اغواگران | میستری متد
Статистикаاینجا میستری متد رو از زبان خود میستری و به روایت اکادمی اغواگران میخونید.
- Последний пост
- 4 июн.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
ادامه داریم؟
ادامه داریم؟
بریم سراغ فصل سوم کتاب .
مرور فصل ۱ و ۲ چرا باید با خانوم ها ارتباط بگیریم؟ + ما در زندگی دو تا هدف رو دنبال میکنیم، بقا و تولید مثل. حداقل برای دومی به زن ها نیاز داریم. خب اونا هم به ما نیاز دارن، پس چرا پیشنهاد رابطه رو رد میکنن؟ + ما به زن ها نیاز داریم تا بچه هامون رو به دنیا بیارن، ما همینجوری رندوم یه زن انتخاب نمیکنیم بلکه سالم ترین زنی که بهش دسترسی داریم رو انتخاب میکنیم تا شانس تولید مثلمون رو افزایش بدیم. زن ها هم دنبال مردی با ارزش بقای بالا هستن، مردی که بتونه از خودشون و بچه شون مراقبت کنه. اگه دختری ردت میکنه یعنی به مردی دسترسی داره که ارزش بقایی بیشتر از تو داره. پس باید بریم سمت دخترایی که ارزش تولید مثل پایین تری دارن تا باهمون وارد رابطه بشن؟ +اره، اشپز بهترین غذاشو میده به کسی که بیشترین پول رو داره، اگه پول کمتری داری باید بین غذا های کم طرفدارتر انتخاب کنی. خب راهی نیست ما هم به دخترایی با ارزش تولید مثل بالا برسیم؟ + مگه اینکه ارزش بقای خودت رو ببری بالاتر یا حداقل اینجوری نشون بدی که ارزش بقای بالایی داری. اینجا همینو یاد میگیریم؟ + اره پس حله دیگه؟ + اره، ولی باید حواست باشه تو حوزه سلامتی و ثروت هم رشد کنی، چون اگه اونجا به مشکل بخوری، زندگی اجتماعیت هم تحت تاثیر قرار میگیره.
کتابی که شروع کردیم کتاب اول میستری هست (یه کتاب دوم هم داره که پیشرفته تره و بعد اتمام این کتاب میریم سراغ اون) و ۹ فصل داره تا اینجا فصل ۱ و ۲ رو تموم کردیم. توی پست بعدی چیزایی که تا الان گفتیم رو مرور میکنم.
ما برای اینکه نیاز های مختلفمون رو رفع کنیم، بقا و تولید مثلمون رو تضمین کنیم باید روی سه حوزه تمرکز کنیم. سلامتی ( جسمی و ذهنی)🧠🫀 ثروت 💰🏖 روابط اجتماعی❤️👥️ توی هر حوزه الان یه جایگاهی داری، در حوزه سلامتی ممکنه کاملا سالم و با انرژی باشی و ممکنه بیمار باشی. در حوزه ثروت ممکنه غنی باشی، غنی از همه دنیا و از همه ما هم جلوتر وایستاده باشی و ممکنه فقیر باشی. در حوزه روابط کلی دوست و رفیق داری، روابط کاری داری، رابطه عاطفی خوبی داری و ممکنه کاملا تنها باشی. توی هر حوزه اگه اون بالایی باید موقعیتت رو حفظ کنی ولی اگه جا واسه رشد داری باید سعی کنی وضعیتت رو بهبود بدی. این حوزه ها روی هم تاثیر میزارن و پیشرفت توی یه حوزه باعث پیشرفت توی دو حوزه دیگه میشه. عکس این قضیه هم صادقه اگه تو یه حوزه پسرفت زیادی بکنی باعث میشه توی دو حوزه دیگه هم پسرفت کنی و در نهایت توی بیماری، فقر و تنهایی غرق بشی مثل فردی که همه چی داشته و با اعتیاد و از دست دادن سلامتیش باقی زندگیشم از دست داده. اگه بخواید در یک حوزه پیشرفت کنید ممکنه لازم باشه قبلش روی دو حوزه دیگه کار کنی. بیاید تصور کنیم توی هر سه حوزه وضعیت بدی دارید، اضافه وزن داری یا خیلی لاغری، چند تا دندون خراب وصورتی که جوش میزنه. از طرفی پول هم به اندازه خورد و خوراکت بیشتر نداری. دوست زیادی نداری، همه اش خونه ای و سرت توی اینستاست. خب حالا میخوای روی اون سه حوزه کار کنی و از این وضعیت خارج بشی، مثلا میتونی بری باشگاه ولی خب شهریه اش رو نداری، ترمیم دندون ها هم پول میخواد. میگی برم سر کار یا مثلا اضافه کاری داشته باشم ولی همینجوریشم همیشه خسته ای، اصلا انرژی نداری. دوستت زنگ میزنه و میگه مهمونیه ولی اصلا اعتماد به نفس رفتن رو نداری و ترجیح میدی خونه بمونی. شرایط سختیه ولی چطور میشه ازش خارج شد؟ شاید نتونی باشگاه بری و عضله بسازی ولی خب شاید بتونی حداقل خوابت رو تنظیم کنی. نمیتونی درامدت رو بیشتر کنی ولی خب اگه صبح زودتر پاشی میتونی از بسته های اینترنت صبحانه استفاده کنی که ارزون تره. با پولی که ذخیره کردی شاید بتونی یه شامپو بدن خوشبو تر بگیری مطمئنم روی اعتماد به نفست تاثیر مثبتی داره. شاید بتونی شکر رو هم حذف کنی، کار زیاد سختی نیست کافیه چیزایی که شکر دارن رو نخوری به همین راحتی. احتمالا کارای دیگه ای هم هست که میتونی انجام بدی، هر کاری انجام بدی هرچقدر هم کوچیک توی یه حوزه باعث میشه رشد کنی و اون رشد روی حوزه های دیگه هم تاثیر میزاره. ببین واسه سلامتیت چه کارایی میتونی انجام بدی، همشون رو انجام بده، بعد برو سراغ ثروت ببین چه کارایی میتونی انجام بدی چیا توی توانته، بعد برو ارتباطات، اینجا دستت باز تره و بیشتر میتونی تمرین کنی و محدودیتی هم نیست. بعد یه مدت برگرد دوباره به سلامتی میبینی یه سری کارا هست که قبلا نمیتونستی ولی الان میتونی انجام بدی مثلا هزینه باشگاه رو داری و.. حالا برگرد به حوزه ثروت میبینی الان انرژیش رو داری بیشتر کار کنی، حالا برگرد به حوزه ارتباطات میبینی اعتماد به نفس شرکت در جمع ها رو داری. تو همه حوزه ها همیشه کارای جدیدی اضافه میشه که توانایی انجامش رو داری. نمیشه توی یک حوزه یکباره پیشرفت کرد ولی کم کم و با کمک دو حوزه دیگه میشه.
مازلو یک روانشناس انسان گرا بود. قبل از مازلو روانکاو های پیرو فروید و رفتار شناس ها بیشتر تمرکزشون روی بیمار های روانی و درمان این افراد بود. ولی مازلو توجهاش به افراد سالم بود و اینکه چطور میتونن رشد کنن و زندگی بهتری داشته باشن. مازلو بیشتر به خاطر هرم سلسله نیاز هاش معروفه و میستری هم در صفحه ۱۸ کتابش این هرم رو اورده. من یه توضیح مختصری میدم اگه علاقه مند بودید توی نت راجبش سرچ کنید. این هرم ۵ سطح داره: سطح ۱ نیاز های فیزیولوژیکی هست مثل هوا، آب، غذا، خواب و ... چیزایی که لازمه بقا هستند سطح ۲ نیاز به امنیته، یعنی مطمئن باشی زیر پات قرصه و اگه امروز غذا داری فردا هم غذا داری. یهو قرار نیست همه چی بریزه بهم، قرار نیست کسی بهت حمله کنه، زنت خونه رو ترک کنه یا از شغلت اخراج بشی. تو دنیای مدرن ما این امنیت رو تقریبا داریم. شما در حالت عادی میتونی سال ها بدون مشکل خاصی زندگی کنی. سطح ۳ مربوط به نیاز عاطفیه، ما نیاز داریم دیگران دوسمون داشته باشن، تو اجتماع پذیرفته بشیم، دوستانی داشته باشیم، به جایی تعلق داشته باشیم سطح ۴ مربوط به ارزش و احترامه، یعنی درسته دیگران ما رو دوست دارن ولی میخوایم یه ادم مهم باشیم، حرفه ای بلد باشیم، شخص ارزشمندی باشیم و مورد احترام خودمون و دیگران باشیم سطح ۵ هم شکوفایی هست، یعنی اون استعدادی که داریم رو به بالاترین حد خودش برسونیم، بهترین کاری که میتونیم انجام بدیم رو انجام بدیم و بدرخشیم. نکته اول: عامل حرکت انسان نیاز های برآورده نشده اش هست و این نیاز ها باعث بروز احساساتی میشه و باعث میشه ما فعالیت های مختلفی بکنیم که نیاز هامون رو رفع کنه. نکته دوم: وقتی شما درگیر نیاز های سطح ۱ باشی مثلا کله ات زیر آب باشه به این فکر نمیکنی که چطور باید جایگاه اجتماعی خوبی واسه خودت بسازی و تلاشی هم براش نمیکنی، تو فکرت فقط تنفسه. اگه بخوای به شکوفایی برسی باید مرحله به مرحله نیاز هات رو رفع کنی.
شما همین الان یه ارزش بقایی دارید، و هرچقد هم کم باشه بلخره دخترایی هستن که بخوان با شما وارد رابطه بشن (البته تضمینی نیست که شما هم از اونا خوشتون بیاد) چون شما بین افرادی که اون دختر بهشون دسترسی داره بالاترین ارزش بقا رو دارید . یعنی اگه همین الان برید بیرون و به ۱۰۰ تا دختر نزدیک بشید حداقل یکیشون از شما خوشش میاد. کافیه خودت باشی و نیاز به هیچ تکنیکی هم نیست. ولی خب چرا وقتی کنار یه دختر مثلا تو ایستگاه اتوبوسی و میخوای سر صحبتو باهاش باز کنی توانایی منقبض کردن تار های صوتیت رو از دست میدی؟ قلبت میره روی 2X ، دچار اضطراب میشی و ترجیح میدی هیچی نگی. میستری سه تا علت رو واسه این اضطراب توضیح میده. و میگه اینا ریشه تکاملی دارن و در دنیای مدرن توجیح منطقی ندارن، یعنی این اضطراب الکیه و چیزی واسه ترسیدن وجود نداره. البته من میدونم شما یه ترس های واقعی هم تو ایران دارید و خب بعضی هاتون هم اینقد ارتباطاتتون ضعیفه حتی با پسر ها هم نمیتونید سر صحبت باز کنید، جلوتر که به قسمت عملی ماجرا برسیم هم اضطراب نزدیک شدن رو مفصل توضیح میدم و هم راهکار هایی میگم که بتونید کنترلش کنید.
فرض کنیم شما جنگجوی خوبی نیستید( مطمئنم ۹۰ درصدتون واقعا نیستید، برید از خجالت سرخ شید) خب ارزش بقای کمی داری و بری جنگ احتمالا کشته بشی، حالا فرض کنیم یه رفیق پیدا کردی که جنگجوی خوبیه و ارزش بقای بالایی داره، قطعا اگه با این ادم برید جنگ احتمال کشته شدن شما کمتر میشه و شانس بقاتون میره بالا ولی ایا اون قبول میکنه؟ قطعا نه چون اگه قرار باشه علاوه بر خودش از تو هم مراقبت کنه شانس بقاش کم میشه و ممکنه کشته بشه، ولی اگه تو هم ارزش بقای بالایی داشتی و میتونستی از اون مراقبت کنی و شمشیر بزنی قبول میکرد که با هم باشید. وقتی بخواید از دیگران ارزش بقا یا تولید مثل بگیرید این کار رو رایگان انجام نمیدن و اونا هم از شما انتظار دارن. مردان در زنان بیشتر دنبال ارزش تولید مثل هستند یعنی سلامتی و همون جذابیت های جنسی و زنان بیشتر دنبال ارزش بقای یک مرد هستند ( علتشم مثلا به این خاطر هست که سلامت جنین بیشتر وابسته به سلامت مادر هست و...بگذریم ). یعنی زن حاضره ارزش تولید مثلش رو در اختیار شما بزاره به شرطی که شما هم ارزش بقای بالایی داشته باشید. در ادامه بهتون کمک میکنم هم ارزش بقاتون رو واقعا بالاتر ببرید و هم بتونید نشونش بدید، ارزش تولید مثل یا همون جذابیت جنسیتون هم مهمه و روی اونم کار میکنیم.
صفحه ۱۶. survival and replication value (ارزش بقا و تولید مثل) فوقالعاده مهمه، با دقت بخونید. ما دو تا هدف داشتیم، اول بقا و دوم تولید مثل، من هرچقدر ارزش بقام بیشتر باشه احتمالا بیشتر زنده بمونم و هرچقدر ارزش تولید مثلم بیشتر باشه احتمالش بیشتر بتونم بچه های سالمی داشته باشم. ما با دیگران ارتباط میگیریم، اگه رفیقی داشته باشید که ارزش بقای بالایی داشته باشد این شانس بقای شما رو بیشتر میکند، اگه همسری داشته باشید که ارزش تولید مثل بالایی داشته باشد شانس اینکه شما بچه های سالمی داشته باشید بیشتر میشود. بر عکس این قضیه هم صادق هست اگه با کسی وارد رابطه بشی که ارزش تولید مثل پایینی داره شانست رو واسه داشتن بچه کم میکنه. پس منطقیه که ادم ها از افرادی که ارزش بقا و تولید مثل پایینی دارند فرار کنند، ما با افراد ارتباط برقرار میکنیم که شانس بقا و تولید مثلمون رو بیشتر کنیم نه کمتر. حالا اصلا این ارزش بقا و ارزش تولید مثل چیه؟ ارزش تولید مثل یعنی سلامتی، کسی که سالمه شانس تولید مثل بیشتری داره، خب ما که نمیتونیم بریم از افراد تست های پزشکی بگیریم پس سلامتی یا بیماری افراد رو جور دیگه ای باید بفهمیم، ما از روی مارکر های جنسی به سلامتی افراد پی میبریم که اکثرشونم چیزای ظاهری هست. مثلا دختری که اندازه دور باسنش به کمرش بیشتره ریسک کمتری برای مبتلا شدن به بیماری های قلبی عروقی، دیابت و فشار خون داره و یعنی سالم تره، ما این دختر رو وقتی میبینیم میگیم چقد جذابه! منظورمون اینه چه دختر سالمی گزینه خوبی برای تولید مثله👍 در واقعا ارزش تولید مثل با سلامتی و جذابیت جنسی گره خورده. حالا ارزش بقا یعنی چی؟ یعنی این ادم عرضه داره زنده بمونه یا نه. مثلا اینکه توانایی شکار داشته باشی، شنا بلد باشی یا تو طبیعت بتونی اتیش درست کنی اینا نشون میده ارزش بقای بالایی داری و احتمالا زنده میمونی، ولی در دنیای امروز چیزی که بیشتر از گرسنگی، حوادث طبیعی و حیوانات وحشی بقای ما رو به خطر میندازه خود انسان ها هستند، پس چیزی که بیشترین ارزش بقا رو داره موقعیت اجتماعی و پول شما هست. یه مثال از زبان بدن بزنم که نشون میده ارزش بقای بالایی دارید، اینکه دست به سینه نباشید، خودتون رو جمع نکنید و گردنتون رو پنهان نکنید، ادما خصوصا در موقعیت های پرتنش این کار ها رو میکنن که از اندام های حیاتی بدنشون مثل قلب و شش ها یا رگ های گردن مراقبت کنن و کشته نشن، وقتی کسی میبینه شما از این اندام ها مراقبت نمیکنید و تا الانم زنده مونید میفهمه که شما توانایی بقای بالایی دارید، سربازی رو تصور کن که اومده جنگ ولی نه شمشیر داره و نه سپر و زره، اخر جنگم میبینیش که زنده است، خب حتما جنگجوی خفنی بوده! میستری تو این کتاب کلی تکنیک میگه که ارزش بقای خودمون رو بتونیم بالا نشون بدیم، یا اصطلاحا DHV کنیم.
در صفحه ۱۵ میستری میگه که زندگی اجتماعی انسان تغییرات زیادی داشته، نسبت به زمانی که در قبیله های کوچکی زندگی میکردیم، علتش هم انفجار جمعیتی بر روی کره زمین هست( به دلیل پیشرفت های فناوری و پزشکی). ولی مغز ما متناسب با همون دوران هست. ما همون شکلی که یک انسان در گذشته فکر میکرده فکر میکنیم و تصمیم میگیریم. چند تا مثال بزنیم. در گذشته زنان با موی بلند جذاب تر بودند چون نشون میداده تغذیه خوبی داره، سالمه، زنانگی و قدرت باروری داره و .. ما هنوزم دخترایی که موهاشونو بلند میکنن برامون جذابه در صورتی که دیگه دلیل منطقی نداره و کسی که موهاش کوتاهه دلیل بر مریضیش نیست. در گذشته انسان نیاز داشته هر کاری میکنه نتیجه اش رو زود ببینه و پاداش بگیره( ظهر شکار میکردی شب پای اتیش کباب داشتی). این تمایل در ما هم وجود داره و کارهایی که الان حال نمیدن و در طولانی مدت قرار هست نتیجه بدن رو زیاد تمایلی نداریم انجام بدیم. و کلی ترس که در گذشته بقای ما رو تضمین میکردند ولی امروز با اینکه دیگه عامل اون ترس وجود نداره ولی ما همچنان ترسش رو داریم. مثل ترس از هر تغییری، تغییر در گذشته یعنی مرگ، همون سبکی که پدر و پدر بزرگت زندگی کردن رو اگه ادامه میدادی بقا پیدا میکردی ولی اگه میخواستی چیزی رو تغییر بدی، غذای جدیدی بخوری، جای جدیدی بری و.. قطعا میمردی. * البته اینکه مغز ما با جهان مدرن هماهنگی نداره و بیشتر برای زندگی شکارگری و جمعآوری غذا طراحی شده، خیلی چیز بد یا دارکی نیست واقعا. به نظر من فوایدش از ضررهاش خیلی بیشتره.
بخوام بهتر توضیح بدم دختره تو خونه نشسته، فرشته شونه چپش که مسئول تولید مثله هی سیخونک میزنه و میگه برو بیرون، با دوستات برو بیرون، برو خرید، برو کلاس و.. یه جوری میخواد این بره بیرون و با ادما ارتباط بگیره. دختره میاد بیرون و تو میری سمتش، در اون لحظه فرشته سمت راستش که مسئول بقاست میگه جوابشو نده، سرد برخورد کن، بگو دوست پسر دارم.. اگه تعادل نباشه طبیعتا یا از دختره سو استفاده میشه یا اینکه به دبه ترشی میپیونده.
الان باید متوجه شده باشید که چرا یه دختر خیلی راحت ممکنه ارتباط برقرار نکنه، ممکنه پس بزنه یا جوابتو نده یا هرچی.. این کارو میکنه که بقا پیدا کنه، اگه هرکی بره بگه سلام اونم با روی خوش بگم سلام قشنگم، به نظرتون بقا پیدا میکنه؟ اگه اونجوری بود عملا به هیچ علمی واسه ارتباط برقرار کردن نیاز نداشتید سمت هرکی میرفتید ازتون استقبال میکرد و ترسی نداشت که بقاش به خطر بیوفته. ولی خب حالا که اونجوری نیست...
تو صفحه ۱۴ میستری راجب هم ایستایی اجتماعی پویا حرف میزنه. هم ایستایی یا همون هومئوستازی یه مفهوم توی زیست شناسی و یکی از هفت ویژگی حیاته، همه موجودات زنده توی یه محیطی زندگی میکنن و این محیط معمولا دچار تغییراتی میشه، ولی جاندار واسه زنده موندن باید شرایط داخلی خودشو نسبتا ثابت نگه داره. مثلا یه گنجشک رو تصور کنید محیط بیرون ممکنه خیلی سرد یا خیلی گرم بشه ولی دمای بدن گنجشک باید ثابت بمونه، مثلا تو هوای سرد گنجشکا کنار هم جمع میشن اینجوری دمای بدنشون رو نمیزارن خیلی کم بشه. حالا اگه باز هوا گرم بشه باید یه جوری خودشون رو سرد کنن مثلا پستاندارا عرق میکنن پرندگان هم سیستم خاص خودشون رو دارن. پس هومئوستازی یعنی یه تعادلی رو حفظ کنی. میستری میگه ما دو تا کار داریم، یکی بقا و دیگری تولید مثل. خب ادمیزاد واسه تولید مثل به جفت نیاز داره و تنهایی نمیتونه، باید بری بیرون و با ادما ارتباط برقرار کنی، رابطه لانگ و صرفا مجازی در نهایت به انقراض نسلت منجر میشه. پس باید با ادما ارتباط بگیری. مسئله دیگه بقاست، چی بیشتر از همه بقای ما رو تهدید میکنه؟ قطعا همین ادما. اگه از ادما دوری کنی و تو خونه بمونی نه کسی با چاقو میزنتت، نه از کسی بیماری میگیری، نه دشمنی پیدا میشه و... متوجه هستید که نمیشه افراط و تفریط کرد، باید تعادل ایجاد کنی. از یه طرف به هر کی رسیدی نباید بگی بیا باهم دوست شیم😊🤝 حداقل قبلش اسم شهر طرف رو بپرس!!. و از یه طرفم نمیشه سیس جیمز باند بگیری و با هیچ کس ارتباط نگیری، ته این سیس گرفتنای زیاد و الکی به کاردستی و کارای هنری میرسه. البته بخش زیادیش ناخودآگاه اتفاق میوفته، مثلا تو مطب دکتر نشستی یه ادم عجیب بیاد کنارت بشینه و حس کنی این حداقل دو فقره قتل درجه یک داشته احتمالا خنده رو از رو لبات حذف کنی و سعی کنی خیلی جلب توجه نکنی تا از هر ارتباطی دوری کنی، ولی همون یه دختر جذاب باشه، نیشت تا بناگوش باز میشه و دوست داری یه جوری ارتباط بگیری.
حالا که حسابی رشد کردی با دختر بهتری میتونی ازدواج کنی. و بچه هات نسبت به تو هم ژنتیک بهتری دارن و هم محیط بهتر و شرایط برای رشد و درخشیدنشون خیلی بهتره. فرض کنیم قد تو ۱۷۲ بوده و با دختری با قد ۱۷۰ ازدواج کردی، احتمالا پسرات قدشون حدود ۱۷۷ باید بشه و این عالیه. پسرات چون مادر زیبایی دارن نسبت به تو احتمالا زیبا تر بشن، اونا راحت تر میتونن تحصیل کنن و درامد بیشتری هم دارن. اگه پسرات هم روی خودشون کار کنن شاید نوه هات افرادی بشن با رتبه اجتماعی بالا در حد اقای A. هم خودت زندگیت رو تا جایی که تونستی ارتقا دادی و با زن بهتری بودی، و هم یه خدمت خوب به نسل خودت کردی. بچه هات حداقل خانواده مادری خوبی دارن و دایی ها و خاله هایی دارن که میتونن ازشون حمایت کنن، بچه هات بین ادم حسابی ها به دنیا میان. من سریال جومونگ رو دوست دارم، درسته به اندازه سریال های آمریکایی شاید با کلاس نباشه ولی واسه من الهام بخش بود. هموسو میتونست یه سرباز معمولی باشه، اصلا بدون اینکه ازدواج کنه کشته بشه و نسلی ازش باقی نمونه، ولی تونست با افزایش شانس بقای خودش و بالا بردن رتبه اش با دختر یه رئیس قبیله ازدواج کنه و پسرش هم صاحب یک امپراتوری شد.
هر کسی در جامعه یک رتبه ای داره یه عده بالاتر از تو و یه عده پایین تر، پسری رو تصور کنید به اسم A که قد بلندی داره، بدن ورزیده، فیس خوب، خونه و ماشین لاکچری، دوستان زیاد و صاحب یک بیزینس موفق هم هست. و پسری رو تصور کنید به اسم B با قد معمولی، بدن لاغر، دیپلم داره و با یه پراید تو اسنپ کار میکنه. دختر ها هم همچین رتبه بندی دارن، بعضی ها اون بالای هرم قرار دارن و بعضی ها پایین هرم. رتبه بندی دخترا ها بیشتر بر اساس زیبایی و سلامتی و جوانی هست. دخترایی که رتبه بالایی دارن( و برای تولید مثل مناسب تر هستند) پسر های با رتبه بالا رو انتخاب میکنن( پسر هایی که شانس بقای بیشتری دارند). پس این دوست دوممون (B) که رتبه پایینی داشت دو راه داره، یا رتبه خودشو بهبود بده یا به یه دختر در رده خودش راضی باشه( که اصلا هم چیز بدی نیست). دختر رده بالا درسته میتونه بچه های خوبی بدنیا بیاره ولی اگه با یه پسر رده پایین وارد رابطه بشه احتمالا بقای بچه ها و خود زن به خطر میوفته. پس این کارو نمیکنه. خب حالا به فرض که بخوای رتبه ات رو افزایش بدی، باید چیکار کنی؟ باید ظاهر، شخصیت، مهارت های اجتماعی، درامد، و تخصص خودت رو بالاتر ببری. یه سری چیزا رو ممکنه الان نتونی ارتقا بدی، مثلا پول نداری که لباس های بهتری بخری ولی مطمئنم میتونی به صورت مرتب مسواک بزنی، شاید الان توانایی اینو نداری که فکری به حال درامد پایینت کنی ولی خب شاید بتونی روزی یک ساعت بیشتر کار کنی، شخصیت و مهارت های اجتماعیت رو میتونی همین الان شروع کنی و رشدشون بدی(من و میستری هم کمک میکنیم). فعلا چیز هایی که میتونی رو ارتقا بده بعدا بعضی از مواردی که برات قفل بود هم باز میشه و میتونی ارتقاشون بدی و کم کم رتبه ات میاد بالاتر. مسیر اینه.
میستری اول از همه راجب بقا و تولید مثل حرف میزنه. ما برای بقا و زنده موندن طراحی شدیم و با تولید مثل ژن هامون رو به نسل بعد منتقل میکنیم.
تو انتهای مقدمه یه جمله به صورت بُلد نوشته شده : " امیدوارم که هنر های ونوسی (همین چیزایی که میخواد یاد بده) زندگی شما رو غنی کنه نه تعریف" یه جمله نسبتا گنگ بدون هیچ توضیحی، من یه برداشتی از این جمله دارم که الان میگم البته فکر نمیکنم برداشت من خیلی با ذهنیت خود میستری همسو باشه. شما بعد از اینکه به بازی و جذب مسلط شدید (وقتی مسلط شدید!!) دو تا مسیر واسه انتخاب پیش رو دارید، اول اینکه عمرتون صرف رابطه های متعدد و زیاد کنید، هر روز با افراد جدید اشنا بشید و دیت برید و ... و شما در نهایت به یک عدد میرسید، ممکنه ۵۰ باشه، ۲۰۰ باشه یا ۱۰۰۰ و یا حتی بالاتر، این عدد تعداد دخترایی هست که بردیشون روی تخت. مسیر دیگه اینه که شما از این ابزار ها استفاده کنید و وارد یک (یا شایدم چند) رابطه خوب بشید و بعدش تا وقتی همه چی خوبه و راضی هستید داخل همون رابطه بمونید و عمرتون رو جای اینکه روی بالا بردن اون عدد بزارید روی چیزای دیگه بزارید. در واقع توی این سبک شما زندگیتون رو روی این کار نذاشتید و فقط ازش مثل یه سلاح استفاده میکنی و به وقت نیاز به کار میگیریش.
توی مقدمه کتاب میستری اشاره میکنه که این کتاب یک راهنماست که بتونید " زنان زیبا، از آنان که در مجلات و موزیک ویدئو ها میبینید " رو به تخت خواب خودتون بیارید. و خب در ادامه که کتاب رو بررسی میکنیم میبینید که میستری متد برای جذب دخترای "سوپر خوشگل" طراحی شده، و اگه بخوای رو دخترای دیگه اجراش کنی باید یه قسمتایی رو عوض کنی که حتما به وقتش توضیح میدم.
حالا چند نکته وجود داره، اولا تو ایران همچین مکان هایی نداریم، دوما ما اصلا دنبال روابط یک شبه نیستیم. نکته بعدی اینکه مثال های کتاب عموما تو همین فضا های کلاب و... هستن و خب جملات هم انگلیسی و عملا خیلی بدرد ما نمیخوره و... ولی در کل کتاب خوبیه و نمیشه از کنارش گذشت. اگه قسمتای مختلف کتاب رو خوب درک کنی و بفهمی میشه با کمی خلاقیت هرجایی از تکنیک ها استفاده کرد و جملات درست فارسی هم ساخت، جای نگرانی نیست. و منم تو این کانال دقیقا همین کارو میخوام بکنم.