اتاقی از آنِ خود
Статистика@fgoli68 اتاقی از آنِ خود، نام یک رمان، نوشته ویرجینیا وولف است.
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 12
- Всего постов
- 25
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 30
- 1/48двое суток
- 34
- 1/72трое суток
- 37
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
https://www.threads.com/share/BAUq1iCtpW/
مهمترین چیزی که در بین تمام خانومیهای باشگاهی در جریانه، مرد ستیزیه. داری ورزش میکنی رندوم میبینی یکی اون گوشه داره به مردها نفرت میپراکنه و بقیه تائیدش میکنن. میری تو رختکن میبینی یکی داره موهاش رو درست میکنه میگه چقدر این مردها پدرسوختهن. میای…
مهمترین چیزی که در بین تمام خانومیهای باشگاهی در جریانه، مرد ستیزیه. داری ورزش میکنی رندوم میبینی یکی اون گوشه داره به مردها نفرت میپراکنه و بقیه تائیدش میکنن. میری تو رختکن میبینی یکی داره موهاش رو درست میکنه میگه چقدر این مردها پدرسوختهن. میای بیرون یکی هر دمبل رو مثل دونههای تسبیح میده بالا و ذکر «مرتیکه عنتر» رو مداوم تکرار میکنه. فکر کنم آقاها اگه از اوضاع خبر داشتن سریعا متواری میشدن.
https://youtu.be/kN2RHV0oizg?si=oiprtTPCq3KBn8PT
تسلیت به احسان خواجه امیری 🖤
https://youtu.be/Ex7jTG7WilY?si=hQJH7eIRowK3_fyM
https://youtu.be/Ex7jTG7WilY?si=hQJH7eIRowK3_fyM
بچههای وزن دنیا خیلی بیجا کردن. ترجمهی انگلیسی این کتاب اصلا امسال منتشر نمیشه. حتی جلد ترجمهی انگلیسی رو ناشر منتشر نکرده. به این حرفها اعتماد نکنید.
هرروز از فیسبوک ناتیف برایم میآید. عکسها و نوشتههایی از ده یازده سال پیش. بعضیهایشان عکس برادرزادهام است. عکسها را که میبینم، یک لحظه فکر میکنم بچهی خودم است. بعد خاطرات آن روزها پیش چشمم جان میگیرند. از دوران کودکی برادرزادهام، شاید بیشتر از بچهی خودم عکس داشته باشم. هرجا میرفتیم، از او عکس میگرفتم و شاید چند فولدر عکسهایم همین باشد. یک روز شاید تمامشان را چاپ کنم و وقتی خودش، به سن و سالی رسید به او هدیه بدهم. مطمئنم از دیدن آن هم عکس هیجان زده خواهد شد. عکسهای تولد یک سالگی، دوسالگی، سه سالگی. هنوز هم یادم است سه سالگی چه لباسی تنش بود! حالا او قد کشیده و سیزده ساله شده است. حس غریبی است. این عکس، توی قطار مشهد و برای سال ۲۰۱۴ است. ثمین، یک سال دارد، یکتکه پنبه دستش گرفته و دارد به پنجره میچسباند! انگار با همین یک عکس، من تمام حس و حال آن لحظه را به یاد میآورم. عکسهایی که حالا میگیریم انگار آن قدرت جادوییشان را از دست دادهاند، شاید هم این گذر زمان است که عکسها را جادویی میکند! هرچه بود، زمانی دور، من با عکس گرفتن از این بچه، تمام غمهایم را از یاد میبردم !
این پادکست رو صدیقه دیروز توی کانالش معرفی کرد و چون کلا به روانشناسی و تراپی علاقه دارم، همون موقع رفتم سراغش. البته بماند که چقدر پلی و پاز داشتم، چقدر وسطش نشستم و بلند شدم. به نظرم، با توجه به تحربهی میزبان که تا به حال تراپی نرفته بود و معلوم بود چقدر گارد داره ( معمولا ادمهایی که نسبت به تراپی گارد دارن یا مسخرهش میکنند یا خیلی درموردش سوال و ابهام و شک و تردید ایجاد میکنند). البته یک تجربه بد و داشتن درمانگر نامناسب، خیلی میتونه در ایجاد و ادامه داشتن این مقاومت و بدبینی تاثیر داشته باشه اما تراپی نیاز به پیگیری، جستجو، ممارست، تمرین و ناامیدنشدن داره. اگر برداشت فرد صرفا این باشه که حالا من اینا رو گفتم چی شد یا اونا رو گفت چی شد، اصلا اینا چه ربطی به هم داره و ... فرد تغییری نمیکنه و مقاومتش حتی تشدید میشه! بخش بزرگی از تراپی، از تلاش برای تامل و فهمیدن میاد. اینکه شما صرفا یک ساعت در هفته روبروی کسی بنشینید و در طول جلسه دائم به این فکر کنید که کلی پول دادم و همش من گفتم و ...و بعد از چندجلسه ببینید دارید گیجتر میشید و حتی حال روحیتون بدتر و آشفتهتر شده و به همین دلیل رهاش کنید یا فردی رو ببینید که تراپی رفته اما شاید رفتارهاش بدتر شده و ...هیچکدوم توجیه و دلیلی برای رها کردن نیست. اگر به درمان اعتماد کنید و اگر به خودتون و اون درمانگر زمان بدید، ممکنه اتفاقات خوبی بیفته اما خیلی خیلی خیلی به خودتون بستگی داره. تراپی به نظر من، پیدا کردن یه دید جدید توی زندگی هست نه پیدا کردن مشکل یا فهمیدن اینکه ریشه در کودکی داره و غیره، شما میفهمید چقدر همیشه دارید در احساساتتون غرق میشید و میتونید خودتون رو از احساسات و هیجاناتون جدا کنید. رفتار گیج و آشفتگیها و رفتار چرخهوار فردِ تراپی نرفته رو فقط کسی که با این جلسات آشنا شده و به درونش، آگاهی پیدا کرده میفهمه. اگر کسی نخواد درونش رو ببینه یا نوری به درونش بتابه، هیچکس نمیتونه اون رو وادار به چنین کاری کنه. تینا پارسامند حرفای خیلی خوبی میزنه که امیدوارم بتونم توی پست بعدی به چند موردش اشاره کنم.
https://youtu.be/kN2RHV0oizg?si=oiprtTPCq3KBn8PT
صبحا ایشون واسم قهوه درست میکنه 😉
امروز بیرون بودم و دوتا از دوستان رو از دور دیدم و اونقدر راهم رو کج کردم و چپ و راست رفتم که به پست هم نخوریم. مرسی. یه روز فکر نمیکردم اینقدر از روبرو و همصحبت نشدن باهاتون خوشحال بشم.
نمیدونم چرا حتی وقتی یه تارا یا تندر ۹۰ سفید شیری هم میاد دنبالم، بازم توی اتوبوس خیلی راحتتر از اسنپم! شاید چون به راننده اتوبوس نباید بگم: میشه کولرو روشن کنید؟؟ جالبه طرف اکوپلاس قبول کرده ولی کولرش خاموش و شیشههاش پایینه تا لحظهای که من دهنم باز بشه! کلا ملتی هستیم که باید حرف بشنویم!
+تا اینجای روز چکار کردی؟ -هیچی، واسه مرغا قفس ساختم! 🙄
اینکه دو روز پشت سر هم اینستاگرام استوری میذارم نشونهی اینه به زودی قراره دی اکتیو کنم 🙂↔️
+تا اینجای روز چکار کردی؟ -هیچی، واسه مرغا قفس ساختم! 🙄
без подписи
با خودت مرا ببر خستهام از این کویر