غریبِ آشنا
Статистикаنبایست دست بکشیم از کاوش و نهایت جستوجویمان رسیدن به نقطهی آغاز و مواجهه با آنجا انگار برای نخستینبار. برای بهخواندن: https://behkhaan.ir/profile/elahe_hoseini?inviteCode=null
- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 1
- Всего постов
- 21
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 31
- 1/48двое суток
- 35
- 1/72трое суток
- 38
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
без подписи
без подписи
شنیدم که او خود را کشته است. نگاهِ خیره. او گفت به دیگری نگفته چراکه دیگری، دیگریست! دردِ مسیر دور است این نافهمی. دردِ ندانستن، چرا که تنهایی! چرا که تنهایی، آسیبپذیرتر است. دیگری هر چقدر هم مضحک؛ وجود دارد. وجود داشتنش میخنداندت. همین که هست، شکستن را سختتر میکند. من نیز نمیدانستم. من.. ای من بیا و به خانه برس. خانه! یکی دیگر خود را کشته است. این خبریست جدید. دیگری. یک دیگریِ دیگر خود را کشته است. آن هم با اطلاع پیشین: «اگر فردا ساعت، ۱۱ شد و خبری از من نرسید، بیا و موتور را ببر.» سکوت. سوال هرگز این نبود که کسی چطور خودش را کشته. مگر روش خودکشی، خود بخشی از گلهای رز توی وان خیس از خون نیست؟ این سوال که چرا کسی خودش را میکشد، بهتان است. خودش را کشته. «چطور؟» این سوال است. دار و قرص. پاسخ این است. قرص و دار. این است پاسخ. چه سهمگین. تصویر.. قاب عکسی نمادین.. قرصی بر لبهی صندلی. داری بر روی تختی پر از قرص. موتوری که مرثیهایست پر دود. باقیماندهای از بودن. از شخصی عزیز که خطاب قرار دادنش آب خوردن را بر گلو میساید. موتور را طنابکش شده ساعت یازده تحویل بگیر. این کلام اوست. تحویل بگیر.!
без подписи
без подписи
без подписи
✔️
без подписи
без подписи
من که از بسیار چیزها غافلم میدانم که روزی دیگر را به غفلتی دیگر میگذرانم. و پاس میدارم الهامهایم را به خاطر مکاشفهی هزارتوئی که هرگز از آن من نخواهد شد. - بازی نجومی «الگو» - خورخه لوئیس بورخس
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
غریبِ آشنا pinned «اَی آقا این جهان چطور چنین در بیاعتباری سرعت گرفته؟ مگر قرار بود این طور روی دور تند رنگ عوض کند؟ بیدار میشوم، یه مشت انگور نَشسته را با این توهم که کسی قبل از من شستهْ میخورم، بیرون میروم، کلاس موردعلاقهام را میگذرانم، دقایقِ رو به اتمام حضور در خیابان…»
без подписи
без подписи
دیدن جهان، آرام و بی شتاب دیوید هاکنی @ka_koohikar
غریبِ آشنا pinned «رنجی که باعثش شدهایم باید ما را شرف ببخشد، یا دستکم از زمان رنجاندن کسی به بعد باید از فرومایگیمان بکاهد _ به بخشودن خود در خفا، با توسل به این باور که رنج به شکلی زندگی را شرف میبخشد و بنابراین، براساس این ریاضیات مسخره، درد برابر است با شرف یا لااقل…»