حلقه زنان/ دکتر مونا کربلایی
Статистикаمحفلی برای رشد درونی و کسب آگاهی زنان دکتر موناکربلایی دکترای تخصصی روانشناسی شخصيت.رواندرمانگر زنان برای گفت و گو و مشاوره لطفا به این ای دی پیام دهید @monakarbalayi
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 4
- Всего постов
- 27
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 30
- 1/48двое суток
- 34
- 1/72трое суток
- 37
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
خیلیهایمان از اینروزها جان به در خواهیم برد، اما وقتی تمام شود نمیدانم چندتایمان روحش را از این تاریکخانه به سلامت عبور داده. البت که تقصیر ما نیست. خب سخت است بارِ شیشهی گلاب از این سنگلاخ رد کردن. بالاخره میشکند چندتاییش. سخت است کودکِ مهر و عاطفه را در چکاچکِ شمشیرهای زمانه شیر دادن و لالایی خواندن، میپرد گاهی از خواب، گریه میکند گاهی... ولی کاش این قحطسال که تمام شد - که بالاخره تمام میشود یکروز - سرمان بالا باشد از خودِ اینروزهایمان. که وقتی به خودِ اینروزهایمان نگاه میکنیم آدمی را ببینیم که رنجها و ترسها خیلی بر جانش تُک زده بودند ولی هیچگاه نتوانسته بودند تمام شفقتش را ببلعند. در پایان هر عصرِ بلا، در جایی دفتری باز میشود. کاش آنروز ناممان در سیاههی آنهایی نباشد که بالای صفحهشان نوشتهاند "طوفان بود و فقط کلاه خودشان را چسبیده بودند در هوایی که هزار گردباد، هزار آدمِ خسته را توی خودش پیچیده بود"... کاش اینروزها که تمام شد ناممان توی آن صفحهای از دفتر باشد که بالایش به خط خوش نوشتهاند: "امیدوار بودند در روزگارانی که امیدوار بودن سختترین کار دنیا بود. کریم بودند در سیاهسالی که سکهها چنان تنگ در آغوشِ مشتها بودند که تفنگها در دست تفنگدارانِ ترسیده. گوارایشان باد حظِ آسوده بر آینه نگریستنها"...
حلقه زنان/ دکتر مونا کربلایی pinned «باید دست بردارم از نگرانیِ افراطی و فرسایندهای که در قبال واکنشهای احساسی آدمها به رفتارها و کلام خودم دارم. باید دست بردارم و کمتر نگرانِ این باشم که نکند دلی را رنجاندهباشم و نکند قلبی را شکستهباشم و نکند درست منظورم را نرساندهباشم و در نتیجه، کسی…»
یه . چیز . جالب . هست . که . میگه . اگه . بعد . از . هر . کلمه ای . که . دارید . میخونید . نقطه . باشه . مغز . به طور . خودکار . جوری که . خودتم . نمیفهمی . مکث . میکنه . مثل . همین . الان . که . دارید . تیکه . تیکه . میخونید .
باید دست بردارم از نگرانیِ افراطی و فرسایندهای که در قبال واکنشهای احساسی آدمها به رفتارها و کلام خودم دارم. باید دست بردارم و کمتر نگرانِ این باشم که نکند دلی را رنجاندهباشم و نکند قلبی را شکستهباشم و نکند درست منظورم را نرساندهباشم و در نتیجه، کسی را در ورطهی اندوهی عمیق انداختهباشم. من نمیتوانم مراعات تمام سلایق و علایق و احساسات خارج از تخمین و پیشبینیِ دیگران را بکنم، نمیتوانم همیشه حواسم به همه باشد، نمیتوانم تمام برداشتهای اشتباه را اصلاح کنم و نمیتوانم برای تمام نیازها و توضیحخواستنها زمان بگذارم. آدم در وهلهی اول و قبل از هر چیزی، در نظر میگیرد که کسی را با حرف یا رفتارش نرنجاند و در این تصمیم، تمام دقتش را به کار میگیرد. اما تمام که شد به چیزی فکر نمیکند و عذاب وجدان احتمالی نمیگیرد! مسئلهی من دقتِ قبل از تصمیم نیست! مسئله این است که من بعد از تمام کارها، نگرانِ واکنشهای احساسیِ آدمها هستم و این اصلا خوب نیست. باید دست بردارم از زیاد فکر کردن و زیاد نگرانِ نکندها و اگرها و شایدها بودن. باید دست بردارم.....
без подписи
حلقه زنان/ دکتر مونا کربلایی pinned «گاهی آنچه در زندگی تکرار میکنیم، انتخاب آگاهانهی امروز ما نیست؛ ردپای الگوهاییست که سالها در روان ما، در روابطمان و حتی در داستان زنان پیش از ما شکل گرفتهاند. «زن در مسیر کشف کهنالگوها» یک دورهی آنلاین ۷ جلسهای است برای زنانی که میخواهند به جای تکرار…»
گاهی آنچه در زندگی تکرار میکنیم، انتخاب آگاهانهی امروز ما نیست؛ ردپای الگوهاییست که سالها در روان ما، در روابطمان و حتی در داستان زنان پیش از ما شکل گرفتهاند. «زن در مسیر کشف کهنالگوها» یک دورهی آنلاین ۷ جلسهای است برای زنانی که میخواهند به جای تکرار کردن، بفهمند؛ به جای جنگیدن با خود، خودشان را بشناسند و مسیر شفا را از درون آغاز کنند. 🌿 در این مسیر با هم به سراغ کهنالگوهای زنانه، سایههای روان، زخمهای عاطفی، الگوهای تکرارشونده در روابط، ریشههای اجدادی و ارتباط دوباره با نیروی زنانه میرویم؛ سفری برای شناخت عمیقتر خود و ساختن رابطهای اصیلتر با زندگی. ✨ مسیر شفا، از درون تو میگذرد. اگر احساس میکنی زمانش رسیده بخشی از خودت را که سالها نادیده گرفتهای ببینی و بشناسی، این دوره میتواند شروع این سفر باشد. 📌 دوره به صورت آنلاین و در ۷ جلسه برگزار میشود. برای دریافت اطلاعات کامل و ثبتنام، کلمهی «زن» را در دایرکت برای من بفرست. 🤍
حلقه زنان/ دکتر مونا کربلایی pinned «دستم از داغیِ ماهیتابه سوخت. پیش از آنکه درد را بفهمم، دستم به جستوجوی تسکین رفت؛ گویی تَن، پیش از ذهن، معنای ادامه دادن را میداند. کمی آب، اندکی خُنکا، مرهمی برای بازگشت به زندگی. همانجا، میان بوی روغن و بخار قابلمهها، فهمیدم پوست فقط پوششِ تن نیست؛…»
دستم از داغیِ ماهیتابه سوخت. پیش از آنکه درد را بفهمم، دستم به جستوجوی تسکین رفت؛ گویی تَن، پیش از ذهن، معنای ادامه دادن را میداند. کمی آب، اندکی خُنکا، مرهمی برای بازگشت به زندگی. همانجا، میان بوی روغن و بخار قابلمهها، فهمیدم پوست فقط پوششِ تن نیست؛ حافظهی زندهی انسان است. نخستین راویِ رنج و نخستین جویندهی التیام. شاید زندگی نیز چیزی جز همین نباشد؛ زخمی که ما را به جستوجوی تسکین وامیدارد، نه به تسلیم. سالهاست زنها در آشپزخانه، میان شعلهها و ظرفها، هزار بار میسوزند؛ گاهی از حرارتِ اجاق و گاهی از آتشی که هیچ شعلهای ندارد؛ آتشِ خستگی، نادیدهگرفتهشدن، مسئولیتهای بیپایان و عشقهایی که بیصدا خرج میشوند. پوست، پنجرهای است رو به درون و بیرون. از درون، درد را آشکار میکند و از بیرون، تنها سرخیِ سوختگی دیده میشود. اما چه کسی میتواند ادعا کند آنچه در عمق جان یک زن گذشته، به اندازهی همان سرخیِ کوچک دیده است؟ شاید رازِ زن بودن همین باشد؛ هر بار سوختن، هر بار یافتنِ راهی برای التیام، و دوباره ایستادن کنار همان اجاقی که خانه را گرم نگه میدارد. آه عزیزِ قلبم... کاش از پوست میآموختیم؛ در لحظه، بیدار، و صادق با هر زخمی که میگوید: من هنوز زندهام. این معلمِ خاموشِ زندگی که هر زخم را انکار نمیکند، برای هر درد، در پیِ تسکین برمیآید و با همهی آسیبپذیریاش، همچنان زندگی را ادامه میدهد.
«عشق پیری گر بجنبد، سر به رسوایی زند...» این جمله را خیلیها با خنده میگویند، اما پشت این خنده، یک قضاوت قدیمی نشسته است: اینکه عشق، همراهی و حتی ازدواج فقط برای جوانهاست. انگار وقتی سن بالا میرود، آدم باید فقط با خاطراتش زندگی کند. باید تنهایی را بپذیرد، اما اگر دوباره دلش خواست کسی را دوست داشته باشد، دست کسی را بگیرد، همصحبتی داشته باشد یا ازدواج کند، ناگهان همه حق پیدا میکنند دربارهاش نظر بدهند. فرزندان نگران میشوند. فامیل پچپچ میکند. بعضیها میپرسند: «در این سن دیگر برای چه؟» اما سؤال من این است: نیاز به محبت، امنیت، شنیدهشدن و همراهی مگر سن میشناسد؟ عشق در سالهای بالاتر شاید شبیه عشق جوانی نباشد. ممکن است آرامتر باشد، محتاطتر شروع شود و کمتر درگیر نمایش و هیجان باشد. اما میتواند واقعیتر باشد؛ چون آدم خودش را بهتر میشناسد، از رابطه چه میخواهد و چه چیزهایی را دیگر حاضر نیست تحمل کند. البته همه هم قرار نیست ازدواج کنند. یکی ازدواج میخواهد، یکی رابطهای محترمانه و امن، یکی فقط همصحبتی که عصرها حالش را بپرسد. مهم این است که انتخاب خود آدم باشد، نه نتیجه ترس از حرف مردم. شاید وقتش رسیده بهجای اینکه درباره عشق در سن بالا بپرسیم «درست است یا نه؟»، بپرسیم: چه کسی حق دارد برای دل یک انسان بالغ تصمیم بگیرد؟ به نظر شما چرا جامعه تنهایی در سن بالا را راحتتر از عشق و ازدواج میپذیرد؟ و یک سؤال شخصیتر: اگر هیچ قضاوتی در کار نبود، شما در این مرحله از زندگی بیشتر از همه دلتان چه میخواست؛ عشق، ازدواج، همراهی یا یک همصحبت امن؟
گاهی سختترین قدم، درخواست کمک است... بسیاری از ما ماهها یا حتی سالها با اضطراب، غم، فرسودگی، تعارضهای رابطه، یا افکار آزاردهنده زندگی میکنیم و امیدواریم «خودش درست شود». اما واقعیت این است که هرچه درمان را بیشتر به تعویق بیندازیم، رنج هم عمیقتر و مزمنتر میشود. تراپی فقط برای روزهای بحران نیست؛ تراپی فرصتی است برای شناخت عمیقتر خود، ساختن رابطهای سالمتر با زندگی و پیدا کردن راهی که دوباره احساس آرامش و تعادل را تجربه کنید. اگر فاصله، مشغله یا هر دلیل دیگری مانع مراجعه حضوری شماست، ویزیت آنلاین این امکان را فراهم میکند که در فضایی امن، محرمانه و بدون محدودیت مکانی، مسیر درمان را آغاز یا ادامه دهید. من در این مسیر، بدون قضاوت و با احترام به تجربه منحصربهفرد شما، کنارتان هستم؛ تا قدمبهقدم از دلِ دشواریها عبور کنیم و به سمت زندگیای برویم که شایسته آن هستید. 📩 برای رزرو جلسه آنلاین، از طریق دایرکت پیام بگذارید.
без подписи
حالا دیگر تا جای ممکن خبرها را چک نمیکنم. برایشان جا ندارم. توان درد کشیدنم تمام شده. تحلیل هم دیگر نمیخوانم. چیزی برای فهمیدن لااقل برای من باقی نمانده. حالا تنها خبرهای بسیار مهم یک جوری به من میرسند. کسی هم اگر بپرسد چه خواهد شد؟ میگویم نمیدانم. نه اینکه این بازی قاعده نداشته باشد. نه اینکه نشود فهمید قصه از چه قرار است. همه اینها را (به جز آن چه خواهد شد) را میتوان فهمید، امّا من دیگر نمیخواهم به سراغشان بروم. بازگشت به دنیای درون و معنا و آنچه هربار در پس ویرانیها در این سرزمین رخ میداده هم چارهای نیست که بخواهم به سراغش بروم. اوضاع آشفتهتر از آن است که بتوانی سر به درون فرو ببری و جان به در ببری. حالا تنها با تهمانده روانم در شعاع کوچک پیرامونم چیزهایی را جستجو میکنم و با به دست آوردنشان دلگرم میشوم و امروز را به پایان میبرم و فردا را با طعمی از همین جنس آغاز میکنم. زندگی کوتاهبرد و موقّتی شده. مزهاش را از دست داده. نه اینکه ناامید باشم یا توان لذّت بردنم را از دست داده باشم، فقط پایم را از وسط میدان بیرون کشیدهام و نشستهام به تماشا. کاری هم از دستم بر بیاید انجام میدهم؛ کنشی بیخواهش. اگر نتیجه داد چه خوب، نتیجه هم نداد، کاری کردهام و از شروع کردن و انجام دادنش خوشحالم. شادیام را گذاشتهام روی "انجام دادن". این انجام دادن کارها حس زنده بودن به من میدهد. ترسها هم میآیند، کمی تکانم میدهند و میروند.
🌙 یادداشت شبانه آرزوی امشبم برای تو این است... یک روز، کسی پیدا شود که خستگیِ پشتِ «خوبم» گفتنت را بفهمد؛ بدون اینکه مجبور باشی تمام رنجت را برایش توضیح بدهی. کسی که فقط وقتِ قویبودنت کنارت نباشد؛ بلد باشد روزهایی را هم دوستت داشته باشد که حوصله نداری، بههمریختهای و هیچ کاری از دستت برنمیآید. اما بیشتر از آن آرزو میکنم خودت همان کسی بشوی که سالها منتظرش بودهای؛ کسی که حال تو را میپرسد، خستگیات را کوچک نمیکند و وقتی همه از تو چیزی میخواهند، آرام در گوشت میگوید: «تو هم حق داری امشب فقط خسته باشی.» امشب دلم میخواهد بدانی حتی وقتی کاری برای کسی انجام نمیدهی، حتی وقتی قوی نیستی، حتی وقتی فقط گوشهای نشستهای و نفس میکشی... باز هم دوستداشتنی و ارزشمندی. شبتان پُر از آرامشی که مجبور نباشید برای بهدستآوردنش بجنگید
کاش تو هم.......
و زنان؛ ناگهان خودشان را و قدرت نهفتهی خودشان را پیدا میکنند و متحول میشوند؛ بیشتر به خودشان فکر میکنند، ورزش میکنند، غذاهای سالمتری میخورند، با آدمهای سالمتری مینشینند، تصمیمات درست تری میگیرند، کمتر فکر میکنند، کمتر سخت میگیرند، بیشتر موفق میشوند و بیشتر لذت میبرند. از یکجایی به بعد، زنها، حواشی آزاردهندهی دنیا را دور میریزند و فقط به سلامتی، آرامش و موفقیت خودشان فکر میکنند و از همانجا به بعد است که کسی حریف نیروی شگفتانگیز آنان نیست و کاری نیست که بخواهند، اما نتوانند و حرفی نیست که بزنند و انجام ندهند. درون هر زنی که ناموفق، شکستخورده و غمگین است، زنیست که هنوز خودش را پیدا نکرده! و امان از روزی که زنها خودشان را پیدا کنند...
باید از بیحوصلگی تشکر کنیم چون گاهی اوقات به ما کمک میکند تا از هیاهوی دنیای بیرون فاصله بگیریم و روی کاناپه استراحت کنیم. باید از ترس تشکر کنیم چون ما را از خطرات دور میکند. باید از حسادت تشکر کنیم چون گاهی اوقات به ما کمک میکند تا از دیگران الهام بگیریم. باید از شادی تشکر کنیم چون به ما کمک میکند تا نیمه پر لیوان را ببینیم و مثبت فکر کنیم. باید از خشم تشکر کنیم چون به کمک میکند تا برای خود حد و مرز تعیین کنیم و اجازه ندهیم دیگران به ما آسیب برسانند.
هیچ خیری در طاقت آوردن و قوی بودن نیست! پناه ببرید، کمک بخواهید، جا بزنید و هرکجا که کارد روانتان به استخوانش رسید، اعتراف کنید و ضعیف باشید... اعتراف کنید کم آوردهاید، اعتراف کنید نمیشود، اعتراف کنید سخت است تحمل کردنِ این گونه از رنج و سخت است این حجم از مشکلات و بیعدالتی و اندوه را به جان خریدن و دم بر نیاوردن! این کت بیقوارهی قوی بودن برای روح و روان نحیف ما ایرانیها بزرگ است عزیزان! به ما میرسد که دلگیر باشیم و بغضی هزارساله داشتهباشیم. به ما میرسد کم بیاوریم، پناه ببریم، غمگین باشیم. شرایط اینروزهای ما خیلی شرایط نرمالیست که از ما توقع سلامت روان و لبخند داشتهباشند؟! فراموش نکنید که تاب و تحملِ زیاد، از آدمها دیوانه میسازد. بیایید باهم بزنیم زیر گریه بااین اوضاع اقتصاد و حال و آیندهای که برایمان درست کردهاند.
حرف بزنید؛ حرف زدن معجزه میکنه...
حلقه زنان/ دکتر مونا کربلایی pinned «ماجرا را به هیچکس نگفت اما ناگهان لاغر، بد اخلاق و شکسته تر شد...»