ꤕ꤂ꤤ꤄٭ (long rest)
Статистикаㅤㅤㅤㅤ𝚬'᥍ — 𝐂𝖾𝗋𝗏𝖾𝗇𝗒 𝚸𝗈𝗄𝗈𝗃 ּׄ 红房间 https://t.me/evanixz_bot
- Последний пост
- 28 июн.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
همین چند ماهی ام که موندین و صبر کردین دمتون گرم واقعا
بخوام واقعبینانه بگم، اگر کنکور شهریور برگزار بشه، مهر ماه (اگر عمری بود) قول میدم آپشون رو از سر بگیرم☝️🏻
به هر حال، داشتم میگفتم
عشق دلم آلفاپروف، UTL ، BSC و تراست خدابیامرز
عشق دلم آلفاپروف، UTL ، BSC و تراست خدابیامرز
کلی کار دارم که آپشون متوقف شده
چند وقتیه که چنل به کل خوابیده، احتمالا میدونید که بخاطر اینه که کنکوری ام
سلام عزیزدلم، ممنونم
سلام خسته نباشید. ببخشید این فیکچت که گذاشتید تهیونگ مدل و جونگکوک آیدل پارت چهارمش رو کی میزارید؟
без подписи
من مانـدهام و این ماندن تمامِ گـناه من است
آری! شرف را فروختند؛ به بهایِ لبخندی کوتاه، به قیمتِ مقامی پوچ، به وعدهی فردایی که هرگز نمیرسد. و ما ماندیم با چشمانی که دیگر گریه هم آرامشان نمیکند، با قلبهایی که آنقدر شکستند که صدای شکستنشان عادی شد؛ با عزایی که پایان ندارد و اندوهی که با نام ما، جاودانه میشود.
—شرف را به چه فروختند؟ مگر اشکِ مادر را ندیدند؟ مگر صدای قلبهای شکسته را نشنیدند؟ مگر عزای ما کم بود؟ مگر هنوز خاکِ این کوچهها از خونِ آرزوها نمناک نبود؟ مگر هنوز بوی آهِ یتیمان در هوای شهر نمیپیچید؟ به کدام بازارِ مکّار بردند غیرت را که چنین ارزان به تاراج رفت؟ به کدام سکهی سیاه سنجیدند انسانیت را که اینگونه سبک درآمد؟ ما در سوگِ خویش قد کشیدیم، با زخمها نفس کشیدیم، با داغها خو گرفتیم؛ اما آنان بر جنازهی حقیقت، رقصِ پیروزی گرفتند. گویی نه مادری بر مزارِ جوانش خم شده بود، نه دستی در طلبِ نان به لرزه افتاده بود، نه دلی از سنگینیِ فراق ترک برداشته بود. گویی همهچیز بازیچهای بود در دستِ طمع، و ما تنها تماشاگرانِ خاموشِ حراجِ شرف.
без подписи
من از خـونِ خویـش بیـزارم و تو از امیـد سخـن میگـویی؟ من از آهـی که بیاذنِ من برمیآید، از نفـسی که سـماجتِ بـودن دارد مینـالم و تو از امـید سخـن میگـویی؟ هر بامداد با شـرمِ ادامه چشـم میگشـایم؛ گویـی زیسـتن، خطـاییست که تـنها من مرتکـبش شدهام و تو از امیـد سخـن میگـویی؟ من مانـدهام و این ماندن تمامِ گـناه من است و تو از فـردایی روشن سخـن میگـویی؟ کدام روشـنی؟ مگر همـه را دفـن نکـردند؟
без подписи
без подписи
+تو نبودی و به آسمانِ خاکستری نگاه میکردم حال، فقط با فکرِ تو آسمانم آبی ترین آبی دنیاست. -من نبودم؟ نامردیست. بودم.. همان حضورِ پنهانی که راهت را روشن میکرد، و هستم.. چون سایهای که از آفتابِ عشقِ تو جدایی نمیخواهد.
+من جـانی نداشـتم، تا که تو پـیدا شدی. -تو خود جـانی و جانـان؛ مگر جـان و جانـان ز دلِ مشـتاق گـم شود؟