tgindex
اقلیّت(هادی مسعودی)

اقلیّت(هادی مسعودی)

Статистика

ما میان خواص، نخبگان، حاکمان و بالانشینان، در اقلیّتیم... اَن تقوموا لله، مثنی و فرادی... @hadimasoudi4929

Последний пост
10 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
3
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Новости и СМИ (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
1 220
−2 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
1 251
20 постов
Вовлечённость
102,5%
к подписчикам
Постов в день
0,4
всего 20
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
176
1/48двое суток
201
1/72трое суток
217

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • صفحه ۲ از ۲ 🔴ادامه یاددشت مرگ رهبر کاریزماتیک؛ بازسازی هویت وفاداران و پررنگ شدن ادبیات وفاداری 🔸اما این فرآیند می‌تواند مرحله‌ی دیگری نیز داشته باشد: تغییر زبان و نمادهای وفاداری. 🔸پس از مرگ یک رهبر، ممکن است ادبیاتی که درباره او به کار می‌رود، از زبان…

  • صفحه ۲ از ۲ 🔴ادامه یاددشت مرگ رهبر کاریزماتیک؛ بازسازی هویت وفاداران و پررنگ شدن ادبیات وفاداری 🔸اما این فرآیند می‌تواند مرحله‌ی دیگری نیز داشته باشد: تغییر زبان و نمادهای وفاداری. 🔸پس از مرگ یک رهبر، ممکن است ادبیاتی که درباره او به کار می‌رود، از زبان معمول سیاسی فاصله بگیرد و به سمت زبانی عاطفی، وفادارانه و حتی دینی و قدسی حرکت کند. 🔸در ادبیات مربوط به «تقدس‌بخشی به سیاست»، پژوهشگران نشان داده‌اند که چگونه جریان‌ها و نظام‌های سیاسی می‌توانند از اسطوره‌ها، آیین‌ها، نمادها و مفاهیمی شبیه به زبان دینی برای تعریف هویت جمعی و ایجاد وفاداری استفاده کنند. در این فرآیند، یک رهبر یا آرمان سیاسی می‌تواند در قالب نمادهایی فراتر از یک امر صرفاً سیاسی بازنمایی شود. [۶] 🔸مرگ رهبر می‌تواند این فرآیند را تشدید کند؛ زیرا شخصیت او دیگر در معرض تغییر رفتار سیاسی و تصمیم‌های روزمره نیست و می‌تواند در حافظه جمعی، به صورتی نمادین و آرمانی بازسازی شود. 🔸در چنین شرایطی، زبان توصیف او نیز ممکن است تغییر کند: دیگر فقط از عملکرد سیاسی و تصمیم‌های او سخن گفته نمی‌شود؛ بلکه مفاهیمی مانند فداکاری، مظلومیت، شهادت، عهد، وفاداری، آرمان، ادامه راه و رسالت وارد ادبیات هواداران می‌شوند. 🔸به این ترتیب، وفاداری به رهبر می‌تواند از زبان سیاسی به زبان عاطفی و قدسی منتقل شود. 🔸این تغییر زبان صرفاً یک تغییر در واژگان نیست. زبان و نمادهای مشترک، یکی از ابزارهای بازتولید هویت جمعی‌اند. وقتی یک گروه، رهبرِ از دست‌رفته و آرمان‌های مرتبط با او را با چنین مفاهیمی بازنمایی می‌کند، خاطره‌ی رهبر و وفاداری به او می‌تواند به بخشی از روایت مشترک گروه درباره «ما» تبدیل شود. [۵][۶] 🔸در این وضعیت، حتی مرگ رهبر نیز می‌تواند به جای پایان یک رابطه سیاسی، به نقطه‌ای برای تثبیت یک روایت هویتی تبدیل شود: 🔸او رفت، اما راه او باقی است؛ 🔸شخص از میان رفت، اما آرمان و نماد او همچنان حامل هویت گروه است. 🔺مظلومیت؛ حلقه‌ی دیگری از این زنجیره 🔸عامل مهم دیگر، مظلومیت جمعی است. 🔸وقتی یک گروه، رهبر خود را قربانی دشمنی یا ظلم بیرونی می‌داند، این احساس می‌تواند پیوند عاطفی اعضای گروه با رهبر و با یکدیگر را افزایش دهد. خاطره‌ی یک واقعه‌ی تلخ، در چنین شرایطی، می‌تواند به بخشی از حافظه و هویت مشترک گروه تبدیل شود و در نتیجه، انسجام درون‌گروهی را تقویت کند. [۲][۴] 🔸در اینجا، مرگ رهبر دیگر صرفاً یک حادثه‌ی مربوط به گذشته نیست؛ می‌تواند به یک خاطره‌ی هویتی مشترک تبدیل شود. 🔸گروه، خود را در نسبت با آن حادثه تعریف می‌کند؛ چه‌بسا روایت «ما» و «آنها» نیز بر اساس همان حادثه بازسازی شود. 🔸از این منظر، مرگ یک رهبر لزوماً به معنای پایان وفاداری نیست. 🔸گاهی برعکس، مرگ او می‌تواند چند اتفاق را هم‌زمان رقم بزند: 🔸رهبر به نماد تبدیل می‌شود؛ 🔸تهدید بیرونی، مرز «ما» و «آنها» را پررنگ‌تر می‌کند؛ 🔸ادبیات وفاداری رنگ عاطفی و قدسی بیشتری می‌گیرد؛ 🔸و وفاداری به رهبر، به بخشی از هویت جمعی پیروان تبدیل می‌شود. 🔸در نتیجه، چیزی که در ابتدا یک رابطه میان «رهبر» و «پیرو» بود، می‌تواند پس از مرگ رهبر به رابطه‌ای میان «هویت فرد» و «هویت گروه» تبدیل شود. 🔸فرد دیگر صرفاً از یک شخص حمایت نمی‌کند؛ بلکه وفاداری به آن شخص و آرمان‌های منتسب به او را بخشی از تعریف خود از «ما» می‌داند. 🔸شاید به همین دلیل، برای فهم اینکه چرا بخشی از وفاداران یک حکومت پس از مرگ رهبر همچنان وفادار می‌مانند ــ و حتی ممکن است وفاداری و انسجام بیشتری از خود نشان دهند ــ نباید فقط به خودِ رهبر نگاه کرد. 🔸باید به هویتی نگاه کرد که در طول سال‌ها حول او ساخته شده است. 🔸مرگ رهبر ممکن است به پایان رابطه‌ی فرد با یک شخص منجر شود؛ اما لزوماً به پایان هویتی که آن شخص نمایندگی می‌کرد، منجر نمی‌شود. 🔺گاهی حتی می‌تواند برعکس عمل کند: 🔸شخص می‌میرد، اما نماد باقی می‌ماند؛ 🔸زبان وفاداری قدسی‌تر می‌شود؛ 🔸و هویت جمعی، به جای فروپاشی، حول آن نماد بازسازی می‌شود. 🔸این، یکی از سازوکارهایی است که می‌تواند توضیح دهد چرا مرگ یک رهبر، در شرایط خاص، نه به فروپاشی وفاداری، بلکه به بازسازی و تقویت انسجام هویتی وفاداران او منجر می‌شود. @aghalyyat

  • صفحه ۱ از ۱ 🔴مرگ رهبر کاریزماتیک؛ بازسازی هویت وفاداران و پررنگ‌شدن ادبیات وفاداری 🔸مرگ آقای خامنه‌ای، به همراه خانواده‌اش در خانه‌اش، یکی از مهیب‌ترین رویدادهایی است که بی‌تردید تا سال‌ها ذهن، روان و حافظه‌ی طرفدارانش را درگیر خواهد کرد. 🔸سمپات‌ها و طرفداران ایده‌ی انقلاب اسلامی، در ماه‌های اخیر و پس از مرگ رهبر دینی و سیاسی‌شان، رفتارها و کنش‌هایی از خود نشان داده‌اند که به‌سادگی نمی‌توان از کنار آنها گذشت. 🔸به نظر نگارنده، می‌توان بخش مهمی از این رفتارها را در سه سطح مشاهده کرد: 🔺یکم؛ طرفداری آنان از جمهوری اسلامی و رهبرانش، صریح‌تر، بلندتر و آشکارتر از گذشته اعلام شده است. 🔺دوم؛ میل آنان به حضور در اماکن عمومی، شرکت در مراسم و عزاداری‌های جمعی، حضور در خیابان و ابراز حمایت متقابل، افزایش محسوسی پیدا کرده است. 🔺سوم؛ در اعلام وفاداری به رهبران جمهوری اسلامی، بیش از گذشته از ادبیات دینی و مفاهیم برگرفته از زبان قدسی استفاده می‌کنند؛ گویی زبان وفاداری نیز همراه با مرگ رهبر دستخوش تغییر شده است. 🔸آنچه در ادامه می‌آید، تلاشی است برای فهم این رفتارها از منظر جامعه‌شناسی سیاسی و روان‌شناسی اجتماعی. ♦️پرسش اصلی این است: مرگ یک رهبر کاریزماتیک چگونه می‌تواند بر هویت جمعی وفاداران او اثر بگذارد؟ اینکه چرا و چگونه مرگ یک رهبر می‌تواند به تغییر در ادبیات وفاداری منجر شود؟ 🔸در ادامه، این پدیده را با تکیه بر پژوهش‌های جامعه‌شناختی بررسی می‌کنیم؛ از چگونگی تبدیل رهبر به نماد هویتی و افزایش انسجام درون‌گروهی گرفته، تا نقش احساس تهدید و مظلومیت جمعی و در نهایت، تغییر زبان وفاداری و حرکت آن به سوی ادبیات عاطفی و قدسی. ━━━━━━━━━━━━━━ 🔸گاهی تصور می‌کنیم با مرگ یک رهبر، به‌ویژه رهبر یک حکومت یا جریان سیاسی، وفاداری پیروانش نیز به‌تدریج کاهش پیدا می‌کند. اما جامعه‌شناسی سیاسی و روان‌شناسی اجتماعی نشان می‌دهند که ماجرا می‌تواند کاملاً برعکس باشد. 🔸مرگ رهبر، اگر در شرایطی خاص اتفاق بیفتد، ممکن است نه پایان یک هویت جمعی، بلکه آغاز مرحله‌ای تازه از بازسازی و تقویت آن هویت باشد. [۱] چرا؟ 🔸چون در یک نظام سیاسی، رهبر به‌مرور می‌تواند از یک «شخص» فراتر برود و به بخشی از هویت جمعی هواداران تبدیل شود. در این مرحله، شخصیت رهبر دیگر صرفاً یک فرد تاریخی نیست؛ بلکه به نمادی برای مجموعه‌ای از باورها، ارزش‌ها، خاطرات مشترک و تصویری از آینده مطلوب گروه تبدیل می‌شود. [۱][۲] 🔸در این حالت، فرد دیگر صرفاً به یک رهبر سیاسی وفادار نیست؛ بلکه خودش را متعلق به یک «ما» می‌داند؛ «مایی» که خاطرات مشترک، ارزش‌های مشترک، دشمنان مشترک و تصویری مشترک از آینده دارد. 🔸اینجاست که مرگ رهبر می‌تواند معنای متفاوتی پیدا کند. 🔸وقتی یک گروه احساس تهدید می‌کند، مرز میان «ما» و «آنها» پررنگ‌تر می‌شود. اعضای گروه بیشتر به یکدیگر نزدیک می‌شوند و وفاداری به هویت جمعی افزایش می‌یابد. 🔸مطالعات مربوط به هویت اجتماعی نیز نشان می‌دهند که تهدید بیرونی می‌تواند به تقویت انسجام درون‌گروهی و برجسته‌تر شدن هویت مشترک منجر شود. [۲][۴] 🔸به همین دلیل، مرگ یک رهبر کاریزماتیک غالبا باعث نمی‌شود پیروان او از یکدیگر فاصله بگیرند؛ بلکه می‌تواند آنها را بیشتر حول همان هویت مشترک جمع کند. 🔸در چنین شرایطی، خودِ رهبر نیز می‌تواند از یک شخصیت تاریخی به یک نماد هویتی تبدیل شود. 🔸دیگر مسئله فقط این نیست که: «چه کسی رهبر بود؟» بلکه مهم‌تر این است که: «ما چه کسانی هستیم و چه چیزی ما را به هم پیوند می‌دهد؟» 🔸تصویر رهبر، سخنان او، خاطرات مربوط به او، شعارها و نمادهای مرتبط با او می‌توانند به نشانه‌هایی تبدیل شوند که اعضای گروه از طریق آنها هویت مشترک خود را بازشناسی و بازتولید می‌کنند. در چنین فرآیندی، رهبر می‌تواند به حامل بخشی از معنا و هویت جمعی گروه تبدیل شود. [۱][۳][۵] ادامه در پست بعد👇👇 @aghalyyat

  • 🔴تشیع، ایدئولوژی و مرزهای فراموش‌شده 🔸پس از جنگ و کشته شدن آقای خامنه‌ای، اتفاقاتی در حال وقوع است که نمی‌توان به‌سادگی از کنار آن‌ها گذشت. 🔸آقای خامنه‌ای، به‌عنوان یکی از مهم‌ترین مبلغان اسلام سیاسی، پس از کشته شدن خود و اعضای خانواده‌اش، ناخواسته چیزی را در میان بخشی از طرفدارانش احیا کرد؛ بخشی از طرفداران جمهوری اسلامی، پس از کشته شدن رهبر دینی و سیاسی‌شان، بیش از گذشته به این باور رسیده‌اند که «ما و گفتمان‌مان (اسلام سیاسی) بر حق هستیم.» 🔸این باور، در شرایطی شکل گرفته است که جمهوری اسلامی، تا پیش از این وقایع، با ناکارآمدی در عرصه‌های مختلف، عملاً به خط بطلانی بر ایده اسلام سیاسی و حکومت دینی تبدیل شده بود. از همین رو، آنچه امروز در حال رخ دادن است، از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. 🔸این روزها، در میان بخشی از طرفداران جمهوری اسلامی که در سوگ رهبرشان به سر می‌برند، بیش از گذشته پافشاری بر اعتقاداتشان دیده می‌شود. بیش از گذشته از حمایت خود آشکارا سخن می‌گویند، بیش از گذشته عقایدشان را فریاد می‌زنند و بیش از پیش به محق بودن خود و افکارشان می‌بالند. این تغییر را به‌خوبی می‌توان از نوع رفتار، ادبیات و واژگانی که به کار می‌برند، دریافت. 🔸اما در این میان، اتفاق دیگری نیز در حال وقوع است؛ ایدئولوژی، روزبه‌روز مرزهای تشیع را درمی‌نوردد. این روزها، بیش از گذشته شاهد استفاده از کلمات و تعابیری هستیم که در فرهنگ شیعه، مختص معصومان(ع) بوده‌اند، اما اکنون برای غیرمعصومان نیز به کار گرفته می‌شوند. 🔸در بخشی از جریان حامی نظام، در این مسیر، مرزهای پیشین به‌ شدت کمرنگ شده است. نوع مواجهه این نگاه با رهبران و نمادهای نظام، در موارد متعددی، تفاوت محسوسی با مواجهه آنان با معصومان ندارد. بسیاری از تعابیر و کلیدواژه‌هایی که در فرهنگ شیعه برای معصومان به کار می‌رود، اکنون برای رهبران حکومت نیز به کار گرفته می‌شود. به عنوان مثال؛ 🔺برای آقای خامنه‌ای مقتل ساختند (به تقلید از مقتل امام حسین(ع)). 🔺در مراسمات سوگواری، بارها و بارها به سبک روضه‌خوانی برای ائمه، برای ایشان روضه خواندند. 🔺تعبیر «لبیک یا خامنه‌ای» را به‌وفور در محافل و مجالس خود به کار بردند؛ در حالی که به کار بردن تعبیر «لبیک یا...» به دلیل بار معنایی این واژه، و نیز به دلیل آنکه «لبیک» بیش از هر چیز یادآور تلبیه حج است، نوعی قداست‌بخشی به آن شخص به شمار می‌آید و حتی در روایات معصومان(ع) نیز نسبت به این‌گونه تعابیر، سخت‌گیری فراوانی دیده می‌شود الکافی، ج ۸، «روضه کافی»، حدیث ۲۸۶ 🔺از تعبیر «یا لثارات‌الخامنه‌ای» استفاده کردند، در حالی که این تعبیر در فرهنگ شیعه، جایگاه و پیشینه‌ای ویژه و مرتبط با امام حسین(ع) دارد. 🔺این‌ها تنها چند نمونه است و مثال‌های فراوان دیگری نیز وجود دارد که مجال طرح آن‌ها در این نوشته نیست. 🔸به نظر می‌رسد بخشی از طرفداران جمهوری اسلامی، پس از کشته شدن رهبر دینی و سیاسی‌شان، آگاهانه یا ناآگاهانه و تحت تأثیر فضای احساسی، میل بیشتری به مقدس‌تر و محق‌ نشان دادن حکومت و رهبران خود پیدا کرده‌اند. 🔸اگر این تغییرات را از منظر آموزه‌های شیعه بررسی کنیم، پرسش مهم‌تری پیش روی ما قرار می‌گیرد؛ آیا این نوع کاربرد مفاهیم، تعابیر و کلیدواژه‌های دینی با مرزهایی که اهل‌بیت(ع) برای تشیع ترسیم کرده‌اند، سازگار است؟ 🔸این مسئله برای نگارنده، که همواره دغدغه اسلام و تشیع را داشته است، اهمیت ویژه‌ای دارد. ائمه(ع) همواره در تلاش بودند تا مرزها و حدود اسلام و تشیع محفوظ بماند. مبارزه آنان با غالیان و لعن آنان نیز در همین راستا قابل فهم است. 🔸اگر ما نیز خود را شیعه می‌دانیم، باید نسبت به مخدوش شدن مرزهای تشیع و آمیخته شدن آن با مفاهیم ایدئولوژیک حساس باشیم. باید بدانیم هر کسی که نام یا عنوانی مشابه امام علی(ع) دارد، نباید با امیرالمؤمنین(ع) قیاس شود. باید بدانیم «ولایت» در قرآن و روایات، با اصطلاح «ولایت فقیه» صرفاً اشتراک لفظی دارد. باید بدانیم اجازه نداریم واژه‌هایی مانند «لبیک»، «ولی‌امر»، «ولی‌الله» و ... را خرج هر شخصی کنیم. ما اجازه نداریم به‌آسانی با واژگان و کلیدواژه‌های شیعه و اسلام بازی کنیم. 🔸تشیع مرز و حدود دارد. در شرایطی که انتظار می‌رود روحانیت، بر اساس رسالت دینی خود، مسئولیت مبارزه با انحرافات، بدعت‌ها، افتراها، غلوها و پاسداری از مرزهای تشیع را بر عهده بگیرد، متأسفانه شاهد آن هستیم که بخش قابل توجهی از جریان رسمی روحانیت، با تقدس‌بخشی به جمهوری اسلامی، رهبران، ارکان و گفتمان آن همراه شده و خود به یکی از مهم‌ترین بازوان گسترش این نگاه در جامعه تبدیل شده است. @aghalyyat

  • 14 июн.1 24611

    نام‌ها را به خاطر بسپار https://t.me/RememberTheirNames

  • 🔴تاوان اعراض از حقیقت! 🔹شنیدن حقیقت، مسئولیت‌آور است. بی‌تفاوتی به آن، تاوان دارد. شما در قبال شنیدن و یا مواجهه با یک حقیقت، باید دچار یک حالت، احساس و یا کنش شوی...البته که احساس اولیه هم کافی نیست. شما نمی‌توانی حقیقت را گوش کنی و بعد سوت‌زنان از کنارش عبور کنی... 🔹حقیقت غیور است. بی‌تفاوتی تو را تاب نمی‌آورد. برایت کمین می‌کند. یک روز به خودش دچارت می‌کند. 🔹همانگونه که دل اگر در برابر ذکر خدا، بی‌تفاوت باشد، دچار قساوت می‌شود. یعنی وقتی در نماز، ذکر خدا را بر زبانت جاری می‌کنی، دلت باید به آن روی بیاورد، ذکر باید وارد قلبت شود، وگرنه قلبت بعد از مدتی، قساوت می‌گیرد، سیاه می‌شود؛ یعنی عادت می‌کند به نادیده گرفتن ذکر خدا... 🔹حق، حقیقت، الله، دین همه در یک رسته معنایی قرار دارند. بی‌تفاوتی و بی‌توجهی به همه این‌ها، بعد از مواجهه و روبرویی، تاوان دارد، «عذاب» را موجب می‌شود. 🔹همانگونه که خداوند در قرآن می‌فرماید: و من اعرض عن ذکری فان له معیشتا ضنکا(کسانی که از یاد من اعراض می‌کنند، دچار یک زندگی پر از رنج و ملال می‌شوند)؛ اینجا عذاب همان زندگیِ سراسر رنج و درد است. 🔹از منش خداوند در قرآن اینگونه برداشت می‌شود که به اقوام مختلف مادامی که پیامبر و کتابی برایشان ارسال و نازل نشده بود، کاری نداشته است؛ اما وقتی «بینه» برای اقوام ارسال میشد، هرگونه اعراض و یا مخالفتی را با «عذاب» پاسخ میداد. @aghalyyat

  • 30 янв.2 96942

    🔴چند جمله‌ای درباره فجایع اخیر 🔹من به چه دلیلی کار رسانه‌ای می‌کنم؟ چرا عمر و وقت و اعصابم را گذاشته‌ام برای فعالیت رسانه‌ای؟ چرا؟ هدفم چیست؟ 🔹بخواهم صادقانه بگویم، پاسخم به سوالات بالا «انسان» است. انسان‌ها، هموطنانم، کسانی که کنارشان زندگی می‌کنم. انسان‌ها همیشه سوژه من بوده‌اند. همیشه برایم مهم بوده‌‌اند. در هر موقعیتی که در این سال‌ها بوده‌ام، همیشه فراتر از مناسبات و معادلات سیاسی، انسان‌ها برایم اهمیتی دوچندان داشته‌اند؛ و به همین دلیل غالبا جنس کنش‌گری‌ام در این سال‌ها اجتماعی بوده تا سیاسی. 🔹آن موتور محرکه‌ای که باعث شده با همه سختی و مصائب فعالیت رسانه‌ای-اجتماعی در ایران، همچنان دست به قلم بمانم، «رنج» انسان‌ها بوده است. دردشان، رنج‌هایشان، آن عواملی که به خاطرش یک انسان می‌شکند، تحقیر می‌شود، ضعیف انگاشته می‌شود، نادیده گرفته می‌شود، اشک می‌ریزد و یا جان می‌دهد، این‌ها همه انگیزه‌هایم برای نوشتن بوده است. 🔹در روزهای اخیر، آمار کشته‌ها، حیرت‌انگیز است. تکان‌دهنده است. غیرقابل باور است. و من بعد از روبرو شدن با فیلم اجساد ردیف شده کشته شدگان، فقط یک سوال در ذهنم می‌چرخید: وقتی جان انسان انقدر ارزان است، وقتی خون انسان-انسانی که در سال‌های اخیر کوچک‌ترین رنج‌هایش، مرا به‌ کنش واداشته- انقدر سبک و راحت ریخته می‌شود، دیگر کنش‌گری اجتماعی از اساس چه معنایی می‌دهد؟ اصلا برای چه دیگر باید کنش کرد؟ 🔹من برای اینکه یک دانش‌آموز شیرازی پس از رفتار غلط معاون مدرسه‌اش در خانه خودکشی کرد، یک هفته سوگوار بودم، یک هفته فقط اشک می‌ریختم، روز و شب نداشتم...می‌گفتم جان انسان محترم است، چرا یک دانش‌آموز ۱۲ ساله باید خودکشی کند؟ یک ماه تمام فعالیت‌های رسانه‌ایم وقف این دانش‌آموز بود... 🔹حالا چه؟ حالا که با یک آمار چند هزار نفری مواجهم باید چه کنم؟ اصلا چگونه می‌توانم نفس بکشم؟ چگونه می‌توانم زندگی کنم؟ 🔹سوالم این است؛ با این همه اجساد عزیرانمان، با این همه جان‌های عزیزی که در دو روز(۱۸ و ‌۱۹ دی ماه)، کشته شدند و زیر خاک رفتند، دیگر برای چه مسئله با اهمیتی می‌توانم از این به بعد فعالیت کنم؟ کدام موضوع مهمی وجود دارد که من بتوانم روی آن دست بگذارم؟ کدام سوژه، از کشتار چند هزار نفر بی‌گناه مهم‌تر است؟ بعد از این دو روز سیاه و سهمگین، دیگر چه موضوعی ارزش پرداخت رسانه‌ای دارد؟ کدام خبر مهمی برای پوشش دادن وجود دارد؟ 🔹نگاه من به فاجعه رخ داده این است: مردم برای اعتراض به وضعیت‌شان، برای رساندن صدایشان، به خیابان آمدند و کشته شدند. تمام...عاملین مستقیم مرگِ مردمِ معترضِ در خیابان آمده اصلا برایم اهمیتی ندارد...موساد نکشته؟ کشته، در جریانم. تروریست‌های مسلح با هدف کشته‌سازی، معترضین را نکشته‌اند؟ کشته‌اند...اما عامل اصلی و اساسی کشتار چند هزار نفری مردم(اعم از معترضین و پلیس و بسیج و ...) نوع حکمرانی حاکمیت بوده است و بس. مردم در اعتراض به عملکرد جمهوری اسلامی به خیابان آمدند و کشته شدند...حالا یا توسط عوامل جمهوری اسلامی، یا توسط عوامل سرویس‌های اطلاعاتی بیگانه‌. 🔹ما دیگر همان آدم سابق میشویم؟ قطعا خیر...دیگر می‌توانیم عادی زندگی کنیم؟ ابدا... آیا می‌شود نسبت به خون بی‌گناهان بی‌تفاوت بود؟ خیر...آیا این خون‌ها یقه همه‌مان را رها خواهند کرد؟ قطعا خیر...آیا دیگر می‌شود نرمال و دلخوش زندگی کرد؟ به هیچ عنوان... 🔹و من در این تاریکی، مدام این جمله از امام حسین(ع) در ذهنم تکرار می‌شود: ...پس مؤمن باید به‌حق، مشتاق لقاى خدا شود. لذا به‌راستی من مرگ را جز سعادت و زندگى با ستمكاران را جز نابودی نمی‌دانم... ...لِيَرْغَبَ اَلْمُؤْمِنُ فِي لِقَاءِ اَللَّهِ مُحِقّاً فَإِنِّي لاَ أَرَى اَلْمَوْتَ إِلاَّ سَعَادَةً وَ لاَ اَلْحَيَاةَ مَعَ اَلظَّالِمِينَ إِلاَّ بَرَماً... پ.ن: این روزها بیش از هر چیزی، نیازمند سوگواری هستیم...یک سوگواری دسته‌جمعی، برای عزیران و هموطنانمان...در وضعیتی هستیم که حتی مجال عزادارای هم به ما نمی‌دهند! @aghalyyat

  • 1 янв.1 3105из yaser_arab57

    از بدنِ جناب اکبرنژاد و حائری شیرازی تا ساخت طرح‌واره اخلاقی برای جامعه‌! آنچه در چهار دهه اخیر و پس از انقلاب رخ داد، صرفاً بی‌اعتمادی به چند روحانی فاسد نبود. بلکه فرسایش و فروپاشی حرمت نهادی روحانیت بود. تا پیش از استقرار جمهوری اسلامی، روحانیت (با همه تنوع درونی‌اش) در ذهن جامعه بیرون از قدرت رسمی بود. و در نسبت انتقادی یا دست‌کم مستقل از دولت تعریف می‌شد و روحانیون حامل نوعی «مرجعیت اخلاقی» تلقی می‌شدند، نه مرجع تصمیم‌گیری اجرایی! پس از انقلاب پیوند ساختاری دین و دولت، و به‌ویژه قبضه‌ شدن رأس قدرت توسط روحانیت، این معادله را وارونه کرد. روحانیت از ناظر قدرت به مالک قدرت تبدیل شد. نتیجه طبیعی این وضعیت مسئولیت مستقیم در فساد، سرکوب، ناکارآمدی و تبعیض و از میان رفتن امکان «تبرئه نهادی» و در نهایت، انتقال خشم اجتماعی از سیاست به دین شد! این همان نقطه‌ای آغازینی است که دین، به‌جای آنکه پناه خستگان باشد، به نشانه‌ی رنج مردم تبدیل می‌شود. در سال‌های اخیر قتل برخی روحانیون بی‌گناه در مترو و کوچه و خیابان (به‌ویژه از حوالی سال ۹۶ به بعد) نشانه‌ی یک انسداد عمیق‌ تلقی شد. (انسداد امکان اعتراض مؤثر!) نبود کانال‌های مسئولیت‌پذیری سیاسی و انتقال خشم از «ساختار» به «نماد» روحانی، در ذهن بخشی از جامعه، تبدیل شد به بدن روحانیون قابل دسترس برای انتقام! این دقیقاً همان لحظه خطرناک است که سیاست، اخلاق و دین، همگی با هم می‌بازند. اهمیت کنش آیت‌الله اکبرنژاد و جناب شهاب‌الدین حائری شیرازی در همین‌جا مشخص می‌شود. کنش این دو نفر (و معدود چهره‌های مشابه) صرفاً اخلاقی نبود و نماند! این افراد به جامعه‌ نشان دادند روحانی می‌تواند درون سنت دینی بایستد اما بیرون از دستگاه قدرت حرف بزند. به زبان ساده معادله‌ی کودکانه‌ی «روحانیت = قدرت» را در ذهن جامعه‌ اصلاح کردند. زندان، خلع لباس، حذف اجتماعی؛ اینها در جامعه‌ای که «لباس روحانیت» اغلب سپر امنیت بوده، معنای بسیار مهمی دارد و آن بازسازی امکان تمایز اقشار مختلف روحانیت در ذهن جامعه است. اکنون در ذهن مردم، دو تیپ شکل گرفته: روحانیتِ قدرت‌مند، ساکت یا همدست! روحانیتِ منتقد، هزینه‌پرداز و منزوی! این تمایز، اگرچه هنوز ضعیف است، اما بسیار حیاتی است؛ چون مانع فروغلتیدن کامل جامعه به نفی یکپارچه دین می‌شود. کنش آن‌ها، «سیاسی ـ اخلاقی» است، نه صرفاً اعتراضی. این افراد فقط نقد نکردند. آن‌ها بازتعریف کردند که روحانی بودن یعنی چه؟ (نه حافظ وضع موجود. نه توجیه‌گر قدرت!) بلکه شاهد رنج، ناظر فساد و زبانِ هشدار به مردم و حاکمیت به همین دلیل است که کنش آن‌ها، حتی اگر توده‌ای نشد، اثر نمادین ماندگار گذاشت! در شرایطی که خشم اجتماعی به مرحله‌ی «شخصی‌سازی» رسیده بود و روحانی به‌مثابه نماد قدرت هدف قرار می‌گرفت، خطر بسیار جدی این بود که هر روحانی مساوی با یک مقصر شود و هر مقصر، مساوی با هدف مشروع خشم! کنش این روحانیون منتقد، این معادله‌ی خطرناک را شکست. آن‌ها بدون دفاع از نهاد روحانیت، نشان دادند که همه‌ی روحانیون در یک سوی معادله نیستند. و همین شکاف معنایی، خشم را از حالت کور خارج می‌کند. خشمِ تمایز یافته، کمتر می‌کُشد. این افراد، عملاً مانع از «عادی‌شدن» قتل روحانیون شدند. اگر هیچ نمونه‌ی شناخته‌شده‌ای از روحانیِ هزینه‌پرداز وجود نداشت، روایت غالب می‌توانست این شود که «این‌ها همه یکی‌اند، پس حذف فیزیکی‌شان هم مسئله‌ای ندارد.» اما با حضور و هزینه‌دادن این افراد: قتل، از یک کنش «قابل توجیه اخلاقی» دوباره به یک امر مسئله‌دار تبدیل شد و جامعه مجبور شد مکث کند، تفکیک کند، و قضاوت را معلق نگه دارد! این مکث، در وضعیت‌های انفجاری، بسیار حیاتی است. این‌ها دخالت مستقیم نکردند، فراخوان ندادند، بیانیه‌ی امنیتی صادر نکردند. اما آنچه ساختند، چیزی عمیق‌تر بود! آنها مرز اخلاقی در تخیل جمعی جامعه ساختند. مرزی که می‌گوید: «خشونت علیه روحانی، همیشه قابل دفاع نیست.» این مرز، دقیقاً همان چیزی است که وقتی فرو می‌ریزد، چرخه‌ی خون‌ریزی شتاب می‌گیرد. هزینه‌ای که آن‌ها دادند، هزینه‌ی «دیگران» را کم کرد و پارادوکس مهم همین‌جاست! آن‌ها خودشان زندان رفتند، خلع لباس شدند، حذف شدند، اما همین حذف‌شدن‌ها، هزینه‌ی خشونت علیه روحانیت را برای جامعه بالا برد. یعنی جامعه دیگر نمی‌تواند به‌سادگی بگوید: «همه‌ روحانیون مقصر و مستحق‌اند.» به زبان ساده‌ آن‌ها با بدن خودشان، سپرِ اخلاقی برای جامعه ساختند. کنش این روحانیون، صرفاً «نقد درون‌دینی» نبود. بلکه نوعی مداخله‌ی پیشگیرانه‌ی اخلاقی در دل بحران اجتماعی بود. مداخله‌ای که احتمالاً جان افراد زیادی را (بدون آنکه نامی از آن‌ها برده شود یا خود بدانند)‌ حفظ کرد. این دقیقاً همان جایی است که کنش فرهنگی، پیش از کنش سیاسی یا امنیتی، اثر می‌گذارد! @yaser_arab57

  • 24 дек.1 2561

    مبتلا مبتلا، مٌضطر است. در اضطراب یافتن و نیافتن. چشم‌های مبتلا دو دو می‌زنند. در هروله‌ی میان شوق یافتن و خوف نیافتن چیزی یا کسی که مبتلای آن است. مثل اسفند روی آتش. مبتلا روی پایش بند نمی‌شود. وجود مبتلا، همگن است. همه چیزش به همه چیزش می‌آید. پراکنده…

  • 24 дек.1 2604из raahiane

    مبتلا مبتلا، مٌضطر است. در اضطراب یافتن و نیافتن. چشم‌های مبتلا دو دو می‌زنند. در هروله‌ی میان شوق یافتن و خوف نیافتن چیزی یا کسی که مبتلای آن است. مثل اسفند روی آتش. مبتلا روی پایش بند نمی‌شود. وجود مبتلا، همگن است. همه چیزش به همه چیزش می‌آید. پراکنده نیست. متمرکز است. تکه تکه نیست. کارهایی که می‌کند، جاهایی که می‌رود، رابطه‌هایی که می‌سازد، چیزهایی که می‌نویسد یا می‌خواند. این‌ها را خود مبتلا منسجم نمی‌کند. چشم باز می‌کند و حواسش جمع می‌شود و می‌بیند چقدر زندگی‌اش منسجم بوده. این خود ابتلاست که منسجم‌کننده است. ابتلا کاری می‌کند که نگاهت از روی توپی که به آن مبتلایی برداشته نشود. ابتلا، میان تمام اجزای وجودت، یک نخ تسبیح نامرئی می‌اندازد. ابتلا، معنا می‌دهد. مبتلا، تمام دنیایش یک معنای چگال است. معنای چگالی که ریشه در موضوع ابتلایش دارد. هیچ چیز دیگری به دهانش مزه نمی‌کند. هر چیزی که از جنس موضوع ابتلای اوست اما زنده‌اش می‌کند. همین هم به زندگی مبتلا معنا می‌دهد. مبتلا، با اکنون، رابطه‌ای متضاد دارد: اکنون‌های مرتبط به موضوع ابتلا، و اکنون‌های دیگر. اکنون‌های دیگر، برای مبتلا نیستند. وجود ندارند. در اکنون‌های دیگر جا نمی‌شود. اما اکنون ِ مرتبط با موضوع ابتلا، او را احاطه می‌کند. همه چیز می‌شود. مستش می‌کند. اکنون برایش تنها لحظه‌ی استشمام بویی از موضوع ابتلاست. هر چیزی و هر کسی که بوی یوسف ِ ابتلای او را به مشامش برساند. مبتلایان کم‌اند. در جهانی که همه می‌خواهند ما را مبتلای چیزی کنند، از بازار تا سیاست، از ایدئولوژی‌های رنگارنگ تا رسانه، همه درگیر همه چیزند. اما مبتلای هیچ چیز. در جهان پر از پاسخ و خالی از سؤال، مبتلا نایاب است. همان‌قدر هم مضطر کم. و وجودها، تکه‌تکه. تمرکز، دست‌نیافتنی. و معنا، بزرگ‌گمشده‌ی پرخواهان دیریاب. «دچار باید بود.» .. راهیانه|ایده‌نوشت‌های مهدی سلیمانیه|@raahiane #شبح|#گفتگوهای_تنهایی

  • 7 дек.1 1803из falaakhon

    🔻ادامه لیست ۱۶۰ نفر اول امضاکنندگان نامه به رئیس دستگاه قضا در اعتراض به حبس شهاب‌الدین حائری شیرازی و محمدتقی اکبرنژاد ۱۲۸)حمیدرضا درویش زاده/کارشناسی علوم تربیتی ۱۲۹) احسان سعیدی/ کارمند آموزش و پرورش ۱۳۰) سید محمد نقیب/ نویسنده و مترجم در حوزه فلسفه ۱۳۱) توحید طرزمی/کارمند بخش خصوصی بخش درمان ۱۳۲) مصطفی اسدی/رییس هیئت مدیره شرکت صدرا سازان ۱۳۳)سیدمحمدحسین‌حسینی‌حسین‌آباد/طلبه حوزه علمیه قم ۱۳۴)عرفان شهنوازی/ دیپلم کامپیوتر ۱۳۵)طاهر رحیمی ۱۳۶) سید میلاد احمدی/کاسب حوزه پوشاک ۱۳۷)زهرا مشهدی /مدرس آزاد و دولتی ۱۳۸)داریوش ثابت/کارشناس عمران ۱۳۹)محیا اخلاقی/فعال اقتصادی ۱۴۰)مهلا شه ستا/لیسانس ادبیات فارسی ۱۴۱)سعید هاشم نیا/فارغ التحصیل دکترا مهندسی مکانیک دانشگاه تهران ۱۴۲) محمود شکری/بازنشسته ۱۴۳) نادر جاهد/کارشناسی زبان انگلیسی ۱۴۴)سعید شیرانی/کارشناسی ارشد مدیریت منابع انسانی ۱۴۵)فرهاد قاسمی/کارگر بخش خصوصی ۱۴۶) علی جاوید/مهندس عمران ۱۴۷)سپهر سالک/کارمند بخش خصوصی ۱۴۸) عبدالرزاق یزدان‌پناه ۱۴۹)محمدمهدی عزتی/پزشک و فعال اجتماعی ۱۵۰)مهدی گلشنی/کارمند بازنشسته (لیسانس) ۱۵۱)فاطمه سادات سرکی/فوق لیسانس فیزیک ۱۵۲)پریسا سعادت منش /کارشناس رادیولوژی ۱۵۳)رضا مومن زاده/فعال فرهنگی ۱۵۴)فرشته خانعلی/معلم ۱۵۵)اکبر تقی زاده/فعال حقوق بشری ۱۵۶)محبوبه موسی کاظمی/کارشناس ارشد روانشناسی ۱۵۷)سعید حامدی حاجی بابا ۱۵۸)حمید محمدی/شغل آزاد ۱۵۹)احمد منظری توکلی/ کارمند نظامی بازنشسته ۱۶۰) سروش نقویان) کارشناسی کامپیوتر برنامه نویس 🔻اگر تمایل به امضای نامه دارید، نام، نام خانوادگی و عنوان خود را برای آیدی @MA0265 ارسال کنید... @falaakhon

  • 7 дек.9443из falaakhon

    🔻ادامه لیست ۱۶۰ نفر اول امضاکنندگان نامه به رئیس دستگاه قضا در اعتراض به حبس شهاب‌الدین حائری شیرازی و محمدتقی اکبرنژاد: ۳۰)معصومه کاظمی/ بازنشسته کادر درمان ۳۱)نسیبه دانشور/فوق دکترا زیست شناسی سلولی و مولکولی ۳۲)گودرز شوقی/طلبه ۳۳)روح الله غلامی ۳۴)میلاد طاهری بیان/دندانپزشک ۳۵)احمد حیدری/ فعال فرهنگی و طلبه ۳۶) زین‌العابدین ملکی/ روحانی ۳۷)محمد علی حسین زاده/کارشناس زمین شناسی/فعال در بازار آزاد صنعت تبلیغات ۳۸)امین پیردهقان/فارغ التحصیل رشته مکانیک ۳۹) سید هاشم اسمعلی زکلوجه/کارشناس ارشد علوم سیاسی ۴۰) سید محمد چاووشیان/لیسانس ریاضیات محض/فعال مدنی ۴۱) موسا مقدم/ دانش آموخته فلسفه/شاعر ۴۲) حمید قاسملو/دبیر بازنشسته آموزش و پرورش ۴۳)هادی یعقوبی/معلم ۴۴) امیر داودی/شغل آزاد ۴۵) مهدی کیانی فعال فرهنگی ۴۶)محمدرضا عباسپور/فارغ التحصیل کارشناسی حقوق و فقه و حقوق اسلامی و طلبه حوزه علمیه خراسان ۴۷) احمد قربانی/لیسانس عمران/شغل آزاد ۴۸)محمد علی حسین زاده /کارشناس زمین شناسی ۴۹)جواد ربیعی/دکترای فلسفه غرب ۵۰) محسن رحیمی/کاسب ۵۱) ناصر نجفی/ پژوهشگر حوزوی ۵۲) زهرا خرمی اجلالی /کارشناسی ارشد ۵۳)حسین ابراهیم زاده/ دبیر جامعه شناسی ۵۴)محمد حسین اسلامی/فعال سیاسی فرهنگی ۵۵)صبرا یوسفیان/ مدرک کارشناسی ۵۶)حمید احمدی/فعال فرهنگی حوزوی ۵۷)فاطمه جباری/ مهندس کامپیوتر ۵۸) حمیده کاشیان/فارغ التحصیل رشته تاریخ علم ۵۹)حسین کارگر/معلم/فارغ‌التحصیل رشته الهیات ۶۰) روح الله فخر/ وکیل پایه یک دادگستری ۶۱)فرنگیس عباسی/فعال فرهنگی ۶۲) زهره فدای حسین/فارغ التحصیل رشته فقه و حقوق اسلامی ۶۳)محمدرضا مرادحسینی/دانشجوی کارشناسی روان‌شناسی ۶۴) محمدحسن دارابی‌نیا/هنرمند ۶۵)حمید روشن/فعال فرهنگی ۶۶)مهران خراسانی/دکتری حقوق بین الملل  ۶۷)سعید شهسواری/مدیر عامل شرکت فرزان آذین نوش دارو تأمین کننده گیاهان دارویی ۶۸)حمید ریخته گر/ بازنشسته مخابرات ۶۹)غلامرضا باقری/فوق لیسانس مهندسی مکانیک ۷۰)مصطفی تاج الدینی /ارشد حقوق ۷۱)مسعود نظام آبادی/ لیسانس مهندسی تکنولوژی ساخت و تولید ۷۲) مهپویا دماوند/ دغدغه‌مند عدالت‌خواه ۷۳)محمد دوازده امامی/گرافیست/کارشناسی حدیث ۷۴)حمیدرضا منطقی/کارشناس ارشد رشته متالورژی ۷۵) عبدالله شمس الدینی/پزشک عمومی ۷۶) محمدرضا احمدی/ لیسانس حسابداری/راننده کامیون ۷۷) حمید رضا نعیمی گرگانی/کارگر ۷۸)جهانگیر توکلی/ شغل آزاد ۷۹) میلاد براتی ۸۰)مهدی ابراهیمی ۸۱)علی اصغر قراباغی ۸۲) محمود طباطبایی پزشک و کارمند سابق وزارت بهداشت ۸۳) وحید عقیلی ۸۴)سید فرزاد محمدی/ پزشک ۸۵)مریم حسنلو/ لیسانس بازرگانی ۸۶)محمد حسن شاه حیدری/ فوق تخصص چشم پزشکی ۸۷)حسین علی لطیفی/کارشناسی ارشد بازنشسته فرهنگی ۸۸)محمد صدری نیک/ راننده ماشین سنگین ۸۹) داود احمدی/ کارمند ۹۰) محمد قنبری ۹۱) داوود دوام بد/مهندس مکانیک ۹۲) علی هدایتی/شغل آزاد ۹۳)سارا ملک/فعالان صنفی/بازنشسته آموزش و پرورش ۹۴) علیرضا مکرمی/ فعال سیاسی ۹۵)محمدرضا میر/ فارغ التخصیل مهندسی صنایع ۹۶) احمد خدابنده‌یی/لیسانس عمران ۹۷)مرتضی فضلی زاده/فعال سیاسی و اجتماعی ۹۸)سعید حسین زاده/ارشد علوم سیاسی/کارمند سازمان جهاد کشاورزی ۹۹)محمد علی اسدی/ فعال بخش مسکن ۱۰۰)فرخنده کریم آبادی/کارمند بازنشسته ۱۰۱)دکتر محمد جواد گیلانی جراح دندانپزشک ۱۰۲) مهدی زمردی/ کارمند بخش خصوصی ۱۰۳)امیر عبدی/لیسانس ادبیات ۱۰۴) سید حجت بشگاه/مهندس برق ۱۰۵) علی مرادی/فعال سیاسی ۱۰۶) نرگس قادری/ارشد پلیمر ۱۰۷)عطیه زند/ فارغ التحصیل کارشناسی روانشناسی ۱۰۸)مصطفی نصیری للردی ۱۰۹) کارشناسی کامپیوتر/ کارمند بخش خصوصی ۱۱۰) رضا تاران ۱۱۱)فاطمه پازوکی/خانه دار/ خواهر شهید ۱۱۲)بتول تقدسی ۱۱۳) محمد مهدی حسینی/شغل آزاد/فعال فرهنگی ۱۱۴)میثم تارم/فارغ التحصیل کارشناسی ارشد مهندسی برق گرایش کنترل ۱۱۵)فعال دانشجویی و سیاسی ۱۱۶)محمدرضا صابری/ دانشجوی فارغ‌التحصیل کارشناسی رشته حقوق دانشگاه شهید بهشتی ۱۱۷) لیلا سادات میرعابدینی/کارشناس کاربری گیاهان دارویی ۱۱۸)محمد جعفری اصل/ لیسانس نقشه برداری ۱۱۹)کامبیز بیات ۱۲۰) مصطفی احمدی خونانی/باغدار ۱۲۱) میثم سوری/لیسانس گرافیک ۱۲۲) آرش روشن/پزشک جراح ۱۲۳)نسرین والا کیان/مدیر عامل شرکت تامین آتیه ۱۲۴) محمد امین پاکنژاد ۱۲۵)محسن ملکی/کارشناسی ارشد حقوق ۱۲۶) مولود ره‌انجام/ معلم ۱۲۷)اکبر محمدپور/مهندس

  • 7 дек.7676из falaakhon

    🔴نامه سرگشاده ۱۷۰ نفر از فعالین عدالتخواه و مدنی و اقشار مختلف مردم به ریاست دستگاه قضا در اعتراض به حبس شهاب‌الدین حائری شیرازی و محمدتقی اکبرنژاد ریاست محترم قوه قضاییه جناب حجت‌الاسلام و المسلمین اژه‌ای با سلام و احترام؛ 🔸بیش از ۷۰ روز است که دو نفر از منتقدین دلسوز؛ آقایان شهاب‌الدین حائری شیرازی و محمدتقی اکبرنژاد تنها بدلیل ابراز نظرات‌ متفاوت با شیوه حکمرانی جاری کشور، در زندان به سر می‌برند. 🔸مگر آزادی بیان و حق انتقاد از حاکمان، از ارکان اساسی هر نظام مدعی دموکراسی و به تعبیری مردم‌سالاری به شمار نمی‌رود؟ آیا جای افراد پژوهشگری که در حوزه دین و سیاست قرائت متفاوتی از نحوه حکمرانی در جمهوری اسلامی دارند در زندان است؟ 🔸شما که در عالی ترین مقام قضایی چارچوبی برای انتقاد از حاکمان در نظام در نظر گرفته اید مشخص کنید چه کسی می‌تواند انتقاد کند؛ یک عالم دینی؟ یک استاد دانشگاه؟ یک فرد عادی؟ یا نه طبق منش امیرالمؤمنین هر شهروندی میتواند نسبت به سیاست‌های حکومت منتقد باشد؟ و وظیفه حکومت در قبال منتقدین خود چیست؟ 🔸اساسا اگر قرار است دهان تمام منتقدان صرفا بدلیل اعلام نظرات متفاوت با شیوه‌های حاکم بر مدیریت کشور بسته شود، راه هرگونه تغییر و اصلاح مسدود نمی‌شود؟ آیا راه برخورد با افراد منتقد، شنیدن نظرات‌شان است یا به زندان انداختن‌شان؟ با این اوصاف چگونه می‌توانید ادعای آزادی بیان کنید؟ چگونه می‌توانید دم از مردم سالاری بزنید؟ 🔸مگر شعار این نظام، به عنوان یک حکومت مدعی جمهوریت، سپردن حق تعیین سرنوشت به مردم نیست؟ مردم چگونه بدون ابراز نظرات‌، بدون انتقاد، بدون نظارت بر حاکمان، برای بهبود سرنوشت‌ و آینده خودشان و کشورشان کنش‌گری کنند؟ اگر قرار است پاسخ امثال اکبرنژاد و حائری، به جای گفتگو، زندان باشد، پس چگونه می‌توان به راه‌های نرم، خشونت‌پرهیز و دلسوزانه برای اصلاح دل بست؟ آیا بستن دهان منتقدینی چون اکبرنژاد و حائری، به معنای اعلام پایان هرگونه کنش‌گری مصلحانه توسط حکومت نیست؟ 🔸جناب رئیس؛ آیا امر به معروف و نهی از منکر حاکمان که مورد تاکید آموزه های دینی است باید به مسلخ مصلحت و نظرات سلیقه‌ای رود؟ 🔸آیا جنگ تحمیلی ۱۲ روزه نشان نداد که ما امروز برای حفظ ایران، به تمام ملت ایران با هر سلیقه و هر نگرشی نیاز داریم و برخوردهای امنیتی، سبب تحلیل سرمایه اجتماعی نظام در بحران های آتی می شود؟ آیا این واقعه، اهمیت همبستگی ملی و احترام به تفاوت ها را برای شما و دستگاه قضایی روشن نساخته است؟ 🔸ما خواستار آن هستیم که جنابعالی، به عنوان ریاست دستگاه قضا، پرونده آقایان حائری شیرازی و اکبرنژاد را در دستور کار قرار داده، و با استفاده از تمام ابزارهای قانونی موجود، و اعمال ماده ۴۷۷ قانون آیین دادرسی کیفری، مقدمات آزادی این دو منتقدِ مصلح را فراهم نمایید. 🔻لیست ۱۶۰ نفر اول امضاکنندگان نامه به شرح زیر است: ۱)سلمان کدیور/ دبیر اسبق جنبش عدالت‌خواه دانشجویی ۲)وحید اشتری/ فعال عدالتخواه ۳)یاسر عرب/فعال فرهنگی و تسهیلگر اجتماعی ۴)سید هاشم فیروزی/ فعال اجتماعی ۵)مجتبی ارغوان/فعال عدالتخواه ۶)هادی مسعودی/فعال عدالتخواه ۷)احمد سعیدی/ فعال رسانه‌ای ۸)ناصر دانشفر /فرهنگی بازنشسته /کنش‌گر سیاسی ممنوع‌الفعالیت ۹)سیدعلی سیدزاده/ فعال سیاسی خراسان رضوی ۱۰)سید اکبر جعفری/ مدرس دانشگاه صنعتی آخن آلمان و استاد سابق دانشگاه صنعتی شریف ۱۱)عمران معصومی فشانی/استادیار انستیتو شیمی آلی، آکادمی علوم لهستان ۱۲)فاطمه موسوی ویایه/دکترای جامعه شناسی و فعال اجتماعی ۱۳)مهدی نجفی دلوئی/ متخصص قلب و عروق ۱۴)محمد تقی واحدیان/ نویسنده و پژوهشگر اعجاز علمی و ریاضی قرآن کریم ۱۵)علی کریمی/ فارغ‌التحصیل مهندسی برق از دانشگاه فنی مهندسی شیراز ۱۶)مژگان ایلانلو/نویسنده و مستندساز ۱۷)یاسین جبارزاده/ کارشناسی حقوق دانشگاه تبریز ۱۸)علی دوست منصوری سرابی/کارشناسی‌ارشد تاریخ و فلسفه آموزش و پرورش ۱۹)مجید بهمن زاده/ دکتری، مشاور حقوقی ۲۰)محمد جمادی/ فعال سیاسی ۲۱) مینا افتخاری نیا/ کارشناس ارشد روانشناسی ۲۲)محمدرضا صافی/ دانشجوی لیسانس مدیریت مالی خوارزمی ۲۳)مرتضی هاشمی/ کارشناسی ارشد مهندسی متالورژی/ فعال حوزه انرژی ۲۴)حامد رضایی/ کارشناسی ارشد علوم اجتماعی ۲۵) سینا فلاحیان علی‌آبادی/ دانشجوی مقطع کارشناسی آموزش فیزیک ۲۶)عمران رحیمی‌فر /دانش‌آموخته دکتری ادیان و عرفان/نویسنده و مترجم در حوزه دین و فرهنگ ۲۷)محسن دامادی پور/ استاد حوزه علمیه تبریز ۲۸)محمد حسین اسلامی/فعال سیاسی فرهنگی ۲۹)سمیه گنج خانلو/ دانشجوی روانشناسی @falaakhon

  • نامه‌ای خطاب به رئیس دستگاه قضا در اعتراض به حبس آقایان شهاب‌الدین حائری شیرازی و محمدتقی اکبرنژاد نوشته شده است. هر کسی از دوستان که تمایل دارد این نامه را بخواند و در صورت تایید امضا کند، به آیدی @MA0265 پیام دهد.

  • 21 нояб.1 53018

    🔴 در ایام شهادت حضرت زهرا(س) هستیم. بانویی که مقابل استبداد دینی و ظلم‌ حاکمان جامعه اسلامی به پاخاست. بانویی که با انواع روش‌ها اعم از دعا و اشک و نفرینِ بعد از نماز و وصیت دفن شبانه، مقابل ظلم حاکمان وقت-که‌ همگی مدعی دینداری و از صحابه نزدیک رسول‌الله بودند- ایستاد و رسوایشان کرد... 🔸اخیرا به آیه ۱۱۳ سوره هود که رسیدم، معنا و روایات ذیل آیه را با ایام شهادت حضرت فاطمه(س) متناسب دیدم...گفتم شما را هم شریک کنم... 🔸وَ لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ وَ ما لَكُمْ مِنْ دُونِ اللهِ‌ مِنْ أَوْلِياءَ ثُمَّ لا تُنْصَرُونَ [113] و بر ستمکاران تکیه ننمایید، که موجب مي‌شود آتش شما را فراگیرد؛ و در آن حال، هیچ ولىّ و سرپرستى جز خدا نخواهید داشت؛ سپس یارى نمي‌شوید. 🔸الصّادق (علیه السلام)- هُوَ الرَّجُلُ یَأْتِی السُّلْطَانَ فَیُحِبُّ بَقَاءَهُ إِلَی أَنْ یُدْخِلَ یَدَهُ إِلَی کِیسِهِ فَیُعْطِیَهُ. 🔻امام صادق (علیه السلام)- منظور حکایت انسانی است که نزد حاکم ستمگر آمده و ماندگاری حاکمیّت او را دوست دارد، به این طمع که حاکم دست در کیسه‌ی پول خود کرده و مقداری پول به وی بدهد». 🔸الصّادقین (علیهما السلام)- هُوَ الرَّجُلُ مِنْ شِیعَتِنَا یَعُولُ عَلَی هَؤُلَاءِ الْجَائِرِینَ. 🔻امام باقر و امام صادق (علیهما السلام)- منظور، آن دسته از پیروان ما هستند که رزق و روزی‌خور حاکمان جور و ستم شده‌اند. 🔸الرّسول (صلی الله علیه و آله)- لَا تَرْکَنَ إِلَی ظَالِمٍ وَ إِنْ کَانَ حَمِیماً قَرِیبا. 🔻پیامبر (صلی الله علیه و آله)- به ستمکار اگرچه از افراد صمیمی و نزدیک تو باشد، تکیه مکن. 🔸الرّسول (صلی الله علیه و آله)- مَنْ تَوَلَّی خُصُومَهًَْ ظَالِمٍ أَوْ أَعَانَ عَلَیْهَا ثُمَّ نَزَلَ بِهِ مَلَکُ الْمَوْتِ قَالَ لَهُ أَبْشِرْ بِلَعْنَهًِْ اللَّهِ وَ نَارِ جَهَنَّمَ وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ وَ قَالَ مَنْ مَدَحَ سُلْطَاناً جَائِراً أَوْ تَخَفَّفَ وَ تَضَعْضَعَ لَهُ طَمَعاً فِیهِ کَانَ قَرِینَهُ فِی النَّارِ. 🔻پیامبر (صلی الله علیه و آله)- هرکس وکیل مدافع فرد ستمکاری شود و یا ستمکاری را در ستم‌کردن یاری کند، آنگاه که فرشته‌ی مرگ بر بالین او سایه گسترد، به او گوید: «مژده باد تو را به لعنت و نفرین خدا و آتش دوزخ، که آن، بسیار سرانجام بدی برای او خواهد بود. و هرکس به امید بهره‌ای که از حاکم ستمکاری به او رسد او را بستاید یا نزد او خود را کوچک و خوار کند، در آتش همدم همان حاکم ستمکار است». 🔸الرّسول (صلی الله علیه و آله)- مَنْ وَلِیَ جَائِراً عَلَی جَوْرٍ کَانَ قَرِینَ هَامَانَ فِی جَهَنَّم. 🔻پیامبر (صلی الله علیه و آله)- هرکس ظالمی را در ظلمش دنباله‌رو باشد، در جهنّم همنشین هامان (وزیر فرعون) خواهد بود. 🔸الرّسول (صلی الله علیه و آله)- صِنْفَانِ مِنْ أُمَّتِی إِذَا صَلَحَا صَلَحَ النَّاسُ وَ إِذَا فَسَدَا فَسَدَ النَّاسُ الْأُمَرَاءُ وَ الْعُلَمَاءُ قَالَ اللَّهُ تَعَالَی وَ لا تَرْکَنُوا إِلَی الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ. 🔻پیامبر (صلی الله علیه و آله)- از امّت من دو دسته هستند که اگر صالح شدند، امّت من صالح می‌شوند و اگر فاسد شدند، امّت من فاسد گردند: یکی حکّام و دیگری علماء. خداوند می‌فرماید: وَ لا تَرْکَنُوا إِلَی الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ. @aghalyyat پ.ن: برای دیدن منبع روایات به آدرس زیر رجوع کنید: https://alvahy.com/%D9%87%D9%88%D8%AF/113

  • 12 нояб.1 2742из virayeshe_zehn

    ❇️ شهاب الدین حائری در راه احقاق حق مردم و امر به معروف و نهی از منکر از تاریخ ۲۴ شهریور ۱۴۰۴ بازداشت شده است. امروز ۵۸ روز است که او دوران محکومیت خود را سپری می‌کند .

  • 🔴کودک‌آزاری منجر به مرگ در یکی از مدارس غیرانتفاعی شیراز! 🔸«سام زارعی» متولد ۱۳۹۲ بود و در کلاس ششم یکی از مدارس مطرح شهر شیراز درس می‌خواند؛ مدرسه‌ای که خانواده‌اش آن را مسیر رشد و تغییر زندگی فرزندشان می‌دانستند، اما همان مدرسه، او را به کام مرگ کشاند. رفتار چند نفر از مسئولان آن‌جا سبب شد این کودک، در حرکتی شوکه‌کننده و دردناک، تصمیم بگیرد به زندگی خود پایان دهد. 🔸«رویا زارعی» عمه‌ی سام، روایت تلخ ماجرا را این‌گونه برای ما تعریف می‌کند: روز ۱۲ مهرماه، در کلاس ششم «مدرسه‌ الف.ر»، چند دانش‌آموز به شوخی جمله‌ای نامناسب درباره‌ی یکی از معلمان روی کاغذ می‌نویسند و دست‌به‌دست می‌چرخانند. اما کاغذ به دست معلم می‌افتد و همین موضوع پای معاون پایه‌ی ششم آقای «خ» را به کلاس باز می‌کند. 🔸این عمه‌ی داغ‌دیده ادامه می‌دهد: معاون تا می‌تواند به بچه‌ها توهین می‌کند و تهدیدشان می‌کند که «هرکس نویسنده‌ی این جمله باشد، صبح فردا را نمی‌بیند.» سپس برای شناسایی، دستخطِ کاغذ را با دفترچه‌ی مشق بچه‌ها تطبیق می‌دهد و بر اساس شباهت دستخطِ سام، او را مقصر معرفی می‌کند؛ در حالی که تا این لحظه هیچ‌کدام از ما مطمئن نیستیم حتی آن نوشته از سام بوده باشد! 🔸زارعی می‌گوید که سام، از لحظه‌ی مقصر شناخته شدن تا حدود دو ساعت بعد، طبق فیلم‌های دوربین مداربسته‌ی مدرسه، با دست‌های در هم گره‌کرده از معاون التماس می‌کرده‌ تا از او بگذرد و با خانواده‌اش تماس نگیرد. اما به اشک‌ها و خواهش‌هایش هیچ توجهی نمی‌شود. حال او به قدری وخیم بوده که هنگام تعطیلی مدرسه نمی‌توانسته وسایلش را جمع کند و دوستانش لوازمش را داخل کیفش می‌گذارند. 🔸زارعی می‌گوید: سام بعد از برگشت از مدرسه حال خوشی نداشته و حتی ناهار هم نمی‌خورد. حدود ساعت چهار‌ونیم عصر، معاون مدرسه با پدرش تماس می‌گیرد و ضمن توضیح ماجرا تأکید می‌کند که سام فردا حق حضور در مدرسه را ندارد و والدینش باید خودشان مراجعه کنند. 🔸او با گریه ادامه داد: دوربین‌های مدار بسته‌ی خانه نشان می‌دهند، لحظه‌ای که سام متوجه تماس معاون با پدرش می‌شود، از خانه خارج شده، کنار نرده‌های راه‌پله ایستاده و سپس خود را از طبقه‌ی سوم به پایین پرت می‌کند. آن‌قدر تحت فشار روحی بوده که برای فرار از آن موقعیت به این تصمیم تلخ رسیده است. 🔸صدای مهیب برخورد سام با کف پارکینگ، خانواده را به پایین می‌کشاند. مادر سام پزشک است و با تمام توان تلاش می‌کند پسرش را احیا کند. او را با بدنی خون‌آلود به بیمارستان نمازی، محل خدمت خودش، می‌برند؛ اما پس از سه ساعت تلاش بی‌نتیجه، سام در ناباوری خانواده، جان می‌دهد. 🔸عمه‌ی سام با اشک می‌گوید: سام ما دیگر برنمی‌گردد؛ اما تمام تلاشمان را می‌کنیم تا هیچ دانش‌آموز دیگری قربانی فشار روحی مدارس نشود. هیچ کودکی نباید آن‌قدر تحت آزار روانی قرار گیرد که تصمیم بگیرد زندگی‌اش را تمام کند. 🔸عمه‌ی‌سام با اشاره به این‌که مدرسه‌ی سام غیرانتفاعی و دارای شهریه‌ی بالا بوده، تأکید کرد: والدینی که فرزندشان را در چنین مدارسی ثبت‌نام می‌کنند انتظار محیطی امن و آرام را دارند. اما بعد از این فاجعه، آموزش‌وپرورش فقط یک لوح بدون مهر و امضا برای ما فرستاد. مسئولان مدرسه هم حتی یک‌بار برای دلجویی اقدامی نکردند و هیچ پیگیری‌ای ندارند. 🔸خانواده‌ی سام از مدرسه و عوامل آن شکایت کرده‌اند و پرونده وارد روند قضایی شده است؛ اقدامی که هرچند سرنوشت این کودک را تغییر نمی‌دهد، اما شاید بتواند راهی باز کند تا هزاران دانش‌آموز دیگر دوران مدرسه‌ی آرام‌تری را تجربه کنند. منبع: روزنامه شهرمردم-فرخنده آشوری/با تلخیص @aghalyyat

  • شهاب الدین حائری شیرازی امروز ۲۴ شهریور ۱۴۰۴ خود را به زندان شیراز معرفی کرد. https://t.me/virayeshe_zehn

  • 15 сент. 2025 г.1 33113из virayeshe_zehn

    شهاب الدین حائری شیرازی امروز ۲۴ شهریور ۱۴۰۴ خود را به زندان شیراز معرفی کرد. https://t.me/virayeshe_zehn

  • خلع لباس استاد اکبرنژاد: 🔹عمامه برای من وسیله‌ای است برای پایبندی به اصول الهی، اخلاقی و دفاع از حقوق مردم ایران. 🔹اگر این لباس بخواهد مانع از صدای عدالت و دفاع از مردم شود، چه ارزشی دارد؟ 🔹من با افتخار حکم خلع لباس را می‌پذیرم چون پیمانم با خدا و امام…

اقلیّت(هادی مسعودی) — tgindex