غلط املایی یاب
Статистикаسخنگفتن به فارسی ظاهراً کار آسانی است، اما نوشتن به فارسی به این آسانی نیست. تلاش میکنم غلطهای املایی رایج را پیدا کرده و در کانال قرار دهم. تاریخ تاسیس: ۲۵ تیر ۱۳۹۹ لینک اولین پیام: https://t.me/ghalat_emlaeee/4 ارتباط با ادمین: 🆔 @Arctime2020
- Последний пост
- 27 июл.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 21
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 120
- 1/48двое суток
- 137
- 1/72трое суток
- 148
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
یک جوری همه دارن پست استوری میذارن که تاریخ امروز ۵/۵/۵ انگار ۱/۱/۱ یا ۲/۲/۲ ۳/۳/۳ ۴/۴/۴ چه کار مهمی کردیم 😂😂😂 🍉 @ghalat_emlaeee
درود من را از خاصترین روز سال ۰۵/۰۵/۰۵ پذیرا باشید. امیدوارم این روز شروع قشنگترین ایام زندگیت باشه... روزتون بخیر 🌹❤️ 🍉 @ghalat_emlaeee
❇️ سه ورقپارهی شگفت و مکرّر از تاریخ ایران 🌓 یک: چنگیز در بخارا روز دیگر که صحرا از عکس خورشید طشتی نمود پر از خون، دروازه بگشادند و درِ نفار[رمیدن] و مکاوحت[دشمنی] بربستند. و ائمّه شهر بخارا به نزدیک چنگیزخان رفتند. و چنگیزخان به مطالعهی[دیدن] حصار و شهر در اندرون آمد و در مسجد جامع راند و در پیش مقصوره[ غرفه مانندی که امام جماعت در آن میایستد] بایستاد. و پسر او - تولی- پیاده شد و بر بالای منبر آمد. چنگیزخان پرسید که سرایِ سلطان است؟ گفتند خانهی یزدان است. او نیز از اسب فرود آمد و بر دو سه پایهی منبر برآمد. و فرمود صحرا از علف خالی است اسبان را شکم پر کنند. انبارها که در شهر بود گشاده کردند و غلّه میکشیدند. و صنادیق مصاحف[قرآنها] به میان صحن[حیاط] مسجد میآوردند و مصاحف را در دست و پای میانداخت و صندوقها را آخور اسبان میساخت. و کاسات نبیذ [پیالههای شراب] پیاپی کرده و مُغنّیاتِ شهری را حاضر آورده تا سماع و رقص میکردند. و مغولان بر اصول غنای خویش آوازها برکشیده و ائمّه و مشایخ و سادات و علما و مجتهدان عصر بر طویلهی آخور سالاران، به محافظت ستوران قیام نموده و امتثال حکم آن قوم را التزام کرده. بعد از یک دو ساعت، چنگیزخان بر عزیمت مراجعت با بارگاه برخاست. و جماعتی که آنجا بودند روان میشدند و اوراق قرآن در میان قاذورات[نجاسات] لگدکوبِ اَقدامِ و قوایم[دست و پای ستوران] گشته. در این حالت امیر امام جلالالدین علیّبن الحسن، روی به امام عالم رکنالدّین امامزاده آورد و گفت: - مولانا! چه حالت است؟ این که میبینم به بیداریست یارب یا به خواب؟ مولانا امامزاده گفت: خاموش باش، بادِ بینیازی خداوند است که میوزد؛ سامانِ سخن گفتن نیست... 🍃دو: نخستین بهارِ بعد از هجوم مغول چون خبر بازآمدن بهار به کوه و دشت و صحرا و شهرها رسید، سبزه چون دلِ غمگینان از جای برخاست و بلبلان هر سحرگاه بر شاخههای درختان به همراه فاختگان و قمریها شیون و نوحهگری آغاز کردند. و بر یاد جوانانی که هر بهار بر چهرهی شکوفهها در بوستانها و تفرجگاهها میکش و غمگسار بودند؛ ابر از دیده اشک میبارید و میگفت باران است. و غنچه در حسرت زیبارویان از دلتنگی خون در شیشه میکرد و فرامینمود که خنده است. و گُل بر تاسّف گُلرخانِ جامه چاک میکرد و میگفت شکفتهام. سوسن در جامهی سوگواران، نیلی میپوشید و اغلوطه میداد که آسمانرنگم. سروِ آزاد از حسرت و اندوهِ هر سروقامتی خوشرفتار، به مدد آهِ سردی که هر سحرگاه برمیکشید پشت دوتا میکرد و آن را خرامیدن نام نهاده بود. و بید مجنون بر موافقت سرو، از پریشانی سر بر خاک تیره مینهاد و از غصّهی روزگار خاک بر سر میکرد که فرّاش چمنم. کس لب ز طرب به خنده نگشود امسال از فتنه جهان دمی نیاسود امسال در خونِ گُلم که چهره بنمود امسال با وقتِ چنین، چه وقتِ گُل بود امسال؟! سه: ایلغار و قتل اهالی شهر مَرو به دست مغولان و بعد از آن لشکر در رفت[داخل شد] و خواص و عوام را از کِرام و لئام به صحرا میراند. چهار شبانروز خلق بیرون میآمد. تمامت را بداشتند. زنان را از مردان جدا کردند. ای بسا پریوشان را که از کنار شوهران بیرون میکشیدند و خواهران را از برادران جدا میکردند و فرزندان را از کنار مادران میستدند و از غصب اَبکار[دوشیزگان] پدران و مادران را دلافگار. و فرمان رسانیدند که بیرونِ چهارصد محترفه که تعیین کردند و از میان مردان گزین و بعضی از دختران و پسران که به اسیری براندند، تمامت خلق را با زنان و فرزندانِ ایشان بکشتند و بر هیچ کس از زن و مرد ابقا نکردند. چندان کشته بودند که کوهها پُشته و صحرا از خونِ عزیزان آغشته گشت. فَرُضنا بِارضِِ لَم یُدَس فِی عِراصِهَا سِوَی خَدَّ خَودِِ اَو تَرَائبُ اَغیَدِ [محنتی کشیدیم در سرزمینی که در پهنههای آن جز گونه زنِ جوان یا سینههای زن نازکاندام دفن نشده بود] و چون لشکر بازگشت از سوراخها و نقبها هرکس که خلاص یافته بود باز آمد و خلقی پنجهزار بار دیگر جمع شد. جماعتی از مغولان که از عقب بودند برسیدند. حصّهی مردمکُشی خواستند. فرمود تا جهت مغولان به صحرا یک دامن غلّه ببرند تا بدین علّت بیشتر ایشان که نجات یافته بودند به چاهِ فنا افکندند. و از آنجا بر راه نشابور روان شدند. هرکس از صحرا روی بازپس نهاده بود و از مغولان در میان راه گریخته، مییافتند میکشتند تا خلقی بسیار در این جمله فروشد. نَحنُ و اللهِ فی زمانِِ غَشُومِِ لَو رَاَینَاهُ فِی المَنَامِ فَزَعنا اَصبَحَ النَّاسُ فیه مِن سُوءِ حالِِ حَقُّ مَن ماتَ مِنهُمُ اَن یهَنِّا [قسم به خدا که ما در زمانی پر ظلم هستیم که اگر آن را در خواب میدیدیم بیمناک میشدیم/ مردمان در آن زمان چنان شدهاند که هرکس از آنها بمیرد شایستهی تبریک گفتن است.] ❇️تاریخ جهانگشا 🔳 عطاملک جوینی 🍁 @ghalat_emlaeee
без подписи
без подписи
без подписи
برم ادبیات بخونم حواسم از جنگ پرت بشه ادبیات: 🥬 @ghalat_emlaeee
без подписи
در سنِّ مشخصی باید نامها را عوض کنیم و جایی پنهان شویم. گم از جهان، بدون دوستان یا دشمنان، سرگرم گذراندن زندگی در آرامش... 🔹 امیل سیوران؛ دردسرِ متولد شدن ✴️ @ghalat_emlaeee
همهی رنجها از آن میخیزد که چیزی خواهی و آن میسر نشود؛ چون نخواهی، رنج نماند. #مولانا #فیه_ما_فیه 🌌 @ghalat_emlaeee
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
مرزهای غلط املایی جابجا شد... 🍁 @ghalat_emlaeee