الهیاتیک | سجاد سرگلی
Статистикаبازخوانی و بازاندیشی الهیات، عرفان و فلسفه نوشتههای سجاد سرگلی دینپژوه، دانشآموختهٔ حوزهٔ علمیهٔ قم کارشناس ارشد زبانشناسی کانال دیگر از همین نویسنده (زبانشناسیک): https://t.me/zabanshenasik راه ارتباطی: @z_e_admin انتشار بدون ذکر منبع جایز نیست.
- Последний пост
- 5 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 61
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 392
- 1/48двое суток
- 449
- 1/72трое суток
- 484
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
شاید بهتر باشد آقای ضرغامی به جبههٔ اصولگرایان و آقای ابطحی به جبههٔ اصلاحطلبان یادآور شوند که نسل قبل از دههٔ سی و چهل، جز با رحلتشان از این دنیا، از قدرت کنارهگیری نمیکنند. پس، بهجای پیشنهاد به کهنسالان، از دههٔ سی و چهل بخواهند که مانند نسلهای قبل نباشند و خود را از عرصهٔ سیاست بازنشست کنند. اگر طبیب هستند، اول سر خود و نسل خود را دوا نمایند. 📎بر این باورم که اگر دههٔ سی و چهل، در داخل و خارج کشور، عرصهٔ مسئولیت سیاسی را ترک کنند، نفس تازهای به این کشور خواهد خورد و سیر تحولات مثبت از این کندی و فرسودگی خارج خواهد شد. @elahiatik
🎞دو راهحل برای یک مسئله، ساختهٔ عباس کیارستمی 📎مسئولان جمهوری اسلامی در ردههای مختلف، از پیش از شروع جنگ تا کنون، بارها گفتهاند اگر زیرساختهای ایران آسیب ببیند، زیرساختهای منطقه نابود میشود. اگر برق ما را بزنند، برق منطقه را میزنیم. اگر پلهای ما را بزنند، پلهای منطقه را میزنیم و همینطور الی آخر. فرض کنیم که زیرساختهای همسایگانمان را نابود کردیم و آمریکا هم زیرساختهای ما را نابود کرد. در این صورت، با یک ایران ویران و کشورهایی با زیرساختهای نابودشده طرف خواهیم شد. گیریم به همه ثابت کردیم که در جنگیدن کم نمیآوریم. بعدش چه؟ این ویرانیها به نفع چه کسی است؟ و به ضرر چه کسی؟ کشور آمریکا که همچنان به زندگیاش ادامه میدهد؛ این ما هستیم که میمانیم با خاورمیانهای آشفتهتر و ضعیفتر از قبل، با زخمهایی کاری که به یکدیگر وارد آوردهایم. #معرفی_فیلم @elahiatik
یکی از دوستانم در واکنش به توییت بالا به من میگوید: «او دیوانهست کلاً». در پاسخ میگویم: «خودمونیم، بقیهشونم نظرشون همینه، منتها میذارنش لای زرورق». ادامه میدهم: «بشین و بفرما و بتمرگ یکیه. ایشون میگه بتمرگ؛ شیکترهاشون میگن بفرما؛ نتیجهش یکیه». 📎مگر نه اینکه در بحبوحهٔ پس از جنگ برایمان پیامک آمد که از این پس با معترضان بهعنوان «سرباز اسرائیلی» رفتار میشود؟ یا مگر نه اینکه آیتالله میرباقری در تلویزیون گفت: «نصف عالم هم اگر کشته شوند میارزد»؟ 📎📎تجربهٔ تلخی است که در وطن خودت، که خانهٔ توست، احساس بیگانگی کنی. چه غریبانه تو با یاد وطن مینالی من چه گویم که غریب است دلم در وطنم @elahiatik
داشتم با خودم فکر میکردم و «در سفری خیالی» تصور میکردم که ایران به دو بخش تقسیم شده، همچون آلمان شرقی (جمهوری دموکراتیک آلمان) و آلمان غربی (جمهوری فدرال آلمان)، یا مانند کرهٔ شمالی و کرهٔ جنوبی، یا مثل کشورهای سودان و سودان جنوبی، سومالی و سومالیلند، جمهوری کنگو و جمهوری دموکراتیک کنگو. ایران را در خیالم به دو بخش تقسیم کردم: یک بخش ایران را اختصاص دادم به حامیان جمهوری اسلامی با همهٔ تفاوتهایشان. بروند بمب اتم بسازند، با امپریالیسم جهانی مبارزه کنند، رئیسجمهور آمریکا را ترور کنند، اسرائیل را از صحنهٔ روزگار محو کنند، انتقام بگیرند، بودجهها را صرف امنیت و نظامیگری کنند و هزار و یک کار دیگر که در همهٔ این سالها کردهاند یا دوست داشتهاند که انجام دهند. بخش دوم ایران مردمانی دارد که بهسمت توسعه حرکت میکنند. تلاش میکنند برای آزادی سیاسی، دموکراسی، انتخابات آزاد، مطبوعات و رسانهٔ آزاد، تقویت گردشگری، همکاری سازنده با همهٔ دنیا، تمرکز روی آموزش، فناوری، صنعت. هنر و ادبیات را آزاد میگذارند تا راه خود را پیدا کند. به دنبال زندگی آرمانی نیستند، بلکه زندگیهایشان معمولی است. چند دهه میگذرد و سپس نگاه کنیم به اینکه وضعیت این دو ایران چگونه است، همچنانکه وضعیت بعضی از دولتهای نامبرده مشخص شد، مثلاً وضعیت آلمان شرقی را مقایسه کنید با آلمان غربی، یا کرهٔ شمالی را با کرهٔ جنوبی. میتوان حدس زد که ایرانِ بخش اول در فقر و فلاکت و تورم و حقارت و انزوای بیشتر زندگی خواهد کرد (بهمانند کوبا یا بدتر) و ایران بخش دوم نه اینکه آرمانشهر باشد، بلکه بهسمت بهروزی میل میکند (بهمانند کرهٔ جنوبی یا بهتر). نکتهٔ تلخ اینجاست که بعید میدانم باز هم ایرانِ بخش اول بپذیرد که مسیرش احیاناً اشکالاتی داشته و دارد. چرا؟ چون همین امروز دارد وضعیت فلسطین و غزه را پس از ۸۰ سال مبارزه با اسرائیل میبیند و عبرت نمیگیرد. چون دارد وضعیت ایران را در نیم قرن گذشته، با هزار و یک نشانه، میبیند و باز هم متوجه نمیشود یک جای کار میلنگد. چون فرجام تمام کشورهایی را که با آمریکا جنگیدهاند دیده، اما تصور میکند تافتهٔ جدابافته است و قواعد قدرت روی او به گونهای دیگر عمل میکند. پس در آن روز هم بعید میدانم دریابد که به خطا رفته و شکست خورده است. از سفر خیالیام بیرون میآیم و به این فکر میکنم که بعضی کشورها روزی هزینهٔ اشباهاتشان را دادند و مسیرشان را تغییر دادند، ولی ما در ایران فقط هزینه میدهیم و باز هم هزینه میدهیم ولی نشانههای تغییرات باطنی در فکر و روح ایرانی همچنان، با همهٔ پیشرفتهایی که داشته، کمتر به چشم میآید. در پایان افکارم، با این باور قلبی که «تغییرات درونی هر چه کندتر، عمیقتر و پایدارتر و هر چه سریعتر، سطحیتر و ناپایدارتر» امیدم را از دست نمیدهم. @elahiatik
اگر تصمیمگیرندهٔ کشور باشی –که هستی– و به شما بگویند سفارت آمریکا را در ایران باز کن و به پیمان ابراهیم/پیمان کوروش بپیوند تا کشورت ویران نشود، حاضری این توافق را قبول کنی؟ بگذار سؤالم را عیانتر بپرسم: اگر دستآخر زیرساختهای ایران نابود شود (بدین معنا که مسیر توسعه سالهای سال به عقب بیفتد یا عملاً غیرممکن شود) و پس از ویرانیهای گسترده مجبور شوی سفارت آمریکا را باز کنی و به پیمان ابراهیم/پیمان کوروش بپیوندی، آیا اکنون این کار را خواهی کرد یا پس از ویرانی؟ 📎صرفاً برای نمونه، غزه از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ جنگ علیه اسرائیل را آغاز کرد و کمتر از سه سال بعد خانوادههای زیادی در غزه داغدار شدند (جمعیت)، سرزمین غزه ویران شد (خاک) و نهایتاً آمریکا حاکم بر آن منطقه شد (حاکمیت). اگر تصمیمگیرنده در غزه بودی، حملهٔ ۷ اکتبر را آغاز میکردی؟ @elahiatik
📷حملهٔ انقلابیان ۵۷ به دفتر هواپیمایی اسرائیل به نام «اِل عال» در ۱۳ آبان ۱۳۵۷ 📎«اِل» אל در اینجا نه به معنای خدا بلکه به معنای «إلی، بهسوی» و «عال» על به معنای «بالا، فراز، آسمان» است. ال عال یعنی «بهسوی آسمانها، به بالا، بر فراز». نام این شرکت براساس یکی از آیات کتاب مقدس نامگذاری شده. در تنخ (هوشع، ۱۱: ۷) «ال عال» به معنای «بهسوی بلندمرتبهترین، بهسوی حضرت اعلی، بهسوی آن متعال» است. محتوای آیهٔ یادشده پیچیدگیهای تفسیری دارد، اما به بیان ساده دربردارندهٔ چنین معنایی است: قوم من، یعنی بنیاسرائیل، عزم کردند که از من روی بگردانند و هرچند بهسوی آن بلندمرتبه (اعلی) دعا کنند، برنمیافرازند (یا: هر چه آنان را بهسوی آن متعال بخوانند، فراز نخواهند گرفت و بزرگ شمرده نخواهند شد). 📎📎شرکت هواپیمایی «ال عال» بهطور معمول شنبهها، بهاحترام روز شبات، پرواز ندارد. @elahiatik
اهانت به نام و پرچم اسرائیل استادان و عالمان پیر، که امروز بیشترشان از میان ما رفتهاند، موضوعی الهیاتی-اخلاقی را همواره به مخاطبانشان گوشزد میکردند تحت عنوان «اثر تکوینی» یا «اثر وضعیِ» اعمال. من، به بیان خودم، اینگونه تعریفش میکنم: اثر تکوینی اثری است که در نتیجهٔ عمل انسان پدید میشود و باورهای آدمی تأثیری در اصلِ نتیجه ندارد، هرچند که در شدت و ضعفِ آن اثرگذار است. مثلاً غذایی که والدین از راه دزدی به دست آوده باشند روی سرنوشت فرزند اثر میگذارد، فارغ از اینکه پدر و مادر به تأثیر لقمه بر سرنوشت فرزندشان باور داشته باشند یا نه. یا مثال مثبت بزنم: شخص خداناباوری که در شب قدر بیدار و متوجه باشد از برکات معنوی آن شب برخوردار میشود بیآنکه به اینگونه موضوعات باور قلبی داشته باشد. البته که باور داشتن یا نداشتن در شدت و ضعف یا زیاد و کم شدنِ اثرگذاریها نقش دارد. «اسرائیل»، آنگونه که میدانید، نام دیگرِ حضرت یعقوب است. بنیاسرائیل یعنی فرزندان یعقوب. اسرائیل حاوی لفظ خداوند است. واژهٔ el در زبان عبری به معنای خداست و همریشه است با کلمهٔ «الله». متأسفانه، بسیار میبینم که رسانهها یا افراد حامی جمهوری اسلامی این کلمه را بهصورت «اسقاطیل» مینویسند. یا روی کلمهٔ اسرائیل خط میکشند. فرض کنید با نامهای اسلامی بعضی مجموعهها، مثلاً قرارگاه خاتمالانبیا، همین رفتارها صورت پذیرد. فرقی نمیکند برای کدام دین و مذهب باشد؛ اثر تکوینی دارد. بهجز نام اسرائیل، پرچم کشور اسرائیل نیز، چه خوشمان بیاید چه خوشمان نیاید، دارای نشان حضرت داوود است. این ستارهٔ بسیار کهن نمادی است با کارکرد معنوی که بر اهلش پوشیده نیست، همچنانکه نماد صلیب برای کارهای روشن (white) و صلیبِ برعکس برای کارهای سیاه (black) به کار میرود. این موضوع مختص به پرچم اسرائیل نیست؛ پرچم فعلیِ ایران دارای نمادهای «الله» و «لا اله الا الله» و «الله اکبر» یا پرچم عربستان نیز حاوی کلمات «لا اله الا الله محمد رسول الله» است. همانطور که اشاره کردم، باور شما به این کشورها یا نمادها تأثیری در اصل اثرگذاری این نمادها ندارد. بنابراین، حتی فرقی نمیکند شما مخالف سرسخت حکومتها یا سیاستهای کشورهای نامبرده باشید، یا موافق آنها؛ آتش زدن یا زیرپاگذاشتن یا اهانت به این پرچمها اثر تکوینی دارد. نقل میکنند که علامه طباطبایی اوپانیشادها را پس از مطالعه میبوسید و در قفسهٔ کتابخانه میگذاشت. یا پایش را مقابل کتب مقدس ادیان دراز نمیکرد، همانگونه که با قرآن محترمانه برخورد میکرد. 📎نگویید که آمریکاییها نیز پیش از انقلاب ۵۷، در یک برنامهٔ تلویزیونی، پرچم ملی شیروخورشید را آتش زدند. آنها بکنند. آیا تفاوتهایی میان ملتی با قدمت بالای ۲۵۰۰ سال با ملتی با گذشتهٔ کمتر از ۲۵۰ سال میبینید؟ اگر پاسخ مثبت است، نشان دهید. وگرنه چه در تهران باشیم و پرچم اسرائیل را آتش بزنیم و چه در لسآنجلس زندگی کرده باشیم و پرچم جمهوری اسلامی را زیر پا بگذاریم، در اصلِ ماجرا تفاوت چندانی نکردهایم (برای نمونه، بنگرید به: «شباهتهای دو اردوگاه ولایت و سلطنت»). @elahiatik
۱۲۰ سال مبارزه برای آزادی و علیه استبداد 🔹دورههای ۱۲۰ ساله در سنتها و فرهنگهای جوامع مختلف حامل معانیِ خاصی است. حتماً از بزرگترها شنیدهاید «الهی ۱۲۰ ساله شوی»، دعایی که در فرهنگ ایرانی ریشهدار و کهن است. مهمترین شخصیت کتاب مقدس، حضرت موسی، ۱۲۰ سال زندگی کرد و به تعبیری میتوان گفت مأموریتی ۱۲۰ ساله داشت. در نجوم ودایی (هندی)، زندگی هر انسانی دربردارندهٔ «داشا»ها یا دورهها و مراحلی است و هر کدام از ما، براساس زایچه یا چارت تولد خود، در داشای مخصوص به خود هستیم. مدتزمانی که هر انسان میتواند تمام داشاها را پشت سر بگذارد ۱۲۰ سال است. به بیان دیگر، انسان اگر ۱۲۰ سال عمر کند، از نگاه ودایی، این چرخه را یک دورِ کامل طی میکند. شاید بتوان اینگونه عنوان کرد که «۱۲۰ سالگی» نماد پایان یک چرخه است، به کمال رسیدن امری که روزی آغاز شده، اتمام یک مأموریت و ورود به مرحلهای تازه. 🔹۱۲۰ سال پیش، در وسط تابستان، فرمان مشروطه صادر شد. اگر ۱۴ مرداد ۱۲۸۵ را آغاز یا نماد آغاز مبارزه با استبداد در نظر بگیریم، دقیقاً در تابستان ۱۴۰۵ این مبارزه ۱۲۰ ساله میشود، سالهایی که آکنده بوده از انواع وقایع اجتماعی و سیاسی، همچون جنگ، اشغال، کودتا، جنبش، خیزش و انقلاب. درخت مبارزهٔ با استبداد در ایران، مبارزه برای آزادی ایران، مبارزه برای رسیدن به حکومتی دلخواه، ۱۲۰ ساله شد و چه خونها که پای این درخت ریخته نشد و چه جانها که به اسارت و زندان و تبعیدگاه نرفت تا این میراث اررشمند امروز به دست ما برسد. 🔹در واپسین روزهای ۱۲۰ سالگیِ مبارزه برای آزادی و علیه استبداد، همهمان بسیار خستهایم، اما نباید فراموش کنیم که در این روزها در حال پشت سر گذاشتن بزرگترین و خطرناکترین نوع استبداد، یعنی استبداد دینی، هستیم. جنگ خارجی، مبارزهٔ داخلی، فروپاشی اقتصادی، تجزیهٔ فکری، ناکامیهای پیدرپی همه را تجربه کردهایم. نمیدانم چگونه این روزهای سخت را برای آیندگان روایت خواهیم کرد، اما میدانم که این میراث ارزشمند را باید، برای خودمان و آیندگان، بهسلامت به سرمنزل مقصود برسانیم. 🔹راه ما به اتمام نرسیده و تازه آغاز شده. اساساً مبارزه برای آزادی و علیه استبداد پایانپذیر نیست؛ صرفاً مرحلهٔ قبل با همهٔ درسهایش پایان میپذیرد و فصلی جدید آغاز میشود. استبداد اژدهای هفتسری است که هر سرش را میزنی، باید مراقب سرهای دیگرش باشی که مبادا رشد کنند. همواره باید مراقبت کنیم و نظارت داشته باشیم تا زحمات گذشتگان پایمال نشود. امیدوارم تابستان گرم امسال، با نویدها و نشانههای خود، دلهایمان را نیز گرم کند و سرانجام بتوانیم روز پایان استبداد را، به یاد همهٔ جاویدنامان و جانفدایان راه آزادی، جشن بگیریم. نشانهها کمکم هویدا میشوند. @elahiatik
حامیان جمهوری اسلامی منطقی دارند که میگوید اگر دشمن (آمریکا) از ما تعریف کرد، باید به کار خودمان شک کنیم. اخیراً ویدیویی از یکی از اعضای مجلس خبرگان بیرون آمد که از قول احمد خاتمی میگفت ما در مجلس خبرگان باید گزینهای را انتخاب کنیم که از یکسو آمریکا و از سوی دیگر محمد خاتمی دردشان بگیرد. یعنی ملاکشان نه ایجابی (ویژگیهای فرد) بلکه سلبی (نظر دشمن) شکل گرفته. در ادامه، با ذکر دو الی سه نمونه، نشان خواهم داد این منطق سلبی، که هر جا دشمن تعریف کرد پس راه غلط است و هر جا دشمن از ما بد گفت پس قطعاً کار ما درست است، چه نتایج غیرمنطقیای به بار میآورد. در این چند ماه، ترامپ و بعضی مقامات آمریکایی دربارهٔ رضا پهلوی نظر مساعدی نداشتند. در مقابل، در اواسط جنگ ۴۰ روزه، کارشناس صدای آمریکا (VOA) بهصراحت گفت گزینهٔ آمریکا محمدباقر قالیباف است. ترامپ بارها از تیم مذاکره کننده و رهبر جدید ایران تعریف کرده، همان ائتلافی که از سالها پیش به تیم مجتبی–قالیباف میشناختیمش. اگر این منطق را بپذیریم: ➖احمد خاتمی باید طرفدار رضا پهلوی شود (چون آمریکا با او همراهی نمیکند). ➖حامیان جمهوری اسلامی باید مخالف مجتبی–قالیباف شوند (چون صدای آمریکا و ترامپ از آنان تعریف کردهاند). ➖طرفداران رابطه با آمریکا باید مدافع مجتبی خامنهای شوند (چون ترامپ از شیوهٔ مذاکرهٔ او تعریف کرده). ➖و همینطور مثالهای دیگر. متأسفانه اگر ملتزم به این منطق باشیم، نتایج عجیب و غریبی به بار میآید. منشأ این منطق شاید در ابتدا، براساس حافظهمان، به سخنان بنیانگذار جمهوری اسلامی برگردد، اما به نظر میرسد ریشههای کهنتری داشته باشد و بیارتباط با فقه تشیع نباشد: همان ملاکی که میگوید اگر مذهب فقهیِ مخالف شما کاری را تجویز کرد، شما عکسِ آن را انجام دهید. آشنایان با فقه میدانند که این دستورالعمل تا به کجا رواج داشته است. طرفداران این منطق یا به نتایج آن ملتزم بمانند، یا نادرستی آن را اعلام کنند و از آن دست بردارند. در غیر این صورت، کاربرد موردی پیدا میکند در جهت منافع جریان یا حزبی خاص، که هر زمان بخواهند از آن استفاده میکنند و هر زمان به ضررشان باشد، فراموشش میکنند. 📎این نوع استدلال در میان حامیان رضا پهلوی نیز کموبیش دیده میشود. گویا زبان حالشان چنین است: به طرفداریام ادامه میدهم، چون با این کارم پوز طرف مقابل را به خاک میمالم و رویش را کم میکنم. هر چه بادا باد! @elahiatik
در باب کارمای اجدادی 🔹«از همون 'بهمن'ی میکشم که بابام روشنش کرد». این بخش از ترانهٔ «تیامبکس»، که متضمن ایهام در معنای بهمن است، مفهوم کارمای اجدادی را بهخوبی انعکاس میدهد. «کارما» (زیستکار) اصطلاحی است در ادیان شرقی، به معنای «عمل». اصل کارما میگوید هر عمل پیامد و نتیجه و ثمرهای دارد. این پیامد محدود به عمر زندگی ما نمیشود و اغلب بر زندگیهای بعدی –چه خطی به آن بنگریم چه عمودی– یا نوادگان ما نیز اثر میگذارد. 🔹کارمای اجدادی، همانطور که از نامش پیداست، یکی از انواع کارماست که اشاره به پیامدها و نتیجههایی دارد که از نیاکان ما به ارث میرسد. این مفهوم چندان هم پیچیده و عجیب نیست. ما بسیاری از چیزها را از گذشتگانمان به ارث بردهایم، همچون محل زندگی، رنگ پوست، قد و هیکل، بهرهٔ هوشی، خصایص اخلاقی، مذهب و همینطور الیآخر. چون نیک بنگریم، همهٔ اینها که برشمردم میتوانند بهنوعی کارما محسوب شوند، اما مفهوم کارمای اجدادی عمدتاً بر روی رنجها، شادیها، انسدادهای انرژیایی و اموری اینچنین متمرکز میشود. 🔹کارمای اجدادی را چهبسا بتوان از سطح فردی بیرون کشاند و به حوزهٔ اجتماعی سرایت و توسعه داد. اگر بخواهم این موضوع را به امروز خودمان پیوند دهم، باید بگویم وضعیتی که ما ایرانیان در آن گرفتار آمدهایم حاصل تصمیم یا همراهی یا زیستکار جمعیِ بخش قابلتوجهی از گذشتگان بوده که نمونهٔ اخیر آن انقلاب بهمن ۵۷ است، همان بهمنی که نتیجهٔ آن تا به امروز کشیده شده و چند و چهبسا چندین نسل را درگیر خود کرده و میکند. این ارث، همچون سایر انواع ارث، بهاجبار به ما رسیده و ما، آنچنانکه تصور میرود، نقشی در آن نداشتهایم. اما با این ارث چه میتوان کرد و چه باید کرد؟ 🔹الهیات از درد آغاز میشود، از فریاد کمک، یا به قول قدما از طلب، (بنگرید به: «الهیات از کجا آغاز میشود؟»)، اما به همینجا ختم نمیشود و در جهت نشان دادن درمان نیز حرکت میکند. اگر مواجهه با کارما را مسئله بدانیم، «کارماسوزی» یا «پاکسازی کارما» میتواند چارهٔ این مسئله باشد. در حوزهٔ فردی، معلمان معنوی از دیرباز همواره در این راه کمککار آدمیان بودهاند. اما در حوزهٔ اجتماعی چطور؟ 🔹تصور بعضی از ما بر این است که کارما پدیدهای منفی، ناخوشایند یا گاه مزاحم در زندگی ماست که باید هر طور شده از شر آن خلاص و آسوده شویم، اما استادان و راهنمایان راه همواره به ما یادآوری کردهاند که کارما بخش جداییناپذیر از زندگی است و حیات بدون کنش و واکنش وجود ندارد. در این رویکرد، کارما را ارزشگذارانه –مثبت یا منفی، بد یا خوب– نمیبینیم، بلکه به درسهایی که برای ما به ارمغان میآورد توجه میکنیم. درواقع میتوان گفت کارما نشانههایی را در مسیر زندگی قرار میدهد که هر کدامشان درسهایی برایمان دارند. با گذراندن هر درس، از آن کارما رها میشویم و به مرحلهٔ بعد میرویم، اما اگر درس آن مرحله را درنیافته باشیم، همچنان محکوم به تکرار آنیم. به نظر میرسد این فرمول نهفقط در حوزهٔ فردی بلکه در حوزهٔ اجتماعی نیز کارساز باشد. @elahiatik
🔹وقتی در کنار پهلوی بهعنوان گزینهٔ بدیل (آلترناتیو) قرار نمیگیری، بلافاصله پرسیده میشود پس پیشنهاد شما چیست؟ پاسخ این است که جریان یا گروه سومی در حال سر بیرون آوردن است که نه در اردوگاه جمهوری اسلامی جای میگیرد و نه در اردوگاه پهلوی. با اینکه رسانهاش محدود و صدایش همچنان در میانهٔ هیاهوهای این دو گروه بهزحمت شنیده میشود، اما دارد به پیش میرود و نگاه خود را افتان و خیزان عرضه میکند. 🔹بخشی از ویژگیهای جریان سوم، آنگونه که برداشت کردهام، به قرار زیر است: ۱. ایران را کشوری بسیار متنوع و متکثر میدانند و این تکثرات سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، قومی، نژادی، مذهبی، اعتقادی، جنسیتی و... نه فقط در حرفها و شعارهایشان بلکه در راهحلهای سیاسیشان بروز و ظهور دارد. ۲. میدانند که نمیتوان از جانب همهٔ مردم ایران سخن گفت. بنابراین، نه خودشان را نمایندهٔ مردم میدانند و نه از جانب مردم سخن میگویند، مگر در جایی که فکت وجود داشته باشد. ۳. نه جوانان معترض را سرباز دشمن میپندارند و نه سپاهیان را اشغالگر و ناایرانی مینامند، بلکه هر دو سرِ طیف را فرزندان ایران میدانند. ۴. ایران را برای همهٔ ایرانیان میخواهند و بهخوبی میدانند که هیچ گروه و عقیده و حزبی را نمیتوان نادیده گرفت چه رسد که حذف کرد. ۵. راهحلهای عملی و نه آرمانی برای رسیدن به آزادی سیاسی و دموکراسی ارائه میکنند. درواقع، سعی میکنند پایشان در عرصهٔ سیاست همواره روی زمین بماند. ۶. قائل به ارزیابیهای منصفانه از گذشته و حال هستند بدون اینکه گرفتار وسطبازی شوند. نگاه سیاه و سفید به هیچ حکومتی ندارند و بهجای جانبداری از جمهوری اسلامی یا پهلوی سعی در آموختن درسهای هر دوره دارند. ۷. نگاه فردمحور به قدرت ندارند، بلکه نهادها، تشکلها، سازمانها و احزاب را اثرگذار میدانند. شخصیتها در این رویکرد از پیش معین نمیشوند، بلکه در طی تحولات ساخته میشوند. ۸. ارزش برایشان منافع ملی است با تعاریف و معیارهایی که با آمدن و رفتن مسئولان بهکلی تغییر نمیکند. ۹. نگاه متصلب به ادارهٔ امور کشور ندارند و با اینکه اصول و چهارچوب نظری دارند، اهل تساهل و تسامح و عرفینگری و خوداصلاحگری هستند. ۱۰. پیچیدگیهای امر سیاسی را درک میکنند و از تفکرات قطبی دوری میکنند. ۱۱. بهدنبال حرکتهای دفعی و سریع نیستند، زیرا میدانند حرکتهای تدریجی پایداری و ماندگاری بیشتری برای جامعه دارند. ۱۲. از راهحلهایی که خشونت را تشدید یا امتداد میبخشد پرهیز میکنند، زیرا میدانند چرخهٔ خشونت با اعمال خشونت هیچگاه پایان نمیپذیرد و جامعه نیز اینگونه به اهداف خود نخواهد رسید. ۱۳. مدافع حملهٔ خارجی نیستند و آن را پیشبرنده نمیدانند، هرچند میدانند که همواره باید با کشورهای خارجی همکاری کرد و کمکهایی از آنان دریافت کرد و کمکهایی به آنان داد. ۱۴. راهحل را در/از درون ایران میجویند و نه در/از بیرون ایران. ۱۵. با اینکه میدانند در درون جریان سیاسی خودشان نیز اختلافنظرها فراوان است، اما متحد شدن را یکسانسازی جامعه و سرکوب اختلافات نمیانگارند، بلکه اتحاد را همکاری و همافزایی بهواسطهٔ اشتراکات همراه با بهرسمیتشناختن انواع اختلافات و تنوعات میدانند. 🔹این فهرست باز است و میتوان موارد بیشتری به آن افزود. همچنین، میتوان فهرستی تهیه کرد از نام افراد سرشناسی که در این جریان سوم جای دارند. امیدوارم کنشگران این جریان بتوانند، با همهٔ سختیهایی که بر سر راهشان قرار دارد، همدیگر را پیدا کنند و ائتلافی قدرتمند شکل دهند. @elahiatik
شباهتهای دو اردوگاه ولایت و سلطنت 🔹در ماههای اخیر، توجهم به شباهتهای معنادار میان طرفداران ولایت فقیه و طرفداران سلطنت یا پادشاهی بیش از پیش جلب شده است. اولی را در میان هواداران جمهوری اسلامی و دومی را در میان هواداران شاهزاده رضا پهلوی میتوان یافت. بخشی از این شباهتها به قرار زیر است (با اینکه بر یکایک افراد منطبق نیست، اما عمومیت دارد): ۱. رویکرد هر دو اردوگاه (کمپ) سلبی و حذفی است و سعی در حذف گروههای مخالف دارند، هرچند در گفتار میخواهند وانمود کنند که اینگونه نیستند. ۲. هر دو مکرراً از طرف «مردم» سخن میگویند و خود را نمایندهٔ همهٔ مردم میدانند. ۳. هر دو گروه جبههٔ مقابل خود را یا بیگانه و دشمن و سرباز اسرائیل –در اردوگاه ولایت– یا ناایرانی و ضدایرانی –در اردوگاه سلطنت– توصیف میکنند. ۴. هر دو، بهظاهر و در شعار و گفتار، مدعی رویکرد کثرتگرا هستند ولی عملشان منافی بهرسمیتشناختنِ تکثراتِ جامعهٔ ایرانی است. ۵. هر دو به آزادی سیاسی و دموکراسی باور عمیق ندارند، یا اگر هم باور دارند، به آن ملتزم نمیشوند یا نمیتوانند آن را اجراسازی کنند. ۶. هر دو گروه کارهای نادرستشان را توجیه میکنند و نه ارزیابی. ۷. در هر دو گروه، کسانی که قصد ارزیابی یا انتقاد داشته باشند از اردوگاه سیاسیشان طرد و حذف میشوند. ۸. هر دو گروه فردمحور هستند و رهبرشان را سفید و مقدس و نقدناپذیر نگاه میدارند. ۹. ارزش برایشان تبعیت از ولایت-سلطنت است و به میزانی ارتقا پیدا میکنند که به منویات ولایت-سلطنت ملتزم باشند. ۱۰. در هر دو گروه، مردم، آنچنانکه باید و شاید، اولویت نیستند، بلکه ابزاری هستند برای پیشبرد اهداف سیاسی. ۱۱. هر دو نخبهگریزند، یعنی نه از نخبگان بهره میبرند و نه بسیاری از نخبگان ترجیح میدهند با آنان کار کنند، شاید به این دلیل که زمام کار در هر دو اردوگاه به دست سطحینگران است. ۱۲. نگاه هر دو گروه به ادارهٔ کشور ایدئولوژیک است. ۱۳. طرفداران در هر دو اردوگاه بسیار علاقه به دوگانهسازی دارند، یعنی معمولاً حالت سومی در نگاهشان وجود ندارد. برای نمونه، اگر در اردوگاه من نیستی، پس حتماً و قطعاً طرفدار اردوگاه طرف مقابل هستی (جریان رایجی که این روزها به راه انداختهاند که اگر پهلوی را نقد میکنی، پس قطعاً طرفدار جمهوری اسلامی هستی). ۱۴. وقتی قدرت در دستشان نباشد، همه چیز تیره و تار و گرفتار بحران و نقصان و مشکل است، اما وقتی قدرت، ولو محدود، در دستشان باشد، همه چیز خوب و در بهترین حالت است. ۱۵. هر دو گروه همیشه و همه جا مصلحتسنجیهایی پایانناپذیر دارند، با توجیهاتی مانند اینکه این حرفها اکنون به صلاح نیست و تضعیف نظام یا تضعیف اردوگاه ماست و دشمنشادکن است و در شرایط حساس کنونی قرار داریم و فعلاً وقت طرحش نیست. ۱۶. سخن از وحدت، یکرنگی، نماد و مانند آنها به میان میآورند، اما خوانششان از همهٔ این مفاهیم اتحاد با اردوگاه من است، نه اتحاد مردم با یکدیگر. به بیان دیگر، منظورشان از اتحاد این است که «با من/اردوگاه سیاسی من» متحد شوید، نه اینکه «با هم» متحد شویم. ۱۷. اگر در اردوگاه من باشی، همهٔ خطاهایت بخشوده خواهد شد و اگر علیه من شوی، به همهٔ اشتباهاتِ داشته و نداشتهات رسیدگی خواهد شد. ۱۸. هر دو گروه از شیوههای رفتاری مشابهی برای نقد جبههٔ مقابل استفاده میکنند، برای نمونه، استفاده از ادبیاتی نازل، یا سر دادن شعارهای مرگ بر این و آن. ۱۹. در هر دو گروه رگههای برجستهای از فاشیسم دیده میشود. ۲۰. هر دو گروه ویژگیهایی از تمامیتخواهی در خودشان دارند. ۲۱. هر دو گروه وقایع را به نفع خودشان مصادره و تفسیر میکنند. ۲۲. هر دو گروه در کار رسانه غیرحرفهای عمل میکنند. 🔹این فهرست را میتوان ادامه داد و برای هر کدام مثالها و نمونههایی برشمرد. احتمالاً شما هم نمونههای این مشابهتها را در این روزها دیدهاید و به آن فکر کردهاید. به نظر میرسد این دو گروه همچون دو لبهٔ قیچی عمل میکنند و با اینکه در مقابل هم قرار دارند، اما همراستا در حال پاره کردن ایران هستند. هر دو گروه منافع ملی کشورشان را فدای منافع پایگاه سیاسی خودشان کردهاند و از قرار معلوم، با همهٔ اختلافها یا تفاوتهایی که با یکدیگر دارند، دو روی یک سکهاند. 📎تأکید میکنم ویژگیهایی که برشمردم بر تکتک افراد صدق نمیکند. آنچه به آن نگاه کردهام خروجی جریانهاست، آنگونه که از بیرون دیده میشوند. مثلاً وقتی مینویسم هر دو در رسانه غیرحرفهایاند، در جمهوری اسلامی شبکهٔ خبر و کانالهای ایتا و در پهلوی شبکهٔ ایراناینترنشنال و بعضی شبکههای اجتماعی را در نظر گرفتهام. غیرحرفهای عمل میکنند، اما این بدان معنا نیست که افراد حرفهای در این دو شبکه یا سازمان کار نمیکنند؛ از قضا، در هر دو اردوگاه افرادی حرفهای و کاربلد در امر رسانه حضور دارند. @elahiatik
دو دقیقه کنشگر نباشید 🔹کنش سیاسیِ طیف وسیع و قابلاعتنایی از جامعه، بهویژه جوانان تحصیلکرده، در طی این سالها چنین بوده: ➖سال ۱۴۰۳ به پزشکیان رأی دادند که جلیلی رئیسجمهور نشود؛ ➖سال ۱۳۹۶ به روحانی رأی دادند برای اینکه رئیسی رئیسجمهور نشود؛ ➖سال ۱۳۹۲ به روحانی رأی دادند که اصولگرایان قدرت را در دست نگیرند؛ ➖سال ۱۳۸۸ به میرحسین موسوی رأی دادند برای اینکه احمدینژاد رئیسجمهور نباشد؛ ➖سال ۱۳۸۴ در دور دوم به هاشمی رفسنجانی رأی دادند تا احمدینژاد رئیسجمهور نشود؛ ➖سال ۱۳۷۶ به خاتمی رأی دادند که ناطق نوری رئیسجمهور نشود؛ ➖سالهای پیش از آن هم که تقریباً تکگزینهای بود: آری یا نه. ➖سال ۱۳۵۸ هم چهبسا اینگونه بوده باشد: جمهوری اسلامی آری، زیرا که سلطنت پهلوی نه. 🔹بازگردیم به امروز: ➖سال ۱۴۰۴-۱۴۰۵ میگویند پهلوی آری، زیرا که جمهوری اسلامی نه. 🔹بسیاری از ما با این نوع کنشگری کاملاً آشناییم. منظورم کنشگری همان کسانی است که سال ۱۳۸۸ به میرحسین موسوی رأی دادند و سال ۱۳۹۲ در خیابان خوشحال بودند و شعار میدادند که رأیمان را پس گرفتیم و سال ۱۳۹۶ به روحانی رأی دادند و اکنون هم رهبری دورهٔ گذار شاهزاده رضا پهلوی را پذیرفتهاند. اگر به این نوع از کنشگری توجه کنیم، درمییابیم که این نوع کنش «تا حدی» منفی بوده و نه مثبت، انفعالی بوده و نه فعال، از روی ترس بوده و نه از روی دلخواه، از روی بیچارگی و بیکسی بوده و نه از سر انتخاب آزاد. یادم هست در آن سالها پرشور و حقبهجانب ظاهر میشدند ولی امروز از کرده یا رأی آن سالهای خود پشیماناند، هرچند برخیشان بر این باورند که در آن زمان چارهٔ دیگری نداشتهاند. پرسش من این است که اگر معتقدید چارهٔ دیگری نداشتهاید، پس چرا امروز عملکرد خود را در آن زمان اشتباه میدانید و نقدش میکنید؟ اگر عملکرد گذشتهٔ خود را اشتباه میدانید، از کجا معلوم که چند سال بعد نگویید طرفداریمان از پهلوی نیز اشتباه بود؟ 🔹دوستان عزیز، چندین و چند بار دیگر میخواهید این روش را بیازمایید؟ استدلالهای امروز شما برای انتخاب پهلوی بیشباهت به استدلالهای دیروز شما برای رأی به روحانی نیست. این نوع کنشگری جواب نمیدهد. خودتان هم قبول دارید که جواب نمیدهد، زیرا بهعیان میبینیم که رأیدهندگانِ دیروز پشیمانانِ امروزند. چرا اصرار دارید روشی که بارها آزمودهاید دوباره و چندباره تکرارش کنید؟ میپرسید پس چه کار کنیم؟ در پاسخ میگویم دو دقیقه کنشگر نباشید تا ببینیم چندچندیم! شاید در تمام این سالها نوع دیگری از فعالیت سیاسی وجود داشته که نگذاشتهایم و نگذاشتهاید صدایش شنیده شود. خواهش میکنم بازبینی بیشتری داشته باشید و اجازه دهید صداهای دیگر هم در لابهلای هیاهوها و همهمههای رسانهها شنیده شوند. صداهای دیگر را هم بشنویم و بدانیم که هستند، همچنانکه در تمام این سالها بودهاند ولی، در اثر این نوع فعالیتهای سیاسیِ عجولانه و ازچالهبهچاهی، دست بالا را در گفتمان سیاسی نگرفتهاند. @elahiatik
📢دانشگاه اکستر در بریتانیا در رشتهٔ «جادو و علوم غریبه» در مقاطع ارشد و دکتری دانشجو میپذیرد. 📎چنانچه در این رشته مشغول به تحصیل شدید، تجربیات خود را، در صورت تمایل، با من در جریان بگذارید تا در کانال منتشر کنم. @elahiatik
عباس آقا کوتاه نمیآید 🔹هارون یشایایی، رئیس وقت انجمن یهودیان ایران، تهیهکنندگی فیلم سینمایی اجارهنشینها را برعهده داشت، فیلمی که داریوش مهرجویی، دانشآموختهٔ فلسفه، در دههٔ شصت آن را ساخته بود. محسن مخملباف پس از تماشای فیلم میخواسته به خودش نارنجک ببندد و مهرجویی را منفجر کند، چرا که این فیلم از نگاه او ضد انقلاب بوده است. 🔹به نظر میرسد ایران بیش از هر زمانی دارد به پایان فیلم اجارهنشینها نزدیک میشود. این فیلم بهظاهر کمدی و قصهگو و درعینحال سیاسی و نمادگرایانه است. اگر آپارتمان را نماد ایران در نظر بگیریم، صاحب این ملک (چهبسا پادشاه) از دنیا رفته و خانه بیوارث مانده. عباس آقا (حاکم جدید)، با بازی عزتالله انتظامی، که خود از ساکنان این آپارتمان و مباشر وارث است، قصد دارد خانه را با کمکها و همفکریهای املاکیِ محل، غلام ترکهای (شوروی یا بلوک شرق)، به نام خود کند. باقری، املاکیِ دیگر (آمریکا یا بلوک غرب) که اختلافات دیرینهای با غلام ترکهای دارد، وقتی از زدوبند عباس آقا خبردار میشود، به سراغ ساکنان آپارتمان (مردم ایران) میرود تا آنان را از حقوق خود آگاه کند. درواقع، این آپارتمان (ایران) تبدیل به محل نزاع تصفیهحسابهای این دو املاکی (شوروی و آمریکا) میشود. 🔹البته ساختمان نیاز به تعمیرات اساسی دارد. اجارهنشینان میخواهند دست به تعمیر بزنند و حتی هزینهاش را هم پرداخت کنند، اما عباس آقا مخالفت میکند. مهندس، با بازی رضا رویگری، که برادر کوچک عباس آقاست تذکرهایی بابت سست بودن خانه میدهد اما توجهی به آن نمیشود. تمام هم و غم عباس آقا این است که زودتر به هدف خود برسد، اما نگران است که ساکنان خانه از نقشهٔ او خبردار شوند. اینجاست که حتی برای استراق سمعِ جلسهٔ ساکنان آپارتمان پا روی کتاب و دفتر نسل جدید میگذارد و وقتی با اعتراض فرزندش که دانشآموز است روبهرو میشود، او را کتک میزند. در این داستان، مادر خانواده (تداعیگر خیزش زن، زندگی، آزادی)، با بازی حمیده خیرآبادی، نقش میانجی را بازی میکند و اعضای خانوادهٔ خودش را که نماد سه نسل متفاوتاند با هم آشتی میدهد. عباس آقا در میانهٔ داستان با فشار ساکنان و البته صحبتهای مادرش قبول میکند تعمیرات (تداعیگر گفتمان اصلاحات) در ساختمان صورت پذیرد، اما بهسرعت پشیمان میشود و کارگران را از خانه بیرون میکند. خلاصه، هر بار که قرار است اهالی ساختمان به تفاهم و اتفاقنظر برسند، مداخلهای صورت میگیرد و تعمیرات نافرجام میماند. حتی یک خانم مهندس امروزی (چهبسا نماد مدرنیته) میخواهد خانه را بخرد و از نو با سلیقهٔ خود بسازد، اما باز هم اختلافات مانع از انجام آن میشود. 🔹از نمادها و جزئیات دیگر فیلم صرفنظر میکنم و به پایان آن میپردازم. ساختمان (وطنمان ایران) درنهایت با اختلافنظرهای ساکنان طبقات (مردم) و بیاعتمادیهای عمیقی که به عباس آقا (حاکمیت) و بالعکس به وجود آمده و همچنین مداخلات عمیق خارجی ویران میشود، آن هم متأسفانه به دست خود اهالی. فشار آب، آنگاه که جاری میشود، اهالی همهٔ طبقات را از ساختمان، همچون استفراغ، بیرون میریزد و جز ویرانهای باقی نمیگذارد. 🔹ایرانِ این روزها من را بسیار به یاد فیلم اجارهنشینها میاندازد. نه مداخلات خارجی را آنگونه که شایسته است میتوانیم مدیریت کنیم، نه خودمان میتوانیم اختلافاتمان را حل کنیم و به تفاهم برسیم، نه عباس آقای قصهٔ ما در هیچ مرحلهای کوتاه میآید، و نه همدلیهای مادر داستان زورش به شکافهای عمیق ساکنان میرسد. آنچه من را در این فیلم بسیار تحت تأثیر قرار میدهد آنجایی است که همه میبینند و میدانند که این ساختمان باید تعمیر شود و ویران شدن تدریجی طبقات را هم به چشم میبینند، اما دست از اختلافات خود برنمیدارند. همهٔ اهالی فکر میکنند دارند در جهت آبادانی آن میکوشند، اما بهواقع به فکر طبقهٔ خود هستند و به این موضوع توجه نمیکنند که اگر ساختمان ویران شود، دیگر طبقه و واحدی نمیماند که آن را اصلاح و آباد کنند. بخش غمانگیز این کمدی هم برای من آنجایی است که میبینم فردی که در این ساختمان نماد معرفت است (برادرِ قندی) معلول است و با اینکه آگاهی دارد، توان اجرایی در حل مسائل ساختمان ندارد و همه بهنحوی او را نادیده میگیرند. #معرفی_فیلم #نقد_فیلم @elahiatik
اصلاحطلبان را که نقد میکنی فکر میکنند پس حتماً طرفداران اصولگرایان هستی. پهلوی را اگر نقد کنی تصور میکنند طرفدار جمهوری اسلامی هستی. به جمهوری اسلامی اعتراض کنی، حتماً تعلقی به این خاک نداری و بیگانه و مزدور قلمداد میشوی. ارزیابی منصفانه از اوضاع –بهمنظور آگاهی بیشتر و تکرار نکردن خطاهای گذشته– ارائه دهی، وسطباز خطاب میشوی. سکوت کنی تحریکت میکنند که حرف بزنی. حرف بزنی حملات از هر سو بهسمتت روانه میشود. آن کس که با طمأنینه سخن بگوید و در سیاست و فرهنگ حرف حساب بزند صدایش شنیده نمیشود. آن کس که فریاد بزند و خشمها را شعلهورتر کند طرفداران بیشتری پیدا میکند. به شنیدن حرف پیشگوها، حتی با اینکه میدانیم پیشگوییهایشان درست از آب درنمیآیند، اشتیاق بیشتری نشان میدهیم تا خواندن تاریخ. به دنبال راهحلهای شتابزده و نمایشی هستیم تا راهحلهای درازمدت و آیندهنگرانه. در تصمیمگیریهایمان به کسانی که قرار است چند نسل پس از ما به همین خاک پا بگذارند فکر نمیکنیم. ترجیح میدهیم نقش قربانی را بازی کنیم تا کنشگر. سریع امیدوار میشویم و سریعتر از آن ناامید. به زمین و زمان لعنت میفرستیم ولی نقش خودمان را فراموش میکنیم. اگر بفهمیم تکتک ما در وضعیتی که اکنون در آن هستیم به سهم خود نقش داریم، خشمگین میشویم و سعی در نادیده گرفتن نقش خود میکنیم. از همین رو، «دیگری» را عامل وضع موجود میدانیم. این دیگری میتواند حکومتها باشند یا آخوندها یا اسلامگراها یا سایر گروهها و نهادهای اجتماعی. عملکردهای سیاسی بیش از آنکه ایجابی باشد سلبی است، یعنی در جهت نفی و طرد گروههای دیگر است که این موضوع خود را در شعارها هم بهخوبی نشان میدهد. به یکی از این شعارهای سلبی توجه کنید: «تا آخوند کفن نشود، این وطن وطن نشود». نسلهای گذشته میگفتند: «تا شاه کفن نشود، این وطن وطن نشود». شاه رفت و وطن وطن نشد. گیریم آخوندها هم که نماد اسلامگرایی یا اسلام سیاسی یا ارتجاع هستند کفن شوند. بعد از آن نوبت به چپها و مجاهدین میرسد. پروندهٔ اصولگرایان و اصلاحطلبان را هم که بستهایم. همینطور به حذف و سلب ادامه میدهیم تا اینکه هیچ کس برایمان باقی نمیماند، غافل از اینکه ما با همهٔ اینها –و غیر از اینها– ۹۰ میلیون نفر شدهایم. رهبر یک انقلاب، اگر بخواهد به معنای واقعی راهبری کند، باید روایتی ارائه دهد که قادر باشد همهٔ این صداها و جریانها و گفتمانها را در زیر چتر کلانگفتمان خود جای دهد. تمام تکثرات قومی، نژادی، مذهبی، جنسیتی را در وحدت ملت گرد هم آورد تا دیگر نیازی به حذف مُلا و سکولار و چپ و راست و مجاهد و پادشاهیخواه و... نباشد. ایرانی داشته باشیم برای همهٔ ایرانیان؛ همه یعنی همه. @elahiatik
✡اینک او، که حافظ اسرائیل است، نه میخوابد و نه چُرت میزند. (مزامیر، ۱۲۱: ۴) ☪الله است که خدایی جز او نیست، زندهٔ پایدار است، نه چرت او را فرامیگیرد و نه خواب. (بقره: ۲۵۵) 📡تهران، مراقب باش! «خدای اسرائیل نه میخوابد و نه چرت میزند». (رسانهٔ ترورآلارم…
چرا خیابان گزینهٔ خوبی است؟ 🔹حضور در خیابان، در مقایسه با حملهٔ نظامی و براندازی از بیرون و کودتای نظامی و فروپاشی از درون، گزینهٔ بهتری است چون، در اینگونه مواقع، آن گزینهای مطلوبتر و کمضررتر است که مشارکت مردمی در آن بیشتر و بالاتر باشد. برای همین است که بسیاری از نظریهپردازان گزینهٔ انقلاب مردمی را ترجیح میدهند، چون در انقلابها انتظار میرود بیشترین مداخلهٔ مردمی را شاهد باشیم، هرچند که تعداد مشارکتکنندگان در مقایسه با کل جمعیت بسیار بسیار کمتر باشد. 🔹همهٔ ما سایهٔ جنگ را بر سر ایران حس میکنیم، اما حضور در خیابان احتمال وقوع مداخلهٔ نظامی (جنگ) را کاهش میدهد. جدای از ویرانگریها و معایبی که جنگ با خود به همراه میآورد، مداخلهٔ نظامی تغییرات مؤثر پایدار ایجاد نخواهد کرد. بنابراین معادله را میتوان اینگونه نوشت: هر چه مداخلهٔ خارجی بیشتر، احتمال تغییر مؤثر و پایدار کمتر، و هر چه مشارکت مردمی بیشتر، احتمال تغییرات مؤثر و مطلوب بیشتر. به نظر میرسد، از میان گزینههای موجود، گزینهای که میتواند جامعهٔ ایران را به اهداف مترقی خود نزدیکتر کند خیابان (مشارکت) باشد. 🔹امیدوارم که نیروهای نظامی و انتظامی نیز این موضوع را بهخوبی درک کرده باشند و اگر دلشان برای ایران میتپد، اجازه ندهند چراغ اعتراضات خیابانی کمسو شود و صرفاً تلاش کنند هزینههای آن را تا حد امکان پایینتر بیاورند. همهٔ این حرفها در صورتی است که جمهوری اسلامی ایران نخواهد حملهٔ پیشدستانه به اسرائیل انجام دهد، که این دیگر مصداق انتحاری است که هم به ضرر ساختار قدرت در ایران و هم به ضرر مردم ایران خواهد بود. @elahiatik
پرسشی از طرفداران آیتالله علی خامنهای و پرسشی از طرفداران شاهزاده رضا پهلوی 🔹پرسشی که از طرفداران آیتالله خامنهای دارم این است که عموم شما برطبق باورها و اظهاراتتان ولی فقیه را نایب امام زمان میدانید و این نظام را مقدس میدانید و حتی حاضرید در راه پابرجایی آن جانفشانی کنید. اگر ولی فقیهِ بعدیِ شما مثلاً حسن روحانی (نامزد رهبری اصلاحطلبان و اعتدالیان) یا محمدمهدی میرباقری (نامزد رهبری پایداریها) باشد، آیا باز هم آنان را نایب امام زمان خواهید دانست و حاضر خواهید بود در راه منویات آنان کشته شوید؟ بههرحال، چه بپسندید چه نپسندید، دو گزینه از سه یا چهار گزینهٔ رهبری همین دو شخصی هستند که نامشان برده شد. آیا همین باورهایی که امروز دربارهٔ رهبر فعلی جمهوری اسلامی دارید دربارهٔ رهبر بعدی هم خواهید داشت؟ شاید در پاسخ بگویید این امر محال است و نخواهیم گذاشت حسن روحانی رهبر شود. اما توجه داشته باشید که این فرض قابل اعتناست. او یکی از چهار گزینهٔ رهبری است و اگر شانس رهبری را بهصورت مساوی بین چهار گزینه تقسیم کنیم، دستکم ۲۵ درصد باید به هر کدام بدهیم. شما قانون اساسی جمهوری اسلامی را قبول دارید و هر تصمیمی را که خبرگان بگیرد قانونی میدانید و براساس مبنای خودتان باید نتیجهٔ رأی مجلس خبرگان را قبول کنید. پرسش من این است که آیا قبول خواهید کرد؟ 🔹پرسشی که از طرفداران شاهزاده رضا پهلوی دارم این است که شما برطبق باورها و اظهاراتتان شاهزاده را رهبر اپوزیسیون یا رهبر دورهٔ گذار یا شاهنشاه ایران یا حاکم بعدی ایران میدانید (بستگی دارد به نوع حکومت بعدی براساس همهپرسی از طریق صندوق رأی). اگر به هر دلیلی شاهزاده نتواند یا نخواهد به ایران بیاید، تکلیف خیزش یا انقلاب مردم ایران چه خواهد شد؟ اکنون گزینهٔ بلاهای طبیعی یا نخواستن را در نظر نمیگیرم و فقط به قوای قهری اشاره میکنم. فرض کنید ترامپ در فردای سقوط نظام فعلی ایران سخنرانی کند و همان اظهاراتی که دربارهٔ ماچودو، رهبر اپوزیسیون ونزوئلا، مطرح کرد دربارهٔ شاهزاده رضا پهلوی نیز بیان کرد. مثلاً بگوید: «او مرد خوبی است، اما در داخل کشور از احترام و مقبولیت لازم برخوردار نیست. در ایران کسی نیست که قدرت را به دست بگیرد». خبرنگار از او میپرسد: آیا احتمال دارد که آمریکا تا سالها مدیریت ایران را برعهده بگیرد؟ ترامپ پاسخ میدهد: «خُب ببینید، این کار برای ما هزینهای نخواهد داشت، چون ثروتی که از دل زمین (ذخایر نفتی) بیرون میآید، بسیار قابل توجه است». ترامپ دربارهٔ اینکه چه کسی ایران را اداره خواهد کرد اظهار کرد: «برای مدتی، افرادی که درست پشت سر من ایستادهاند ایران را اداره خواهند کرد. ما آن را برمیگردانیم. ایران یک کشور مرده است. ایران افراد بد زیادی دارد که نباید رهبری کنند. ما فعلاً ایران را اداره میکنیم، تا زمانی که بتوانیم یک انتقال امن، درست و عاقلانه داشته باشیم. یک انتقال واقعی. نمیخواهیم کسی را بیاوریم که بعد از مدتی همهچیز دوباره برگردد به همان فاجعهای که سالها وجود داشت. این بار قرار نیست اشتباه کنیم. این کار را درست انجام میدهیم، با دقت، با قدرت، و با عقل سلیم». [اینها گفتههای ترامپ پس از دستگیری مادوروست. من «ونزوئلا» را به «ایران»، و «زن خوبی» را به «مرد خوبی» تغییر دادم.] 🔹شاید در پاسخ بگویید ما کاری به شخص شاهزاده نداریم و ایشان برای بسیاری از ما صرفاً نماد انقلاب است. شاید هم بگویید ایران با ونزوئلا فرق دارد. مردم در خیابان نام ماچودو را صدا نمیزدند، ولی نام پهلوی را صدا میزنند. پرسش من این است که آیا ترامپ، که پوزیسیون و اپوزیسیون بر پیشبینیناپذیر بودن او اتفاقنظر دارند، براساس شعارهای مردم ایران در خیابان، که اتفاقاً در جایگاه خود بسیار هم مهم است، تصمیمگیری میکند؟ اگر فرضاً این نماد را به هر دلیلی از دست بدهید، چه جایگزینی برای رهبری اپوزیسیون و دورهٔ گذار و انتقال خواهید داشت؟ آیا سرنوشت کشور و انقلاب را محدود و منحصر به حضور یک نفر کردهاید؟ @elahiatik
🎞چرا کسی فرار نمیکند؟ حسن آقامیری، در انتهای سخنرانی اخیر خود، پرسش بسیار تأملبرانگیزی مطرح میکند. یک دلیل اینکه در عالم سیاست انسانهای عمیق و دقیقالنظر و دلسوز کمتر میبینیم همین است که آنان فرار کردهاند. 📎پرسشی که در ویدیو مطرح شده جای شرح و بسط فراوان دارد. امیدوارم سرسری از کنارش رد نشوید و به آن فکر کنید. 📎📎کامل سخنرانی را میتوانید در اینجا ملاحظه کنید. @elahiatik