tgindex
حریم یار

حریم یار

Статистика
@harimeyarперсидский

ای آفتــاب آهســته نِــه پا در حـــریم یــار من ترسـم صدای پای تو خواب است بیدارش کند ارتباط با مدیر @Ebi20000000 Mohsen.basiri

Последний пост
15 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
36
Всего постов
72
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
360
+2 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
154
40 постов
Вовлечённость
42,8%
к подписчикам
Постов в день
5,1
всего 72
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
149
1/48двое суток
170
1/72трое суток
184

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • یکی از کارکنان با احتیاط یک قوی ماده رو روی اسکله‌ی چوبی کنار یه برکه‌ی آروم و سرسبز می‌ذاره. این قو تازه از دوره‌ی درمان پزشکی برگشته و هنوز برای اینکه هنگام جابه‌جایی آروم و در امان بمونه، بخشی از بدنش داخل یه کیسه‌ی پارچه‌ای سفید قرار داره. مرد به‌آرومی خم می‌شه و پوشش روی بدن و بال‌های قو رو باز می‌کنه و کمکش می‌کنه دوباره آزادانه روی پاهاش بایسته. کمی اون‌طرف‌تر، جفت قو توی آب شنا می‌کنه و با دقت اونو زیر نظر داره. همین که قو کاملاً آزاد می‌شه، لحظه‌ای درنگ نمی‌کنه؛ از روی اسکله به داخل آب می‌پره و مستقیم به سمت جفتش شنا می‌کنه. دو قو وسط برکه به هم می‌رسن، کنار هم شنا می‌کنن و گردن‌های بلندشون رو به سمت هم می‌کشن تا همون حالت قلب‌شکلی معروف قوها رو بسازن. آروم نوک‌هاشون رو به هم می‌زنن و کنار هم می‌مونن؛ انگار بعد از مدت‌ها دوری، دوباره همدیگه رو شناخته و به هم خوشامد می‌گن. تمام این دیدار پر از محبت، شادی و احساسه؛ لحظه‌ای زیبا که نشون می‌ده پیوند و دلبستگی بین بعضی از قوها چقدر می‌تونه عمیق و ماندگار باشه...

  • ما میگیم آدم دورو، ولی شاعر میگه: هم یاور قصابی و هم حامیِ میش گاهی به عقب می دَوی و گاه به پیش ای آنکه تو را سود رسد از دو طرف کی خسته شوی از این دو رو بودن خویش؟ ‌

  • دلم جنگل، دلم باران، دلم مهتاب می‌خواهد دلم یک کلبه‌ی چوبی کنار آب می‌خواهد چنان دلگیرم از دنیا که ترجیحا دلم شعری... پر از تصویر موزون و خیالی ناب می‌خواهد قلم دستم به دامانت، بکِش یک دسته مرغابی که دل آرامشِ محضِ لبِ تالاب می‌خواهد جهانی خالی از وحشت، نه کفتار و نه سگ باشد دلم یک جنگلِ سبزِ پُر از سنجاب می‌خواهد بکِش یک کودکِ ساده، که از اسباب بازی ها نه شمشیر و نه نارنجک، فقط یک تاب می‌خواهد تمامِ حسِ شعرم را بگنجان در غزل امشب که این تصویر رویایی فقط یک قاب می‌خواهد اتاقی از اقاقی را برایم فرش کن در شعر که ذهن خسته‌ی شاعر، دو ساعت خواب می‌خواهد ‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌

  • روزهای تابستان بر شن‌های ساحل دراز می‌کشم و فکر کردن به تو را تمرین می‌کنم؛ اگر به دریا بگویم وقتی به تو فکر می‌کنم چه احساسی دارم، ساحلش را رها می‌کند صدف‌هایش ماهی‌هایش را رها می‌کند و به دنبالم راه می‌افتد...

  • و روح بسیاری از ما... آمیخته‌ای‌ست از نیمی رنج و نیمی امید...! مراقبت یعنی... همراهی در رنج و فقدان؛ یعنی گفتنِ این جمله ساده اما عمیق... من اینجا هستم، حتی اگر نتوانم تو را درمان کنم.

  • شیفته‌ی وقت‌هایی هستم که آدم‌ها شعر می‌خونن و می‌گن با این تیکه یاد تو افتادم. یا حتی با چند خط از متن یک کتاب و شنیدن موزیک‌هایی که دوست دارم. این رخنه‌ی ریز ریز تو زندگی و لحظات خصوصی آدم‌های مورد علاقه‌ام رو خوشم می‌آد. قلبم رو گرم می‌کنه.

  • ‌‌‌‌‌ کمتر از ۴۰ روز دیگه پاییزه بارون میباره هوا خنک میشه میریم قهوه میخوریم دووم بیار...!❣

  • ‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌ کشیده عشق در زنجیر، جان ناشکیبا را نهاده کار صعبی پیش، صبر بند فرسا را توام سررشته داری، گر پرم سوی تو معذورم که در دست اختیاری نیست مرغ بند بر پا را... #وحشی‌بافقی❣

  • 14 авг.15из harimeyar

    من هرگز کسی رو که به خاطر چیز کوچکی گریه می‌کنه، قضاوت نخواهم کرد. چون خیلی خوب می‌دونم که اون به آن دلیل گریه نمی‌کنه، بلکه به خاطر تمام چیزهایی که تا آن لحظه در درون خود نگه داشته است.

  • من هرگز کسی رو که به خاطر چیز کوچکی گریه می‌کنه، قضاوت نخواهم کرد. چون خیلی خوب می‌دونم که اون به آن دلیل گریه نمی‌کنه، بلکه به خاطر تمام چیزهایی که تا آن لحظه در درون خود نگه داشته است.

  • چگونه چشمانت را شعر نڪنم وقتے اینگونه حواس شعرهایم را بهم میریزی. انقدر ڪه تمام گل هاے شمعدانے هم به به دوست داشتنت حسادت میڪنند. چگونه از تو بنویسم ڪه بشنوی تا آب در دل هیچ هزارے تڪان نخورد. و چه شاعرانه میشود شعرهایم وقتے هم از تو بنویسم و هم از شمعدانی دل نازک ڪنار پنجره .... ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‎

  • جایی میان قلب هست که هرگز پر نمی‌شود ما در همان فضا انتظار می‌کشیم.

  • دوست داشتنت برایم به ظرافت گرفتن دست دخترکی خردسال است، می‌خواهم مواظب این دخترک باشم، نگذارم زمین بخورد، گرسنه بماند یا اسیر دست انسان‌های بد شود و دلش بشکند... ✍🏻 #ناظم‌حکمت 💌 نامه به همسرش پیرایه

  • واژه رفیق وزن سنگینی داره، مسئولیت زیادی هم به همراه داره! به هرکی از راه میرسه نچسبونیدش چون لیاقت میخواد.

  • نزار قبانی ‌چقدر⁩ قشنگ⁩ گفته؛ اگر سخن میان من و تو پایان یافت و راه‌های وصال قطع شدند و جدا و غریبه گشتیم، از نو با من آشنا شو...

  • صدای ماندگار موسیقی ایران خاموش شد؛ ایرج درگذشت 🔹حسین خواجه‌امیری، خواننده نامدار موسیقی ایرانی که با نام هنری ایرج شناخته می‌شد، امروز چهارشنبه ۲۱ مرداد‌ماه در سن ۹۴ سالگی درگذشت. 🔹این هنرمند در دوران فعالیت هنری خود بیش از ۲۰۰۰ آواز، تصنیف و ترانه در برنامه‌های مختلف خواند. روحش قرین آرامش😔🌾

  • . تو آمدی ز دورها و دورها ز سرزمین عطرها و نورها نشانده ای مرا کنون به زورقی ز عاجها، ز ابرها، بلورها مرا ببر امید دلنواز من ببر به شهر شعرها و شورها ❤️ فروغ فرخزاد اجرای دیدنی بابا حیدر با صدای هوش مصنوعی

  • ننه جان و نوه، یکی ریشه ی خانواده است یکی شیرین ترین شکوفه... دست های چروکیده اش پر از قصه های ناگفته است و نگاهش پر از عشق خالص... " سایت مستدام ننه جان "

  • . تو جلسه روضه خانومها،خانم روضه خون رو به بقیه کرد و گفت: به شوهراتون حق ازدواج مجدد بدین تا به گناه آلوده نشن...! همین نصیحت کافی بود که یه خانومی بلند بشه و بره در گوش خانم جلسه ای بگه: خدا اموات شما رو بیامرزه که با این حرفت راحتم کردی، مونده بودم چجوری بهتون بگم... من زن دوم شوهرتون هستم.. خانم جلسه ای با شنیدن این جمله از حال رفت و بیهـوش شد...! خلاصه با کلی آب پاشیدن رو صورتش و ماساژ قلبی به هوش اومد...! خانومه بهش گفت؛ وقتی شما در جایگاهی هستی که میتونی مردم رو دعوت به کار خوب بکنی اول خودت باید از هر گناهی مبرا و پاکیزه باشی،اگر خودت به حرفات پایبند نیستی الکی مردم رو نصیحت نکن... من خودم شوهر دارم فقط میخواستم ببینم خودت به حرفهایی که میزنی ایمان داری و عمل میکنی یا نه؟ ‌

  • من ترجیح میدم دشمنی داشته باشم که اعتراف کنه که از من متنفره ، تا دوستی که ماموریتش این باشه که پنهونی منو سرکوب کنه.

حریم یار — tgindex