یاسر عرب
Статистикаکه نام آینه بیرون ز کورهها سنگ است! @Arab_Yaser
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 2
- Всего постов
- 48
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Новости и СМИ (по похожим)
- В каталоге с
- 12 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 711
- 1/48двое суток
- 814
- 1/72трое суток
- 878
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
📚پرداختها برای نوشتافزار امروز به یک میلیارد و دویست و پنجاه میلیون تومان رسید تا این #کارخیر با هدف تامین مایحتاج تحصیلی ۳۰۰۰ دانشآموز چنین شرایطی را پشت سر بگذارد. این قصه تا شهریورماه ادامه دارد… جا نمانید… 6393461025410958 6037697633640724 پرداخت مستقیم
📌قاصران و جاهلان و عاملان جبر محیطی برآمده از بیعملی و بدعملی زندانساز است، و کبوتر هم تحمل قفس را ندارد. از همین روی است که امروز بواسطه دوستان نزدیکم متوجه شدم بجز سورنا یکی دیگر از کودکان اوتیست نیز خودش را از بلندای منزل به پائین پرت کرده بوده و زندان بیعملان و بدعملان را به لقایشان بخشیده است. بیعملی و بدعملی ریشههای فردی و جمعی، اجتماعی و ساختاری دارند. بیعملی و بدعملی در مقام فردی در این بلبشوی آخرالزمانی اقتصادی عمدتا از سر ناتوانی و استیصال است، همچون والدین عزیز و دربند سورنا که هیولای استضعاف تحمیلی بال و پرشان را بسته بود و بقدری مشغولشان کرده بوده که دست آخر کبوتر پر نارستهشان را از آنها ستاند. سعیدروستایی در آخرین ساختهاش «زنوبچه» دادگاه اخلاقی اجتماعی باز کرد در کنکاش چرایی سقوط آزاد پسرکنوجوان که بیشباهت به ماجرا سورنا نیست، حداقل در بعد ساختاری. آری براستی چهکسانی جاهلان و قاصران و عاملان پرکشیدن سورنا نوجوان برخوردار از اوتیسم بودند؟ بدعملی و بیعملی ساختاری چه دستگاهها و ارگانهایی عامل این درد بزرگ برای خانواده سورنا شد؟ بدعملی چه کسانی در اولویت نشناسی و هزینه کرد ثروت عمومی ملت دربند در طرق غیرضرور عامل پر کشیدن سورنا شد؟ نظاماجتماعی بعنوان یک عنصر پویا و ناآگاه به امرخیر تا کی قرار است دیگ شله بپزد و نذری بدهد و...اما نسبت به دردهای حقیقی دردمندان بی تفاوت باشد؟ از آموزشوپرورش تا سازمانبهزیستی از سازمان اوقاف تا همه دیگر دستگاهها و کلان حاکمیت که از اربعین تا تجمعات خیابانی و غیره حضوری پررنگ و فعال و البته بیربط دارند، هرکدام بنا به قاعده فقهی حقوقی «تسبیب» چه نقشی در پرکشیدن سورناهای این سرزمین داشتند؟ چرا اساسا امکان مردن در این خاک از حق حیات بسیار آسانتر و فراختر است؟ چرا دروازههای مرگ اینگونه آسانباز شو هستند اما حتی پنجرههای رو به حیاط و حیات بجهت کمی زندگی بهتر قفل و زنجیر شدهاند؟ خداوند به همه مادران و پدران داغدیده این سرزمین من جمله پدر و مادر سورنا صبر بدهد. و امید آنکه تلألو خورشید بار دیگر گرمای زندگی را به این سرزمین برگرداند. به یاسرعرب دوست عزیزم که از نزدیک دغدغه او بجهت حل مسئله اجتماعی اوتیسم را دیده و نظاره کردم نیز تسلیت میگویم. یاسرجان متاسفانه اینجا سرزمین خواستهها و تلاشهای نافرجام است، ولو خواستهها و تلاشهای غیرفردی بجهت فلاح اجتماعی. https://t.me/seyyedhashemfirouzi
خداحافظی! برای یه مدتی میرم! انشاالله نه برای همیشه... ولی فعلا برای مدتی از فضای مجازی فاصله میگیرم. این چند سال درباره خیلی چیزها نوشتم؛ درباره بچهها، توسعه ایران، رسانههای رسمی و غیر رسمی، بی پناهی بچههای اوتیسم، زیست جنسی ایرانیان، ناشنوایی اجتماعی، فقر زدایی، کار خیر، کودکی و توسعه، بلوچستان، دولت، جامعه و کلی چیز دیگه... همیشه فکر میکردم شاید اگر درباره چیزی درست و دقیق حرف بزنیم، اگر دیده بشه، اگر صدایی به جایی برسه، بالاخره یه اتفاقی بیفته.... ولی این روزها، بعد از شنیدن صدای ضجههای مادری که بچهش رو از دست داده، به خودم نگاه کردم و دیدم که بیشتر از همیشه خستهام... شاید باید یه مدت ساکت باشم و فکر کنم. فکر کنم اصلاً این همه حرف زدن، این همه نوشتن و تحلیل کردن، کجا به درد میخوره و کجا فقط باعث میشه فکر کنیم داریم کاری میکنیم؟ برای همین یه مدتی نه مینویسم، نه تحلیل میکنم، نه درباره چیزی نظر میدم... فکر میکنم باید مدتی برم، فکر کنم، ببینم بعدش واقعا میخوام دوباره حرف بزنم یا نه؟ ویدئو برشی از مستند بلوچستان هست که سالها پیش تولید شد... @yaser_arab57
تجزیه ایران همینجاست؛ روی آسفالت خیابان! من در تهران، محله نوفلاح زندگی میکنم. محلهای معمولی؛ نه اعیاننشین است و نه حاشیهنشین. امکاناتش هم در حد یک محله متوسط و قابلقبول پایتخت است. یکی از همین امکانات معمولی، آسفالت خیابان بود. آسفالت خوبی داشت؛ نه…
سورنا هم پرکشید... اینجا راجع به او نوشته بودم. https://t.me/yaser_arab57/13621 و اینجا راجع به بیجایی بچههای اوتیسم. https://t.me/yaser_arab57/14151?single
درد، خیلی وقتها درد نیست، چون صرفا درد زندگی شخصی مدیران ما نیست! در ایران حدود ۱ تا ۱.۵ میلیون نفر دارای کمتوانی ذهنی هستند؛ اما تعداد افراد دارای اختلالات رشدی و شناختی ــ با احتساب اوتیسم، سندرم داون و سایر وضعیتهای مرتبط ــ بهمراتب بیشتر است و میتواند به چند میلیون نفر برسد.... @yaser_arab57
سورنا هم پرکشید... اینجا راجع به او نوشته بودم. https://t.me/yaser_arab57/13621 و اینجا راجع به بیجایی بچههای اوتیسم. https://t.me/yaser_arab57/14151?single
خوابم نمیبرد. امشب سورنا گم شد. سورنا هجدهساله است. بسیار بسیار زیبا و البته دارای اوتیسم. اینکه چطور از خانه زده بیرون بماند. مادرش، مادرش را برده بود بیمارستان. و پدرش دندهی اسنپ عوض میکرد برای مخارج سورنا که باریاست بر مخارج دیگر آدمهای معمولی که کمر…
در شرایط بالاتر از سیاهی هستیم! جنگ سیاه است. بسیار سیاه. اما چه وضعیتی میتواند از این هم سیاهتر باشد؟ روزگار ممتد و مستمری که صلح واقعی شکل نمیگیرد. توافق هست، اما توافقی پایدار نیست. تحریم هست، اما نه لزوماً در بالاترین سطح! تهدید و حمله نظامی هست، اما جنگ تمامعیار نه. مذاکره هست، اما اعتماد استراتژیک نه. حکومت دائماً بخشی از منابعش را صرف آمادگی امنیتی و نظامی میکند. توان ذهنی مدیران با ربط و کم ربط به جنگ احتمالی پیش رو گره خورده و به بازسازی سازمان و رویکرد خود نه. جامعه هم دائماً در وضعیت انتظارِ «دور بعدی» چرخهای از جنگ محدود- تهدید نامحدود-مذاکرات- توافق موقت، و دوباره جنگ محدود زندگی کرده و روز به روز فرسودهتر میشود! این وضعیت برای کشوری مثل ایران از یک جنگ کوتاه بسیار بدتر است. چون جنگ کوتاه ممکن است یک نقطه پایان داشته باشد، ولی فرسایش هیچ نقطه پایانی ندارد! آیا در ساختار قدرت کسی دارد برای خروج ایران از وضعیت فرسایشیِ پساجنگ، یک استراتژی واقعی طراحی میکند؟ به امید رفتن ترامپ نباشید! اگر پاسخ منفی باشد، آنوقت حتی آمدن یک رئیسجمهور جدید در آمریکا هم لزوماً مسئله را حل نمیکند... اینطور که پیش میرود کشور نه با شکست در جنگ، بلکه با ناتوانی در تبدیل پایان جنگ به صلح، پوک و پودر خواهد شد! @yaser_arab57
حتی با سفر اربعین رفتن وزیر امور خارجه در این مقطع حساس کشور، باز هم وقتی این خبر رو دیدم اول فکر کردم فیکه؛ بعد دیدم نه، ظاهراً شرایط اضطراری و جنگی کشور فیک شده! کاش یک نفر به وزیر بگوید اگر لباس خود امام حسین(ع) را هم تن کند، برای آنهایی که فحش میدهند و قوطی پرتاب میکنند فرقی ندارد! مگر وزیر فرهنگ است؟ بیخیال این نمایشها بشود، و وظیفه خودش را انجام بدهد... @yaser_arab57
تجزیه کودکان کشور به کودکان دارای امکان تحصیل و بدونِ امکان تحصیل! هشدار فرهادی سخنگوی وزارت آموزش و پرورش درباره زنگ خطر کاهش تعداد دانش آموزان؛ در هفت سال کاهش بیش از ۳ میلیونی داشتیم. @yaser_arab57
без подписи
без подписи
без подписи
تجزیه ایران همینجاست؛ روی آسفالت خیابان! من در تهران، محله نوفلاح زندگی میکنم. محلهای معمولی؛ نه اعیاننشین است و نه حاشیهنشین. امکاناتش هم در حد یک محله متوسط و قابلقبول پایتخت است. یکی از همین امکانات معمولی، آسفالت خیابان بود. آسفالت خوبی داشت؛ نه چالهای، نه خرابی جدی، نه ترکهای اساسی. تا همین چند روز پیش.... چند شب پیش دیدم ماشینهای شهرداری آمدند و شروع کردند به کندن آسفالت نسبتا سالم خیابان. چند شب تا صبح کار کردند و تمام خیابان را از نو آسفالت کردند. حالا آسفالت جدید آنقدر تازه و نرم است که اگر پنیر خامهای رویش بریزد، احتمالاً میشود با نان بربری برداشت! من واقعا دلیل این زحمت و خدمت شهرداری محترم تهران را نفهمیدم. از آسفالت خیابان خودمان چند عکس گرفتم چون هنوز خطوط عرضی همان آسفالت قدیمی است و برای شما هم آسفالت قبلی و بعدی قابل قیاس است. امروز یاد ویدئویی افتادم که چند روز پیش از زاهدان دیده بودم. خیابانهایی که آسفالتشان بیشتر شبیه میدان جنگ بود تا خیابان یک شهر. تکهتکه، فرسوده، پر از چاله و خرابی. بعد با خودم گفتم: ما دقیقاً در ایران از چه نوع «تجزیهای» حرف میزنیم؟ ما بارها شنیدهایم که؛ مراقب تجزیه ایران باشید؛ فلان قوم میخواهد جدا شود، فلان گروه اسلحه دارد، فلان طایفه دنبال خود مختاری است، و ... اما مگر تجزیه فقط این است که یک روز کسی با اسلحه مرز بکشد و بگوید اینجا دیگر بعد از این اسمش ایران نیست؟ گاهی تجزیه خیلی بیسروصداتر اتفاق میافتد. وقتی یک کلان شهر، خیابان سالمش را دوباره آسفالت میکند و شهری دیگر سالهاست از داشتن یک خیابان معمولی محروم است، خوب معلوم است یک جای کار میلنگد! وقتی کیفیت مدرسه، بیمارستان، آب، اینترنت، حملونقل، فرصت شغلی و حتی کیفیت آسفالت، از یک نقطه ایران تا نقطهای دیگر اینهمه فاصله دارد، مدعی حکمرانی فقط «توسعه نامتوازن» ایجاد نمیکند! دارد تجربه مشترک مردم از «ایران بودن» را فرسوده میکند. مثال واضحترش امروز برای همه مردم صدا و سیما است. وقتی رسانه ملی قرار است رسانه همه ایرانیان باشد اما سالهاست بخش بزرگی از جامعه میداند این رسانه متعلق به او نیست، این رسانه هم خودش عملا تجزیه شده است و هم جامعه را تجزیه کرده! وقتی شهروند زاهدانی و شهروند تهرانی، دو کیفیت کاملاً متفاوت از دولت، خدمات عمومی و حق شهروندی را تجربه میکنند، ما به دست خودمان کشور را از درون چندپاره میکنیم. تجزیه ایران همیشه با پرچم دیگری که در مرز بالا برود که شروع نمیشود. گاهی با همین چیزهای در مقابل چشم شروع میشود. با خیابانهای پايتخت که به سرعت دوباره آسفالت میشود و خیابانهایی که چند صد کیلومتر آنطرفتر سالهاست آسفالت درست به خودش ندیده... با بودجهای که یکجا اضافه میآید و جای دیگر برای ابتداییترین خدمات عمومی پول نیست! و در کل با توزیع نابرابر فرصتهایی که دیگر عادلانه توزیع نمیشود و «ملی» نیست! بعد هم از مردم میخواهیم نگران «تجزیه ایران» باشند! برادر من، خواهر من؛ قبل از اینکه بترسیم چه کسی ایران را از بیرون تجزیه میکند، یکبار ببینیم خودمان از درون با ایران چه کردهایم. کشور را فقط مرزهایش به هم وصل نمیکنند؛ کیفیت زندگی، عدالت، احساس تعلق و تجربه مشترک شهروندی هم کشور را به هم وصل میکند! و اگر اینها را سالها خراب کنیم، ممکن است روزی بفهمیم ایران هنوز روی نقشه یکپارچه است، اما در ذهن و تجربه مردم، دیگر آن ایران یکپارچه وجود ندارد! این، به گمان من، یکی از خطرناکترین شکلهای تجزیه است. @yaser_arab57
«به خدا من استعفا ندادم!» مسعود پزشکیان کمکم دارد شبیه آدمی میشود که هر روز صبح باید بیاید جلوی دوربین و توضیح بدهد امروز چه کارهایی را انجام نداده است! «به خدا من استعفا ندادم.» «به خدا من دلار را گران نکردم.» «به خدا من اینترنت را قطع نکردم.» «به خدا پول تراستیها دست من نیست!» و... و کم کم دارد میرسد به اینکه بگوید: «مردم به خدا من هنوز رئیسجمهورم!» مسئله اما استعفا نیست. مسئله این است که دولت مدام دارد در زمین روایت دیگران بازی میکند. یک روایت ساخته میشود، جامعه دربارهاش حرف میزند، شبکههای اجتماعی دست به دستش میکنند و تازه بعد دولت چاق و کند و گرد و قلمبه ساعت ١٢ از خواب بلند میشود، کش و قوسی به خودش میدهد و خمیازه کشان میگوید: «نه، اینطور نیست!» مسعود به عنوان رئیسجمهور قرار نیست بنشیند هی شایعات را تکذیب کند. قرار است مسئله کشور را به شکل کاملا صورتبندی شده، شفاف، به زبان عامیانه و کاملا هژمونیک تعریف کند. دولت قرار نیست همواره شش قدم عقبتر از افکار عمومی بدود و دست آخر بگوید «من این کار را نکردم» دولت باید چند قدم جلوتر بایستد و بگوید: «این کاری است که من میخواهم بکنم. این هم ساز و کارش. این هم تیم اجراییاش!» مسعود باید نماینده یک دولتِ صاحبِ عاملیت میبود، نه یک دولتِ واکنش گرا! @yaser_arab57
پزشکیان: با امر و نهی نمیشود جامعه را اداره کرد 🔹مطابق آنچه امیرمومنین(ع) در نامه خود به مالک اشتر فرمودند امر کردن یعنی فرار از دین و باور. 🔹قطعاً با امر و نهی نمیتوان جامعه را به درستی اداره کرد. 📌هممیهن را در فضای مجازی دنبال کنید: سایت ـ بله - تلگرام - روبیکا - اینستاگرام @yaser_arab57
📚پرداختها برای نوشتافزار امروز به ۹۰۰ میلیونتومان رسید تا این #کارخیر با هدف تامین مایحتاج تحصیلی ۳۰۰۰ دانشآموز چنین شرایطی را پشت سر بگذارد. این قصه تا شهریورماه ادامه دارد… جا نمانید… 6393461025410958 6037697633640724 پرداخت مستقیم
اول نشد، اما پهلوان شد! اوج جوانمردی ورزشی در مسابقات دوچرخهسواری پرو؛ وقتی مانعی به نام ذات وجود داشت! این ویدئو لحظهای از شرافت ورزشی در جریان یک مسابقه دوچرخهسواری کوهستان در پرو را نشان میدهد؛ جایی که یک دوچرخهسوار، انصاف را به جای یک پیروزی آسان انتخاب کرد. این صحنه درست قبل از خط پایان اتفاق میافتد؛ جایی که دو رکابزن در مسیر خاکی به انتهای مسابقه نزدیک میشوند. وقتی دوچرخهسوارها به خط پایان نزدیک میشوند، نفر جلو ظاهراً دچار مشکل شده است؛ احتمالاً به دلیل خستگی شدید یا مشکل فنی یا شکستگی، در حالی که فقط چند متر تا پایان فاصله دارد. دوچرخهسوار پشت سر که فرصت داشت از او سبقت بگیرد و برنده شود، به جای عبور از او سرعتش را کم میکند. این تصمیم باعث میشود نفر اول دوباره خودش را جمع کند و از خط پایان عبور کند، بدون اینکه در آخرین لحظه پیروزیاش از دست برود. این مسابقه مربوط به Super Cup MTB Perú، یک رقابت حرفهای دوچرخهسواری کوهستان در پرو است. این لحظه بهسرعت در فضای مجازی منتشر شد، چون بسیاری آن را نمونهای از احترام بین رقیبان، عدالت، همدلی و صداقت در ورزش دانستند. @yaser_arab57
چرا مسعود دیروز مجبور به درآوردن کت شد؟ ✍️حامد پاک طینت مسعود پزشکیان رئیس جمهور محبوبمان دیروز در مصاحبه تاریخی خود بدلیل گرمای اتاق مجبور به درآوردن کت خود در مقابل چشمان میلیونها نفر شد تا نشان دهد صرفه جویی راهی به مراتب خلاقانه از روشن کردن کولر در چله تابستان و حتی در دفتر بالاترین مقام اجرایی کشور است! حرکتی تکان دهنده بود؛ او حق دارد کتش را درآورد چون ۱۵% از برق تولیدی کشور در مسیر انتقال تلف می شود و چندین هزار مگاوات ظرفیت برق تولیدی اساسا به اتاق ساختمانهای مملکت از جمله اتاق او نمی رسد. برای کشوری که نیروگاههایش عمری بالاتر از ۳۰ سال یعنی ۳ برابر استاندارد جهانی دارد البته این عارضه طبیعی است و باید با آن کنار آمد! او حق دارد کتش را درآورد چون تقاضای برق در ایران حدود ۸۰ هزار مگاوات و توان تامین برق ۶۵ هزار مگاوات است یعنی بی کت یا با کت چیزی در حدود ۱۵ هزار مگاوات کسری برق داریم که توان تامین آنرا بدلایلی که می دانیم نداریم و تنها ۶۳% از برق تولیدی بدلیل فرسودگی شبکه توزیع بدستمان می رسد او حق دارد کتش را درآورد چون پس از تحریم، ورود سرمایه خارجی به پروژه های نیروگاهی و انرژی کشور متوقف شد و از اجرای پروژه های میلیارد دلاری ناگزیر به اجرای چند پروژه کوچک و ناقابل رضایت دادیم. عمده فناوری نیروگاهی و تجهیزات شبکه برق بدلیل مشغولیات ما در خودکفایی در حوزه هایی دیگر نیازمند واردات بوده و عملا زیرساخت کشور تعطیل است؛ او حق دارد کتش را درآورد چون پس از تحریم های نفتی صادرات ۲.۵ میلیون بشکه ای نفت ما به کمتر از ۱ میلیون رسید و حتی زمانی که نرسید پولهای حاصل از فروش آ« به کشور نرسید تا اگر سرمایه گذار خصوصی هم در کشور پیدا نشد، دولت نیز از انجام این کار ناتوان باشد؛ طی فقط ۴ سال گذشته ۸۶ میلیارد دلار معادل یک چهارم تولید ناخالص ملی کشور یارانه انرژی داده شد تا رکورد کره زمین شکسته شود و اینک راهی جز کندن کت نمانده است. هر کشور دیگری هم روی این کره خاکی نیمی از بودجه اش را با یارانه هایی که بیشترین مصرف کننده هایش خواص هستند آتش می زد به همین سرنوشت دچار می شد؛ او حق دارد کتش را درآورد چون در مقابل ۱۵ میلیارد دلار قاچاق شیرین سوخت ارزان به خارج از مرزهای ایران چاره دیگری ندارد؛ اگر شما مطلع باشید سالانه ۳ هزار مگاوات برق معادل مصرف یک استان بزرگ یا ۱۰% از کل مصرف کشور بابت استخراج رمز ارز توسط دوستان گرامی مصرف میشود و از این بابت کار زیادی از شما بر نمی آید شاید شما هم ترجیح می دادید تنها کت خود را درآورید! از سال ۱۳۹۰ تا امروز میانگین سرمایه گذاری سالانه در بخش نیروگاهی کمتر از ۲ میلیارد دلار بوده درحالیکه به حداقل ۷ میلیارد دلار سرمایه گذاری سالانه نیاز داشتیم؛ بیش از ۳۰ پروژه نیروگاهی و انتقال برق بدلیل وضعیت وخیم مالی روی زمین مانده، رمقی برای انرژی تجدید پذیر هم آنچنان نمانده و حالا رسیده ایم به دو روز خاموشی در شهرکهای صنعتی! با این وضعیت، تا پایان همین دولت به ۲۰ هزار مگاوات کسری برق و خاموشی های اجباری ۶ ساعته خواهیم رسید، برای جبران این وخامت، استفاده از مازوت و گازوئیل در نیروگاهها ناگزیر است و بحران هوای آلوده نیز گسترده. نیروگاهها، فرسوده تر و شبکه برق با بار اضافی عاقبتی جز فروپاشی ندارند و چاره ای نخواهیم داشت جز آنکه مانند برخی کشورهای آفریقایی سهمیه بندی دائمی برق را دستور کار قرار دهیم؛ درآوردن کت و دیگر البسه اضافه را اگر به تمام ۹۰ میلیون نفر جمعیت کشور آموزش دهیم باید چیزی در حدود ۵۰۰ تا ۱۰۰۰ مگاوات از برق مصرفی ۱۰ هزار مگاواتی کولرها را صرفه جویی نماید که سر جمع معادل ۱% برق این مملکت است! واقع بین اما اگر باشیم راهی هم جز درآوردن کت باقی نمانده است! نکته : اقتصاد سیاسی جان اقتصاد ایران و جان ایران را گرفته است. @yaser_arab57