- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 4
- Всего постов
- 125
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Экономика
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 25
- 1/48двое суток
- 28
- 1/72трое суток
- 30
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
🔘پژوهش گونهشناسی سیاسی ایرانیان منتشر شد پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات پژوهش «گونهشناسی سیاسی ایرانیان» را که توسط آرش نصر اصفهانی و بر اساس دادههای موج چهارم پیمایش ملی ارزشها و نگرشهای ایرانیان تهیه شده است، منتشر کرد. این پژوهش شش گونه نگرشی متمایز را دستهبندی کرده است. در این تحلیل، میزان دینداری فردی، باور به جدایی دین از سیاست، اعتماد به سپاه، احساس آزادی در انتقاد از حکومت، حمایت از توزیع عادلانهتر منابع نفتی، ادراک تبعیض قومیتی و جنسیتی و احساس آزادی در پوشش، از جمله متغیرهای واردشده به مدل نهایی بودهاند. بر اساس مدل نهایی، «منتقدان سکولار عدالتخواه» با ۲۴ درصد بزرگترین گروه شناساییشدهاند. این گروه عمدتاً جوان تا میانسال، تحصیلکردهتر و شهرنشین است و در کنار پایینترین سطح دینداری و کمترین اعتماد به نهادهای حکومتی، تأکید زیادی بر عدالت اقتصادی دارد و احساس تبعیض قومیتی و جنسیتی در آن بالاست. ۸۲ درصد اعضای این خوشه از وضعیت سیاسی کشور ناراضیاند. «مذهبیان غیرایدئولوژیک حامی نظم موجود» با ۲۰ درصد دومین گروه بزرگ را تشکیل میدهند. این گروه بیشتر شامل افراد سالمندتر و روستاییتر، با تحصیلات پایینتر و وضعیت اقتصادی ضعیفتر است. آنان دینداری و اعتماد بالایی به نهادهای حکومتی دارند، اما از دخالت دین در سیاست حمایت نمیکنند. «منتقدان محافظهکار» با ۱۵ درصد، گروهی هستند که دینداری متوسط و اعتماد پایین به نهادهای حکومتی را با گرایش قوی به عدالت اقتصادی ترکیب میکنند، اما برخلاف گروههای سکولار، در حوزه آزادیهای اجتماعی رویکردی محافظهکارانهتر دارند. «اسلامگرایان میانهرو» نیز ۱۵ درصد از نمونه را تشکیل میدهند. این گروه ضمن برخورداری از دینداری بالا و اعتماد نسبی به حکومت، حساسیت بیشتری نسبت به تبعیض علیه زنان و قومیتها دارد. این خوشه بیشترین سهم زنان، معادل ۶۰ درصد، و بالاترین نرخ تأهل را در میان گروهها دارد و سهم قابل توجهی از اعضای آن را خانهداران تشکیل میدهند. «اسلامگرایان حامی حکومت» با ۱۳ درصد، بالاترین سطح دینداری، قویترین باور به پیوند دین و سیاست و بیشترین اعتماد به نهادهای حکومتی را دارند. این گروه همچنین کمترین میزان نارضایتی سیاسی را نشان میدهد؛ بهطوری که تنها ۲۳ درصد اعضای آن از وضعیت سیاسی کشور ناراضیاند. در نهایت، «سکولارهای آزادیخواه» با ۱۲ درصد جوانترین گروه شناساییشدهاند؛ ۴۷ درصد آنان زیر ۳۰ سال سن دارند و سهم افراد مجرد و محصل و سطح تحصیلات دانشگاهی در این گروه بالاست. این گروه اگرچه فاصله زیادی از سیاست دینی دارد و اعتماد پایینی به حکومت نشان میدهد، برخلاف «منتقدان سکولار عدالتخواه»، تمرکز اصلیاش بر آزادیهای فردی و اجتماعی است و نه عدالت اقتصادی. 🆔 @mohammadreza_dadgostar
✅قالیباف ۲۴ فروردین ۱۴۰۵ خطاب به مردم امریکا دلتان برای قیمت فعلی بنزین تنگ می شود @Sahamnewsorg
جت سلطنتی امارات بار دیگر به تهران آمد، برای دومین روز متوالی، ۳۰ دقیقه در فرودگاه کرج فرود آمد و سپس رفت
این پسر بچه مظلوم اهل گلستان، دانش آموز کلاس نهمی که پدر و مادرش زورش میکردن باید بره تجربی و دکتر بشه. اما خودش به انسانی علاقه داشته، وقتی آزمونهای نمونه دولتی و تیزهوشان رو میده، توی هیچکدوم قبول نمیشه. بخاطر اینکه چند تا از پسر عموهاش تیزشوهان میخوندن، پدر مادرش شروع میکنن سر کوفت زدن بهش! در نهایت فرحان، از شدت فشار و ناراحتی خودکشی میکنه... و این بود پایان غم انگیز یه جوون ایرانی. پروکسی جدید پروکسی | پروکسی پروکسی | پروکسی پروکسی | پروکسی پروکسی | پروکسی ›› @HiProxy •/
🔘 «اهمیت جمهوری اسلامی از جان امام زمان هم بالاتر است!» 🎙 برشی جنجالی از مناظره زندهی اکبر اعلمی، نماینده تبریز در مجلس ششم، با غلامحسین الهام، عضو شورای نگهبان و وزیر دولت احمدینژاد، در برنامهای که در تیرماه ۱۳۸۰، چهار شب پیاپی از شبکه ۲ سیما پخش شد. 📌 الهام: «اهمیت جمهوری اسلامی از جان امام زمان بیشتر است. بنابراین اقدام علیه نظام اسلامی، بغی محسوب میشود و محارب سیاسی حق برخورداری از امتیازات اصل ۱۶۸ قانون اساسی را ندارد!» 📌 اعلمی: «اولاً، بغی به معنای اقدام مسلحانه علیه امام عادل است و باید تشکیلاتی و مسلحانه باشد. ثانیاً، نظام جمهوری اسلامی مجموعهای از اشخاص و نهادهاست، نه امر مقدس نازلشده از آسمان! و همین نهادها و اشخاص، در معرض فساد و انحراف هستند. در چنین شرایطی در صورت ظهور و بروز فساد در نظام، اقدام علیه نظام فاسد بغی محسوب نمیشود!» ⚠️ ببینید در همه این سالها، از تفکر واپسگرای کسانی چون الهام که حقوقدان شورای نگهبان و وزیر دادگستری هم بودهاند، چهها کشیدهایم!؟ @alami_akbar
🔘 دستبوسی، تکذیب و قهرمانسازی پوشالی پس از انتشار ویدیوی مربوط به دستبوسی سیدعباس صالحی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، توسط عادل فردوسیپور در شبکههای اجتماعی و بازتاب گسترده آن، فردوسیپور با انتشار ویدیویی این اقدام را تکذیب کرد و گفت: «من بلهقربانگو نمیشوم، نبودهام و نخواهم شد.» حال آنکه این ادعا با کارنامه او همخوانی ندارد. اگر فردوسیپور نه اهل بلهقربانگویی بود و نه با ساختارهای رسمی همراهی میکرد، چگونه سازمان صداوسیمایی که اینجانب در جایگاه رئیس پیشین شورای نظارت بر آن با سازوکارهایش آشنایی دارم، اجازه میداد وی از اوایل سال ۱۳۷۴ تا ۱۳۹۷، با حمایت همشهریاش؛ علی پورمحمدی، تهیهکنندگی، اجرای برنامه «۹۰» و گزارشگری مهمترین مسابقات فوتبال را بهصورت مستمر در اختیار داشته باشد و در آن برنامه، آنگونه که میخواست عمل کند؟ اما آنچه بیش از اصل این ماجرا تأملبرانگیز است، نوع مواجهه برخی رسانههای فارسیزبان داخلی و خارجی، از جمله بیبیسی فارسی و ایران اینترنشنال، با این موضوع است. این رسانهها با بهرهگیری از همه ظرفیتهای خبری و تبلیغاتی خود، میکوشند از یک مجری ورزشی چهرهای اسطورهای و فراتر از جایگاه واقعی او بسازند؛ گویی سرنوشت آزادی، عدالت و حقیقت به نام و حضور چنین افرادی گره خورده است. این شیوه، بخشی از یک راهبرد شناختهشده در عملیات رسانهای است؛ راهبردی که در آن، با تکرار، بزرگنمایی و روایتسازی هدفمند، از اشخاص عادی یا حتی کماثر، شخصیتهایی نمادین و قهرمانگونه ساخته میشود تا افکار عمومی حول آنان سامان یابد. در مقابل، شخصیتهای اثرگذار، نخبگان متعهد، دانشمندان، مجاهدان، ایثارگران و دیگر کسانی که خدمات واقعی و ماندگار به جامعه ارائه کردهاند، یا نادیده گرفته میشوند یا به حاشیه رانده میشوند؛ زیرا برجستهشدن آنان با اهداف و روایت مطلوب این رسانهها همسو نیست. قهرمانسازی، هنگامی که بر پایه واقعیت و شایستگی نباشد، دیگر یک فعالیت رسانهای صرف نیست، بلکه نوعی مهندسی افکار عمومی است؛ تلاشی برای تغییر معیارهای جامعه در تشخیص الگوها و جایگزین کردن شهرت بهجای فضیلت، هیاهو بهجای حقیقت و شهرت رسانهای بهجای خدمت واقعی. جامعهای که معیار قهرمانانش را رسانهها، نه واقعیتها، تعیین کنند، بهتدریج دچار وارونگی ارزشها خواهد شد و سرمایههای حقیقی خود را در سایه قهرمانان ساختهوپرداخته تبلیغات از یاد خواهد برد. مراقب قهرمانسازیهای پوشالی باشیم؛ قهرمانسازیهایی که با هیاهوی رسانهای، چهرههای معمولی را در قامت اسطوره به جامعه عرضه میکنند و در همان حال، قهرمانان و اسطورههای واقعی این سرزمین را به حاشیه میرانند. هرگاه معیار قهرمانی نه حقیقت و خدمت، بلکه تبلیغات و روایتسازی رسانهای باشد، جای فضیلت و شهرت عوض میشود و جامعه، سرمایههای اصیل خود را در میان غوغای قهرمانان مصنوعی از یاد خواهد برد. @alami_akbar
از کوره در رفتن این اصطلاح یا ضرب المثل در باره کسانی به کار می رود که ناگهان و به سختی خشمگین شده و با حالتی غیر عادی و ناهنجار رفتار می کنند. این عبارت از اصطلاحات رایج در میان آهنگران است. در کوره آهنگری که برای جدا کردن آهن از سنگ آهن و یا گداختن آهن برای ساختن ابزار و آلات گوناگون، روشن می شود، لازم است که درجه حرارت آرام آرام بالا برود تا آهن سرد به تدریج گرم و گداخته و مذاب شود، زیرا آهن این خاصیت را دارد که اگر ناگهان در حرارت شدید قرار گیرد سخت گداخته شده و سپس با صداهای مهیبی منفجر و به بیرون کوره پرتاب شود، یعنی " از کوره در می رود". از این رو برای توصیف رفتار غیر طبیعی افراد خشمگین و از اعتدال خارج شده که با از کوره در رفتن آهن ِ ناگهان گداخته شده شباهت دارد، از این اصطلاح آهنگری استفاده می شود.
без подписи
без подписи
پیاده روی در شاهرود !
فحاشی مجری شبکه افق به علی دایی. @PirFotBall
انتقاد مجری صداوسیما: جوونا با چه امیدی ازدواج کنن؟!
مدرسه خالی، آیندهی سوخته: تحلیلِ یک شکستِ تمدنی چرا کاهش ۳ میلیونی دانشآموزان، زنگِ پایانِ یک رویاست؟ به قلم: پیام رسیده از مخاطب اعداد همیشه دروغ نمیگویند، اما گاهی در دلِ خود فاجعهای را پنهان میکنند که هیچ سخنگویی جرئتِ واکاویِ صادقانهی آن را ندارد. وقتی علی فرهادی، سخنگوی وزارت آموزشوپرورش از کاهش ۳ میلیونی جمعیت دانشآموزی در هفت سال اخیر سخن میگوید، با یک «تغییر آماری» ساده روبرو نیستیم؛ ما با یک «شکستِ تمدنی» مواجهیم. این آمار، گواهیِ کالبدشکافیِ جامعهای است که موتور محرکهاش، یعنی امید به آینده، از کار افتاده است. اقتصادِ فقیرسازی: قاتلِ خاموشِ نسلها در نظامهای دموکراتیک، آموزشوپرورش بازوی اصلی توسعه است. اما در ایرانِ تحتِ حاکمیت جمهوری اسلامی، آموزشوپرورش به حاشیهایترین بخشِ بودجه و سیاستگذاری تبدیل شده است. کاهش جمعیت دانشآموزی، خروجی مستقیمِ استراتژیِ «اقتصاد فقیرسازی» است. وقتی تورم افسارگسیخته، قدرت خرید را بلعیده و «زندگیِ حداقلی» به یک آرزوی دستنیافتنی تبدیل شده است، پیوند میان «معیشت» و فرزندآوری به شکلی خشونتبار قطع میشود. اما همهی این کاهش را نمیتوان به کاهش زاد و ولد نسبت داد. بخشی از خالی شدن صندلیهای مدارس، حاصلِ ترک تحصیل کودکان و نوجوانان است؛ کودکانی که خانوادههایشان زیر فشار فقر، تورم، بیکاری و کاهش قدرت خرید، دیگر توان تأمین هزینههای مستقیم و غیرمستقیم تحصیل را ندارند یا ناچارند فرزندان خود را برای کمک به اقتصاد خانواده وارد بازار کار کنند. بنابراین، پشت عدد کاهش سه میلیونی دانشآموزان، دو واقعیت همزمان پنهان است: بخشی از کودکان اساساً متولد نشدهاند و بخشی دیگر، متولد شدهاند اما به دلیل بحران اقتصادی و فروپاشی معیشت خانوار از چرخه آموزش خارج شدهاند. این تفاوت، عمق بحران را دوچندان میکند؛ زیرا مسئله فقط کاهش جمعیت آینده نیست، بلکه از دست رفتن فرصت آموزش برای بخشی از نسل موجود نیز هست. خانوادههای ایرانی، با درکی غریزی از آیندهای که پیشروست، داوطلبانه یا از سرِ ناچاری، راهِ گذار از دورانِ پیریِ جمعیت را با سرعتِ نور طی میکنند. این یک «انقلاب جمعیتی» نیست، این یک «عقبنشینیِ استراتژیک» از سوی نسلی است که میداند در این جغرافیا، آوردنِ فرزند به معنای محکوم کردن او به زیستن در ویرانهای است که افقِ روشنی برای آن متصور نیست. از تراکمِ کلاسها تا تراکمِ ناامیدی تلاش برای توجیهِ این آمار با آمارهای معکوس (مانند نسبتِ معلم به دانشآموز)، نادیده گرفتنِ اصلِ ماجراست. مشکل نه در مدیریتِ کلاسهای درس، که در تهی شدنِ ظرفیتِ حیاتی کشور است. وقتی صندلیهای مدرسه خالی میشود، یعنی بازوی کارآمدِ اقتصاد در دو دههی آینده فلج شده است. ما با بحرانِ «پیریِ زودرسِ ساختارِ جمعیتی» روبرو هستیم که هزینههای آن، سنگینتر از هر تحریم یا بحرانِ سیاسیِ دیگری است. این کاهش سه میلیونی، در کنارِ سیلِ مهاجرتِ نخبگان، نشان میدهد که کشور از دو سو در حال تخلیه است: از پایین (نسلِ جدید که متولد نمیشود) و از بالا (نسلِ آموزشدیده که کشور را ترک میکند). مسئولیتِ اخلاقی و سیاسی: پایانِ یک توهم جمهوری اسلامی سالها با سیاستهایِ تبلیغاتیِ «فرزندآوری» تلاش کرد مهندسیِ معکوس بر پیکرهی جامعه انجام دهد. اما «بحرانِ کاهش دانشآموزان» ثابت کرد که تا وقتی «اقتصادِ رانتمحور» و «سیاستِ سرکوبگر» بر فضای عمومی کشور حاکم است، هیچ مشوقِ حکومتی نمیتواند «عشق به بقا» را به جامعهای که درگیرِ نبردِ روزمره برای زنده ماندن است، تزریق کند. مردم ایران برای بقای نسلِ خود، «اعتراضِ مدنی» را نه تنها در خیابان، که در «اتاقخوابها» و با «عدمِ تولیدِ نیروی کار برای حکمرانیِ موجود» نشان دادهاند. این یک کنشِ سیاسیِ بسیار عمیق و دردناک است. نتیجهگیری: به عقب نگاه کنید اگر امروز از «زنگ خطر» حرف میزنیم، برای بیدار کردنِ مسئولان نیست؛ چرا که باور داریم این سیستم، ظرفیتِ اصلاح ندارد. این هشدار برای ثبت در «حافظهی تاریخیِ ملت ایران» است. کاهش ۳ میلیونی دانشآموزان، اعترافِ غیرمستقیمِ حکومتی است که خود میداند دیگر نمیتواند روی «فردا» حساب کند. کشوری که مدارسش خالی میشود، در واقع دارد سندِ «انحلالِ خود» را امضا میکند. برای تغییر این وضعیت، پیشنیازِ اول، نه تغییرِ متونِ درسی و نه افزایشِ سرایدار، بلکه «تغییرِ بنیادین در ساختارِ حکمرانی» است؛ تغییری که در آن، «انسان» به جای «ایدئولوژی»، در مرکزِ سیاستگذاری قرار گیرد. تا آن زمان، هر عددی که از آموزشوپرورش بیرون میآید، تنها شمارشگرِ عمقِ فاجعهای است که ما در آن زندگی میکنیم. https://t.me/hamidasefichannel2 صفحه یوتیوب https://youtube.com/@hamidasefi-mf3jo
без подписи
جواب ابلهان، خاموشی ست! ابوعلی سینا( ۳۷۰- ۴۲۸ق.)در حال سفر، برای استراحت در جایی توقف کرد، اسب را بر درختی بست و کاه پیشش ریخت و سفره ای انداخت تا چیزی بخورد، فردی سوار بر الاغ آنجا رسید از الاغش فرود آمد و او را در پهلوی اسب ابن سینا بست تا در خوردن کاه…
جواب ابلهان، خاموشی ست! ابوعلی سینا( ۳۷۰- ۴۲۸ق.)در حال سفر، برای استراحت در جایی توقف کرد، اسب را بر درختی بست و کاه پیشش ریخت و سفره ای انداخت تا چیزی بخورد، فردی سوار بر الاغ آنجا رسید از الاغش فرود آمد و او را در پهلوی اسب ابن سینا بست تا در خوردن کاه شریکش شود و خود نزد شیخ رفت تا بر سفره نشیند. شیخ گفت: خر را پهلوی اسب من نبند که همین دم لگد زند و پایش بشکند! مرد آن سخن را نشنیده گرفت و با شیخ به نان خوردن مشغول شد. ناگاه اسب لگدی زد. مرد گفت: اسب تو خر مرا لنگ کرد! شیخ ساکت شد و خود را لال ظاهر نمود! مرد او را کشان کشان نزد قاضی برد. قاضی از حال سوال کرد، شیخ هم چنان خاموش بود. قاضی به صاحب ِالاغ گفت: این مرد لال است؟ مرد گفت: این لال نیست، خود را لال ظاهر ساخته تا تاوان الاغ مرا ندهد، پیش از این با من سخن گفت. قاضی پرسید: با تو چه سخنی گفت؟ مرد پاسخ داد: گفت الاغ را پهلوی اسب من نبند که لگد بزند و پایش بشکند. قاضی خندید و بر دانش شیخ آفرین گفت. شیخ پاسخی گفت که زان پس در زبان پارسی ضربالمثل شد: "جواب ابلهان، خاموشی است". ✍ علی اکبر دهخدا، امثال و حکم
4 سال مدیریت دولتی؛ آدمو یاد بعضی ها میندازه 😂
سال 2001، نیروهای طالبان دو مجسمهی غولآسای بودا رو تو شهر بامین، که قدمتی 1500 ساله داشتن نابود کردن؛ این حرکت، به دلیل ترویج بتپرستی با استفاده از توپخانه، مین، و کارگذاری مواد منفجره سنگین در چندین مرحله انجام شد. تندیس کوچکتر به نام شمامه(یا شهمامه) به ارتفاع 38 متر و تندیس بزرگتر به نام صلصال به ارتفاع 55 بود که هر دوتاشون با مهارت خاصی تو دل کوه ایجاد شده بودن که جزو آثار باستانیِ با ارزشی به حساب میومدن. این تخریب، به دستور مستقیم رهبر طالبان، ملا محمد عمر انجام شد.
علی دایی بیرقیب است پیروز قربانی: کار بیرانوند واقعا اشتباه بود 🔴 @Sorkh1967
🔴 بر خلاف اخبار ضد و نقیض، سعید جلیلی از شورای عالی امنیت ملی کنار گذاشته شد ‼️‼️‼️