tgindex
Dreamed_utopia

Dreamed_utopia

Статистика
@dreamed_utopiaперсидский

《یا بخوان شعری ز دیوان جنون، یا بگو افسانه ی دیوانگی واقف سر و رموز هست و بود، عارف فرزانه ی دیوانگی!》 My own ID: @Ghazal_barfy https://t.me/BiChatBot?start=sc-46bb984901 https://instagram.com/dreamed_utopia?igshid=ZTM4ZDRiNzUwMw==

Последний пост
5 янв.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
109
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
299
20 постов
Вовлечённость
274,3%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • خراش صورت احساس را مرمت کرد. ببین، همیشه خراشی است روی صورت احساس. همیشه چیزی، انگار هوشیاری خواب، به نرمی قدم مرگ می‌رسد از پشت و روی شانه ما دست می‌گذارد و ما حرارت انگشت‌های روشن او را بسان سم گوارایی کنار حادثه سر می‌کشیم. ... غبار عادت پیوسته در مسیر تماشاست. همیشه با نفس تازه راه باید رفت و فوت باید کرد که پاک پاک شود صورت طلایی مرگ. -سهراب

  • ولی من دلم واقعا واسه سرودای حلقه اون زنگ تفریحایی که با ریتم سرودا پله ها رو بالا پایین میکنم تنگ میشه؛)

  • من چه زود می‌میرم از شنیدنِ یک لبخند! آگاه است او از او که مثلِ من است. از آلودگی به دور، از تاریکی به دور، از توطئه به دور! چشم‌ها را یک لحظه ببند از کلماتِ ساده‌ی عجیب و ارزانِ خودمان بخواه! آرزو کن! آرزو کن آن اتفاقِ قشنگ رُخ بدهد رویا ببارد دختران برقصند قند باشد بوسه باشد خدا بخندد به خاطرِ ما! ما که کاری نکرده‌ایم. می‌افتد! آرزوهای ما پشتِ هر دیوارِ بلندی که باشد باز ما را مرور خواهند کرد. آگاه است او از او، به قولِ “شاملو”: هم از آن راه …! رویاهای ما راست می‌آیند ما روشن آمده‌ایم روشن زیسته‌ایم، البته گاه کمی تاریک، شبیه گرگ و میشِ صبح. اگر کسی این قصه را ده‌بار به خط خوش بنویسد برود پنهانی لای درِ حیاطِ دیگران بگذارد فردا صبح زود از خواب برخواهد خاست شاعر خواهد شد و خواهد گفت: ما چقدر حافظ کَم داریم! خدایا خواهش می‌کنم بیا پایین یکی از کودکانِ کوچه‌ی پایین‌تر هی به ماهِ معصومِ آسمان می‌گوید: “ری‌را” نمی‌دانم انتهای این ترانه به خوابِ کدام سکوت خواهد رسید، ولی دلم روشن است که آن روزِ بزرگِ بی‌معنی نزدیک است. مُردیم از بس که ماه را معنی کردیم ستاره و دریا را معنی کردیم منظور از …!؟ لطفا شما این ترانه را ادامه بدهید، دایره‌ی دریا همین نزدیکی‌هاست، فانوس‌ها را روشن کنید! آگاه است او از او که مثل من است - سید علی صالحی

  • ...شرق اندوه نھاد بشری فصل ولگردی در کوچه زن بوی تنھایی در کوچه فصل دست تابستان یک بادبزن پیدا بود سفر دانه به گل سفر پیچک این خانه به آن خانه سفر ماه به حوض فوران گل حسرت از خاک ریزش تاک جوان از دیوار بارش شبنم روی پل خواب پرش شادی از خندق مرگ گذر حادثه از…

  • ...شرق اندوه نھاد بشری فصل ولگردی در کوچه زن بوی تنھایی در کوچه فصل دست تابستان یک بادبزن پیدا بود سفر دانه به گل سفر پیچک این خانه به آن خانه سفر ماه به حوض فوران گل حسرت از خاک ریزش تاک جوان از دیوار بارش شبنم روی پل خواب پرش شادی از خندق مرگ گذر حادثه از پشت کلام جنگ یک روزنه با خواھش نور جنگ یک پله با پای بلند خورشید جنگ تنھایی با یک آواز...! -سهراب

  • https://www.instagram.com/reel/DSxmhZhDma4/?igsh=MXZ0dHp1c2Z6djViZQ==

  • نیلو بعد امتحان جغرافی: چرا از مادر شهر و پدر شهر و بی پدر شهر یه دونه ام سوال نیومده بود؟!😭😂

  • видео или голосовое, без подписи

  • من آن مفهوم مجرد را جسته ام پای در پای آفتابی بی مصرف که پیمانه می کنم با پیمانه ی روزهای خویش که به چوبین کاسه ی جذامیان ماننده است من آن مفهوم مجرد را جسته ام من آن مفهوم مجرد را می جویم پیمانه ها، به چهل رسید و از آن برگذشت افسانه های سرگردانی ات ای قلب در به در به پایان خویش نزدیک می شود بی هوده مرگ به تهدید چشم می دراند : ما به حقیقت ساعت ها شهادت نداده ایم جز به گونه ی این رنج ها که از عشق های رنگین آدمیان به نصیب برده ایم چونان خاطره ئی هر یک در میان نهاده از نیش خنجری با درختی با این همه از یاد مبر که ما – من و تو – انسان را رعایت کرده ایم خود اگر شاه کار خدا بود یا نبود و عشق را رعایت کرده ایم در باران و به شب به زیر دو گوش ما در فاصله ئی کوتاه از بسترهای عفاف ما روسبیان به اعلام حضور خویش آهنگ های قدیمی را با سوت می زنند. در برابر کدامین حادثه آیا انسان را دیده ای با عرق شرم بر جبین اش ؟ آن گاه که خوش تراش ترین تن ها را به سکه ی سیمی توان خرید مرا دریغا دریغ هنگامی که به کیمیای عشق احساس نیاز می افتد همه آن دم است همه آن دم است قلب ام را در مجری‌ی کهنه ئی پنهان می کنم در اتاقی که دریچه ئی ش نیست از مهتابی به کوچه ی تاریک خم می شوم و به جای همه نومیدان می گریم آه من حرام شده ام! با این همه، ای قلب در به در از یاد مبر که ما من و تو عشق را رعایت کرده ایم، از یاد مبر که ما من و تو انسان را رعایت کرده ایم، خود اگر شاه کار خدا بود یا نبود

  • صحن بستان ذوق بخش و صحبت ياران خوش است وقت گل خوش باد کز وی وقت ميخواران خوش است از صبا هر دم مشام جان ما خوش می‌شود آری آری طيب انفاس هواداران خوش است ناگشوده گل نقاب آهنگ رحلت ساز کرد ناله کن بلبل که گلبانگ دل افکاران خوش است مرغ خوشخوان را بشارت باد کاندر راه عشق دوست را با ناله شب‌های بيداران خوش است نيست در بازار عالم خوشدلی ور زان که هست شيوه رندی و خوش باشی عياران خوش است از زبان سوسن آزاده‌ام آمد به گوش کاندر اين دير کهن کار سبکباران خوش است حافظا ترک جهان گفتن طريق خوشدليست تا نپنداری که احوال جهان داران خوش است پ.ن: فال یلدا؛)

  • عمرتون هزار شب یلدا؛)♥️

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

  • امروز بدو بدو بعد آزمون و کلی خستگی اومده پیشم میگه وای بیا ببین چی دیدم نشونت بدم با اون ذوق نایاب که هیچ جا شبیشو ندیدم کسی اینجوری از کوچیک ترین چیزا (البته که ما میگیم کوچیک بهشون) ذوق کنه؛ میگه این برا توئه ، تا دیدمش یادت افتادم؛ من؟ یه چند دیقه ای از ذوق میخندیدم فقط بعدشم هی نگاش میکردم ذوق میکردم؛) فکر کنم هر کی یه صبا داشته باشه ، تازه یادش میده ذوق کردن یعنی چی؛)))))) به وقت جمعه ۲۸ آذر سال آخر؛)

  • видео или голосовое, без подписи

  • видео или голосовое, без подписи

Dreamed_utopia — tgindex