خشت کج | نقد نظام آموزشی
Статистика🔷️ انفکاک عمدی از جهان و تفکرات روزمره 🔴 نقدی بر نظام فعلی آموزشی ✅ تحول انگاره در حوزه تعلیم و تربیت 💠 درجست و جوی الگو واره جدید ارسال نظرات ، سوژه ها و پیشنهادات : @Kh_ad_m
- Последний пост
- 2 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 21
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Образование
- В каталоге с
- 12 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 381
- 1/48двое суток
- 436
- 1/72трое суток
- 470
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
وقتی بزرگ شدید میخواهید چه کاره شوید؟ پزشک؟! توصیه میشود نوجوانان و والدین این متن را بخوانند. چند سالیست که از «دگرگونیهای بزرگ بازار کار» و «تغییر مشاغل به واسطه هوش مصنوعی و اتوماسیون» میشنویم با این حال، هنوز بسیاری با آرامش پاسخ میدهند که این اتفاق تازهای نیست در گذشته نیز با انقلاب صنعتی چنین ترسی مشاهده میشد و تاریخ گواه آن بود که ترسی بیمورد بوده است. (کارگران نساجی در بریتانیا، از ترس بیکاری، ماشینهای جدید نساجی را تخریب کردند. اما ترس کارگران بیمورد بود زیرا شغلها بیشتر شدند و نه کمتر.) این سخن از نظر تاریخی نادرست نیست، اما تفاوت مهمی را نادیده میگیرد. آنچه امروز در حال وقوع است، صرفاً جابهجایی چند شغل نیست، بلکه تغییری کیفی در ماهیت بسیاری از حرفهها و کلاً در ماهیت مفهوم «شغل» است (استخراج رمزارزها باید نشان داده باشد که ماهیت «پول» و «شغل» درحال تغییرات اساسیست هر چند که از منظر مخالفان تغییر، هیچ چیز جدیدی در ماهیت پول نیز رخ نداده است) حرفههایی که تا همین چند سال پیش تصور میشد به دلیل پیچیدگی، خلاقیت یا تخصص بالا از دسترس ماشینها دور هستند اکنون در حال برونسپاری به هوش مصنوعی هستند. نادیده گرفتن این تفاوت چیزی بیش از یک خطای تحلیلی ساده است و ریشهای روانشناختی نیز دارد. انسانها به طور طبیعی از ابهام گریزاناند و دوست دارند آینده را در قالب مسیری روشن و قابل پیشبینی ببینند. برای بسیاری از والدین نیز پذیرفتن اینکه شاید دیگر هیچ مسیر شغلی از پیش تضمینشدهای وجود نداشته باشد، دشوار است. از همین رو، همچنان ترجیح میدهند فرزندانشان را در جادهای به ظاهر مستقیم و امن، مانند پزشکی یا چند حرفهی سنتی دیگر، هدایت کنند؛ غافل از آنکه این نقشهی راه در حال تغییر است. تصویر رایج این است که پزشکی حرفهای است که نه با رکود اقتصادی آسیب میبیند و نه با پیشرفت فناوری جایگاهش متزلزل میشود. اما مقالهای که بهتازگی در نیچر منتشر شده، تصویری متفاوت از آینده ترسیم میکند که شاید بسیاری از باورهای سنتی دربارهی انتخاب شغل را دگرگون کند. پژوهشگران در این مطالعه سامانهای به نام «میرا» را معرفی کردهاند که یک عامل هوش مصنوعیست که میتواند مانند پزشک، از لحظه ورود بیمار تا تصمیمگیری دربارهی درمان، بسیاری از وظایف بالینی را بهصورت مستقل انجام دهد. در محیط شبیهسازیشده با هزاران پرونده واقعی بیماران، میرا از بیمار شرح حال میگیرد، بر اساس پاسخها آزمایش یا تصویربرداری درخواست میکند، نتایج را تفسیر میکند، تشخیص میدهد، درمان مناسب پیشنهاد میکند و حتی دربارهی بستری یا ترخیص بیمار تصمیم میگیرد. نکتهی مهم آن است که عملکرد این سامانه در بسیاری از موارد با پزشکان باتجربه برابری میکند و در برخی شاخصها حتی نتایج بهتری نیز نشان داده است. نویسندگان مقاله با احتیاطی که شرط چاپ چنین مقالاتی است، تأکید میکنند که این فناوری هنوز جایگزین پزشکان نیست و پیش از ورود به محیط واقعی بیمارستانها باید آزمونهای فراوانی را پشت سر بگذارد، این مقاله نشان میدهد حتی یکی از تخصصیترین و کهنترین حرفههای جهان نیز از تحول ناشی از هوش مصنوعی مصون نخواهد بود. اگر سامانهای بتواند بخش قابلتوجهی از فرایند تشخیص و درمان را انجام دهد دیگر نمیتوان تنها با تکیه بر امنیت سنتی یک حرفه، آینده شغلی را تضمینشده دانست. بزرگترین درس این مقاله برای والدین این است که دنیای آینده دیگر با معیارهای گذشته قابل پیشبینی نیست. اگر هوش مصنوعی میتواند در یکی از دشوارترین رشتههای دانشگاهی چنین نقشی ایفا کند چه کسی میتواند با اطمینان بگوید که بیست سال دیگر کدام شغل بیشترین درآمد یا امنیت را خواهد داشت؟ به همین دلیل، هدایت اجباری کودکان به سمت پزشکی صرفاً به این دلیل که «آینده خوبی دارد» دیگر استدلال محکمی نیست آینده متعلق به کسانی خواهد بود که توانایی یادگیری مداوم، سازگاری با تغییر و خلق ارزشهای جدید را داشته باشند؛ ویژگیهایی که بیش از هر چیز از علاقه و انگیزه درونی سرچشمه میگیرند کودک اگر فرصت پیدا کند در مسیری رشد کند که خودش میسازد، با اشتیاق بیشتری میآموزد و خلاقتر میشود و در برابر دشواریها استقامت بیشتری نشان میدهد. این به معنای آن نیست که والدین هیچ نقشی در انتخاب مسیر فرزندان ندارند. اما تفاوت بزرگیست میان «حمایت از ایجاد علاقه توسط خود نوجوانان» و «تحمیل یک علاقه به آنها» والدینی که اجازه میدهند کودک استعدادهای واقعی خود را کشف کند مهمترین هدیه را به او میدهند زیرا آینده از آن کسانیست که امروز لذت خودتحققبخشی را درک کردهاند. بهخلاف تصور رایج وظیفهی والدین جهت دادن به نوجوان نیست بلکه نظارت بر ساختن و انتخاب هدف توسط خود اوست که البته زحمت بیشتری دارد. ✍ هادی صمدی 🔰 خشت کج | نقد نظام آموزشی 🆔️ @kheshtekaj
💠آموزش و پرورش مبتنی بر مناسبات انسانی یا منطق کارخانهای؟! 1⃣ یک کارخانه بر اساس تولید محصول استاندارد بنا شده، محصولی که خروجی آن بر اساس چهارچوبهای از پیش تعیین شده قابل پیش بینی است، امکان تغییر و دستکاری و خلاقیت در خط تولید برای کارگر ممکن نیست، کارگر باید مو به مو و دقیقا دستورالعمل ابلاغی را اجرا کند، تخطی او باعث بهم خوردن خط تولید میشود. 2⃣ اما در مدرسه، مناسبات انسانی برقرار است، مخاطب معلم، محصول بی جان و ثابت نیست، انسانهایی متنوع و متفاوت است. ظرفیتها و توانمندیهای مختلفی دارد و رفتارش در موقعیتهای گوناگون تغییر میکند. 3⃣ اگر در مدرسه و نهاد آموزش و پرورش، محتواهای آموزشی هر ساله تکرار شود، برنامهی درسی امکان انعطاف نداشته، به تنوع سلیقهها و استعدادها و فرهنگها توجه نشود، ارزیابی و بررسی عملکرد بر اساس میزان تبعیت از دستورالعملها و ابلاغیهها صورت پذیرد نه خلاقیتها و ابتکارات، مناسبات اداری و بروکراتیک بر افراد حاکم شود، معلم هیچ سهم و نقشی در برنامهریزی و مدیریت آموزشی نداشته باشد و به یک مجری محض بدل گردد، در چنین حالتی، منطق حاکم بر نهاد مدرسه، منطق کارخانهای خواهد بود! بقا و رکود و ثبات امتیاز خواهد بود و تحول و تغییر و رشد مجالی برای ظهور پیدا نخواهند کرد. فرسودگی شغلی دقیقا مانند کارگر یک واحد تولیدی معلم را فرا گرفته و پس از مدتی، حضور معلم در کلاس درس به حضوری ربات وار و فیزیکی محدود خواهد شد! ✍ سعید ابراهیمی 🔰 خشت کج | نقد نظام آموزشی 🆔️ @kheshtekaj
🔴 نظام آموزشی موجود با اصالت دادن به رقابت فردی برای نمره و رتبه، پیوندهای ارگانیک دانشآموز با خانواده، اقوام و جامعه را قطع میکند. خروجی این سیستم، انسانی است که « اطرافیان و دیگران» را نه همسرنوشت، بلکه مانعی برای پیشرفت خود میبیند؛ ریشهی اصلی انزوای اجتماعی و ضعفِ روحیهی کار جمعی و تعاون... 🟠 نظام آموزشی فعلی به قدری درگیر «فرآیند» (امتحان، حضور و غیاب، بخشنامه و ...) شده که «هدف» (تربیت انسانِ کارآمد) را کاملاً فراموش کرده است. این ماشین روشن است، دود میکند، صدا میدهد، اما حرکت نمیکند... 🔰 خشت کج | نقد نظام آموزشی 🆔️ @kheshtekaj
🔴 نظامِ آموزشی فعلی از شکست میترسد. اما نظامِ آموزشی مطلوب، محیطی امن فراهم میکند تا کودک و نوجوان بارها شکست بخورد و «تابآوری» را تمرین کند. کسی که در کودکی و نوجوانی شکست نخورده، در بزرگسالی با اولین طوفان فرو میریزد... 🔰 خشت کج | نقد نظام آموزشی 🆔️ @kheshtekaj
🔴 مدرسه نمایشی: تحلیلی از وضعیت مدرسه ایرانی 🔶️ مدرسه نمایشی؛ شاید بهترین عنوانی برای این روزهای مدرسه ایران باشد. مدرسهای که گرفتار بحران هویت بوده و هیچ نسبتی با جامعه و آینده آن ندارد و هیچ افقی نه برای خود و نه برای دانشآموز متصور نبوده و صرفا با تقلیل خود به نشر و توزیع کتاب و مرکز آزمون و مطیعبودگی خود در میدان قدرت،قدرتی که آن هم در کشاکش تعریف رسمی و غیررسمی مانده و مدرسهای که قرار بود واسطه این کشاکش باشد و قدرت تنظیمگری و هدایتگری داشته باشد، خود امروز به عمله این و آن جریان تبدیل شده، بیش از هر امر دیگری برای نشان دادن حیات خویش، صرفا امور را مصرف کرده و به نمایش میگذارد. 🔷️در واقع مدرسه از قدرت تولید، تهی شده و صرفا به مصرفکنندهای تبدیل شده که نشان حیاتش را در نمایش خلاصه کرده است. مدرسهای که نه تنها فاقد اراده است بلکه حتی امکان حرکت به دلیل فربهشدگی خویش و فقدان هویت را ندارد، به همین دلیل در تلاش است با توزیع سکوت و بلندنشدن هیچگونه صدایی، اوضاع را کنترل شده نشان دهد، در صورتی که خود در یک معناابزاری است برای همین دو مفهوم. اما این در حالی است که مدرسه همچنان در یک کشاکش گفتمانی قرار دارد و نمیداند در کدام نقطه تاریخ و جامعه باید بایستد و این ندانستن ها به شدت در بازتولید و تربیت انسان امروزی مشهود است ؛ انسانی که فقط نمایش امور نه اصل آن برایش اهمیت دارد و تربیت چنین نسلی منجر به بازتولید جامعه نمایشی میشود، جامعهای که فاقد اصالت و معنا است... 💠در این مقاله تلاش شده است تمامی مطالعات انتقادی مدرسه مرور شود و نتایج پژوهشها را با استفاده از روش فراترکیب، تحلیل و طبقه بندی و در نهایت برساخت پژوهشها و مطالعاتی که در این سالها منتشر شده است، عیان نماید. یافتههای پژوهشی این مقاله بر روی ۱۲ مقوله معناسازی و باز تعریف شدند که در نهایت به ترتیب فراوانی ۵ عنوان: بی ارادگی مدرسه، مدرسه کنترلگر و سکوتگرا، تقابل گفتمانی، آموزش زدگی مدرسه و ابزاربودگی مدرسه، مفهوم سازی شد و در نهایت مفهومِ مدرسه نمایشی به عنوان اصلیترین معنا، جلوه نمود. 📌مطالعه مقاله در فصلنامه توسعه اجتماعی: https://qjsd.scu.ac.ir/article_20504.html 🔰 خشت کج | نقد نظام آموزشی 🆔️ @kheshtekaj
⁉️نخبه کیست؟ 🔵 ما سالها «نخبه» را با مدرک، رتبه و اسم دانشگاه و تحصیلات خارج کشور اشتباه گرفتهایم! در حالی که نخبه کسی است که مسئله را رها نکند! 🔶️ همهی باهوشها نخبه نیستند. نخبگی یعنی حل مسئله + رها نکردن. 🎙 دکتر سالاری 🔰 خشت کج | نقد نظام آموزشی 🆔️ @kheshtekaj
✔️ در بسیاری از سیستمهای آموزشی سنتی، تمرکز اصلی روی آموزشه؛ یعنی معلم یا استاد اطلاعات مشخصی رو منتقل میکند، شاگرد هم باید همان را بگیرد؛حفظ کند و در آزمون نشان بدهد در اینجا نقش یادگیرنده بیشتر «دریافتکننده» است تا «کشفکننده». ✔️اما در رویکرد انسانگرا، ماجرا فرق میکند اینجا تأکید اصلی روی یادگیری واقعیه؛ یعنی وقتی فرد خودش با علاقه، انگیزه و تجربهی شخصی وارد مسیر کشف میشود یادگیری فقط شنیدن یا خواندن نیست؛ یک فرایند درونی و معناداره که فرد خودش معنا میسازد، رشد میکند و تغییر پیدا میکند... ✔️کارل راجرز، از پیشگامان این دیدگاه، میگوید یادگیری عمیق زمانی اتفاق میافتد که فضای یادگیری امن، پذیرنده و بدون قضاوت باشد.جایی که فرد بتواند آزادانه بپرسد، تجربه کند، اشتباه کند و از دل ان تجربه رشد نماید. در این فضا، معلم دیگر فقط منبع اطلاعات نیست؛ نقش اصلی معلم این است که تسهیلگر یادگیری باشد، یعنی شرایط رشد و کشف فردی را فراهم کند. 🔰 خشت کج | نقد نظام آموزشی 🆔️ @kheshtekaj
🔷️ اجازه اشتباه ندادن به دانش آموز و توبیخ اشتباهات، ایجاد رقابت بین دانشآموزان، مقایسه دانش آموزان و عملکرد آن ها با یکدیگر *مهمترین موانع خلاقیت در مدرسه* است. 🔰 خشت کج | نقد نظام آموزشی 🆔️ @kheshtekaj
آیا تاریخ انقضای مدل فعلی مدارس فرا رسیدهاست؟ ❌ تصور کنید وارد مدرسهای میشوید که در آن نه خبری از زنگ کلاس است، نه کتابهای درسی یکسان و نه حتی دفتر مدیر! ◀️ در این ویدئو به داخل «AltSchool» میرویم؛ مدرسهای در قلب سیلیکونولی که توسط یکی از مدیران سابق گوگل تاسیس شده و میخواهد تعریف ما از آموزش را زیر و رو کند. جایی که تکنولوژی و دادهها به کمک معلم میآیند تا برای تکتک دانشآموزان، یک برنامه درسی منحصربهفرد طراحی شود. آیا این مدل که «کارخانه تولید انبوه دانشآموز» را به چالش میکشد، آیندهی آموزش در قرن ۲۱ خواهد بود؟ 🎥 در این ویدئو نگاه نزدیکتری داریم به دنیای Alt School، مدرسهای که فناوری را فراتر از ابزار میبیند. برگرفته از: @alefb_ir 🔰 خشت کج | نقد نظام آموزشی 🆔️ @kheshtekaj
⁉️ چرا شاگرد آخرهای کلاس، شاگرد اولهای زندگیاند؟ 🖋علی خورسندی ؛ دانشیار دانشگاه علامه طباطبائی قول مشهوری است از ارنست همینگوی، که میگوید، کمیابترین چیزها افراد باهوشی هستند که احساس خوشبختی میکنند! شواهدی دال بر همنوایی با پدر ادبیات نوین و برنده جایزه نوبل وجود دارد. به گذشته که بر میگردیم، میبینیم خیلی از همکلاسیهای درسخوان و شاگرد اولهای کلاس پیشرفت اجتماعی متوسطتری دارند؛ زیست اقتصادی پایینتری دارند؛ بعضا اجتماع گریزند؛ زندگی عاطفی پرچالشتری دارند. احساس خوشبختی کمتری میکنند! در مقابل، همکلاسیهای درسنخوان و مدرسهگریز دوران مدرسه زیست اجتماعی بهتری دارند؛ وضعیت اقتصادی پررونقتری دارند. اغلب شادترند؛ زیست عاطفی رضایتبخشتری دارند؛ و بیشتر ابراز خوشبختی میکنند. بهراستی چرا اینگونه است؟ تحقیقا پاسخ به این پرسش و تایید پیشفرضهای فوق نیازمند پژوهشهای علمی است. اما بنظر میرسد علتها و عوامل مختلفی در این رابطه میتوانند دخیل باشند! علت اول؛ در دنیای بیرون از مدرسه، برای شاگرد اول شدن، هوش شناختی در حد «معمول» و «متوسط» کفایت میکند! پیشرفت تحصیلی و رشد علمی حاصل پیوند هوش شناختی برتر و هوش جسمانی بهتر (آگاهی از توانمندی و پشتکار در تمرین و تکرار) است. اما در جامعه اینگونه نیست! هوش شناختی، هوش عقلانی ماست؛ و به ظرفیتهای یادگیری افراد اشاره دارد که به ضریب هوشی علمی و محاسباتی افراد اطلاق میگردد. هوش شناختی معمولا ارثی است؛ اگرچه محیط در باروری و بهرهوری آن موثر است. به عبارتی، ترکیب متعالی هوش شناختی و هوش جسمانی میتواند متضمن شاگرد اول شدن در کلاس درس باشد اما برای شاگرد اولی در جامعه و زیست اجتماعی کافی نیست. علت دوم؛ برای شاگرد اول شدن در جامعه به هوش اجتماعی بالاتری نیاز است. هوش اجتماعی هوش بازتابی ماست؛ بیانگر توانمندی ما در کنار آمدن با واقعیتها و دیگرانی است که الزاما از ما و یا مثل ما نیستند. هوش اجتماعی به مهارتهای ارتباطی ما اشاره دارد که اکتسابی است و در محیط ساخته میشود. برای شاگرد زرنگ بودن در کلاس درس نیاز نیست هوش اجتماعی بالایی داشته باشیم! اما متقاعد کردن معلم برای نمره خوب دادن به هوش اجتماعی نیاز دارد! جسارت در مکتبگریزی و فرار از قفس تنگ و دلگیر مدرسه نیز به هوش اجتماعی بالایی نیاز دارد! در جامعه هم همینطور است؛ برای کسب سود بیشتر در بازار، پیشرفت اداری در سازمان، و رشد عمودی در قدرت به هوش اجتماعی بالاتری نیاز است! علت سوم؛ برای پیشرفت اجتماعی و رشد اقتصادی به هوش هیجانی بالاتری نیاز داریم. امروزه هوش هیجانی به عنوان مهمترین فاکتور موفقیت حرفهای و شغلی افراد در تجارت و کسبوکار شناخته میشود؛ هوش هیجانی بیانگر توان مدیریت احساسات خود و دیگری است. با انرژی حاصل از هوش هیجانی شناخت و حل مسائل واقعی و تمییز آنها از مسائل غیرواقعی میسر میشود. هوش هیجانی، هوش تصمیمگیری ما در شرایط بحرانی است! چیزیکه که در دوران مدرسه اصولا تمرین و تجربه نمیشود! به همین دلیل، در سازمانهای قوی و موفق مدیرانی توان رهبری و حکمرانی اثربخشتر دارند که هوش هیجانی بالاتری داشته باشند. علت چهارم؛ جامعه و زیست اجتماعی با مدرسه و زیست علمی فاصله و تفاوت دارد! مدرسه برای درسخوانها و شاگرد اولهای کلاس درس طراحی شده است! اما جامعه برای مردمان «معمولی» مهندسی شده است. مردمان معمولی همانهایی هستند که هوش شناختی و عقلانی «معمولی» دارند؛ زندگی نرمال دارند؛ اما در عوض هوش اجتماعی و هیجانی متناسب با نیازهای محیط دارند. افزون برآن، یک رابطه معناداری میان مدرسهگریزی و اجتماعطلبی افراد وجود دارد. یک تیپ شخصیتی اجتماعطلب چون خود را متعلق به جامعه بزرگتری میبیند، از محیط محدود و دیوار بلند مدرسه گریزان است. عکس آن هم غالبا درست است. اینکه خیلی از شاگرد اولهای کلاس اجتماعگریزند، بیدلیل نیست! مشکل از اینجا ناشی میشود که مدرسه نسخه اصلی جامعه نیست. یا به قول جان دیویی، مدرسه خود زندگی نیست! گاردنر میگفت باهوش بودن، بسیار فراتر از پیشرفت تحصیلی و مهارت حل مساله است. ما آدمها از توانمندیهای ذهنی و انواع هوشها برخورداریم؛ لیکن همگی از مهارتهای برابر در کاربرد آنها برخوردار نیستیم! اگر مدرسه واقعا پابلیک Public است، نمیتواند تکساحتی عمل کند؛ و یا تکبعدی آموزش دهد. فعالیتهای آموزشی و غیرآموزشی مدارس امروزی نمیتوانند با ابتنای صرف بر هوش عقلانی و هوش محاسباتی دانشآموزان برنامهریزی شوند. مشکل مدرسه ایرانی افراط در تاکید بر هوش شناختی و منطقی دانشآموزان است! انواع هوشهای ذاتی و اکتسابی به حاشیه رفتهاند! برنامههای درسی و آموزشی یک مدرسه سالم روی انواع هوشها، بطور ویژه هوشهای اجتماعی و هیجانی دانشآموزان متمرکز است. 🔰 خشت کج | نقد نظام آموزشی 🆔️ @kheshtekaj
🔷️ الگوی مدرسه سامرهیل ◀️ سامرهیل منشأ کل جنبش مدارس دموکراتیک است. این جنبش در اوایل دههی ۱۹۲۰ توسط اِی. اِس. نیل آغاز شد و از آن زمان فلسفهى او معلمان سراسر جهان را تحت تأثیر قرار داده است. احتمالاً این مدرسه در بین تمام مدارس بدیل مشهورترین مدرسه است.…
🖋پزشکی یعنی پول، احترام و آیندهی تضمینشده..! ◀️ این تفکر بیشترِ دانشآموزانیه که رشته تجربی رو انتخاب میکنن… 🔴 اما واقعیت چیه؟ خیلی از این دانشآموزان حتی استعداد، روحیه یا علاقهی واقعی به طبابت ندارن. بعضیا حتی طاقت دیدن یک بیمار یا شنیدن یک درد رو هم ندارن. فقط دنبال یک مطب، یک ماشین و یک لقب "دکتر" هستن! اینجاست که فاجعه شروع میشه… وقتی مسیرت از روی اجبار، ترس یا رقابت انتخاب بشه، نتیجهاش نسلیه که نه از کارش لذت میبره، نه از زندگیش. فقط ادامه میده! 🔰 خشت کج | نقد نظام آموزشی 🆔️ @kheshtekaj
🔷️ مدرسه فرهاد، میراث ناشناختهٔ توران میرهادی 🖋محمدرضا نیکنژاد هجده آبان، سالگرد درگذشت توران میرهادی، اندیشهور و کنشگر فرهنگی-آموزشی نامدار ایران است. گرچه این بانو بیشتر با دو کار ارزندهاش - یعنی راهاندازی مدرسهٔ فرهاد و پایهگذاری فرهنگنامهٔ کودک و نوجوان - شناخته میشود، اما در میان این دو، بیش از مدرسهٔ فرهاد و ویژگیهای آموزشی آن، کارهای فرهنگی او- بهویژه مسیر تهیهٔ فرهنگنامه و راهاندازی شورای کتاب کودک - مورد توجه جامعه و اهالی فرهنگ، قرار گرفته است. شوربختانه، تنها توجیهی که در این زمینه میتوان ارائه داد، این است که همچنان که آموزش در اولویت سیاستمداران، تصمیمسازان، جامعه و حتی خود سامانهٔ آموزشی نیست، مورد توجه جدی اهالی فرهنگ و اندیشه نیز نبوده و نیست- گرچه در این باره شعار و ادعا فراوان است! امیدواریم بخش فرهنگی جامعه، بهویژه فیلمسازان و کارگردانان، بیش از گذشته به این حضور بپردازند و کمک کنند تا آموزش، مدرسه و کلاس درس - که مسیر توسعهٔ انسانی و در نتیجه توسعهٔ کشور است - به اولویت نخست جامعه بدل شود. بگذریم! در روزهای پایانی فروردین ۱۳۲۶، برادر کوچکتر تورانخانم در یک تصادف رانندگی جان میبازد و این رویداد، زخمی ژرف بر جان او و همهٔ خانواده بر جای میگذارد. این غم بزرگ در سال ۱۳۳۴ به کاری بزرگ - راهاندازی مدرسهٔ فرهاد - بدل شد و یکی از مهمترین تجربههای آموزشی کشور آغاز گردید؛ گرچه همچنان که اشاره شد، این تجربه کمتر شناخته شده و دربارهاش کم نوشته و گفته شده است. مدرسهٔ فرهاد به مدیریت توران میرهادی، یکی از مدرسههای پیشگام و تجربی در ساختار آموزشی ایران در دهههای ۳۰ تا ۵۰ خورشیدی بود که بهعنوان الگویی برای آزمایش و اجرای پیشرفتهترین نظریهها و روشهای آموزشی آن دوران - و به تأکید برخی، حتی دوران کنونی - به شمار میآید. مهمترین ویژگیهای روشهای آموزشی در مدرسهٔ فرهاد عبارت بودند از: عدم تمرکز بر رقابت فردی، حذف رسم شاگرداولی و جایزه، توجه به رشد فردی هر دانشآموز و سنجش او با خودش، درآمیختن آموزش نظری با فعالیتهای عملی و گردشهای علمیِ پُرشمار. از دیگر سو، محتوا و سرفصلهای آموزشی در این مدرسه، با کنار گذاشتن کتابهای درسی سنتی و طراحی کتابها بر پایهٔ پرسش و نیازهای دانشآموزان همراه بود- که شگفتآورترین نمونه، تهیهٔ کتاب علوم بوسیله خود دانشآموزان بود. روشهای مدیریت مشارکتی و شورایی، تصمیمگیری جمعی آموزگاران و دانشآموزان، و تنظیم قوانین بوسیله خود دانشآموزان (مانند ممنوعیت اخراج دانشآموز از کلاس) از دیگر نوآوریهای میرهادی در مدرسهٔ فرهاد به شمار میرفت. یکی از شیوههای آموزشی فراگیر در مدرسهٔ فرهاد، توجه به فعالیتهای فوقبرنامه و تنوع آنها برای ارتقای دانش، مهارت و بهبود روابط اجتماعی دانشآموزان بود. فعالیتهایی مانند برگزاری نمایشگاههای دائمی و مناسبتی، سخنرانی، تهیهٔ روزنامهٔ دیواری، نمایش فیلم، جشن کتاب، ورزشهای گروهی، و ادارهٔ این برنامهها با مشارکت گستردهٔ دانشآموزان، نمونههایی از این دست بودند. مدرسهٔ فرهاد در چارچوب کلیتر «مدرسههای تجربی» ایران در آن دوره قرار میگرفت. این مدرسهها نقش آزمایشگاههایی را داشتند که نوآوریهای آموزشی برای نخستین بار در آنها آزموده میشد و در صورت کسب اعتبار، به ساختار آموزشوپرورش رسمی راه مییافتند. مدرسهٔ فرهاد بهعنوان نمونهای فراگیر و تجربی در عرصهٔ آموزش عمومی، الگویی برای دیگر مدرسهها شناخته میشد و تجربههای آموزشی موفق آن، حتی در تألیف برخی کتابهای درسی آن زمان نیز به کار گرفته میشد. توران میرهادی با تحصیل در رشتهٔ روانشناسی و علوم تربیتی در دانشگاه سوربن فرانسه و شاگردی استادانی چون ژان پیاژه - و نیز بهرهگیری از دیدگاههای نامدارانی چون جبار باغچهبان و محمدباقر هوشیار - دیدگاههای آموزشی نوینی را به ایران آورد. او انگارههای عملی و کودکمحور باغچهبان را با چارچوبهای نظری و علمی هوشیار درآمیخت و آنها را در مدرسهٔ فرهاد به الگویی کامل و عملیاتی بدل کرد. فلسفهٔ بنیادین او، توسعهٔ همکاری و مشارکت بهجای رقابت ویرانگر میان دانشآموزان بود. او رقابت برای نمره را عامل اسارت نوآموزان و جامعهٔ آموزشی میدانست که سدّ رشد انسانهای سازنده و نوآور میشود. تمرکز مدرسهٔ فرهاد و بانو میرهادی بر پرورش قدرت نوآوری، مهارتهای اجتماعی و پرورش شهروندانی مسئول و پاسخگو برای جامعهای دموکراتیک بود. همه یادداشت را در اینجا بخوانید. 🔰 خشت کج | نقد نظام آموزشی 🆔️ @kheshtekaj
🎓نظام آموزشی امروز با صدای بلند از «تفکر انتقادی» و «خلاقیت» سخن میگوید،اما شاید در عمق خود هنوز همان نظم قدیمی اطاعت را بازتولید میکند؛ فقط با واژگانی شیکتر... 🔰 خشت کج | نقد نظام آموزشی 🆔️ @kheshtekaj
🤖 به سبک خودت یاد بگیر ... 🔹️️️️️️ گوگل در هفته های گذشته از پروژه «به سبک خودت یاد بگیر» رونمایی کرد؛ پروژهای تحقیقاتی برای بازطراحی پراستفادهترین و کمطرفدارترین بخش آموزش: کتاب درسی. مشکل واضح است: کتابهای درسی برای همه یکسان هستند. یک بار نوشته میشوند، به ندرت بهروزرسانی میشوند، به طور مساوی مورد استفاده قرار میگیرند. برای یادگیری در مقیاس صنعتی عالی، اما برای دانشآموزان واقعی وحشتناک است. «به سبک خودت یاد بگیر» سعی میکند این مشکل را با هوش مصنوعی حل کند: دانشآموز سطح پایه و علایق خود (ورزش، موسیقی، غذا) را انتخاب میکند. سپس سیستم متن را «سطحبندی مجدد» میکند، مثالهای عمومی را با مثالهای شخصیسازیشده جایگزین میکند (سیب نیوتن به توپ فوتبال تبدیل میشود) و یک هسته شخصیسازیشده میسازد. از آنجا، چندین قالب را ارائه میدهد: متن فراگیر با تصاویر، آزمونهای پایان فصل، اسلایدهای گویا، دیالوگهای سقراطی، حتی نقشههای ذهنی. 📌 هوش مصنوعی قرار است آموزش را اساساً تغییر دهد: ✔️ از استانداردسازی به شخصیسازی: آموزش برای مقیاسپذیری ساخته شده است: ۱ معلم، ۳۰ دانشآموز، ۱ تخته سیاه. هوش مصنوعی این را برعکس میکند. مواد آموزشی با سرعت و علاقه سازگار میشوند؛ ارزیابی مداوم میشود، نه کند. ✔️ از انتقال دانش به مربیگری شناختی: وقتی حقایق فوراً در دسترس باشند، حفظ کردن دیگر مهارت کمیابی نیست. مزیت واقعی این است که بدانیم چه زمانی هوش مصنوعی اشتباه میکند، سوالات تیزبینانهتری بپرسیم و ایدهها را بین رشتههای مختلف مرتبط کنیم. ✔️ از کلاسهای درس به اکوسیستمهای یادگیری: معلمان از مدرس به تسهیلکننده و انگیزهدهنده تغییر میکنند. هوش مصنوعی توضیحات و تمرینها را پوشش میدهد؛ انسانها قضاوت، ارزشها و معنا را آموزش میدهند. یادگیری همتا زمانی عمیقتر میشود که همه بینشهای تقویتشده با هوش مصنوعی را ارائه دهند. ✔️ از آزمون به تفکر: با کمک هوش مصنوعی، آزمونهای حفظی قدرت خود را از دست میدهند. ارزیابی به سمت فرآیند و پروژهها حرکت میکند؛ از «پاسخ چیست؟» به «استدلال خود را بیان کنید.» ✔️ از کمیابی به فراوانی: هوش مصنوعی نوید تدریس خصوصی را برای هر کسی که تلفن هوشمند دارد، میدهد. اما دسترسی به دستگاهها، اتصال و مدلهای با کیفیت بالا میتواند شکافها را افزایش دهد. ممکن است شکاف جدیدی بین دانشآموزانی که برای استفاده انتقادی از هوش مصنوعی آموزش دیدهاند و کسانی که آن را منفعلانه مصرف میکنند، ایجاد شود. 🔰 خشت کج | نقد نظام آموزشی 🆔️ @kheshtekaj
«وقتی مدرسه فقط مدرک میدهد، اما انسانیت گم میشود» ✍️ دکتر طهماسب کاووسی گاهی یک جمله، یک صدا، یا یک دغدغهی صادقانه کافیست تا پرده از فراموشی برداشته شود. برای من، جرقهی نوشتن این چند سطر، سخنان پرمغز و دلسوزانهی محمد درویش بود؛ مردی که سالهاست با قلم و کلام، از زمین، طبیعت، و ریشههای فرهنگی ما دفاع میکند. سخنان او تلنگری بود به وجدانی که در هیاهوی این روزگار، آرام گرفته بود؛ یادآوریِ این حقیقت که ما تنها وارثان خاک نیستیم، بلکه حافظان جان آن نیز هستیم. زندگی امروز، زندگی سرعت و تغییر است؛ دنیایی پرشتاب که در آن، بسیاری از مفاهیم عمیق انسانی گاه فراموش میشوند. در میان هیاهوی پیشرفتهای فناورانه، اغلب تصور میکنیم «توسعه» یعنی داشتن ابزارهای پیشرفتهتر و زندگی راحتتر. اما آیا واقعاً پیشرفت تنها در نوآوریهای فنی خلاصه میشود؟ اگر بخواهیم جامعهای پیشرفته بسازیم، باید به گذشتهمان نگاه کنیم. به فرهنگی که در دل آن، احترام به زندگی، طبیعت و انسانها جایگاه ویژهای داشته است. تاریخ این سرزمین، پر است از صداهایی که ما را به مهربانی، همدلی و اخلاق دعوت کردهاند. در ادبیات ایران، انسان و طبیعت همواره حرمت داشتهاند. سعدی با آن بیان شاعرانهاش میگوید: «چه خوش گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد میازار موری که دانهکش است که جان دارد و جانِ شیرین خوش است» و میافزاید: «سیهاندرون باشد و سنگدل که خواهد که موری شود تنگدل؟» اینها فقط شعر نیستند؛ پیامهای ژرفیاند که از دل فرهنگ ما برخاستهاند. پیامهایی دربارهی حق حیات همه موجودات، حتی ضعیفترین آنها. وقتی به گذشتهی دورتر نگاه میکنیم، میبینیم که کوروش بزرگ نیز در منشور خود مینویسد: «به فهم آب رسیدن و گندم را گرامی داشتن، این آیین من است.» در نگاه او، آب و گندم تنها منابع طبیعی نبودند، بلکه بخشهایی از حیات و شایستهی احترام بودند. اما شاید مهمترین جملاتی که کوروش در دفاع از حقوق حیوانات و طبیعت آورده است، همان جملاتی باشد که نخستین بیانیه علیه حیوانآزاری و تخریب منابع طبیعی به شمار میروند: «هرکه رونده ای را بیازارد جهان را آزرده است. او که درختی را بیافکند، بی اجاق خواهد مرد. او که آب را بیالاید، روان خویش را آلوده است.» در این کلمات، احترام به زندگی تمامی موجودات، خواه انسان، خواه حیوان، و خواه درخت و آب، به وضوح دیده میشود. درواقع، کوروش نه تنها در پی حمایت از انسانها، بلکه در دفاع از حقوق همهی مخلوقات بود. این نگاه به محیط زیست و موجودات زنده، از همان دوران نشاندهندهی پیشرفت و روشنبینی اوست. ابوالحسن خرقانی، عارف بزرگ قرن چهارم، بر انساندوستی و بیقضاوتی تأکید میکرد. از او نقل است: «هر که در این سرا درآید، نانش دهید و از ایمانش مپرسید؛ چه آنکه به درگاه باریتعالی به جان ارزد، حتماً بر خوان بوالحسن به نانی ارزد.» اینها میراث ماست. اما سؤال مهم اینجاست: آیا امروز این ارزشها در زندگی ما جاریاند؟ آیا جوانان و کودکان ما از آنها خبر دارند؟ واقعیت این است که ما در انتقال این گنجینهها به نسل جدید، کوتاهی کردهایم. این آموزههای بزرگ، نه در مدارس بهدرستی آموزش داده میشوند و نه در رسانهها بازتاب مناسبی دارند. کودکان ما با تاریخ، ادب و اخلاق خود بیگانه شدهاند. در جهانی که اخلاق و انسانیت به حاشیه رانده شده، نیازمند بازگشت به این ریشههای فرهنگی هستیم. آموزش و پرورش ما باید تنها به دنبال مدرک و موفقیت ظاهری نباشد؛ باید روح و اخلاق را هم پرورش دهد. پیشرفت واقعی، تنها در فناوری و اقتصاد نیست؛ در حفظ احترام انسانها، حیوانات، محیط زیست و در زنده نگهداشتن آن چیزی است که ما را «انسان» میکند. اگر میخواهیم آیندهای بهتر داشته باشیم، باید امروز دوباره از نو بیاموزیم. باید قدر تاریخمان را بدانیم و آن را زنده نگاه داریم؛ نه برای غرور بیپایه، بلکه برای تربیت نسلی که هم خردمند است و هم مهربان. با امید به فردایی روشنتر، و جامعهای آگاهتر و مهربانتر. 🔰 خشت کج | نقد نظام آموزشی 🆔️ @kheshtekaj
#معرفی_کتاب 🔷️آماده برای آینده: آنچه کودکان برای داشتن زندگیای رضایت بخش نیاز دارند ◀️دایان تاونر کتاب آماده برای آینده را بهعنوان راهنمایی مؤثر و دلسوزانه در اختیار والدین و معلمان قرار میدهد و با تکیه بر رویکردِ آموزشی مدرسهی سامیت در آمریکا، روشی…
#معرفی_کتاب 🔷️آماده برای آینده: آنچه کودکان برای داشتن زندگیای رضایت بخش نیاز دارند ◀️دایان تاونر کتاب آماده برای آینده را بهعنوان راهنمایی مؤثر و دلسوزانه در اختیار والدین و معلمان قرار میدهد و با تکیه بر رویکردِ آموزشی مدرسهی سامیت در آمریکا، روشی را پیشنهاد میکند که در آن آموزش پشتکار، همکاری، خودراهبری و اندیشیدن در بچهها تقویت میشود. این کتاب همهی آنچه را که کودکان برای رسیدن به موفقیت و زندگی رضایتبخش نیاز دارند، در اختیارشان قرار میدهد. 🔰 خشت کج | نقد نظام آموزشی 🆔️ @kheshtekaj
🔴 آموزش دشمن خلاقیت و خودباوری کودکان 🔰 خشت کج | نقد نظام آموزشی 🆔️ @kheshtekaj
◀️ نگاهی کلی به چیستی و فلسفه مدارس والدورف مدارس والدورف، که به نام "مدارس اشتاینر" نیز شناخته میشوند، یک مدل آموزشی هستند که بر اساس فلسفه آموزشی رودولف اشتاینر، بنیانگذار آنتروپوسوفی، شکل گرفتهاند. این نوع مدارس تأکید زیادی بر توسعهٔ همهجانبهٔ کودک…