- Последний пост
- 12 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 5
- Всего постов
- 29
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 12
- 1/48двое суток
- 13
- 1/72трое суток
- 14
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
🌈🍃🍎🍃🌈 🌸سلام صبح قشنگتون بخیر 🍎صبح بوی زندگی میده... 🌸بوی عشق، مهربونی و امید 🍎امیدوارم امروز دلتون پر از آرامش 🌸و لحظههاتون پر از حس خوب باشه 💐سلام صبح بخیر و نیکی💐☕️
یک شب بیا نزدیکتر, از دل تماشایت کنم❤️
محمود درویش چقدر قشنگ میگه: تـو نَه دوری تا انتظارت کشم و نَه نزدیکی تا ديدارت كنم و نَه از آن مَنی تا قلبم آرام گیرد و نَه مَن محروم از توام تا فراموشت کنم تـو در میانهی همه چیزی! 🖤
مست شد خواست که ساغر شکند عهد شکست #صائب_تبریزی 💞🎼
دست بر شانهی شب میگذارم؛ ماه... در آغوش سکوت میلرزد. ستاره.... در مرز دوستت دارم چشمک می زند من اما.... با تمام شاعرانگی ام برای تو... ترانهای از یاس و دریا میسرایم. تو.... همان شعری هستی که هر بار خواندنش مرا عاشقتر میکند... ✍️ #ثریا_شجاعی_اصل
زد هوایت بر سرم، سرتاسرم را باد برد تا قلم در دست غم شد ، جوهرم را باد برد خط کشیدم بر نمای کهنه ی گلبوسه ات یادگار بوسه ات بر دفترم را باد برد اشک را در دامن سرخ شقایق ریختم با نگاهی آتشین چشم ترم را باد برد موج می زد بر سرم هر جمعه عشق دیدنت ساحلی ایمن شدی تا، پیکرم را باد برد غنچه هایم را کشیدی تا که از نو بشکفم تا لب از لب وا کنم، آن نوبرم را باد برد برگ ماند و ساقه ای خشکیده در دریای غم با نگاهت سایه ی غم گسترم را باد برد 💞
در خموشیهاے من فریادهاست آنڪہ دریابد چہ میگویم ڪجاست🥹
. بهت قول میدم هیچ زخمی تو این دنیا وجود نداره که مرحم نداشته باشه... دوباره خوب میشیم. دوباره سبز میشیم. و دوباره بلند میشیم... شک نکن دوست من .... عصر بخیر ☕️჻ᭂ࿐ 🌹🤏
شعر از لبم افتاد،با بوسه بَرَش دار؛ جانا به لب خود بنشان و نِگهش دار.... 🍒
یه دعای قشنگی بود:🤍 الهی خدا بخواد و تو صاحب شادترین قلب جهان باشی صبحتون بخیر🌱🌱❤️❤️
گــاهـی گمان نمی کنی ولی خوب میشود گــاهـی نمیشود، که نمیشود، که نمیشود… گــه جور میشود خود آن بی مقدمه گــه با دو صد مقدمه ناجور میشود… گــاهـی هزار دوره دعا بی اجابت است گــاهـی نگفته قرعه به نام تو میشود… گــاهـی گدای گدایی و بخت با تو یار نیست گــاهـی تمام شهر گدای تو میشود… گــاهـی برای خنده دلم تنگ میشود گــاهـی دلم تراشه ای از سنگ میشود… گــاهـی تمام این آبی آسمان ما یــکباره تیره گشته و بی رنگ میشود… گــاهـی نفس به تیزی شمشیر میشود از هــرچه زندگیست دلت سیر میشود… گــویـی به خواب بود،جوانی مان گذشت گــاهـی چه زود فرصتمان دیر میشود… *کــاری ندارم کجایی ، چه میکنی بـی عـشق سر مکن که دلت پیر میشود…* #قیصر_امین_پور
جمعه در واپسین نفسهایش آرامآرام روی شانههای شب جان میدهد دلم گرفته است و چه عجیب است جمعه هرچه به پایانش نزدیکتر میشوم، دلتنگی ام بیشتر میشود انگار تمام نبودن ها تمام نرسیدن ها و تمام «ای کاش»های جهان قرار گذاشته اند تا آخرین لحظات جمعه به سراغ دلم بیایند و من میان این سکوتِ بلند فقط چشم به پایان ندارم به کسی فکر میکنم که اگر بود هیچ جمعه ای این همه دلگیر نمیشد❤️😔
یادم آمد كه شبی با هم از آن كوچه گذشتیم پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم ساعتی بر لب آن جوی نشستیم تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت من همه محو تماشای نگاهت #فریدون_مشیری 🌴
❤️🩹🥀
❣❣
دوباره شب شد و دلم...غزل بهانه می کند و فكر او که لحظه ای ...مرا رها نمی کند دوباره بغض لعنتی...که گیر کرده در گلو و سرگشاده زخمه ای ...که او دوا نمی کند دوباره مانده ام من و سوالهای بی جواب دوباره یاد او مرا ...پر از ترانه می کند اگر چه در خیال من...همیشه راه می رود به میم ِمالکیتی ...مرا صدا نمی کند و حدس می زدم که بی بهانه می رود شبی قلم ولی به شوق دیدنش چه ها نمی کند دوباره شب سحر شد و...غزل تمام شد ولی به دل نوشته های من...که اعتنا نمی کند 🌸✦⃟🌸░⃟
♡♡♡ عجیب نیست در این زمین گرد میان چند میلیارد آدم همیشه یکی هست که دیگر هیچ کس مثل او اتفاق نمی افتد...❤️ ღ
چشمانت شروع واقعه ای بود که نمیدانستم چه بر سرم خواهد آمد آمدی و نشانم دادی اینگونه دیوانه بودن را با آمدنت فهماندی که هنوز قلبی برای تپیدن دارم من را از یاد بردی و من از آن روز تبدیل به تو شدم... ❤️❤️
دم به دم شانه به شانه هفت شهر عشق را دست به دست منزل به منزل با تو رفتن آرزوست 💞
آرِزویخِیلیابودَموَلیدَرآرزویِتوسوختَم💔 ..🔥