در مسیر عشق الهی ❤️
Статистикаفریاد میزنم عشق را ،تا آنجا که تو بخواهی،تا آنجا که قلبها بشنوند ،که این رسالت منست. #خودشناسی #بیداری_معنوی #خودشناسی_با_مولانا https://www.instagram.com/paria3692022?igsh=MW5hOWlwYjRvNHE3cQ== ارتباط با مدیر کانال @hony55
- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 4
- Всего постов
- 76
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 112
- 1/48двое суток
- 128
- 1/72трое суток
- 138
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
🦋 تمرین مشاهده گری ( ناظر بودن ) یه تمرینی چند روز دارم انجام میدم گفتم به شماها هم بگم 🙃 اون تمرین اینه ک نظاره گر من ذهنی یا نفستون باشین حالا چه جوری ؟ اون چیزی که در شما بالا میاد به شکل افکار شما نیستید اونو افکار رو نگاه کنید باهاشون یکی نشید به آینده و گذشته نرید با اصل خودتون نظاره گر من ذهنی باشید یا اونی که به شما میگه باید بهتر و برتر باشی مهم تر بشی اونم شما نیستی اونم نگاه کنید فقط یا اون چیزی که میگه باید فلان کار رو بکنی عزیزتر بشی واسه بقیه یا مثلا فلان سیاست رو یاد بگیری تا بتونی جواب خواهر شوهر بدی یا به چشم خانواده شوهر بیای یا ترفند یاد بگیری حالتو خوب کنی اینا هیچکدوم شما نیستید اینا تصویری از شماست افکار ،درد ها و رنج ها ،اجسام مثل پول و ماشین و مقام اینا شما نیستید فقط نظاره گر باشید در طول روز ۵ دقیقه ،۱۰ دقیقه تو تایم های مختلف اینکارو انجام بدید کم کم متوجه من ذهنی و تصویری از شما به صورت عملی میشید و اگه نظاره گر باشید و تو زمان حال بمونید متوجه میشید که چقدر بی اهمیته و اگه توجه نکنی کامل از بین میره https://t.me/hani_ramezanpor
مولانای عزیز میگه : «رسم عاشق نیست با یک دل دو دلبر داشتن» دلِ انسان جای یک معشوق است. یا خدا، یا «من». نمیشه مرکز وجودم پر از بتهای مختلف باشه، بعد فقط با زبان بگم : «خدایا تو هم باش.» مثلاً یک روز با یک آدم همهویت میشوم، روز دیگه با کنکور، روز دیگه با پول، نظر مردم، ترس، موفقیت، یا حتی معنویت. همه رو میذارم وسط دلم (مرکزم)، بعد میگم : «خدایا، تو هم کنار اینها باش.» اما مگه عشق این جوریه ؟ مگه میشه هم خدا رو بخوای ، هم خرمای نفس رو ؟ در عشق زمینی یه قانون کاربردی وجود داره وقتی کسی عاشق میشه ، دیگر مدام نمیگه : «من چی میخوام ؟» «نظر من چیه ؟» «حق با منه .» کمکم «من» کمرنگ میشه . پس اگه قراره انسان به سوی خدا برگرده داستان به همین سادگیه : باید من خودش رو پشت در بذاره و وارد خونه بشه اسم این بازگشت چیست؟ توبه. اما آیا توبه فقط یک مقوله ذهنی ست؟ فقط اینکه بگم : «دیگه دروغ نمیگم » ولی باز در تاریکی ذهن زندگی کنم؟و برم یه جا دیگه دروغ بگم ! نه… توبه یک انقلاب درونیه . توبه یعنی: من از چه چیزی برمیگردم؟ از چه کسی توبه میکنم؟ و به سوی چه کسی میرم ؟ انسان در حقیقت از «منِ ذهنی» توبه میکنه . از اون کسی که همیشه میگه : «من بلدم» «من سواد دارم» «من کتاب خونده ام» «من از خانواده اصیل و ریشهدارم» «من از بقیه بیشتر میفهمم.» مولانا میگه تا وقتی «من» هست، راه حقیقت بسته است. چه کار معنوی باشه ، چه مادی، اگر از «من» شروع بشه ، آخرش دوباره به تاریکی میرسه . مثلاً کسی برای پدرش مجلس ختم میگیره ، اما در باطن میخواد مردم سخاوت او را ببینند. ظاهرش کار خیره ، اما در حقیقت داره «من» خودش را بزرگ میکنه . پس آیا هر کاری که ظاهر مذهبی یا معنوی داره واقعاً معنویه ؟ مولانا میگوید: نه… کار معنوی بدون تسلیم ممکن نیست. https://t.me/hani_ramezanpor
فراز ناب 👌 💠 شما برحسب چه حرف میزنید؟ 🔷 دچار هیجانات منفی و مثبت 🔶 ایجاد هیجان در شما نشان چیست؟ ✅ شما برحسبِ همانیدگیها حرف میزنید، هیجان ایجاد میشود. مثلاً فرض کن برحسبِ پول دارید حرف میزنید، یکدفعه متوجه میشوید که اینجا ضرر کردهاید، شما عصبانی میشوید، حالت خراب میشود. چرا؟ با پول همانیده هستید. پس اگر شما عصبانی میشوید، دارید یک فکر همانیدهٔ مربوط به پول میکنید. یا اگر با بچهتان همانیده هستید، دارید عصبانی میشوید، یک فکر همانیده مربوط به بچهتان میکنید. اگر یک کسی باورمندی شما را میگوید باورهایتان غلط است، مورد سؤال قرار میدهد، شما عصبانی میشوید، پس با باورهایتان همهویت هستید. درست است؟ پس ایجادِ هیجانات منفی، حتی هیجانات مثبت، یک کسی یک چیزی میگوید شما خوشتان میآید، یعنی با یک باوری، یا یک چیزی که آنجا مطرح است، شما همانیده شدید که به نفع شما دارد تغییر میکند. یک کسی به شما میگوید خیلی دوستت دارم، ولی میدانید ذهنی است این، خُب خوشتان میآید، چرا؟ شما با دوستداشتنی بودن، زیبا بودن، به هر دلیلی که آن هم دلیل دارد که شما را دوست دارد، همانیده هستید. توجه میکنید؟ پس بنابراین ایجاد هیجان در شما نشان همانیدن است. ولی اگر قرار باشد ما خیلی زیاد برحسبِ همانیدگیها فکر کنیم و این هیجانات بهوجود بیاید، ما یک دردی در خودمان ایجاد خواهیم کرد، آن درد نمیگذارد ما به خداوند نزدیک بشویم، از جنس اصلمان بشویم. پرویز شهبازی #برنامه_۱۰۶۰ _ گنجحضور ♡ شاد و بیدار باشید (ذره)🦋✨ @GanjeHozour_6
مولانا میگه تا امیدت رو از غیر خدا نبُری، تا همه چیزیت،همه ی دارو ندارت و هست و نیستت خدا نشه، غموغصه و درد و رنج از تو جدا نخواهد شد. چراکه به غیر از خدا،هرچیزی رو مهم بدونی و در اولویت قرار بدی،چون طبق قانون جهان هستی،بنا به قانون خداوند،محکوم به رنج و درد هستی.چون هیچ چیز نمیتونه ضمانتی بکنه به اینکه به تو زندگی ،آرامش و شادی بده.یعنی همه ی چیزهای بیرونی(همسرو فرزند،پول و دارایی،ماشین و خونه،مقام و شغل و عشق زمینی و غیره) درحال تغییر و کمو زیاد شدن و نابودی،گذرا وموقتی هستند ،به جز خدا که دائمیه.پس رو چیزی یا کسی سرمایه گذاری کن که بهش اعتبار و ضمانتی باشه .که خدا همه گزینه هارو داره و دائمیه... منظور مولانا تو بیت پایینی که گفتم اینه که؛ رسیدن به وصال، بدون فروتنی و تحمل رنج ممکن نیست. تا وقتی خاکِ درِ معشوق (درگاه حق) نشی، درِ رضایت و پذیرش به رویت باز نمیشه... یعنی تا انسان در برابر حقیقت یا معشوق الهی به فروتنی کامل نرسه، راه ورود و پذیرش را پیدا نمیکنه. . تا خارِ غمِ او را نکشی، از گلستانش گُلی نخواهی بُرد... یعنی تا سختیها، درد اشتیاق و رنجِ راه عشق را تحمل نکنی، به لذت وصال و بهرهٔ معنوی نمیرسی. . خلاصه اینکه تومسیر عشق و معنویت(خودشناسی)مسیر راحتی و میانبُر نیست وباید تواضع (خاک شدن) و صبر بر رنج (کشیدن خار غم) را پذیرفت تا به «گل» یعنی حقیقت و وصال رسید. . . #خودشناسی_خداشناسی_ #مولانا #معنویت_حضور #تسلیم-خدا #عشق_الهی https://www.instagram.com/1_molana_e_jan?igsh=NGk0ajlueDY1YWd3
без подписи
مقاومت، رنج را بیشتر میکند... تا به حال شده برای خرید از خانه بیرون بروید، اما ناگهان فروشگاه تعطیل باشد؟ ذهن فوراً شروع میکند: «چرا امروز؟» «نباید تعطیل میبود!» «همه برنامهام به هم ریخت!» در حالی که واقعیت فقط این است: فروشگاه تعطیل است. اما ذهن، با واقعیت وارد جنگ میشود. این جنگ همان مقاومت است. پذیرش یعنی نگوییم این اتفاق خوب است؛ بلکه بگوییم: «این اتفاق افتاده، حالا بهترین کاری که میتوانم انجام بدهم چیست؟» وقتی مقاومت کمتر میشود، آرامش بیشتری را تجربه میکنیم؛ چون انرژیمان به جای جنگیدن با اتفاقی که افتاده، صرف ادامه مسیر میشود. 🌿 درست مثل رودخانه... آب کنار سنگ نمیایستد تا با آن بجنگد؛ راهش را پیدا میکند و جاری میماند. ✨ شما آخرین بار در برابر چه اتفاقی مقاومت کردید؟
سلام و مهر و عشق به تکاوران زبده ی الهی❤️ لحظه به لحظه اینجا هستیم در کنار او در بارگاه متعالی حضرت حق آیا حواسمان هست؟ درگیر بازی ها و اسباب های ذهنی نشیم ها! او اینجاست در کنار تو در نفس های تو در دستان تو در چشمان تو فقط کافیست چشمانت را باز کنی و نشانه هایش را ببینی او دور نیست در همین نزدیکیست قدم به قدم همراه تو میاید او جاریست هر لحظه تو هم جاری باش نچسب به چیز های موقتیِ در جاده همینجا باش و آرام بمان بگذار او برایت بچیند شک نکن چینش او برای زندگی تو، از هر چینش دیگری، کامل تر، حکیمانه تر، و دقیق تر است او دقیقا میداند تو چه چیزی میخواهی و میداند برای تو چه چیزی لازم است او میداند تو آماده ی چه چیزی هستی یا آماده ی چه چیزی نیستی او بهتر از هر کسی از تو و برنامه ی روحت(خودش) آگاهست زندگی ات را تمام و کمال بسپار به او مسئولیت هایت را خواسته هایت را نگرانی هایت را او میداند چطور به هر کدامشان سروسامان دهد او میداند... عمل کننده باشیم اعتماد کنیم و به حکمت او ایمان بیاریم..🧡✨
فرض کن یک لیوان تا لبه پر از آب داری. اگر یک قطره دیگر داخلش بریزی، آب فوراً سرریز میشود. اما اگر همان لیوان بزرگتر باشد، همان قطره هیچ مشکلی ایجاد نمیکند. ذهن مثل لیوان کوچک است. حضور مثل بزرگ شدن ظرف است. اتفاق ممکن است همان اتفاق باشد، اما چون ظرف وجودت بزرگتر شده، دیگر فوراً سرریز نمیشوی. فضاگشایی یعنی قبل از هر واکنشی چند لحظه فقط متوجه شوی،که این صداها در ذهن توبلند شده اند لازم نیست همان لحظه از بین بروند فقط آنها را ببینی همین دیدن اولین قدم فضاگشایی است #گنج_حضور #مولانا #آگاهی #در_مسیر_نور #خودشناسی https://www.instagram.com/dar_masire_noorr?igsh=ZXV5Z2xzMHpyZm1q
без подписи
اینکه میگی چرا نمیتونم در لحظه حال باشم و با چالشا و اتفاقات بالا پایین میشم و عکس العمل نشون میدم اتفاقاااااا توانستن در ذات انسان هست چون ذات انسان خداونده. اگه حتی یه ارزن ب این باور و ایمان رسیده باشی که تو روح الهی هستی روح الهی نمیگه نمیتونم ذهنه که میگه نمیتونم ذهنه که برچسب نمیتونم میزنه تو براحتی میتونی در لحظه حال و بی واکنش باشی چون داری وظیفه و رسالت خودتو انجام میدی و هماهنگ با جریان خداوندی اگه هنوز داری میگی نمیتونم علتش اینه ب اون سطح ایمان که تو روح الهی هستی وارد نشدی هنوز. هر موقع برات این افکار نمیتونم میاد بالا مشاهدش کن وقتی تو لحظه حال حاظر و آگاه هستی به شبکه ی ابدی جهان هستی متصل هستی ب تمام انسانهایی که تو لحظه حال هستن متصل میشی و این اتصال و هماهنگی همه چی برات میاره.
چرا چیزی رو جدی بگیریم که فانی و از بین رفتنی هست ؟ وقتی جسمی ما میمیریم آیا دیگه فکری باقی میمونه؟ خواسته ای باقی میمونه ؟ نخواستنی باقی میمونه ؟ همه اینا با اون جسم میمیره چرا پس الان اینقدر واسه ما مهم شده ؟ اینقدر مهم میشه که ما به خاطر فکر و عقاید و باورهایی که فکر میکنیم ما هستیم آدم میکشیم! پس چی نمیمیره و از بین نمیره؟ همین روح و هوشیاری که از جنس خداست همین که فضای بی نهایته همین که بی فرم و بی صورته همین که تو هیچ ذهنی جا نمیشه فقط این مهمه یعنی فقط خدا مهمه ✨ ۲۰ سال ۳۰ سال ۴۰ سال همش چشم از خدا برداشتیم و فقط افکار و رنج و درد و خواسته و پول و مقام و این چیزا رو دیدیم ! چی شد !! چرا پس انگار همش یه چیزی کمه ! چرا پس سیر نمیشیم ! چرا پس هرروز بیشتر میخوایم ؟ چرا پس همش باز میگیم گذشته بهتر بود بیشتر خوش میگذشت! دقت کن اونم من ذهنیه که ما رو میبره به خاطرات گذشته ! حالا بیایم یه مدت ( مثلا ۴۰ روز )چشم از خدا برنداریم فقط خدا رو ببینیم هرچی شد هر اتفاقی افتاد خوشی اومد آرامش اومد رنج اومد رابطه ت خراب شد تنها شدی پول به دست آوردی پول از دست دادی هرچی که شد اونا رو نگاه نکن توجه نکن فقط چشم در چشم خدا باش فقط تو همین لحظه باش ! یه چهل روز غر نزن شکایت نکن راضی باش تسلیم باش خوب و بد نکن پرهیز کن از هرچی ذهن گفت خشم اومد بالا دنبالش نرو قضاوت نکن محکوم نکن ادعا نکن ادای اینا که همه چی میدونن در نیار فقط باش ! ناظر باش ! برگرد به عالم بچگی ! و اونوقت فضایی درونت باز میشه که از جنس بی نهایته از جنس خداست ! چی تو دنیا خفن تر وبزرگ تر و قشنگ تر و بامحبت تر از خداست !!!!!!!!!! چرا اجازه نمیدی بیاد به خونه ت ؟ خدا پشت دره همیشه پشت دره این تویی که با انتخاب هات بهش اجازه میدی بیاد تو یا بمونه پشت در ! یه بار بعد این عمری که داشتی در این جهان بذار خدا بیاد به خونه قلبت ! یه بار تو تمام عمرت بذار خدا حرف بزنه! وقتی تو ساکت باشی خدا حرف میزنه و تو میشنوی ! حقیقتا ما خیلی بی ادبی کردیم به یار ! خودم رو میگم ! خیلی بی معرفتی کردم خدا پشت در ،در رو باز نمیکردم خدا حرف میزده من گوش نمیکردم حرفشو قطع میکردم میگفتم فلانو میخوام اونو میخوام اینو نمیخوام در برابر یه شاه وهاب و بخشنده و باعظمت که مالک کل جهان هستیه دهنمو باز کردم که به من اینو بده اونو بده از یه شاه یه انگشتر نقره خواستم درحالیکه اون واسم کاخ الماس در نظر داشته ! خواسته های ما الان دقیقا مصداق همین مثاله ما با این من که نماینده شیطانه اصلا نمیفهمیم چی میخوایم داریم چیکار میکنیم ! فقط چون بقیه فلان چیزو دارن ما هم میخوایم ! دلیلش رو هم نمیدونیم! دقت کنید به خواسته هاتون نیتتون از اون خواسته چیه؟ بیشتر نیت ها اینه که چون بقیه دارن منم داشته باشم ! خلق را تقلیدشان بر باد داد ! یا هم میخوای یه چیزی به دست بیاری یه آدمی یه جسمی که به آرامش و خوشبختی و شادی برسی ! نمیرسی ! چیزایی که میخوای جسم هستن و جنس تو روح یه جسم نمیتونه به یه روح خوشبختی بده در توانش نیس حتی وقتی میگی یه آدمی رو میخوام تو جسم اون آدم رو میخوای ! ✨ولی روح میتونه به جسم خوشبختی بده اصل تو که همجنس خداست ذاتش عشق و خوشبختی و شادیه یعنی ما وقتی برگردیم به اصلمون خود خود خوشبختی هستیم این ما هستیم که به جهان خوشبختی میدیم یعنی جاری میشه از ما چون وصل به منبع خوشبختی هستیم ! فقط یکی شدن با خدا و برگشتن به اصلت هست که تو رو خوشبخت در همه زمینه ها میکنه ! چی الان مانع هست ؟ همین منی که فکر میکنی تو هستی ! پیامبر عزیز یه کلام خیلی عجیب دارن :بمیرید قبل از اینکه بمیرید ! https://t.me/hani_ramezanpor
без подписи
без подписи
درود و مهر دوستانِ جان🍃🍃 این نوشته ترجمه یا تفسیر آیات نیست؛ تنها برداشتی است از پیام سورههای فلق و ناس، با نگاهی که از آگاهیهای این مسیر آموختهایم. سورههای فلق و ناس را «مُعَوِّذَتَین» مینامند؛ یعنی دو سوره پناه بردن به خدا. پیام زیبای این دو سوره این است که وقتی چیزی آرامش ما را میگیرد، خداوند ما را به سوی خودش دعوت میکند: «قُلْ أَعُوذُ...» بگو : به خدا پناه میبرم . یعنی ابتدا آگاه شویم ، آنچه درونمان آشکار شده را مشاهده کنیم و از میان شلوغیهای ذهن ، دوباره به حضور خدا در لحظه حال بازگردیم . در سوره فلق میخوانیم: «قُل أَعوذُ بِرَبِّ الفَلَق» فلق یعنی شکافته شدن تاریکی و آشکار شدن نور. خداوند، رب فلق است؛ یعنی پرورشدهندهای که میتواند هر آنچه میان ما و نور حقیقت حجاب شده است را کنار بزند و نور آگاهی را در وجودمان آشکار کند. سپس از شرهایی سخن میگوید که میتوانند ما را از حضور خدا دور کنند. «مِن شَرِّ ما خَلَق» میتوان چنین برداشت کرد که شر، خودِ مخلوقات نیست؛ بلکه زمانی پدیدار میشود که ذهن، مخلوقات و واسطهها را مستقل از خدا ببیند و برای آنها قدرتی جدا از او قائل شود. پناه بردن به خدا یعنی بازگشت از وابستگی به واسطهها، به سوی اصل؛ یعنی خداوند. «وَمِن شَرِّ النَّفّاثاتِ فِی العُقَد» شاید «گرهها» اشارهای به همان باورها، الگوهای ذهنی، ترسها و وابستگیهایی باشد که در این نگاه به آنها توجه میکنیم؛ چیزهایی که مانند حجابی میان ما و نور آگاهی قرار میگیرند و اجازه نمیدهند حقیقت را آنگونه که هست ببینیم. «وَمِن شَرِّ حَاسِدٍ اذا حَسَد» و شاید حسد، تنها حسادت دیگران نباشد؛ *بلکه هر زمان ذهن وارد مقایسه، احساس کمبود و نپذیرفتن جریان حکیمانه خدا میشود، آرامش خود را از دست میدهد. پناه بردن به خدا یعنی رها کردنِ مقایسه و بازگشت به اعتماد، رضایت و حضور. در سوره ناس نیز خداوند ما را متوجه وسوسههای پنهان میکند ؛ همان زمزمههایی که آرام در سینههای انسان شکل میگیرند و اگر از آنها آگاه نباشیم، ما را از حضور خدا دور میکنند. اما پیام هر دو سوره یکی است: مشاهده کن و به خدا پناه ببر . وقتی ترس، مقایسه، احساس کمبود، وسوسه یا هر فکر و احساسی در وجودمان آشکار میشود، کافی است آن را مشاهده کنیم و به یاد بیاوریم که حقیقت وجود ما این فکرها و احساسات گذرا نیست. و با ایمان، اعتماد و تسلیم، دوباره به لحظه حال و حضور او بازگردیم؛ به همان آغوش امن خدا. 🌿 آگاهی یعنی دیدن آنچه درون ما میگذرد . 🌿 تسلیم یعنی بازگرداندن دل به سوی خدا . و آنگاه، کنار رفتن باورها، وابستگیها، ترسها ، وسوسهها و هر آنچه میان ما و نور خدا حجاب شده است ، بر عهده ربّ فلق و ربّ الناس است .🌿
سلام و مهر به شما یاران راه عشق❤️ گاهی لازمه این سوالات رو ازخودمون بپرسیم دلیل این حالم چیه؟ چه غمی پشت این حس نهفته ست؟ چه شَکی توی سردرگمی عذابم میده؟ چه منیتی پشت این افکار و مقایسه ها پنهانه؟ دنبال چی هستم؟ قول چه جایگاهی رو به خودم دادم که در رسیدن بهش عاجزم؟ چیکاره ام در این جهان و چه کاری میخوام انجام بدم؟ پرسیدن این سوالات و هزاران سوال دیگه ای که میتونم از خودم بپرسم، باعث میشه موشکافانه به احساسی که اومده بالا نگاه کنم این حس چیه و ریشه اش کجاست؟ در پشتِ این تصویر(که این احساسه) چه واقعیتی پنهانه؟ شاید اینجوری بعضی ریشه هارو بشه شناخت ریشه هایی که خیلی عمق کرده بودن و این احساساتِ تکراری زنگ هشدارشون بودن شایدم پشت این احساس چیز زیاد عمیقی نباشه و همون چیز هایی باشه که قبلا شناسایی شده، اما اینکه این احساسات رو بالا آورده، یعنی هنوز در درونم هست حتی ته مانده هاش سوال، دریچه ی ورود به درون ست سوال از خودم، باعث میشه بیشتر به خودم توجه کنم، و خودم رو پیدا کنم حقیقتم رو باور هام رو حصار هام رو حتی زنجیر ها و سد هام رو گاهی از خودتون سوال کنید از رو به رو شدن با خودتون نترسید گاهی از چیزی عذاب میکشم، فقط چون دیگری اون رو داره و من ندارم از چیزی ناراحت میشم، که شخصی موظف بود انجام بده و نداده اینجا باید از خودم بپرسم کی این وظایف رو برای اون شخص مشخص کرده؟ من؟ مگه من چیکاره ام؟ فلانی فلان چیزو داره؟ خب مبارکش باشه! چرا من حرص میخورم؟ اون لایقش نبوده؟ پس یعنی چیزی اشتباه شده و اون به جای اینکه به تو برسه به اون رسیده؟ و.... حتی وقتی عصبانی شدی یه لحظه استپ کن از خودت بپرس: چرا عصبانی ام؟ چون بچم فلان کارو کرد؟ چون همسرم فلان حرف رو بهم زد؟ چون پدرم تبعیض قائل شد؟ خب حالا چیشده مگه؟ نباید اینطور میشد؟ حالا که شد چیشد؟ دنیا به آخر رسید؟ مبل رو بچم کثیف کرد دیگه تمیز نمیشه؟ حالا تمیز نشه مردم میگن عه چرا مبل خونتون کثیفه؟ اصلا به مردم چه ارتباطی داره؟ یا حالا همسرم چون اون حرفو نگفت(که میتونه هزاران دلیل از جمله فراموشی، حواس پرتیش، درگیری افکارش و... داشته باشه) لایق این هست که تا یک هفته ناراحتی و دلخوری از من ببینه؟ و... هزارااان مورد دیگه که میتونه واکنش های مختلف رو حاصل بشه پس قبل از غرق شدن توی هر حس و چالشی، از خودتون چند تا سوال بکنید شاید دیدید خیلی بدیهی تر از اینه که بخواد شمارو درگیر کنه اگرم عمیق بود، همون موقع دستا بالا! من نمیتونم برش دارم خداجون میسپارمش به تو و تماام! میبینی اون حس خیلی زود از بین رفت ایمان به او نه برای مسائل بزرگ زندگیت، حتی برای کوچکترین ها هم باید خودش رو نشون بده چون او نه فقط در لحظات خاص، بلکه در تمااام لحظات اینجاست خودتو به اون بسپار...💛✨
без подписи
مادرم از وضعیت الان ش ناراضی هست و گله و شکایت میکنه از برادرم من دیگه اذیت نمیشم از حرفهاش بهش گفتم مامان الان دیدی من راهنمای کلی آدم هستم بزار کمکت کنم حالت بهتر بشه به عنوان یه راهنما گفت باشه و سعی کردم که با نگاه جدید تر و بهتری به زندگی نگاه کنه و شکر گزار باشه یه پسری داره که با هم زندگی میکنند یه بیست دقیقه ای حرف زدم گوش میداد اما بعدش دیدم همون نشخوارها و افکار ذهنی خودش رو میگه متوجه شدم این افکار کامل کامل ذهنش رو اشغال کرده و اصلا فضایی برای گرفتن پیام تازه نداره انگار یه ربات جلوی من بود که حافظه ش پر شده بود و هیچ برنامه ای نمیشه روش نصب کرد فهمیدم همه افراد مسن و بعضا خیلی از،ماها شبیه همین ربات هستیم چون ذهن ما پر از داده چه غلط و چه درست هست دیگه جایی برای داده جدید نداریم خیلی از ماها گوشی ما جریانشون همینه مثلا گوشی من ۱۲۸ گیگ فضا داره که ۱۲۰ تاش پره عکسها فیلمها برنامه ها وویسها کتابها مغز بدنی ما هم همینه گاها پر میشه وقتی پر میشه ما دیگه یکی یه حرف تازه بزنه نمیفهمیم حتی فیلم میبینم متوجه نمیشیم فراموشی میگیریم چون تمام مطالبی،که تازه می بینیم سیو نمیشه دلیل فراموشی کوتاه مدت همینه درک مطالب معنوی رو نداریم توان پذیرش نداریم پرفسور حسابی دانشمند ریاضی کشور ما یه تلفن حفظ نمیکرد چون میگفت به فضای ذهنی م نیاز دارم اینا رو با مثال گفتم که برگردید به خودتون نگاه کنید آیا ذهن شما هم مثل مادر من پر شده؟ این درس خودشناسیه و مهمه پر بودن رو وقتی میفهمید که دائما در حال نشخوار ذهنی باشید دائما فکر دیگران در ذهن شماست حالا ممکنه بپرسید آره هست چطور خالی کنم؟ پاسخ همون همیشگی هست با تمرین مردن در اونی که ذهنش پر شده این مردن انگار هر چی رو ذهن هست دلیت و پاک میکنیم یا فلاش میکنیم و از اول بهش برنامه های مفید و تازه میدیم و دیگه به باورها و داده های قبلی نمی چسبیم مثلا ذهن من فقط با دیدن همسرم در کسری از،ثانیه سالها زندگی مشترک رو برام بالا میاره خاطرات بد یا خوب و این خاطرات احساسی در من ایجاد میکنه و احساس من تولید واکنشی در مقابلش در هر لحظه میکنه اما در تمرین مردن( زندگی در روح) ، من هر روز همسر تازه این مرد هستم انگار اصلا نمیشناسم و امروز فقط باهاش فرصت زندگی دارم امروز هر کاری کنه احساس و واکنش هام مربوط به همین لحظه س اگه گذشته بالا بیاد یاد آوری میکنم سپیده دیگه نیست من انسانی هستم که امروز در این بدن متولد شدم #سپیده_رضایی
💫 #پرسشوپاسخ فرزانه: ویکتوریاجان یه سوال دارم یکی از نزدیکانم بعداز فوت پدرم و مادرم که چندسال پیش بوده برای تسلیت پیشم نیومده و فقط با یه تماس تلفنی بهم تسلیت گفت الان دو روزه که پدرشون فوت شده منم همون روز تماس گرفتم و بهشون تسلیت گفتم البته راه هر دومون دور بوده ولی همسرم ازم خواست که حضوری بریم پیش شون حتی بهم گفت تو روح باش و بزرگی کن ولی بچه هام بهم میگفتن ارزش خودتو نگهدار وقتی اون شخص نیومد تو هم نرو منم هرکاری کردم نتونستم خودم رو راضی کنم که برم یه جورایی درگیر عدالت عاطفی شده بودم از طرفی حس میکردم که نرفتنم به آرامش درونم کمک میکنه و اصلا برام مهم نبود و حس میکردم برم برام آزاردهنده ست الان میخواستم بدونم این نرفتن من یعنی هنوزم درگیر ذهنم هستم؟ سوال بالا رو یکی تو گروه پرسید حالا سوال من از سپیده جون اینه که دیراز جونشون اگه این شرایط برا سپیده پیش بیاد خدایی خودش چگونه رفتار میکرد خیلی دوست دارم بدونم #سپیده_رضایی ❤️❤️: من همین امروز پاسخ این سوال رو دادم من هر شب میمیرم و صبح متولد میشم دیگه حتی آدم دیروزی نیستم نه کسی رو میشناسم نه گذشته ای دارم نه آینده ای حتی با شوهرم و بچه هام از دیروز خاطره ای ندارم امروز تنها فرصت زندگی منه هر فرصتی چه عزا چه عروسی سهم امروز منه و این سوال برای کسی که در تمرین مردن هست واقعا مسخره و بیخوده حتی شوهرش کمکش کرد یاد آوری کرد تو مردی و روح باش وای به اون لحظه هایی،که کر و کور میشیم به پیامهای خدا و شنوا میشیم به وسوسه های شیطان آموزه های خانم سپیده رضایی: https://eitaa.com/viktoryaroh1400/7
💫 #پرسشوپاسخ B: سلام وقتتون بخیر یه سوال داشتم الان درک کردم برای رسیدن بخدا عاشقی کردن نسبت به مخلوقاتش هست چ انسان و چه حیوان اما بلد نیستم عاشقی کردن🫠 چطور باید عاشقی کرد چطور به بنده های خدا عشق بدم چطور موقع پخت غذا یا ظرف شستن باعشق این کار روانجام بدم یا چطور موقع کار عشق داشته باشم؟ #سپیده_رضایی: واسه خدا غذا بپز واسه خدا جارو کن بعد چاشنی هم جملات عاشقانه باشه حرفها عاشقانه بلد نیستی گوگل سرچ کن کلی هست😂😂😂😂😂