tgindex
𝑴𝒊𝒓𝒂𝒚 𝒊𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝒎𝒊𝒔𝒕

𝑴𝒊𝒓𝒂𝒚 𝒊𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝒎𝒊𝒔𝒕

Статистика
@floatinbunchofthoughtsперсидский

Oh dear diary...

Последний пост
10 авг.
Последнее чтение
14 авг.
Постов за неделю
1
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
109
−1 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
227
20 постов
Вовлечённость
208,3%
к подписчикам
Постов в день
0,1
всего 20
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
71
1/48двое суток
81
1/72трое суток
87

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • The Bloody Red Wedding.

  • فکر می‌کردم پیر و از کار‌افتاده شده‌ام بعد، با صدای زنگ کلاس‌اولی‌ها و کوچولو‌ها از خواب بیدار شدم؛ صدای جیک جیک گنجشکی که پشت پنجره کز کرده بود هم میومد. با خودم فکر کردم، دلم براش تنگ شده؛ جوری که لبخند و چال لپ‌های گردالی‌اش روی صورتش خودنمایی می‌کرد و…

  • در عجیب‌ترین جواب‌هایی که به اساتیدم می‌دادم، هیچوقت فکر نمی‌کردم در جواب به سوال "اگر دوست شما افسرده باشد چه می‌کنید" به‌جای یک تکست علمی، از امکانِ افسرده نبودن بنویسم. بنویسم که " قصد نداشتم این تکلیف را به مثابه‌ی یک انشا بنویسم اما هرچه از دانسته‌ها و تحقیقاتی که می‌توانستم بکنم نوشته بودم را پاک کردم؛ از ایده‌های در نظر گرفتن فرد ارجحِ بر جمع و انسان‌شناسانه و ملاحظات فرهنگی و تکثر و تامل‌های اخلاقی تا رویکرد‌های رفتار و معنا و ساخت و انسان گرایانه؛ همه را بوسیدم و گذاشتم کنار چرا که برخورد من با دوستانی که همین حالا هم فرسوده و رنجورند، از منِ فرسوده و رنجور، وابسته‌ی پیش شرط‌هاییست که هیچ‌کدام را در مخیله‌ام نیافتم. عاملیت‌های کوچک و بزرگ از دست رفته و من نمی‌توانم نبود عاملیت را با هیچ‌یک از نظریه‌های مبتنی بر وجود آن پیش‌شرط‌ها جبران کنم. پس فکر کردم پیش از نوشتن راجع به "افسردگی"، باید راجع به "امکانِ تغییر افسردگی" نوشت. امکانِ عمل‌های کوچک مثبت و تقویت آن‌ها در دیدگاه رفتار‌گرایی، امکانِ در نظر گرفتن یا نگرفتن حساسیت‌های فرهنگی در دیدگاه‌های آنتروپولوژی، امکانِ معنا ساختن و یافتن و پرداختن و جهان‌بینی‌های متفاوت داشتن در رویکرد معناگرایی و امکانِ روایت داشتن و پدیده‌های اجتماعی در ساخت‌های اجتماعی. برای دوستانم، داشتن همدلی و صبوری و آگاهی شروط لازمیست که ناکافیست. پیش رفتن از روی پروتکل‌های اصولی مشاوره و پرسیدن از داستانِ او، گوش دادنِ به او، تصویر او از خود و دنیای پیرامونش، فشار‌های اجتماعی و ناکامی‌هایش، رفتار‌ها و پنداره‌هایش، همه و همه را می‌دانم و احساس می‌کنم پیش از وجود آن امکانات، با اندکی اغراق، همه‌ی آن‌ها آب کوبیدن در هاونی خیالیست. لیکن از همه‌ی این مداخلات و تشخیصات و ملالات که بگذرم؛ برای دوست افسرده‌ام، هستم؛ چرا که "بودن یا نبودن" مسئله‌ای نیست که اینجا مطرح باشد. من در کنار دوست افسرده‌ام هستم تا او را ببینم؛ همانطور که این ملزوم است و کافی...؟"

  • در دور‌ترین تصوراتم هم فکرش را نمی‌کردم روزی بیاید که بین چای خوردن‌ عصرگاهی یک روز رندوم در جواب به تراپیست بردن یا نبردن کودک اقوامم، آری نگویم و خیر، بله. بگویم بجای معلمی که کودکت را در چهارچوب برده‌پرور و بله‌چشم‌گوی آموزش و تراپیستی که یک مصرف‌کننده‌ی دیگر برای قرص‌های ADHD‌ و کسب درآمد و همسان‌سازی‌ همگانی‌اش می‌خواهد، به کسی رجوع کن که او را بهتر می‌شناسد. کسی که نخواهد او را مانند درختی که نیاز به هرس دارد حراست کند. کسی که شما را بشناسد محتمل‌تر است بتواند کمکت کند تا کسی که تعلیم دیده "آنچه جامعه باید باشد" را بشناسد و بسازد و هدایت کند. در هیچ‌جای آینده‌ای که از این رشته تصور می‌کردم، انقدر دور از انسانِ آنها و نزدیک به انسان‌ها نبوده‌ام.

  • 9 авг.746733

    azadi din iran _ Jannatkhah.pdf

  • حقیقتی که به سختی بهم خورونده شده اینه که یک گوارش خوب، گوارش یک مرده است.

  • رو به آینه میگم رو به آسمون میگم رو به زمین میگم رو به روش میگم، تا شاید بشنوه؛ شاید تو موج‌های غم‌ها غرق نشم. برای کسی که باید بشنوه همیشه نشانه‌هاییست. برای اینکه مواظب باشه؛ باشیم.

  • 3 авг.10541из tytysplanet

    دست هات رو میگیرم وقتی میخوام مطمئن شم که یادتون باشه اگر خدایی نکرده خودتون رو بکشید یک اعدام رایگان برای ج آ کردین تو دنیایی که ادم ها دارن تیر میخورن و میمیرن که جلوی همین رو بگیرن. خب؟

  • It was the last day of summer And I travelled from this home I tried, I tried to find a way As another year passed by And the cold sets in the bones Keep moving, keep moving And don't look back Hold on keep breathing Your star, will rise Hold on, Keep dreaming Keep the sparks, keep the sparks Alive

  • دکتر گفته رژیم غذایی سالم‌تری داشته باشم، اگر "تر‌" اینجا بتواند حتی معنا بگیرد؛ و من دارم؛ سالاد‌های متنوع، طعم‌های زنده، قرص‌های بی‌شمار. صدایی در سرم نوای رهایی سر داد، پس رها شدم از موهایی پریشان. دلم کشید تا رنگی شوم، پس به رنگ قرمز درآمدم به امید تابستانی درخشان. با برادر‌زاده‌ام روزی دو قسمت روتینِ سریال ساختیم، انگار می‌تواند مرا سر روتین نگه دارد، پس ماندم. با مادرم برای پیاده‌روی بیرون رفتم، حتی وقتی گرما اَبروی هر فردی در خیابان را خموده و درهم کرده بود؛ همه جز بچه‌ها. با پدرم و خواهرم که هردو دور هستند حرف می‌زنیم، گه گاهی که دلتنگیم. غذاهایم خوشمزه و سالم هستند، امتحان‌هایم تمام شده‌اند، حمام‌هایم لطیف و همراه با شمع و مناسک شده‌اند، آب زیاد می‌خورم، کار خدا را ببین حتی رنگ‌آمیزی هم کرده‌ام! حتی دویده‌ام! حتی به دختر‌کی یاد دادم چگونه اسکیت کند! با پسرکی سر حرف را باز کردم! از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان، حتی واقعا تلاش کردم خط لبخندی برای خودم بسازم! و باز هم، اینجا هستم، نمی‌دانم چرا با همه‌ی اینها گویی زنده نیستم. نمی‌دانم که این مراقبت‌ها و دوست‌داشتن‌ها، چقدر شکسته‌های چینی را بند زده است؛ اصلا، زده است؟ -یازدهم مرداد هزار و چهارصد و پنج.

  • 31 июл.77из medad_parish

    کیف کردم، خیلی تمیز بود. چپ‌سوز، لب‌دوز، عاشقانه، ایرانی. هیچوقت دقت نکرده بودیم چرا؟

  • 31 июл.93из medad_parish

    مالکیت خصوصی، با آزادی اسلحه ‌و دفاع خصوصی همراهه، از دفاع خصوصی حرف میزنم به خرید F35 توسط ابرشرکت های به ظاهر خصوصی فکر نکنید، منظورم یه کلت کمری ساده دست یک معلول‌ جسمیه که بتونه از خودش دفاع کنه. یه سلاح سبک دست یک خانم که بتونه از خودش در برابر مهاجمین مراکشی که میخوان بهش تجاوز جنسی کنن دفاع کنه. یه سلاح نیمه اتوماتیک که پدر خانواده بتونه از زن و بچه‌ش در برابر مهاجمین [۹۹ درصد بزهکار] دفاع کنه. و دموکراسی، این اجازه رو نمیده، همه رو خلع سلاح میکنه، امنیت رو عمومی میکنه، و هیچ امنیتی ارائه نمیده.

  • 31 июл.941из Learn_Cast

    Aref – Hameh Chim Yar

  • 31 июл.953из Learn_Cast

    همه چیم یار یار قربون تو وای وای غیر تفنگم

  • دستام بوی ادویه میدن، آنتی‌بیوتیک‌هام تموم شدن، برای امتحان نخوندم، تنها کسی که حرف‌هاش از آزادی داشت بالاخره معنا پیدا می‌کرد رو انداختن زندان، بالاخره معده‌درد ندارم، هشدارهای جنگ رو می‌خونم و به لاک‌هام نگاه می‌کنم، تابستونی‌ان؛ موهام رو تازه زدم و می‌خواستم…

  • 28 июл.11332из remambargirl

    چرا زنده نمانم؟! چرا نام زنده ماندنم عادی‌سازی باشد وقتی دشمنان مُردنم را می‌خواهند؟! برای کُشتن من گلوله و طناب دار هزینه می‌کنند، چرا مُفت مرگم را به آن‌ها بدهم؟!

  • 28 июл.110из emicalll_music

    فکر کردی این دریا یادش می‌ره؟

  • زندگی‌ها گرفته شده، برقمون رفته، آبمون رفته، پول نداریم، هرروز سخت‌تر از دیروز برای زندگی کردن تلاش می‌کنیم و داریم با مرگ‌خوار‌های دنیاهای فانتزی زندگی می‌کنیم و باز چپ‌ها میان میگن نه همینکه با آمریکا در جنگید و جبهه‌ی‌ مقاومتید خیلی نایسه باریکلا. همش پوچ و خبیثید. همش لب و دهنید. همش مادرجنده‌اید.

  • 28 июл.1 240114

    "‏اثر ظلم محال است به ظالم نرسد، ناله پیش از هدف از پشتِ کمان می‌خیزد." فقط می‌خوام ببینم؛ ببینم که به منزل نمی‌رسید.

  • 28 июл.1251из remambargirl

    هیچ نفهمیدم چه‌گونه و چرا کُشتند و آمدند و ماندند و جنگیدند و کُشتند و ماندند و خوردند و بُردند و ماندند و کُشتند و اِعدام کردند و تجاوز کردند و ماندند و زن کُشی کردند و ماندند و کودک‌کُشی کردند و ماندند و دزدیدند و فروختند و آتش زدند و زندانی کردند و شکنجه کردند و ماندند و شعار مرگ‌بر سر دادند و ماندند و هِی کشتند و هِی کُشتند و هِی ماندند. هیچ نفهمیدم چه‌گونه و چرا کسی وطن را فروخت اما دیدم چه‌گونه همه‌مان را کُشتند و ماندند.

𝑴𝒊𝒓𝒂𝒚 𝒊𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝒎𝒊𝒔𝒕 — tgindex