tgindex
آموزش روانشناسان - محمد راد

آموزش روانشناسان - محمد راد

Статистика

پست‌های آموزشی برای روانشناسان محمد راد دانشجوی دکتری روانشناسی پژوهشگر روانکاوی لکانی پشتیبانی: @Pardakht_basteh

Последний пост
13 авг.
Последнее чтение
14 авг.
Постов за неделю
3
Всего постов
25
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Образование
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
12 872
−18 за 5 дн.
Сутки
+1
+0,01%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
8 506
25 постов
Вовлечённость
66,1%
к подписчикам
Постов в день
0,4
всего 25
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
2 218
1/48двое суток
2 541
1/72трое суток
2 741

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 13 авг.2 1719156

    ژاک لاکان نکته بسیار ظریفی را درباره آسیب‌شناسی روانی مطرح می‌کند: گاهی اوقات اصطلاحاتی مثل «نوروز رهاشدگی» (Neurosis of Abandonment) و مفاهیم مربوط به زخم‌های کودکی، به جای اینکه راه درمان باشند، بهانه‌ای برای توجیه و تثبیت رفتارهای بیمارگونه می‌شوند. وقتی مراجع می‌گوید: «هیچ‌کس هیچ‌وقت آن‌طور که باید مرا دوست نداشته» و درمانگر بلافاصله تأیید می‌کند که «تو به خاطر کمبود عشق در کودکی آسیب دیده‌ای»، شاید در ظاهر تسکین‌دهنده باشد و مراجع احساس کند بالاخره حق به جانب اوست. اما خطر اینجاست که درمانگر به جای تحلیل این «مطالبه»، به آن مشروعیت بخشیده است. نتیجه چه می‌شود؟ مراجع این‌بار با یک زبان علمی و موجه در تمام روابط بعدی خود مطالبه‌گر می‌شود و می‌گوید: «چون من در کودکی آسیب دیده‌ام، شریک زندگی‌ام باید همیشه به من تضمین امنیتی بدهد.» در چنین شرایطی، روان‌درمانی به جای رها کردن فرد از زنجیرهای گذشته، تنها زبانی علمی برای اسارت او فراهم کرده است. کانال آموزش روانشناسان - محمد راد @RaadAmoozesh

  • 13 авг.2 5016223

    без подписи

  • 13 авг.2 99812475

    بدیهی است کودکی که در هر تعارض با پدر، مرتب مجبور به عذرخواهی می‌شود، ممکن است خودش را مقصر همیشگی بداند. پژوهش‌ها نیز نشان داده کودکانی که در معرض تعارض شدید والدین قرار دارند، می‌توانند self-blame بیشتری بسازند که منجر به مشکلات بعدی سازگاری اجتماعی می‌شوند. اما چرا ذهن کودک ممکن است ترجیح بدهد خودش مقصر باشد؟ چون گزینه‌ی مقابل وحشتناک‌تر است: «پدر من ممکن است بدون دلیل به من آسیب بزند.» اگر پدر واقعاً بی‌قاعده، ناعادلانه و کنترل‌ناپذیر باشد، جهان کودک ناامن می‌شود. ولی اگر مشکل این باشد که: «من بچه‌ی بدی هستم» یک امید باقی می‌ماند: اگر بهتر شوم، اگر عذرخواهی کنم، اگر مطیع شوم، شاید پدر دوباره امن شود. بنابراین: احساس گناه به شکلی پارادوکسیکال می‌تواند از کودک در برابر ادراک بی‌قانونی پدر محافظت کند. «من بدم» دردناک است؛ اما قابل‌کنترل‌تر است از: «کسی که باید محافظ من باشد خودش غیرقابل‌پیش‌بینی است.» کانال آموزش روانشناسان - محمد راد @RaadAmoozesh

  • 28 июл.6 304117107

    افراد در نهایت به روانکاوی رجوع خواهند کرد، مگر زندگی بسیار آرام و بدون اتفاقات دردناکی داشته باشند. افراد تا جای ممکن تلاش می‌کنند مشکلات خود را از طرق دیگر حل کنند: ورزش، مسافرت، پول، مشاوره سرپایی و کوتاه‌مدت، معنویت، رابطه و غیره. اما همه این راهکارها از آنجا که «به عمق روان» نمی‌‌روند، پس از مدتی کارایی خود را از دست می‌دهند. به واقع سخت‌ترین کار در زندگی «مواجهه با خود» است. انسان‌ها برای فرار از این مواجهه، مدام دنبال «درمان‌های لذتبخش» هستند. یعنی راه‌هایی که بدون واکاوی و جراحی تومورهای روانی، حس خوب به آنها بدهد و درمانشان کند. اما همانطور که سرطان با شکلات درمان نمی‌شود، زخم‌های عمیق و ریشه‌‌دار روان نیز با حرف‌ها و اعمال لذتبخش و امیدوارکننده خوب نمی‌شوند. این کار به تعبیر لکانی صرفاً «جایگزین کردن موقت یک ژوئیسانس با ژوئیسانس دیگر» است. مثلاً فردی که از «قربانی‌بودن» ژوئیسانس عمیقی کسب می‌کند، چند روزی به سفر می‌رود و بواسطه لذتی که می‌برد، تصور می‌کند از شریک عاطفی‌ قبلی‌اش رها شده. اما از آنجاکه ژوئیسانس قربانی بودن، به مراتب عمیق‌تر و ریشه‌دارتر از ژوئیسانس سفر است، پس از مسافرت، مجدداً به درگیری روانی و عملی با پارتنر قبلی‌اش باز می‌گردد. زیرا سفر، یک «جایگزینی حقیقی» برای آن ساختار ژوئیسانسی نیست و آن را تغییر نمی‌دهد. صرفاً نقش یک مُسکن موقت را دارد. و هرچه این پروسه «به تعویق‌اندازی» ادامه می‌یابد، اضطراب فرد نیز افزایش می‌یابد. محمد راد کانال آموزش روانشناسان @RaadAmoozesh

  • 24 июл.8 287129115

    مراجعه فرد به نظامات جبری چون طالع‌بینی و ستاره‌شناسی، درواقع نوعی دفاع پیشرفته روانی است. فرد توسط داده‌هایی که از این نظامات می‌گیرد، با نوعی «جبرگرایی‌سرنوشت» نقش ناخودآگاه خود در شکل دادن زندگی‌اش را سلب می‌کند: «تمام روابط من شکست می‌خورند چون متولد فلان ماهم»، «این قرار شکست خورد چون این روز طبق محاسبات نجومی من، روز قبض بود نه بسط»، «فلان فرد ثروتمند شده چون در طالع روزی که به دنیا آمده، ثروت هک شده»، «من افسرده‌ام چون طبق محاسبات نجومی در این ماه از سال باید افسرده باشم». روانکاوی درست در نقطه مقابل این تفکرات قرار می‌گیرد: «آنچه بیشترین سهم را در زندگی‌ات ایفا می‌کند، ناخودآگاه خود توست». سوژه با رجوع به این نظامات، در واقع از به عهده گرفتن مسئولیت میل، تصمیمات، ژوئیسانس، فانتزی‌ها و به طور کلی «نقش خودش» فرار می‌کند و خیالش را راحت می‌کند که نیروهای کیهانی غیرقابل کنترلی دارند زندگی‌اش را اداره می‌کنند و او نقش جدی‌ای در آن ندارد. پذیرش مفهوم ناخودآگاه بدین معناست که فرد حتی مسئولیت قسمت زیادی از «رفتار بدی که دیگران با او می‌کنند» را هم بر عهده می‌گیرد. نه بدان معنی که مطلقاً خود را مقصر همه چیز بداند، بلکه «سهم جدی خود» در مصائبی که خصوصاً به صورت «الگوهای تکراری» بر سرش می‌آیند را شناسایی کرده و به عهده می‌گیرد. روانکاوی به فرد نشان می‌دهد چطور خودش برای کسب ژوئیسانس و فرار از میل خود، مدام روابطی را انتخاب می‌کند که پتانسیل ضربه عاطفی در آنها بالاست و چطور خودش این پتانسیل را فعال می‌کند تا بحرانی خلق شود و از آن بحران چه سودهایی می‌برد. روانکاوی نشان می‌دهد چطور فرد خودش در عمیق‌ترین لایه‌های وجودش، علاقه دارد رقابت خصمانه با مادر، پدر، برادر، خواهر و دوست را ادامه دهد و خودش چه نقشی در تداوم این تخاصم دارد. روانکاوی نشان می‌دهد فردی با استفاده از یک سیستم طالع‌بینی، نظریه شخصیت یا حتی تست ازدواج، چطور قصد واقعی‌اش یعنی «فرار از به عهده‌گیری مسئولیت ازدواج» را توجیه می‌کند. البته روانکاوی به کسی نمی‌گوید ازدواج بکن یا نکن، این رشته را انتخاب بکن یا نه، از کارت استعفا بده یا نده، طلاق بگیر یا نگیر. بلکه روشن می‌کند فرد در پس هر کدام از این تصمیمات و حتی در پس «به تعویق انداختن این تصمیمات» چه ژوئیسانسی کسب می‌کند. محمد راد کانال آموزش روانشناسان @RaadAmoozesh

  • 24 июл.6 569731

    без подписи

  • 11 июл.9 3107495

    احساسات منفی ماندگاری که نمی‌دانیم چرا انقدر طولانی و پرتکرار با ما هستند، غالباً تبدیل شده احساس منفی دیگری هستند. فروید می‌گفت افسردگی خشمی است که به درون بازگشته. گاهی اضطراب طولانی، حاصل غمی سرکوب‌شده است. گاهی خشم دائمی تبدیل اضطرابی فروخفته است. تا ریشه اصلی این احساسات در روانکاوی روشن نشوند، شما را ترک نخواهند گفت. “Anxiety" Painting by Jane Mykee Lopez کانال آموزش روانشناسان محمد راد @RaadAmoozesh

  • 15 июн.12 тыс46142

    آسیب مهم روانشناس و روانپزشکِ کیس‌ندیده دکتر محمد راد کانال آموزش روانشناسان @RaadAmoozesh

  • 15 июн.11 тыс2518

    без подписи

  • 7 июн.13,3 тыс7049

    «نوروتیک» که شامل همه انسان‌هایی است که «عادی» نامیده می‌شوند، همواره علیه دیگری بزرگ عمل می‌کند. لذا هرگاه درمانگر در جایگاه «توصیه‌کننده» و «نصیحت‌کننده» قرار گیرد، صرفاً «ژوئیسانس مخالفت» را در مراجع لذتبخش‌تر می‌کند و علاقه او به عدم انجام کاری که درمانگر می‌خواهد را بالاتر می‌برد. کانال آموزش روانشناسان - محمد راد @RaadAmoozesh

  • 3 июн.14,5 тыс11562

    فروید در «سوگواری و مالیخولیا» تقریباً چنین می‌گوید: ابژه از دست رفته است. لیبیدو هنوز به آن چسبیده. «سوگواری» یعنی این سرمایه‌گذاری لیبیدویی، کم‌کم از ابژه جدا شود. بعد روی ابژه‌های جدید سرمایه‌گذاری شود. در این مدل، سوگواری موفق نتیجه‌اش بازگشت به زندگی است. اما لکان به این مدل کاملاً مشکوک است. زیرا از نظر لکان، انسان هیچ‌وقت ابژه را واقعاً در اختیار نداشته که حالا بخواهد آن را از دست بدهد. لکان می‌گوید آنچه سوژه برایش سوگواری می‌کند فقط ابژه نیست. بلکه فانتزی خودش درباره ابژه است. کانال آموزش روانشناسان محمد راد @RaadAmoozesh

  • 2 июн.8 7187338

    گاهی سوژه یک‌ تئوری دردناک درمورد خودش دارد. مثلاً اینکه «من عامل جدایی پدر و مادرم بودم». اما تصور نمی‌کند این باور، آنقدرها هم در او جدی و اثرگذار باشد. اما وقتی آن را در جلسه «بیان» می‌کند، یکدفعه منقلب می‌شود، حالش خراب می‌گردد و نمی‌تواند به صحبت ادامه دهد. لذاست که در روانکاوی «حرف زدن» و «به بیان آوردن» نقش‌ اساسی دارد. نه برای «تخلیه»، بلکه برای روشن شدن سهم واقعی یک اندیشه یا باور در روان مراجع. سهمی که تا به بیان و کلام در حضور دیگری نیاید، روشن نمی‌شود. محمد راد کانال آموزش روانشناسان @RaadAmoozesh

  • 31 мая9 3649388

    هیچ پرونده‌ای در روان ما بسته نمی‌شود. ما تا آخر عمر، مدام به پرونده‌های پیشین خود بازمی‌گردیم؛ به رابطه‌ها، به تروماها، به دوستی‌ها، به پدر و مادر، به رخدادهای تعیین‌کننده‌ی زندگی… و هر بار، بخشی از آن‌ها را دوباره می‌خوانیم: گاهی بخشی تازه، اما اغلب همان فصل‌های ثابتی که هرگز برای ما حل نشده‌اند. به بیانی دقیق‌تر، ما چیزی جز همین زخم‌ها و همین رخدادها نیستیم. این‌گونه نیست که یک «من» مستقل وجود داشته باشد و این زخم‌ها صرفاً پرونده‌هایی باشند که گاه‌وبیگاه به سراغ او می‌آیند. «من» واقعی ما که در ادبیات لکانی از آن با عنوان «سوژه» یاد می‌شود، خودِ همین شکاف‌ها، همین فقدان‌ها و همین زخم‌هاست. محمد راد کانال آموزش روانشناسان @RaadAmoozesh

  • 30 мая8 8158672

    گاهی فرد، خشم و نفرتی را در خود نگه می‌دارد، نه برای آنکه دیگری را فراموش کند، بلکه برای آنکه او را همواره در خود حفظ کند. @RaadAmoozesh

  • 28 мая9 9939379

    یک روانشناس، روزانه حداقل می‌بایست بین سه تا پنج ساعت مطالعه داشته باشد و این رویه‌ای است که تا آخر عمرش ادامه دارد. روانشناسی مانند یک فن و مهارت ساده نیست که یک بار یاد گرفته و سپس به کار گرفته شود. این علم با «عالم بی‌نهایت روان انسان» سرو کار دارد. هر مراجعی دنیایی جدید است. لکان هشدار می‌دهد که بدترین کار در درمان، قرار دادن مراجع در طبقه‌بندی‌های «آشنا» و «از پیش تعیین‌شده» است. اگر ده مراجع با مشکل «پرخوری عصبی» مراجعه کنند، علت مشکل هیچ دوتای آنها یکی نیست. یکی ممکن است در تثبیت ژوئیسانسی مادر به تشویق به خوردن گیر افتاده باشد. دیگری ژوئیسانسی شکل داده از مخالف با مادری که پرخوری‌اش را نهی می‌کرد. سومی سمپتومش پس از ترک سیگار، به رانه دهانی خوردن منتقل شده. چهارمی ناخودآگاه تصور می‌کند خواهر مُرده‌اش در شکمش است و باید او را تغذیه کند. الی آخر. روانکاو باید با هر مراجعی «خالی‌الذهن» مواجه شود و از همسان‌سازی او با دیگر مراجعین و الگوهای از پیش تعیین‌شده پرهیز کند. مطالعه یک روانشناس باید در حدی باشد که هر سال، علم و مهارت خود در سال قبل را «خام» و حتی «کودکانه» ببیند. یکی از آسیب‌های عدم مطالعه، چسبیدن به یک تفسیر واحد از مراجع و تلاش برای قانع کردن او به پذیرش آن است. در لکان متأخر، تفسیر صرفاً «پرتابه‌ای» برای به‌راه‌اندازی گفتار ناخودآگاه است. در لحظه‌ای که روانکاو تصور کند «حقیقت ناخودآگاه سوژه» را فهمیده، دیگر گوشش کر و چشمش کور می‌شود و بروزات ناخودآگاه را نمی‌بیند و نمی‌شنود. محمد راد کانال آموزش روانشناسان @RaadAmoozesh

  • 28 мая8 6381215

    без подписи

  • 19 мая11,6 тыс6182

    مردِ وسواسی هنگام رابطه جنسی گاهی خیال‌پردازی می‌کند که با فردِ دیگری است. با این کار، اهمیتِ کسی را که واقعاً کنارش حضور دارد کمتر می‌کند. در ساختار وسواس، میل همیشه با یک مشکل روبه‌روست: هرچه فرد به خواسته‌اش نزدیک‌تر می‌شود، حضورِ طرف مقابل برایش سنگین‌تر و تهدیدکننده‌تر می‌شود. او احساس می‌کند ممکن است در برابرِ میل و حضورِ دیگری، خودش را از دست بدهد یا هویتش محو شود. به همین دلیل، فردِ وسواسی معمولاً سراغ کسانی می‌رود که دست‌نیافتنی‌اند، یا معیارهایی برای شروع رابطه می‌گذارد که تقریباً هیچ‌کس نتواند آنها را داشته باشد. به این شکل، فاصله حفظ می‌شود و او مجبور نمی‌شود واقعاً وارد رابطه‌ای کامل و نزدیک شود. بروس فینک مقدمه‌ای بر روانکاوی لکانی پشتیبانی: @Pardakht_Basteh

  • 17 мая9 1434752

    علت اینکه گفته می‌شود روانکاو خارج از جلسه نباید هیچ ارتباطی با مراجع داشته باشد، ترس از ارتباطات خارج چارچوب و یا یک انضباط سختگیرانه نیست. علت آن است که اگر در این ارتباط خارج جلسه، روانکاو همچنان در قالب روانکاو باقی بماند، عملاً ارتباطی انسانی شکل نمی‌گیرد و جلسه دوستانه تبدیل به اتاق روانکاوی می‌شود. اما نکته مهم‌تر اینجاست که اگر از قالب روانکاو خارج شود و دوستانه برخورد کند، مراجع همچنان از قالب سمپتوم‌های خود خارج نمی‌شود. مثلاً «هیستریک» همانطورکه در جلسه تلاش می‌کند با روانکاو رقابت کرده و او را اخته کند، در یک جلسه دوستانه هم به این تلاش ادامه می‌دهد. زیرا این کار او «ناخودآگاه» است. او «همانطور که همیشه رفتار می‌کند» اینجا هم رفتار می‌کند. حال اگر روانکاو وارد بازی رقابت با او شود، عملاً اجازه داده هیستریک او را اخته کند. حتی اگر این بازی را ظاهراً ببرد، هیستریک همچنان خود را برنده واقعی می‌داند، زیرا توانسته روانکاو را وادار به دفاع از خود و توضیح خود کند و لذا او را اخته کرده. روانکاو حتی پس از پایان روانکاوی، همواره می‌بایست فاصله خود با مراجع را حفظ کند و هیچگاه رابطه دوستی یا عاطفی یا همکاری با او‌ برقرار نکند. کانال آموزش روانشناسان - محمد راد @RaadAmoozesh

  • 14 мая8 2774999

    در «رنجِ شناخته‌شده»، امنیتی وجود دارد که در «لذتِ ناشناخته» نیست. آینده‌ی باز و آزاد، مُراجع را مجبور می‌کند که از نقشِ «قربانی» استعفا دهد: «اگر او دیگر قربانیِ والدینش نباشد، پس کیست؟» این سوال، حفره‌ای سیاه در هویت او ایجاد می‌کند. او آینده خود را قربانی می‌کند تا این حفره را با همان بدبختی‌های قدیمی پُر نگه دارد. کانال آموزش روانشناسان - محمد راد @RaadAmoozesh پشتیبانی: @Pardakht_Basteh

  • 12 мая6 5752849

    در واقع، فرد هیستریک طوری رفتار می‌کند که میلِ فرد مقابل، هیچ‌وقت کاملاً برآورده نشود. چون فقط در این حالت می‌تواند برای دیگری جذاب و خواستنی باقی بماند. در این رابطه، دیگری بیشتر وسیله‌ای برای حفظ این بازی است تا یک فرد مستقل. هیستریک کاری می‌کند که دیگری همیشه چیزی کم داشته باشد و به او میل بورزد. به این شکل، خودش همچنان در جایگاهِ «چیزی که دیگری می‌خواهد» باقی می‌ماند. بروس فینک مقدمه‌ای بالینی بر روانکاوی لاکانی پشتیبانی جهت رزرو نوبت: @Pardakht_Basteh