tgindex
قصه.رنگ.توپ

قصه.رنگ.توپ

Статистика

5894631240302729 اسماعیل آذری نژاد بانک رفاه ارتباط با من @AZARI58

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
6
Всего постов
24
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Новости и СМИ (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
4 010
−3 за 4 дн.
Сутки
−2
−0,05%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
1 426
24 постов
Вовлечённость
35,6%
к подписчикам
Постов в день
0,9
всего 24
Упоминаний
2
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
433
1/48двое суток
496
1/72трое суток
535

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • در کنار هم شادیم، باهم یاد می‌گیریم و می‌سازیم آنچه خیال می‌کنیم.

  • без подписи

  • без подписи

  • یک مادر با گلایه زنگ زد: «چرا این‌همه بازی دارید؟» پاسخ من این بود: چون بازی در خانه بلوط فقط برای سرگرمی نیست. هر بازی قرار است چیزی را در کودک تقویت کند؛ همکاری، حل مسئله، خلاقیت، مسئولیت‌پذیری، ارتباط، کنترل هیجان، تصمیم‌گیری یا اعتمادبه‌نفس. گاهی کودک در یک ساعت بازی، چیزهایی یاد می‌گیرد که در ساعت‌ها آموزش مستقیم یاد نمی‌گیرد. بازی، روش یادگیری ماست؛ نه وقتِ تلف‌شده.

  • без подписи

  • شنیدن برای فهمیدن خداوند درباره پیامبر(ص) می‌فرماید: «قُلْ أُذُنُ خَیْرٍ لَّکُمْ» «بگو او گوشِ خیر برای شماست.» (توبه، ۶۱) مخالفان، پیامبر را به خاطر زیاد شنیدن سرزنش می‌کردند؛ اما قرآن این ویژگی را ضعف نمی‌داند. از نگاه روان‌شناسی، وقتی انسان احساس می‌کند شنیده می‌شود، احساس امنیت و آمادگی بیشتری برای گفت‌وگو پیدا می‌کند. گوش دادن واقعی فقط ساکت بودن نیست؛ یعنی تلاش کنیم بفهمیم آدم مقابل چه می‌گوید و چرا این‌گونه فکر یا رفتار می‌کند. در کار با کودکان، به جای اینکه فقط بگوییم «این بچه بی‌نظم است»، می‌توانیم بپرسیم: «این رفتار چه چیزی می‌خواهد به من بگوید؟» در روستا هم قبل از طراحی یک برنامه، باید مردم، نیازها و ظرفیت‌هایشان را بشناسیم. گاهی یک گفت‌وگوی ساده با یک مادر، کودک یا پدربزرگ، بهتر از ده‌ها گزارش به ما نشان می‌دهد از کجا باید شروع کنیم. شنیدن، پذیرفتن همه حرف‌ها نیست؛ شنیدن یعنی قبل از قضاوت، تلاش کنیم بفهمیم. شاید یکی از مهارت‌های مهم زندگی همین باشد:کمی کمتر پاسخ بدهیم و کمی بیشتر گوش کنیم. پس شنیدنِ فعال، اعتماد می‌سازد، سوءتفاهم را کم می‌کند، رابطه را عمیق‌تر می‌کند و به ما کمک می‌کند قبل از قضاوت، انسان‌ها و نیازهایشان را بهتر بفهمیم.

  • 3 авг.1 50611115

    پروین، دختر تحصیلکرده روستای اکبرآباد، از هفته پیش مروج و کتابدار خانه بلوط شد. در مورد شرح مسئولیتش با او گفتگو کردم؛ اما صحبت ما فقط دربارهٔ امانت دادن کتاب و مرتب کردن قفسه‌ها نبود. دربارهٔ یک نگاه تازه به کتاب و کتابخانه صحبت کردیم. در خانه بلوط، ترویج کتاب فقط به معنی خواندن کتاب نیست. ما می‌خواهیم کودکان با قصه زندگی کنند؛ قصه‌های کتاب‌ها، قصه‌های خودشان، قصه‌های روستا و قصه‌های پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها. مروج کتاب در خانه بلوط می‌تواند با کودکان پادکست بسازد، روزنامه دیواری درست کند، کتاب معرفی کند، نمایش اجرا کند، جشنواره برگزار کند، خاطرات و قصه‌های محلی را ثبت کند و خانواده‌ها را همراه دنیای کتاب کند. ما باور داریم هر روستا پر از قصه، تجربه و دانایی است؛ فقط باید کسی باشد که این گنجینه‌ها را کشف و روایت کند. هدف خانه بلوط این است که کتابخانه فقط جایی برای امانت گرفتن کتاب نباشد؛ بلکه به خانه‌ای برای گفت‌وگو، خلاقیت، یادگیری و رشد کودکان تبدیل شود.

  • 1 авг.1 9366616

    یک روز خانه بلوط روستا

  • 30 июл.1 3657112

    خیلی اوقات پیش آمده که در حال خواندن یک کتاب، بلند شدم، کتاب را بستم راه رفتم فکر کردم ایده ای به ذهنم رسید یادداشتش کردم و آن را اجرا کردم. نگاهم به کتاب خوندن اینگونه است، بخوانیم که یاد بگیریم و اجرا کنیم. و اگر آن کتاب برام کشش داشته باشه ادامه میدم و گرنه سعی می کنم همان ایده را خوب بپرورانم. * اسماعیل آذری نژاد

  • 29 июл.1 226988

    اردوی شبانه یکی از شادی بخش ترین برنامه برای کودکان روستای. دیشب بیش از پنجاه کودک آمدند خانه بلوط تا در کنار هم شاد باشند.

  • 26 июл.1 3027410

    مهندسان مشغول کارند، سفارش هم می پذیرند

  • 25 июл.1 5571148

    در آغاز روستاگردی فکر می‌کردم هرچه تعداد روستاها و برنامه‌ها بیشتر باشد، اثرگذاری بیشتر است. اما تجربه به من آموخت: فعالیت‌های کوتاه‌مدت و گذرا، اگرچه حال خوبی ایجاد می‌کنند، الزاماً اثر تربیتی ماندگار ندارند. با این نگرش سراغ «خانه‌های بلوط» رفتم با تمرکز بر چند روستا و هدف مشخص

  • 19 июл.2 3567532

    ‏هر بار که برای خانه بلوط برنامه‌ای طراحی می‌کنیم، یک سؤال از من دست برنمی‌دارد: آیا این فعالیت، با ساختار وجودی کودک هماهنگ است؟ آیا رشد می‌آفریند یا فقط سرگرمی است؟ آیا شادیِ عمیقِ یادگیری را تجربه می‌کند یا فقط مشغول انجام یک تکلیف است؟ همین پرسش‌ها باعث شده همیشه به سراغ نظریه‌ها، پژوهش‌ها و تجربه‌های آموزشی روز دنیا بروم. امروز همراه چند نفر از مربیان جدید، کتاب «معلم مدرسه کیفی» اثر ویلیام گلسر را خواندیم. بعد از پایان هر فصل، مکث می‌کردیم، ایده‌ها را دسته‌بندی می‌کردیم و درباره نسبت آن‌ها با تجربه‌های خانه بلوط گفت‌وگو می‌کردیم. گلسر می‌گوید مدرسه کیفی، مدرسه‌ای نیست که فقط آموزش بهتری ارائه دهد؛ مدرسه‌ای است که احساس تعلق، آزادی، مسئولیت، شایستگی و لذت یادگیری را در کودک زنده نگه می‌دارد. در چنین مدرسه‌ای، کیفیت رابطه معلم و کودک، از کیفیت کتاب و برنامه درسی کم‌اهمیت‌تر نیست. معلم کیفی نیز بیش از آنکه «کنترل‌کننده» باشد، «تسهیلگر» است؛ به جای تحمیل، انتخاب می‌آفریند؛ به جای رقابت افراطی، همکاری را تقویت می‌کند؛ و به جای اینکه فقط پاسخ‌ها را بدهد، کودک را به فکر کردن و کشف کردن دعوت می‌کند.

  • 15 июл.1 7995012

    ‏خانم امینی دو هفته مهمان کودکان خانه بلوط روستای لیرکک است، امروز داستان عبدالرزاق پهلوان را برای بچه‌ها خوند و نمایشش را اجرا کردن

  • 11 июл.2 2301242

    ‏منبع آب خیلی کثیف شده و جلبک گرفته بود،خانه بلوط روستای لیرکک هشت ماه بخاطر مشکلی تعطیل بود. امروز دوتا مربی خارج از استان داوطلبانه آمدند که دو هفته با بچه‌ها فعالیت کنند. رضا یک ساعت داخل منبع آب رفت و حسابی تمیزش کرد، آرین رفت برای مهمان ها گاز آورد. مادربزرگ سالخورده ای وقتی دید در کوچه دنبال کپسول و پیک نیک می گردیم. گفت عزیزم این موقع برای غذا درست کردن دیر شده، من یک بشقاب غذا تو خونه دارم براتون میارم،گفتم: ننه من میرم دهدشت، این غذا برای دوتا خانم کافیه. گفت بهشون بگو هر چه لازم داشتن بیان در خونه. تو دلم صدتا دعاش کردم نسل اندر نسلش سفره دار و مالشون برکت داشته باشه. ساعت دو ظهر بود که می خواستم بیام شهر، چندتا از کودکان آمدن خانه بلوط برای دو مهمان نون آوردن. با حس و انرژی زیاد برگشتم خونه. از خدا خواستم خانه های بلوط را محلی برای مهربانی و شادی اهالی روستاها قرار بده.

  • 7 июл.2 088525

    ‏امروز برای مربیان خانه های بلوط کارگاه تسهیلگری داشتم، بعد از آنکه با رویکرد مشارکتی؛ اصول، اهداف و شیوه تسهیلگری را گفتم. کتاب بیدی نشر زعفران را باهم خواندیم. این قصه در مورد مربی هنری است به نام خانم هاترن که سرکوبگر خلاقیت کودکان است. از مربیان خانه بلوط خواستم با همه اصولی که در کارگاه یاد گرفتید این داستان را تغییر دهید به خانم هاترنی که پرورش دهند خلاقیت است. به تصاویر کتاب، گفتگوی خانم هاترن و دانش‌آموزان و... دقت کنید و تغییر ایجاد کنید.

  • 1 июл.1 965503

    در ستایش از خلاقیت کودکان خانه بلوط روستا

  • 30 июн.1 963885

    ‏اگر توانستیم در خانه‌های بلوط روستاها، مهارت شنیدن و گفتگو را در کودکان پرورش دهیم، نصف راه را با موفقیت رفتیم.

  • 28 июн.2 6739930

    شکاف در دیوار آموزش 🔹رفته بودم روستای .... آقایی در حیاط مدرسه روی صندلی نشسته بود و فکر کنم بالای چهل سال داشت، چوب باریک و بزرگی در دستش بود و تعدادی کودک مشغول نوشتن بودند. سلامی کردم و رفتم پیش مدیر مدرسه از ایشان پرسیدم آن آقا معلم جدید مدرسه است. گفت بله تازه استخدام و معلم شده. گفتم مگه میشه در این سن معلم شد. گفت بله ایشان 15 سال پیش با نهضت سواد آموزی کار کرده بود حالا جذب شده. تازه شغلی که در این سالها داشت جالب بود که به آن اشاره نمی کنم. 🔹دعوت شدم برای انجمن اولیا و مربیان در یک روستای بزرگی صحبت کنم در کنار معلمان یکی از شاگردهای سابق خودم در حوزه علمیه را انجا دیدم. بعد از جلسه از ایشان سوال کردم اینجا چه می کنی؟ گفت سرباز معلم هستم. گفتم چطور الان درس می دهی؟ آیا آموزش پرورش برای شما کارگاه و دوره برگزار کرده؟ گفت: نه گفتم: ریاضی را بلدی؟ سختت نیست؟ آخه شما تا کلاس سوم راهنمایی درس خوندی، بعدش هم که شش سال در حوزه درس فقه و ادبیات عرب خوندی، درس های مقطع ابتدایی هیچ تناسبی با تخصص و تحصیلات شما ندارد. چگونه درس میدی؟ جواب ایشان این بود که همین جوری میروم سر کلاس تا ببینم چه میشه... خاطرات زیادی از این دست دارم و به این باور رسیدم که آموزش پررورش درک درستی از آموزش و تربیت ندارد و دغدغه ای هم ندارد.

  • 27 июн.1 57110714

    از ساخت مدرسه تا تولد “خانه بلوط” در دهه نود، فعالیت خود را در کنار کودکان با مدرسه سازی آغاز کردم. اما با نگاه به گذشته، اکنون متوجه شده‌ام که اگر دوباره به آن دوران برگردم، حتماً رویکرد متفاوتی خواهم داشت. دلایل این تغییر نگاه، مبتنی بر تجربیاتم در طول این سال‌هاست: 🔹اولویت‌دهی به آموزش:معتقدم بهتر بود تمام وقت و انرژی خود را صرف آموزش می‌کردم. تمرکز بر یک حوزه کلیدی، بسیار مؤثرتر از پراکنده شدن در چندین کار به طور همزمان است. 🔹اهمیت نرم‌افزار بر سخت‌افزار: معتقدم اگر کمک‌های مردمی را به جای تمرکز صرف بر سخت‌افزار (ساختمان مدرسه)، بر نرم‌افزار (محتوا و روش‌های آموزشی) هدایت می‌کردیم، به نتایج بهتری دست می‌یافتیم. ساخت پنج مدرسه از صفر تا صد و تعمیر بیش از صد مدرسه، تجربه‌ای گران‌بها بود. با این حال، با یک صدم هزینه‌های صرف شده، می‌توانستیم نظام آموزشی به مراتب باکیفیت‌تری را ایجاد کنیم. 🔹کیفیت آموزش، فراتر از بنای فیزیکی: دانش‌آموز ترجیح می‌دهد در مدرسه‌ای قدیمی اما با کیفیتی آموزشی بالا تحصیل کند، تا در مدرسه‌ای لوکس اما با فضایی که در آن مورد کتک، تحقیر قرار گرفته یا به صورت تقلیدگر و غیر خلاقانه رشد کند. با مشاهده و تجربه نظام آموزشی موجود در ایران، به این نتیجه رسیدم که این ساختار، "ضد کودک" بوده و هیچ تناسبی با ذات و روان کودکان ندارد. این باور مرا به سمت یافتن راهی نو سوق داد. به جای ادامه روند مدرسه‌سازی، تصمیم گرفتم مراکزی را بنیان نهم که در آن‌ها، خودم بتوانم نظام آموزشی را از ابتدا طراحی و اجرا کنم. این تفکر، نقطه آغازی برای ایده "خانه بلوط" شد.