tgindex
مشاهداتم از برلین

مشاهداتم از برلین

Статистика
@goingtoberlinперсидский

تجربه و مشاهداتم از برلین و اروپا را به اشتراک میذارم. هدفم انتقال یک تصویر واقعی‌تر هست، با جزئیات به ظاهر بی‌اهمیت

Последний пост
1 янв.
Последнее чтение
14 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
23
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
14 авг.
Подписчики
323
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
344
23 постов
Вовлечённость
106,5%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 23
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • هوا سرد است و کمی برف هم می بارد. صدای تق‌تق ترقه‌ها قطع نمی‌شود. از خانه که خارج می‌شوم، بوی دود همه جا  هست. حال و هوا، همان حال هوای چهارشنبه‌سوری است. سال نو می‌شود @GoingToBerlin

  • без подписи

  • без подписи

  • #هک زندگی انرژی گرونه ولی خیلی راه هست برای صرفه‌جویی! تازه برای محیط زیست هم مفیده این سایت خیلی نکات ساده برای کاهش مصرف انرژی توی خانه گفته که خودم بعضیاش رو نمیدونستم. مثلاً اینکه دستگاه قهوه‌ساز آهک داشته باشه نیاز به مصرف برق بیشتر برای گرم‌کردن آب داره. پ.ن: انرژی موضوع جذابی برای ما نیست، دغدغه‌های دیگه داریم. احساس میکنم هرکسی بیاد ایران متوجه میشه ایران گاز زیاد داره و ما از شکم سیری مصرف می‌کنیم. احتمالاً از بخاری گازی‌ بزرگِ یک مغازه که پیاده‌رو تهران را داره گرم میکنه و هیچکس جلوی مغازه‌اش نیست که استفاده کنه عکس و فیلم بگیره و برای دوستاش بفرسته! @GoingToBerlin

  • без подписи

  • #فرهنگ دید آلمانی‌ها به انگلیس و آمریکا چطوریه؟ جواب این سوال واقعاً پیچیده است. شاید دلیل اصلیش اینه که هر آلمانی پر از حرفِ نزده است. و چون با سیاست اند و خیلی سخت میشه بهشون نزدیک شد، سخته حرف دل‌شون رو شنید. توی آلمان، زبان «انگلیسی» یک زبان اروپایی هست و حتی پرچمی که همه‌جا برای این زبان استفاده میشه پرچم انگلستان است و نه آمریکا. خیلی برای آمریکا هویتی قائل نمیشن. آمریکا انگار یک کشوری هست که صرفاً همین اروپایی‌ها (و آلمانی‌ها) ساختنش (مثلا پدربزرگ آلمانی ترامپ). اروپایی‌هایی که میگن بعضاً خلافکار بودن یا با جامعه همخوانی نداشتن و مجبور به مهاجرت شدند. در عین حال، تا حالا چندین نفر رو دیدم که برای تعطیلات یا کار به نیویورک میرن و یک وقتا برای کلاس‌گذاشتن ازش تعریف می‌کنند؛ به هر حال شهر خیلی گرونی هم هست. با دونستن اینها، دور از ذهن نیست که توی خیلی چیزها مثل سبک زندگی آمریکایی (مثل عادت غذایی ناسالم)، قدرت سرمایه‌دار ها نسبت به مردم (مثل شفاف نبودن هزینه نهایی یا ارزش غذایی یک خوراکی برای مصرف‌کننده) و سیاست (مثل سیاست‌های ضد مهاجر اخیر)، خودشون رو بیشتر قبول دارند و حتی شاید آمریکا رو مسخره کنند. مثلاً میگن آمریکا توی حمل و نقل عمومی و بیمه درمانی یک کشور جهان سومیه دید به انگلیس پیچیده‌تره. با اینکه انگلیس در سطح سیاست نقش داداش‌بزرگه رو داره و دولت‌ها باهم همکاری می‌کنند (مثل مسائل خاورمیانه یا جنگ اوکراین). اما آلمانی‌ها، به انگلیس حس رقابت می‌کنند! به نفوذ انگلیس و زبان انگلیسی توی دنیا. همینکه یک مهاجر میاد کشورشون و میخواد باهاشون انگلیسی صحبت کنه، نشون میده که به انگلیس باختن! همینکه کلی حیاط خلوت دارن. مثلا انگلیسی‌ها برای آفتاب گرفتن میتونن برن قبرس، و حتی اونجا مثل لندن از لاین چپ رانندگی کنند، صبحانه انگلیسی بخورن و کلی احترام بهشون گذاشته شه چون پول میارن و اونجا خرج می‌کنند و برای اهالی قبرس شغل ایجاد می‌کنند. البته آلمانی‌ها هم توی اسپانیا یک جزیره محبوب دارن (مایورکا) که میتونن برن آفتاب بگیرن و همه باهاشون آلمانی صحبت کنند. تا اینجا شاید عجیب نباشه. ولی وقتی به این فکر میکنی که آدمایی که به کشورشون گفته میشه «اقتصاد برتر اروپا» بعد از گذشت سالها از درگیری‌های جنگ جهانی هنوز حس رقابت به انگلیس دارند، هم عجیب و هم غمناکه. پ.ن: اینها از مشاهداتم هست، مطلق نیست و آلمانی‌ها هم تک صدا نیستن و نظرات مختلف دارن @GoingToBerlin

  • یکی از همکارای آلمانیم داره با خانمش میره شهرشون، چون زائو دارن و بچه‌ی یکی از اهالی شهر که باهاش دوستن داره به دنیا میاد. چون قدیما احتمال مرگ مادر هنگام یا پس از زایمان بیشتر بوده، این رسم هست که اهالی شهر جمع میشن و همراهی میکنن که اگر بچه به دنیا آمد و مادرش رو از دست داد، خیالشون راحت باشه که کسی هست بچه رو نگه داره. @GoingToBerlin

  • без подписи

  • без подписи

  • یک کامیون بنز قدیمی دیدم. اسم ایران روی پوستر روی بدنه‌ی ماشین به چشمم خورد. نوشته: "روی زمین به سمت هندوستان" "ترکیه، ایران، پاکستان، هند، نپال. جهانگردیِ دوتا همبرگر (در اینجا فکر کنم منظور اهلِ‌هامبورگ هست)" بیشتر که دقت کردم، متوجه شدم تبلیغ سفرنامه‌ی یک زوج آلمانی اهل هامبورگ هست که آرزوشون بوده به این سفر برن. اینطور که فهمیدم، توی این سفر بچه‌‌شون به نام "پویا" بدنیا میاد و هند تبدیل به خانه‌ی دوم‌شون میشه و بین هامبورگ و هند در حرکتن. ظاهراً پویا هندوستان رو بیشتر دوست داره پ.ن: آلمانی‌ها خیلی اهل گشتن و پیاده‌روی، و حتی دوچرخه‌سواری بین‌شهری هستن. طبیعیه که به این خاطر آدمای دنیادیده‌تر و آگاه‌تری هم بشن. قابل تصوره بین‌شون جهانگرد و افرادی که حتی دوست دارن جاهای ناشناخته و خطرناک برن هم هستند. علاوه بر این، بنظرم میرسه بیشتر از ما اهل نوشتن از مشاهدات و به اشتراک گذاشتن این تجارب هستند. شاید بچگی بیشتر انشا نوشتند @GoingToBerlin

  • آزادی علم در قانون آلمان، یک گروه تحقیقاتی و علمی پس از گرفتن یک فاند و تامین مالی، می‌توانه به هرشکلی که صلاح بدونه اون رو خرج کنه و تامین کننده‌ی اون نمیتونه در شکل خرج کردن اون دخالت کنه. ایده این هست که کسی از بیرون و بدون تخصص علمی مرتبط نمیتونه ارزش‌گذاری…

  • دیشب هالووین بود. بچه‌های همسایه میومدن در میزدن، کیسه به دست و با گریم. پرسیدم باید چیکار کنم؟ یکیشون گفت هالووینه؛ شکلات بدین یا پول! چندتا شکلات بهشون دادم. دیدم ظاهرا میرن در خانه‌های دیگه هم میزنن و میرن داخل ساختمان همسایه‌ها... امروز ظاهرا بازی فوتباله. توی نقشه زده طرفداران هِرتابرلین باید با مترو برن استادیوم، و طرفدارهای دِرِزدِن با قطار داخل‌شهری. احتمالا برای اینکه دعوا نشه و ترافیک هم تقسیم کنند. پلیس توی مناطق پر تجمع بیشتر دیده میشه. همینطور طرفدارهای فوتبال توی شهر دیده میشن و میگردن و باهم حرف میزنن تا نزدیک بازی شه و برن استادیوم. پ.ن: اینجا هالووین یک فرهنگ وارداتی هست و فکر میکنم توی انگلیس و آمریکا جدی‌تر بگیرنش @GoingToBerlin

  • #زندگی شرایط کار عجیب شده. چیزهایی که از آدمای مختلف با سابقه کاری مختلف می‌شنوم تایید میکنه که تقاضا برای پوزیشن‌های کاری/تحصیلی خیلی زیاد شده و در نتیجه کار گرفتن سخت شده. افرادی که کارشون رو از دست دادن تا مدتی توسط دولت حمایت میشن و ۶۰٪ حقوق‌شون رو از دولت دریافت می‌کنن (بخشی از مالیات حقوق‌شون مربوط به بیکاری بوده). توی این مدت، انگار کارمند اداره‌ی کار اند. یک تعداد مرخصی در سال دارند (فکر کنم ۲۷ روز) و شغل‌شون اینه که برای خودشون کار پیدا کنند. @GoingToBerlin

  • I’m turning 41, but I don’t feel like celebrating. Our generation is running out of time to save the free Internet built for us by our fathers. What was once the promise of the free exchange of information is being turned into the ultimate tool of control. Once-free countries are introducing dystopian measures such as digital IDs (UK), online age checks (Australia), and mass scanning of private messages (EU). Germany is persecuting anyone who dares to criticize officials on the Internet. The UK is imprisoning thousands for their tweets. France is criminally investigating tech leaders who defend freedom and privacy. A dark, dystopian world is approaching fast — while we’re asleep. Our generation risks going down in history as the last one that had freedoms — and allowed them to be taken away. We’ve been fed a lie. We’ve been made to believe that the greatest fight of our generation is to destroy everything our forefathers left us: tradition, privacy, sovereignty, the free market, and free speech. By betraying the legacy of our ancestors, we’ve set ourselves on a path toward self-destruction — moral, intellectual, economic, and ultimately biological. So no, I’m not going to celebrate today. I’m running out of time. We are running out of time.

  • با یک کارشناس امنیت اینترنت گپ می‌زدم. برای یک شرکت معروف که برای فروشگاه‌های آنلاین بازریابی می‌کنه کار می‌کرد. ولی جالبیش این بود داخل همون شرکت کار امنیت می‌کردند، نه برای شرکت خودشون، برای شرکت‌های دیگه. کارش این بود هکرهای دیگه رو پیدا کنه. می‌گفت بیشتر دنبال هکرهای روسیه و همینطور چین و ایران و آمریکا هستند. می‌گفت عربستان هم کار می‌کرده و اونجا خیلی به هکرهای ایرانی اهمیت میدادن. شرکتش دیتای این هکرها رو میگیره، پروفایل میسازه و میفروشه به شرکت‌های دیگه. مثلاً اینکه روش‌های حمله‌شون چیه، و ما ازتون در مقابل این روش‌ها حفاظت می‌کنیم. #دیالوگ اهل یمن بود. میگفت ۱۷ سالگی یمن رو ترک کرده. پرسیدم تاحالا رفتی یمن؟ گفت نه، احساس جدایی میکنم @GoingToBerlin

  • "بریانی" یک غذای محبوب هندی/پاکستانی هست. امروز توی منو یک رستوران دیدم نوشته که این کلمه از فارسی گرفته هست. پ.ن: قبلاْ گفته بودم غذاهای آلمانی ساده‌اند. ولی اینم بگم غذاهای خارجی هم خیلی میخورن. از جمله همین غذای هندی @GoingToBerlin

  • تا حالا چند نیروی بازاریابی توی آلمان دیدم که برای شرکت‌های چینی کار می‌کردند. خودشون چینی بودند، توی مأموریت بودن و بصورت دائم آلمان زندگی نمی‌کردند. تخصصم نیست ولی احساس کردم نیروهای حرفه‌ای نیستن. حتی یک مورد خیلی جوان و کم‌رو بود. از توضیحاتی که ازشون شنیدم بنظرم رسید از شرکت‌های بزرگی نیومدند. صرفاً یک چیزی رو میتونن تولید کنن و خدمات پس از فروش بدند. یک بار با یک نیروی بازاریابی و پشتیبانی پس از فروش یک شرکتِ ظاهراً کوچک در شنزنِ چین طولانی‌تر صحبت‌کردم. خودش هم تمایل داشت گپ بزنه و بنظر تنها بود. می‌گفت دو ساله آلمانم و چند ماه یبار میرم چین و برمیگردم. چیزی که کنجکاوترم می‌کرد این بود که نه انگلیسیش خوب بود نه آلمانیش؛ که بعنوان نیروی فروش و پشتیبان نکته‌ای منفی‌ای حساب میشه. فقط مثل بیشتر چینی‌هایی که دیدم کار بین‌المللی می‌کنن، یک اسم آسون غیر چینی هم داشت که باهاش کار می‌کرد. محصول‌شون رو بهم نشون داد. یک صفحه‌نمایش هوشمند برای خودروها بود. تولید کننده خودرو یا مراکز خدمات خودرو می‌تونستن ازشون بخرن و نصب کنند. می‌گفت سیاست الان دولت ما اینه که شرکت‌ها رو تشویق کنه آدم بفرستن خارج. به شرکت‌ها میگه برید کشورای دیگه. می‌گفت سال پیش هم ایران بودم و چندتا شهر مختلف رفتم. #دیالوگ از اوضاع اقتصادی چین پرسیدم. می‌گفت الان خوبه، ولی فکر میکنم بره به سمت سرازیری. پرسیدم هزینه‌هات رو چجوری میدن؟ پرداخت میکنی بعد اونا برمیگردونن یا با حساب شرکت پرداخت می‌کنی؟ گفت از پنل شرکت بلیط و خیلی چیزها رو میخرم. یک خرج خورد و خوراک روزانه میدن، حقوقم هم هست. اگر هزینه‌ای باشه که از حساب شرکت نشه گرفت باید فرم پر کنم و درخواست بدم برگردونن پ.ن: طبق تجربه شخصی، زندگی و ارتباط گرفتن در سرزمین‌های مختلف، نه تنها میتونه درک بهتری از مردم، رابطه‌ی حکومت و مردم، و تاریخِ مشترک فراهم کنه؛ بلکه میتونه فرصت‌های جدیدی هم ایجاد کنه و حتی فراتر از اون، باعث پیوند ملت‌ها بشه. اروپایی‌ها توی این کار بنظرم موفق بودند. بعنوان مثال: این پُست @GoingToBerlin

  • без подписи

  • طبیعت، کوه‌های آلپ، و قصر زیبا در باواریا (به آلمانی بایرن) @GoingToBerlin

  • без подписи