-استیصال🍃
Статистика«وابسته به کلمات و دنیایشان» استیصال: به معنی درماندگی و بیچارگیِ زیستن. ارتباط: https://t.me/HarfChatBot?start=a5d7cb95b7d7
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 14 авг.
- Постов за неделю
- 7
- Всего постов
- 25
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Музыка (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 1 609
- 1/48двое суток
- 1 843
- 1/72трое суток
- 1 988
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
без подписи
اگر جان آدمی درمانده نبود و زخم نداشت که دیگر کسی را حاجتی به عشق نبود. عشق باید هر گناهی را ببخشاید مگر گناه بیمهری را. - اسکار وایلد؛ شوهر دلخواه
طاقت بیار، طاقت؛ که پهلوانی جز طاقت نیست. - بهرام بیضایی؛ «قصههای میر کفنپوش»
خواب نمیبرد مرا یار نمیخرد مرا مرگ نمیدرد مرا آه چه بیبها شدم! - عباس معروفی
«امروز صبح، پس از مدتها، دوباره از آنکه چاقویی به قلبم فرو رفته لذت بردم...» - فرانتس کافکا
یه وقتایی هست که آدم باید مبارزه کنه، گاهی هم باید سرنوشتش رو قبول کنه و بپذیره که چیزی رو از دست داده، اینجور مواقع فقط یه احمق به تلاش ادامه میده. 📽 Big Fish, 2003
به آنان که افتادنِ ما را انتظار میکشند، بگویید: ایستادگی ما از عمرِ آنها طولانیتر خواهد بود... - دیوار نوشته عربی
без подписи
گفت و گوی بوسه ها؛ لطیف، جذاب، بدون ترس و منقلب کننده. فرار|آلیس مونرو، مژده دقیقی
عاشق شدم همانطور که آدم يکهو بيمار میشود. بىآنکه بخواهم، و به آن فکر کنم. بر خلاف ميلَم و بىدفاع. بىهيچ نيرويى براى مقاومت. - آنا گاوالدا؛ من او را دوست داشتم
"گاهی زن بودن یعنی، هر صبح از نو خودت را از آوار دیروز جمع کنی." - مارگریت دوراس؛ معشوق
без подписи
«زن بودن و نوشتن، مثل قدمزدن با پاهای برهنه روی زمینِ داغ تاریخ است؛ باید سوخت، تا نوشت.» - ویرجینیا وولف؛ اتاقی از آنِ خود
زندگی خیلی کوتاه است، چیزی به من ببخش که دوستش داشته باشم و من چیزی جز حقیقت را دوست ندارم؛ همان چیزی را به من ببخش که خودت هستی. - کریستین بوبن
«روز شنبه مرا اینجا از یاد نبر. تمام این روزها، از صبح تا شب، به من فکر کن.» - آلبر کامو
باید اعتراف کنم که زندگیام سراسر آکنده از شرم بوده است. دیگر حتی نمیتوانم تصور کنم زندگی کردن حتی به شیوه یک انسان، واقعا چه معنایی دارد. - اوسامو دازای
راه میروم، با خودم و با ماه حرف میزنم. نگاه کردن به درختانِ بیطرف، بسیار آسانتر است از روبهروشدن با آدمها؛ از اینکه مجبور باشی شاد، آسیبپذیر و باهوش بنظر برسی. - سیلویا پلات؛ دفترهای روزانه
لامای عزیز من؛ محکوم به سکوت بودن وقتی انسان حرفهای زیادی برای گفتن دارد وحشتناک است. - نامهای از نیچه به خواهرش لاما ترجمهی مجید هوشنگی
آخر قصه هیچکس از این دنیا چیزی با خود نمیبرد؛ جز ردپایی که بر دل دیگران گذاشته است. شاید جاودانگی همین باشد.