- Последний пост
- 31 июл.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 42
- 1/48двое суток
- 48
- 1/72трое суток
- 51
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
قابل توجه چنل غلو پژوهی و سراب اخباری گری و بت شناسی و امثالهم که خیلی راحت فضائل اهل بیت علیهم السلام و مصائب و مقتل ایشان را تکذیب می کنند ●ورأيت في بعض مؤلفات أصحابنا أنه حكي عن السيد علي الحسيني قال: كنت مجاورا في مشهد مولاي علي بن موسى الرضا علیه السلام مع جماعة من المؤمنين ، فلما كان اليوم العاشر من شهر عاشورا ابتدأ رجل من أصحابنا يقرء مقتل الحسين علیه السلام فوردت رواية عن الباقر علیه السلام أنه قال : من ذرفت عيناه على مصاب الحسين ولو مثل جناح البعوضة غفر الله له ذنوبه ، ولو كانت مثل زبد البحر. وكان في المجلس معنا جاهل مركب يدعي العلم ، ولا يعرفه ، فقال : ليس هذا بصحيح والعقل لا يعتقده وكثر البحث بيننا وافترقنا عن ذلك المجلس ، وهو مصر على العناد في تكذيب الحديث ، فنام ذلك الرجل تلك الليلة فرأى في منامه كأن القيامة قد قامت ، وحشر الناس في صعيد صفصف لا ترى فيها عوجا ولا أمتا وقد نصبت الموازين ، وامتد الصراط ، ووضع الحساب ، ونشرت الكتب ، واسعرت النيران ، وزخرفت الجنان ، واشتد الحر عليه ، وإذا هو قد عطش عطشا شديدا وبقي يطلب الماء ، فلا يجده ، فالتفت يمينا وشمالا وإذا هو بحوض عظيم الطول والعرض ، قال : قلت في نفسي : هذا هو الكوثر فإذا فيه ماء أبرد من الثلج وأحلى من العذب ، وإذا عند الحوض رجلان وامرأة أنوارهم تشرق على الخلائق ، ومع ذلك لبسهم السواد وهم باكون محزونون فقلت : من هؤلاء؟ فقيل لي : هذا محمد المصطفى ، وهذا الامام علي المرتضى ، وهذه الطاهرة فاطمة الزهراء فقلت : ما لي أراهم لا بسين السواد وباكين ومحزونين؟ فقيل لي : أليس هذا يوم عاشورا ، يوم مقتل الحسين؟ فهم محزونون لاجل ذلك. قال : فدنوت إلى سيدة النساء فاطمة وقلت لها : يا بنت رسول الله إني عطشان ، فنظرت إلي شزرا وقالت لي : أنت الذي تنكر فضل البكاء على مصاب ولدي الحسين ومهجة قلبي وقرة عيني الشهيد المقتول ظلما وعدوانا؟ لعن الله قاتليه وظالميه ومانيعه من شرب الماء؟ قال الرجل : فانتبهت من نومي فزعا مرعوبا واستغفرت الله كثيرا ، وندمت على ما كان مني وأتيت إلى أصحابي الذين كنت معهم ، وخبرت برؤياي ، وتبت إلى الله عزوجل. ●در بعضی از کتاب های علمای شیعه از سید علی حسینی حکایت شده که گفت: من با گروهی از مؤمنین در جوار حضرت علی بن موسی الرضا علیه السّلام بودم. وقتی روز عاشورا فرا رسید، یکی از یاران ما کتاب مقتل امام حسین علیه السّلام را می خواند تا رسید به این روایت که: امام محمّد باقر علیه السّلام می فرماید: کسی که چشمانش در مصیبت امام حسین اشک بریزد و لو اینکه به اندازه بال یک مگس باشد، خدا گناهان او را می آمرزد و لو اینکه به اندازه کف دریا باشند. در آن مجلس شخصی بود که دارای جهل مرکب بود و ادعای علم می کرد ولی علم و دانشی نداشت. وی گفت: این صحیح نیست و عقل آن را نمی پذیرد. درباره این موضوع بحث بسیار کردیم تا اینکه از آن مجلس پراکنده شدیم، ولی آن شخص در تکذیب این حدیث اصرار داشت. آن مرد شب خوابید و در عالم خواب دید که گویا قیامت بر پا شده است و مردم همه محشور شده اند، میزان ها نصب گردیده، صراط گسترده شده، محاسبات آماده اند. نامه های اعمال گشوده شده و دوزخ شعله ور گردیده، بهشت زینت شده، حرارت بر او (آن مرد) شدید شده، او در این بین شدیداً تشنه و طالب آب بود ولی آبی نبود. وقتی او به طرف راست و چپ خود توجهی نمود با حوضی مواجه شد که فوق العاده طویل و عریض بود. می گوید: من با خودم گفتم: این همان حوض کوثر است و دارای آبی است که از برف سردتر و از عسل شیرین تر است. ناگاه دید دو نفر مرد و یک زن کنار آن حوض هستند که نور آنان بر همه خلق می درخشد و با این حال ایشان سیاه پوش و گریان و محزون بودند. راوی می گوید: من گفتم: اینان که هستند؟ در جوابم گفته شد: این آقا محمّد مصطفی و این آقا امام علی مرتضی و این طاهره فاطمه زهرا صلّی اللّه علیهم اجمعین هستند. گفتم: پس چرا من آن ها را با لباس سیاه و گریان و محزون می بینم؟ به من گفته شد: آیا امروز روز عاشورا نیست که روز قتل امام حسین علیه السّلام است؟ ایشان به این خاطر محزون هستند. گوید: من به حضرت زهرا نزدیک شدم و به او گفتم: ای دختر رسول خدا! من تشنه ام. ناگاه دیدم آن حضرت با حالتی خشمناک به من نگریست و فرمود: تو آن شخصی هستی که منکر فضیلت گریه کردن در عزای فرزندم حسین شدی؟ همان حسینی که جان و قلب من و نور چشم من است، همان حسینی که ظالمانه و با دشمنی به شهادت رسید. خدا آن افرادی را که در حق حسین ستم کردند و او را شهید نمودند و مانع آب آشامیدن او شدند لعنت کند! آن مرد می گوید: من در حالی از خواب بیدار شدم که دچار ترس شده بودم و بسیار استغفار می کردم و از تکذیب آن حدیث پشیمان شدم. آنگاه نزد آن رفقایی آمدم که با آنان بودم و پس از اینکه خواب خود را نقل کردم، از خداوند عز و جل تقاضای توبه نمودم. 📓بحار الأنوار جلد 44 صفحه 293
✅ #خواب ▪️[الْکَافِی] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْجَهْمِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ علیه السلام یَقُولُ: الرُّؤْیَا عَلَی مَا تُعَبَّرُ ... فَقَالَ أَبُو الْحَسَنِ علیه السلام إِنَّ امْرَأَةً رَأَتْ عَلَی عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله أَنَّ جِذْعَ بَیْتِهَا انْکَسَرَ فَأَتَتْ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَقَصَّتْ عَلَیْهِ الرُّؤْیَا فَقَالَ لَهَا النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله یَقْدَمُ زَوْجُکِ وَ یَأْتِی وَ هُوَ صَالِحٌ وَ قَدْ کَانَ زَوْجُهَا غَائِباً فَقَدِمَ کَمَا قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله ثُمَّ غَابَ عَنْهَا زَوْجُهَا غَیْبَةً أُخْرَی فَرَأَتْ فِی الْمَنَامِ کَأَنَّ جِذْعَ بَیْتِهَا قَدِ انْکَسَرَ فَأَتَتِ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله فَقَصَّتْ عَلَیْهِ الرُّؤْیَا فَقَالَ لَهَا یَقْدَمُ زَوْجُکِ وَ یَأْتِی صَالِحاً فَقَدِمَ عَلَی مَا قَالَ ثُمَّ غَابَ زَوْجُهَا ثَالِثَةً فَرَأَتْ فِی مَنَامِهَا أَنَّ جِذْعَ بَیْتِهَا قَدِ انْکَسَرَ فَلَقِیَتْ رَجُلًا أَعْسَرَ فَقَصَّتْ عَلَیْهِ الرُّؤْیَا فَقَالَ لَهَا الرَّجُلُ السَّوْءُ یَمُوتُ زَوْجُکِ فَبَلَغَ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله فَقَالَ أَلَّا کَانَ عَبَّرَ لَهَا خَیْراً. ▪️حضرت أبو الحسن علیه السّلام میفرمودند: خواب به تعبیر است ... امام علیه السّلام فرمودند: زنی در زمان رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله در خواب دید که ستون خانه اش شکسته است. پس نزد رسول صلی اللَّه علیه و آله آمد و خوابش را برای او گفت. پیغمبر فرمود: شوهرت میآید با حال خوش «شوهرش در سفر بود»، و همان گونه که پیغمبر فرمود آمد. و بار دگر به سفر رفت و آن زن در خواب دید که ستون خانه اش شکسته و نزد رسول صلی اللَّه علیه و آله آمد و خوابش را برای او گفت، پیغمبر فرمود: شوهرت سالم میآید، و همان گونه که پیغمبر فرمود آمد. بار سوم همسرش به سفر رفت و در خواب دید که ستون خانه اش شکسته و به مردی چپ (ابوبکر) برخورد و خوابش را به او گفت و آن بَد مرد گفت: شوهرت میمیرد. این خبر به پیغمبر صلی اللَّه علیه و آله گزارش شد و فرمود: چرا به خوبی برایش تعبیر نکرده است ؟!. ▫️بیان: لعله صلی الله علیه و آله عبر انکسار أسطوانة بیتها بفوات ما کان لها من التمکن و التصرف فی غیبته ▫️توضیح: شاید آن حضرت شکستن ستون خانه را به از میان رفتن قدر و اختیاری که آن زن در نبودن شوهرش داشته تعبیر کرده است. 📚 بحارالأنوار ٫ جلد 58 ٫ صفحه 164 ➖➖➖➖➖➖➖➖➖ ▫️کانال جِلاَءٌ لِلْقُلُوبِ ➡️ @eteghdate
❖﷽❖ 🎞 آرزوی حبیب ... 🏴 محرم الحرام ۱۴۴۸ 🎤 استاد بندانی نیشابوری 📌 حسینیه انصار الحسین علیه السلام #حسینیه_انصارالحسین_علیه_السلام @ansarhussainie
سه آرزوی حبیب بن مظاهر سلام الله علیه نقل است از ميرزاى شيرازى قدس سره، كه حبيب بن مظاهر را در خواب ديدند بر تختى نشسته، ميرزاى شيرازى قدس سره از حبيب بن مظاهر سؤال كرد، آيا مىخواهى به دنيا برگردى؟ حبيب گفت: بله! براى سه چيز: 1- اينكه صلوات بر محمد و آل محمد صلى الله عليه و آله بفرستم. 2- تشنه ها را آب دهم. 3- در مجالس ابا عبداللَّه الحسين عليه السلام گريه كنم. 📓سيره ى عالمانه و پندهاى حكيمانه ى استاد الفقهاء و المجتهدين ميرزا جواد تبريزى صفحه 110
خشم امام حسین صلوات الله علیه بر کسی که نسبت به تربت مطهر کربلا بی ادبی و بی معرفتی کرد. ●أقول : حكى شيخنا المحدّث المتبحر ثقة الإسلام النوري (رض) في كتاب (دار السَّلام) قال : دخل بعض إخواني على والدتي رحمها الله فرأت في جيبه الذي في أسفل قبائه تربة مولانا أبي عبد الله عليهالسلام فزجرته وقالت هذا من سوء الأدب ولعلها تقع تحت فخذك فتنكسر ، فقال : نعم انكسرت منها إلى الان اثنتان وعهد أن لايضعها بعد ذلك فيه ولما مضى بعض الأيام رأى والدي العلامة رفع الله مقامه في المنام ، ولَم يكن له اطّلاع بذلك ، أن مولانا أبا عبد الله عليهالسلام دخل عليه زائراً وقعد في بيت كتبه الذي كان يقعد فيه غالباً فلاطفه كَثِيراً وقال ادع بنيك يأتوا إلى لاكرمهم ، فدعاهم وكانوا خمسة معي فوقفوا قدّامه عليهالسلام عند الباب وكان بين يديه أشياء من الثوب وغيره ، فكان يدعو واحداً بعد واحد ويعطيه شَيْئاً منه ، فلما وصلت النوبة إلى الأخ المزبور سلمه الله نظر إليه شبه المغضب والتفت إلى الوالد قدس وقال : ابنك هذا قد كسر تربتين من تراب قبري تحت فخذه ، ثم طرح إليه شَيْئاً ولَم يدعه إليه. وببالي أن ما أعطاه كان بيت المشط الذي يعمل من الثوب الذي يقال له بالفارسية ترمه فانتبه وقص ما رآه على الوالدة رحمها الله فأخبرته بما وقع فتعجّب من صدقه ، انتهى. ●مرحوم شیخ عباس قمی گوید: شیخ ما محدّث چیره دست ثقة الاسلام نوری در کتاب «دارالسلام» نقل کرده: روزی یکی از برادران من خدمت مرحومه والده اَم رسید، مادرم دید تربت امام حسین (علیه السلام) را در جیب پایین قبای خود گذاشته، مادرم او را نهی کرد که این بی ادبی به تربت مقدّسه است، چه اینکه بسا شود زیر ران قرار گیرد و شکسته شود. برادرم گفت: چنین است که فرمودی و تاکنون دو مُهر شکسته ام، ولی عهد کرد که پس از آن تربت را در جیب پایین خود نگذارد. چند روزی از این قضیه گذشت، علاّمه والدم بدون اینکه از این مطلب اطلاع داشته باشد، خواب دید که مولای ما حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) برای دیدن او به خانه تشریف آورد و در اتاق کتابخانه ای که معمولا می نشست، نشست و محبت و مهربانی بسیار کرد و فرمود: پسران خود را دعوت کن بیایند تا آنها را احترام کنم. پس پسرها را خواست و با من پنج نفر بودند، همه آنها کنار درب مقابل آن حضرت ایستادند و نزد حضرت جامه ها و چیزهای دیگری بود، یک یک را میخواند و چیزی از آنها به او میداد، نوبت به برادر یاد شده دربارۀ تربت (سلّمه الله) رسید، حضرت نظری به او انداخت، مانند کسیکه در خشم باشد و توجّه به پدرم کرد و فرمود: این پسر تو دو تربت از تربتهای قبر مرا در زیر ران خود شکسته، پس آن حضرت او را مثل برادران دیگر نخواند، بلکه چیزی به سوی او افکند و الآن در ذهن من است که گویا قاب شانه ترمه به او داد؛ بعد علاّمه والد بیدار شد و خواب خود را برای مرحومه والده نقل کرد و والده حکایت برادرم را برای او بیان نمود، پدرم از درستی این خواب شگفت زده شد. 📓مفاتیح الجنان فوائد و فضیلتهای بینظیر تربت امام حسین (صلوات الله علیه) و آداب استفاده از آن ➖قابل توجه کسانی که در حرم های مطهر یا مساجد یا هر جای دیگر عین خیالشان نیست و با پا به تربت مطهر امام حسین صلوات الله علیه ضربه می زنند ➖یا موقع نماز خواندن برای تنظیم جای مُهر تربت، تربت مطهر را با پا این طرف و آن طرف می کنند (نعوذ بالله)
دو زخمی که حتی اشک گریه کن ها مرهم آن نمی شود. #قتیل_العبرات نقل است عالمی در دهه محرم به کربلا رفت. یک شب خواب دید داخل حرم امام حسین صلوات الله علیه است. دید امام حسین روی صندوق ضریح خوابیده اما بدنش پر از زخم و جراحت است. این عالم خیلی ناراحت و متأثر شد، گفت: یا ابا عبد الله، چه قدر بدن شما زخم و جراحت دارد. آقا فرمود: این زخم ها و جراحاتی است که بنی امیه (لعنهم الله) به من وارد کردند. عالم متأثر شد و از خواب بیدار شد، گریان بود. بعد از عاشورا باز هم همان خواب تکرار شد. دید وارد ضریح شده اما بدن ابا عبدالله (سلام الله علیه) سالم است. گفت: الحمد لله، بدن شما سالم شده. آقا فرمودند: بله، شیعیان در دهه محرم گریه کردند، عزاداری کردند و این عزاداری ها و اشک ها بر زخم های بدن من مرهم گذاشت. بعد نگاهم افتاد دیدم روی بدن آقا اباعبدالله علیه السلام دو تا زخم است که خوب نشده اند، گفتم: یا ابا عبد الله ، چرا این دو زخم روی بدنتان خوب نشده اند؟ فرمود: این دو تا زخم خوب نمی شود. گفتم: چرا؟ فرمود: زخم اول از داغ برادرم ابوالفضل العباس علیه السلام است. زخم دوم هم که قابل علاج نیست، داغ فرزند جوانم علی اکبر است. ✔️بیان مصائب کربلا و در نتیجه اشک چشم شیعه مرهم زخم اهل بیت صلوات الله علیهم است...
حاج فرهاد میرزا، پسر عباس میرزا -ولیعهد فتحعلی شاه و عموی ناصرالدین شاه- از دانشمندان نامی اسلام است در سال 1300 هجری صحن و رواق و گنبد و تزئینات حرم و صحن مقدس حضرت موسی بن جعفر(علیهما السلام) را به هزینه خود تعمیر نمود. بعضی به او اشکال کردند که شما از جملهی علمائید و مؤلف کتب قمقام و جام جم و غیره میباشید؛ چرا یکصد هزار تومان (معادل یکصد هزار مثقال طلا) از اموال خود را در راه ساخت حرم، مصرف نمودید؟ پاسخ گفت: ثروتمندان، دارایی خود را در بانکها ذخیره میکنند و من دارایی خود را در بانک حضرت موسی بن جعفر و حضرت جواد(علیهما السلام) و در بانک حضرت سید الشهدا(عليهالسلام) و در کتاب قمقام، پس انداز کردهام. فرهاد میرزا در سال 1305 در تهران مریض شد و چون در وقت احتضارِ وی، اکثر بزرگان در اطراف او جمع شدند، فرمان سکوت داد و گفت: از جمله وصایای من این است که: پس از مرگم، مرا غسل و کفن کنید و به هر تشریفاتی که مایلید در تهران و شهرهای دیگر تشییع نمایید و مرا در کاظمین، در حجرهی شخصیای که در صحن حضرت موسی بن جعفر(علیهماالسلام) برای خود ساختهام دفن نمایید و به فرزندان خود گفت: میدانم که اگر مردم مطلع شوند، در بغداد برای من تشییع بینظیری بر پا خواهد شد، در این صورت من از حضرت موسی بن جعفر(علیهماالسلام) خجالت میکشم و دوست دارم تشییع من مثل تشییع موسی بن جعفر(علیهماالسلام) غریبانه باشد! لذا هنگامی که به نزدیک بغداد رسیدید، جنازهی مرا بر روی تخته پارهای بگذارید و آن را چهار نفر حمال بدون هیچ تشریفاتی بردارند و به صورت یک نفر غریب دفنم کنید. فرزندان به دستور او عمل کردند، اما همینکه به بغداد رسیدند، دیدند که به یکباره از سمت کاظمین جمعیت زیادی با عَماری و پرچمها به استقبال جنازه آمدند. فرزندانِ آن مرحوم سفارش آن بزرگوار را به مردم گفتند، اما متولی باشی(متولی حرم) گفت: این دستور حضرت موسی بن جعفر(علیهماالسلام) است. آن حضرت در خواب به من امر کردند که با جمعیت و تشریفات بروید و جنازه حاج فرهاد را بگیرید و با عزت تمام تشییع کنید. https://t.me/HasanShafieiRad
درخواست فاطمه زهرا صلوات الله علیها از شاعر: برای حسنم شعر بنویس 😭 - میرزا محمّد شفیع شیرازی متخلص به وصال شیرازی متوفّی سال 1262 هـ. ق در شیراز از بزرگان شعرا و ادبا و عرفای عصر فتحعلی شاه قاجار بود. علاوه بر مراتب علمی، به تمام خطوط هفت گانه (نسخ، نستعلیق، ثلث، رقایم، ریحان، تعلیق، و شکسته) مهارتی به سزا داشته و کتابهای فراوانی نیز با خطوط مختلف نگاشته است. از جمله، اینکه 67 قرآن به خط زیبای خود نوشته است. بر اثر نوشتن زیاد چشمش آب می آورد و به پزشک مراجعه می کند، دکتر می گوید: من چشمت را درمان می کنم، به شرطی که دیگر با او نخوانی و خط ننویسی. پس از معالجه و بهبودی چشم، دوباره شروع به خواندن و نوشتن می کند تا این که به کلّی نابینا می شود. سرانجام با حالت اضطرار متوسل به حضرت محمّد (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) و آل او (صلواتالله علیهم) می شود. شبی در عالم رؤیا پیغمبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم ) را در خواب می بیند، حضرت به او می فرماید: چرا در مصائب حسین(و حسن) مرثیه نمی گویی تا خدای متعال چشمانت را شفاء دهد. در همان حال حضرت فاطمه زهرا (سلاماللهعلیها) حاضر گردیده می فرماید: وصال! اگر شعر مصیبت گفتی اوّل از حسنم شروع کن؛ زیرا او خیلی مظلوم است. صبح آن روز وصال شروع کرد در خانه قدم زدن و دست به دیوار گرفتن و این شعر را سرودن: از تاب رفت و طشت طلب کرد و ناله کرد آن طشت راز خون جگر باغ لاله کرد نیمه دوّم شعر را که گفت، ناگهان چشمانش روشن و بینا شد. آن گاه اضافه کرد: خونی که خورد در همه عمر، از گلو بریخت دل را تهی زخون دل چند ساله کرد نبود عجب که خون جگر گر شدش بجام عمریش روزگار همین در پیاله کرد نتوان نوشت قصه درد و مصیبتش ور می توان ز غصه هزاران رساله کرد زینب درید معجر و آه از جگر کشید کلثوم زد به سینه و از درد ناله کرد هر خواهری که بود روان کرد سیل خون هر دختری که بود پریشان کُلاله کرد یا رب به اهل بیت ندانم چه سان گذشت آن روز شد عیان که رسول از جهان گذشت @shahrbanoo564110
📚 خلیفهی کذاب 🎤 استاد #حامدرضا_معاونیان #️⃣ #حضرت_زهرا سلام الله علیها ، #برائت 📌 #اللهم_عجل_لولیک_الفرج 🥀 با ارسال این پست برای دوستان مروج شعائر شیعه باشيد تلگرام | اینستاگرام | یوتیوب | ساندکلاود
🔸اهمیت ثقلین 🔸بت ساختن های ابلیس در مقابل ثقلین 🔸بت های گوناگون در قالب شخص (کوروش، بابک، سعدی، حافظ و...) و کتاب و شعر و قصه و افسانه و فلسفه و... 🔸دین نقصانی ندارد که شخصی یا چیزی بخواهد آن را کامل کند 🔸توضیحاتی در مورد خواب و برنامه زندگی پس از زندگی 🔸مومنین زیاد اهل خواب نیستند 🔸اقبال مردم به غیر ثقلین 🔸جواب مرحوم آقای صافی به سوال در مکاشفه و... 🔸جواب مرحوم سید صادق روحانی به سوالی در مورد صاحب نفس واقعی
⚠️⚠️ چرا خواب های بیهوده میبینیم؟ 💎حَدَّثَنَا أَبِي رَحِمَهُ اَللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي اَلْخَطَّابِ عَنْ عِيسَى بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ اَلْعَلَوِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: سَأَلْتُ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ عَنِ اَلرَّجُلِ يَنَامُ فَيَرَى اَلرُّؤْيَا فَرُبَّمَا كَانَتْ حَقّاً وَ رُبَّمَا كَانَتْ بَاطِلاً فَقَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَا عَلِيُّ مَا مِنْ عَبْدٍ يَنَامُ إِلاَّ عُرِجَ بِرُوحِهِ إِلَى رَبِّ اَلْعَالَمِينَ فَمَا رَأَى عِنْدَ رَبِّ اَلْعَالَمِينَ فَهُوَ حَقٌّ ثُمَّ إِذَا أَمَرَ اَللَّهُ اَلْعَزِيزُ اَلْجَبَّارُ بِرَدِّ رُوحِهِ إِلَى جَسَدِهِ فَصَارَتِ اَلرُّوحُ بَيْنَ اَلسَّمَاءِ وَ اَلْأَرْضِ فَمَا رَأَتْهُ فَهُوَ أَضْغَاثُ أَحْلاَمٍ حضرت مولا امیرالمومنین على عليه السّلام فرمودند: از پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله سؤال كردم كه مردى خوابى مىبيند كه يا حقيقت دارد يا باطل است فرمودند: اى على! هر بندهاى كه مىخوابد، روح او به سمت پروردگارش مىرود او هر چه را پيش خدا بنگرد، حق است و آنگاه كه خداى عزيز و جبار فرمان بازگشت روح به بدن را دهد، در ميانه آسمان و زمين سياحت مىكند و آنچه را در ميان راه مىبيند، بيهوده است 📚الأمالی (للصدوق) ج ۱، ص ۱۴۶ #خواب #رویا #روح #ارواح #احلام
زندگی پس از زندگی! این برنامهها به شما دین تحویل نمیدهد کسی که با خواب و رؤیا و مکاشفه وارد دین شود، به همان راحتی هم از دین خارج خواهد شد همین برنامه را اگر در ژاپن میساختند، افرادی که به کُما میرفتند بودا را میدیدند. #زندگی_پس_از_زندگی https://t.me/Hmilani/4213 @Hmilani
🗣💎 استحباب قرائت سوره قدر در شب بیست و سوم ماه رمضان قَالَ أبوعبدالله علیه السلام: لَوْ قَرَأَ رَجُلٌ لَيْلَةَ ثَلَاثٍ وَ عِشْرِينَ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ إنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ أَلْفَ مَرَّةٍ، لَأَصْبَحَ وَ هُوَ شَدِيدُ الْيَقِينِ بِالِاعْتِرَافِ بِمَا يَخْتَصُّ فِينَا، وَ مَا ذَاكَ إلَّا لِشَيْءٍ عَايَنَهُ فِي نَوْمِهِ. (بحارالأنوار ، ج98، ص 165به نقل از اقبال الاعمال) حضرت صادق علیه السلام فرمود: اگر کسی شب بیست و سوم ماه رمضان، سوره قدر را هزار بار قرائت کند، هرآینه صبح خواهد کرد درحالیکه در اعتراف نسبت به آنچه از کرامت ها مخصوص ماست، یقین شدید خواهد داشت. این امر نیست مگر به خاطر آنچه وی در خوابش می بیند. ✅«اللّهمّ عجّل لولیّک الفرج» #جزء30
تشرف مجلسی اول محضر امام زمان صلوات الله علیه و توصیه حضرت به کتاب شریف صحیفه سجادیه بخش 2️⃣ از 2️⃣ ... و الظاهر أنه كان في سند الصحيفة لكن للغم الذي كان لي لم أعرف كلامه و لا كلامهم و كنت أبكي فذهبت إلى الشيخ و قلت له: رؤياي و أنا أبكي لفوات الكتاب فقال الشيخ: أبشر بالعلوم الإلهية و المعارف اليقينية و جميع ما كنت تطلب دائما و كان أكثر صحبتي مع الشيخ في التصوف[ليس المراد بالتصوف الاصطلاح بل ما ذكره هو قده في موضع آخر و هو الفناء في اللّه و التوجه الصرف إلى اللّه تعالى و البقاء به تعالى.] و كان مائلا إليه فلم يسكن قلبي و خرجت باكيا متفكرا إلى أن ألقى في روعي أن أذهب إلى الجانب الذي ذهبت إليه في النوم فلما وصلت إلى دار البطيخ رأيت رجلا صالحا كان اسمه (آقا حسن) و يلقب ب (تاجا) فلما وصلت إليه و سلمت عليه قال: يا فلان الكتب الوقفية التي عندي كل من يأخذه من الطلبة لا يعمل بشروط الوقف و أنت تعمل بها تعال و انظر إلى هذه الكتب و كلما تحتاج إليه خذه، فذهبت معه إلى بيت كتبه فأعطاني أول ما أعطى الكتاب الذي رأيته في النوم فشرعت في البكاء و النحيب، و قلت: يكفيني. و ليس في بالي إني ذكرت له النوم أم لا و جئت عند الشيخ و شرعت في المقابلة مع نسخته التي كتبها جد أبيه من نسخة الشهيد، و كتب الشهيد نسختها من نسخة عميد الرؤساء[1] و ابن السكون[2] و قابلها مع نسخة ابن إدريس بواسطة أو بدونها و كانت النسخة التي أعطانيها الصاحب عليه السلام أيضا مكتوبة من خط الشهيد و كانت موافقة غاية الموافقة حتى في النسخ التي كانت مكتوبة على هامشها و بعد أن فرغت من المقابلة شرع الناس في المقابلة عندي و ببركة إعطاء الحجة صلوات الله عليه صارت الصحيفة الكاملة في جميع البلاد كالشمس طالعه في كل بيت و سيما في أصبهان فإن أكثر الناس لهم الصحيفة المتعددة و صار أكثرهم صلحاء و أهل الدعاء، و كثير منهم مستجابو الدعوة. و هذه الآثار معجزة من الصاحب عليه السلام و الذي أعطاني الله تعالى من العلوم بسبب الصحيفة لا أحصيها و ذلك من فضل الله علينا و على الناس و الحمد لله رب العالمين هذه طريق إجازتي القريبة. 🔸... و ظاهرا بحث در سند صحیفه بود، ولی به خاطر اندوهی که داشتم، کلام آنان را نفهمیدم. پس گریستم و به سمت شیخ رفتم و رؤیایم را برایش گفتم و برای از دست رفتن کتاب گریه کردم. شیخ گفت: بر تو بشارت باد به علوم الهیه و معرفت یقینی و جمیع علومی که طلب می کنی، و اکثر صحبت های من با شیخ، در خصوص تصوف بود (منظور تصوف اصطلاحی نیست بلکه مراد توجه صرف به الله تعالی است) و شیخ بهایی تمایلی به آن داشت. من دلم آرام نگرفت و با حال گریه و تفکر خارج شدم، تا اینکه به فکرم افتاد به سمتی که در خواب به آن سمت رفته بودم بروم! وقتی به خربزه خانه رسیدم، مرد صالحی را دیدم که نامش آغا حسن بود و او را تاج لقب می دادند. وقتی به او رسیدم و سلام کردم، گفت: فلانی! من کتب وقفی دارم و هر کس از طلاب آن را از من می گیرد به شروط وقف عمل نمی کند و تو به آن عمل می کنی. و گفت: بیا و به این کتب نگاه کن و هر کدام را که می خواهی بگیر! من با او به کتابخانه اش رفتم و اولین کتابی که من داد، همان کتابی بود که در خواب دیده بودم. من شروع به گریه کردم و گفتم: همین کتاب مرا بس است و یادم نیست ماجرای خوابم را به او گفتم یا نه! بعد به نزد شیخ بهایی آمدم و شروع به مقابله نسخه ای که جد پدر شیخ نوشته بود با نسخه شهید کردم. شهید نسخه اش را از نسخه عمیدالرؤساء و ابن سکون گرفته بود و نسخه ای که حضرت صاحب علیه السّلام به من دادند، از خط شهید بود و این نسخه کاملا با نسخه حضرت موافق بود، حتی در حواشی آن هم موافقت بود. وقتی من از مقابله فارغ شدم، مردم نیز نزد من شروع به مقابله کردند و به برکت حضرت حجت صلوات الله علیه، صحیفه کامله در همه شهرها مثل خورشیدی در هر خانه ای می درخشد. مخصوصا در اصفهان که مردم در آنجا صحیفه های متعددی دارند و اکثرشان صلحا و اهل دعایند و بسیاری از آنان مستجاب الدعوه هستند. و این آثار معجزه صاحب الامر علیه السّلام است و علومی که خداوند متعال به سبب این صحیفه به من عطا فرمود، به شمارش نمی آید. (و علامه مجلسی این صحیفه را در اجازات بحار مختصرا نقل فرموده است.) روضة المتقين جلد 14 صفحه 419 تا 422
تشرف مجلسی اول محضر امام زمان صلوات الله علیه و توصیه حضرت به کتاب شریف صحیفه سجادیه بخش 1️⃣ از 2️⃣ و أما ما انكشف لهذا الضعيف و هو سندي و تواتر عني أني كنت في أوائل البلوغ طالبا لمرضاة الله تعالى ساعيا في طلب رضاه و لم يكن لي قرار إلا بذكر الله تعالى إلى أن رأيت بين النوم و اليقظة أن صاحب الزمان صلوات الله عليه كان واقفا في الجامع القديم في أصبهان قريبا من باب الطنبي الذي الآن مدرسي فسلمت عليه صلوات الله عليه و أردت أن أقبل رجله عليه السلام فلم يدعني و أخذني فقبلت يده و سألت عنه مسائل قد أشكلت علي (منها) إني كنت أوسوس في صلواتي و كنت أقول: إنها ليست كما طلبت مني و أنا مشتغل بالقضاء و لا يمكنني صلاة الليل و سألت عنه شيخنا البهائي- رحمه الله- فقال: صل صلاة الظهر و العصر و المغرب بقصد القضاء و صلاة الليل و كنت أفعل هكذا. فسألت عن الحجة عليه السلام أصلي صلاة الليل؟ فقال عليه السلام: صلها و لا تفعل كالمصنوع الذي كنت تفعل إلى غير ذلك من المسائل التي لم يبق في بالي ثمَّ قلت: يا مولاي لا يتيسر لي أن أصل إلى خدمتك كل وقت فأعطني كتابا أعمل عليه دائما فقال عليه السلام: أعطيت لأجلك كتابا إلى مولانا محمد التاج و كنت أعرفه في النوم فقال صلوات الله عليه: رح و خذ منه فخرجت من باب المسجد الذي كان مقابلا لوجهه عليه السلام إلى جانب دار البطيخ (محلة من أصبهان) فلما وصلت إلى ذلك الشخص فلما رآني قال لي: بعثك الصاحب عليه السلام إلى؟ قلت: نعم فأخرج من جيبه كتابا قديما فتحته ظهر لي أنه كتاب الدعاء فقبلته و وضعته على عيني و انصرفت عنه متوجها إلى الصاحب عليه السلام فانتبهت و لم يكن معي ذلك الكتاب فشرعت في التضرع و البكاء و الجواز لفوت ذلك الكتاب إلى أن طلع الصبح. فلما فرغت من الصلاة و التعقيب و كان في بالي أن مولانا محمد هو الشيخ و تسميته بالتاج لاشتهاره من بين العلماء فلما جئت إلى مدرسة و كان في جوار المسجد الجامع فرأيته مشتغلا بمقابلة الصحيفة و كان القارئ السيد الصالح أمير ذو الفقار الجربادقاني فجلست ساعة حتى فرغ منه... 🔸مولی محمد تقی مجلسی رحمه الله می گوید: من در اوایل بلوغم طالب رضایت خداوند متعال بودم و سعی در طلب رضایت او داشتم و از یاد خدای تعالی آرام و قرار نداشتم، تا اینکه بین خواب و بیداری حضرت صاحب الزمان صلوات الله علیه را دیدم که که در مسجد جامع قدیم اصفهان، نزدیک درب طنبی که الآن محل درس من است ایستاده بود! من به حضرت سلام کردم و خواستم پایش را ببوسم! حضرت به من اجازه نداد و مرا گرفت. من دستش را بوسیدم و مسائلی را که برایم مشکل بود، از ایشان پرسیدم! از جمله اینکه من در نمازم وسواس داشتم و با خود می اندیشدم که این نماز، نمازی نیست که از من خواسته شده و من مشغول قضا کردن آنها بودم و نمی توانستم نماز شب بخوانم، و از شیخ بهایی پرسیده بودم و فرموده بود: نماز ظهر و عصر و مغرب و را به قصد نماز شب بخوان و من چنین می کردم! پس از حضرت حجت علیه السّلام پرسیدم آیا نماز شب را بخوانم یا به همین ترتیب که قضا می کنم از نماز شبم، کفایت می کند؟ فرمود: نماز شب را بخوان و کاری را که می کردی ادامه مده، و مسائل دیگری که در ذهنم نمانده است. سپس عرض کردم: مولای من! من نمی توانم همیشه به خدمتت برسم؛ نوشته ای به من بده تا دائما به آن عمل کنم. فرمود: به خاطر تو کتابی به مولی محمد تاج دادم، که من در خواب او را می شناختم. فرمود: برو و کتاب را از او بگیر. من از در مسجد که مقابل حضرت بود، به سمت درب خربزه خانه که محله ای در اصفهان بود رفتم. وقتی به آن شخص رسیدم مرا دید و پرسید: تو را صاحب الزمان علیه السّلام به نزد من فرستاده؟ گفتم: بله! از جیب خود کتابی قدیمی خارج کرد و به من داد. وقتی آن را گشودم، دیدم کتاب دعاست. آن را بوسیدم و بر چشمم نهادم و از نزد او به سمت حضرت صاحب علیه السّلام رفتم که بیدار شدم و دیدم آن کتاب با من نیست! شروع به تضرع و گریه و گفتگو به خاطر از دست دادن آن کتاب کردم تا فجر طالع شد. (صبح شد) وقتی از نماز و تعقیب فارغ شدم، در ذهنم این بود که مولانا محمد همان شیخ بهایی است و نامیدن او به تاج، به خاطر شهرت او به این نام در بین علما بود. وقتی به مدرسه اش آمدم که کنار مسجد جامع بود، دیدم مشغول مقابله آن کتاب است! قاری آن سید صالح امیر ذوالفقار جربادقانیّ بود. ساعتی نشستم تا از آن فارغ شد... روضة المتقين جلد 14 صفحه 419 تا 422
-عاقبت ناصبی که مسیر زوار کربلا را سد، و راهزنی میکرد. 😭 -آمده بود تا دشمنی کند اما گرفتار امام حسین صلوات الله علیه شد 😭😭😭 * (الشاعر) * أبو الحسن جمال الدين علي بن عبد العزيز بن أبي محمد الخلعي (الخليعي) الموصلي الحلي، شاعر أهل البيت عليهم السلام المفلق، نظم فيهم فأكثر، ومدحهم فأبلغ، ومجموع شعره الموجود ليس فيه إلا مدحهم ورثائهم، كان فاضلا مشاركا في الفنون قوي العارضة، رقيق الشعر سهلة، وقد سكن الحلة إلى أن مات في حدود سنة 750 ودفن بها وله هناك قبر معروف. ولد من أبوين ناصبيين ذكر القاضي التستري في " المجالس " ص 463، وسيدنا الزنوري في " رياض الجنة " في الروضة الأولى: أن أمه نذرت أنها إن رزقت ولدا تبعثه لقطع طريق السابلة من زوار الإمام السبط الحسين عليه السلام وقتلهم فلما ولدت المترجم وبلغ أشده ابتعثته إلى جهة نذرها فلما بلغ إلى نواحي (المسيب) بمقربة من كربلاء المشرفة طفق ينتظر قدوم الزائرين فاستولى عليه النوم واجتازت عليه القوافل فأصابه القتام الثائر فرأى فيما يراه النائم إن القيامة قد قامت وقد أمر به إلى النار ولكنها لم تمسه لما عليه من ذلك العثير الطاهر فانتبه مرتدعا عن نيته السيئة، واعتنق ولاء العترة، وهبط الحائر الشريف ردحا. ا هـ. ويقال: إنه نظم عندئذ بيتين خمسهما الشاعر المبدع الحاج مهدي الفلوجي الحلي المتوفى 1357 وهما مع التخميس: أراك بحيرة ملأتك رينا * وشتتك الهوى بينا فبينا فطب نفسا وقر بالله عينا * إذا شئت النجاة فزر حسينا لكي تلقى الإله قرير عين إذا علم الملائك منك عزما * تروم مزاره كتبوك رسما وحرمت الجحيم عليك حتما * فإن النار ليس تمس جسما عليه غبار زوار الحسين 🔸ابو الحسن جمال الدین على فرزند عبد العزیز پسر ابى محمد خلعى یا (خلیعى) موصلى حلّى شاعر و سراینده گرانمایه خاندان رسالت علیهم السلام که درباره ایشان اشعار بسیار سروده و ایشان را ستایش نموده و حق مطلب را اداء کرده و نیست در تمام اشعار موجود او مگر مدح و ستایش و سوگوارى اهل بیت صلوات الله علیهم. وى مردى فاضل و وارد در تمام فنون علمى و تواناى در معارضه کردن بوده شعرش روان و ساده است. ساکن حلّه شد تا از دنیا رفت در حدود سال 750 و در همانجا به خاک رفت و براى او در آنجا قبر معروفی است. او از پدر و مادر ناصبى به دنیا آمد و قاضى شوشترى او را در کتاب (مجالس المؤمنین) ص 463 فرموده: و سید ما زنوزى در روضه اول ریاض الجنة گوید: که مادرش نذر کرد که اگر خدا به او پسرى روزى نماید او را بفرستد براى راه برى بر زائران امام سبط پیامبر حسین علیه السلام و کشتن ایشان. پس چون او به دنیا آمد و به حد رشد رسید او را براى اداء نذرش فرستاد و چون او به نواحى مسیّب که در نزدیکى کربلاء است رسید در کمین آمدن زوار نشست پس خواب بر او غلبه کرد و قافله و کاروان زوار گذشت پس بر او گرد و غبار زوار رسید. پس در خواب دید که قیامت برپا شده و فرمان آمده که او را به آتش اندازند و لکن اتش او را براى آن غبار پاکى که بر او رسیده نمى سوزاند پس از خواب بیدار شد در حالی که از آن قصد بدش برگشته و همان جا توبه کرد و محبّت و ولایت خاندان پاک پیامبر (صلی الله علیه و آله) را به دل گرفت و ترسناک به کربلا و حایر شریف حسینى فرود آمد و می گویند در آن وقت دو بیتى سرود که آن را شاعر مبتکر حاج مهدى فلوجى متوفى 1357 تخمیس نمود و آن دو بیت با تخمیس اش این است: مى بینیم تو را سرگردان و حیران که تو را شک پر کرده و هوى تو را پراکنده و پریشان نمود و تو بین بین قرار گرفته اى. پس دلت را پاک کن و چشمت را به استعانت از خدا روشن نما و اگر نجات و رستگارى میخواهى پس زیارت کن حسین را. «تا آنکه خدا را با روشنى چشم دیدار کنى» هرگاه فرشتگان از تو قصد و عزیمتى بدانند که قصد زیارت او را نموده اى مى نویسند تو را جدّا. و آتش دوزخ حتما بر تو حرام شود زیرا که آتش لمس نمى کند و نمى سوزاند جسمى را که «بر او غبار زائرین حسین علیه السلام باشد» شعراء الغدير في القرن الثامن (العلامة الأميني) صفحه 10 الغدیر جلد 6 صفحه 12 مجالس المومنین قاضی نورالله شوشتری
مصیبتی که امام زمان علیه السلام در آن خون می گرید ●حاج ملا سلطانعلی که از جمله عابدان و زاهدان بود؛ می گوید :در خواب به محضر مبارک امام زمان علیه السلام مشرف شدم ، عرض کردم: مولای من! آنچه در زیارت ناحیه مقدسه ذکر شده است که ((ًفَلَأَنْدُبَنَّکَ صَبَاحاً وَ مَسَاءً وَ لَأَبْکِیَنَّ عَلَیْکَ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَما)) صحیح است؟ فرمود: آری! گفتم: آن مصیبتی که در سوگ آن ، به جای اشک خون گریه می کنید؛ کدام است؟ آن مصیبت علی اکبر است؟ فرمود: نه! اگر علی اکبر زنده بود؛ او هم در این مصیبت خون گریه می کرد! گفتم: آیا مقصود مصیبت حضرت عباس (علیه السلام) است؟ فرمود: نه! بلکه آن حضرت عباس هم در حیات بود؛ او نیز در این مصیبت خون گریه می کرد! عرض کردم: آیا مصیبت حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) است؟ فرمود: نه! اگر حضرت سید الشهداء (علیه السلام) هم بود؛ در این مصیبت خون گریه می کرد! پرسیدم: پس این کدام مصیبت است؟ فرمود: مصیبت اسارت عمه ام زینب (سلام الله علیها) است. حضرت زینب ( سلام الله علیها ) نائبة الامام/ص20
#معارف_فاطمی 🩸شیخ جعفر میخواهد عزای مرا کم کند؟! من راضی نیستم از این کار او ... استاد بزرگوار آقای شیخ مرتضی مقتدایی - از علمای کنونی شهر مقدسه قم - در درس خارج فقه خود، بیان نمودند: 📄 در سال ۱۳۵۰ «هش» در يك سفر به مكه مشرف شدم و در آنجا «آقای شیخ علی آلکاشفالغطاء»، نوه مرحوم شیخ جعفر کاشفالغطاء - که در حدود ۲۰۰ سال قبل، از مراجع بزرگ شیعه بودهاند - را دیدم. 🔖 ایشان به بنده گفت: مرحوم شیخ جعفر کاشفالغطاء یک وقت به این فکر میافتد که دو جلسه و دو مراسم عزاگرفتن، برای فاطمه زهرا سلاماللهعلیها، موجب این میشود که مثلاً جمعیت در جلسات کم بشود؛ یک عده این تاریخ (فاطمیه اول) را مراسم بگیرند و یک عده آن تاریخ (فاطمیه دوم) را مراسم بگیرند. اگر یکجا بشود، اجتماعات بیشتر شده و رونق جلسات بالاتر میرود؛ به هر حال، شهادت يا ۷۵ روز است يا ۹۵ روز. 🗓 بنابراين اگر بعد از تحقیق و بررسی، به این نتیجه رسیدیم که شهادت آن حضرت روی ۷۵ روز يا ۹۵ روز بوده است، همان را اعلام میکنیم و مردم هم تبعیت میکنند؛ در نتیجه سالروز شهادت فاطمه زهرا سلاماللهعلیها از ترديد خارج شده و رونق جلسات و اجتماعات بیشتر میشود. 📖 روی این فکر، کتابهای متعدد احادیث و غیره را جمع میکند؛ در همان حالی که ایشان مشغول تحقيق بوده، گويا در آخرين مرحله كه نصف شب بوده و نزديك بود به تصميم نهائي برسد، گفتند همان شب مادر ايشان، خواب فاطمه زهرا سلاماللهعلیها را میبیند و این مادر هم هیچ خبري از كار پسرش نداشت که پسرش چنین تصمیمی گرفته و چنین کاری میکند. 👈 میگویند: فاطمه زهرا سلاماللهعلیها (در عالم رؤیا) بر مادر مرحوم كاشفالغطاء وارد شدند با یک حال تغیّر و خشم فرمودند: «این کار چیست که پسرت انجام میدهد!؟ پسر تو میخواهد عزای مردم در شهادت مرا کم کند؟!» 🔎 این زن بیدار میشود؛ تعجب میکند که مگر پسرش چکار میکند!؟ شبانه از اتاقش میآید بیرون، میبیند چراغ اتاق مرحوم کاشف الغطاء پسرش روشن است آنوقت شب؛ در اتاق را باز کرده و وارد میشود؛ میبیند کاشف الغطاء كتابهاي زيادي دور خود جمع کرده و مطالعه و تحقیق و بررسی ميکند که شهادت را در یک تاریخ اعلام کند. 🗒 این مادر خطاب به مرحوم كاشفالغطاء میگوید: پسرم! چکار میکنی!؟ فاطمه زهرا سلاماللهعلیها از این عمل تو ناراضی است! كاشف الغطاء میگوید: مادر! مگر چه شده است؟ مادر خوابش را نقل میکند؛ ایشان میفهمد که دو تاريخ برای شهادت (و عزای بیشتر) مورد نظر آن حضرت میباشد؛ لذا مرحوم کاشفالغطاء از آن تصمیمش بر میگردد. 🎙 درس خارج استاد مقتدایی، به تاریخ ۱۳۸۸/۰۲/۱۶ (با اندکی تلخیص) @Maghaatel
"شيخ جواد"؛ ﻣﺮﺣﻮﻡ ﺁﻳﺖ اﻟﻠﻪ ﺷﻴﺦ جواد کربلایی, اللّهُمَّ صَلِّ على مُحَمّدٍ وَآلِ مُحَمّدٍ، وَعَجِّل فَرَجَهُم وَ الْعَن مَنْ عَادَاهُم وَ أَهْلِكْ أَعْدَاءَهُم أَجْمَعِينَ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِين #حج_امام_زمان_علیه_السلام_وعجل_الله_تعالی_فرجه_الشریف_برای_روضه_خوان_امام_حسین_علیه_السلام مرحوم تازه گذشته آقای حاج سید محمد میر یزدی خطیب معروف رحمت الله الواسعه علیه نقل کردند " که شخصی به من گفت: شما از ابوالزوجه خود حاج شیخ جواد کربلایی (از منبری هایی معروف و مخلص) سؤال کنید که: چطور رشته فقه و اصول را رها کردید و وارد رشته منبر و روضه شدید؟ من از ایشان سؤال کردم، ایشان جواب دادند که: یکی از علل عمدهٔ آن، این بود که در جلسهای این حکایت را از مرحوم آیت الله خویی شنیدم که فرمودند: در نجف دو تا سیّدِ روضهخوان بودند که دو ماه محرم و صفر را برای روضهخوانی به بمبئی میرفتند. یک سال که موقع رفتن آنها شد برادر بزرگتر به برادر خود گفت: من حساب اموالمان را کردم و دیدم ما مستطیع هستیم و امسال باید به مـکه برویم، ولی برادر کوچک گفت: من سال دیگر به حج میروم و امسال به روضهخوانی میروم و قبول نکرد که همراه او به حج برود. برادر بزرگتر به حج رفت وقتی برگشت، دید بر درب خانه برادرش مشکی زدهاند. معلوم شد برادرش فوت شده است و او خیلی ناراحت شد، چون برادرش مستطیع بوده است و تارک الحج از دنیا رفته است و در آن عالم گرفتار است، لذا به حرم امیرالمؤمنين علیهالسلام مشرف شد و برای رفع گرفتاری برادرش دعا کرد، تا اینکه بعد از مدتی خواب برادرش را دید که در باغی خوش و خرم است، از او سؤال کرد که چطور با تو این معامله را کردند؟ او گفت: چون من مستطیع بودم و به حج نرفتم، موقع مرگ مَلَک به من گفت: "مُت يهودياً أؤ نصرانياً" یعنی: یا به دین مسیحیت یا به دین یهودیت بمیر، (مضمون روایت الوسائل، باب ثبوت الكفر بترک الحج) نمیتوانی بر شریعت اسلام فوت کنی. ناگهان دیدم بالای سرم مجلسی برقرار است و آقای بزرگواری و خانمی و یازده نفر دیگر هستند، فهمیدم پیامبر صلیالله علیه وآله وسلم و حضرت زهرا سلاماللهعلیها و یازده امام علیهمالسلام هستند، من داد زدم: با جداه یا رسول الله اُنظر إلىّ يعنى: اى جدم نگاه کن ببین اینها (فرشتگان) به من چه میگویند. حضرت فرمود: پسرم دستور من استثنا بردار نیست، تو مستطیع بودی و به مکه نرفتی، من گفتم: من یک عمر روضهخوان بودم!، حضرت رو به طرف امام حسین علیهالسلام کردند و فرمودند: حسینم راست میگوید، او روضهخوان تو بوده است. امام حسین علیهالسلام عرضه داشت: چه کنیم؟ ناگهان حضرت دست خود را بلند کرد و حضرت مهدی علیهالسلام دست به سینه وارد شد و به همه سلام و احترام کردند و گفتند: أنا بخدمتكم (من در خدمت شما هستم)، حضرت به ایشان فرمود: مهدی جان این آقا روضهخوانِ جدّت بوده است و تارکالحج از دنیا رفته است و دستور دین من برای مرگ به دین یهودیت یا نصرانیت استثنا بردار نیست، ولی یک راه است و آن اینکه شما قول بدهید که از طرف او امسال به مکه بروید. حضرت مهدی علیهالسلام گفتند: سمعا وطاعة، وقتى حضرت مهدی علیهالسلام گفتند: سمعاً و طاعةً، دیدم پرو بالم باز شد و امام حسین علیهالسلام آمدند و زیر بغل من دست انداختند و مرا بلند کردند و گفتند: روضهخوانِ ما، ما کارت را درست کردیم و مرا به این باغ آورد و فرمود: این باغ هدیه من است و در این باغ خرسند و راحت باش تا مهدی پسرم از طرف تو به حج برود و برگردد (تا جای بهتری به شما داده شود). حاج آقا کربلایی رحمهالله فرمودند: وقتی ما این قصه را شنیدیم چهار نفر بودیم تصمیم گرفتیم روضهخوان بشویم با اینکه رشته ما فقه بود و از منبر و روضه سر رشته نداشتیم، لذا ما شبها به بالای مدرسه سیّد در نجف میرفتیم و تمرین منبر و روضه میکردیم تا به اینجا رسیدیم. العين الحُلوة؛ چشمه شیرین، صص۱۹۴-۱۹۶ @sheykh_javad.
چای هیئت😋😋😋 بی جهت دنبال برهان و کلام و منطقیم چای بعد از روضه کافر را مسلمان می کند 🌟مرحوم شیخ عبدالله بختیاری (مشهور به پیاده) فرمود: شخصی در نجف در مجالس امام حسین شرکت می نمود؛ 💥اما اصلاً گریه نمی کرد چون برای چای و سیگاری که در این مجالس به شرکت کنندگان می دادند حاضر می شد، نه برای مصیبت شنیدن و گریستن! من هم هرگاه او را می دیدم خیلی ناراحت می شدم.😢 💫هنگامی که به ایران بازگشتم دیدم او هم به ایران آمده و همان برنامه ی نجف خود را در ایران هم انجام می دهد! (یعنی تنها برای چای خوردن به روضه می آمد) 🌸پس از مدتی از دنیا رفت و من در خواب دیدم او در باغی سرسبز و خرم و بسیار خوشحال بود ! 😳 ❓گفتم: « تو این جا چه کار می کنی ؟! » 😍گفت: « این باغ را امام حسین به من داده است ؛ پس از مرگم سیدالشهداء آمد و دستم را گرفت و فرمود: 👈🏻فعلاً برو در این باغ تا فردای قیامت هم جائی که در بهشت برایت معین کرده ام ، به تو بدهم. 🌷من (شیخ عبدالله پیاده) گفتم: 😳آخر تو که گریه نمی کردی. او پاسخ داد : 🌺بله ؛ اما آیا تو دیدی من چای جای دیگری را بخورم ؟! ✋🏻من تنها چای امام حسین علیه السلام را می خوردم...