tgindex
آبی؛ به رنگ دریا.

آبی؛ به رنگ دریا.

Статистика
@gharare_abiперсидский

برای گمشدگان برای همیشه. منم: @mhd_saleh t.me/RedChtBot?start=274828425

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
33
Всего постов
35
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
136
+1 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
46
33 постов
Вовлечённость
33,8%
к подписчикам
Постов в день
4,7
всего 35
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
41
1/48двое суток
46
1/72трое суток
50

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • این آهنگ فیروز رو گوش کنید و جمعه رو به زیبایی و لذت تموم کنید.

  • без подписи

  • حریص اشتباهم…

  • از منتظر ماندن.

  • این دقیقا وضعیت منه. جمعه و روزای تعطیلو فقط تا مرحله‌ی زیاد خوابیدن دوست دارم. باقیش عذاب‌آوره.

  • دیدن فیلم‌های از کیهان و فضا دقیقا دیوانه و حیرانم می‌کنه. قشنگ حیرت و حسرت رو‌ توی تک‌تک سلول‌های وجودم حس می‌کنم. طوری که تپش قلب می‌گیرم.

  • نمیدونم این چه مرضیه افتاده جونم که بعضی شبا اینطوریم که فقط دلم میخواد یه گوش گیر بیارم و ساعت‌ها براش اورشیر کنم. و عجیب‌ترین چیزش اینه که من آدما رو منع می‌کردم از این کار.

  • без подписи

  • «خسته‌ام، این دست‌ها خسته‌اند و چرا اینقدر خسته‌اند؟ دقیق می‌شوم، دقیق و متمرکز می‌شوم بلکه بشنوم، بلکه صدایش را بشنوم، اما نه. فقط یک کلاغ روی بلندترین شاخه یک کاج بال می‌زند. مغزم، مغزم درد می‌کند از حرف زدن، چقدر حرف زده‌ام، چقدر در ذهنم حرف زده‌ام. خروار،…

  • «خسته‌ام، این دست‌ها خسته‌اند و چرا اینقدر خسته‌اند؟ دقیق می‌شوم، دقیق و متمرکز می‌شوم بلکه بشنوم، بلکه صدایش را بشنوم، اما نه. فقط یک کلاغ روی بلندترین شاخه یک کاج بال می‌زند. مغزم، مغزم درد می‌کند از حرف زدن، چقدر حرف زده‌ام، چقدر در ذهنم حرف زده‌ام. خروار، خروار حرف با لحن و حالت‌های مختلف، مغایر، متضاد و... گفته‌ام و شنیده‌ام، خاموش شده و باز برافروخته‌ام، پرخاش کرده و باز خوددار شده‌ام، خشم گرفته‌ام و لحظاتی بعد احساس کرده‌ام چشمانم داغ شده‌اند و دارند گُر می‌گیرند؛ مثل وقتی که انسان بخواهد اشک بریزد و نتواند. اشک هرگز!»

  • کارگران اين نكته را خيلی خوب می‌فهمند، همه آن جوان‌هایی كه ترك يار و ديار می‌گويند. جوانانی كه می‌خواهند طول و عرض درياها را بپيمايند تا در محلی رخت اقامت اندازند و زندگی كنند كه فكر می‌كنند زندگی كردن در آن ممكن است، چيزی كه ديگر در كشورهای خودشان برايشان…

  • کارگران اين نكته را خيلی خوب می‌فهمند، همه آن جوان‌هایی كه ترك يار و ديار می‌گويند. جوانانی كه می‌خواهند طول و عرض درياها را بپيمايند تا در محلی رخت اقامت اندازند و زندگی كنند كه فكر می‌كنند زندگی كردن در آن ممكن است، چيزی كه ديگر در كشورهای خودشان برايشان ممكن نيست؛ جوانانی كه صدها بار خطر مرگ را به جان می‌خرند... جوانانی كه سه كشور بلكه ده كشور را زير پا می‌گذارند... جوانانی كه به سه يا چهار زبان مسلط هستند، جوانانی كه از عهده سه چهار بلكه ده شغل برمی‌آيند. آری، اينان پرولتاريای بي‌وطن‌اند، پرولتاريای خانه‌به‌دوشی كه هر كشوری وطن‌شان شايد بود. اينان قلب تپنده دنيای انسان امروزند، خوب می‌دانند در هر كجا كه انسان هست چگونه بايد زيست. برهان قاطع اين دعوی‌اند كه انسانيت يكی است و بين تمام ابنای بشر مشترك است. انقلاب اکتبر ۱۹۱۷: امکان پیروزی، به قلم آلن بدیو [شام آخر]

  • برای کاری اومدم شرکت و دیدم دو تا از بچه گربه‌هامون اینطوری خوابیدن. قشنگ یکیشون تو بغل اونیکی بود و دستشو گذاشته بود زیر سرش.

  • وای این کلیپ زهرماری کافه فانوس رو دیدم فقط میخواستم فحش بدم. من اصلا نمیفهمم کافه‌ی مذهبی یعنی چی؟ کلا آوردن کلمه‌ی مذهبی کنار این مسائل اجتماعی رو نمیفهمم. کافه‌ی مذهبی، شهرک مذهبی، قهوه‌خونه مذهبی فلان مذهبی، بیسار مذهبی. آخه این حماقت از کجاتون‌ میاد. بعد دو دیقه هم با آدمای پشت داستان حرف میزنی حتی یه دیقه هم نمیتونن از این انتخابشون دفاع منطقی بکنن. یه چیز رو فقط میفهمم. شما میتونید نیچ‌مارکتتون رو بذارید بین مذهبی‌ها و از اونا جذب کنید، ولی آخه کافه مذهبی اونم با این نوع از مارکتینگ. فقط با وضو غذا درست میکنه ☠️

  • کل اکسپلورم شده فیلم سفر و طبیعت گردی با این آهنگ ترنده.

  • به قول این پسره آدما یا تو حالن یا تو گذشته و متاسفانه سنگینی گذشته در من بیشتر از حاله. و خب باید کشتش. یعنی هر چیزی که گذشته رو از حال سنگین‌تر میکنه رو باید ساعت ۹ گذاشت دم در.

  • فعلا هزاران بار، آری!

  • без подписи

  • آری گرفت، هر چه ز مهر رضا گرفت…

  • بارون گرفت که