𝐸𝑆𝐹𝐼𝐿𝐴𝑁𝐷
Статистика♂ E S F I - L A N D L ♀ • ما اینجا یه خانواده ایم 🛸 • • اعلام میتینگ ها ، هماهنگی پلن های اکیپ • • و هرچیزی که مربوط به خانواده ( اصفهان گپ ) باشه اینجاست •
- Последний пост
- 7 июн.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
Channel photo updated
Channel photo updated
میروم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ویرانهی خویش به خدا میبرم از شهر شما دل شوریده و دیوانهی خویش - فروغ فرخزاد... 𝐸𝑆𝐹𝐼𝐿𝐴𝑁𝐷 💭
به عاشق و معشوق های شهر بگویید دلبری برای یکدیگر را بگذارند به وقت تنهاییشان! خیابان و تاکسی و مترو جایِ دست کشیدن روی اَبرو گذاشتن سر روی شانه و لمس شال و گیسو و آغوش نیست..! شاید یک نفر چشمانش را بست شاید یک نفر خاطرش پَر کشید شاید یک نفر دلش رفت شاید یک نفر دلش خواست..! - علی سلطانی... 𝐸𝑆𝐹𝐼𝐿𝐴𝑁𝐷 💭
без подписи
چه کنم با غم خویش؟ گه گهی بغض دلم میترکد دل تنگم زعطش میسوزد شانه ای میخواهم که گذارم سر خود بر رویش و کنم گریه که شاید کمی آرام شوم ولی افسوس که نیست - هوشنگ ابتهاج... 𝐸𝑆𝐹𝐼𝐿𝐴𝑁𝐷 💭
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
من از آن سوی تو آیم که به جز تو کس ندارم تو از آن زِ من گریزی که چو من هزار داری...! - اهلی شیرازی... 𝐸𝑆𝐹𝐼𝐿𝐴𝑁𝐷 💭
без подписи
без подписи
نه غزل نوشته بودم نه ترانهای سرودم که به حرمت سکوتم، تو به دیدنم بیائی نه سراغ من گرفتی، نه سخن به نامه گفتی به همان بهانهای که، نشنیدهای ندائی - فریدون مشیری... 𝐸𝑆𝐹𝐼𝐿𝐴𝑁𝐷 💭
بیا که رونقِ این کارخانه کم نشود به زهدِ همچو تویی یا به فسقِ همچو منی ز تندبادِ حوادث نمیتوان دیدن در این چمن که گُلی بوده است یا سَمَنی ببین در آینهی جام نقشبندیِ غیب که کس به یاد ندارد چنین عجبْ زَمَنی از این سموم که بر طرفِ بوستان بگذشت عجب که بوی گلی هست و رنگ نسترنی به صبر کوش تو ای دل که حق رها نکند چنین عزیز نگینی به دست اهرمنی مزاجِ دَهر تَبَه شد در این بلا حافظ کجاست فکر حکیمی و رای برهمنی - حافظ... 𝐸𝑆𝐹𝐼𝐿𝐴𝑁𝐷 💭
روزی گفتی شبی کنم دلشادت وز بند غمان خود کنم آزادت دیدی که از آن روز چه شبها بگذشت وز گفتهٔ خود هیچ نیامد یادت؟ - سعدی... 𝐸𝑆𝐹𝐼𝐿𝐴𝑁𝐷 💭
دین راهگشا بود و تو گمگشتهی دینی تردید کن ای زاهد اگر اهل یقینــــــی آهو نگران اســـت، بــــزن تیرِ خــــطا را صیّاد دل از کف شده! تا کِی به کمینی؟ اینقدر میاندیش به دریا شدن ای رود! هرجـــا بروی بــــاز گرفتــــارِ زمیــنی... مهتاب به خورشید نظر کرد و درخشید هر وقت شدی آینه، کافیســـــت ببینی! ای عقل بپرهیز و مگو عشق چنان است؛ ای عشــق کجــایی که ببینــند چنیــنی... هم هیزمِ سنگینسریِ دوزخــــیانی هم باغِ سبکسایهی فردوسِ بَرینی «ای عشق!چه در شرح تو جز "عشق" بگوییم؟ در سادهترین شکلی و پیچیدهترینــی♥️🖇» - فاضل نظری... 𝐸𝑆𝐹𝐼𝐿𝐴𝑁𝐷 💭
راه پیدا کردن گنج جهان جز رنج نیست رنج آن را راست می گویند اما گنج نیست گاه می افتد به خاک وگاه می غلتد به رود هیچ رازی در فروافتادن نارنج نیست گاه سربازی شجاعی، گاه شاهی نا امید روز و شب چیزی به جز تکرار یک شطرنج نیست در کف بازار دنیا «عمر» خود را باختی سکه ها را جمع کن! دعوای چار و پنج نیست باید از بهتی که چشمم داشت قلبش می شکست چشم پوشی کن که این آیینه حیرت سنج نیست فاضل نظری 🍁⛓ 𝐸𝑆𝐹𝐼𝐿𝐴𝑁𝐷 💭
без подписи
این همه حسود بودم و نمی دانستم؟!؟ به نسیمی که از کنارت موذیانه می گذرد به چشم های آشنا و پر آزار که بی حیا نگاهت میکنند به آفتابی که فقط تلاش گرم کردن تو را دارد به همه شان حسادت میکنم من آنقدر عاشقم که به طبیعت بدبینم طبیعت پر از نفس های آدمهاست که مرا وادار میکند حسادت کنم به تو و رویای نداشته ام……. 🍃 𝐸𝑆𝐹𝐼𝐿𝐴𝑁𝐷 💭