tgindex

فلسفه اخلاق | مصطفی سلیمانی

описание

🌱روان‌کاوی/فلسفه/ادبیات/ادیان/سینما 📍مصطفی سلیمانی (دکتری فلسفه کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق کارشناسی ارشد روان‌شناسی شخصیت) 📱ارتباط با من: @soleymani63 . 🔖اینستاگرام: https://instagram.com/_u/soleymani63

7 271
подписчиков
Охват к подписчикам
14,9%
ERR
Реакции к просмотрам
1,16%
665 на 49 постов
Пересылки к просмотрам
1,92%
1 103
Постов в день
0,1
всего 71

Где отзываются чаще

доля реакций к просмотрам
  • 10 авг.📍در ستایش خودشیفتگی (آیا دوست داشتنِ خود، همیشه نشانه‌ی بیماری است؟) ✍️ #مصطفی_سلیمانی 🔻 بعضی آدم‌ها آن‌قدر از متهم شدن به خودشیفتگی می‌ترسند که آرام‌آرام از خودشان حذف می‌شوند. تعریف را پس می‌زنند، خواسته‌هایشان را پنهان می‌کنند، موفقیتشان را کوچک می‌شمارند و حتی وقتی زخمی شده‌اند، نگران‌اند مبادا با حرف زدن از درد خود، «زیادی خودشان را مهم گرفته باشند». انگار فضیلت از جایی آغاز می‌شود که انسان خودش را از مرکز زندگی‌اش کنار بزند. ■ خودشیفتگی در زبان روزمره تقریباً همیشه دشنام است. کافی است کسی از خودش حرف بزند، به ظاهرش اهمیت بدهد یا از موفقیتش خوشحال باشد تا برچسب آماده شود: «خودشیفته است.» میان خوددوستی سالم، ویژگی‌های خودشیفته‌وار و «اختلال شخصیت خودشیفته» فاصله‌ای جدی وجود دارد. اختلال با احساس استحقاق، نیاز شدید به تحسین، حساسیت به انتقاد و دشواری در همدلی شناخته می‌شود؛ اما دوست داشتن خود، به‌خودی‌خود بیماری نیست. ■ هاینتس کوهوت، روان‌کاو اتریشی‌ـ‌آمریکایی و بنیان‌گذار مکتب «روان‌شناسی خود»، بر اهمیت دیده شدن در شکل‌گیری یک «خود» منسجم تأکید می‌کرد. کودک برای ساختن تصویری باثبات از خویش نیاز دارد تجربه کند که حضورش اهمیت دارد. مشکل همیشه از دوست داشته شدنِ بیش از حد آغاز نمی‌شود؛ گاهی از به اندازه کافی دیده نشدن شروع می‌شود. کسی که تجربه‌ای پایدار از ارزشمندی ندارد، ممکن است بعدها عمرش را صرف جمع کردن تأیید دیگران کند. ■ خودشیفتگی افراطی و تحقیر افراطی خویش گاهی از یک ریشه تغذیه می‌کنند: ناتوانی در داشتن تصویری واقع‌بینانه از خود. خودبزرگ‌بینی و خودتحقیری، دو سوی ظاهراً متضادِ یک درگیری با ارزش خویش‌اند. سلامت روان شاید جایی میان این دو باشد؛ جایی که انسان نه خودش را مرکز جهان ببیند و نه حاشیه بی‌اهمیت آن. ■ ما برای دوست داشتن دیگران آموزش دیده‌ایم، اما کمتر کسی یادمان داده چگونه خودمان را نیز موضوع محبت قرار دهیم. وقتی نوبت خودمان می‌رسد، مهربانی مشکوک می‌شود. استراحت را تنبلی، مرزبندی را خودخواهی، نه گفتن را بی‌محبتی و افتخار به خویش را غرور می‌نامیم. انگار محبت فقط زمانی اخلاقی است که گیرنده‌اش خود ما نباشیم. ■ خودشیفتگی سالم شاید همین باشد: انسان بتواند خودش را ببیند و از آنچه می‌بیند شرمگین نباشد. جلوی آینه بایستد و بی‌آنکه دنبال نقص بعدی بگردد، از چهره‌اش خوشش بیاید. کاری را خوب انجام دهد و منتظر اجازه دیگری برای افتخار کردن نماند. بگوید «من این را خوب انجام دادم»، بی‌آنکه اضافه کند «البته چیزی نبود». این‌ها لزوماً خودبزرگ‌بینی نیستند؛ گاهی فقط نشانه آن‌اند که آدم با خودش دشمن نیست. ■ مسئله از جایی آغاز می‌شود که عشق به خود به کوچک کردن دیگری احتیاج پیدا کند. اگر برای زیبا بودن من، دیگری باید زشت باشد؛ اگر برای موفق بودن من، دیگری باید شکست بخورد؛ اگر برای ارزشمند بودن من، همه باید تحسینم کنند، دیگر با خوددوستی روبه‌رو نیستیم، بلکه با «خودی» شکننده مواجهیم که برای سرپا ماندن از جهان سوخت می‌گیرد. خودشیفتگی بیمارگونه، برخلاف ظاهر پرطمطراقش، آسیب‌پذیر است؛ کافی است کسی تحسین نکند یا نقد کند تا این بنا بلرزد. ■ انسانِ آشتی‌کرده با خودش، به تماشاگران کمتری احتیاج دارد. می‌تواند کسی را زیباتر، موفق‌تر یا محبوب‌تر ببیند و احساس تهدید نکند. چون ارزش او مسابقه‌ای نیست که فقط یک نفر برنده‌اش باشد. خوددوستی سالم ظرفیت دوست داشتن دیگری را کم نمی‌کند؛ شاید بیشترش کند. کسی که گرسنه تأیید نیست، لازم نیست هر رابطه‌ای را به آینه‌ای برای اثبات خودش تبدیل کند. ■ شاید بد نباشد کمی از خودشیفتگی اعاده حیثیت کنیم. نه از آن نوعی که جهان را موظف می‌داند مدام برایش دست بزند؛ از آن بخش ضروری‌ای که به انسان اجازه می‌دهد خودش را دوست‌داشتنی بداند. چیزی در ما باید بتواند بگوید: «من هم مهمم.» نه مهم‌تر از همه، نه بی‌نیاز از همه؛ فقط مهم. شاید بلوغ همین باشد: آن‌قدر خودمان را دوست داشته باشیم که مجبور نباشیم دیگران را کوچک کنیم، و آن‌قدر دیگران را ببینیم که عشق به خودمان به نابینایی تبدیل نشود. گاهی برای دوست داشتن جهان، لازم است کسی درون ما وجود داشته باشد که خودش را شایسته دوست داشته شدن بداند. #در_ستایش ۹ ❤️☘ https://t.me/filsofak3,54%
  • 28 июл.📍عشق، فردیت و مسئولیت (چرا قرآن حتی در نزدیک‌ترین رابطه‌ها، مسئولیت انسان را کاملاً شخصی می‌داند؟) ✍️ #مصطفی_سلیمانی 🔻 بعضی رابطه‌ها از دور، سرشار از عشق به نظر می‌رسند؛ اما اگر کمی نزدیک‌تر بروی، می‌بینی هر دو نفر آرام‌آرام در حال ناپدید شدن‌اند. یکی آن‌قدر مسئول حالِ دیگری شده که دیگر خودش را فراموش کرده است؛ دیگری آن‌قدر به حضور طرف مقابل وابسته است که بدون او حتی نمی‌تواند برای زندگی‌اش تصمیم بگیرد. ما معمولاً این وضعیت را عشق می‌نامیم، در حالی که بیشتر شبیه از دست دادن مرزهای روانی است. عشق، قرار نیست دو انسان را به یک نفر تبدیل کند. ◼️ یکی از کوتاه‌ترین و در عین حال تکان‌دهنده‌ترین آیات قرآن، دقیقاً بر خلاف این تصور حرکت می‌کند. خداوند در سوره‌ی انعام، آیه‌ی ۱۶۴ می‌فرماید: «وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى»؛ هیچ‌کس بار دیگری را بر دوش نمی‌کشد. این آیه فقط درباره‌ی حساب‌وکتاب قیامت نیست؛ تصویری از انسان ارائه می‌دهد. انسانی که صاحب انتخاب خویش است، صاحب خطای خویش و صاحب مسئولیت خویش. خدا، پیش از آنکه ما را به رابطه دعوت کند، ما را به فرد بودن فرا می‌خواند. ◼️ در روان‌شناسی، بسیاری از رنج‌های رابطه‌ای از همین نقطه آغاز می‌شوند؛ جایی که مرز میان «من» و «تو» از بین می‌رود. مادری که احساس می‌کند اگر فرزندش شکست بخورد، خودش شکست خورده است. مردی که گمان می‌کند مسئول تمام احساسات همسرش است. زنی که سال‌ها بار زخم‌های کودکی همسرش را بر دوش می‌کشد و خیال می‌کند اگر به اندازه‌ی کافی دوست بدارد، گذشته را درمان خواهد کرد. این‌ها نشانه‌ی عشق نیست؛ نشانه‌ی گم شدن فردیت است. ◼️ شگفت‌آورتر آنکه حتی رابطه‌ی انسان با خدا نیز بر همین اصل بنا شده است. خداوند می‌توانست همه‌ی بارها را از دوش انسان بردارد، اما چنین نکرد. نه از روی بی‌اعتنایی، بلکه از سر احترام به کرامت انسان. او هدایت می‌کند، هشدار می‌دهد، می‌بخشد و راه بازگشت را می‌گشاید، اما هیچ‌گاه مسئولیت زیستن را از انسان سلب نمی‌کند. ایمان، قرار نیست جای انتخاب را بگیرد؛ قرار است انتخاب را آگاهانه‌تر کند. ◼️ شاید ترسناک‌ترین واژه‌ی این آیه، «هیچ‌کس» باشد. هیچ‌کس جای تو زندگی نمی‌کند. هیچ‌کس جای تو تصمیم نمی‌گیرد. هیچ‌کس پاسخ‌گوی انتخاب‌های تو نخواهد بود. حتی نزدیک‌ترین آدم‌های زندگی‌ات هم نمی‌توانند بار وجودی تو را بر دوش بکشند. این حقیقت، در نگاه اول سنگین است، اما درست از همین نقطه، آزادی آغاز می‌شود؛ آزادی از سرزنش دیگران، آزادی از قربانی بودن و آزادی از نجات‌دهنده بودن. ◼️ رابطه‌ی سالم، جایی نیست که دو نفر در هم حل شوند؛ جایی است که هر دو، خودِ مستقلشان را حفظ کنند و با همین استقلال، یکدیگر را انتخاب کنند. شاید به همین دلیل است که قرآن، پیش از آنکه از حقوق انسان‌ها نسبت به هم سخن بگوید، مسئولیت هر انسان را به خودش بازمی‌گرداند. کسی که بار خودش را می‌شناسد، کمتر بار دیگران را تصاحب می‌کند و کمتر اجازه می‌دهد دیگران بار او را به دوش بکشند. شاید راز عشقِ بالغ همین باشد؛ دو انسانِ مستقل که کنار هم راه می‌روند، نه دو انسانی که در سایه‌ی یکدیگر ناپدید می‌شوند. #الهیات_روان ۱ ☘❤️ https://t.me/elahiyateravan2,79%
  • 23 июл.📍سوگِ زندگیِ نزیسته (چرا دلمان برای چیزی تنگ می‌شود که هیچ‌وقت نداشته‌ایم؟) ✍️ #مصطفی_سلیمانی 🔻 بعضی سوگ‌ها از دلِ داشتن می‌آیند، بعضی دیگر از حسرتِ نداشتن. دلت برای پدری تنگ می‌شود که هیچ‌وقت تکیه‌گاهت نبود. برای مادری که دوستت داشت، اما بلد نبود دوست داشتنش را نشان بدهد. برای کودکی‌ای که زود تمام شد. برای خانه‌ای که آرامش، مهمانِ همیشگی‌اش نبود. عجیب است، اما آدم می‌تواند سال‌ها داغِ چیزی را به دوش بکشد که حتی یک روز هم نداشته است. ◼️ جیمز هالیس، روان‌کاو یونگی، در کتاب «یافتن معنا در نیمهٔ دوم زندگی» از چیزی به اسم «زندگیِ نزیسته» حرف می‌زند؛ زندگی‌ای که می‌توانست داشته باشیم، اما نداشتیم. این ایده از نگاه کارل گوستاو یونگ می‌آید؛ اینکه هر کدام از ما، علاوه بر زندگی‌ای که واقعاً تجربه کرده‌ایم، یک زندگیِ نزیسته هم با خودمان حمل می‌کنیم؛ زندگی‌ای که در آن شاید امنیت بیشتری بود، عشق بیشتری بود یا فرصت بیشتری برای خودِ واقعی‌مان بودن. ◼️ دردِ این سوگ این است که کسی آن را نمی‌بیند. اگر عزیزی را از دست بدهی، همه می‌فهمند چرا غمگینی. اما چه کسی می‌فهمد دلت برای کودکی‌ای تنگ شده که هیچ‌وقت تجربه‌اش نکردی؟ یا برای محبتی که همیشه منتظرش بودی و هیچ‌وقت نرسید؟ برای همین، خیلی‌ها سال‌ها با یک غمِ مبهم زندگی می‌کنند، بی‌آنکه حتی اسمش را بدانند. ◼️ این غم همیشه شبیه غم نیست. گاهی خودش را پشت کمال‌گرایی قایم می‌کند؛ آن‌قدر تلاش می‌کنی که شاید بالاخره احساس کنی «کافی» هستی. گاهی در یک رابطه، از طرف مقابل انتظار داری تمام زخم‌های گذشته‌ات را درمان کند. گاهی هم وقتی زندگیِ دیگران را می‌بینی، نمی‌فهمی چرا دلت می‌گیرد. شاید حسرتِ زندگیِ آن‌ها را نمی‌خوری؛ حسرتِ زندگیِ خودت را می‌خوری؛ همان زندگی‌ای که قرار بود سهم تو باشد و نشد. ◼️ اروین یالوم هم می‌گوید بخش مهمی از رنجِ ما، از نزیستن می‌آید. از تصمیم‌هایی که فقط به تعویق افتادند، از آرزوهایی که آن‌قدر عقب افتادند تا کم‌کم فراموش شدند. گاهی اشکِ آدم برای گذشته نیست؛ برای آینده‌ای است که هیچ‌وقت فرصتِ رسیدن پیدا نکرد. ◼️ اما قرار نیست تا آخر عمر زیر بار این سوگ بمانیم. اولین قدم این است که اسمش را بشناسیم و بپذیریم. بگوییم: «آره، من از بعضی چیزها محروم شدم.» این جمله، ضعف نیست؛ شروعِ ترمیم است. چون وقتی این غم را بشناسی، دیگر از آدم‌های امروز انتظار نداری جای خالیِ تمام دیروزها را پر کنند. ◼️ شاید نتوانیم گذشته را عوض کنیم، اما هنوز می‌توانیم مراقبِ زندگی‌ای باشیم که همین حالا در دستمان است. نگذاریم امروز هم به «زندگیِ نزیسته» تبدیل شود. شاید مهم‌ترین کاری که می‌توانیم برای آن کودکِ محرومِ دیروز انجام بدهیم، این باشد که نگذاریم آدمِ امروز هم از زندگیِ خودش جا بماند. #اتاق_درمان ۱۷ ❤️☘ https://t.me/DarmanRoom2,52%
  • 24 июл.📍در ستایش خطا (چرا انسان امروز بیش از همیشه به حقِ اشتباه کردن نیاز دارد؟) ✍️ #مصطفی_سلیمانی 🔻انگار همه‌ی ما مشغول ساختن نسخه‌ای بی‌نقص از خودمان هستیم. در عکس‌ها، در صفحه‌های مجازی، در گفت‌وگوهای کاری و حتی در روابط شخصی، تصویری از خودمان نشان می‌دهیم که انگار همیشه می‌دانیم چه می‌کنیم و همیشه بهترین تصمیم را می‌گیریم. کمتر کسی از شب‌هایی حرف می‌زند که با خودش گفته: «کاش آن حرف را نمی‌زدم»، «کاش آن انتخاب را نمی‌کردم»، «کاش کمی دیرتر تصمیم می‌گرفتم». زندگی واقعی اما پشت این نمایش مرتب، پر از لحظه‌هایی است که ما در آن‌ها اشتباه کرده‌ایم؛ و شاید همین لحظه‌ها بیشترین سهم را در ساخته شدن ما داشته‌اند. ▪️ کودکی را به یاد بیاورید که تازه راه رفتن یاد گرفته است. هیچ کودکی بعد از اولین زمین خوردن تصمیم نمی‌گیرد دیگر راه نرود. زمین خوردن بخشی از یاد گرفتن است. اما هرچه بزرگ‌تر می‌شویم، رابطه‌مان با خطا تغییر می‌کند. از ما انتظار می‌رود درست انتخاب کنیم، درست حرف بزنیم، درست زندگی کنیم. کم‌کم فراموش می‌کنیم که انسان بودن یعنی در مسیر بودن؛ یعنی آزمودن، اشتباه کردن و دوباره ساختن. ▪️ کارل پوپر، فیلسوف برجسته‌ی قرن بیستم، در فلسفه‌ی علم ایده‌ای مهم مطرح کرد: پیشرفت دانش از جایی آغاز می‌شود که ما امکان اشتباه بودن باورهایمان را بپذیریم. از نگاه او، علم زمانی رشد می‌کند که نظریه‌ها در معرض نقد قرار بگیرند. دانشمند کسی نیست که هیچ‌گاه خطا نمی‌کند؛ کسی است که حاضر است خطای خودش را ببیند و از آن عبور کند. شاید همین نگاه را بتوان به زندگی شخصی هم آورد؛ آدمی که باور دارد ممکن است اشتباه کرده باشد، فرصت تغییر پیدا می‌کند. ▪️ بسیاری از تغییرهای مهم زندگی، بعد از یک اشتباه آغاز شده‌اند. کسی که سال‌ها در شغلی مانده که دوستش نداشته، بعد از یک تصمیم سخت مسیر تازه‌ای پیدا می‌کند. کسی که در رابطه‌ای انتخاب اشتباهی کرده، شاید برای اولین بار با نیازها و مرزهای خودش آشنا می‌شود. گاهی یک شکست، پرده‌ای را کنار می‌زند که موفقیت‌های پی‌درپی پنهانش کرده بودند. ما بعضی از عمیق‌ترین شناخت‌ها را نه در روزهای پیروزی، که در روزهای سردرگمی به دست می‌آوریم. ▪️ در روزگاری که شبکه‌های اجتماعی مدام موفقیت‌های دیگران را به ما نشان می‌دهند، پذیرش خطا دشوارتر شده است. آدم‌ها عکس سفرها، دستاوردها و لحظه‌های خوش خود را منتشر می‌کنند، اما کمتر کسی از تصمیم‌های اشتباه، تردیدها و مسیرهای بن‌بست حرف می‌زند. همین باعث می‌شود گاهی تصور کنیم فقط ما هستیم که اشتباه می‌کنیم. در حالی که پشت هر زندگی آرام، مجموعه‌ای از آزمون‌ها، انتخاب‌های غلط و دوباره شروع کردن‌ها وجود دارد. ▪️ البته هر خطایی به خودی خود ارزشمند نیست. بعضی اشتباه‌ها اگر دیده نشوند، فقط تکرار می‌شوند. خطا زمانی به تجربه تبدیل می‌شود که انسان کنار آن بنشیند و از خودش بپرسد: چه چیزی را نفهمیدم؟ چه چیزی را نادیده گرفتم؟ چه بخشی از شخصیت من در این انتخاب نقش داشت؟ این پرسش‌ها هستند که یک اتفاق تلخ را به شناخت تبدیل می‌کنند. ▪️ شاید یکی از نشانه‌های پختگی این باشد که آدم بتواند گذشته‌ی خودش را با کمی مهربانی نگاه کند. نه اینکه همه‌ی تصمیم‌های اشتباه را توجیه کند، بلکه بفهمد آن انسانِ گذشته با همان میزان آگاهی و تجربه تصمیم گرفته است. ما امروز نتیجه‌ی انتخاب‌های درست و غلط دیروز هستیم. خطاها فقط صفحه‌های پاره‌شده‌ی کتاب زندگی نیستند؛ گاهی همان صفحه‌هایی هستند که شخصیت ما را نوشته‌اند. ▪️ شاید زندگی بیشتر شبیه کار یک نویسنده باشد تا حل کردن یک مسأله‌ی ریاضی. نویسنده جمله‌ای می‌نویسد، خط می‌زند، دوباره می‌نویسد و کم‌کم به چیزی نزدیک می‌شود که می‌خواهد. انسان هم در طول زندگی چنین می‌کند. مسیر ما مجموعه‌ای از اصلاح‌هاست. کسی که اجازه‌ی اشتباه کردن به خودش می‌دهد، در واقع اجازه‌ی رشد کردن هم به خودش داده است. #در_ستایش ۸ ‌ ❤️☘ https://t.me/filsofak2,38%
  • 1 авг.📍وقتی رنج معنا پیدا می‌کند (چرا پیدا کردن دلیل برای سختی‌ها، درد را کمتر می‌کند؟) ✍️ #مصطفی_سلیمانی 🔻همه‌ی آدم‌ها در زندگی با سختی روبه‌رو می‌شوند؛ گاهی شکست می‌خورند، گاهی عزیزی را از دست می‌دهند، گاهی احساس تنهایی یا ناامیدی می‌کنند. اما چیزی که باعث می‌شود یک رنج برای یک نفر قابل تحمل باشد و برای دیگری خیلی سنگین شود، فقط خودِ اتفاق نیست؛ بلکه معنایی است که آن فرد به آن اتفاق می‌دهد. وقتی انسان فکر کند رنجش هیچ دلیلی ندارد، دردش چند برابر می‌شود. اما اگر بتواند بفهمد این سختی چه چیزی به او یاد می‌دهد یا او را به چه هدفی نزدیک می‌کند، همان رنج می‌تواند تبدیل به فرصتی برای رشد شود. ▪️رنج بدون معنا؛ سخت‌تر از خودِ درد فرض کنید دو دانش‌آموز در یک امتحان مهم شکست می‌خورند. یکی با خودش می‌گوید: «من بی‌استعدادم، دیگر فایده‌ای ندارد.» اما دیگری می‌گوید: «این شکست به من نشان داد باید روش مطالعه‌ام را تغییر دهم.» اتفاق برای هر دو یکی بوده، اما برداشتشان متفاوت است. نفر دوم هنوز ناراحت است، اما شکست برایش تبدیل به یک تجربه‌ی آموزشی شده است. در واقع، انسان همیشه نمی‌تواند جلوی اتفاق‌های سخت زندگی را بگیرد، اما می‌تواند انتخاب کند که با آن‌ها چگونه روبه‌رو شود. ▪️هرکس معنای رنج را جور دیگری پیدا می‌کند آدم‌ها به دلیل تفاوت در شخصیت و نگاهشان به زندگی، برای رنج‌هایشان معناهای متفاوتی پیدا می‌کنند. 🌱 افراد نگران؛ پیدا کردن آرامش و امنیت بعضی افراد بیشتر نگران آینده هستند و زودتر خطرها را احساس می‌کنند. برای این افراد، سختی‌ها ممکن است معنایی مثل دور شدن از اشتباه‌ها و رسیدن به آرامش داشته باشد. ترس آن‌ها می‌تواند باعث شود بیشتر مراقب رفتار و انتخاب‌هایشان باشند. 🌱 افراد جست‌وجوگر؛ رسیدن به آرزوها بعضی آدم‌ها همیشه دنبال تجربه‌های جدید و هدف‌های بزرگ هستند. آن‌ها ممکن است سختی‌ها را هزینه‌ای برای رسیدن به موفقیت ببینند. برای مثال، یک ورزشکار ممکن است درد تمرین‌های سخت را تحمل کند، چون می‌داند او را به هدفش نزدیک می‌کند. 🌱 افراد رابطه‌محور؛ معنا در عشق و ارتباط برای بعضی‌ها، مهم‌ترین چیز در زندگی ارتباط با دیگران است. آن‌ها ممکن است سختی‌ها را برای خانواده، دوستان یا کسانی که دوستشان دارند تحمل کنند. کمک کردن به دیگران به رنج آن‌ها معنا می‌دهد. 🌱 افراد پرتلاش؛ ساختن شخصیت خود برخی افراد باور دارند که سختی‌ها انسان را قوی‌تر می‌کنند. مثل کسی که برای یاد گرفتن یک مهارت، بارها شکست می‌خورد اما ادامه می‌دهد. او رنج را بخشی از مسیر رشد خودش می‌بیند. 🌱 افراد معنویت‌گرا؛ نزدیک شدن به حقیقت بعضی افراد نگاه عمیق‌تری به زندگی دارند و رنج را فرصتی برای شناخت بهتر خود و جهان می‌دانند. آن‌ها باور دارند که سختی‌ها می‌توانند انسان را از خودخواهی و وابستگی‌های کوچک دور کنند و به آرامش درونی نزدیک‌تر کنند. ▪️رنجی که تبدیل به رشد می‌شود معنا دادن به رنج به این معنی نیست که درد دیگر وجود ندارد یا انسان نباید ناراحت شود. درد واقعی است، اما نگاه انسان به آن تغییر می‌کند. وقتی کسی برای سختی‌های زندگی خود معنایی پیدا می‌کند، دیگر فقط نمی‌پرسد: «چرا این اتفاق برای من افتاد؟» بلکه می‌پرسد: «از این تجربه چه چیزی می‌توانم یاد بگیرم؟» شاید رنج همیشه از بین نرود، اما وقتی معنا پیدا کند، دیگر فقط یک درد نیست؛ تبدیل می‌شود به بخشی از مسیر رشد و ساخته شدن انسان. #الهیات_روان ۲ ‌ ☘❤️ https://t.me/elahiyateravan2,26%
  • 27 дек.без подписи2,14%
  • 6 июл.без подписи1,98%
  • 3 янв.без подписи1,94%
  • 20 июл.📍سوگ، سرنوشتِ هر عشق (اگر پایان هر دلبستگی جدایی است، چرا باز هم عاشق می‌شویم؟) ✍️ #مصطفی_سلیمانی 🔻 هیچ رابطه‌ای برای همیشه در یک شکل باقی نمی‌ماند. بعضی آدم‌ها بی‌خبر از زندگی‌مان می‌روند، بعضی با تصمیم خودشان فاصله می‌گیرند و بعضی را مرگ از کنارمان برمی‌دارد. آنچه میان همه این تجربه‌ها مشترک است، «فقدان» است؛ تجربه‌ای که از نخستین لحظه‌های زندگی همراه انسان می‌شود و تا واپسین روزهای عمر او را ترک نمی‌کند. ■ فقدان فقط مرگ عزیزان نیست. نخستین جدایی، همان لحظه‌ای است که نوزاد از بدن مادر جدا می‌شود. بعد از آن، ترک خانه، پایان دوستی‌ها، شکست‌های عاطفی، تغییر نقش‌ها و حتی کنار گذاشتن بخشی از هویت گذشته، همگی شکل‌هایی از فقدان‌اند. انسان در هر مرحله از زندگی، ناچار است چیزی را پشت سر بگذارد تا بتواند قدم بعدی را بردارد. ■ سوگواری پاسخی طبیعی به این جدایی‌هاست. برخلاف تصور رایج، سوگواری فقط گریه کردن یا اندوه کشیدن نیست؛ فرایندی است که به انسان فرصت می‌دهد جای خالی یک رابطه را در زندگی‌اش بازتعریف کند. اگر این مسیر طی نشود، گذشته همچنان بر اکنون سایه می‌اندازد و زندگی در چرخه‌ای از حسرت و توقف گرفتار می‌شود. ■ عبور از فقدان به معنای فراموش کردن نیست. انسان سالم، عزیز از دست‌رفته را از ذهن و قلب خود حذف نمی‌کند، بلکه یاد او را به شکلی تازه با خود حمل می‌کند؛ شکلی که دیگر مانع ادامه زندگی نیست. این تعادل، ظریف‌ترین بخش سوگواری است؛ اینکه هم بتوان خاطره را حفظ کرد و هم به آینده چشم دوخت. ■ ناتوانی در برقراری این تعادل، دو پیامد متفاوت دارد. گاهی فرد آن‌قدر به گذشته می‌چسبد که زندگی امروز را از دست می‌دهد و گاهی آن‌قدر از درد فرار می‌کند که دیگر جرئت دلبستگی عمیق به کسی را پیدا نمی‌کند. در هر دو حالت، رابطه با زندگی آسیب می‌بیند. ■ لیندا شِربی در کتاب عشق و فقدان یادآوری می‌کند که عشق و فقدان از هم جدا نیستند. هرچه پیوندی عمیق‌تر باشد، رنج جدایی نیز عمیق‌تر خواهد بود. شاید هنر زندگی این نباشد که از سوگ بگریزیم؛ بلکه این باشد که با جای خالی کسانی که دوستشان داشته‌ایم، همچنان بتوانیم زندگی را ادامه دهیم. 🔹برگرفته از: لیندا شِربی/کتاب عشق و فقدان/ترجمه مریم شفیع‌خانی #اتاق_درمان ۱۶ ❤️☘ https://t.me/DarmanRoom1,94%
  • 25 июл.📍بهایِ دوست داشتن (چرا بعضی والدین، ناخواسته، مانع استقلال فرزندشان می‌شوند؟) ✍️ #مصطفی_سلیمانی 🔻 گاهی بزرگ شدن، هیچ ربطی به سن ندارد. آدم ممکن است چهل سالش باشد، اما هنوز برای مهم‌ترین تصمیم‌های زندگی، چشم به تأیید پدر یا مادرش بدوزد. ممکن است ازدواج کرده باشد، اما هر اختلافی با همسرش، او را اول به خانه‌ی پدری بکشاند؛ نه برای مشورت، بلکه برای آرام گرفتن. بعضی‌ها پیش از خریدن خانه، تغییر شغل یا مهاجرت، بیش از آنکه نگران درست یا غلط بودن تصمیمشان باشند، نگران دلخوری پدر و مادرشان هستند. از بیرون، این آدم‌ها خانواده‌دوست به نظر می‌رسند، اما در واقع هنوز استقلال روانی را تجربه نکرده‌اند. ▪️ سالوادور مینوچین، روان‌شناس برجسته‌ی خانواده، این الگو را «درهم‌تنیدگی» می‌نامد. در خانواده‌ی درهم‌تنیده، محبت کم نیست؛ گاهی حتی بیش از اندازه است. مسئله اینجاست که مرزهای عاطفی میان اعضای خانواده کم‌رنگ می‌شود. احساسات، تصمیم‌ها و هویت افراد آن‌قدر به هم گره می‌خورد که جدا شدن، به جای آنکه نشانه‌ی رشد باشد، شبیه بی‌وفایی به نظر می‌آید. در چنین فضایی، فرزند به‌جای اینکه یاد بگیرد چگونه خودش باشد، یاد می‌گیرد چگونه دیگران را از خودش راضی نگه دارد. ▪️ این الگو معمولاً از عشق آغاز می‌شود، نه از سلطه. مادری را تصور کنید که هر بار به دخترش می‌گوید: «فقط من را تنها نگذار.» یا پدری که به پسرش می‌گوید: «اگر از این شهر بروی، کمرم می‌شکند.» پشت این جمله‌ها اغلب محبت واقعی وجود دارد، اما محبتی که مرز نداشته باشد، ناخواسته به وابستگی تبدیل می‌شود. کودک کم‌کم احساس می‌کند مسئول آرامش پدر و مادرش است. از همان‌جا، احساس گناه جای اشتیاق را می‌گیرد و هر انتخاب تازه، باری بر دوش او می‌شود. ▪️ کارل یونگ معتقد بود یکی از مهم‌ترین وظایف روان، رسیدن به «تفرد» است؛ یعنی انسان بتواند به هویت مستقل خودش برسد، حتی اگر این مسیر با تأیید همیشگی دیگران همراه نباشد. تفرد به معنای بریدن از خانواده نیست؛ به معنای پیدا کردن صدای خود است. انسان بالغ، خانواده‌اش را دوست دارد، اما زندگی‌اش را با ترس از ناراحت کردن دیگران اداره نمی‌کند. ▪️ درهم‌تنیدگی همیشه با اتفاق‌های بزرگ خودش را نشان نمی‌دهد. گاهی مردی در چهل‌سالگی هنوز بدون نظر پدرش ماشین نمی‌خرد. دختری از رشته‌ی مورد علاقه‌اش می‌گذرد، چون مادرش آن را نمی‌پسندد. زوجی برای ساده‌ترین تصمیم‌های زندگی، منتظر رضایت دو خانواده می‌مانند. این رفتارها فقط از احترام نمی‌آید؛ گاهی نشان می‌دهد که مرز میان «زندگی من» و «خواست خانواده» هنوز به‌درستی شکل نگرفته است. ▪️ هنرِ والدگری، پرورش انسانی مستقل است؛ انسانی که بتواند انتخاب کند، مسئولیت انتخابش را بپذیرد و در عین حال، پیوند عاطفی‌اش با خانواده را حفظ کند. موفقیت از روزی آغاز می‌شود که فرزند، با آرامش و اعتماد، مسیر زندگی خودش را انتخاب کند و باز هم خانه‌ی پدری را جایی برای عشق بداند، نه جایی برای گرفتن اجازه. عشقِ بالغ، امنیت می‌آفریند، نه وابستگی. بهترین هدیه‌ای که یک پدر و مادر می‌توانند به فرزندشان بدهند، جرئتِ زندگی کردن با پای خود اوست. #تربیت_فرزند ۳ ‌ ❤️☘ https://t.me/tarbiat_mind1,84%
  • 8 апр.без подписи1,83%
  • 27 июл.#موسیقی #بیکلام #عاشقانه 🔻گاهی فکر می‌کنم خدا، بعضی آدم‌ها را با قلم نمی‌نویسد؛ با آبرنگ می‌سازد. رنگ‌ها را روی هم رها می‌کند، کمی نور، کمی سکوت، کمی باران... بعد می‌ایستد و تماشا می‌کند که چگونه زمان، روی بومِ صورتشان لایه‌لایه می‌نشیند. تو از همان تابلوهایی؛ هر بار که نگاهت می‌کنم، جزئیاتی را می‌بینم که انگار دفعه‌ی قبل هنوز به دنیا نیامده بودند. دوست داشتنِ تو، شبیه شنیدنِ قطعه‌ای‌ست که نتِ آخرش هیچ‌وقت نمی‌رسد. هرچه پیش‌تر می‌رود، میلِ شنیدن بیشتر می‌شود؛ انگار زیبایی، مقصد نیست، امتداد است. برای همین، هر بار که به تو می‌رسم، حس نمی‌کنم چیزی تمام شده؛ حس می‌کنم جهان، یک معنای تازه برای ادامه پیدا کرده است. ✍️ #مصطفی_سلیمانی ☘❤️ https://t.me/filsofak1,75%