حسن دلبری
Статистика- Последний пост
- 1 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Новости и СМИ (по похожим)
- В каталоге с
- 15 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 206
- 1/48двое суток
- 236
- 1/72трое суток
- 254
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
✅رسم دلبری کانال سروده های حسن دلبری در ایتا اگر دوست دارید بپیوندید: https://eitaa.com/hdelbary
هم نوش من! هم دوش من! هم شیوه ی من! هم صحبت شب های رویایی! کجایی؟ وقتی مسیری را که با هم رفته بودیم؛ من اشک می ریزم به تنهایی کجایی؟ احوالپرس روزگار من تو بودی می آمدی گل می نشستی می شکفتی تو واقعا یعنی نمیدانی در این باغ تنها کلید قفل گل هایی؟ کجایی؟ یاد تو را از خاطرم از خاطراتم حتا اگر من برده ام خوابم نبرده است اما تو ای خاتون خوب خواب هایم! در خواب من حتی نمی آیی کجایی؟ جایی که هستی لطف اینجا را ندارد اینجاتر از جایی که هستی پیش من باش آنجا و اینجا هر چه می دیدم تو بودی حالا نه اینجایی نه آنجایی کجایی؟ وقتی دلم را شاد و شیرین می تکاندم زیر درخت خنده چادر می گرفتی رفتی کجا را قاب خوشبختی بگیری با دختران باغ بالایی؟ کجایی؟ دم نوش دارم اصل آب زندگانی نی می نوازم با نواهای شبانی تا گاه گوش جان به ساز من سپاری یا گاه نوش جان بفرمایی کجایی؟
без подписи
تا پشت نقاب کس دیگر باشی او هیچ که از تو نیز کمتر باشی با بال کسی به آسمانی نرسی هرچند متکای پر از پر باشی
https://www.instagram.com/reel/DS0bz5RkaS7/?igsh=bGp1aWJ1bmg0OW15
без подписи
без подписи
▪ پشت چشمکزن هفتادودوراهی مانده از دار و ندارم سرِ بر دیواری چه سری؟ بر سر دیوار خرابی خاری نه درختی که بر آن لانه کند گنجشکی نه کلوخی که به رویش بنشیند ساری نه نگاهی به نمی بینمِ شاید دوری نه طنابی به نمی دانمِ شاید داری درِ تنهایی متروک مرا باز نکرد عنکبوتی که برایم بنوازد تاری سرد و سنگین و سبک بی سر و سامان و سیاه می کشم بر سر دوشم نه سری سرباری مثل سی ثانیه ی اول حلق آویزی است همه ی عمر قشنگم که تو می پنداری از خدایم طلب خانه تکانی کردم ناگهان زلزله ای آمد و ماند آواری پشت چشمک زن هفتاد و دو راهی مردم پیش سر در گمی ام سبز نشد دیواری مثل یک تکه یخ از روی دلت می گذرند روزهایی که خدا با تو ندارد کاری بدتر از دوزخ غم، برزخ سرگردانی است لطف اگر جنبه ندارم برسان آزاری زندگی نامه ی من را همه از بر شده اند روزدیوانه ی شبگرد سحربیداری
без подписи
без подписи
نه می خندم نه می گریم در این آغوش مصنوعی چه بی احساس، عشقی پشت این روتوش مصنوعی زمین در انحصار کفشدوزک های قلابی است که می دوزند روز و شب فقط پاپوش مصنوعی خدا مرده است و بعد از آن نه خورشیدی نه گرمایی که قندیل یخ است این مشعل خاموش مصنوعی جماعت خواب و مسجد خواب و محراب و موذن خواب اذانی مانده آن هم با صدای هوش مصنوعی به ترکستان نخواهد رفت حتی کاروان ما از این بیغوله گردی های این چاووش مصنوعی نه مولانا که یک رقاص ناشی در نمی آید ازین میخانه با این بانگ نوشانوش مصنوعی بدینسان مثنوی هفتاد من کاغذ اگر باشد عروسک بازی شیر است و یک خرگوش مصنوعی تمام گربه های زیرک آبادی ما را در این پسکوچه بازی می دهد یک موش مصنوعی به معراجی نخواهد رفت این پیغمبر چوبی که بالی کاغذی بسته است بر یک دوش مصنوعی #حسن- دلبری
مثل شب پایان پلنگی که به ماهی... از هستی من مانده نگاهی به نگاهی انگار بهشت است رسیده است به دستم این دسته گل از دست تو از بس که تو ماهی بنشین به هوایت غزلی تازه بگویم با قافیه ی «هرچه» ردیف «تو بخواهی» از هر چه نثار تو کنم تازه تری تو جز این که بگویم غزلی گاه به گاهی من سیب رسیدم که به پای تو بیفتم بگذار بیفتم که بیفتم به گناهی از تلخی فال همه پیداست که رنگی است در قهوه ای چشم تو بالای سیاهی روح تو فرود امده یک لحظه و خورشید چشمی است از آن لحظه که مانده است به راهی یعنی به کجا می رود این قصه که در آن با بچه گدایی برود دختر شاهی #حسن-دلبری
без подписи
به یاد فرشچیان عزیز روی نام تو زبان دور خودش می چرخد پشت بام تو زمان دور خودش می چرخد چیست در گردش جادویی چشمت که هنوز قلم فرشچیان دور خودش می چرخد تا به موسیقی پیچیدة نامت برسد روزگاری است بنان دور خودش می چرخد جشن زایندگی رود لب توست که باز اصفهان با هیجان دور خودش می چرخد حضرت شمس تو منظومه سروده است اگر مولوی رقص کنان دور خودش می چرخد همه زیر سر چشمان غزل پرور توست هر که هر جای جهان دور خودش می چرخد #حسن_دلبری @hassandelbari
خاور میانه یک روزگار، با غم نان، مرده زیستن این زندگی است یا نگران، مرده زیستن تبعیدی میانه ترین خاور زمین در قلب جنگ های جهان مرده زیستن تفریح ما سفر به کما بود هر چه بود در سال های بی هیجان، مرده زیستن فرعون مومیایی مخروبه های مصر تا آخر زمین و زمان، مرده زیستن ما اهتزاز له شده ی پرچم همیم در زیر پای رهگذران، مرده زیستن محکوم زندگی شده ام در دیار مرگ مثل در استخوان فلان مرده زیستن سخت است شاعر گل و لبخند بودن و در شهر مادران جوان مرده زیستن ما مرده زیستیم و همین، کم هنر نبود در قعر نیستن بتوان مرده زیستن من زندگی نوشته ام این حال و روز را اما عزیز من تو بخوان مرده زیستن #حسن-دلبری
آسمان، مهر عطش بر جگر صحرا زد کاروان، خیمهی غم در شب بی فردا زد هرچه خون در قدح چشم شفق داشت زمین داغ و دلسوخته بر پرچم عاشورا زد کربلا خون جگرهای بنی آدم بود که از آن گوشهی غمگین زمین بالا زد آن رگ وا شده در آتش و آشوب و عطش خنده ای بود که سیراب ترین دریا زد کربلا بغض فروخوردهی بیداری بود که ترک خورد و شتک بر همه ی دنیا زد این همان کهنه قماریست که بیچاره زمان هرچه دارد به زمین میبرد و میبازد خون بهایی است که تاریخ، هنوز و همه روز اشک می ریزد و می سوزد و می پردازد #حسن-دلبری t.me/hassandelbari https://www.instagram.com/hasandelbary1?igsh=bnE5dHg4NmhtYjBm
без подписи
در حوصلة تنگ زمان نیست علی تنها، گل باغ این جهان نیست علی ما غرق گناهیم و غلامش یعنی مولای فقط متقیان نیست علی شب، آینه، جانماز، شبنم، محراب آنگاه، نگاه، ابن ملجم، محراب بعد از تو کشیده می نویسم شمشیر بعد از تو شکسته می نویسم محراب بعد از تو زمین زیر ندامت می سوخت با زخم تو کوفه در سلامت می سوخت چاهی که در آن نیاز شب می خواندی کر بود وگرنه تا قیامت می سوخت بعد از تو دریچة دعا گم شد و رفت دین در خم و پیچ کوچه ها گم شد و رفت ای حجم تو نردبان صبح ملکوت افتادی و آدم از خدا گم شد و رفت #حسن-دلبری t.me/hassandelbari https://www.instagram.com/hasandelbary1?igsh=bnE5dHg4NmhtYjBm
من از هنگامه ی باران کوهستان یقینم شد برای گریه کردن آسمان هم شانه می خواهد #حسن-دلبری t.me/hassandelbari https://www.instagram.com/hasandelbary1?igsh=bnE5dHg4NmhtYjBm
از شور و نشاط سبز نوروز افتاد در دامن یلدای چمن سوز افتاد این باغ، نه از باد خزان ای مردم از چکمه ی باغبان به این روز افتاد #حسن-دلبری t.me/hassandelbari https://www.instagram.com/hasandelbary1?igsh=bnE5dHg4NmhtYjBm