انرژی 🪐
Статистика- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 6
- Всего постов
- 34
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 11
- 1/48двое суток
- 12
- 1/72трое суток
- 13
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
ذهن خودت را نگاه کن: آن یک میمون است ، یک میمون بازیگوش. برای ۳۰ دقیقه هرچه به ذهنت می آید را روی کاغذی بنویس و آن را به هر کسی که می خواهی نشان بده. همه آن ها گواهی خواهند داد که تو یک دیوانه ای
без подписи
اگر در مسیر بیداری اسیر توهمات ترس ها شدی همون جا بمون سکوت کن داده های که گرفتی همون داده ها رو تجربه میکنی
دائماً ننشين و مديتيشن كن. اگر فراموش نكنى تو خويش (وجودی جاودانه) هستی كافیست. اين را در ذهنت در تمام طول مدت و زمانی كه در حال انجام كارى هستى نگهدار. «اين تمرين برای تو كافیست.» تمرين واقعى ، فراموش نكردنِ آن خويش است، نه آنكه دائماً بنشينی با چشمان بسته. تو همیشه خويش هستی. فقط اين را فراموش نكن.
گاهی وقتی تمام انرژیات رو از دیگران پس میگیری و دوباره به خودت برمیگردونی، تازه متوجه میشی چقدر اونهایی که اطرافت بودن، ناخودآگاه از انرژی تو تغذیه میکردن. این رو وقتی متوجه میشی که ازشون جدا میشی، یا آگاهانه انرژیت رو پس میگیری؛ یهو میبینی اونها مریض میشن، پول از دست میدن، یا توی بخشی از زندگیشون دچار اُفت شدید میشن. چون در واقع این تو بودی که با انرژیت، اونها رو سر پا نگه داشته بودی. همین که قدرتت رو پس میگیری، اونها دسترسی انرژیکیشون به تو رو از دست میدن، و در نتیجه برکتهایی که داشتن هم از بین میره—چون اون برکتها در واقع از انرژی تو نشأت میگرفت.
اندیشه را رها کن و دل ساده شو تمام چون روی آینه که به نقش و نگار نیست چون ساده شد ز نقش ، همه نقشها در اوست آن ساده رو ز روی کسی شرمسار نیست تو هر کجا که میروی تنها با خودت روبرو میشوی جز تو کسی نیست حال از خودت بپرس درون آینه روبرو چه میبینی تو ترجمان جهانی بگو چه می بینی ؟
اگر سرمست اگر مخمور باشممهل کز مجلس تو دور باشم رخم از قبلهٔ جان نور گیردچو با یاد تو اندر گور باشم قرارم کی بود خود در تک گورچو بر دمگاه نفخ صور باشم صد افسنتین و داروهای نافعتوی جان را چو من رنجور باشم شوم شیرین ز لطف گوهر تواگر چون بحر تلخ و شور باشم اگر غم همچو شب عالم بگیردبرآ ای صبح تا منصور باشم توی روز و منم استارهٔ روزعجب نبود اگر مشهور باشم به من شادند جمله روزجویانچو پیش آهنگ چون تو نور باشم مرا مخمور میداری نه از بخلولی تا ساکن و مستور باشم بدان مستور میداری چو حوتمکه تا از عقربت مهجور باشم چه غم دارم ز نیش عقرب ای ماهچو غرق شهد چون زنبور باشم خمش کردم ولیکن عشق خواهدکه پیش زخمهاش تنبور باشم
بچه ها اگه آشنای خیری داشتید بهم خبر بدید کد ملی پی ویش میزارم استعلام کنه کلی بدهکاره هیچی هم نداره
6104337661743490 شماره کارت مبارکه مرادی
درود عزیزان یه دختری هستش که این از بچه های ریکی مادر برادری داره که مشکل اعصاب دارن خودش هم بالای سر دوتا خواهرش بنده خدا خواست کاری راه بندازه قبل این جنگ با مشکل مواجه شد الان کلی بدهی میلیاردی بالا آورده حالا این شماره کارت میزارم اینجا هرکسی تونست شماره رو به آشنا یا خیری بده کمک مالیش کنه بنده خدا شماره کارت ملی داده که هرکسی خواست پیگیری کنه استعلام بگیره چون حسابهای خودش مسدود شده شماره کارت خواهرش اینجا میزارم هرکسی هر مقداری دوست داره براش واریز کنه به نون شب گرفتاره
اگر در تو چیزی به غیر از فکر وجود نداشت ، حتی نمیدانستی که داری فکر می کنی. آن وقت مثل یک خواب بیننده ای بودی که نمی داند در حال خواب دیدن است. وقتی دانستی که داری خواب میبینی ، در درون آن خواب بیدار شده ای.
انسان همیشه از خودش فرار می کند. خود را با کار ، روابط ، سرگرمی ، جاه طلبی یا حتی عبادت مشغول می کند تا مجبور نباشد با تنهایی درونش روبرو شود. اما هر چه بیشتر فرار کنی ، بیشتر گم می شوی. روزی باید بایستی ، سکوت کنی و به درونت نگاه کنی. شاید در ابتدا چیزی جز آشفتگی نبینی ، اما اگر صبور باشی و فقط شاهد بمانی ، آن آشفتگی نیز فرو می نشیند. درست همان گونه که گل ولایِ آب ، اگر دست از هم زدنش برداری ، خودبهخود ته نشین میشود. آنگاه برای نخستین بار، زلالیِ وجودت را خواهی دید؛ جایی که نه ترسی هست، نه تقلیدی، نه نیازی به تأیید دیگران. همان جا آغاز آزادی_حقیقی است.
#مراقبه مراقبه به معنای تمرکز کردن یا جنگیدن با ذهن نیست. هرچه بیشتر تلاش کنی ذهن را ساکت کنی ، نیرومندتر می شود. مراقبه زمانی آغاز میشود که از درگیری با افکار دست برداری و فقط شاهد آنها باشی. همان گونه که ابرها در آسمان می آیند و می روند ، افکار نیز می آیند و میروند ؛ اما تو آسمان هستی ، نه ابرها. ذهن همواره میان گذشته و آینده سرگردان است و به همین دلیل انسان را از تجربهٔ زندگی محروم می کند. لحظه ای که آگاهی به زمان حال باز گردد ، سکوتی طبیعی پدید میآید. این سکوت ساختهٔ اراده نیست ؛ بلکه نتیجهٔ مشاهدهٔ بی قضاوت است. در همین سکوت ، انسان نخستین طعم آزادی را می چشد. بیداری ذهن به معنای انباشتن دانش بیشتر نیست ، بلکه رهایی از خواب ناآگاهی است. انسانِ بیدار همچنان فکر می کند ، اما دیگر بردهٔ افکارش نیست. ذهن به ابزاری مفید تبدیل میشود ، نه اربابی که بر زندگی فرمان براند. مراقبه راهی برای گریز از دنیا نیست ، بلکه هنری برای زندگی کردن با آگاهی است. وقتی شاهد افکار، احساسات و واکنشهای خود می شوی ، آرام آرام فاصله ای میان تو و ذهنت ایجاد می شود. در آن فاصله ، سکوت ، شادی و روشن بینی به طور طبیعی شکوفا میشوند ؛ و این آغاز بیداری واقعی ست...