tgindex
اشعار فواد کرمانی

اشعار فواد کرمانی

Статистика
@foadkermaniперсидский

گزیده ای از اشعار آیینی شاعر عارف فتح الله قدسی متخلص به (فواد کرمانی) @foadkermani

Последний пост
24 июл.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
72
0 за 3 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
283
20 постов
Вовлечённость
393,1%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
19
1/48двое суток
21
1/72трое суток
23

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 24 июл.224из amirbehnamm

    حسین عشق است و با او عشق نام خوش تری دارد بیا مجنون که او چشمان عاشق کش تری دارد شده سر دارتر بی سر ، چه سرداریست این سرور چه سر داران خوش آوازه و کوروش تری دارد برای عشق بازی راه بسیار است، اما او مسیری بهتر از هر راه خوش کاوش تری دارد به دور انداخته بی اعتنا صد گنج قارون را سلیمان گفت با خود او عجب انگشتری دارد اگر چه خود خریدار است با یک غمزه عالم را به قدر کل عالم یک نگاهش مشتری دارد امیررضا بهنام ۱۴۰۵/۴/۱۲

  • 4 февр.706из navay_d_e_l

    جز سحرم نیست پناهی که بگیرم قرار بس که درآورده ز جانم غم هرشب دمار روسیه ام روسیه از بار گناهان خویش کاش که در نافله یادم کنی ای رستگار نیمه‌ی شعبان شد ودل باز هوایی شده نرگس بی خار بیا تا  نشوم بی تو خوار                             جمعه شد و باز دل تنگ مرا غم گرفت روی نهان کرده‌ای از ما به چه قصد ای نگار بیشتر از این اگرت هست توقع به صبر؟ طاق شده طاقت من بگذر ازین  انتظار ای شه خوبان تو به فریاد دل ما برس ما که نداریم به غیراز تو کسی دادیار صد گره افتاده به کار دل‌ من  چاره کن حضرت معشوق بیا گشته دلم بی تو زار در دوجهان علت غایی تویی ای سرورم خیز و نقاب از سر ظلمت فکن ای شهسوار هستی عالم همه از هست تو امد پدید خاک نشین سر کوی توام ای شهریار #رویا_احمدی(آلما) یا اباصالح‌المهدی❤️

  • 5 янв.1 167164

    دوشم مگر چه بودکه هیچم نبرد خواب پروین به رخ فشاندم تا سر زد آفتاب بیدار بود خادمکی در سرای من گفت‌از چه‌خواب می‌نروی دادمش جواب کامروز بخت خواجه ز من پرسشی نمود زین پس چو بخت‌خواجه نخواهم شدن به‌خواب گفت ار چنین بود قلمی‌گیر وکاغذی بنگار بیتکی دو سه در مدح بوتراب تفسیر عقل ترجمهٔ اولین ظهور تأویل عشق ماحصل چارمین‌کتاب روح رسول زوج بتول آیت وصول منظور حق مشیت مطلق وجود ناب تمثال روح صورت جان معنی خرد همسال عشق شیر خدا میرکامیاب گنج بقا ذخیرهٔ هستی‌کلید فیض امن جهان امان خلایق امین باب مشکل‌گشای هرچه به‌گیتی ز خوب و زشت روزی‌رسان هرچه به‌گیهان ز شیخ و شاب منظور حق ز هرچه به قرآن خورد قسم مقصود رب‌ز هرچه به فرقان‌کند خطاب داغی نه بر جبین و پرستار او قلوب طوقی نه برگلوی وگرفتار او رقاب وجه‌الله اوست دل مبر از وی به هیچ‌وجه باب‌الله اوست پامکش از وی به‌هیچ باب او هست جان پاک و جهان مشتی آب و خاک زین پاکتر بگویم هم اوست خاک و آب یک لحظه پیش ازین‌که نگارم مناقبش در دل نشسته‌بود چو خورشید بی‌نقاب چون مدح او نوشتم اندر حجاب رفت زیراکه لفظ و خامه‌شد اندر میان حجاب نی نی صفات من بود اینها نه وصف او بشنو دلیل تاکه نیفتی در اضطراب آخر نه هرچه زاد ز هرچیز وصف اوست زانسان‌که‌گرمی‌از شرر و مستی از شراب این وصف آب نیست‌که‌گویی شرر برد کاین وصف‌هم‌تراعطش‌افزاست چون‌سراب در مدح سیل اینکه خرابی‌کند چرا بس مدح سیل‌کردی و جایی نشد خراب لیکن هم ار به دیدهٔ معنی نظرکنی در پردهٔ قشور توان یافتن لباب زیراکه از خیال رهی هست تا خرد کاسباب خوب و زشت بدو داد انتساب هرچند ذکر آب عطش را مفید نیست خوشتر ز وصف آتش در دفع التهاب لطف و عذاب هردو ز یزدان رسد ولی لاشک حدیث لطف به از قصهٔ عذاب چون نیک بنگری سخن از عرش ایزدی زانجاکه آمدست بدانجاکند ایاب ازگوش باز در دل و از جان رود به عرش در دل ز راه‌گوش نیوشاکند شتاب پس شد عیان‌که سامع و قایل بود یکی کاو خودکند سؤال‌و هم او خود دهد جواب باری علی چو شافع دیوان محشرست ارجو شفیع من شود اندر صف حساب زانسان‌که هست صاحب دیوان شفیع من در حضرت جناب جوانبخت مستطاب شیخ اجل مراد ملل منشاء دول فهرست مجد نظم بقا فرد انتخاب آن میر حق‌یرست‌که درگنج معرفت یک تن نیامدست چو اوکامل‌النصاب با او هر آنکه‌کینه سگالد به حکم حق حالی به‌گردنش رگ شریان شود طناب داند ضمیر اوکه سعیدست یا شقی هر نطفه را نرفته به زهدان ز پشت باب قاآنیا ببندگیش جان نثارکن گم شو ز خویش و زندگی جاودان بیاب خواهی دعاکنی‌که خدایش دهد دوکون حاجت بگفت نیست خداکرد مستجاب میرزا حبیب قآنی

  • 2 янв.1 077153

    اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ أَمِيرِالْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طالِبٍ أَخِي نَبِيِّكَ وَوَلِيِّهِ وَصَفِيِّهِ وَوَزِيرِهِ، وَمُسْتَوْدَعِ عِلْمِهِ، وَمَوْضِعِ سِرِّهِ، وَبابِ حِكْمَتِهِ، وَالنَّاطِقِ بِحُجَّتِهِ، وَالدَّاعِي إِلَىٰ شَرِيعَتِهِ، وَخَلِيفَتِهِ فِي أُمَّتِهِ، وَمُفَرِّجِ الْكَُرَْبِ عَنْ وَجْهِهِ، قاصِمِ الْكَفَرَةِ، وَمُرْغِمِ الْفَجَرَةِ، الَّذِي جَعَلْتَهُ مِنْ نَبِيِّكَ بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَىٰ . اللّٰهُمَّ وَالِ مَنْ والاهُ، وَعادِ مَنْ عاداهُ، وَانْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ، وَاخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ، وَالْعَنْ مَنْ نَصَبَ لَهُ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَالْآخِرِينَ، وَصَلِّ عَلَيْهِ أَفْضَلَ مَا صَلَّيْتَ عَلَىٰ أَحَدٍ مِنْ أَوْصِياءِ أَنْبِيائِكَ يَا رَبَّ الْعالَمِينَ. کعبه ، بشکاف ، که سلطان یقین آمده است سمبلِ عدل الهی به زمین آمده‌ است کعبه ، از عرشِ خدا سویِ تویِ خاک نشین والیِ مطلقِ اسلامِ مبین آمده است کعبه از جانبِ حق مژده بده عالم را از پیِ وعده یِ دلدار معین آمده است گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است (حافظ) بهر آذینِ جهان همچو نگین آمده است از برای دل همواره خروشان نبی دلنشین یار و یَلی ماه جبین آمده است کف زنان خیلِ ملائک همه رقصنده ببین حضرتِ عشق به آغوش امین آمده است ارغوان جام ، نه خالی شود از بویِ شراب ساقیِ باده گسارانِ یمین آمده است به هرآنکس که به ناحق رَسَن اَش سوخت بگو از نواخانه یِ حق حبلِ متین آمده است ای بنازم کرمِ شاهِ نجف را که از او اینهمه قافیه با عشق ، قرین آمده است خاک کویش به دمِ داغِ مسیحا بخشید که به سودایِ لبش گوشه نشین آمده است مسیحا صیام

  • 30 дек.1 009151

    من غلام علی ام با من از اغیار مگو دیگر از آن سه فرومایه ی بدکار مگو شهدِ شیرینِ امامت به لبم چسبیده از شرنگی که مرا هست دل آزار مگو مدعی ، در قفسِ نفسِ فسونکار بمان با کسی سفسطه ی بی بن و بی بار مگو برو در حلقه ی آشفته ی ابلیس بسوز خوابِ شیطانیِ خود با دلِ بیدار مگو ای مُلَوَن شده از خمره یِ صد رنگِ ریا از کراماتِ علی حیدرِ کرار مگو هر خسی کاشف منشور حقیقت خو نیست بی خبر از همه جا ، مدحِ شبِ تار مگو مطلع نور زِ پیشانیِ حیدر پیداست کوردل ، خامش و از جوشش انوار مگو تو نفهمیده ای آرامشِ پندار کجاست وصفِ بیهوده دگر از لبِ دلدار مگو یا بیا جرعه ای از باده ی کوثر کن نوش یا که اوهامِ بدآموز ، در انظار مگو شیخ ترسم که دمِ توبه تو را دیر شود هرچه آید به زبان نیست سزاوار ، مگو دمِ احیاگرِ زهرائیِ ما ناد علیست مرده را زنده کند این دمِ تبدار ، مگو خون احرار چرا شسته ای از تیغِ عدو خیره سر لااقل از مکتبِ احرار مگو شبِ هجران اگر اَت نورِ چراغیست به سر شب نشین باش ولی از رهِ دشوار مگر در دلِ زارِ مسیحا نفسِ حق جاریست حرفِ ناحق به خراباتیِ هشیار مگو مسیحا صیام

  • 🌹به ساحت مولانا امیرالمومنین علی علیه السلام 🌹 نه هیچ شاعر و عارف به هر نژاد و زبانی نگفته شعر برایت که ناسروده ندانی هزار واژه چکیده به سطر سطر وجودم ببر صبا که نوشتم #نجف به زیر نشانی خمار تاک ضریحم ز جامهای مشبّک شراب، کِی بچشم از پیاله های دهانی؟ چه کرد چرخش انگشتريتْ باهمه عالم؟ که نه گدا زتو دل کند و نه عقیق یمانی ؟ نشسته صید،کمین تا به دام عشق تو افتد بعید نیست که از دام صیدخود برهانی به ذرّه هم نظر لطف توست گر شده ذره #عدم_شود_همه_عالم_اگر_عبا_بتکانی فَمَن یَمُتْ یَرَنی گفتی و هراس ندارم که میکُشی به نگاهی و زنده می کنی آنی #مریم_قادری (نوراء) #فقط_حیدر_امیرالمومنین_است @mim_ghadery

  • 29 дек.7918из latifian_ir

    غیر از این در ، خواهش احسان نمی‌ آید به کار التماس از دست این ‌و آن نمی‌ آید به کار اهل تعارف نیستم جان قابل تعارف که نیست محضر معشوق حتی جان نمی‌ آید به کار یا که کشکول گدایی یا وبال گردن است گر نباشد دست بر دامان نمی‌ آید به کار بی‌سر و سامان شدن سیر و سلوک عاشق است طالب دل را سر و سامان نمی‌ آید به کار خلوت یک کنج یوسف را عزیز مصر کرد بی‌ گناهان را چرا زندان نمی‌ آید به کار کار ؛ کار پنجه مشگل‌ گشای مرتضاست این گره طوری ست که دندان نمی‌ آید به کار کوفه هم ویرانه بود اول ؛ علی ‌آباد کرد چه کسی گفته دل ویران نمی‌ آید به کار دوستانت خاک را این‌ قدر ارزش داده‌ اند ورنه بی کنعانیان کنعان نمی‌ آید به کار لطف کن قلاده‌ ام را گوشه ی صحنت ببند در نجف غیر از سگ دربان نمی‌ آید به کار . ‌. . در میان بی‌ قراری‌ ها قرار آمد به دست روزى راز و نیاز از حال زار آمد به دست روز هجران می‌ کشیم و شب تقاضا می‌ شویم از خروش عاشقان لیل و نهار آمد به دست نیستم گرچه کلیم‌ الله اما در نجف فرصت گفتار با پروردگار آمد به دست هرچه را بخشید می‌ ریزم به‌ پای فاطمه خرج یارش می‌ کنم هر چه ز یار آمد به دست خار را با مهر تو چیدیم گل برداشت شد گل بدون مهر تو چیدیم خار آمد به دست گفت خالق بعد از این تو خلق کن گفتی به چشم چشم‌ باز و بسته کردی روزگار آمد به دست ابرویت مثل کمان خم شد ولی شمشیر شد بعد از آن لا سیف الا ذوالفقار آمد به دست کعبه شد شأن نزولت پس تو رب الکعبه ای این چنین شد که طواف هفت بار آمد به دست . . . گاه شد مظهر خدا و گاه شد مظهر علی من علی را در خدا دیدم خدا را در علی روز اول از خودش یک نور واحد خلق کرد نیم آن شد مصطفی و نیمه‌ ی دیگر علی این سر قرآن علی و آن سر قرآن علی حق کتابی را فرستاده ست سرتاسر علی می‌ نویسم از ازل ظاهر علی باطن علی می‌ نویسم تا ابد اول علی آخر علی ظاهرش این بود در معراج ، الله و رسول بود اما باطناً ، الله ، پیغمبر ، علی او خودش جای خودش نامش چنان مشکل‌ گشاست که شفاعت می‌ کند فردای محشر هر علی یا ابا آدم ! ابا شبر ! ابا زینب ! علی ! همسر زهرا على ، داماد پیغمبر علی شهریار و شهسوار و بنده ی پروردگار حضرت دُلدُل سوار و خواجه ی قنبر علی انبیاء دست توسل بر عبایش داشتند انبیا هرچند بالایند بالاتر علی . . . گر زبانزد هست گرمای بیابان نجف می‌ دمد خورشید از چاک گریبان نجف سفره ی مولاست گر پهن است هر جا سفره‌ ای عرش هم باشیم اگر هستیم مهمان نجف دور تا دور حرم زوزه کشیدن کار ماست می‌ شود نوح نبی وقتی نگهبان نجف آرزوی دیدن جنت نکردم هیچ‌ وقت من خوشم با دیدن ریگ بیابان نجف نیست مدیون کسی الا علی و فاطمه هر کسی که رفت زیر دین ایوان نجف به قنوت ما نمی‌ آید عقیق هیچ جا می‌ خرم انگشتر از ملک سلیمان نجف ما سر و جانی بدهکار بتول و حیدریم سر به قربان مدینه جان به قربان نجف رزق آب‌ و نان ما دست حسین است و علی سال‌ ها خوردیم آب کربلا نان نجف نیمه ی ماه رجب از راه دارد می‌ رسد کربلای ما چه شد دستم به دامان نجف #مدح_حضرت_امیرالمومنین_امام_علی_علیه_السلام #علی_اکبر_لطیفیان #غزل_پیوسته

  • 29 дек.6416из latifian_ir

    چیزی به جز نامت برای ما سند نیست جز حرف عاشق هیچ چیزی مستند نیست این خانه لو رفته ست در جمع گدایان اینجا کسى که دست خالى می رود نیست بیچاره ای دیدم نشسته در مسیرت بیچاره جز اینجا که جایی را بلد نیست گیرم بخواهم بشمرم فضل على را اندازه ی فضل و کراماتش عدد نیست وقتى شنیدم مادر شیر است نامش فهمیدم اصلا فاطمه ؛ بنت اسد نیست به وصف ذاتش آیه اى نزدیک تر از این آیه هاى قل هو الله احد نیست این قلب من میل نجف دارد دوباره راهی برای این دلی که می تپد نیست ؟ ما تجربه کردیم چندین بار دیدیم پشت در این خانه هم انگار بد نیست این آبروداری که ماها می شناسیم هرچه بلد هست آبروریزی بلد نیست #مناجات_با_امیرالمومنین_امام_علی_علیه_السلام #علی_اکبر_لطیفیان

  • 29 дек.6516из latifian_ir

    گره به کار فتاده ، گره گشاى همه صدات می زنم اى ” اسمه دوا ” ى همه اگر غلام تو هستند من غلام همه اگر گداى تو هستند من گداى همه قسم به کعبه تعجب نمی کند کعبه اگر مراد تو باشى ز ربّناى همه رسول گفت که : یک هشتم عدس کافى ست محبت اسدالله ، على ، براى همه قبول کردن و رد کردنش به دست علی ست نخست سمت نجف می رود دعاى همه سر مرا به دو تا تکه سنگ بند نکن نجف براى من و کعبه هم براى همه شریک کرد خدا شیعه ى تو را با تو نوشته اند ثواب تو را به پاى همه على پرستى ما بندگان اگر کفر است چرا مشاهده شد در على خداى همه خدا نیاز ندارد عبادت ما را نماز خوانده على یک تنه به جاى همه #مناجات_با_امیرالمومنین_امام_علی_علیه_السلام #علی_اکبر_لطیفیان

  • 29 дек.5116из amirbehnamm

    روشن تر از روز است , خیلی با مرامند وقتی کریمان با گدایان هم کلامند الحق که آقازاده ها یک یک امیرند الحق که نوکرزاده ها یک یک غلامند در فقرِ محضِ خود غنیِّ محض هستم وقتی گدای این درم ، مردم گدامند عین عدم هستیم و با آنان وجودیم پس ما همان هاییم که آن ها بنامند سنّ زیاد و سنّ کم ، فرقی ندارد این خانواده از طفولیت امامند چیزی ندارم جز «سلام الله علیهم» فرزندهای #فاطمه با احترامند هر صبح خورشیدند و در هر شام ماهند این چهارده تا روشنی صبح و شامند این چهارده آیینه از بس که شبیه اند وقتی ببینی شان نمی دانی کدامند و الله این پروانگی ما می ارزد هر چند خاکستر شدیم اما می ارزد معشوق عالم می شود یک روز، عاشق مجنون ما اندازه لیلا می ارزد قلاده ما را همین گوشه ببندید سگ هم کنار خانه این ها می ارزد سر می نهم بر پای تو قیمت بگیرم هر جا نمی ارزد سرم این جا می ارزد یک جان ناقابل به پایت ذبح کردیم حالا که شد مال تو , از حالا می ارزد این گریه ها را آیه تطهیر گفتند یک قطرهٔ آن بیش از دریا می ارزد با کاظمین تو بهشتی دارم این جا پس زندگی در عالمِ دنیا می ارزد پس ارزش گهواره ات کعبه است حتماً وقتی عصای حضرت موسی می ارزد! دستی بکش بینا کنی این چشم ها را با معجزات تو چه نابینا می ارزد! کافی ست ما را این که بابای تو خندید لبخند بابای تو یک دنیا می ارزد آن که «کم»ش را نیمه شب آورد، دادت دارد زیادش می کند لطف زیادت آن شب –شب جمعه- مرا که هست یادت! تو کیستی؟ تو از کریمان بلادم من کیستم؟ من از گدایان بلادت من از در این خانه ات جایی نرفتم پس رو مگردان از گدای خانه زادت آن که مرا حالا مُرید تو نوشته حتماً تو را هم می نویسد «یا مراد»ت تو جان مایی، پس بگیر این حق خود را نفرین بر آن که جان گرفتی جان ندادت تو هر کجا پا می نهی هر صبح خورشید عرض ارادت می کند بر بامدادت بابای تو با دیدن تو گریه می کرد با گریه لطف دیگری دارد عبادت آباء و اجدادت همه یک یک جوادند پس می نویسیمت جواد بن الجوادت بر روی پایت می گذارد کعبه سر هم جبریل حتی می گذارد بال و پر هم به خاک پایت احتیاجی نیست اصلاً وقتی دوا می سازم از این خاک در هم تو کعبه ای! آن کعبه ای که در طوافت بال و پر ما سوخته حتی جگر هم با آبروی تو تهجّد آبرو یافت فیض از مناجات تو می گیرد سحر هم با این جمالی که تو را دادند، باید بین خریداران تو باشد پدر هم نام مرا هم بین این عشاق بنویس بگذار تا جا خوش کند این یک نفر هم ای جان به قربان تو و دورِ شلوغت یوسف شدن بازار دارد، دردسر هم در کوچه جانِ ما نقابت را بیانداز! این گونه چشمت می زنند این ها، نظر هم هستند یک یک شیرها دنبال دامت چشمان آهوی خراسانِ پدر هم فهم من از لطف جوادی تو این است: که آن چه را گفتیم دادی، بیشتر هم ما را ببر تا کاظمین این بار با هم ما را بخر در کاظمین این بار درهم جز عجز، سائل چاره ای دیگر ندارد وقتی کریمیِ خدا آخر ندارد ما را برای در زدن معطل نکردند اصلاً بیوت این کریمان در ندارد این خانواده کودکش ذاتاً بزرگ است علی اکبر لطیفیان پیشاپیش ولادت امام جواد مبارک❤️❤️❤️❤️❤️

  • 29 дек.5716из amirbehnamm

    سلام از دل به شاهی که ضریح اش تاک دارد که تاک اش ریشه در دل ، شاخه در افلاک دارد سلامی گرم از دل بر شهنشاهِ عظیمی که قدرِ کلِّ عالم بر خدا ادراک دارد سلامِ عادلان بر آن که خود مفهومِ عدل و... عدالت در فراق اش گونه ای نمناک دارد سلام از دل به شاهی که امیر المومنین است بر آن نامی که در دل تا ابد پژواک دارد زمین پُر برکت از نعلینِ دُر ریزِ علی شد که در خاکِ نجف دُرهای ناب و پاک دارد بزرگ و با وقار و کوه نوری بی مثال است اگر چه دوستانی کمتر از خاشاک دارد خدا را شُکر در دنیای ظُلمت خیز، مولا از آن بالا توجه سوی مشتی خاک دارد هزاران شکر باید گفت بر جان آفرین اش که انسان بی علی احوالِ وحشتناک دارد بپرسید از خود ای اهل خِرَد ، علت چه چیز است؟ که در ماهِ رجب بر سینه کعبه چاک دارد اگر خواهانِ رشدی یا علی را ذکرِ لب کن علی حتی اِرادت بر دلِ شکّاک دارد دلا تا میتوانی با ارادت #یاـعلی گو که بی یاد اش تن و جان ضعف و اِستهلاک دارد سلامی تا ابد از کلّ خِلقت بر کسی که دلی نرم و دمی گرم و سَری بی باک دارد امیررضابهنام ۱۴۰۴/۱۰/۸ پیشاپیش #روزـمرد و #پدر مبارک

  • 29 дек.5516из amirbehnamm

    دل را بشکاف تا که محشر بشوی از کلّ زمین و آسمان سر بشوی ای سنگ برای کعبه بودن کافیست یک مرتبه میزبان حیدر بشوی امیررضا بهنام ۱۴۰۴/۱۰/۸

  • ترجیع بند عصمة الله الکبری فاطمة الزهرا سلام الله علیها قسمت دوم گِل و آتش و مَلَکی سرشته نشد مگر به عنایتش که خدا به ماوقعی رضا نشود مگر به رضایتش همه ی ذوات مقدس آیه ای اند از جلوات او ارنی نگفته نبی عیان شده فاطمه به کفایتش کرمش به روز کسا شود شرف و مجوز جبرئیل طلبد چه رعیت از اولیا و ملوک غیر رعایتش؟ کند از هدایت تیر فتنه ی اهرمن به خطا به سنگ جبروت و برزخ و خاکیان همه را رهینِ دِرایتش نه چرا و چون نه کجا و کی ، متوسل و متمسک اند همه از ولی و موالیانِ مطیع امر ولایتش چه مبرهن است صناعتش که نمود معجزه را تمام شده حجتِ دلِ عارفان و ضمیرِ حق طلب آیتش صف مشترک به طریقت است و یکی دلیل و یکیست ضال همه رهرو اند و نیازمند نظر به نور هدایتش همه را محامی ازاهل بیت و شریعت است و کتاب وحق به کس اختصاص نیافت غیر خدا مقام حمایتش به طریقت آنکه قدم نهد به مرادِ دیدن روی حق نِگرد به جلوه ی فاطمه ، برسد اگر به نهایتش سند برائت دوزخ است و جواز هر دری ازبهشت به زبان مذنب اگر رسد ، رهد از جزای جنایتش: صلوات ربّ و ملائکش به جمال انور فاطمه به محمد و به خدیجه و حسنین و  همسر فاطمه حَسَنت امام کرامت است و حسین امام عبودیت نگرند اهل نظر به همسر تو به چشم الوهیت "بلغ العلی بکماله " ، "حَسُنَت جمیع خصاله" " پدری" برای تو  خواهد اینهمه عز و جاه و صلاحیت تو مقام صبری و اقدمی به ستون دین و عجیب نیست... هنرِ صبوریِ زینبی که به دست تو شده تربیت در ازل قضا زده مُهرِ مِهرِ تو را به نامه ی شیعیان سَخَط و رضای تو شد هلاک و نجات بخشِ دو جمعیت فلک از ضیاء تو روشن است و زمین به نور تو منجلی که به ماه داده مشابهت  به جمال ماه تو ماهیت فقها اباحه و حظر را به طریقت تو کنند حکم عرفا به معرفت تو ره ببرند سوی ربوبیت عُقَلا به راه نجات در پی دانش و تو میانبُری برسد به عافیت آنکه در همه حال گفته به هر نیت: صلوات رب و ملائکش به جمال انور فاطمه به محمد و به خدیجه و حسنین و همسر فاطمه سَر و سِرِّ فاطمه باخدا بنهفته از همه موبمو فقط این شود همه را عیان که برآید از هِیَ کارِ هو هوس نظر به جمال خود بنمود و آینه را سرشت چو نهاد کرسی و تکیه زد ، بنشست فاطمه روبرو به یقین خدای لطیف لطف عظیم را به خودش نمود که رسید فاطر فاطمه پس ازین سرشته به آرزو دلِ بی محبت فاطمه بلد است راه تباه را چو صیامِ در سفرِ محیض و صلاة یومیه بی وضو به ارادت آورد از اراده ی خود هر امر محال را به اشارتی برساند آب گذشته را به میان جو چو خدا رسالت عشق را بسپرد دست روایح اش مَلَکا اگر نرسی به قاب دو قوس فاطمه را بِبو رشحات کوثرش از زمینِ موات زاده درختِ خِضر بِرِس ای بنی بشر از فنا به بقا و #باقیِ عمر گو: صلوات ربّ و ملائکش به جمال انور فاطمه به محمد و به خدیجه و حسنین و  همسر فاطمه #باقی

  • شیخ ابله چون دهان وا کرد مشتش باز شد گو که خر در گل فرو وُ ،،، عرعرش آغاز شد گفت گریه در غم آل عبا از عقل نیست در دل دین ، سوگواری بهرِ اینان نقل نیست گفت زهرایِ پیمبر را کسی دلخون نکرد قلب مولای مرا از خون کسی جیحون نکرد گفت دعوایِ یزید و سید و سالار ما بوده از بهرِ زنی و گفته هایی ناروا هر کدامین از موالی را به طَرفی سخره کرد غافل از اینکه خودش را انگلی خرمهره کرد این مجوسِ مانده از پسمانده هایِ *کَسروی سر فرو کردست اکنون در خَلایِ دنیوی او نمی‌داند کنون معنایِ معنی در کجاست معنی زهرایِ اطهر بی گمان شمس ضُحاست او نمی‌داند که روحانیتِ آلِ عبا گوهری باشد منور از جمالِ مصطفا او نمی‌داند که اصلِ خلقتِ عالم علیست عرش از نورِ ولایت تابناک و مُنجلیست او نمی‌داند که دریایِ خدایی حیدرست کثرت اَر دیدست تنها نورِ وحدت کوثر است او نمی‌داند خدا در کربلا مبسوط شد خاک از خونِ حسینی برتر از یاقوت شد او نمی‌داند ظهور و جلوه یِ معشوق چیست شاهکاری را که ایزد آفرین گفته ست کیست شیخِ ملعون را بگو حُب علی آبِ بقاست هرکه این فهمید با اسرارِ هستی آشناست لیکن این عاصی نمی‌فهمد کمالِ عشق را کوردل کِی دیده در قلبش جمالِ عشق را شیخ قَدری از خریت های نفس ات کن حذر تا نگردی چون شغالِ پیر ، در پیشِ نظر لب فروبند اَر نمیفهمی به فترت راز حق ورنه باید کَند آن دندان که در کام است لَق کَسروی ها قد عَلم کردند و در دَم سوختند رو سیَه ، آتش برایِ چون توئی افروختند آخرین پند ات مسیحا گفت حرف اش گوش کن با شرابِ نابِ عترت شامه ات مدهوش کن مسیحا صیام * احمد کسروی لعنت ا... علیه بنیانگذارِ شیعه ستیزی

  • بارالها شکر ما گویای یا زهرا شدیم بارالها شکر ما جویای یا زهرا شدیم در حریمِ خلوتِ دریاییِ کشف و شهود قطره یِ جوشنده ی دریای یا زهرا شدیم گلشن روحانی ات را دیده وُ پروانه وار سرخوش از حب علی شیدای یا زهرا شدیم بی نهایت اختر اندر آسمان ات بود و ما با کرامات نبی بینای یا زهرا شدیم جامِ دنیا را شکستیم و به لطف ات عاقبت مستِ بی اندازه از مینایِ یا زهرا شدیم جملگی اسماء را گوئیم روز و شب ولی در نهایت عاشقِ معنای یا زهرا شدیم بوستان آل یاسین را پسندیدیم و حال پیچکِ پیچیده بر طوبایِ یا زهرا شدیم جذبه ای حاصل شد از مِهرت به دل چون کهربا کاه بودیم و کنون گیرای یا زهرا شدیم زشتی از عالم زُدودی با جمالِ فاطمه ما کریه المنظران زیبایِ یا زهرا شدیم زاغ گنگی چون مسیحا نیمه شب با یار گفت بارالها شکر ما گویای یا زهرا شدیم مسیحا صیام

  • ترجیع بند عصمة الله الکبری ، فاطمة الزهرا ، سلام الله علیها بخش اول قلمم به رغم بضاعتش شد امیدوار تو یاعلی بده رخصتی بنویسم اندکی از نگار تو یاعلی بشمارم از حشم صدیقه ی طاهره که درآمدند... صُلَحا به عرض ارادتش همه در شمار تو یا علی بخدا که کینه ی یک مدینه ازاو عجیب و غریب نیست چه بسا شنیده شد از زبان نگارِ زار تو : یاعلی دلِ فاطمه به سه ماه ، قدر تو بُرد بارِ غمی گران به ازای سی سَنه از غمِ دلِ بردبار ِتو یاعلی نکند که پیکر یار را به نجف شبانه رسانده ای که برآید اینهمه عطر فاطمه از مزار تو یا علی بچِشان به کام وجود من نَمی از شراره ی عشق را که مقام سوختن است چاره ی هر دچار تو یاعلی چه کنم بضاعت دیگرم بجز از سرودن شعر نیست همه عمر رفت و جزین نیامده ام به کار تو یاعلی بفدای هر قلمی شوم که برایتان لغتی نوشت برسد ثوابی از این سروده به شهریار تو یا علی صلوات رب و ملائکش به جمال انور فاطمه به محمد و به خدیجه و حسنین و همسر فاطمه صُحُفِ خدا همه اند موجزی از صفات معظمش رُسُل اند معجزه گر به هر مدد از اسامی اعظمش همه را به کنز کنیزی اش دهد اعتلا به زنان خاص همه اند فضه و آسیه همه اند هاجر و مریمش به هزار ساله عبودیت نشد آدم آدم قابلی #کلماتِ فاطمه بود آنچه نمود یک شَبِه آدمش سبب وصال علی و فاطمه شد غیوریِ کردگار که مباد غیر خدا کسی بشود مصاحب و مَحرمش عجب است ماهی اگر تری به میان قلزمِ یم نیافت شده اند هردو جهان بِحارِ بسیطِ فیضِ دمادمش به سجودِ روزِ ازل شدند به مزدِ عزت امیدوار عرفات و مشعر و کعبه همچو صفا و مروه و زمزمش به رضای حق همه راضی اند و خدا رضا به رضای اوست که دل خدا شده است مَسکنِ شادمانی و ماتمش سبب شراکت خالقست و خلایق از درجات خود صلوات ماخلق است اگر نَبُوَد سلام خدا کمش صلوات رب و ملائکش به جمال انور فاطمه به محمد و به خدیجه و حسنین و همسر فاطمه به تو راجی اند رُسُل بربهمُ الوسیلةُ ایهُم ... نزنی  چرا؟که سزاست گر بزنی صلا اَنا ربکم به قیامت از تو قیام می‌رسد از قدوم مبارکت به صلای اَیها حشریون ، همه با رئوس فکنده : قم نبی از تو دل نَکَنَد مگر بدهد به جبرِ قضا رضا نخورَد رسول خدا به شوق وصالت از لب حوض، جُم به ازای ماکَسَب است ماتَرَکی حُصولِ سلوک را متمسکانِ تو راه را نه ، که خویش را بکنند گم چه غم از یتیمی و بی کسی که تویی کفایت مصطفی نه بناتِ دیگر و نه بنون نه اَبا ست حاجت او نه اُم به گواه فاطمه بضعتی...  به نبی تجلیِ وحدتی بخدا که دستِ علی به دستِ تو بود روز غدیر خم طلبد سفینه ی نوح را ، بچکد اگر به زمین خشک... نَمی از یمِ غمِ جسم و جانِ تو در هزاره ی هجدهم شنوی همیشه به رسم لطف و مرامِ بنده نوازی ات سخن مرا که به درگهِ تو تکان دَهَم همه عمر  دُم: صلوات رب و ملائکش به جمال انور فاطمه به محمد و به خدیجه و حسنین و همسر فاطمه نه نبی شد و نه وصی که این دو نبود قابل فاطمه که قرار داده خدا خدایی خود مقابل فاطمه گِلِ اهل بیت خدا به نور وجود او متبرک است چه بگویم از نسبش که نور خداست در گِلِ فاطمه دُرَری معادل هم رجال کنوز عترت و عصمتند و نبود ممکنِ "کُن فکان"  دگری معادل فاطمه دَرِ فهمِ ما خلقی  به شهرِ خصائلش نتوان گشود رَهِ شرک را بنماید آگهی از فضائل فاطمه شب و روز اگربه فریضه طی بکنند، روز محاسبه... ثقلین غبطه خورند بر یکی از نوافل فاطمه طَمَعَم دلیل تهجد است و غبارِ درگهِ او شوم به بهشت می‌شود اکتفای گدای کاهل فاطمه نه فقط به عرش وفلک نشیند و دوش ودامن مصطفی دل و چشم شیعه ی مرتضی بُوَد ازمنازل فاطمه دلش از مصالح مهر وعشق و رضا بناشده در ازل که نشست هرکه چنین شنیدوبگفت، در دل فاطمه : صلوات ربّ و ملائکش به جمال انور فاطمه به محمد و به خدیجه و حسنین و  همسر فاطمه #باقی فَتَلَقَّىٰ آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَيْهِ ۚ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ پس آدم کلماتی رااز خدایش آموخت و با آن توبه کرد

  • مهر ولی والاتر است از مهر فرزند حتی اگر فرزند تو عباس باشد

  • 19 нояб.1 308186

    دل به دست آر دلا کعبه ی مقصود، دل است حرم محترم حضرت معبود، دل است نیست در دسترست گر حرم و دیر و کنشت رو به دل کن که تو را قبله ی موجود، دل است ای که از اختر مسعود، سعادت طلبی کوکب میمنت و اختر مسعود، دل است آن بزرگ آینه کز آن به بر اهل شهود طلعتِ شاهدِ غیبی شده مشهود، دل است زاهدا حور و قصور از تو که ما رندان را قصر فردوس، دل و جنت موعود، دل است احترام گِل آدم به دل آدم بود نه به گِل کرد ملک سجده، که مسجود دل است آنچه از نکهت با میمنتش بهر خلیل شد به گلزار به دل آتش نمرود، دل است گر شنیدی اثر نغمه ی داوودی را آنچه برخواست از آن نغمه ی داوود، دل است از خداوند، پی رهبری نوع بشر مهبطِ وحی پیام آور محمود، دل است چیست جام جم و مرآت سکندر، دانی؟ غیر دل هیچ مپندار، که مقصود دل است تا مقام شه مردان اسدالله علی است عرش رحمان دل و خلوتگه معبود، دل است هرچه می بایدت از صاحب دل جوی صغیر مخزن عاطفت و مکرمت و جود دل است استاد صغیر اصفهانی رضوان‌الله تعالی علیه

  • غزلی از مرحوم ساکت اصفهانی رضوان الله تعالی علیه

  • 17 нояб.8420из amirbehnamm

    از آن روزی که نورِ حق در این عالم هویدا شد ملک غرقِ تحیر ، خیره بر سیمای زهرا شد تمام آفرینش از فروغی بکر مجنون شد شعور و عشق با این گوهرِ تابنده معنا شد به قدری نور او تابان تر از جمع کواکب بود که با شرم از خود اش خورشید سرگرم تماشا شد همه گفتند از دل( یا علی ) ، او گفت( یا زهرا ) محمد را دلیل دلخوشی این نیک سیما شد عدم موجود شد با رخصت از این نورِ بی همتا ملک شیدای دیدارِ رخِ این ماهِ عذرا شد از این دختر ،از این همسر ،از این مادر نیامد سر مقامی اینچنین بر جن و انس و حور رویا شد زلالِ روی بی مثل اش خدا را گشت آیینه که هر کس سوی این دردانه کرنش کرد دانا شد گل از بویش شب از مویش ملک از نرمش خویش نسیم صبح از سویش در این غمخانه پیدا شد گلی تابان شکوفا شد میان ظلمتِ هستی که با نور اش تمامِ چشم های کور بینا شد بر عالم خیر نازل شد ، به لطف اش عیب کامل شد به یمنِ خلقت اش دنیای بی مقدار دنیا شد نمیداند کسی والایی اش را جز خداوند اش شکوه اش تا قیامت آفرینش را معما شد عجب گنجِ عظیمی در میانِ سینه ام دارم که از زیباییِ نام اش تمامِ شعر زیبا شد امیررضا بهنام ۱۴۰۴/۸/۲۵