گاهنامه فرهیزش
Статистика- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 1
- Всего постов
- 23
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 16
- 1/48двое суток
- 18
- 1/72трое суток
- 19
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
💠 #بیانیه ❇️ بیانیه انجمنها و نهادهای فعال در حوزه حقوق کودک درباره حق آموزش کودکان در شرایط بحران 🔹ما، جمعی از انجمنها و نهادهای فعال در حوزه حقوق کودک، با ابراز نگرانی عمیق نسبت به پیامدهای بحرانهای اخیر بر حق آموزش کودکان، تأکید میکنیم که حفظ جان، امنیت، سلامت روان و تداوم یادگیری کودکان، مسئولیتی غیرقابل تعویق و از وظایف بنیادین نظام آموزشی کشور است. در شرایطی که نگرانی خانوادهها نسبت به امنیت فرزندانشان طبیعی و قابل درک است و در برخی مناطق ادامه آموزش حضوری امکانپذیر نیست، مسئولیت وزارت آموزش و پرورش صرفاً به تعطیلی یا بازگشایی مدارس محدود نمیشود؛ بلکه تضمین دسترسی همه کودکان به آموزش باکیفیت، ایمن، عادلانه و مستمر، حتی در شرایط جنگ، بلایای طبیعی، ناترازی انرژی و دیگر بحرانها، از وظایف اصلی آن است. 🔹آنچه در سال تحصیلی گذشته شاهد آن بودیم، بیش از آنکه نشاندهنده مدیریت مؤثر بحران باشد، بیانگر نبود برنامهای منسجم برای استمرار آموزش بود. در بسیاری از استانها، حتی مناطقی که مستقیماً درگیر جنگ نبودند، مدارس تعطیل شدند؛ بدون آنکه راهکارهای آموزشی استاندارد، متناسب با شرایط سنی و نیازهای کودکان برای ادامه یادگیری ارائه شود. 🔹تجربه سالهای گذشته نشان داده است که آموزش مجازی، بهویژه برای کودکان دوره ابتدایی و خصوصاً دانشآموزان پایه اول، نمیتواند جایگزین کامل آموزش حضوری باشد. این وضعیت برای کودکان خانوادههای کمبرخوردار، کودکان دارای معلولیت و کودکانی که دسترسی کافی به امکانات آموزشی ندارند، پیامدهای جدیتری به همراه دارد و شکاف آموزشی را افزایش میدهد. 🔹تداوم آموزش نیز صرفاً به فراهم بودن یک بستر مجازی محدود نیست؛ کیفیت، استاندارد و قابلیت اعتماد آن نیز اهمیت اساسی دارد. سامانه «شاد»، با وجود نقدهای گسترده معلمان، خانوادهها و دانشآموزان، همچنان بستر اصلی آموزش مجازی کشور است، در حالی که کاستیهای آموزشی، فنی و دسترسی آن بارها مورد توجه قرار گرفته است. 🔹همچنین رسانه ملی، که میتواند در شرایط بحران نقش مؤثری در آموزش عمومی ایفا کند، به دلیل انتقادهای مطرحشده درباره محتوای برخی برنامههای کودک و آمیختگی آن با رویکردهای سیاسی، نتوانسته اعتماد کامل خانوادهها و فعالان حوزه کودک را جلب کند. آموزش کودکان باید بر پایه معیارهای علمی، تخصصی، بیطرفانه و منطبق با منافع عالیه کودک طراحی و اجرا شود. 🔹نگرانکنندهتر آنکه کشور همچنان فاقد «پروتکل ملی تداوم آموزش در شرایط بحران» است. همانگونه که برای آلودگی هوا ضوابط مشخصی برای تعطیلی مدارس وجود دارد، لازم است برای شرایطی مانند جنگ، بلایای طبیعی، ناترازی انرژی و دیگر بحرانها نیز سازوکارهای روشن، از پیش طراحیشده و مبتنی بر حقوق کودک تدوین شود؛ بهگونهای که تعطیلی مدارس آخرین راهکار باشد، نه نخستین واکنش. 🔹بر اساس قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، قوانین داخلی و تعهدات بینالمللی ایران، آموزش از حقوق بنیادین همه کودکان است و دولت موظف است دسترسی برابر و بدون تبعیض به این حق را در همه شرایط، از جمله دوران بحران، تضمین کند. 🔹از وزارت آموزش و پرورش انتظار داریم: 🔻گزارشی شفاف از اقدامات انجامشده و مبانی تصمیمات اتخاذشده در دوره بحران منتشر کند. 🔻برنامهای علمی و عملیاتی برای جبران افت یادگیری، بهویژه برای دانشآموزان پایه اول و دوره ابتدایی، تدوین و اجرا کند. 🔻با همکاری متخصصان، دانشگاهیان، معلمان، روانشناسان، سازمانهای مردمنهاد و فعالان حوزه حقوق کودک، «پروتکل ملی تداوم آموزش در شرایط بحران» را تدوین و منتشر کند. 🔻کیفیت و استاندارد منابع آموزشی حضوری، مجازی و رسانهای را ارتقا داده و نسبت به رفع کاستیهای موجود در سامانه شاد و برنامههای آموزشی رسانه ملی اقدام کند. 🔻با پرهیز از هرگونه بهرهبرداری سیاسی از آموزش کودکان و با پایبندی به اصل منافع عالیه کودک، زمینه بازسازی اعتماد خانوادهها به نظام آموزشی را فراهم آورد. 🔹حق آموزش، حقی بنیادین و لازمه تحقق سایر حقوق کودکان است. آینده کودکان را نمیتوان به پایان بحرانها موکول کرد. نظام آموزشی کشور باید با برنامهریزی علمی، شفافیت، پاسخگویی و رعایت استانداردهای حقوق کودک، شرایطی فراهم کند که هیچ کودکی، حتی در دشوارترین شرایط، از حق یادگیری، رشد و آینده خود محروم نماند. 🔹در پایان، از همه نهادهای مسئول، دانشگاهیان، معلمان، سازمانهای مردمنهاد، متخصصان حوزه کودک و خانوادهها دعوت میکنیم با مشارکت در تدوین راهکارهای علمی و پایدار، برای صیانت از حق آموزش کودکان در همه شرایط تلاش کنند. مرداد ۱۴۰۵ #شبکه_کمک #آموزش_در_بحران #حق_آموزش #پروتکلملیتداومآموزشدرشرایطبحران https://t.me/httpsksmtehran2/388 🔹🔹🔹 🖋 کانال کانون صنفی معلمان ایران 🆔 @KSMtehran
#گزیده خوانی دغدغه سندل و والزر پیامدهای مدنی نابرابری و به خصوص نابرابری آموزشی است. والزر مخالف پولی سازی آموزش است، زیرا معتقد است مزایا و امتیازات اجتماعی کلان آموزش با پولی شدن آن، تنها به طبقهای خاص اختصاص مییابد. سندل هم با توجه به تضعیف همبستگی اجتماعی به مسئله خصوصی سازی آموزش پرداخته است. به باور او پولی و خصوصی شدن آموزش دو پیامد نامطلوب مالی و مدنی دارد. نخست این که موجب تضعیف خدمات عمومی میشود، چون کسانی که دیگر از این خدمات استفاده نمیکنند، تمایل چندانی به پرداخت مالیات برای حمایت از آن ندارند. دوم این که نهادی عمومی مانند مدرسه که در گذشته جایی برای گرد هم آوردن مردم بود، دیگر مکان ملاقات شهروندانی از گروههای مختلف نیست. تهی شدن حوزۀ عمومی، پرورش همبستگی و حس زندگی در اجتماع را دشوارتر میکند که شهروندی مردمسالار بر آن مبتنی است و به فرسایش فضائل مدنی یا، به تعبیر دقیقتر، «فرسایش حوزۀ عمومی» منجر میشود. سندل معتقد است مدارس دولتی از قدیم یکی از پایگاههای تربیت مدنی بودهاند. تربیت مدنی امری است که به صورت غیرعمدی در گرد همآیی جوانانی که به طبقات اقتصادی، پیشینههای دینی و جوامع قومی مختلف تعلق دارند، در نهادهای مشترک منتقل میشود. به باور او در زمانهای که بسیاری از مدارس دولتی در شرایط خطرناکی قرار دارند، این پرسش مطرح میشود که چگونه جامعه مردمسالار میتواند به پرورش همبستگی و احساس مسئولیت متقابل در میان اعضایش امیدوار باشد و جامعهای عادلانه بسازد. ص 53 از کتاب "آموزش در پاورقی" / فاطمه مقدسی/ نشر نی
جهان درحالیکه با تشدید بحران اقلیم، تعمیق نابرابری، فرسایش اعتماد اجتماعی، و تمرکز شدید ثروت مواجه است، دولتها همچنان بهدنبال وصلهکردن بازارها هستند و علم اقتصاد نیز به «خیر»؛ چه در معنای کالاهای عمومی و چه در معنای منابع مشترک، تاکنون صرفاً از منظر اصلاح شکستهای بازار یا دولت نگریسته است. مازوکاتو، استاد دانشگاه لندن و بنیانگذار مؤسسۀ نوآوری و ارزش عمومی، در کتاب جدیدش با عنوان «اقتصاد خیر عمومی: قطبنمای جدید» به ضرورت بازاندیشی در رابطۀ دولت، بازار، و شهروندان میپردازد. از نظر او، دولت باید فراتر از نقش ترمیمگر شکستهای بازار، فعالانه بازارها را حول خیر عمومی جهتدهی کند. او استدلال میکند که اقتصاد سالم فقط با تکیه بر بازار ساخته نمیشود، بلکه نیازمند جهتدهی هدفمند نهادهای عمومی است. او بهجای نگاه حداقلی به دولت، از نقشی سخن میگوید که دولت، کسبوکارها و جامعه را حول مأموریتهای مشترک هماهنگ میکند؛ مأموریتهایی مثل کاهش نابرابری و مقابله با تغییرات اقلیم. فهرست و مقدمۀ کتاب را میتوانید در اینجا ببینید. پینوشت: از مازوکاتو کتابهای «دولت کارآفرین» و «ارزش همه چیز» به فارسی ترجمه شده است.
🎯 ظهور یک نابرابری جدید — بگو چقدر پول داری تا بگویم چقدر میتوانی سواد داشته باشی 🔴 آنقدر تحقیقات در این زمینه پرشمارند که حالا دیگر میتوان با اطمینان گفت، «متوسط سواد انسانها رو به کاهش است». مثلاً در بیشتر کشورهای عضو سازمان توسعه و همکاری اقتصادی، نمرات سوادآموزی بزرگسالان طی دههٔ گذشته ثابت مانده یا افت کرده است. تواناییِ خواندن و نوشتن در مدارس ابتدایی رو به کاهش است و اختلال کمتوجهی-بیشفعالی در میان دانشآموزان بهشکلی بیسابقه افزایش پیدا کرده. اما یک چیز کمتر مورد توجه قرار میگیرد: بیشترین نشانههای کاهش سواد و تواناییهای ذهنی در میان فقیرترین گروهها دیده میشود. 🔴 آنچه جانبرن-مرداک، روزنامهنگار فایننشالتایمز، «فرهنگ پسامتنی» میخواند، یعنی جایگزینی خواندن با مصرفِ تصاویر و ویدئوهای کوتاه در شبکههای اجتماعی، میتواند نوعی نابرابری جدید ایجاد کند. 🔴 اتفاقی که شباهت بسیاری با مصرف خوراکیهای ناسالم دارد. هرچه تنقلاتِ فرآوریشده دسترسپذیرتر و اعتیادآورتر شدهاند، فاصله میان کسانی که امکانات لازم را برای سبک زندگی سالم دارند و کسانی که در برابر فرهنگ غذاییِ چاقکننده آسیبپذیرند بیشتر شده است. این شکاف آشکارا رنگوبوی طبقاتی دارد؛ در سراسر غرب، چاقی با فقر پیوندی قوی دارد. بعید نیست در سالهای آینده اختلال تمرکز، عملکرد نامناسب در مدرسه و کمسوادی هم پیوندی قدرتمند با سطح فقر پیدا کند. 🔴 ماریان وُلف، پژوهشگر و نویسندۀ کتاب «آهسته بشتاب» نشان داده است که پرورش توانایی خواندنِ متنهای بلند واقعاً ذهن را دگرگون میکند: دایرۀ واژگان را بیشتر و فعالیت ذهنی را به نیمکرهٔ چپ که تحلیلیتر است میبرد و توان تمرکز، استدلال و تفکر عمیق را بیشتر میکند. 🔴 اما توانایی خواندنِ متنهای بلند، مهارتی ذاتی نیست و باید آموخته شود. در تاریخ مدرن، آموزشِ این مهارتِ بنیادین یکی از وظایف اصلی مدرسه بوده، اما محیط دیجیتال چنانکه کال نیوپورت در کتاب خود، کار عمیق، نشان میدهد، اساساً برای حواسپرتی ساخته شده: اعلانها برای جلب توجه رقابت میکنند، شبکههای اجتماعی عمداً اعتیادآور طراحی شدهاند و انبوه محتوا ما را به جابهجا شدنِ سریع کانونِ توجه عادت میدهد. این الگوریتم ذهن را به سرسریخوانی، یافتن الگوهای تکراری و پریدن بیوقفه از متنی به متن دیگر خو میدهند. 🔴 صریح باشیم: انتخاب شناختیِ سالم آسان نیست. در فرهنگی سرشار از سرگرمیهای فوری، توانایی خواندن متنهای بلند شاید بهزودی به قلمرو خردهفرهنگهای نخبگان محدود شود. 🔴 اگر چنین اتفاقی بیفتد، چه میشود؟ نوجوانانی که توان اندیشیدن بلندمدت را از دست دادهاند قبیلهایتر و غیرعقلانیتر میشوند؛ به واقعیتها و حتی رویدادهای تاریخی بیاعتنایی میکنند، به «وایب» اهمیت میدهند تا استدلال و آمادهٔ پذیرش نظریههای توطئهاند. اگر این توصیف آشناست، شاید نشانهای است از آنکه تا چه اندازه در این مسیر پیش رفتهایم. این وضعیت فرصت تازهای برای فساد در سیاست میسازد، چون مردم را مستعد فریبخوردن و سادهبینی میکند و همیشه سیاستمدارانی پیدا میشوند که از چنین مردمی سوءاستفاده کنند. 📌 آنچه خواندید برگرفته از گزارش «تفکر دارد به کالایی لوکس بدل میشود»، نوشتۀ مری هرینگتون است که در شمارۀ ۳۶ مجلۀ ترجمان منتشر شده است. ترجمان علوم انسانی https://t.me/pakkonmediaedu
آموزش در شرایط بحران بر اساس گزارش شاخص توسعۀ انسانی بانک جهانی، سالهای هدررفتۀ یادگیری (شکاف یادگیری) برای ایران در سال ۲۰۱۹ (۱۳۹۸) حدود ۳.۶ سال بوده است. یعنی برای مثال اگر سالهای مورد انتظار آموزش در مدرسه برای دانشآموزی ۱۱.۷ سال باشد، بهلحاظ کیفیت آموزشی در حد ۸.۱ سال یادگیری (سالهای تعدیلشدۀ یادگیری) خواهد داشت. سالهای تعدیلشدۀ یادگیری در این سال برای ترکیه ۸.۹، برای مالزی ۹.۱، و برای عربستان ۷.۹ سال گزارش شده است. از مهر ۱۳۹۸ تاکنون نظام آموزش در ایران عملاً نمونهای از آموزش در شرایط بحران بوده است. مدارس تقریباً در نیمی از این ۶ سال پرالتهاب به دلیل شیوع کووید-۱۹، آلودگی هوا، اعتراضات اجتماعی، کمبود انرژی، و جنگ تعطیل بوده است. میانگین وضعیت شاخص یادگیری برای دانشآموزانی که از مهر ۱۳۹۸ وارد پایۀ اول ابتدایی شدهاند و امسال دورۀ ۶سالۀ ابتدایی را تمام کردهاند، احتمالاً بدتر از میانگین کل دانشآموزان است. مواجهه با این وضعیت فراتر از مسئلۀ یادگیری، الزامات و اقدامات ویژۀ آموزشی را میطلبد؛ هم برای دانشآموزان، هم برای والدین، و هم برای معلمان. @Omidi_Reza
🔰«آموزش در پاورقی» اثر فاطمه مقدسی در گفتوگو با محمود مهرمحمدی؛ کالاییشدن آموزش، خروج از خیر عمومی است آموزش را نمیتوان به پاورقی فرستاد 🔸محمود مهرمحمدی گفت: دولت نمیتواند در سند مسئولیتهای خود، آموزش را به حاشیه یا پاورقی بفرستد؛ بلکه باید در متن باشد. این تعبیر، موضوع خصوصیسازی را به ذهن متبادر میکند؛ یعنی دولت مسئولیت خود را در حوزهی آموزش عمومی به درستی انجام نمیدهد و آموزش به سمت کالایی شدن و خروج از خیر عمومی میرود. 🔸هم در مقیاس خرد و هم در مقیاس کلان، نباید به هیچ وجه از توجه به مسئلهی آموزش و پرورش و ایجاد تحول در آن غافل شویم، حتی در شرایط نامساعد اقتصادی و اجتماعی. دولت نمیتواند از پاسخگویی در قبال عملکرد آموزش و پرورش و انتظارات جامعه شانه خالی کند و آن را موکول به تحقق عدالت اجتماعی در خارج از نظام آموزشی نماید. 🔸نباید تحول در آموزش و پرورش را گروگان جهش در منابع مالی کنیم. گرچه افزایش منابع مالی بدون شک یکی از شریانهای مهم بهبود عملکرد است، ولی نخبگان باید راهحلها و ابتکارعملهایی بیابند که تحول را ممکن کند. 🔸توسعهی مدارس خصوصی و خصوصیسازی تا حد زیادی ناشی از همین مأیوس شدن جامعه از مدارس دولتی است. خانوادههایی که توان اقتصادی دارند به سمت مدارس خصوصی میروند. این پیام را میدهد که به تحول در مدارس دولتی امیدی نیست. 🔸برای ارتقای کیفیت در مدارس دولتی نیز نباید موضوع را چنان گره بزنیم به تأمین منابع مالی که بگوییم اگر منابع نرسید، هیچ کاری نمیشود کرد. بدترین اتفاق این است که مسئولان نظام آموزشی به این مرحله برسند که بگویند «کاری نمیتوان کرد». به همین خاطر تأکید میکنم که باید برای اندیشهورزی و یافتن راهحل، تلاش بیشتری کنیم. ibna.ir/x6Hyq @ibna_official
توران ،بانوی صلح نسرین محمدباقری، تارنمای روزنامه شرق، ۲۵ خرداد ۱۴۰۵ (به فراخور زادروز توران میرهادی) 🔻در یک سال گذشته، شاهد دو جنگ بودیم؛ جنگ دوازدهروزه و جنگ چهلروزه. این روزها نیز در التهاب جنگ، آتشبس و پیامدهای آن به سر میبریم. 🔻آنچه بر ما گذشت، از ما انسانهای دیگری ساخت. ما دیگر آدمهای پیش از جنگ نیستیم. اضطراب بمباران و موشکباران، ویرانی بخشی از زیرساختها، آسیبدیدن پلها، تورم، گرانی و مشکلات اقتصادی، در جسم و جان ما چنان رخنه کرده است که بعید است زخمهای این روزها به این زودیها التیام یابد. 🔻در شبها و روزهای جنگ، به یاد توران میرهادی، بودم. حدود یک سال با خواندن گروهی کتاب های توران خانم ؛تحت تاثیر افکار و اندیشه هایش قرار گرفتیم. 🔻توران میرهادی را بهحق میتوان «بانوی صلح» نامید؛ شخصیت ارزشمندی که همه فعالیتهای آموزشی و فرهنگی خود را در مسیر ترویج فرهنگ صلح، همدلی و انسانیت قرار داد. به گمان من جهان همواره به انسانهایی مانند او نیاز دارد تا صدای صلح، خرد و انسانیت باشند عطش قدرت، لجاجت زمامداران و ویرانیهای جنگ اخیر، مرا به یاد توران خانم پس از جنگ جهانی دوم میاندازد. او در سفر به اروپا از نزدیک خرابیهای جنگ را دید . او و گروهی از دانشجویان در کار بازسازی خرابی های جنگ بودند و این پرسش برایش شکل گرفت که چگونه ملتهایی که خود را صاحب فرهنگ میدانند، دست به چنین ویرانیهایی میزنند. او پس از تحقیق ، ریشه جنگ را در نظام تعلیم و تربیت یافت و دریافت که نظام آموزشی اروپا سرباز ساز است نه انسان ساز. نظام تعلیم و تربیتی که مبتنی بر اطاعت، رقابت، ترس و تبعیت کورکورانه باشد؛ انسان صلح جو تربیت نمی کند. 🔻توران میرهادی صلح را در دو شکل، صلح درون و صلح برون، تعریف میکرد. از نگاه او، صلح یک فرهنگ است و این فرهنگ از کودکی و از تجربه امنیت ؛امنیت عاطفی، اجتماعی، معنوی و مادی آغاز میشود. او نقش خانواده را در شکلگیری فرهنگ صلح، بنیادی و پایدار میدانست و خود، این حقیقت را در زندگیاش تجربه کرده بود. مادر آلمانی توران خانم ؛ نقش ارزنده ای در شکل گیری شخصیت او داشت. ریشه بسیاری از اندیشههای تربیتی او و نگاه متفاوتش به آموزش را باید در تجربههای کودکی او جستوجو کرد. 🔻پس از خانواده، مدرسه نقشی تعیینکننده پیدا میکند. توران میرهادی معتقد بود مدرسه نباید محلی برای مقایسه، رقابت و تولید احساس ناامنی باشد. مقایسه دائمی کودکان، شاگرداولی و نخبهپروری، انسانها را از یکدیگر دور میکند و ناامنی درونی میآفریند. در مقابل، مشارکت، کار گروهی، مسئولیتپذیری و فرصت اندیشیدن مستقل، زمینه شکلگیری فرهنگ صلح را فراهم میکند. 🔻توران خانم پس از بازگشت از اروپا؛با تاسیس مدارس فرهاد تلاش کرد ؛ ایده های خود را در این مدرسه پیاده کند. مدرسه ای که در آن رقابتی در میان نبود؛ مدرسه ای که شاگرد اول نداشت؛ معلم و دانش آموزان باهم کتاب درسی را می نوشتند.مدرسه ای که عادت کتابخوانی را در وجود بچه ها نهادینه ساخت.مدرسه ای که مشوق مشاهده وکشف بود.مدرسه ای که تلاش می کرد بچه های متعهد و مسیول تربیت کند. 🔻توران میرهادی بر خودسازی نیز تأکید فراوان داشت. در مدرسه فرهاد با روشهای مختلف تربیتی روی این مقوله کار می کرد. او معتقد بود انسان تا آخرین لحظه زندگی باید بر روی خود کار کند و میتواند آگاهانه در وجود خویش تغییر ایجاد کند. 🔻از نظر او، صلح پایدار از انسانهایی آغاز میشود که در مسیر خودسازی گام برمیدارند و هر روز میکوشند انسانیتر، مهربانتر و آگاهتر باشند شاید به همین دلیل است که در این روزها ، بیش از هر زمان دیگری به یاد توران میرهادی میافتم؛ زنی که از میان خرابههای جنگ جهانی دوم به این حقیقت رسید که صلح را باید از کودکی آموخت، در خانواده و مدرسه پرورش داد و با ساختن انسانهایی آگاه، مسئول و مستقل، آن را به فرهنگی پایدار تبدیل کرد. آدرس یادداشت https://www.sharghdaily.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D9%87%D9%86%D8%B1-70/1109812-%D8%AA%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%88%DB%8C-%D8%B5%D9%84%D8%AD#:~:text=%D8%AA%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D9%85%DB%8C%D8%B1%D9%87%D8%A7%D8%AF%DB%8C%20%D8%B5%D9%84%D8%AD%20%D8%B1%D8%A7%20%D8%AF%D8%B1,%D8%AF%D8%B1%20%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%E2%80%8C%D8%A7%D8%B4%20%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87%20%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%87%20%D8%A8%D9%88%D8%AF.
https://www.khabaronline.ir/news/2218260/%D9%87%D8%B4%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B9%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%AA%D8%B9%D8%B7%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%B3-%DB%B8%DB%B0-%D8%AF%D8%B1%D8%B5%D8%AF-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D9%85%D8%AC%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%B9%D9%85%D9%84%D8%A7
این فایل ترجمۀ گفتگوی دارون عجماوغلو با مایکل سندل است دربارۀ بحرانهای معاصر دموکراسی در سایۀ قدرت بازار و ظهور هوش مصنوعی. گفتگو حول دو کتاب سندل؛ «استبداد شایستگی» و «آنچه با پول نمیتوان خرید» است. آنها با نقد مفهوم شایستهسالاری، استدلال میکنند که سلسلهمراتب منزلتی، کرامت کار و انسجام اجتماعی را از بین برده است، و باید با تأکید بر عدالت مشارکتی مانع از آن شد که منزلت اجتماعی تنها براساس بازدهی اقتصادی تعیین شود. بخش مهمی از بحث به تقابل میان آزادیهای فردی و پیوندهای اجتماعی و لزوم احیای گفتمان اخلاقی در فضای عمومی میپردازد. آنها هشدار میدهند که مسیر فناوری و اقتصاد نباید صرفاً توسط نخبگان تعیین شود، بلکه باید با ارادۀ جمعی شهروندان و در جهت خیر عمومی بازطراحی شود و این مستلزم گفتوگوی فعال شهروندان دربارۀ پرسشهای بنیادین است. چنین گفتوگویی تنها زمانی ممکن است که احساس کنیم زندگی مشترکی داریم؛ چیزی که نابرابری آنرا فرسوده است. این گفتگو تلاشی است برای یافتن راهی برای نجات حیات مدنی و فضیلتهای جمعی پیش از آنکه نابرابری و اتوماسیون بنیانهای دموکراسی را بهطور کامل ویران کنند. @Omidi_Reza
بیانیۀ انجمن جامعهشناسی دربارۀ تداوم محدودیت بر شبکۀ بینالمللی اینترنت و اتصال اینترنت طبقاتی بیش از دو ماه است که انسداد گسترده و مداوم اینترنت، سازمانِ زندگی روزمره در ایران را با اختلالی عمیق مواجه کرده است. در جهان شبکهای امروز، دسترسی به اینترنت نه یک امتیاز اعطایی، بلکه «حق طبیعی» و زیرساخت بنیادینِ زیستجهان شهروندان است. هرگونه تحدید در این عرصه، بهمعنای تعرض به «حق بر فضای عمومی» و مخدوشکردن پیوندهایی است که قوامبخش جامعه در لایههای مختلف اقتصادی، فرهنگی، و آموزشی است. توجیهاتِ ناظر بر «امنیت زیرساختی و ضرورتهای جنگی» در حالی دسترسی تودۀ مردم را مخلِ ثبات میپندارند که تداوم بهرهمندی مسئولان از این فناوری و از سوی دیگر، فروش اینترنت آزاد با قیمتهای گزاف در بازارهای غیررسمی، اعتبار این استدلالها را مخدوش کرده است. این رویکرد دوگانه نشان میدهد که امنیت، به ابزاری برای فرصتطلبیهای مالی و تبدیل یک حق عمومی به «کالایی طبقاتی» بدل شده که تنها برای صاحبان نفوذ و اقشار برخوردارِ اقتصادی در دسترس است. از سوی دیگر، نسبتدادن «ساختیابی اعتراضات» به فضای مجازی، نادیدهگرفتن ریشههای عینی نارضایتی در بطن جامعه است؛ ابزارها صرفاً حامل پیاماند و انسداد آنها نمیتواند جایگزین تدبیر برای حل بحرانهای ساختاری شود. همچنین، رویکرد حذفی با هدف کنترل تربیتیِ «نسل ارتباطبنیادِ جوان و نوجوان»، نشان از عدم درک هویتی نسلی دارد که کار، آموزش، و فراغت خود را در این بستر معنا کرده است؛ این نگاه قیممآبانه تنها به انباشت خشم و بیگانگیِ بیشتر میان این نسل و ساختار حکمرانی دامن میزند. پیامدهای این وضعیت، فراتر از نابودی معیشتِ میلیونها نفر در کسبوکارهای خرد، به شکلگیری یک «شکاف دیجیتال» عمیق و «بیاعتمادی ساختیافته» منجر شده است. تداوم این روند، فاصلۀ میان مردم و حاکمیت را به مرزی نگرانکننده رسانده و سرمایۀ اجتماعی را بهشدت فرسوده میکند. در این میان، اصرار بر طرحهایی چون «اینترنت طبقاتی» (که در قالبهای تبعیضآمیزی چون اینترنت پرو یا ویژه مطرح میشود)، مصداق بارز «نابرابری ساختاری» است. ایجاد شهروندان درجهبندیشده در دسترسی به اطلاعات، احساس محرومیتِ نسبی را در اکثریت جامعه به خشمی پایدار بدل کرده و انسجام ملی را بیشازپیش تهدید میکند. انجمن جامعهشناسی ایران هشدار میدهد که تضعیف بیمحابای پیوندهای ارتباطی جامعه در لوای تصمیمات کوتاهمدت، گسستهای جبرانناپذیری را در آینده رقم خواهد زد. ما خواهان بازگشایی فوری، پایدار، و بدون تبعیض اینترنت هستیم و باور داریم که راه رسیدن به ثبات، نه در انسداد فضای مجازی، بلکه در احترام به حقوق شهروندی و بازسازی اعتمادِ آسیبدیده میان دولت و ملت نهفته است. @iran_sociology
💠 #گزارش گزارش «شرق» از قربانیشدن کلاساولیها با مجازیشدن مدارس و پایینبودن کیفیت آموزش غیرحضوری: صداوسیما آنتن نمیدهد ✍🏻نیلوفر حامدی تعطیلیهای مکرر ناشی از آلودگی هوا و ناترازی انرژی، حالا و با تجربه دوباره جنگ و سایه آن که کماکان بالای سر کشور و مردم قرار دارد، حال نزاری برای وضعیت آموزش کشور ایجاد کرده است. وضعیت وخیمی که اثر آن بر کیفیت آموزش، بهویژه برای مقطع ابتدایی و کلاس اولیها بیشتر هم ملموس است. این شرایط نهتنها آینده تحصیلی دانشآموزان را مخدوش میکند، بلکه برای والدین آنها هم دردسرهای متعددی ایجاد کرده است؛ بهویژه حالا که سخنگوی وزارت آموزش و پروش اعلام کرده این وزارتخانه تا اطلاع ثانوی برنامهای برای راهاندازی برنامه آموزش حضوری ندارد. 🔹در این شرایط، ضرورت وجود امکانهای جایگزین کلاسهای درسی به شکلی دیگر، بیشازپیش خود را نشان میدهد. راهکارهای جایگزینی مانند کلاسهای مجازی، مدرسههای تلویزیونی، تهیه درسنامههای فیزیکی و آفلاین و... برخی از این راهکارهاست. آموزش و پرورش ادعا میکند این مسیرها را در دستور کار خود قرار داده است، اما گفتوگو با خانوادهها و اولیای مدرسه و فعالان آموزشی گواه دیگری میدهد؛ که این گزینههای جایگزین اگرچه روی کاغذ شکل گرفتهاند، اما در حقیقت نتوانستهاند کیفیت آموزشی درخورتوجهی را برای دانشآموزان فراهم کنند. 🔹«یک لحظه به خودم آمدم و دیدم ۲۰ دقیقه است فقط در حال هوارکشیدن بر سر بچه هفتسالهای هستم که هیچ گناهی نکرده، جز اینکه مدرسهاش تعطیل شده است». این را «مهسا» میگوید. مادر ۳۹سالهای که در کنار هزاران مشغله دشوار زندگی، حالا تعلیم درسهای مدرسه هم به کارهایش اضافه شده است. تدریس کتابهای ریاضی و فارسی و علومی که دیگر هیچ شباهتی به دروس سالهای تحصیلی خودش ندارد و این بار اضافه، فضای خانه آنها را وارد یک جنگ دائمی کرده است: «شاید پدر و مادر بتوانند روی تکالیف نظارت داشته باشند. اما آموزش ممکن نیست؛ بهویژه برای کلاس اولیها. جز ایجاد تنش در خانه سودی ندارد». 🔹«رضوان حکیمزاده» معاون آموزش ابتدایی وزارت آموزشوپرورش در گفتوگو با «شرق» از محدودیت موجود در رسانه ملی برای موضوع آموزش که امری ملی است، انتقاد میکند: «در شرایط عادی غیرجنگی هم بیشتر کشورهای دنیا و حتی همین کشورهای همسایه، در تلویزیون ملی خود به ازای هر کلاس درسی یک شبکه دارند. اما صداوسیمای ما با اینکه هزینه پخش برنامه آموزشی را هم از ما میگیرد، اما حتی در دوران جنگ محدودیت ساعتی داشت و برای تمام مقاطع تحصیلی فقط ۵ ساعت به ما داد». 🔹این در حالی است که همه، امکان دسترسی به سامانه شاد را هم ندارند: «ما پیش از جنگ برای تقویت سرورهای «شاد» اقدام کرده بودیم. حتی رئیسجمهوری نیز دستور داده بودند تا این موضوع در صدر فهرست امور قرار گیرد. اما متأسفانه این دستور هنوز در مسیر بوروکراسی اداری گیر کرده است. همین هفته گذشته هم به تکرار در جلسهای که با آقای پزشکیان داشتیم، دستوری از سوی او به وزیر ارتباطات داده شد تا در اسرع وقت این کار انجام شود و هزار سرور جدید به «شاد» بدهند. در حالی که بسیاری از سرورهای کشور صرف پیامهای رسانهای متعدد داخلی شده، آموزش کشور در این زمینه دستش خالی مانده است». 🔹«علیرضا وردستی»، از فعالان آموزشی کشور نیز از ضرورت افزایش زمان آنتن صداوسیما به امر امر آموزش میگوید: «در چنین موقعیتی، صداوسیما که رسانه ملی کشور است، باید در خدمت آموزش کودکان این کشور باشد. طراحی کانالهای تلویزیونی با عناوینی همچون مدرسه من باید جایگزین کلاسهای درس ازدسترفته باشد. چنین کاری در وهله نخست نیاز به افزایش نیروی خود وزارت آموزش و پرورش دارد؛ در شرایطی که ما همین حالا هم با مشکل کمبود نیرو در این وزارتخانه روبهرو هستیم»/ شرق 🔸بیشتر بخوانید https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/news-1099216 #امتداد 🔹🔹🔹 🖋 کانال کانون صنفی معلمان ایران 🆔 @KSMtehran
💠 #یادداشت آموزش در محاصره: از کرونا تا سیاست و جنگ تجربۀ زیستۀ آموزشیِ بخش بزرگی از جوانان ایرانی طی سالهای اخیر در بستر رشتهای از وقایع پرتنش و گسسته شکل گرفته است: همهگیری کرونا که مدرسه و دانشگاه را برای مدتی طولانی به خانهها تبعید کرد، اعتراضات خیابانی و واکنشهای امنیتیِ متعاقبۀ حاکمیت که دوباره نظم تقویم آموزشی را برهم زد، تنشهای نظامی ایران با متجاوزان خارجی که حتی زمانبندی امتحانات در مدارس و دانشگاهها را دستخوش تعویق و تعلیق قرار داد، بهاضافۀ تعطیلیهای مکرر به سبب آلودگی هوا. تکرار این وقفهها آموزش رسمی را از یک مسیر پیوسته و پیشبینیپذیر به تجربهای ناپایدار بدل کرده است. از همینجا نگرانیها موضوعیت مییابد: وقتی نهاد مدرسه و دانشگاه دیگر نتوانند کارکرد حداقلیِ استمرار و انباشت دانش را تضمین کنند، چه بر سر کیفیت یادگیری و شکلگیری افقهای فکری یک نسل خواهد آمد؟ نسلی در چنین بستر ناپایداری بالیده است که مدرسه و دانشگاه را نه همچون ستونهای استوار بلکه به صورت ایستگاههایی موقت و گاه لغزان تجربه کرده است. آموزش رسمی در این وضعیت نه سازوکاری منظم و انباشتی بلکه شبکهای از تجربههای گسسته است با پیوندهایی غالباً سست و ناپایدار. نتیجۀ طبیعی چنین وضعیتی علیالقاعده تضعیف حافظۀ آموزشی و کاهش عمق یادگیری و شکلگیری نوعی مواجهۀ گذرا با دانش است. بااینحال، این تصویر بههیچوجه به معنای تهیبودن این نسل از امکان یادگیری نیست بلکه بیشتر نشاندهندۀ دگرگونی مسیرهای آموزش است. بخشی از این نسل، بهویژه در طبقات متوسط و فرادست، بهواسطۀ دسترسی به منابع مالی و فرهنگی به سوی مسیرهای موازی یادگیری رفتهاند: کلاسهای زبان، مهارتهای دیجیتال، هنر و سایر آموزشهای غیررسمی. اما همینجا شکافی تعیینکننده سر برمیآورد: چنین امکاناتی برای بخشهای فرودست جامعه بهمراتب کمتر در دسترس است. ازاینرو، تلاطمهای آموزشی نهفقط مسئلۀ کیفیت یادگیری را پیش میکشند بلکه به تعمیق نابرابریهای آموزشی نیز دامن میزنند. از سوی دیگر، دسترسی گستردۀ این نسل به اینترنت و رسانههای فرامرزی در حالت عادی میتوانسته افق زبانی و شناختیشان را گسترش دهد. تسلط نسبی به زبان انگلیسی برای بسیاری از آنان امکان اتصال مستقیم به جریانهای جهانی دانش و فرهنگ را فراهم کرده است. اما این امکان نیز خود در بستر همان تلاطمهای سیاسی مستمراً دچار اختلال میشده است. قطع یا محدودسازی اینترنت جهانی اصولاً این شاهراه دسترسی به دانش را به مسیری ناپایدار بدل کرده است. در نتیجه، حتی این ابزار جبرانی نیز از ثبات لازم برخوردار نیست و تجربهای گسسته از یادگیری را بازتولید میکند. بااینهمه، مسئلۀ اصلی نه فقدان استعداد یا انگیزه بلکه نبود ساختاری منسجم برای هدایت این ظرفیتهاست. آموزش رسمی، با همۀ کاستیهایش، کارکردی اساسی در نظمبخشی به فرایند یادگیری دارد، کارکردی که اکنون بهشدت تضعیف شده است. در غیاب این نظم، خطر پراکندگی و سطحیخوانی و فقدان عمق نظری افزایش یافته است. این خطر برای آن بخشهایی از جامعه که از منابع جبرانی محروماند البته دوچندان است. ازهمینرو، شاید مهمترین وظیفۀ این نسل فعلاً ایستادن بر پای خویش در عرصۀ یادگیری باشد: ساختن نوعی انضباط درونی که بتواند تا حدی جای خالی انضباط نهادی را پر کند، بیآنکه از نابرابریهای واقعی غافل بماند. این به معنای انتخاب آگاهانۀ مسیرهای مطالعاتی و تعمیق دانستهها و پرهیز از سرگردانی در انبوه اطلاعات است اگر آموزش رسمی به هر دلیل دچار اختلال شده، جبران این خلأ نه با حسرت بلکه با کنش فعال ممکن است. در دل همین تلاطمهاست که امکان زایش نوعی سوژۀ خودآموز و خوداتکا نهفته است، سوژهای که اگر بتواند بر پراکندگی غلبه کند و درعینحال نسبت به شکافهای اجتماعی حساس بماند شاید بتواند از دل محدودیتها افقی تازه برای نسل خویش بگشاید. #محمد_مالجو 🔹🔹🔹 🖋 کانال کانون صنفی معلمان ایران 🆔 @KSMtehran
https://www.ettelaat.com/issue/1/29152/page/11 زهرا علیاکبری روز جهانی آموزش- ۲۴ ژانویه برابر با چهارم بهمن امسال با شعار «قدرت و نیروی جوانان در بازآفرینی آموزش»، بار دیگر بر این نکته تأکید میکند که برای توسعه پایدار، نوآوری و تحول اجتماعی، نیاز به بستری است که در آن فکر نو و اندیشهای تازه، اجازه رشد و ایدهپردازی داشته باشد. در زمانهای که روشهای آموزشی و محیطهای یادگیری تحت تأثیر تحولات فناوری و ارتباطی، بهطور مستمر در تغییر و بازسازی مسیر خود هستند، سیاستگذار آموزشی نیاز به آن دارد که از اندیشه، دانش و مهارتی بهره بگیرد که فاصله زیادی با کلاس درس و مدرسه نداشته باشد. چند سالی است که بازنگری در هدف و روشهای آموزش و یادگیری جزو ضروریات تحول در نظامهای آموزشی گنجانده شده است. برای دستیابی به این تحول، نیاز است که ذینفعان آموزش که قشری از نوجوانان و جوانان را دربرمیگیرد، با این تحولات همخوانی و همراهی داشته باشند. بدون تردید نقش مشارکتی این گروه از جامعه مخاطبان با نظام آموزشی، میتواند نویدبخش طراوت و تازگی در برنامههای آموزشی و پرورشی باشد. تجارب نوین آموزشی نشان میدهند که در بهروزآوری روشهای آموزش و موفقیتهای تکنولوژیمحور، خلاقیت و ایدهپردازی یک عنصر ثابت است؛ عنصری که از دل جوانی و تازگی اندیشه برمیآید و در پی کسب علاقمندی ذائقه مخاطب و تحقق اهداف آموزشی است. سیاستگذاران کهنسال! یکی از چالشهای نظامهای آموزشی که نتواستند با سرعت تحولات این حوزه خود را سازگار کنند و حرفی برای برتری و اشتراک تجربه داشته باشند، سن بالای افکاری است که بر مسند سیاستگذاری آن تکیه زدهاند. بر کسی پوشیده نیست که تجربه افراد پیشکسوت و دانش اندوخته آنان، تا چه حد میتواند مسائل روزمره و تکراری آموزشی و پرورشی را حل و چارهسازی کند، اما از طرفی نمیتوان این را هم در نظر نگرفت که جوانی و نیروی انگیزشی آن تا چه میزان میتواند در ارائه راهحلهای متعدد و نو کمک کند. در حال حاضر در کشور ما یکی از بسترهایی که در آن میتوان نیروی جوانی و بازآفرینی آموزش را پیگیری کرد و امیدی به تغییرات مثبت داشت، دانشگاههای تربیت معلم و دانشجو معلمان است. هر چند که محتوای آموزشی و مهارتی دانشگاه فرهنگیان و دانشگاه تربیت دبیر شهید رجایی بارها و بارها از طرف متخصصان علوم تربیتی و چهبسا دانشجویان مورد نقد و چالش قرار گرفته است، اما آثارجشنوارههای علمی و فرهنگی، الگوهای تدریس در کلاس نومعلمان، پژوهشهای معلمانه و اقدامات تربیتی و پرورشی آنان نشان داده است که دانشجومعلمان با انگیزه و نیروی جوانی که دارند، قادر به بازآفرینی نظام آموزشی هستند. اگر این باور به یقین تبدیل شود که این دانشگاهها بابت مهارتورزی که دارند، مسیر درست تربیت معلم و تأمین نیروی انسانی آموزشی قلمداد میشوند، باید به این فکر هم افتاد که روشهای قدیمی و ازکارافتاده آکادمی تربیت معلمی را کنار گذاشت و طرحی نو درانداخت؛ طرحی که در آن آموزشهای نوین و چندفرهنگی نقشی برای گفتمان معلمی داشته باشند. نسل جویای محتوای ساندویچی موضوع شعار روز جهانی آموزش را نیز میتوان از زاویه علایق آموزشی و مهارت فناوری دانشآموزان بررسی کرد. امروزه دانشآموزان، خواستار روشهایی از آموزش هستند که به آنها نقش مشارکتی و پویا بدهد و محتوایی را دنبال میکنند که صرفا متکی بر متن و حافظهمحوری نباشد. آنها محتوایی را میپسندند که ساندویچی و در کمترین زمان، بیشترین آموزش را داشته باشد. باید پذیرفت که در بین دانشآموزان، کتابهای قطور درسی پر از خودآزمایی و پرسشهای تشریحی و توضیحی خواهانی ندارد و این نسل زمانی از حضورش در مدرسه احساس رضایت میکند و با اشتیاق نسبی آن را طلب میکند که آموزش خستهکنندهای نداشته باشد. در یکی دو دهه اخیر، تغییر مسیر ریل یاددهی-یادگیری در راستای تحولات فناوری و تغییرات نسلی دانشآموزان، باعث شده است تا بازآفرینی آموزش بیش از گذشته محل بحث، برنامهریزی و اقدام باشد. هر چه آموزش و پرورش در این مسیر دیرتر دست به کار شود، بیشتر دانشآموزان و نسل جوان آیندهساز خود را از دست میدهد. نظام آموزشی باید با زمانه خود و مطالبات دانشآموزی هماهنگتر شود،. روزگار تدریس صرف معلم و بدون نقش بودن دانشآموز در کلاس درس گذشته است. اگر پرورش تفکر انتقادی از کلاس درس حذف و ذائقه دانشآموزان نادیده گرفته شود، باید منتظر بود که نیروی جوانی سازندهای که در این قشر فوران میکند، در مسیری تخلیه شود که محلی از سود و فایده برای کشور ندارد. به اندازه کافی در کوچه علی چپ گیر کرده ایم، بهتر است از این بنبست دور بزنیم و برای رهایی از مشکلات، به خلاقیت و نوآوری اعتماد کرده و جوانان را برای ترسیم اوضاع بهتر آموزشی و پرورشی فرابخوانیم.
بهلولی، نوری در تاریکی آموزش کشور زهرا خماریان/ گاهنامه فرهیزش/ دی 404/ ویژه زادروز مهدی بهلولی 🔻در جامعهی ما، معلمی یعنی زیستن بر لبهی دشوار آگاهی و معیشت؛ در دلِ سیستمی که سالهاست فرسوده و ناکارآمد مانده و حاصلش دانشآموزانی خسته، بیحال و بیانگیزه برای ساختن فرداست. و تو، بهعنوان معلم، ناخواسته یکی از چرخدندههای همین سازوکار معیوبی؛ سازوکاری که هر روز بخشی از جانت را فرسوده میکند. 🔻گاه کلاس، تنها پناهگاهت میشود؛ جایی که از میان تمام تلخیها، میکوشی گوشهی کوچک و گرمِ خودت را زنده نگهداری. همان گوشهای که حتی اگر تندباد بخشنامهها و اندیشههای سمیِ سیستم بخواهد ریشههایش را بخشکاند، تو بیوقفه مراقبش هستی، آب میدهی و امید میکاری. گاه اما راهی آسانتر پیش روست: همسو شدن با جریان فرسوده، فرو رفتن در خود، گذر کردن بیصدا و گاه تایید ناخواستهی نمایشهای بیمحتوایی که از درون تهیاند. 🔻و گاه راهی دیگر، راهی روشنتر مییابی: خواندن، نوشتن، پژوهیدن؛ مصاحبه کردن، کتاب نوشتن، یادداشت و مقاله فرستادن؛ یافتن معلمانی نوقلم و نواندیش و تشویق آنان به خواندن، نوشتن و تازه شدن. زیرا نیک میدانی که آموزشوپرورش ویرانهای است که رها کردنش نشان بیمسؤولیتی و تعمیر کورکورانهاش نشان بیخردی است. پس آباد کردن همین یک گوشهی کوچک بر دوشِ ماست؛ گویی موجی میآفرینی که موجهای دیگر را میزاید. 🔻مهدی بهلولی چنین بود؛ پرشور، پرصدا و خستگیناپذیر. میخواند و ترجمه میکرد و مینوشت . آنقدر میدوید، میکاوید و پیش میرفت که دیگران از پا میماندند. توران خانم در کتاب در جستجوی انسان وارسته میگوید: «باور دارم بسیاری نیاز زمان را درک میکنند؛ من نامش را میگذارم "جزیره".» و روزی این جزیرهها به هم میپیوندند و کار بزرگ را میآفرینند. 🔻بهلولی نیز از جنسِ همین جزیرهها بود؛ کسی که نیاز زمانه را برای معلمان و جامعه دریافت و تا جان داشت تلاش کرد تا این جزیرهها به هم برسند و دریایی بسازند. دریایی که شاید او ندید، شاید ما نیز نبینیم، اما میدانیم که آباد کردن حتی کوچکترین کنج این ویرانه، میتواند به آبادانی جهانی بزرگتر بیانجامد. 🔻نوری که در دل تاریکی میافروزیم، شاید روزی گسترهی سیاهی را بشکافد و روشنایی را به ارمغان آورد. 🔻هشتم دی ماه، سالروز تولد مهدی بهلولی است؛ معلم نواندیشی که بیماری کرونا او را از میان ما برد. او که دل در گرو کودکان داشت، به آموزش کیفی و رایگان میاندیشید و همهی تلاشش را برای تبیین مدرسهای شایسته و مشارکتی به کار میبست؛ مدرسهای که نخستین وظیفهاش بها دادن به زندگی و پرورش انسانها و شهروندانی شایسته باشد. راهش پرنور خانم_خماریان
مهدی بهلولی؛ آموزگاری با دغدغه عدالت آموزشی و مقاومت در برابر پولیسازی مدرسه نسرین محمدباقری/ گاهنامه فرهیزش/ دی 404/ ویژه زادروز مهدی بهلولی 🔻زندهیاد مهدی بهلولی همواره دغدغه آموزش داشت. برای او، آموزش نه کالا بود و نه موضوعی که با منطق سود و زیان سنجیده شود؛ آموزش حقی همگانی است که پایهای برای دموکراسی و همبستگی اجتماعی فراهم میکند. او در تمام سالهای کنشگری خود در برابر تجاریسازی آموزش ایستادگی کرد و خصوصیسازی مدارس را عاملی میدانست که کیفیت آموزش را کاهش میدهد و سود بخش خصوصی را بر منافع دانشآموزان ترجیح میدهد. 🔻از نگاه بهلولی حقوق پایین، جذب معلمان فاقد تخصص کافی، تمرکز بر نمره و سوءاستفاده از امکانات آموزشی، نمونههایی از آثار منفی خصوصیسازی هستند. او با ارجاع به تجربه کشورهای موفقی مانند فنلاند و فرانسه نشان میداد که آموزش باکیفیت بدون خصوصیسازی گسترده ممکن است و دولت نقش کلیدی در تضمین حقوق معلمان و کیفیت آموزش دارد. 🔻نگاه بهلولی به آموزش انسانی و اجتماعی بود و همواره یادآور میشد که آموزش نه قابل خرید است و نه باید از معنا تهی شود. او خصوصیسازی را صرفاً یک سیاست اقتصادی نمیدانست؛ بلکه آن را یک ایدئولوژی حکمرانی میدید که از اواخر دهه شصت، با زبان «کمبود بودجه»، «افزایش جمعیت دانشآموزی» و «کارآمدی بازار» وارد آموزش و پرورش ایران شد و بهتدریج اصل سیام قانون اساسی، که آموزش رایگان را حق همگان میداند، به حاشیه رفت. 🔻بهلولی بارها تأکید میکرد مسئله، نداشتن پول نیست؛ مسئله انتخاب سیاسی است. کشوری که سهم آموزش و پرورش آن از تولید ناخالص داخلی تنها حدود یک درصد است، فقیر نیست؛ بلکه نابرابر تصمیم میگیرد. با ارجاع به پژوهشهای بینالمللی، به ویژه آثار دایان راویچ و ساموئل آبرامز، بهلولی افسانهای را که «رقابت، کیفیت میآورد» به چالش کشید. 🔻خصوصیسازی، حتی در کشورهای پیشرفته، نه تنها کیفیت آموزش را بهطور معنادار افزایش نداده، بلکه آموزش عمومی و اهداف بلندمدت جوامع دموکراتیک را تضعیف کرده است. 🔻او و نیک نژاد با ترجمه کتاب «مقاومت در برابر خصوصیسازی و تلاش برای نجات مدارس دولتی: تجربه آمریکا»، روایت ایستادگی معلمان، دانشآموزان و والدین در برابر فشار سرمایهداران را به فارسی عرضه کردند و هشدار میدهند که مدارس دولتی، ستون همبستگی اجتماعی و دموکراسی، نباید قربانی منطق بازار شوند. بهعقیده او، رقابت شاید در صنعت جواب دهد، اما در مدرسه نتیجهای جز آزمونمحوری، کمیسازی یادگیری و حذف تدریجی دانشآموزان فرودست ندارد. 🔻شاید عمیقترین نقد بهلولی متوجه آموزگار بود. او بارها هشدار داد که منطق بازار آموزگار را به «تکنسین آموزش» یا «ربات آموزشی» تقلیل میدهد؛ کسی که صرفاً مجری دستورالعملها و تولیدکننده نمره است و اختیاری بر محتوا ندارد. سیاستهایی چون رتبهبندی، پاداش و تنبیه مالی و کنترل بیرونی، انگیزههای درونی آموزگار را نابود میکنند. 🔻در نگاه بهلولی، آموزگار روشنفکر آموزشی است؛ کسی که در برابر تجربه یادگیری دانشآموزان احساس مسئولیت و حق پرسشگری دارد. این آموزگار پر تلاش الگویی را ترویج میکرد که عدالت آموزشی را نه در برابری صوری، بلکه در انصاف واقعی میجست: آموزش پیشدبستانی رایگان و کیفی، تربیت معلم حرفهای، حقوق مکفی برای زندگی شرافتمندانه، واگذاری اختیار واقعی به مدرسه و معلم و توزیع منابع به گونهای که نابرابریهای اجتماعی جبران شود. در این الگو، عدالت آن است که هر دانشآموز، صرفنظر از نقطه آغازش، امکان پیشرفت معنادار داشته باشد. 🔻او خصوصیسازی آموزش را مسئلهای صرفاً مدرسهای نمیدید؛ بلکه آن را مسئلهای اجتماعی میدانست. مدرسه دولتی یکی از معدود فضاهایی است که کودکان طبقات مختلف را کنار هم مینشاند و تجربه زیست مشترک را ممکن میکند. تضعیف آن به معنای تضعیف همبستگی ملی و تمرین دموکراسی است. او بیپرده میگفت: خصوصیسازی، جامعه را شقهشقه میکند. 🔻مهدی بهلولی آموزگاری بود که وقتی حرف از آموزش و عدالت آموزشی بود، میشد فهمید پای چیزی فراتر از شغل در میان است. او معتقد بود آموزش پر کردن سطل نیست، افروختن آتش است؛ و برای افروختن آتش، نه بازار کافی است و نه دستور. 🔻امروز، در زادروزش، نام او بیش از یک یاد است؛ معیاری برای سنجش اینکه تا کجا اجازه دادهایم آموزش از معنا تهی شود و شاید هنوز بتوان، با همان سنگ کوچک داوود، جالوتِ پولیسازی را نشانه گرفت. خانم_باقری آدرس ویژهنامه https://t.me/farhizesh_mag/894 آدرس گاهنامه https://t.me/farhizesh_mag
تحلیلهای مهدی بهلولی: جستجوی عدالت آموزشی در آینه بودجه زهرا علیاکبری/ گاهنامه فرهیزش/ دی 404/ ویژه زادروز مهدی بهلولی 🔻زنده یاد مهدی بهلولی از جمله کارشناسانی بود که نام او با «نقد مسئولانه» در آموزش و پرورش گره خورده است؛ معلمی تحلیلگر که نه صرفاً از سر گلایه، بلکه با تکیه بر دادهها، ارقام بودجهای و مقایسههای تطبیقی، درباره ریشههای نابرابری آموزشی سخن میگفت. فقدان او، خاموش شدن صدایی بود که سالها کوشید تناقض میان گفتار بودجهای و واقعیت مدارس را آشکار کند . 🔻بهلولی در تحلیلهای خود، از سطح هزینهها فراتر میرفت و به منطق بودجهریزی میپرداخت. وی بارها یادآور شده بود که در حالی که در استانداردهای جهانی حدود ۳۰ درصد بودجه آموزشی باید صرف بهسازی و کیفیتبخشی شود، در ایران بیش از ۹۵ درصد بودجه صرف هزینههای پرسنلی میشود؛ آن هم در سطحی که همچنان پاسخگوی معیشت معلمان نیست. 🔻از نگاه وی، این نوع بودجهریزی نهتنها ناکارآمد، بلکه نقض عملی عدالت آموزشی است؛ زیرا: مدارس مناطق محروم امکان جبران نابرابریها را از دست میدهند .نوسازی فضاهای آموزشی سالها به تعویق میافتد و افزایش جمعیت دانشآموزی بدون افزایش واقعی منابع رخ میدهد. بهلولی بارها هشدار داد که سهم آموزشوپرورش از تولید ناخالص داخلی به حدود ۱ تا ۱.۵ درصد رسیده؛ رقمی که آن را «در حد کشورهای فقیر جهان» توصیف میکرد، در حالی که میانگین جهانی نزدیک به ۵ درصد است. عدالت آموزشی؛ از شعار تا سیاستگذاری 🔻این نگاه بودجهای، امتداد همان منظومه فکری بهلولی در باب عدالت آموزشی بود؛ منظومهای که در نوشتهها وگفتوگوهایش بهروشنی تبیین شد. او عدالت را نه «برخورد یکسان»، بلکه برخورد منصفانه و جبرانکننده میدانست و معتقد بود اگر بودجه به نفع مناطق و گروههای محروم وزندهی نشود، نظام آموزشی بهطور ساختاری ناعادلانه باقی میماند. 🔻بهلولی بدون مصلحتسنجیهای مرسوم، از ضعف چانهزنی ساختاری آموزشوپرورش سخن میگفت و بر ضرورت وجود وزیر و تیم اقتصادی توانمند برای پیگیری حقوق این وزارتخانه تأکید میکرد؛ تیمی که بتواند شکاف میان قانون، عدد و اجرا را پر کند. 🔻مهدی بهلولی از آن دست کارشناسانی بود که عدد و اخلاق را با هم میدید. برای او بودجه فقط یک جدول مالی نبود؛ آینهای بود که میزان تعهد حاکمیت به عدالت آموزشی را نشان میداد. امروز که آموزشوپرورش همچنان با همان چالشها دستبهگریبان است، بازخوانی تحلیلهای او بیش از یک یادبود، یک ضرورت مدیریتی و کارشناسی است. یادش گرامی و نگاه عدالتمحورش چراغ راه سیاستگذاری آموزشی کشور باد. *یادآور می شود؛ دیدگاه های آمده در این یادداشت برگرفته شده از دو مصاحبه شادروان مهدی بهلولی با پایگاه خبری جماران و باشگاه خبرنگاران جوان است. خانم_علی_اکبری آدرس ویژهنامه https://t.me/farhizesh_mag/894 آدرس گاهنامه https://t.me/farhizesh_mag
عدالت آموزشی؛ دغدغهی ماندگار مهدی بهلولی سحر ظهوری/ گاهنامه فرهیزش/ دی 404/ ویژه زادروز مهدی بهلولی 🔻مهدی بهلولی، آموزگار و فعال صنفی آموزشوپرورش، طی دو دهه فعالیت حرفهای خود همواره بر این نکته پافشاری کرد که عدالت آموزشی جز با برابری واقعی فرصتها و رهایی آموزش از فشارهای اقتصادی و سیاسی تحقق نمییابد. نگاه او امروز نیز در دل چالشهای آموزش کشور زنده و قابلتأمل مانده است. 🔻مهدی بهلولی عدالت آموزشی را نه یک شعار، بلکه شالودهی اصلی نظام آموزشی کارآمد میدانست. او باور داشت عدالت تنها زمانی معنا دارد که همهی کودکان، فارغ از طبقهی اجتماعی و محل زندگی، به آموزش باکیفیت، معلم توانمند و امکانات برابر دسترسی داشته باشند. از نظر او، «برابریِ واقعی» یعنی کیفیت آموزش نباید تابع ثروت خانواده یا آدرس محل سکونت باشد. 🔻بهلولی بهویژه نسبت به گسترش خصوصیسازی و پولیشدن آموزش هشدار میداد و آن را «بزرگترین تهدید عدالت» معرفی میکرد. او اعتقاد داشت تبدیل آموزش به کالا، شکاف طبقاتی را در آینده عمیقتر میکند و کودکانِ کمبرخوردار عملاً از حق آموزش برابر محروم میشوند. 🔻یکی دیگر از محورهای نقد او، نابرابری گستردهی مناطق محروم و روستایی بود. او میگفت کمبود معلم، کلاسهای چندپایه و نبود تجهیزات، عملاً فرصت آموزشی عادلانه را از هزاران دانشآموز میگیرد. در تحلیلهایش بارها تأکید کرده بود که سیاستگذاریِ آموزشی باید بازتوزیع منابع را از شعار به عمل تبدیل کند. 🔻بهلولی همچنین از فشار ایدئولوژیک بر مدرسه انتقاد میکرد و معتقد بود عدالت آموزشی بدون آزادی فکری و استقلال نهادیِ مدرسه ناقص میماند. به باور او، مدرسه باید محل پرورش تفکر نقاد و رشد انسانی باشد، نه ابزاری برای اجرای سیاستهای مقطعی. 🔻همهگیری کرونا برای او سندی دیگر از شکافهای پنهان عدالت آموزشی بود. بهلولی یادآوری میکرد که نابرابری در دسترسی به اینترنت و ابزار آموزشی، «شکاف یادگیری» را در نسل جدید تشدید کرده است. 🔻نگاه بهلولی امروز نیز یادآور این واقعیت است که عدالت آموزشی تنها با توقف کالاییسازی، تقویت مناطق محروم و رهایی مدرسه از فشار سیاسی امکانپذیر خواهد بود؛ مسیری که او سالها برای شنیدهشدنش تلاش کرد. خانم_ظهوری آدرس ویژهنامه https://t.me/farhizesh_mag/894 آدرس گاهنامه https://t.me/farhizesh_mag
مهدی بهلولی، زیستی کوتاه اما پربار! محمدرضا نیکنژاد/ گاهنامه فرهیزش/ دی 404/ ویژه زادروز مهدی بهلولی 🔻مهدی بهلولی از آندست آموزگارانی بود که زیست اندیشگی و کنش اجتماعی برایشان دلمشغولیِ گذرا یا وابسته به شرایط نبود؛ بلکه برای او شیوهای پایدار از بودن در جهان به شمار میآمد. از سالهای دانشآموزی و دانشجویی، مطالعات گسترده، کنجکاوی فکری و پیگیری پیوستهی مسائل اجتماعی در او دیده میشد. حضور منظم در نشستهای دفتر پژوهشهای دکتر شریعتی و ارتباط نزدیک با نیروهای ملی–مذهبی، دیدار با چهرههایی چون مهندس میثمی، دکتر یزدی، عبدالعلی بازرگان و هدی صابر، برای او تنها تجربههایی گذرا نبودند؛ این فضاها چارچوبی اخلاقی و تحلیلی برای اندیشیدن و کنشگریاش فراهم کرد که تا پایان عمر همراهش ماند. 🔻پس از پایان دانشگاه، بهلولی بهعنوان آموزگار به منطقههای نابرخوردار استان ایلام فرستاده شد. دوری از مرکز، دشواری رفتوآمد و محدودیتهای حرفهای، نهتنها او را از خواندن و پیگیری دلنگرانیهای سیاسی-اجتماعی بازنداشت، بلکه به اندیشهاش ژرفای تازهای بخشید. او در همان سالها نیز با پشتکار میخواند، مینوشت و میکوشید آموزگاری را نه فقط حرفهای اداری، بلکه مسئولیتی اجتماعی و اخلاقی بداند. آمدن به تهران در سال ۱۳۸۳، نقطه عطفی در زندگی اندیشگی و کنشگرانهاش بود؛ چراکه همزمان با شکلگیری و گسترش کنشهای صنفی معلمان در در کشور به ویژه تهران بود. 🔻در آن دوره، کانون صنفی معلمان آرام آرام به یکی از بازیگران مهم گسترهی مدنی کشور بدل میشد و بهلولی با حضوری پیگیر و فزاینده به این جریان نزدیک شد. نخست بهعنوان شنونده و مهمان، سپس عضوی فعال و در ادامه یکی از چهرههای اثرگذار در گسترهی رسانهای و تحلیلی کانون. ویژگی ممتاز او در این دوره، پیوند زدن سه حوزهای بود که کمتر در کنار هم قرار میگرفتند: دانش کارشناسانه، کنش صنفی و رسانه. او آموزش را از سطح خواستههای درونسازمانی فراتر برد و آن را به مسئلهای عمومی بدل کرد تا توان گفتوگو در فضای رسانهای را داشتهباشد. 🔻بهلولی در سالهای پایانی دهه ۸۰ و سراسر دهه ۹۰، به یکی از پرکارترین نویسندگان و کارشناسان گسترهی آموزش در کشور تبدیل شد. صدها یادداشت تحلیلی، گفتوگو و میزگرد کارشناسانه در روزنامههایی چون شرق، اعتماد، همشهری، ایران، آرمان، فرهیختگان و بهویژه ستون ثابت چندسالهاش در روزنامه شهروند، از او چهرهای شناختهشده در نقد سیاستهای آموزشی ساخت. او نویسندهای رکگو بود که دیدی موشکافانه بر پایهی دادههای داشت و منتقدی بود که بیش از آنکه به افراد بپردازد، ساختارها را نشانه میرفت و بر این باور بود که بهسازی پایدار، تنها از مسیر اصلاح نهادی میگذرد. همین رویکرد اخلاقگرایانه سبب میشد نقدهایش شنیدنی و اندیشهبرانگیز باشد. 🔻کمبود منابع روزآمد آموزشی به زبان فارسی، ذهن جستوجوگر او را به سوی ترجمه برد. بهلولی با راهاندازی «واحد ترجمه کانون صنفی معلمان»، کوشید پنجرهای به تجربههای جهانی آموزش بگشاید و نشان دهد که بسیاری از دشواریهای آموزش ایران، دلنگرانیهای جهانی است. ترجمه نوشتارهای مرجع، از جمله «آموزش و پرورش مدنی» از دانشنامه فلسفی استنفورد، و سپس ترجمه یادداشتهایی با رویکردی انتقادی و کاربردی، گرفتاریهای آموزش ایران را به شکل گستردهتر آن در جهان پیوند زد و آن را در دسترس معلمان، روزنامهنگاران، خانوادهها و حتی دانشآموزان قرار داد. ترجمه کتاب "مقاومت در برابر خصوصیسازی و نجات مدارس دولتی" با همکاری پسرش آرمان و دوستش نمونهای شاخص از این تلاشهای هدفمند بود؛ تلاشی که شوربختانه با نیمهکاره ماندن پروژه ترجمه کتابی در نقد ساختار آموزشی چین، به پایان زندگی او گره خورد؛ گرچه کتاب ترجمه و منتشر شد. 🔻در کنار همه این کنشهای فکری و رسانهای، بهلولی کنشگری شجاع و استوار در گسترهی صنفی بود. از اعتراضهای سال ۱۳۸۵ تا بازداشت و محکومیت سنگین در میانه دهه ۹۰، همواره در صف نخست خواستههای صنفی معلمان حضور داشت. شجاعت او کاری هیجانی، که برآمده از باور ژرف او به مسئولیتهای مدنی بود. خاطره ایستادن تنهایش در یکی از تجمعهای کمرنگشده صنفی، تصویری روشن از این منش اوست. 🔻دامنه دلنگرانیهای بهلولی به آموزش محدود نماند. حقوق بشر، حقوق زنان، نقد خشونت، محیط زیست و اخلاق مدنی، بخشهای دیگری از کارنامه اندیشگی او را شکل میدادند. در همه این حوزهها، او کوشید با زبانی مسئولانه و تحلیلی، میان اندیشه و عمل پلی بزند. ... ادامه یادداشت را میتوانید در ویژهنامه بخوانید آدرس ویژهنامه https://t.me/farhizesh_mag/894 آدرس گاهنامه فرهیزش https://t.me/farhizesh_mag
#مهدی_بهلولی سخن نخست گاهنامه فرهیزش/ شماره بیست/ دی 404 🔻با درود به مخاطبان گرامی گاهنامهی فرهیزش و سپاس از لطف و پشتیبانی همیشگی و ارزشمند همکاران نویسنده. این ویژهنامه را پیشکش میکنیم به خانواده، دوستداران و دنبال کنندگان پایهگذار فرهیزش، زندهیاد «مهدی بهلولی»؛ ویژهنامهای که به فراخور زادروز او تهیه و منتشر میشود. تحریریه گاهنامه امیدوار است با این کار بتواند زمینهی بازخوانی تلاشهای ارزندهی این آموزگارِ صنفی-مدنی و کنشگر رسانهای معلمان را فراهم کند. 🔻مهدی بهلولی در هشتم دی 1350 در بروجرد چشم به جهان گشود. تا پایان دبیرستان در این شهر بود و سپس در رشته دبیری ریاضیِ دانشگاه رازی کرمانشاه پذیرفته شد. او که از دوره مدرسه به سوی خواندن کتاب کشیده شده بود در دانشگاه افزون بر ادامه این کار، به سوی خواندن روزنامهها و نشریههای آن دوران رفت و آگاهیهای سیاسی-اجتماعی خود را افزایش داد. در این دوران بود که به شعر و یادداشت نویسی هم روی خوش نشان داد و به نوشتن در نشریههای دانشجویی و یکی-دو هفتهنامه زادگاهش روی آورد. پس از پایان دانشگاه به استان ایلام و یکی از نابرخوردارترین مناطق این استان فرستادهشد اما همچنان آتش خواندن و آموختن در وجودش زبانه میکشید. سال 83 به تهران آمد و دبیر دبیرستانهای منطقه 12 پایتخت شد. با ورود به تهران با کنشگران کانون صنفی معلمان تهران آشنا شد و این آشنایی زمینه ورود او به این نهاد معلمی را فراهم کرد. 🔻در این جا بود که خواندن و آموختنش هدف تازهای یافت و پای او را، که آرامآرام دست به قلم نیز شدهبود، به فضای صنفی-رسانهای باز کرد. زمان زیادی نگذشت که صفحههای اجتماعی بسیاری از روزنامههای معتبر کشور پر شد از نوشتهها و گفتوگوهای کارشناسی و منتقدانه او در گسترهی آموزش کشور. در این سالها بود که با تلاشی خودانگیخته و سخت، ترجمه متنهای همپیوند با آموزش را نیز آغاز کرد؛ که پیامد همه این کوششها ترجمه دو کتاب، ترجمه صدها مقاله و یادداشتهای کارشناسی در حوزه آموزشوپرورش بود. بهلولی در کنار چند معلم رسانهای دیگر با چنین تلاشهایی توانست آموزش را بیش از گذشته به فضای عمومی بیاورد و دیدگاههای نظری در این حوزه را از چنبرهی سخت و متعصبِ دانشگاهی بیرون بکشد و در روزنامهها در دسترس عموم قرار دهد. 🔻مهدی بهلولی در اوج شکوفایی اندیشه و عمل در 5 خرداد 1400 بر اثر کرونا در بیمارستان درگذشت و بیگمان دست آموزشوپرورش کشور و ذینفعان گستردهی آن را از آموزگاری دلسوز، اندیشهورز، تلاشگر و منتقدی باورمند به بهسازی ساختار آموزشی کوتاه کرد. یاد و نامش گرامی و ماندگار باد تحریریه گاهنامه فرهیزش دی 1404 آدرس شماره بیست https://t.me/farhizesh_mag/894 آدرس گاهنامه فرهیزش https://t.me/farhizesh_mag
گاهنامه فرهیزش منتشر شد به فراخور زادروزِ آموزگار اندیشمند و عدالتجو «مهدی بهلولی» در این شماره میخوانیم: - سخن نخست - مهدی بهلولی، زیستی کوتاه اما پربار/ محمدرضا نیکنژاد - عدالت آموزشی؛ دغدغهی ماندگار مهدی بهلولی/ سحر ظهوری - تحلیلهای مهدی بهلولی: جستجوی عدالت آموزشی در آینه بودجه/ زهرا علیاکبری - مهدی بهلولی؛ آموزگاری با دغدغه عدالت آموزشی و مقاومت در برابر پولیسازی مدرسه/ نسرین محمدباقری - بهلولی، نوری در تاریکی آموزش کشور/ زهرا خماریان - مهدی بهلولی و برگردانهایی هدفمند و مسئلهمحور/ محمدرضا نیکنژاد گاهنامه آموزشی-فرهنگی فرهیزش https://t.me/farhizesh_mag