tgindex
امروز
@em_rouzКнигиперсидский

هدف ما در اين كانال، آماده سازی قوم خدا برای بازگشت مسيح است. ايمان داريم كه خدا قلب‌های مشتاق را با حضور مباركش پر خواهد كرد. او وعده داده كه روح‌القدس، ما را به جميع راستی هدايت خواهد كرد. آمین ربات تماس با ما. کافیست پرسش خود را بنویسید. @Em_rouzbot

Последний пост
15 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
16
Всего постов
518
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Книги (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
731
+2 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
105
40 постов
Вовлечённость
14,4%
к подписчикам
Постов в день
2,3
всего 518
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
100
1/48двое суток
114
1/72трое суток
123

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • #آیه_روز؛ 📜 شما نیز صبر نمایید و دل‌های خود را قوی سازید، زیرا که آمدن خداوند نزدیک است. (یعقوب ۵: ۸) ترجمه قدیم 🆑 T.me/Em_Rouz

  • 🎶 #سرود؛ غمی ندارم، گله نکنم 🆑@Em_Rouz

  • ⏯ #پیغام_امروز؛ «به کلام او غسل یافتیم» 🗓 یکشنبه ۱۸ مرداد ۱۴۰۵ 🏠 #کلیسای_کالیفرنیا 🗣 پیغام آور: برادر #گیوو_ابراهیمی 🆑 T.me/Em_Rouz

  • 📚 شرحی بر رساله به افسسیان - ۲۷ ✍ #کشیش_فیروز_صادق_خانجانی 🆑 T.me/Em_Rouz

  • ✳️ این همان وضعیتی است که انسان در آن قرار دارد. او نمی‌تواند از آنچه هست فراتر رود، زیرا در همان حالت متولد شده است. انسان در آسمان به واسطۀ یک گناهکار به عنوان گناهکار معرفی شده است. مدتی پیش درباره این موضوع سخن می‌گفتم و شخصی گفت: پس این عادلانه نیست. اگر قرار باشد من به خاطر نافرمانی یک انسان، نمایندگی شوم هیچ شانسی نخواهم داشت. من گفتم درست است، زیرا تو گناهکار به دنیا آمده‌ای و به واسطۀ نمایندگی، محکوم شده‌ای. تو به سبب نمایندگی، محکوم به محکومیت هستی. در نگاه اول این بسیار سخت و بی رحمانه به نظر می رسد. اما حالا به سوی دیگر ماجرا نگاه کن؛ همانگونه که... 🗣 دنبالۀ سخن را در تصویر بخوانید 🗣 #ویلیام_ماریون_برانهام 🆑 T.me/Em_Rouz

  • #سرود؛ عود و طبل و بربط را 🗣 اجرا: #روبرت 🆑 T.me/Em_Rouz

  • 🎶 #سرود: یشوعا تویی شفا دهنده 🗣 اجرا: #مهدی_سیدیان 🆑@Em_Rouz

  • 📚 شرحی بر رساله به افسسیان - ۲۶ ✍ #کشیش_فیروز_صادق_خانجانی 🆑 T.me/Em_Rouz

  • ✳️ آیا می‌توانید تصور کنید امروز چه اتفاقی می‌افتاد اگر پیرمردی هفتاد و پنج ساله با همسر نحیف شصت و پنج ساله اش نزد پزشک می‌رفت و می‌گفت: «دکتر، می‌خواهم با شما هماهنگ کنم؛ ما قرار است صاحب فرزند شویم بیشک پزشک می‌گفت: «یک جای کار این پیرمرد می‌لنگد. البته همین طور است. اما می‌بینید که پزشک به جنبۀ طبیعی قضیه نگاه می‌کرد، در حالی که ابراهیم به آنچه خدا وعده داده بود نگریست. تفاوت دقیقاً همین جاست. ایماندار هرگز به جنبه طبیعی نگاه نمیکند؛ او به آنچه خدا گفته است می‌نگرد و همان برای او کافی است. مهم نیست اوضاع چگونه به نظر برسد، او به هر حال ایمان می‌آورد. می‌توانم ابراهیم را ببینم که بیرون... ✍ دنبالۀ سخن را در تصویر بخوانید 🗣 #ویلیام_ماریون_برانهام 🆑 T.me/Em_Rouz

  • 🎶 #سرود؛ چون خداوندم شبان من است 🗣 اجرا: #نانسی 🆑 T.me/Em_Rouz

  • #آیه_روز؛ 📜 امّا من به شما می‌گویم دشمنان خود را محبت نمایید و برای آنان که به شما آزار می‌رسانند، دعای خیر کنید، تا پدر خود را که در آسمان است، فرزندان باشید. زیرا او آفتاب خود را بر بدان و نیکان می‌تاباند و باران خود را بر پارسایان و بدکاران می‌باراند (متی ۵: ۴۴-۴۵ ) 🆑 T.me/Em_Rouz

  • 🎶 #سرود؛ حمد او همیشه بر زبان من است 🗣 اجرا: #آذر 🆑 T.me/Em_Rouz

  • 🎶 #سرود؛ خداوندا تو آگاهی 🗣 اجرا: ؟؟ 🆑 T.me/Em_Rouz

  • 📚 شرحی بر رساله به افسسیان - ۲۵ ✍ #کشیش_فیروز_صادق_خانجانی 🆑 T.me/Em_Rouz

  • ✳️ امروزه در جهان حدود پانصد میلیون "به‌اصطلاح مسيحی" وجود دارند و هر روز نسلی به پایان می‌رسد. حال اگر امروز، ربوده شدن اتفاق بیفتد و تنها پانصد نفر در سراسر جهان در آن ربوده شوند، شما هرگز متوجه آن نخواهید شد و حتی در روزنامه‌ها نیز خبری از ناپدید شدن آنان نخواهید دید. آمدن خداوند، آمدنی پنهان است. او خواهد آمد و عروس خود را خواهد ربود. تعداد آنان آن قدر اندک خواهد بود که... درست همان‌گونه که شاگردان از عیسی پرسیدند «چرا کاتبان می‌گویند که نخست باید ایلیا بیاید؟» او پاسخ داد: او پیش از این آمده است و شما او را نشناختید. آیا هرگز اندیشیده‌اید مردم چه کردند؟ آنان همچنان باور داشتند که ایلیا خواهد آمد، در حالی که او درست در میان آنان بود و او را نشناختند. ⏯ دنبالۀ پیغام را در کلیپ پی بگیرید. 🗣 #ویلیام_ماریون_برانهام 🆑 T.me/Em_Rouz

  • #آیه_روز؛ 📜 لکن اگر در نور سلوک مینماییم، چنانکه او در نور است، با یکدیگر شراکت داریم و خون پسر او عیسی مسیح ما را از هر گناه پاک میسازد. (اول یوحنا ۱: ۷) ترجمه قدیم 🆑 T.me/Em_Rouz

  • 🎶 #سرود؛ تو صدای ساز موجی 🗣 اجرا: #یوریک 🆑 T.me/Em_Rouz

  • ✳️ خدا نیز کلیسای خود را همین گونه شکل می‌دهد. او به شما آزمون پشت آزمون و امتحان پشت امتحان می‌دهد؛ آزمون پشت آزمون و امتحان پشت امتحان تا زمانی که حیات مسیح در زندگی شما منعکس شود؛ تا زمانی که آرام، هوشیار، فروتن، مهربان، ملایم مطیع، آماده و مشتاق شوید، سرتان را از چیزهای این دنیا برگردانید و مستقیم به جلجتا نگاه کنید؛ به آن کسی که این ضربات و شکل دهی را انجام می‌دهد. بسیاری اوقات این موضوع برای شما عجیب به نظر می رسد؛ زیرا آزمایش‌های سوزان، بیماری‌ها و جفاها را تجربه می‌کنید. اما همه اینها فقط برای آزمودن شماست تا آلودگی‌ها را از شما بیرون کند. تا رسوبات را از شما پاک کند. تا سستی را از شما دور سازد و شما را بیدار کند؛ تا به جایی برسید که بتوانید انعكاس مسيح را ببینید، یا دیگران بتوانند انعکاس مسیح را در شما مشاهده کنند. مسیح در شما، امید جلال است.... ⏯ دنبالۀ پیغام را در کلیپ پی بگیرید. 🗣 #ویلیام_ماریون_برانهام 🆑 T.me/Em_Rouz

  • خدا گفت: «نه» — جک کو باب دیویدسون پسر جوانی بود که در یک پرورشگاه زندگی می‌کرد. پدر خودش دچار معلولیت شده بود و دیگر توانایی تأمین مخارج خانواده را نداشت. با وجود اینکه جک کو مبشری شناخته‌شده در سراسر کشور بود، دیویدسون می‌گفت که وقتی در پرورشگاه حضور داشت، همچون «پدری سرشار از شفقت» رفتار می‌کرد. برخی جک کو را مردی به یاد می‌آوردند که همیشه شاد بود. او دوست داشت خوش بگذراند و با دیگران شوخی کند. با این همه، کو در مورد بچه‌ها صدای خدا را می‌شنید و می‌دانست چه زمانی باید حد و مرزی تعیین کند. روزی، پس از آنکه دیویدسون چند سال در پرورشگاه زندگی کرده بود، تصمیم گرفت همراه چند تن از دوستانش به یک نمایشگاه ایالتی برود. نزد کو رفت و از او خواست مقداری پول به او بدهد تا بتواند به نمایشگاه برود. کو به او گفت اگر کارها و وظایفش را تمام کند، می‌تواند برود. دیویدسون سخت کار کرد تا وظایفش را به‌موقع به پایان برساند و بتواند به نمایشگاه برود. سپس با عجله نزد کو دوید و با هیجان فریاد زد که تمام کارهایش را انجام داده است. در همان لحظه، پسرانی که قرار بود همراه او به نمایشگاه بروند، با یک خودروی کاملاً نو پلیموث فیوری مقابل پرورشگاه رسیدند. آنها برای دیویدسون دست تکان دادند و از او خواستند عجله کند و سوار ماشین شود تا راه بیفتند. وقتی کو این صحنه را دید، پولی را که دیویدسون در برابر انجام کارهایش به دست آورده بود به او داد، اما درباره اجازه رفتنش به نمایشگاه نظر خود را تغییر داد. کو به او گفت: «خدا به من گفت اجازه ندهم بروی.» طبیعی بود که دیویدسون دلیل این تصمیم را درک نکند. شروع به گریه کرد و با عصبانیت بر سر کو فریاد زد: «تو دروغ گفتی! تو دروغ گفتی!» سپس دوان‌دوان به قسمت دیگری از پرورشگاه رفت. پس از مدتی، کو دیویدسون را پیدا کرد و به او گفت: «اگر واقعاً می‌خواهی به نمایشگاه بروی، خودم تو را می‌برم. اما خدا گفت که نباید با این پسرها بروی. در درونم آرامش نداشتم که اجازه بدهم همراه آنها بروی.» دیویدسون اشک‌هایش را پاک کرد و همراه کو به سوی نمایشگاه به راه افتاد. در حالی که در جاده حرکت می‌کردند، یک آمبولانس و خودروی کلانتر با سرعت از کنارشان عبور کردند و در همان مسیری که آنها می‌رفتند، پیش تاختند. کمی جلوتر که رسیدند، هیچ‌چیز نمی‌توانست آنها را برای صحنه هولناکی که قرار بود ببینند آماده کند. در کنار جاده، داخل گودال، همان پلیموث فیوری نو قرار داشت؛ خودرویی که کاملاً درهم شکسته و متلاشی شده بود. در اطراف آن، پیکرهای درهم‌شکسته دوستان دیویدسون بر زمین افتاده بود. همه آنها جان باخته بودند. جک کو و دیویدسون در کنار جاده ایستادند، یکدیگر را در آغوش گرفتند و گریستند. — رابرت لیاردون، ژنرال‌های خدا (God’s Generals) 🆑. http://T.me/Em_Rouz

  • 📚 شرحی بر رساله به افسسیان - ۲۴ ✍ #کشیش_فیروز_صادق_خانجانی 🆑 T.me/Em_Rouz