حضرت یار
Статистикаنماهنگ و فرمایشات بزرگان سلسله نعمت اللهی سلطانعلیشاهی صفحه اینستاگرام 👇🏻 instagram.com/hazrate_yar121
- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 1
- Всего постов
- 41
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 365
- 1/48двое суток
- 418
- 1/72трое суток
- 451
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
روضه خلد برین خلوت درویشان است مایه محتشمی خدمت درویشان است گنج عزلت که طلسمات عجایب دارد فتح آن در نظر رحمت درویشان است قصر فردوس که رضوانش به دربانی رفت منظری از چمن نزهت درویشان است آن چه زر میشود از پرتو آن قلب سیاه کیمیاییست که در صحبت درویشان است آن که پیشش بنهد تاج تکبر خورشید کبریاییست که در حشمت درویشان است دولتی را که نباشد غم از آسیب زوال بی تکلف بشنو دولت درویشان است خسروان قبله حاجات جهانند ولی سببش بندگی حضرت درویشان است روی مقصود که شاهان به دعا میطلبند مظهرش آینه طلعت درویشان است از کران تا به کران لشکر ظلم است ولی از ازل تا به ابد فرصت درویشان است ای توانگر مفروش این همه نخوت که تو را سر و زر در کنف همت درویشان است گنج قارون که فرو میشود از قهر هنوز خوانده باشی که هم از غیرت درویشان است من غلام نظر آصف عهدم کو را صورت خواجگی و سیرت درویشان است حافظ ار آب حیات ازلی میخواهی منبعش خاک در خلوت درویشان است #حافظ #لسان_الغیب @hazrate_yar121
«یا خَفیَّ الْألْطَافِ نَجِّنَا مِمَّا نَحْذَرُ و نَخَافُ به حَقِ رِجالِ الاَعراف».
без подписи
زان يار دلنوازم شکريست با شکايت گر نکته دان عشقی بشنو تو اين حکايت بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم يا رب مباد کس را مخدوم بی عنايت رندان تشنه لب را آبی نمیدهد کس گويی ولی شناسان رفتند از اين ولايت در زلف چون کمندش ای دل مپيچ کان جا سرها بريده بينی بی جرم و بی جنايت چشمت به غمزه ما را خون خورد و میپسندی جانا روا نباشد خون ريز را حمايت در اين شب سياهم گم گشت راه مقصود از گوشهای برون آی ای کوکب هدايت از هر طرف که رفتم جز وحشتم نيفزود زنهار از اين بيابان وين راه بینهايت ای آفتاب خوبان میجوشد اندرونم يک ساعتم بگنجان در سايه عنايت اين راه را نهايت صورت کجا توان بست کش صد هزار منزل بيش است در بدايت هر چند بردی آبم روی از درت نتابم جور از حبيب خوشتر کز مدعی رعايت عشقت رسد به فرياد ار خود به سان حافظ قرآن ز بر بخوانی در چارده روايت #حافظ #لسان_الغیب @hazrate_yar121
без подписи
без подписи
مرغ باغِ ملکوتم نِیَم از عالمِ خاک
یکی از بزرگان گفته است: در بلاد مغرب به طبیبی برخوردم که عده ای بیمار کنار او بودند و او علاج آنها را توصیف می کرد من هم نزد او رفتم و گفتم: مرض مرا علاج کن که خدا شما را ببخشد لحظه ای در بیماری من نگریست و این نسخه را تجویز کرد ریشه فقر و برگ صبر و هلیله تواضع را در "ظرف یقین" بریز و آب خشوع بر آنها بیفزا آتش "حزن" را زیر آن روشن کن و با صافی مراقبت در جام "رضا" بریز و با "شراب" توکل مخلوط نما و با کف صدق تناول کن و با کاسه استغفار بنویس و با آب ورع مضمضه نما و از خوردن غذای حرص بپرهیز خدا اگر بخواهد تو را "شفا" میدهد.... کشکول شیخ بهایی @hazrate_yar121
без подписи
#کلام_ناب مربیان فقر چون هر باغبانی نهال ایمان می کارند و آن را پرورش می دهند تا چندین گُل بچینند، و جز این به چیزی دیگری نمی اندیشند #حضرت_محبوبعلیشاه ۱۳۷۴/۱۲/۳ @hazrate_yar121
без подписи
پرسیدند چه کسی مستحق اسم فقر گردد؟ گفت: «آنکس که از او هیچ باقی نمانده باشد.» #تذکره_الاولیاء #ذکر_ابوعبدالله_بن_الجلا @hazrate_yar121
پرسیدند چه کسی مستحق اسم فقر گردد؟ گفت: «آنکس که از او هیچ باقی نمانده باشد.» #تذکره_الاولیاء #ذکر_ابوعبدالله_بن_الجلا @hazrate_yar121
به هوش باش دلی را به سَهو نخراشی #صائب_تبریزی @hazrate_yar121
. جمله ذرات عالم در نهان با تو میگویند روزان و شبان ما سمیعیم و بصیریم و هشیم با شما نا محرمان ما خامشیم چون شما سوی جمادی میشوید محرم جان جمادان کی شوید #مولانا #حضرت_یار @hazrate_yar121
قافیه اندیشم و دلدار من گویدم میندیش جز دیدار من پس گفت و حرف و صوت را برهم زنم تا که بی این هر سه با تو دم زنم #مولوی #درویش_صدقعلی @hazrate_yar121
без подписи
سالها دفتر ما در گرو صهبا بود رونق میکده از درس و دعای ما بود نیکی پیر مغان بین که چو ما بدمستان هر چه کردیم به چشم کرمش زیبا بود دفتر دانش ما جمله بشویید به می که فلک دیدم و در قصد دل دانا بود از بتان آن طلب ار حسن شناسی ای دل کاین کسی گفت که در علم نظر بینا بود دل چو پرگار به هر سو دورانی میکرد و اندر آن دایره سرگشته پابرجا بود مطرب از درد محبت عملی میپرداخت که حکیمان جهان را مژه خون پالا بود میشکفتم ز طرب زان که چو گل بر لب جوی بر سرم سایه آن سرو سهی بالا بود پیر گلرنگ من اندر حق ازرق پوشان رخصت خبث نداد ار نه حکایتها بود قلب اندوده حافظ بر او خرج نشد کاین معامل به همه عیب نهان بینا بود #حافظ
без подписи