tgindex
|Haviraart|
@havira_artКнигиперсидский

از طریق ربات @haviraartbot با ادمین در ارتباط باشین "هرچ از جان برون آید نشیند لاجرم بر دل" 01:53

Последний пост
11 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Книги (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
548
−2 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
225
20 постов
Вовлечённость
41,1%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
193
1/48двое суток
221
1/72трое суток
238

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • مشکل اینه که همش میخواستم درستش کنم، در حالیکه باید ولش می‌کردم.

  • هزار گریه به دل داشتیم از تو نهان که نم نداد برون کاسه‌ی شکسته‌ی ما -فائق لاهیجانی

  • و در انتهای پیام نوشت: از این که شبت را خراب می‌کنم من را ببخش.

  • I don’t wanna go But baby we both know This is not our time It’s time to say goodbye Until we meet again This is not the end It will come a day When we will find our way

  • من نيومدم با تو بجنگم؛ اصلا نیومدم که با هیچکس بجنگم. هرجا رو نگاه میکنم یکی داره دستمو میگیره میکشه توی یه میدونی که با هم بجنگیم. تو دیگه نکن. من اومدم دنيا رو نگاه کنم، تو هم بیا با هم تماشا کنیم.

  • بذار عذرخواهی توی گلوشون بمیره، تو یه زندگی داری که باید زندگی کنی.

  • تا حالا شده متوجه بشی قربانیِ یه بازیِ از پیش طراحی‌شده‌ای؟ یه بازی، درست مثل جنگا. دست‌های قبلِ تو آجرهارو روی هم می‌چینه. آروم، حساب‌شده. وایسادی و خیال می‌کنی شریکِ ساختنِ چیزی هستی، اما بعد می‌بینی اون دست‌ها خیلی ماهرتر از اونیه که تصور می‌کردی. بعضی آجرهارو عامدانه کج گذاشته. بعضی رو زیادی از لبه بیرون کشیده. و تو اعتماد می‌کنی، چون بازی مگه قرار نیست منصفانه باشه؟ یه آجر از پایین‌ترین ردیف می‌کشه؛ کدوم آجر؟ تکیه‌گاه. برج تکون می‌خوره، نفست بند میاد، اما نمی‌ریزه. بعد نوبت رو هل می‌ده سمت تو، می‌گه: «بازی کن.» اینجا تویی و برجی که قبل از بازی تو کج ساخته شده. می‌مونی و یه آجر لق که انگار مدت‌هاست همون جا منتظرِ انگشتاته. و اینو خوب می‌دونی اگه اون آجر لعنتی رو از جاش بلغزونی، همه چیز فرو می‌ریزه. و چشم‌ها؟ همه به خودت و دستِ تو دوخته میشه. چون تاریخِ فرو ریختن‌هارو همیشه به نامِ آخرین کسی می‌نویسن که به سازه دست زد. نه اونی که از اول کج گذاشت. نه اون که بی‌سروصدا رفت و با یه برج نیمه‌جون تنهات گذاشت. تو نظرت چیه؟ تکون دادن اون آجر و اینکه خیال کنه باختی؛ یا دیگه بازی نکردن؟

  • don't visit my grave. visit the places I waited for you; that's where I died.

  • همه‌ی وصیت‌نامه‌ها یادگاری‌اند، مگر کسی وقت دارد آنها را بخواند! من وقتی زنده بودم کسی حرف‌هایم را گوش نکرده، حالا حرف‌های مُرده‌ام را گوش کنند؟ اما دلم را باز کنند، حتما متوجه می‌شوند، من دو جمله بیشتر نداشته‌ام برای گفتن؛ همانطور که دوست دارید زندگی کنید. فقط مواظب باشید حقی از کسی ضایع نکنید. تفاوت‌ها جزء زیبایی‌های خلقتند. و آخرین جمله‌ام همانست که گفتم؛ "ببخشیدم"، من آن دنیا تنها نیاز به بخشیدن‌ شما دارم.

  • دوست داشته شدن، یعنی آن‌قدر عزیز باشی که کسی، رنجِ همراهی با تو را نه باری بر دوش، که بهایی شیرین برای حضورت بداند؛ و شب‌بخیر.

  • без подписи

  • و ناگهان خودم رو توی وضعیتی دیدم که به پیاما دیر جواب میده، تنها بودن رو ترجیح میده، وقتی انرژی سنگین رو حس بکنه زود ناپدید میشه، شب رو به صبح ترجیح میده؛ و دیگه براش مهم نیست که رابطه‌ش با آدما ادامه پیدا کنه یا نه.

  • آدم کم‌کم از چیزی که بهش نرسیده متنفر میشه‌.

  • 2 авг.22762из DELNAMIR1

    آن کس که با حسرت به ماه خیره می‌شود مسافری غریب است در زمین..!

  • زنگ زد و گفت: کاری نداشتم فقط میخواستم بگم ماه امشب رو نگاه کنی..

  • 1 авг.7291314

    اصلا برام مهم نیست این موضوع متقابل هست یا نه اما من دلم برای ادما تنگ میشه؛ برای جاها، حس هایی که داشتم، روزایی که گذروندم، چیزایی که تجربه کردم و این همیشه برام غم میاورده.

  • بهم قول بده، اگه این جنگِ روانی رو باختم، بخش‌های خوبِ منو یادت میمونه.

  • حقیقتا هنر هیچوقت ناامیدم نکرد؛ نجات‌بخش بود، همه عمر.

  • همه این‌‌ها برای من ضربه سختی بود. اما خب، چه می‌شد کرد؟ راه خودم را ادامه دادم؛ در میان دگرگونی‌های جهان، و خودم هم دگرگون شدم. -ایتالو کالوینو

  • من به مرگم راضی‌ام اما نمی‌آید اجل بخت بد بین؛ زین اجل هم ناز می‌باید کشید -دهلوی