tgindex
کانال™●🔐《متن های سنگین》⌛

کانال™●🔐《متن های سنگین》⌛

Статистика
@fyiopeперсидский

ادی مالک کانال ♥ ⇦ 《 @amirhosin_908 》《دوست داشتین می تونید انتقاد یا نظر ها تون رو بهم بگین 》✔♥↻⌛حلالم کنید اگه پست هایم ✍ شما را به یاد کسی می اندازد حَلالم کنید من خودم عزادار این پست ها😔https://t.me/joinchat/UMnF4Qi-zjXOUd-D

Последний пост
13 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
5
Всего постов
24
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
1 611
0 за 4 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
148
24 постов
Вовлечённость
9,2%
к подписчикам
Постов в день
0,7
всего 24
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
86
1/48двое суток
98
1/72трое суток
106

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • از دیوانه ای پرسیدند : چه کسی را بیشتر دوست داری؟ دیوانه خندید و گفت : "عشقم" ... ‌گفتند: "عشقت" کیست؟؟ گفت: "عشقی" ندارم!! ‌خندیدند و گفتند : برای "عشقت" چه کارهایی حاضری بکنی...؟ گفت: مانند عاقلان نمیشوم ، نامردی نمیکنم ، خیانت نمیکنم ، دور نمیزنم ، دروغ نمیگویم ، تنهایش نمیگذارم ، خودم را فدایش میکنم... به او گفتند : اگر عشقت تنهایت گذاشت ، ‌بی وفایی کرد ، خیانت کرد چه... اشک در چشمان دیوانه حلقه بست و گفت: ‌اگر بامن اینکار را نمیکرد که....!!! ‌دیوانه نمیشدم

  • زنها را از رقصیدن منع کردند از آواز خواندن از عاشقی کردن بوسیدن خندیدن ... زنها در پیله‌های خود فرو رفتند و از تنهایی بسیار شاعر شدند و در شعرهایشان وحشیانه رقصیدند آواز خواندند عشق ورزیدند بوسیدند اما خنده نه.... فقط گریستند  .. 🌹

  • без подписи

  • 🌱 "دوستت دارم" را در دستانم می‌چرخانم از این دست به آن دست پس چرا هر وقت می‌خواهم به دستت بدهم نیستی؟ چرا اینجا نیستی تا "دوستت دارم" را از جنس خاک کنم، از جنس تنم، و با بوسه بپوشانمش بر تنت؟ بگذار "دوستت دارم" را از جنس نگاه کنم از جنس چشمانم و تا صبح به نفس‌های تو بدوزم. #عباس_معروفی 🌱🌻

  • 🌱 از همان اول عاشقش شده بودم انگار همان موقع که چشم گشودم در قلبم نام او را فریاد زده بودند و در چشمانم او را قاب گرفته بودند ... سال های اول ابتدایی بود درست زمانی که خواندن نوشتن را فرا گرفته بودم راستش از همان جا بود که اولین بار با خودم تکرار کردم عشق ... من از کودکی عاشق شدم برایش شب ها گریه می کردم روز ها می خندیدم اواره بودم اواره ی او ... چه بگویم از عشق .. ان هم عشقی آتشین .. انگار باروتی که فقط منتظر اشاره ای ناچیز بود .. نمی دانم من عاشق بودم یا که عاشق در من ریشه دوانده بود... باران که می بارید ..عمیق نفس می کشیدم انگاز بوی خاک نم خورده  یاد او را برای من از دور دست ها می آورد و بر روی قلبم نم نمک تزریق می کرد ... بزرگ شدم .. اما فراموش کار هرگز .. اصلا مگر می شد عشق را فراموش کرد.. دوست داشتم پزشک شوم به امید اینکه او روزی بیمارم شود زبانم را محکم گزیدم مگر من توان دیدن بیماری او را داشتم حتما اب می شدم .. پزشکی را رها کردم پرستاری را نیز .. معلمی هم نمی خواستم .. می خواستم فقط بنویسم برایش.. و او بخواند ... او بشود طولانی ترین شعر ناب .. بشود زیباترین نوشته .. دلم می خواست من مرد تربن شاعر زن باشم .. دلم می خواست وقتی نام مرا می گویند از او یاد کنند ... همه این ها را فقط دلم می خواست.. انگاز دلم زیادی خواه بود .. شاید هم منطق عشق اینگونه بود ... اکنون من کجا و او کجا .. و عشق یک طرفه ام ناکجا .. من ویران شده ام .. اما او .. او عاشق شد .. ازدواج کرد.. و رفت .. به گمانم تلخ ترین کلمه در ادبیات همین رفت باشد . و رفت و باروت مرا برای همیشه به خاکستری سرد مبدل کرد .... #ماهک 🌱🌻

  • چند روزی‌ست حالِ دلم خوب نیست... نه دعوایم شده نه گرفتاریِ بزرگی دارم... اما یک بغضِ بی‌نام گوشه‌ی دلم نشسته است. با یک شعر، یک آهنگ، یک خاطره... چشم‌هایم پر از اشک می‌شود. دلم برای روزهایی تنگ شده که غرقِ شادی بودم... برای خنده‌ها، برای کنار هم بودن‌ها، برای بچگی‌ها... چه زود بزرگ شدیم... چه زود آدم‌ها پیر شدند... و چه زود موهای مادر سفید شد... گاهی به مادرم نگاه می‌کنم و دلم می‌خواهد تمام دردهایش را از دلش بردارم... ... بعد از نماز، روی سجاده می‌نشینم و با خدا حرف می‌زنم... می‌گویم: خدایا... من خسته‌ام از این همه فکر، از این همه خیال، از دلتنگی‌هایی که حتی دلیلشان را نمی‌دانم... اگر گذشته برنمی‌گردد، اگر آدم‌ها دوباره کنار هم جمع نمی‌شوند، حداقل به من دلی بده که با نبودن‌ها کنار بیاید... ... شاید من دلتنگ گذشته نیستم... شاید دلم برای خودم تنگ شده... برای همان آدمی که بی‌دلیل می‌خندید، با کوچک‌ترین چیزها خوشحال می‌شد و هنوز از دنیا توقع زیادی نداشت... خدایا... اگر می‌شود، مرا دوباره به خودم برگردان... چون این روزها بیشتر از هر چیزی... دلم برای آرامشِ خودم تنگ شده است... به قلم ❤️سیمین❤️ تقدیم به زهره عزیزم

  • باشد برای روزی که من نبودم😔

  • без подписи

  • . لعنتم بر بودنم بادا که نامش زندگیست ... زندگی نیست چه گفتم ؟ نام این در ماندگیست ، صد گره از سوی یار است ، صد گره از سوی عشق .. بگذریم  حالم خوشست و حال دل  بارندگیست #راحم_تبریزی

  • . پرسید اوهم  تو را می خواست به اندازه یک قرن سکوت کردم و سپس ' گفتم 'هیچوت مطمئن نشدم 😔😔

  • . درس امشب: در مراقبت از قلبتان با بقیه تعارف نداشته باشید.

  • ‌. آدم را درد اسـت که به تفڪُر مےرسانـد ، ربطے به سِـن ندارد ..

  • . دوست داشتن کسی بدون اینکه هر روز ببینیش به این معنیه که اون آدم با چشماش عاشقت نشده بلکه با قلبش عاشقته:)🤍

  • . یه مدت زیادی تنها که بمونی زندگی یادت میده نبودنِ بقیه دیگه غم‌انگیز نیست.❤️‍🩹

  • . بدترین خداحافظی، همان است که هیچ‌وقت گفته نمی‌شود؛ فقط یک روز می‌فهمی دیگر جایی در دلش نداری.

  • . بدترین خداحافظی، همان است که هیچ‌وقت گفته نمی‌شود؛ فقط یک روز می‌فهمی دیگر جایی در دلش نداری.

  • به دست آور دل من را، چه کارت با دل مردم؟ تو واجب را بجا آور، رها کن مستحب ها را #نجمه_زارع ‌ 🩸

  • کلاغ ها خیلی دوست دارند عقاب ها را اذیت بکنند. کلاغ با اینکه از عقاب کوچک تر است، اما چون چابک تر است، می تواند سریع بچرخد و مانور دهد. گاهی اوقات هنگام پرواز، بالای سرعقاب قرار میگیرد و به سمت آن شیرجه می رود، ولی عقاب می داند که می تواند اوج بگیرد. عقاب به جای اینکه از آزارهای کلاغ مزاحم ناراحت شود، بیشتر و بیشتر اوج می گیرد و سرانجام کلاغ عقب می افتد ... وقتی کسی از روی حسادت و غرض ورزی اذیت تان می کند، رو به بالا اوج بگیرید و او را پشت سرتان رها کنید !

  • без подписи

  • نام اثر زیر سایه مادر