حَنائیل؛
Статистикаآدمیزاد؛ برخواسته از واژه غم.. کپی نقض اصالت آدمیزاده! آنچه مینویسم : @mohararolhanan
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 27
- Всего постов
- 34
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 252
- 1/48двое суток
- 288
- 1/72трое суток
- 311
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
رزهای بهشت سرختر است، شبیه دل مهدیه. شمع های زمین هم قدر و اندازهی بارقه های بهشت نیستند، فروزان و درخشان. امشب جمعتان جمع است. رهبری، حاجقاسم و لبخندش، رئیسی و لاریجانی، هادی و رمضانی. احتمالا جای ارزو، امامحسین دعایتان میکند. احتمالا کیکی بزرگ دارید به قدر شهدای تمام زمانهها. چاقو هم که نمیخواهد، چیزهای برنده برای این دنیاست فقط. احتمالا آنجا روی سرتان نقل های براق بهشتی میریزند، پیراهن ابریشمی به تن میکنید و دور هم، کنار هم، نشسته بر بال ملائک جشن میگیرید. احتمالا شهید طغیانی شانه به شانهتان می ایستد و میگوید : بگو سیب...و ملائک ثبت میکنند. و حالا یک قاب بزرگ از شما هست روی دیوار های بهشت...یک قاب بزرگ با جای خالی مهدیه... -همیشه بابت نوشتن چنین غمهایی شرمندهام...شرمنده عزیزمن...
چه دست های بزرگی داری شب گلویم از دست تو درد میگیرد..
بگو آیا شب تو را هم کشت؟ https://t.me/HarfChatBot?start=43644b76706a
شب از نیمه گذشته است. باد از میان نخلها میگذرد و بیصدا دنیا و آخرت مردم را همراه ابرها میبرد. صدا از کسی در نمیآید حتی جیرجیریک های شبخوان مدینه. مرد شتابزده مشتش را به در خانه میکوبد. عجله دارد، باید زودتر برسد به بازار خلافت. صاحبخانه جا میخورد. فیتیلهی سراج را پایین میکشد و درب میگشاید. آهسته لب میزند :خدایا توبه...این وقت شب شما را چه شده؟! شبیه مزدوران شدهاید. عمر آرنجش را به ستون در تکیه میدهد و نگاهش میکند : «بیخبری ابوعبیده؛ در سقیفه رخت خلافت میفروشند..» ابوعبیده به ریشش دست میکشد، چینی به ابرو میاندازد و میپرسد : « خلافت؟! چه کسی سوارِ مرکب پیامبر شده؟» عمر به شانهی ابوعبیده میزند :«عجله کن مرد تا مرکب به سوی انصار نتاخته.» مرد میرود، عباپوش میگردد، و به سوی مقصود ابلیس پا تند میکنند. غم از سقف منزل پیامبر میبارد و اشک وضوی اهلبیتش است. شیطان تنها درب این خانه را نمیکوبد و از خم این کوچه نمیگذرد اما سراغ تمام شهر رفته است. سقیفه چراغش فروزان است و اهلش خندان. شور و شوقی برپاست. چشمها وقزده از رسیدن به قدرت، براق است. همان ساعتی که مرتضی رخت عزا بر تن، استین بالازده و پیامبر را غسل میدهد، آنجا مهاجر و انصار با شیطان میخندند. از مسجد صدای تکیبر بلند میشود، همان مسجدی که در و دیوارش با بوی پیامبر عجین است و محراب نمازهایش بوده، همان مسجدی که بارها در آن گفته «إِنَّ عَلِيًّا بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى». دنیا و آخرت مردم با هیزم مزدوران میسوزد و هیچکس فریاد نمیزند ایهاالناس این توشهی من است که آتش میزنید. علی صورت بر صورت پیامبر گذاشته و میگرید...و این آغاز گریههای اوست... برای یکم ربیع و شروع غمهایی نامتناهی.
بله که خوانندهاش هستیم. مشتاق و منتظریم که بفرستی...(:
متنی نسبتا بلند دارم...برای این ایام. خوانندش هستید؟!
از امروز زیاد بگید «السلامعلیکیاامیرالمومنین».
اگر عشق، نجف باشد من کاشیِ شکستهی خانهای خرابم که حسرت دیوارِ حرم را میخورد.
-اگر عشق ... باشد من...-
خوشایند نیست...ناشناس بهتر است.
خوشم نمیاد ازش هر آن ممکنه غیرفعال کنم:))
دایرکت فعال شد. نمیدونم چه فرقی با ناشناس داره ولیکن ما همهمینطور. حالا دو روز دیگه میان اینم پرمیوم میکنند...
بپرس آیا دلتنگم میشوی؟! تا درجواب بسیار گریه کنم...
ولی اقای امامحسین والله ما از شما و کتبیهها و حرمت سیر نشدیم...
همه به دست عزرائیل نمیمیرند گاهی ملکالموت، غم است...
به قول آیناز خفاشا باید بیان پیشم دوره ببینند:)
یا أيها الذين آمنوا عليكم أنفسكم؛
لطفا به امامرضا بگید... اقای کبوترهای حرم به ما ادم بیخودیها هم یه نگاهی کن...
نظرتون درمورد دانشگاه آزاد برای دختر چیه؟ میگن کسایی ک توی دانشگاه های آزاد درس میخونن بیشتر برای عشق و حال اونجان تا درس خوندن و محیط زیاد مناسبی مخصوصا برای ی دختر نداره
نظرتون درمورد دانشگاه آزاد برای دختر چیه؟ میگن کسایی ک توی دانشگاه های آزاد درس میخونن بیشتر برای عشق و حال اونجان تا درس خوندن و محیط زیاد مناسبی مخصوصا برای ی دختر نداره