tgindex
عکس فردا

عکس فردا

Статистика
Последний пост
11 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
21
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Картинки
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
1 406
−3 за 4 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
1 680
21 постов
Вовлечённость
119,5%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 21
Упоминаний
3
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1 382
1/48двое суток
1 583
1/72трое суток
1 708

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • بررسی نقد عکس ۱۵۹ نویسنده: مهدی تدین تحلیل نقد عکس ۱۵۹ تنها بررسی یک تصویر هنری نیست؛ بلکه تلاشی است برای خوانش لایه‌های پنهان اثری که با زبان تصویر، از درد، امید، انسانیت و آینده سخن می‌گوید. برخی عکس‌ها تنها لحظه‌ای از زمان را ثبت می‌کنند، اما برخی دیگر، فراتر از ثبت یک واقعه، به روایتگر اندیشه و احساس تبدیل می‌شوند. این دسته از آثار، مخاطب را صرفاً به دیدن دعوت نمی‌کنند، بلکه او را به اندیشیدن و تفسیر وامی‌دارند. تحلیل نقد عکس ۱۵۹ به بررسی یکی از آثار مفهومی و صحنه‌آرایی‌شده جمشید فرجوند فردا می‌پردازد؛ عکسی که جواد پورسعید در مجموعه «نقد عکس» آن را از منظر هنری و مفهومی مورد ارزیابی قرار داده است. در این مقاله، علاوه بر مرور دیدگاه این منتقد، تلاش شده است با نگاهی تحلیلی، ساختار بصری، نمادها، ترکیب‌بندی و پیام‌های پنهان تصویر نیز واکاوی شود. این عکس با بهره‌گیری از زبان نمادها، صحنه‌آرایی دقیق و ترکیب‌بندی هدفمند، مفاهیمی همچون جنگ، صلح، کودکی، مرگ، امید و آینده را در قالب یک روایت تصویری منسجم بیان می‌کند. هر عنصر موجود در تصویر، از کبوترهای صلح گرفته تا موشک، چشم‌ها و وسایل مدرسه، بخشی از یک روایت بزرگ‌تر را شکل می‌دهد و در کنار سایر اجزا، مخاطب را به کشف لایه‌های پنهان اثر دعوت می‌کند. آنچه این تصویر را از بسیاری از آثار مشابه متمایز می‌سازد، پرهیز عکاس از نمایش مستقیم صحنه‌های خشونت‌آمیز است. جمشید فرجوند فردا به جای نمایش آشکار جنگ، از ظرفیت نمادها و نشانه‌های بصری بهره گرفته تا مخاطب با تأمل در ارتباط میان عناصر، خود به مفهوم اثر برسد. به همین دلیل، بیننده در برابر این عکس تنها یک تماشاگر منفعل نیست، بلکه به مشارکت در فرآیند خوانش و تفسیر تصویر دعوت می‌شود. همین ویژگی، ارزش هنری اثر را افزایش داده و تحلیل نقد عکس ۱۵۹ را به نمونه‌ای قابل تأمل برای شناخت شیوه روایت در عکاسی مفهومی و نمادگرا تبدیل کرده است. چرا تحلیل نقد عکس ۱۵۹ اهمیت دارد؟ یکی از مهم‌ترین رسالت‌های نقد هنری، فراتر رفتن از توصیف ظاهری اثر است. بسیاری از نقدها تنها به این بسنده می‌کنند که چه عناصری در تصویر دیده می‌شود یا ترکیب‌بندی چگونه شکل گرفته است؛ اما نقدی که بتواند به لایه‌های پنهان اثر نفوذ کند، ارزش آموزشی و هنری بیشتری خواهد داشت. تحلیل نقد عکس ۱۵۹ نیز با همین رویکرد نوشته شده است. هدف این مقاله، تنها معرفی یک عکس نیست؛ بلکه بررسی شیوه‌ای است که عکاس برای انتقال پیام خود انتخاب کرده است. این مقاله می‌کوشد نشان دهد که چگونه رنگ، فرم، جایگاه اشیا، فاصله میان عناصر و حتی فضای خالی تصویر می‌توانند در انتقال یک مفهوم نقش داشته باشند. امروزه عکاسی مفهومی یکی از تأثیرگذارترین شاخه‌های هنرهای تجسمی به شمار می‌رود. در این شاخه، ارزش اثر تنها به کیفیت ثبت تصویر وابسته نیست، بلکه به اندیشه‌ای بستگی دارد که در پس آن نهفته است. هرچه این اندیشه عمیق‌تر و روایت تصویری منسجم‌تر باشد، اثر نیز ماندگارتر خواهد شد. از همین منظر، تحلیل نقد عکس ۱۵۹ می‌تواند برای علاقه‌مندان به عکاسی، دانشجویان هنر، هنرجویان رشته عکاسی و حتی مخاطبانی که به زبان تصویر علاقه‌مند هستند، نمونه‌ای ارزشمند از شیوه خوانش و تحلیل یک عکس مفهومی باشد. عکاسی مفهومی؛ هنگامی که تصویر به زبان اندیشه تبدیل می‌شود برای درک بهتر این اثر، ابتدا باید جایگاه آن را در میان شاخه‌های مختلف عکاسی شناخت. در عکاسی خبری، دوربین وظیفه دارد واقعیت را همان‌گونه که رخ داده ثبت کند. در عکاسی مستند نیز اصل بر مشاهده و روایت بی‌واسطه زندگی است. اما در عکاسی مفهومی، دوربین تنها ابزار ثبت نیست؛ بلکه وسیله‌ای برای بیان اندیشه است. در این شیوه، عکاس ابتدا مفهوم مورد نظر خود را طراحی می‌کند و سپس با استفاده از نور، اشیا، رنگ، چیدمان و گاهی صحنه‌آرایی، آن مفهوم را به تصویر تبدیل می‌کند. به همین دلیل، در یک عکس مفهومی هیچ عنصری اتفاقی نیست. هر شیء، هر رنگ، هر زاویه و هر فاصله، معنایی فراتر از ظاهر خود دارد. این همان تفاوتی است که میان «دیدن» و «خواندن» یک عکس ایجاد می‌کند. عکس مفهومی را نمی‌توان تنها دید؛ باید آن را خواند، تحلیل کرد و درباره آن اندیشید. اثر جمشید فرجوند فردا نیز دقیقاً بر همین اساس شکل گرفته است. حضور هم‌زمان کبوتران، موشک، وسایل مدرسه، نقاشی‌ها و چشم‌های پراکنده، نشان می‌دهد که عکاس پیش از فشردن شاتر، سناریوی اثر را در ذهن خود نوشته است. https://darolfunun.com/?p=33037

  • 9 авг.1 5596

    مونا—————————————-بیجار-کردستان

  • 8 авг.1 7283

    چاو—-چه و———————————————بیجار—کردستان

  • без подписи

  • یکی از ارزشمند ترین عکس های معاصر توسط هنرمند توانا جناب. آقای جمشید فرجوند فردا عکاسی و توسط جناب استاد جواد پورسعید نقد و بررسی شده است. در لینک زیر می توانید تحلیل این عکس ارزشمندرا مشاهده فرمائید. *مطالعه این نقد و تحلیل جنبه های آموزشی ارزشمندی برای اهل فن دارد.* https://darolfunun.com/?p=33037

  • 30 июл.1 1856

    عمو جمشید/شاه بیت غزل فوتبال بیجار.......معمولا در تمام دنیا رسم است که بازیکنان فوتبال و یا مربیان ستاره های آسمان شهر و استان و کشورشان باشند.در بیجار قضیه کمی جذابتر بنظر میرسد . جمشید میرزایی تنها بعنوان کسی که مراقب زمین چمن است انجام وظیفه میکند.اما چنان محبوبیتی بین اهالی ورزش شهر و استان دارد که زبانزد خاص و عام است .تا با او نباشی وهمکلام نشوی این حرفها در حد همان سطور خواهند ماند.در وصف او همین بس که بهترین چمن استان حاصل تلاشهای شبانه روزی اوست -راستی عمو جمشید چند نسل فوتبالیست را بازنشسته کرده .اما خودش کماکان ستاره بی چون و چرای این میدان است -خوشحالم که همنام او هستم و میشناسمش و دوستش دارم.. باید قدرش را بدانیم....جمشیدفرجوندفردا

  • 22 июл.2 37319

    ﺟﻬﺎﻥ ﺟﺎﯼ ﺧﻮﺑﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﺯﯾﺴﺘﻦ ﻧﯿﺴﺖ ﺍﯾﻦ ﺣﺮﻑ ﺭﺍ ﺍﻣﺎ ﺑﺎ ﻫﯿﭻ ﮔﻠﻮﻟﻪ ﺍﯼ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ ﺩﺭ ﻣﻐﺰ ﺍﯾﻦ ﺩﻝ ﻓﺮﻭ ﮐﺮﺩ !————————بیجار—-کردستان

  • 21 июл.2 5595

    جهان را من آفریدم. «ــ جهان را چگونه آفریدی؟ «ــ چگونه؟ به لطفِ کودکانه‌ی اعجاز!—————-(بیجار—کردستان)

  • 19 июл.2 97012

    ای کاش آب بودم گر می‌شد آن باشی که خود می‌خواهی. ــ آدمی بودن حسرتا! مشکلی‌ست در مرزِ ناممکن. نمی‌بینی؟.......................................بیجار —کردستان

  • 17 июл.2 83818

    تفنگ شانه می خواهد -چون من که تکیه کند گلوله می رقصد – چون من در راه تا برسد و اشک و گلوله هر دو شانه ای را می لرزانند عشق و جنگ هر دو به یک مقصود می رسند آنکه شلیک می کند ناگزیر یک چشم را باز می گذارد اما آنکه عاشق می شود هر دو چشمش را می بندد

  • 15 июл.2 3652

    آشیان——————————-بیجار—کردستان

  • 11 июл.2 9368

    без подписи

  • 11 июл.3 15311

    نگارستان فردا———————-بیجار—کردستان

  • 7 июл.3 1294

    مه لویجگه گانم—————————-بیجار—کردستان

  • از خلال این عناصر، می‌توان به جهان‌بینی عکاس نیز نزدیک شد. جمشید فرجوند فردا، جهان را آن‌گونه که صرفاً هست، ثبت نمی‌کند؛ او آن را آن‌گونه که می‌تواند و باید باشد، بازمی‌آفریند. جمله‌ی او که می‌گوید: (من دوست ندارم آنچه را که هست عکاسی کنم؛ آنچه را که باید باشد را عکاسی می‌کنم.) در حقیقت، بیانیه‌ی نظری آثار اوست. این نگاه، ریشه در نوعی رویکرد (بودمحور) دارد؛ رویکردی که در آن، هنر به ثبت وضعیت موجود قانع نیست، بلکه امکان‌های وجودی و اخلاقی انسان را جست‌وجو می‌کند. عکاس به جای آنکه صرفاً بازتاب‌دهنده‌ی واقعیت باشد، می‌کوشد افقی را واکاوی کند که هنوز تحقق نیافته، اما امکان تحقق آن وجود دارد. در این معنا، عکس برای او سند واقعیت نیست، بلکه پیشنهادی برای آینده است. همین ویژگی است که آثار او را از مستندسازی صرف متمایز می‌کند. او با تکیه بر شناخت عمیق از فرهنگ، حافظه و سنت‌های مردم، عناصر بومی را به نشانه‌هایی جهان‌شمول تبدیل می‌کند. ریش سفید، لباس، اشیای دست‌ساز، نگاه، رنگ و سکوت، همگی از بستر فرهنگی مشخصی برخاسته‌اند، اما در نهایت به پرسش‌هایی فراتر از جغرافیا و قومیت ارجاع می‌دهند؛ پرسش‌هایی درباره‌ی هویت، مسئولیت، حافظه و معنای انسان بودن. در پایان، این اثر را می‌توان نمونه‌ای موفق از پرتره‌ی مفهومی معاصر دانست که در آن فرم، زیبایی‌شناسی، نشانه، فلسفه و عنوان، نه به‌صورت لایه‌هایی مستقل، بلکه همچون اجزای یک ساختار ارگانیک در کنار یکدیگر عمل می‌کنند. شخصیت مرکزی این عکس، قهرمان یک داستان نیست؛ بلکه انسانی است که در میان انبوه نگاه‌ها، خاطره‌ها و روایت‌های ناتمام ایستاده و بار دیدن را بر دوش می‌کشد. شاید به همین دلیل است که این اثر بیش از آنکه پاسخی برای مخاطب داشته باشد، پرسشی را در ذهن او ماندگار می‌کند: در جهانی که روایت‌های بزرگ فرو ریخته‌اند، آیا قهرمانی هنوز در پیروزی معنا می‌شود، یا در توانایی دیدن، به یاد سپردن و مسئول ماندن؟ این پرسش، مهم‌ترین دستاورد نظری و هنری اثر است و آن را از یک عکس صرفا دیدنی، به اثری اندیشیدنی تبدیل می‌کند. 🌐 برای عضویت روی لینک کانال کلیک نمایید👇🏻 (کانال) https://t.me/mezgana_photography

  • در خوانش آیکونوگرافیک، مرد میانسال با ریش سفید نخستین عنصر قابل تأمل است. در بسیاری از سنت‌های فرهنگی، ریش سفید با خرد، تجربه، انتقال حافظه و استمرار تاریخی پیوند دارد. اما در این اثر او نه در جایگاه پیر دانا و نه در مقام قهرمان اسطوره‌ای ظاهر می‌شود؛ بلکه شخصیتی است که بار زمان را بر دوش می‌کشد. او بیشتر (شاهد) است تا (کنشگر). نگاه مستقیم او به دوربین، مخاطب را از موقعیت مشاهده‌گر منفعل خارج می‌کند. این نگاه، نه دعوت‌کننده است و نه تهدیدآمیز؛ بلکه نوعی مواجهه‌ی بی‌واسطه با دیگری را شکل می‌دهد. گویی شخصیت، پیش از آنکه موضوع نگاه باشد، خود ناظر است. عینکی که با نقش چشم پوشیده شده، یکی از مهم‌ترین عناصر نمادین ثبت است. عینک در کارکرد معمول خود ابزاری برای دیدن است، اما در اینجا، خود به موضوع دیدن تبدیل شده است. چشم‌های نقاشی‌شده بر قاب عینک، مرز میان دیدن و دیده‌شدن را از میان برمی‌دارند و نشان می‌دهند که آگاهی در این اثر صرفاً امری فردی نیست، بلکه همواره در معرض نگاه دیگری شکل می‌گیرد. انسان، در این عکس، هم مشاهده می‌کند و هم مشاهده می‌شود. همین منطق در کلاه پوشیده از چشم‌ها نیز ادامه می‌یابد. کلاه که معمولاً نشانه‌ی هویت، جایگاه اجتماعی یا تعلق فرهنگی است، در اینجا به حامل مفهوم آگاهی بدل شده است. گویی اندیشه، حافظه و نگاه، تمام وجود انسان را فرا گرفته‌اند و هیچ بخش از هویت او بیرون از این شبکه‌ی ادراکی قرار ندارد. شیء کاغذی شبیه اسلحه، شاید مهم‌ترین جابه‌جایی معنایی اثر را رقم می‌زند. اسلحه در حافظه‌ی فرهنگی، همواره با خشونت، قدرت و سلطه پیوند دارد، اما این اسلحه نه فلزی است، نه واقعی، و نه حتی قابلیت استفاده دارد. جنس کاغذی آن، قدرت فیزیکی را از آن گرفته و چشم‌هایی که سطح آن را پوشانده‌اند، معنای تازه‌ای به آن بخشیده‌اند. این شیء دیگر ابزار کشتن نیست، بلکه به استعاره‌ای از آگاهی تبدیل شده است؛ گویی هنرمند می‌خواهد بگوید که قدرت حقیقی نه در شلیک کردن، بلکه در دیدن است. در اینجا، خشونت جای خود را به ادراک داده و اسلحه، به ابژه‌ای برای اندیشیدن تبدیل شده است. دیوارهای پوشیده از پرتره‌های سیاه‌وسفید نیز صرفاً آرشیوی از چهره‌ها نیستند. این حجم از عکس، حافظه‌ی جمعی را مجسم می‌کنند؛ انسان‌هایی که حضور فیزیکی‌شان از میان رفته، اما اثرشان همچنان باقی مانده است. شخصیت مرکزی در میان این حافظه ایستاده و هویت او بدون نسبت با این گذشته قابل تعریف نیست. او نه از گذشته جداست و نه در آن حل شده است؛ بلکه در مرز میان اکنون و تاریخ قرار گرفته است. از منظر نشانه‌شناسی، اثر بر سه دال بنیادین استوار است: چشم، انسان و اسلحه. چشم، دال آگاهی و نظارت است؛ مرد میانسال، دال حافظه‌ی زیسته و استمرار تاریخی؛ و اسلحه‌ی کاغذی، دال قدرتی که از معنای متعارف خود فاصله گرفته است. اما هیچ‌یک از این نشانه‌ها مدلول ثابتی ندارند. معنا در رابطه‌ی میان آنها شکل می‌گیرد. تکرار چشم‌ها بر لباس، کلاه، عینک و اسلحه، شبکه‌ای از ارجاعات متقابل ایجاد می‌کند که در آن، مخاطب نیز وارد بازی معنا می‌شود. بیننده به‌تدریج احساس می‌کند که تنها او نیست که ثبت را می‌بیند؛ بلکه خود نیز موضوع نگاه عکس قرار گرفته است. در سطح فلسفی، اثر به پرسشی بنیادین درباره‌ی نسبت انسان و روایت می‌پردازد. شخصیت عکس برخلاف قهرمانان کلاسیک، نه در حال انجام کنشی است و نه پیروزی یا شکست او روایت می‌شود. او صرفاً حضور دارد. این حضور، یادآور خوانش‌های اگزیستانسیالیستی از انسان است؛ انسانی که پیش از هر نقش اجتماعی، صرفاً (هست) و باید معنای بودن خود را در جهانی فاقد روایت‌های قطعی بیابد. در عین حال، تأکید بر بدن، نگاه و تجربه‌ی زیسته، اثر را به سنت پدیدارشناسی نزدیک می‌کند؛ جایی که بدن نه شیئی در جهان، بلکه محل ظهور آگاهی است. گشودگی معنا و امتناع اثر از ارائه‌ی تفسیری نهایی نیز آن را در افق هرمنوتیکی قرار می‌دهد؛ معنایی که نه در خود عکس، بلکه در گفت‌وگوی میان اثر و مخاطب شکل می‌گیرد. عنوان اثر، (قهرمان داستانی هستم / که نه داستانی دارد / و نه قهرمانی)، بخش جدایی‌ناپذیر این ساختار مفهومی است. این عنوان، از همان ابتدا مخاطب را با پارادوکسی مواجه می‌کند که کل عکس بر مدار آن شکل گرفته است. در سنت‌های روایی، قهرمان بدون داستان قابل تصور نیست؛ اما اینجا، شخصیت خود را قهرمان می‌نامد و هم‌زمان هر دو مؤلفه‌ی قهرمانی و روایت را نفی می‌کند. حتی عبارت (قهرمان داستانی....)واجد دو امکان خوانش است: هم (قهرمان یک داستان) و هم (قهرمانی خیالی و داستانی). دو سطر بعد، هر دو معنا را به یک اندازه فرو می‌ریزند. این بازی زبانی، با ساختار چندلایه‌ی عکس همسو است و نشان می‌دهد که هنرمند، نه‌تنها در سطح تصویر، بلکه در سطح زبان نیز به تعلیق معنا وفادار مانده است.

  • نقد شماره (67) عکاس: جمشید فرجوند فردا عنوان: قهرمان داستانی هستم / که نه داستانی دارد / و نه قهرمانی منتقد: نادر اکبرپور تأملی بر اثر (قهرمان داستانی هستم / که نه داستانی دارد / و نه قهرمانی) عکس قهرمان داستانی هستم / که نه داستانی دارد / و نه قهرمانی را می‌توان در حوزه‌ی پرتره‌ی مفهومی و عکاسی صحنه‌آرایی‌شده جای داد؛ اثری که در آن، عکس نه بازنمایی مستقیم واقعیت، بلکه عرصه‌ای برای اندیشیدن به مفاهیمی چون هویت، حافظه، قدرت، روایت و نسبت انسان با تاریخ است. در این اثر، هر عنصر از جایگاه صرفاً بصری خود فاصله گرفته و به جزئی از نظامی معنایی تبدیل شده است که تنها در ارتباط با دیگر عناصر قابل فهم می‌شود. از این رو، اثر را باید بیش از آنکه یک عکس منفرد دانست، متنی بصری تلقی کرد که مخاطب را به فرآیند تأویل دعوت می‌کند. از منظر فرمال، نخستین ویژگی اثر، انسجام چشمگیر آن در سازمان‌دهی عناصر بصری است. ترکیب‌بندی بر محوریت شخصیت اصلی استوار است؛ مردی میانسال با ریش سفید که در مرکز کادر ایستاده با اسلحه ای کاغذی پوشیده از چشم در دست و کلاهی با تک چشم بر سر و عینکی که نقش چشم بر آن نقاشی شده و کلیت فیزیکی مرد که سراسر چشم شده و حضور او نقطه‌ی ثقل تمامی نیروهای بصری ثبت است. دو دیوار پوشیده از پرتره‌های سیاه‌وسفید در طرفین، ساختاری نزدیک به تقارن ایجاد کرده‌اند و نگاه مخاطب را ناگزیر به مرکز عکس هدایت می‌کنند. این تقارن، ایستا و مکانیکی نیست؛ بلکه با تکرار صدها چهره و ریتم حاصل از آنها، کیفیتی زنده و پویا پیدا کرده است. انتخاب پس‌زمینه‌ی یکپارچه‌ی قرمز، از تصمیم‌های مهم فرمال اثر است. این رنگ، صرفاً نقش تزئینی ندارد، بلکه به‌عنوان سطحی فعال عمل می‌کند و با حذف هرگونه اطلاعات اضافی، میدان ادراک را بر شخصیت و نشانه‌های پیرامون او متمرکز می‌سازد. قرمز در اینجا هم‌زمان می‌تواند به حیات، خون، خاطره، مقاومت، اضطراب یا حتی وضعیت بحرانی انسان معاصر اشاره کند، بی‌آنکه به یکی از این معانی محدود شود. نورپردازی نرم و گسترده، موجب شده است که سایه‌ها کمترین نقش را در ساختار عکس داشته باشند. این انتخاب، توجه مخاطب را از نمایش دراماتیک نور به سوی روابط مفهومی عناصر هدایت می‌کند. هیچ نقطه‌ای از عکس بر دیگری غلبه نمی‌کند و تمامی اجزا با وضوح یکسان دیده می‌شوند. استفاده از زاویه‌ی دوربین هم‌سطح چشم شخصیت نیز رابطه‌ای برابر میان مخاطب و سوژه برقرار می‌کند. نبود اعوجاج پرسپکتیو و حفظ جزئیات پس‌زمینه، نشان می‌دهد که انتخاب لنز نیز آگاهانه و در جهت حفظ طبیعی‌ترین نسبت ممکن میان انسان و فضای پیرامون او بوده است. از منظر زیبایی‌شناختی، اثر بر اساس اصل (تعادل میان تضادها) شکل گرفته است. سکون بدن شخصیت در برابر تکثر چشم‌ها، آرامش چهره در برابر شدت رنگ قرمز، و حضور فردی در برابر انبوه عکس های افراد در گذشته، همگی کیفیتی از تعلیق ایجاد می‌کنند. زیبایی اثر نه حاصل آرایش بصری، بلکه نتیجه‌ی تنش میان نظم و آشفتگی، سکوت و ازدحام، حضور و غیاب است. نگاه مخاطب مدام میان چهره، لباس، عینک، شیء در دست و دیوارهای اطراف در گردش است و همین حرکت مداوم، تجربه‌ی زیباشناختی اثر را شکل می‌دهد.

  • نقد شماره (67) عکاس: جمشید فرجوند فردا عنوان: قهرمان داستانی هستم/که نه داستانی دارد/و نه قهرمانی منتقد: نادر اکبرپور

  • 💠قهرمان داستانی... 📸عکاس: جمشید فرجوند فردا 💠نقد: نادر اکبرپور 🌐 برای عضویت روی لینک کانال کلیک نمایید👇🏻 (کانال) https://t.me/mezgana_photography💠

  • 5 июл.3 0986

    (قهرمان داستانی هستم/که نه داستانی دارد/و نه قهرمانی)............بیجار—کردستان