غَـــریــبــ
Статистикаء صرفا جهت زندگی کردن ... @gharib_deltaangBot ایتا: https://eitaa.com/gharib_deltaang
- Последний пост
- 15 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 6
- Всего постов
- 42
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 51
- 1/48двое суток
- 58
- 1/72трое суток
- 63
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
Ardalan – Do Ghotbi
без подписи
ء و از تمام نعمات خداوند؛ قلبی حساس به من رسید .
ء دو ماه گذشت... دو ماه از محرم و صفر، از روضهها، اشکها، پرچمها و دلتنگیها گذشت و رسیدیم به امروز؛ به روزی که دلم بیشتر از همیشه میفهمد چقدر به تو وابسته است، آقا... امام رضای من؛ گاهی فکر میکنم اگر تو نبودی، اگر جایی در این شلوغیِ زندگی پناهی به نام «رضا» نداشتم، واقعاً نمیدانستم باید با خیلی از غمها چه کنم. نمیدانستم دلم را کجا ببرم وقتی از همهچیز خسته میشوم، به چه کسی پناه ببرم وقتی هیچکس حرف دلم را نمیفهمد، و کجا بروم وقتی فقط دلم میخواهد یکی باشد که بدون توضیح، حال مرا بداند... من شاید گاهی بیمعرفتی کنم؛ گاهی دیر به یادت بیفتم، گاهی آنقدر درگیر زندگی شوم که یادم برود چه نعمت بزرگی دارم که تو را دارم... اما آقا، یک چیز را هیچوقت نمیتوانم انکار کنم؛ جای تو در زندگی من همیشه محفوظ است. یک جای امن، عمیق و همیشگی... جایی که هیچکس نمیتواند پرش کند. تو فقط امامی که دوستت دارم نیستی؛ تو بخشی از زندگی منی... بخشی از امیدم، از اشکهایم، از دعاهایم و حتی از روزهایی که خودم را هم نمیشناسم. هر وقت دلم گرفته، باز دلم سمت تو آمده؛ هر وقت چیزی خواستهام که گفتنش برای دیگران سخت بوده، با تو راحتتر حرف زدهام. گاهی حتی چیزی نخواستهام؛ فقط آمدهام و نشستهام، فقط نگاه کردهام و دلم را گذاشتهام پیش خودت... چون میدانم تو از آن پناههایی هستی که آدم لازم نیست برای ماندن کنارت، حال خوب داشته باشد. آقا جان... امروز شهادت توست و من ماندهام با دلی که هم غمگین است، هم امیدوار. غمگینم برای غربتت، برای مظلومیتت، برای اینکه دوباره این روز رسید و باز باید با دلتنگی از تو بگویم؛ اما امیدوارم... چون باور دارم هنوز هم نگاهت به ماست. هنوز هم اگر دستم خالی باشد، میتوانم امید داشته باشم که دست رد به سینهام نمیزنی. هنوز هم میتوانم بگویم: «رضا جان، خودت هوایم را داشته باش.» امروز که پایان این دو ماه عزاداری است، دلم نمیخواهد عزاداری برای تو تمام شود؛ دلم میخواهد بعد از محرم و صفر هم یاد تو در زندگیام بماند. میخواهم اگر یک روز از تو دور شدم، دوباره راه برگشت را پیدا کنم. اگر بیمعرفتی کردم، خودت دستم را بگیری. اگر فراموشت کردم، تو من را فراموش نکنی. من خیلی چیزها را بلد نیستم، آقا... بلد نیستم همیشه خوب باشم، همیشه محکم باشم، همیشه درست انتخاب کنم. گاهی میشکنم، گاهی کم میآورم، گاهی حتی خودم از خودم خسته میشوم؛ اما دلم خوش است به اینکه تو را دارم. و چه دلگرمی بزرگیست داشتن امامی که وقتی همه راهها برای آدم مبهم میشوند، فقط کافیست دلش را سمت حرم تو بگیرد و بگوید: «آقا... من دیگر نمیدانم باید چه کنم؛ خودت کمکم کن.» رضا جان... امروز شهادتت را به خودت تسلیت میگویم، به دل خودم تسلیت میگویم، به تمام دلهایی که با نام تو آرام میشوند. بعد از دو ماه اشک و روضه، اگر قرار است چیزی از این عزاداری با من بماند، کاش فقط همین باشد: اینکه هر جا زندگی سخت شد، هر جا دلم گرفت، هر جا احساس کردم هیچکس را ندارم، یادم نرود که هنوز یک آقا دارم که میتوانم با تمام بیمعرفتیها و کملطفیهایم، باز هم صدایش بزنم: «یا امام رضا... من باز هم آمدم. با همان دلِ شلوغ، با همان آدمِ ناقص، با همان آرزوهای نگفته... این بار هم خودت پناهم باش.» شهادتت تسلیت، آقای من... و چه خوب که امیدم هنوز به توست. چه خوب که هنوز دلم به یک ضریح گره خورده و باور دارد حتی اگر من گاهی فراموشت کنم، تو هیچوقت مرا از یاد نمیبری. 🖤
ء ولی تا ابد اونی که حواسش هست overthink نشی .
پخش زنده صدا و سیما
без подписи
без подписи
؛ نامه ای به دلبر ِغائبِ : نمیدانم این نوشته، نامه است یا ناله… اعتراف است یا فقط یک تکه دلِ خسته که گذاشتهام گوشهی دستان توی خیالیات. این روزها تمام جهان روی سینهام نشسته؛ آدمها با قدمهای بیهوا میآیند، رد میشوند، زخمی میکنند و میروند؛ و من… فقط…
ء چرا دیگر این نیز نمیگذرد؟
ء چنان رسیده به من مکر دوستان که فقط خودم برای خودم هم نشین بی کلکم ..
انگار زندگی بعد اینکه میپذیری برای عشق ساخته نشدی، یه رنگ دیگه میگیره.
ء الَّذِینَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلامُ
ء ما منتظر صدای اذان صبح میمانیم .
ء غریب گیر آوردنت ... 💔 - حمیدرضارجبزاده .
گاهی فکر میکنم برم کربلا نمیتونم از حرم ابوفاضل در بیام میرم همونجا میشینم تا بمیرم ..
ء امروز رزقش زیاد بود ؛ تسبیح تبریکی عتبات.. تربت آقا :)
ء «-لماذا أنا!؟ +لأن الله إذا أحب عبدا إبتلاه.» -چرا من!؟ +زیرا خدا اگر بندهای را دوست داشته باشد، او را مبتلا میکند… :)
ء فكرشم نميكردي، اينطور سخت شه، نه؟
без подписи