tgindex
فلسفه و دانش

فلسفه و دانش

Статистика

آیدی ارتباط @sal_ashkan

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
4
Всего постов
80
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Новости и СМИ (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
2 542
+6 за 4 дн.
Сутки
+2
+0,08%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
509
40 постов
Вовлечённость
20,0%
к подписчикам
Постов в день
0,6
всего 80
Упоминаний
2
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
232
1/48двое суток
265
1/72трое суток
286

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 14 авг.883из Naqdagin

    📖 جمهوری اسلامی در آیینه چند شاخص ⚫️جمهوری اسلامی از همان نخستین سال‌های استقرار خود، حکومت خویش را نه صرفاً نظمی سیاسی، بلکه طرحی برای برپایی جامعه‌ای عادلانه‌تر معرفی می‌کرد؛ جامعه‌ای که قرار بود در آن فاصله طبقاتی کاهش یابد، ثروت عمومی از انحصار گروهی کوچک خارج شود، محرومان به حقوق ازدست‌رفته خود برسند و دولت، برخلاف آنچه حکومت پیشین به آن متهم بود، منابع کشور را در خدمت زندگی عمومی قرار دهد. نزدیک به نیم قرن از آن وعده‌ها گذشته است و امروز شاید منصفانه‌ترین شیوه برای داوری درباره نتیجه این تجربه، کنار گذاشتن شعارهای موافقان و مخالفان و نگاه‌کردن به همان اعدادی باشد که وضع زندگی مردم را توصیف می‌کنند. 🟠یکی از این اعداد شاخص فلاکت است؛ شاخصی ساده که از جمع نرخ تورم و بیکاری به دست می‌آید و طبعاً به تنهایی نمی‌تواند تمام پیچیدگی‌های یک اقتصاد را توضیح دهد، اما دست‌کم نشان می‌دهد فشار هم‌زمان افزایش قیمت‌ها و دشواری یافتن شغل تا چه اندازه بر زندگی روزمره مردم سنگینی می‌کند. برآورد منتشرشده برای تیر ۱۴۰۵ این شاخص را برای کل کشور در حدود ۹۶ درصد قرار می‌داد و در نوزده استان رقم از صد درصد نیز فراتر می‌رفت؛ ایلام با حدود ۱۲۰ درصد، لرستان با ۱۱۸ درصد، کردستان با ۱۱۷ درصد و کرمانشاه با ۱۱۶ درصد در صدر قرار داشتند. حتی تهران، که پایین‌ترین رقم گزارش‌شده را داشت، با شاخصی در حدود ۸۳ درصد روبه‌رو بود. البته این رقم ماهانه یک برآورد است، زیرا نرخ بیکاری در ایران ماهانه منتشر نمی‌شود، اما حتی با در نظر گرفتن همین ملاحظه روش‌شناختی، تصویری که از فشار اقتصادی به دست می‌دهد چندان محتاج تفسیر نیست. 🟢نرخ رسمی بیکاری در زمستان ۱۴۰۴ ۷٫۶ درصد اعلام شد؛ عددی که در نگاه نخست شاید چندان فاجعه‌آمیز به نظر نرسد، اما ساختار بازار کار معنای دیگری به آن می‌دهد. تنها حدود ۳۹٫۷ درصد جمعیت بالای پانزده سال در شمار جمعیت فعال اقتصادی قرار داشتند؛ بنابراین میلیون‌ها نفری که اساساً در جست‌وجوی کار نیستند، در نرخ بیکاری محاسبه نمی‌شوند. در همان زمان نرخ بیکاری جوانان پانزده تا بیست‌وچهار ساله به ۲۱٫۲ درصد می‌رسید و در میان افراد هجده تا سی‌وپنج ساله نیز حدود ۱۵ درصد بود. به بیان ساده‌تر، کشوری که سالانه صدها هزار جوان را وارد دانشگاه می‌کند، برای بخش قابل‌توجهی از آنان پس از پایان تحصیل نه شغلی متناسب فراهم کرده و نه افقی روشن برای ورود به زندگی اقتصادی مستقل. وضع زنان شاید یکی از روشن‌ترین نمونه‌های اتلاف سرمایه انسانی در این نظام باشد. در حالی که طی چند دهه گذشته میلیون‌ها زن ایرانی وارد دانشگاه شده‌اند و در بسیاری از رشته‌ها سهم آنان با مردان برابری می‌کند یا حتی از آن فراتر می‌رود، میزان مشارکت آنان در بازار کار همچنان در حدود چهارده درصد باقی مانده است؛ رقمی که در برابر مشارکت بیش از شصت‌درصدی مردان، شکافی عظیم را آشکار می‌کند. مسئله فقط این نیست که زنی شغل ندارد؛ مسئله آن است که جامعه برای آموزش او هزینه کرده، سال‌ها از عمر او صرف کسب تخصص شده، اما ساختار اقتصادی و اجتماعی قادر نیست این ظرفیت را به نیروی مولد تبدیل کند. از این جهت بیکاری زنان تنها یک مسئله فردی نیست، بلکه شکلی از اتلاف سازمان‌یافته منابع انسانی کشور است. 🟡همین وضعیت را می‌توان در آموزش عمومی نیز مشاهده کرد. در سال تحصیلی ۱۴۰۲–۱۴۰۳ نزدیک به ۹۳۰ هزار کودک و نوجوان بازمانده از تحصیل گزارش شده‌اند و بیش از ۲۴۰ هزار دانش‌آموز در همان سال ترک تحصیل کرده‌اند. پشت این اعداد صرفاً چند جدول اداری قرار ندارد؛ هر عدد نماینده کودکی است که به جای نشستن پشت نیمکت مدرسه، ممکن است وارد بازار کار غیررسمی شود، در حاشیه شهرها باقی بماند یا برای همیشه امکان صعود اجتماعی را از دست بدهد. جامعه‌ای که نزدیک به یک میلیون کودک را بیرون از مدرسه باقی می‌گذارد، در حقیقت بخشی از فقر امروز خود را به فقر فردای خویش تبدیل می‌کند. فشار اقتصادی به محض بیماری نیز پایان نمی‌یابد. سهم پرداخت مستقیم مردم از هزینه‌های جاری سلامت ایران همچنان بسیار بالاست و بنا بر داده‌های بین‌المللی، بیش از چهل درصد مخارج درمانی مستقیماً از جیب خانوارها پرداخت می‌شود. معنای اجتماعی چنین عددی روشن است: بیماری برای خانواده‌ای مرفه یک ناراحتی پزشکی است، اما برای خانواده‌ای کم‌درآمد می‌تواند هم‌زمان به بحرانی اقتصادی تبدیل شود. خانواده‌ای که باید میان درمان، اجاره خانه، خوراک و آموزش فرزندان خود انتخاب کند، عملاً بخشی از هزینه ناکارآمدی نظام رفاهی را با کاهش سطح زندگی خویش می‌پردازد. ❤️در کنار این مشکلات، بحران‌هایی قرار گرفته‌اند که دیگر نمی‌توان آنها را موقت دانست. ایران یکی از بالاترین سطوح فشار بر منابع آب خود را تجربه می‌کند؛ بخش بزرگی از آب تجدیدپذیر کشور سالانه برداشت می‌شود و حدود چهارپنجم این مصرف همچنان به کشاورزی اختصاص دارد. فرونشست زمین، خشک‌شدن تالاب‌ها، کاهش آب سفره‌های زیرزمینی و بحران دائمی آب در استان‌های مختلف، دیگر مجموعه‌ای از حوادث پراکنده نیستند، بلکه نشانه‌های یک مسئله ساختاری‌اند که در طی دهه‌ها شکل گرفته است. حکومتی ممکن است کمبود باران را به طبیعت نسبت دهد، اما نحوه مصرف منابع، الگوی توسعه، سیاست کشاورزی و شیوه مدیریت آب دیگر پدیده‌هایی طبیعی نیستند. فساد نیز در چنین ساختاری صرفاً به معنای چند مدیر رشوه‌گیر نیست. ایران در شاخص ادراک فساد سال ۲۰۲۵ تنها ۲۳ امتیاز از صد کسب کرد و در میان ۱۸۲ کشور در رتبه ۱۵۳ قرار گرفت. وقتی فساد به این سطح می‌رسد، مسئله از تخلف اشخاص فراتر می‌رود؛ روابط غیرشفاف، امتیازهای انحصاری، شرکت‌های وابسته، نهادهای خارج از نظارت عمومی و دسترسی نابرابر به منابع، خود به بخشی از سازوکار توزیع ثروت تبدیل می‌شوند. در چنین وضعی، شهروندی که از شبکه قدرت بیرون است، نه فقط با بازار، بلکه با ساختاری رقابت می‌کند که قواعد بازی در آن برای همه یکسان نیست. 🟡هیچ‌کدام از این اعداد به تنهایی اثبات نمی‌کند که تمام مشکلات ایران مستقیماً محصول یک تصمیم سیاسی یا یک نهاد خاص بوده‌اند؛ جنگ، تحریم، ساختار جمعیتی، جغرافیا و تحولات اقتصاد جهانی نیز در سرنوشت کشور اثر گذاشته‌اند. اما حکومت‌ها دقیقاً برای مواجهه با همین دشواری‌ها به وجود می‌آیند و پس از نزدیک به پنجاه سال دیگر دشوار است تمام نتایج نامطلوب را به عوامل بیرونی حواله داد و تمام دستاوردها را به حساب حکومت نوشت. جمهوری اسلامی را می‌توان از منظر ایدئولوژی، دین، آزادی‌های سیاسی یا سیاست خارجی نقد کرد؛ اما شاید بنیادی‌ترین نقد همان چیزی باشد که در زندگی معمولی مردم دیده می‌شود: اقتصادی با تورم مزمن، جوانانی که ورودشان به بازار کار دشوار شده، زنانی که بخش بزرگی از ظرفیت اقتصادی‌شان بلااستفاده مانده، صدها هزار کودک بیرون از مدرسه، خانواده‌هایی که هزینه بیماری را مستقیماً بر دوش می‌کشند، منابع طبیعی‌ای که با شتاب مصرف شده‌اند و دستگاهی اداری که فساد در آن همچنان مسئله‌ای جدی است. حکومت‌ها سرانجام با زبان خودشان داوری نمی‌شوند. ممکن است یک نظام خود را «حامی مستضعفان»، «عدالت‌محور» یا «مستقل» بنامد؛ آنچه باقی می‌ماند، نتیجه‌ای است که پس از چند دهه در زندگی شهروندانش بر جای گذاشته است. و اگر قرار باشد روزی کارنامه جمهوری اسلامی در چند صفحه نوشته شود، بعید است بتوان این اعداد را از آن صفحات حذف کرد. @fargasht22 ➖➖➖ 🌾 @Naqdagin

  • https://youtu.be/4ZWbJYSlRjU?is=F3kUZZ8JDHG6r_Nc

  • توضیحات: تاریخِ آغازینِ اسلام، همان‌گونه که در کتاب مقدس آمده است «دستِ برنده، خون به پا می‌کند»، سرشار از روایت‌هایی از خشونت و جرایم بی‌شمار است؛ و این واقعیت، در تضاد با گفتارِ کسانی است که از اسلام دفاع می‌کنند و آن را دینی صلح‌آمیز می‌خوانند. من در این مقاله، روایت‌هایی را از تاریخ اسلام بیان می‌کنم که گواهی بر خشونتِ مسلمانان در صدر اسلام است؛ همان‌گونه که در مزمورها آمده است «خون‌ریزی، عدالت را خدشه‌دار می‌کند». در این روایت‌ها خواهید دید که برخلاف آن‌چه می‌گویند که اسلام دین صلح است و در آن آزادی بیان وجود دارد، در صدر اسلام و نزد محمد، چنین نبود. ✍️نویسنده: scientist polymath

  • ✨ دُ هولباخ: در نقد برهان نیوتن درباب وجود خدا اکنون ببینیم آیا نیوتن(Newton) جاودانه، این چراغ بزرگ علم و مدافع برجسته‌ی حقیقت نجومی، می‌تواند درباره‌ی وجود جوهرهای نامادی تصورات روشن‌تر، اندیشه‌هایی دقیق‌تر و شواهدی مطمئن‌تر در اختیار ما قرار دهد. این مرد بزرگ، که نبوغ گسترده‌اش رازهای طبیعت را گشود و ذهن توانمندش قوانین آن را آشکار ساخت، به نظر می‌رسد درست در همان لحظه‌ای که طبیعت را از نظر دور می‌کند، خود نیز راه را گم می‌کند. او که هنوز اسیر پیش‌داوری‌های دوران کودکی خود بود، جرئت نکرد چراغ همان عقل روشنی را که در مطالعه‌ی طبیعت به کار می‌گرفت، بر آن عاملی بیفکند که الهیات بی‌هیچ دلیل کافی در کنار طبیعت قرار داده بود. او نتوانست بپذیرد که نیروهای خود طبیعت برای پدید آوردن همان پدیده‌های زیبایی که با چنان مهارت و درخششی توضیح داده بود کفایت می‌کنند. کوتاه سخن آنکه، حتی نیوتن بزرگ نیز همین که فیزیک را ترک می‌کند و برهان را کنار می‌گذارد، به کودکی تبدیل می‌شود که در پیچ‌وخم‌ها، هزارتوهای گریزناپذیر و سرزمین فریبنده‌ی الهیات سرگردان شده است. او درباره‌ی خدا چنین می‌گوید: «این خدا بر همه‌چیز حکومت می‌کند، نه همچون روح جهان، بلکه همچون فرمانروا و حاکم همه‌ی اشیا. به سبب همین حاکمیت است که او را خداوندِ خدا، پانتوکراتور، یعنی فرمانروای جهانی، می‌نامند. در حقیقت واژه‌ی خدا واژه‌ای نسبی است و نسبت آن با بندگان معنا پیدا می‌کند. الوهیت عبارت است از فرمانروایی یا حاکمیت خدا، نه بر بدن خود، چنان‌که کسانی می‌پندارند که خدا را روح جهان می‌دانند، بلکه بر بندگان.» از این سخن روشن می‌شود که نیوتن نیز مانند الهی‌دانان، خدا را روحی محض می‌داند که همچون پادشاهی بر جهان فرمان می‌راند؛ یعنی همان چیزی که انسان در حکومت‌های زمینی آن را مستبد، شاه مطلق و فرمانروای قدرتمندی می‌نامد که جز اراده‌ی خودش الگویی برای حکومت ندارد و قدرتی نامحدود بر مردمی اعمال می‌کند که به بردگانش تبدیل شده‌اند و معمولاً سنگینی اقتدار او را به شکلی دردناک احساس می‌کنند. اما بنا بر تصور نیوتن، جهان از ازل وجود نداشته و بندگان خدا در زمانی معین آفریده شده‌اند. پس می‌توان نتیجه گرفت که پیش از آفرینش جهان، خدای نیوتن فرمانروایی بدون رعیت بوده است. ببینیم آیا این فیلسوف حقیقتاً بزرگ در ادامه‌ی سخنانش درباره‌ی این موضوع، با خودش سازگارتر عمل می‌کند یا نه. او می‌گوید: «خدای برتر موجودی ازلی، نامتناهی و کاملاً کامل است؛ اما هر اندازه موجودی کامل باشد، اگر حاکمیت نداشته باشد خدای برتر نیست. واژه‌ی خدا به معنای ارباب است، ولی هر اربابی خدا نیست. حاکمیت موجود روحانی است که خدا را خدا می‌سازد؛ حاکمیت حقیقی، خدای حقیقی را؛ حاکمیت برتر، خدای برتر را؛ و حاکمیت دروغین، خدای دروغین را. از حاکمیت حقیقی نتیجه می‌شود که خدای حقیقی زنده، هوشمند و قدرتمند است؛ و از دیگر کمالاتش نتیجه می‌شود که او در بالاترین درجه کامل است. او ازلی، نامتناهی و دانای مطلق است؛ یعنی از ازل وجود داشته و هرگز پایانی نخواهد داشت؛ بر همه‌چیز حکومت می‌کند و هر آنچه انجام شده یا ممکن است انجام شود می‌داند. او خودِ ابدیت یا نامتناهی نیست، بلکه ازلی و نامتناهی است؛ او خودِ فضا یا زمان نیست، بلکه وجود دارد و حاضر(adest) است.» واژه‌ای که نیوتن در اینجا به کار می‌برد adest، یعنی «حاضر است»، به نظر می‌رسد عمداً انتخاب شده تا از گفتن این جمله پرهیز کند که «خدا در فضا قرار دارد». اما در تمام این مجموعه‌ی فهم‌ناپذیر، چیزی جز تلاشی شگفت‌آور برای سازگار کردن صفات انتزاعی الهیاتی با ویژگی‌های انسانی‌ای که به خدا نسبت داده شده، دیده نمی‌شود. صفات سلبی‌ای را که دیگر حتی به انسان قابل نسبت نیستند، به فرمانروای طبیعت می‌دهند و سپس او را همچون یک پادشاه تصور می‌کنند. با این همه، این تصویر همچنان فرض می‌کند که خدای برتر برای برقرار ساختن حاکمیت خود به رعیت نیاز دارد. در این تصور، خدا برای اعمال فرمانروایی خود به انسان نیازمند می‌شود؛ زیرا مطابق خود این متن، بدون رعیت پادشاهی نیز وجود ندارد. در زمانی که هنوز هیچ چیز وجود نداشت، او نیز نمی‌توانست فرمانروایی داشته باشد. اما اگر این توصیف نیوتن درست باشد و واقعاً خدا را نشان دهد، می‌توان کاملاً به‌حق پرسید: آیا این پادشاه روحانی، حکومت روحانی خود را بیهوده بر موجوداتی سرکش اعمال نمی‌کند که همیشه آنچه او می‌خواهد انجام نمی‌دهند، پیوسته در برابر قدرتش مقاومت می‌کنند و در قلمرو او آشوب پدید می‌آورند؟ این فرمانروای روحانی که مالک ذهن‌ها، روح‌ها، اراده‌ها و شورهای بندگانش است، آیا به آنان آزادی می‌دهد علیه خودش شورش کنند؟ این فرمانروای نامتناهی که با عظمت خود همه‌چیز را پر کرده و بر همه فرمان می‌راند، آیا بر انسانی که گناه می‌کند نیز حکومت می‌کند؟ آیا اعمال او را هدایت می‌کند؟ آیا هنگامی که انسان به خدا توهین می‌کند، خدا نیز در درون او حضور دارد؟ شیطان، خدای دروغین یا اصل شر، بنا بر این تصور، آیا قلمروی گسترده‌تر از خدای حقیقی ندارد؛ خدایی که بنا بر گفته‌ی الهی‌دانان، شیطان پیوسته طرح‌هایش را برهم می‌زند؟ در حکومت‌های زمینی معمولاً کسی فرمانروای حقیقی دانسته می‌شود که قدرتش بر بیشترین شمار اتباع اثر می‌گذارد. اگر فرمانروایی را همه‌جا حاضر فرض کنیم، یعنی در هر مکان حضور داشته باشد، آیا نباید بگوییم او شاهد اندوهگین همه‌ی تجاوزهایی است که علیه اقتدارش صورت می‌گیرد؟ و اگر اجازه دهد این تجاوزها ادامه پیدا کنند، آیا می‌توان تصور بسیار والایی از قدرتش داشت؟ درست است که این شیوه‌ی استدلال درباره‌ی پادشاهی زمینی به کار می‌رود، اما این همان زبانی است که هر ناظر معمولی به کار خواهد برد. و سرانجام، آیا کسانی که می‌گویند خدا سراسر فضا را پر می‌کند واقعاً از نامادی بودن او دفاع می‌کنند؟ ✏ Baron Holbach 📦 Examination of the Proofs offered by DESCARTES, MALEBRANCHE, NEWTON, &c. ✈️@fargasht22

  • 9 авг.315202

    18 و 19 دو عددی که می تونه منو همیشه تو فکر فرو ببره، حدی وقتی توی ساعت گوشی نمایش داده میشه

  • 9 авг.289183из ghaninejad_mousa

    سخنی در باره توجیه ناموجه شیاد نامیدن علی شریعتی آنهم با شواهد و دلایل روشن، به جای پاسخ‌گویی مستدل، هجمه گسترده‌ای را از سوی طرفداران وی بر انگیخت که عمدتاً ناظر بر توجیه شیادی وی بود. برای این توجیه نه تنها به طور سبک‌سرانه به افلاتون و سقراط بلک به نیچه و حتی خاله‌ای در زیدآبادمتوسل شدند تاثابت کنند کار او به رغم آن دلایل و شواهد شیادی نبوده است.البته در صدر این هجمه یک به اصطلاح فیلسوف روشنفکری دینی قرار داشت که در نوشته‌ای آکنده از خشم و هتاکیِ بی پرده، شهرت خود را از دباغی به خیاطی ارتقاء داده بود و باری دیگر بر قصد خود بر دوختن زبان آزادی‌خواهان تاکید می‌ورزید. بگذریم از اینکه شریعتی فیلسوفان را پفیوزان تاریخ می‌دانست! به هر حال، این دست‌پاچگی و شتابزدگی در توجیه شیادی علی شریعتی را از سوی طرفداران وی چگونه می‌توان توضیح داد؟به نظر می‌رسدپذیرفتن شیادی علی شریعتی برای کسانی که حداقل روزگاری طرفدار وی بوده‌اند آن‌چنان برای وجدانشان سنگین است که هرگز زیر بار آن نخواهند رفت، چراکه پذیرفتن چنین حقیقتی به این معنی است که همه یا بخشی از عمرعزیز خود را در دنیایی دروغین به هدر داده‌اندو بازیچه مغالطه‌های یک شیاد بوده‌اند.

  • https://youtu.be/05SiBbcbDoA

  • 9 авг.508108

    ای انسان فانی که ترس گمراهت ساخته است! پس از مرگ، چشمانت دیگر نخواهند دید و گوش‌هایت دیگر نخواهند شنید. در ژرفای گور، دیگر شاهد آن صحنه‌هایی نخواهی بود که اکنون تخیلت با چنین رنگ‌های تیره‌ای پیش چشمت می‌آورد. دیگر در آنچه در جهان می‌گذرد سهمی نخواهی داشت؛ و سرنوشت بقایای بی‌جان پیکرت نیز همان اندازه برایت بی‌اهمیت خواهد بود که یک روز پیش از آنکه در شمار موجودات نوع خود قرار گیری، برایت اهمیتی نداشت. مردن یعنی بازایستادن از اندیشیدن؛ یعنی از دست دادن احساس؛ دیگر لذت نبردن؛ و پایان یافتن رنج. اندیشه‌هایت همراه تو از میان خواهند رفت و غم‌هایت تو را تا گور خاموش دنبال نخواهند کرد. به مرگ بیندیش، نه برای آنکه ترست را بیشتر کنی و نه برای آنکه اندوهت را پرورش دهی، بلکه برای آنکه خود را عادت دهی با آرامش به آن نگاه کنی؛ برای آنکه در برابر آن هراس‌های دروغینی که دشمنان آسایش تو می‌کوشند در وجودت برانگیزند، استوارتر شوی. ترس از مرگ چیزی جز توهمی پوچ نیست؛ توهمی که همین که بیاموزیم این رویدادِ ناگزیر را از منظر حقیقی‌اش بنگریم، باید از میان برود. ✍️هانری دُ هولباخ 📚 Of the Immortality of the Soul

  • https://youtu.be/OnfusE7QtBo

  • 3 авг.616106

    🎥 زهرا مرادی، خواهر جاویدانمان دانیال جوادی (دانیال کمانگیر)، ویدئویی اندوهناک را در اینستاگرام به اشتراک گذاشته است؛ خواهشمندم دوستان این مطلب را مشاهده نمایند. لینک اینستاگرام ایشان نیز در ادامه ارائه شده است؛ لطفاً از ایشان حمایت نمایید تا راویان مورد توجه بیشتری قرار گیرند:⬇️ https://www.instagram.com/imzhrw_213?igsh=cjhlODgwN3V4cG51

  • 2 авг.923729

    ▶️ The Logical Structure of Human Civilization «ساختار منطقی تمدن انسانی» درس گفتار جان سرل با زیرنویس فارسی 📹 ۱. پرسش اصلی سرل این است: چگونه از جهانی مادی و بی‌معنا، آگاهی، زبان و تمدن انسانی پدید آمده است؟ ۲. او معتقد است واقعیت انسانی جهانی جدا از طبیعت نیست، بلکه ادامه و محصول همان جهان فیزیکی است. ۳. مسیر کلی چنین است: ذرات فیزیکی، حیات، حیوانات آگاه، زبان و سرانجام تمدن انسانی. ۴. پول، دولت، مالکیت، ازدواج و دانشگاه وجود فیزیکی مستقلی مانند کوه و درخت ندارند. ۵. بااین‌حال این پدیده‌ها خیال یا توهم نیستند و درباره‌شان می‌توان حقایق عینی بیان کرد. ۶. آن‌ها عینی‌اند، چون یک جامعه به‌صورت جمعی وجود و اعتبارشان را می‌پذیرد. ۷. انسان‌ها می‌توانند به اشخاص و اشیا جایگاه و کارکردی بدهند که از ویژگی فیزیکی‌شان ناشی نمی‌شود. ۸. برای نمونه، یک اسکناس به‌خاطر جنس کاغذش پول نیست؛ چون جامعه آن را پول به حساب می‌آورد، پول است. ۹. سرل این نوع نقش را «کارکرد منزلتی» یا «کارکرد وضعیتی» می‌نامد. ۱۰. فرمول عمومی آن چنین است: «X در زمینهٔ C به‌عنوان Y محسوب می‌شود.» ۱۱. مثلاً کسب آرای لازم، در نظام انتخاباتی خاص، به‌منزلهٔ رئیس‌جمهور منتخب شدن محسوب می‌شود. ۱۲. تمدن از تکرار و روی‌هم‌قرارگرفتن همین جایگاه‌ها، قواعد و کارکردهای نهادی ساخته می‌شود. ۱۳. این قواعد فقط رفتارهای موجود را تنظیم نمی‌کنند، بلکه خودِ فعالیت‌هایی مانند شطرنج و انتخابات را به وجود می‌آورند. ۱۴. البته همیشه قانون مکتوب لازم نیست؛ پذیرش جمعی می‌تواند کسی را مستقیماً کاپیتان یا رهبر کند. ۱۵. زبان ابزار بنیادی ساخت این واقعیت‌هاست و بدون زبان، نهادهای پیچیدهٔ انسانی شکل نمی‌گیرند. ۱۶. مهم‌ترین ابزار زبانی در این فرایند «اعلام» است؛ یعنی واقعیتی را با اعلام و پذیرش آن ایجاد می‌کنیم. ۱۷. جمله‌ای مانند «جلسه پایان یافت» یا «این سند پول قانونی است»، در شرایط مناسب خودش واقعیت تازه‌ای می‌سازد. ۱۸. نهادها شبکه‌ای از قدرت‌ها، حقوق، وظایف، مجوزها و تعهدات ایجاد می‌کنند که سرل آن‌ها را «قدرت‌های تکلیفی» می‌نامد. ۱۹. این تعهدات به ما دلیلی برای عمل می‌دهند، حتی هنگامی که انجام آن کار مطابق میل لحظه‌ای ما نیست. ۲۰. پس حرف نهایی سرل این است: تمدن انسانی شبکه‌ای از جایگاه‌های جمعی است که با زبان ساخته و با پذیرش مداوم مردم حفظ می‌شود. 💬 @fargasht22

  • 1 авг.35373из iraneazadvaabad

    📚تجملات و عرفان ✖️عرفان در میان ایرانیان همواره از احترام ویژه‌ای برخوردار بوده است؛  نه از آن رو که ایرانیان کُنه دغدغه عارفان را درک کرده باشند، بلکه این بیشتر به سبب شیوه فریبنده بیان عرفا در طول تاریخ است. مواجهه عموم مردم با تمایلات اهل عرفان(۱)، بیش از آنکه بر فهم اندیشه‌های عرفانی استوار باشد، با غزل‌های خوش‌آهنگ و دلنشین شکل گرفته است؛ غزل‌هایی که از غنای ادبی کم‌نظیری برخوردارند و زبان رمزآلود و لفافه‌گوی عرفانی، فهم مقصود گوینده را برای بسیاری از مخاطبان دشوار می‌کند. با این حال، عرفان در مجموع زندگی ساده و بی‌آلایش را ترویج می‌کند و در پی پرورش انسانی است که به قول معروف «آزارش به مورچه هم نرسد»؛ انسانی که در گوشه‌ای به راز و نیاز مشغول است، سرمست عشق الهی، چشم‌انتظار دریده شدن تن فانی و رهایی روح ابدی و بی‌اعتنا به مال و متاع دنیا. در نهایت نیز عرفان می‌گوید سعادت آدمی با دل بستن به دنیا به چنگ نمی‌آید.(۲) اگر عقل را در ارزیابی توصیه‌های اهل عرفان دخیل نکنیم و صرفاً با احساس پذیرای این آموزه‌ها باشیم، خسارتی سنگین به اندیشه‌ورزی وارد کرده‌ایم؛ خسارتی که بی‌شک اکنون نیز در حال تجربه کردن آن هستیم. برای مشاهده آثارش کافی است نگاهی به شرایط اجتماعی و سیاسی ایران بیندازیم. ✖️به نظر می‌رسد از منظر روان‌شناختی نیز به ساده‌زیستی، زندگی بدون رفاه، عزلت‌نشینی و نداری گرایش فراوانی داریم؛ وگرنه چه توضیح دیگری می‌توان برای توفیق و ماندگاری اندیشه عرفانی در طول تاریخ یافت؟ در مواردی که به آن‌ها اشاره شد، نوعی ارزش‌گذاری اخلاقی نهفته است؛ گویی فرد ندار و فقیر یا انسان ساده‌زیست، لزوماً اخلاقی‌تر از دیگران است و از آن سو، ثروت و تجملات زندگی اساساً اموری شیطانی و پلید به شمار می‌روند. مسئله دقیقاً از همین‌جا آغاز می‌شود. هرچند شهود اخلاقی بسیاری از ما این سبک زندگی را تمجید می‌کند، اما هنگامی که به عمق مسئله می‌رویم، با چالش‌های فراوانی مواجه می‌شویم. آقای خمینی می‌گوید: «ما باید کوشش کنیم که اخلاق کاخ‌نشینی را از این ملت بزداییم. اگر بخواهید ملت شما جاوید بماند و اسلام را آن‌طوری که خدای تبارک و تعالی می‌خواهد در جامعه ما تحقق پیدا کند، مردم را از آن خوی کاخ‌نشینی به پایین بکشید.» (۳) آن زندگی کسالت‌باری که اهل عرفان تبلیغ می‌کنند، هیچ‌گاه نمی‌تواند منشأ بهبود دنیای پیرامون ما باشد. هنگامی که تلقی انسان از جهان این باشد که جسم زندانی برای روح است و این دنیا سرایی ناپایدار و سرشار از دون‌مایگی، دیگر نمی‌توان به فکر یافتن راهکارهایی برای ترقی و بهبود زندگی در همین دنیا بود. ریاضت‌کشی دنیوی(۴) به هیچ عنوان نمی‌تواند در توسعه سیاسی، اقتصادی، هنری و اجتماعی به ما کمکی کند. در بخش مهمی از اندیشه مدرن، برخورداری مادی، رفاه و کوشش برای بهبود زندگی دنیوی اموری مشروع تلقی می‌شوند و فقر، صرفاً به سبب فقر بودن، واجد ارزش اخلاقی دانسته نمی‌شود. اما در اندیشه آقای خمینی دقیقاً خلاف این نگرش نقش بسته است. کوخ‌نشینی از ارزش بالایی برخوردار است و زندگی‌ای ستوده می‌شود که در آن تجمل، زیبایی و زرق و برق هیچ نقشی ندارند. فرد تنها ناچار است خود را در برابر ملکوت الهی خوار و خاکسار کند. به تبع آن، هرگز نمی‌توان فردیتی نیرومند از چنین اندیشه‌ای استخراج کرد. برای رسیدن به فردگرایی باید به آزادی انسان‌ها برای دنبال کردن تمایلات و خواسته‌های خود معتقد بود؛ انسان‌ها باید بتوانند آسایش و رفاه خویش را تعقیب کنند و برای بهبود کیفیت زندگی خود بکوشند. دست‌وپا زدن در فقر و بی‌اهمیت شمردن دنیا و امور دنیوی، هیچ‌گاه جامعه‌ای را به فردگرایی نمی‌رساند. باید پذیرفت که آسایش و ثروت، فی‌نفسه، امور مطلوبی هستند. ✖️برنارد مندویل، یکی از نویسندگان برجسته دوران روشنگری، اشاره می‌کند که با ریاضت‌کشی و سرکوب امیال طبیعی نمی‌توان به رفاه دست یافت. او بر این باور است که حرص تولید و میل به ایجاد وسایل سودمند، انگیزه اختراع را پدید می‌آورند و این تولیدکنندگان و سازندگان‌اند که کالا و تجارت را برپا نگه می‌دارند. در پناه ثروت هنگفت است که انسان‌دوستی و خلق آثار برجسته هنری امکان‌پذیر می‌شود. آنجا که عالمان الهی مردم را به ریاضت و بی‌نیازی فرامی‌خواندند، مندویل آنان را به تجمل(۵) ترغیب می‌کرد و می‌گفت عشق به تجمل، ریشه تمدن و صنعت است. هرگاه از تجمل چشم بپوشیم، به روزگار توحش بازخواهیم گشت.(۶) ✍️ اشکان بابادی یادداشت‌ها ۱. تعبیر «اهل عرفان» را در معنایی گسترده به کار برده‌ام و به طور کلی نهاد روحانیت را نیز در نظر دارم. ۲. توجه کنید به شعر مولانا: من از اقلیم بالایم، سر عالم نمی‌دارم نه از آبم، نه از خاکم، سر عالم نمی‌دارم اگر بالاست پراختر، وگر دریاست پرگوهر وگر صحراست پرعبهر، سر آن هم نمی‌دارم ۳. نگاه کنید به صحیفه نور، جلد ۱۷، برگ ۲۱۷. ۴. ریاضت‌کشی یا Asceticism، بنا بر تعریف انجمن روان‌شناسی آمریکا، ویژگی یا سبک زندگی‌ای است که با سادگی، چشم‌پوشی از لذت‌های جسمانی و کالاهای دنیوی، کناره‌گیری اجتماعی و انضباط شخصی شدید مشخص می‌شود. ۵. منظور از تجمل، دلبستگی به هر آن چیزی است که بیش از ضروریات اولیه زندگی باشد. ۶. اثر مشهور مندویل، افسانه زنبورهای عسل، به نقل از ویل دورانت، تاریخ تمدن، جلد نهم، برگ ۶۸. @iraneazadvaabad

  • 30 июл.42173из jaber_music1

    دل جلاد منتشر شد::این اثر سهم کوچکی‌ست از همدردی من با مـ‌ردم سـ‌رزمـینم::مـردمی با دلـهایی زَخـمی وجوانانی که حـکم اعـ‌دام خوردن کسی چی میدونه حالشونو کسی چه میدونه چـی میکـشن امیدوارم آزاد بشن::: ⁩ https://t.me/jaber_music1 https://t.me/jaber_music1?direct

  • https://youtu.be/a7ApXEKBsSc

  • 28 июл.1 0201715

    به‌تازگی نامهٔ حاج فرج‌الله را خواندم؛ ادعانامه‌ای آکنده از افاضات و اضافات علیه دکتر موسی غنی‌نژاد. در این نامه، وقاحت به استفحال رسیده و فضاحت به مضاعفت؛ و همه از آن‌جاست که روی مبارکشان از شیاد خوانده‌شدنِ "علی شریعتی" ترش شده است. حال آن‌که تشت رسواییِ خودِ او مدت‌هاست پرصدا از بام افتاده؛ کسی که با خمینی نرد عشق می‌باخت و رخت ارادت بر آستانش می‌انداخت، اکنون معلم اخلاق شده است. البته همهٔ این سوگ‌سرایی‌ها از آن روست که وی دکان روشنفکرنمایی را سال‌هاست از کف داده و دیگر کسی برای گفتار او تره هم خرد نمی‌کند. از همین رو، خود را به صحنهٔ حضار می‌کشاند، جامهٔ خودنمایی بر تن کرده و کلاه خودستایی بر سر نهاده، تا شاید جماعتی دوباره به او التفات کنند. اما پیرِ داستانِ ما را دیگر وقتِ بازنشستگی فرارسیده است. بهتر آن است که دکان را تخته کند، الک را به میخ بیاویزد و رتق‌وفتقِ امور را به نسل جوانی بسپارد که نه به وعظش وقعی می‌نهند و نه برای عرضش ارجی می‌گذارند. از دهان تو همی آید غشاک پیر گشتی ریخت مویت از هباک (رودکی)

  • https://youtu.be/lvqpMCvyi-4?is=ZTo07tnc_dAXd-FS

  • 22 июл.608102из Naqdagin

    без подписи

  • 17 июл.64976из Naqdagin

    📚نقدی به تجدیدنظر طلبان با توجه با کتبیه ابرهه ✍️#اشکان بابادی 🟡یکی از ضعف‌ها در جستارهای برخی از تجدیدنظرطلبان در مطالعات اسلام اولیه، بی‌توجهی یا کم‌اهمیت جلوه دادن شواهدی است که با فرضیه‌های آنان سازگار نیست. بی‌تردید، تاریخ‌نگاری اسلامی متأخر، به‌ویژه در آثار ابن اسحاق، ابن هشام و طبری، آمیخته با عناصر روایی، اسطوره‌ای و الهیاتی است و نمی‌توان آن را بدون نقد تاریخی پذیرفت. اما پذیرش این نکته به معنای آن نیست که تمام هستهٔ تاریخی این روایات جعلی یا ساختهٔ قرون بعد باشد. ⚫️نمونهٔ روشن آن، کتیبهٔ Ry 506 (Murayghān I) است که به فرمان ابرهه، پادشاه یمن، در حدود سال ۵۵۲ میلادی نگاشته شده است. این کتیبه که یک سند رسمی سلطنتی و هم‌زمان با وقایع است، از وجود تاریخی ابرهه، جایگاه سیاسی او، لشکرکشی‌هایش علیه قبایل عرب و نفوذ حکومت حبشی در عربستان خبر می‌دهد. بنابراین، اگر شخصیت ابرهه یا اساس لشکرکشی‌های او صرفاً ساختهٔ مورخان مسلمان بود، انتظار نمی‌رفت دهه‌ها پیش از تدوین منابع اسلامی، چنین سند مستقلی از خود او در اختیار داشته باشیم. البته این کتیبه حمله به مکه یا روایت مشهور عام الفیل را تأیید نمی‌کند، زیرا اساساً موضوع آن لشکرکشی دیگری علیه قبایل مَعَدّ است. با این حال، وجود آن نشان می‌دهد که روایت اسلامی بر محور شخصیتی کاملاً تاریخی شکل گرفته و دست‌کم بخشی از زمینهٔ سیاسی و نظامی توصیف‌شده در منابع اسلامی با اسناد هم‌عصر سازگار است. از این رو، این کتیبه فرضیه‌هایی را که ابرهه یا لشکرکشی‌های او را کاملاً افسانه‌ای می‌دانند، با دشواری جدی روبه‌رو می‌کند. 🟢از سوی دیگر، این کتیبه برای بحث دربارهٔ خاستگاه قرآن نیز اهمیت فراوانی دارد. متن آن با عبارت «به قدرت رحمان و مسیح او» آغاز می‌شود؛ عبارتی که نشان می‌دهد عنوان «رحمن» دهه‌ها پیش از ظهور اسلام در جنوب عربستان برای اشاره به خدای یگانه رواج داشته است. همچنین، کتیبه فضای آشکارا مسیحی حکومت ابرهه را بازتاب می‌دهد و از قبایل عربی مانند بنی‌عامر و دیگر قبایل فعال در مرکز عربستان نام می‌برد؛ قبایلی که بعدها در تاریخ اسلام نیز نقشی مهم ایفا کردند. این شواهد نشان می‌دهد که بسیاری از مفاهیم، واژگان و بازیگران تاریخی قرآن و اسلام اولیه را می‌توان در خودِ عربستان پیش از اسلام ردیابی کرد و برای توضیح آنها الزاماً نیازی به انتقال خاستگاه اسلام یا قرآن به سوریه یا بین‌النهرین نیست. ۱. 𐩨𐩭𐩺𐩡 𐩽 𐩧𐩢𐩣𐩬𐩬 𐩽 𐩥𐩣𐩪𐩢𐩠𐩥 𐩽 𐩣𐩡𐩫𐩬 𐩽 𐩱𐩨𐩧𐩠 𐩽 𐩸𐩺𐩨𐩣𐩬 𐩽 𐩣𐩡𐩫 𐩽 𐩪𐩨𐩱 𐩽 𐩥𐩹𐩧𐩺𐩵𐩬 𐩽 𐩥𐩢𐩳𐩧𐩣𐩥𐩩 ترجمه: «به قدرتِ رحمان و مسیحِ او، ابرهه که در یمن است، پادشاه سبأ، ذوریدان و حضرموت.» ۲. 𐩥𐩺𐩣𐩬𐩩 𐩽 𐩥𐩱𐩲𐩧𐩨𐩠𐩣𐩥 𐩽 𐩷𐩥𐩵𐩣 𐩽 𐩥𐩩𐩠𐩣𐩩 𐩽 𐩪𐩷𐩧𐩥 𐩽 𐩹𐩬 𐩽 𐩪𐩷𐩧𐩬 𐩽 𐩫𐩶𐩸𐩺𐩥 ترجمه: «و یمنت و اعرابِ تابع او از طُود و تهامه، این کتیبه را نگاشتند، هنگامی که به مَعَدّ لشکر کشید.» ۳. 𐩣𐩲𐩵𐩣 𐩽 𐩶𐩸𐩥𐩩𐩬 𐩽 𐩧𐩨𐩲𐩩𐩬 𐩽 𐩨𐩥𐩧𐩭𐩬 𐩽 𐩹𐩻𐩨𐩩𐩬 𐩽 𐩫𐩰𐩪𐩵𐩥 𐩽 𐩫𐩡 𐩽 𐩨𐩬𐩺𐩲𐩣𐩧𐩣 ترجمه: «در چهارمین لشکرکشی، در ماه ذوثبت، هنگامی که همهٔ بنی‌عامر شورش کردند.» ۴. 𐩥𐩹𐩫𐩺 𐩽 𐩣𐩡𐩫𐩬 𐩽 𐩱𐩨𐩴𐩨𐩧 𐩽 𐩨𐩲𐩣 𐩽 𐩫𐩵𐩩 𐩽 𐩥𐩲𐩡 𐩽 𐩥𐩨𐩦𐩧𐩣 𐩽 𐩨𐩬𐩢𐩮𐩬𐩣 𐩽 𐩨𐩲𐩣 ترجمه: «پس پادشاه، ابجبر را همراه با کِنده و آل فرستاد، و بشرم پسر حصنم را همراه با...» ۵. 𐩪𐩲𐩵𐩣 𐩽 𐩥𐩣𐩧𐩵𐩣 𐩽 𐩥𐩢𐩳𐩧𐩥 𐩽 𐩤𐩵𐩣𐩺 𐩽 𐩴𐩺𐩦𐩬 𐩽 𐩲𐩡𐩺 𐩽 𐩨𐩬𐩺𐩲𐩣𐩧𐩣 𐩽 𐩫𐩵𐩩 𐩽 𐩥𐩲𐩡𐩺 𐩽 𐩨𐩥𐩵 𐩽 𐩹𐩣𐩧𐩭 𐩽 𐩥𐩣𐩧𐩵𐩣 𐩽 𐩥𐩪𐩲𐩵𐩣 𐩽 𐩨𐩥𐩵 ترجمه: «سعد و مردم، و این دو فرمانده سپاه در برابر بنی‌عامر حاضر شدند؛ کِنده و آل در وادی ذومرخ، و مردم و سعد در وادی...» ۶. 𐩨𐩣𐩬𐩠𐩡 𐩽 𐩩𐩧𐩨𐩬 𐩽 𐩥𐩹𐩨𐩢𐩥 𐩽 𐩥𐩱𐩪𐩧𐩥 𐩽 𐩥𐩶𐩬𐩣𐩥 𐩽 𐩹𐩲𐩪𐩣 𐩽 𐩥𐩣𐩭𐩳 𐩽 𐩣𐩡𐩫𐩬 𐩽 𐩨𐩢𐩡𐩨𐩬 𐩽 𐩥𐩵𐩬𐩥 ترجمه: «در کنار چاه تربن؛ آنان دشمن را کشتند، اسیر گرفتند و غنیمت فراوان به دست آوردند. سپس پادشاه در حلبن جنگید و...» ۷. 𐩫𐩼𐩡 𐩽 𐩣𐩲𐩵𐩣 𐩽 𐩥𐩧𐩠𐩬𐩥 𐩽 𐩥𐩨𐩲𐩵𐩬𐩠𐩥 𐩽 𐩥𐩩𐩲𐩠𐩣𐩥 𐩽 𐩲𐩣𐩧𐩣 𐩽 𐩨𐩬 𐩽 𐩣𐩹𐩧𐩬 ترجمه: «مَعَدّ تسلیم شد و گروگان داد. پس از آن، عمرو بن مذرن با او مذاکره کرد.» ۸. 𐩥𐩧𐩠𐩬𐩠𐩣𐩥 𐩽 𐩨𐩬𐩠𐩥𐩥𐩪𐩩𐩭𐩡𐩰𐩠𐩥 𐩽 𐩲𐩡𐩺 𐩽 𐩣𐩲𐩵𐩣 𐩽 𐩥𐩤𐩰𐩡𐩥 𐩽 𐩨𐩬 𐩽 𐩢𐩡 ترجمه: «او پسر خود را به عنوان گروگان سپرد و ابرهه او را بر مَعَدّ گماشت. سپس از حلبن بازگشت...» ۹. 𐩨𐩬 𐩽 𐩨𐩭𐩺𐩡 𐩽 𐩧𐩢𐩣𐩬𐩬 𐩽 𐩥𐩧𐩭𐩠𐩥 𐩽 𐩹𐩲𐩡𐩬 𐩽 𐩹𐩡𐩻𐩬𐩺𐩥𐩪𐩻𐩺 𐩽 𐩥𐩪 ترجمه: «...به قدرت رحمان، در ماه ذوالإیلان، در سال ششصد و شصت و دو.» ۱۰. 𐩻 𐩽 𐩣𐩱𐩩𐩣 ترجمه: «... و دویستم.» (ادامهٔ تاریخ کتیبه؛ پایان عبارت سال ۶۶۲ در گاه‌شماری حِمیَری)  ➖➖➖ 🌾 @Naqdagin

  • без подписи

  • https://youtu.be/igpp69SyW1s