HT University
Статистикаتو این کانال قراره خیلی دلی تمام تجربیات کاری و غیرکاریم رو مکتوب کنم. با فیلتر کمتر و خیلی راحتتر از قبل دست به قلم بشم و چیزایی که به نظرم برای خودم جالبن رو بنویسم. آدرس کانال یوتیوبمون: youtube.com/@htuniversity_ir
- Последний пост
- 15 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 4
- Всего постов
- 32
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Образование
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 2 686
- 1/48двое суток
- 3 078
- 1/72трое суток
- 3 319
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
یکی از جذابترین بخشهای سفر برای من هم صحبتی با بچههای کامیونیتیه. حسرتی که تو همه این صحبتا به دلم میمونه اینه که، اینا که اینقدر خفنن و داستانای قشنگ دارن، چرا تو اسکیل بزرگتر برای مردم دنیا تعریف نمیکنن؟ و یقین دارم اگه این کار رو درست انجام میدادن، حداقل درآمدشون سه برابر میشد. با جرات میتونم بگم ۹۹ درصد بچههای کانال تو معرفی و پرزنت خودشون عملکردشون بشدت ضعیفه و واقعا حیفه! @htuniversity
جای همه دوستان خالی نایب الزیاره همگی بودم. امروز قشنگ چند ساعت با امیر در مورد هوش مصنوعی گپ زدیم و کلی حرکت باحال با هم زدیم. که نتایجش رو به زودی تو کانال منتشر میکنم. اصلا عجیب چیزایی که میگفت خفن بود. @htuniversity
#داستان_موفقیت_دوستان خانم فاطمه محمدی(تامنیل دیزاینر) سلام آقای توکلی خواستم تشکر کنم بابت اینکه پا به پا بچه ها رو راهنمایی و کمک میکنین و تجربیاتتون رو در اختیار ما قرار میدین. من مخصوصا بعد جنگ چهل روزه هیچ امیدی برای ادامه دادن نداشتم ولی مطالب و ذهنیتی که توی کانالتون به اشتراک میذاشتین خیلی به من کمک کرد پاشم و دوباره فعالیتم رو شروع کنم و حتی برای اتفاقات احتمالی اینده خودم رو آماده نگه دارم که کارم دوباره نخوابه من بعد جنگ چهل روزه بعد از ده ماه فعالیت نداشتن دوباره شروع کردم و این هم درآمد این دوماه استارت کارمه. @htuniversity
یکی از همکارا ۴ سال پیش بهم گفت، هادی هر کاری میخوای بکنی قبل بچه دار شدن انجام بده. بعدش دیگه هیچ کاری نمیتونی انجام بدی. فقط چیزایی که داشتی رو میتونی حفظ کنی. قشنگ لحظهای که این حرفو بهم زد یادمه، تو نمازخونه شرکت بود. دروغ چرا یه ترسی تو وجودم افتاد. ولی الان بعد ۴ سال اومدم بگم، تو این دو سال و هفت ماهی که سارا وارد زندگیمون شده، به اندازه ۲۷، ۲۸ سال قبل زندگیم کار بزرگ کردم که البته اگه همکاری خانومم نبود، هیچ کدومشون امکان پذیر نبود. و به نظرم بخش زیادیش از برکت وجود دخترمون تو زندگیمون بوده و میتونم بهش بگم بزرگترین نقطه عطف زندگیم بعد از ازدواج با همسرم. @htuniversity
#داستان_موفقیت_دوستان سلام آقای توکلی، امیدوارم حالتون خوب باشه. توی گروه خیلیها میپرسن چرا بیشتر داستانهایی که گفته میشه مربوط به افراد زیر ۳۰ ساله یا چرا کمتر از مسیر خانمهای گروه صحبت میشه، برای همین خواستم مختصری از مسیر خودم رو با شما و بچههای گروه به اشتراک بذارم. من ۳۰ سالمه، معلم ریاضی هستم تو شهر لامرد زندگی میکنم و دو تا بچه کوچیک هم دارم 😅 مسیر کاری من با طراحی گرافیک شروع شد، بعد وارد موشن گرافیک شدم و در نهایت به ادیت ویدیو رسیدم. الان بیشتر از ۶ ساله که در این حوزه فعالیت میکنم. حدود ۴ سال پیش، از مدرسه مرخصی بدون حقوق گرفتم و بهصورت جدی وارد بازار کار ایران شدم. پیج زدم ، کلی پست گذاشتم، محصول تولید کردم و به درآمد خوبی هم رسیدم، اما بعد از مدتی درآمدم قفل شد و احساس کردم رشد بیشتری در اون مسیر برای من نیست. از طرفی انگیزهام برای پیشرفت هم کمتر شده بود، به همین دلیل تصمیم گرفتم وارد بازار بینالمللی بشم. فکر میکنم جزو اولین نفرهایی بودم که برای ادیت ویدیو یک پیج انگلیسی راهاندازی کردم. شروع کردم به تولید محتوا و بعد از چند ماه تونستم چند پروژه خارجی بگیرم و درآمدم رو تا حدود ۱۵۰۰ دلار برسونم. بعد از اون، لینکدین رو هم شروع کردم و از آموزشهای شما در یوتیوب استفاده کردم. اما سال گذشته به خاطر شرایطی مثل جنگ قطعیهای مکرر اینترنت و مشکلات موجود، دوباره به مدرسه برگشتم؛ تصمیمی که بعدها فهمیدم اشتباه بزرگی بود، چون تقریباً یک سال کامل از بازار ادیت فاصله گرفتم و خیلی چیزها از دستم خارج شد. از خرداد امسال دوباره جدی شروع کردم؛ تولید محتوا، ایمیل، دایرکت و فعالیت در شبکههای اجتماعی رو از سر گرفتم. با حدود ۴۰۰ ایمیل و دایرکت و فقط ۴ پست، خدا رو شکر دوباره تونستم چند پروژه خوب بگیرم و امروز که این پیام رو می نویسم تونستم دوباره به درآمد حدود ۱۰۰۰ دلار برسم... من زندگی شلوغی دارم؛ هم کار معلمی، هم مسئولیتهای زندگی و داشتن دو فرزند کوچک. خیلی وقتها به خاطر شرایط زندگی مجبور شدم ۶ ماه یا حتی بیشتر از کار فاصله بگیرم، اما چیزی که همیشه کمکم کرده ادامه بدم، علاقه شدیدم به این کار بوده. با اینکه الان ۳۰ سالمه، هر روز در حال یادگیری هستم و هنوز پر از انگیزه برای رشد و ادامه این مسیرم. این متن رو فقط برای انگیزه دادن به همسنوسالهای خودم و مخصوصاً خانمهای گروه نوشتم؛ اینکه بدونن هیچوقت برای شروع یا دوباره شروع کردن دیر نیست. قدر کامیونیتی آقای توکلی رو خیلی بدونید، اینجا همون نقطه عطفی هست که می تونه فریلنسرهای ایرانی رو در جهان مطرح کنه و توصیه اخر به نوجوان های گروه، که هم سن و سال دانش اموزای من هستن؛ دنبال مهارت برید، البته درستون رو بخونید ولی زیاد روش وقت نذارید، قدر این انرژی و انگیزه تون رو بدونید و اگر هنوز به درامد نرسیدید، اجازه ندید ناامیدی شما رو فرا بگیره... موفقیت توی این مسیر قطعیه👌 ادامه بدید @fatieditor_mohtava @htuniversity
تجربیات تیمسازی یه حرکتی که موقع کار تو شرکت زیاد انجام میدادم، درست کردن فایل مدیریت دانش بود. سعی میکردم تجربیات و موارد کاربردی رو داکیومنت کنم تا فرآیند آموزش اعضای تیمم سرعت بیشتری پیدا کنه. وقتی تیم بزرگ میشه، اگه شما بخواید نکات رو هر بار به تک تک نفرات بگید، زمان زیادی ازتون گرفته میشه و خیلی بهتره جایی بصورت منسجم ثبت بشه تا هر نفر جدیدی که وارد تیم شد، فرآیند آنبوردینگش سریعتر انجام بشه. تصمیم گرفتم تجربیات این چند سالم تو ادیت که بصورت خصوصی به هم تیمیهام میگفتم رو بصورت عمومی برای اولین بار کلش رو تو کانال ادیتمون با هشتگ #htlearn منتشر کنم. امیدوارم برای همه دوستان مفید باشه. *در ضمن خواهشی که از دوستان دارم اینه که اگه میخواید ادیتهاتون بررسی بشه، اونو تو گروه ادیت بفرستید که اختصاصی برای همین کار در نظر گرفته شده. با تشکر. @hteditings @htuniversity
ببین کی اومده😍 @htuniversity
#شب_نوشت ۱۵ مرداد ۱۴۰۵ ۱۳ روز از رفتن حسام گذشته تا رفت، طوری رگباری پروژه سنگین مشتری اضافه کرد که نگو. هر چی هم میگفتم داره میره، رفت، باور نمیکرد و میگفت یه سری کاره طرف خراب کرده و میخوایم عجلهای کار رو دربیارید با بهترین کیفیت. کاری که تو ۲ ماه ادیتور قبلی افتضاح درآورده بود رو میخواست تو یک هفته جمعش کنیم. از یه طرف هم اصلا به هیچ وجه نمیخواستم قید سفر اربعین رو بزنم. تو ۲ روز فشردهترین سفر عمرم رو انجام دادم:) حتی تو سفر هم داشتم برای چالش پیش اومده نیروها رو میسنجیدم. رفتن حسام تا اخرین لحظه معلوم نبود و یهویی شد و برای این موقعیت کامل خودمون رو آماده نکرده بودیم. غیر اون از دو هفته اخر قبل اعزام، از جفتمون زمان زیادی رفت بابت حل مسایل سربازی و کارای جفتمون عقب افتاد. فشاری که روی خودم این ۱۳ روز حس کردم عجیب سنگین بود. از یه طرف پروژه هیلز و محتواش بود، از یه طرف کلی پروژه عقب مونده که مشتری داشت پیگیری میکرد. بدیش این بود که یه سری پروژه از قبل مونده بود، کلی پروژه فورس هم در کنارش اضافه شده بود. خلاصه همه چی بهم گورید. پروژههای حسام هم رویژن داشت که باید اونا رو هم خودم میزدم. خلاصه تو یکی دو روز با بهترین نیروهایی که میشناختم از پس این بحران بزرگ به لطف خدا براومدم. برای جبران عقب ماندگی تصمیم گرفتم با ۲ نیروی جدید کار رو دربیارم. اینجا وارد یه چالش بزرگ جدید شدم و اونم هندل کردن نیروهای جدید تو هفته اول کاری بود که طبیعتا یکی دو هفته اول خیلی باید فیدبک داد و زمان گذاشت. معرفی نیروی جدید همیشه یه کار پر از استرس برام بوده، چون اگه طرف عملکرد بدی از خودش نشون بده، اعتبارم کلا از بین میره. همه چی به لطف خدا اینقدر خوب پیش رفت تا جایی که مدیرعامل اینقدر خوشش اومد که واریزی این ماه رو درجا زد و بهترین عملکرد تیممون قشنگ همون دو هفته که حسام رفته رقم خورد. یه تکنیکی که دارم اینه که اول بحران رو تبدیل به یه مسیله میکنم که میگم باید حل بشه. بعد داشتههام رو نگاه میکنم و سعی میکنم با اونا مسیله رو حل کنم. مثلا صبحی که داشتم میرفتم برای ضبط پروژه هیلز، مشتری دو تا پروژه فورس دیدم داده. سریع به یکی از دوستان گفتم تا فلان موقع اونو برسونه و همه چی سر تایم تحویل داده شد. همش در حال پیام و زنگ زدن به افراد بودم. هفته پیش از دهنم پرید گفتم یه کامیونیتی از ادیتورهای مستعد دارم که با دو تا از همونا کار رو براتون درمیارم و حتی جلوتون میندازم و اونم گفت کامل بهت اعتماد دارم، فقط منو نجات بده از این شرایط و کامل بهت اطمینان دارم. نمیخواستم وارد این سبک حرکتای مدیریتی بشم، چون پرتنشه، ولی جوگیر شدم و قبول کردم و مدیرعامل هم خوشش اومد و گفت دیگه روت اساسی برای مدیریت پروژهها و نیروها حساب میکنم. دیروز مجدد باهام یه میت ست کرد و گفت اون ۲ نفر عالی بودن، بازم میخوام معرفی کنی بهم. فکر کن همه این پیاما داشت در کنار توییتهای تهدیدامیز ترامپ انجام میشد و اینده کاملا نامعلوم بود. راستیتش هنوز نمیدونم دارم کار درستی انجام میدم یا نه، چون گسترش تیم تو شرایط فعلی کشور ریسکش خیلی بالا است. ولی از یه طرف هم به خود میگم، فارغ از همه اینا باید تا لحظه اخر جنگید. اگه بشه تو این شرایط دست چند نفر رو گرفت، چرا نباید ریسک نکنم و تو دلش نرم. ریسکم هم خوب جواب داد و چند تا استعداد مشتی خدا رو شکر پیدا کردم. جدای همه اینا، سخت ترین قسمت فریلنسری همیشه برام اون جاییش بوده که بعضی شبا برای مدیریت پروژه ها باید یکی دو ساعت بیشتر کار میکردم و بعد میدیدم اگه بخوابم دو سه ساعت قبل اذان، نمازم قضا میشه و باید تا اذان صبح خودمو به زور بیدار نگه دارم. اون یک ساعت اخر تا اذان عجیب سخته برام بیدار موندن. الان هنوز چند دقیقه مونده و چشمام داره میسوزه. کسالت سرماخوردگی هم امشب کارو سختترش کرد. عیب نداره اینم میگذره و بعدا افتخار میکنم به خودم که پاپس نکشیدم و صدمو گذاشتم. امشب رو بخاطر آنبورد دو تا از بچههای جدید بیدار موندم ولی در عین حال تونستم ۲۰۰ دلار هم پروژه انجام بدم که به نظرم عملکرد خوبی بود. @htuniversity
من تارگتم رو تو کانالم نوشته بودم که تا ۵/۱۵ پروژه $30 قراره بگیرم که اون هنوز تیک نخورده بود! که یه شورت فرم کار کردیم با آقا رضا دقیقاً همون قیمتی که تارگت زده بودم یعنی $30 دلار 😍 پ.ن: علاوه بر اینها من اواخر بهار تو ذهنم تارگتم این بود که تا آخر تابستون بتونم حداقل ماهی ۲۰۰ دلار رو بزنم ولی همین اول تابستون تونستم ۳۵۰ تا رو تو یه ماه بزنم 😁 نتیجه گیری: بچه ها اینو بدونید که مقصد یکیه، ولی مسیر یکی نیست! یکی از طریق لینکدین پروژه میگیره، یکی اینستاگرام، یکی از طریق دایرکت مارکتینگ، یکی ازطریق ارتباط سازی مثل من! مسیر منم خیلی عجیب غریب نبود واقعاً بنظرم بیشتر کار خدا بود که من توی مسیرم با افراد خوش قلبی مثل: خانم حانیه فرح زاد، آقا رضا فرسوان و برادران توکلی، خوش قلب ترین و با انصاف ترین آدمایی که من تو زندگیم دیدم آشنا بشم. @Ruhollah_Rahimi @htuniversity
استوری موشن با گوشی جایی بود که من از لحاظ درآمدی کمی موفق شده بودم و حتی درسمو ول کردم تا رو کارم تمرکز کنم و دو ربع سکه خریدم اون موقع، هر کدوم ۹/۹۰۰، که بعدش فروختمش و سیستم گرفتم... بعد اینکه سیستم گرفتم، کم کم کارم داشت میخوابید و دیگه سفارشا خیلی کم شد، همونجا بود تصمیم گرفتم ولش کنم دیگه و یجورایی شکست خورده بودم. ( قبل از اینم تو حوزه های قبلی هم زیاد شکست خوردم ) ولی همچی بعد از این شکستم تغییر کرد! حوصله کار فضای مجازی رو نداشتم دیگه و سه ماه تابستون رو رفتم جوشکاری با پسرعموم و مدرسه هم دوباره ثبت نام کردم، بعد دو سال ترک تحصیل! تابستون که داشت تمام میشد و فصل مدرسه ها شروع، پدرم مخالف این بود که دوباره برم مدرسه، چون میگفت الان که ولی کردی، کارتم که شکست خورد، برو سرکار بجای اینکارا! منم گفتم:«فقط یه سال بهم فرصت بده، هم به درآمد میرسم و کار میکنم هم درس میخونم!» چون پدرم پیر شده و واقعاً حق داره! از طرفی همه فامیل های ما معمولاً سنگ کار و جوشکار گچ کار و اینا هستن و ذهنیتی در مورد درآمد دلاری و درآمد اینترنتی ندارن! از طرفی همسنای پدر من پیش نوه هاشونن و تو خونن ولی پدر من هنوز سرکار میره اونم موزائیک زنی که از بس سخته منم نمیتونم واقعاً! پدر منم باید پیش نوه هاش تو خونه میبود، ولی دوران جوونی پدر مادرم تو افغانستان، ۵ تا از خواهر برادرام از دنیا میرن بخاطر نبود امکانات و... ( یکی مریضی میگیره، یکی از پنجره میوفته، یکی غرق میشه تو آب و...) و بعدش که میان ایران حتی قرار نبوده من و برادر بزرگم به دنیا بیایم چون دکترا پدر مادرم رو جواب کرده بودن که دیگه بچه دار نمیشید! و یجورایی معجزه بود که من و برادرم بدنیا میایم که داستانش طولانیه و بیش از این واردش نمیشم. اوایل ماه دی سال ۱۴۰۳ بود که شروع کردم آموزش دیدن ادیت با سیستم، چون قبلش استوری موشن میزدم، یه چیزایی از دیزاین و زیباشناسی میدونستم، بنابراین کارام تمیز بود واقعاً. چند تا نمونه کار زدم و شروع کردم تو اینستاگرام پست کردن. هدف گذاشته بودم تا ۱۱/۱۵ حداقل اولین پروژه پولیم رو بگیرم و تا ۳۰ امش ۵ تومان درآورده باشم. که بعد از چند وقت که تو یوتیوب داشتم اسکرول میکردم یه نوتیفیکیشن از تلگرام اومد، آگهی جذب ادیتور بود، تو کانال یه دوره پریمیر که شرکت کرده بودم، سریع رفتم پیام دادم، نمونه کارا رو دید و گفت: کارت خوبه و همکاریمون رو شروع میکنیم، هر ویدئویی ۴۰۰ تومان! منم خوشحال و در گُنج خود نمی پوستیدم 😁😂 استارت درآمدم از اینجا خورد و دیدم قبل ۱۱/۱۵ نه تنها اولین پروژم رو گرفتم، بلکه تا این تاریخ من ۱۲ میلیون کار کرده بودم و واقعاً فراتر از انتظارم بود. همکاری بعدی که داشتم با خانم حانیه فرح زاد(از بچه های کانال که داستان موفقیتش رو قبلا گذاشته بودیم) بود که ایشون تو اینستاگرام منو پیدا کرد. یه پروژه با هم کار کردیم، که بعدش همکاریمون دائمی شد و تا الان که دو سال میگذره داریم همکاری میکنیم 👌 و واقعاً خوش قلب ترین و باانصاف ترین و از لحاظ اخلاق کاری حرفه ای ترین آدمیه که دیدم و احترام بشدت زیادی براشون قائلم و اگه ازشون تو داستانم اسم نبرم واقعاً کم لطفی و قدرنشناسیه! بعد از ایشون دیگه من فعالیت رو تو اینستاگرام ول کردم فقط کار میزدم تا همین آخرین قطعی نت که ۱ ماه و خورده ای پیش بود ما ریالی کار میکردیم، ولی بعد جنگ ایشون صحبت کردن و قرار شد کارا هزینشون دلاری باشه. و اینجا اولین پروژه دلاری من رقم خورد 😁 ولی همین وسطای همکاریمون حدود ۱ سال قبل من ویدئوی شما و برادراتون رو تو کانال یوتیوبتون دیدم و خب وارد گروهتون شدم. دو ویدئوی آموزش لینکدینتون رو دیدم و رفتم پروفایل لینکدینم رو ساختم و اسکرین شات فرستادم گروه برای نظرپرسی. که همون موقع آقا رضا فرسوان بهم پیام داد و یسری مشکلات پروفایلم رو گفت و من ازشون پرسیدم میتونم اگه سوالی داشتم گهگداری ازتون کمک بخوام که آقا رضای خوش قلب هم قبول کردن و ارتباط ما اینطوری استارت خورد. من واقعاً از ادیتای آقا رضا خوشم میومد و تو لینکدینم میدیدم که خیلی فعالن تو کامنت گذاری و مثلاً ازشون در مورد استراتژی کامنت گذاریشون سوال میپرسیدم و نظرشون رو در مورد کارام میپرسیدم. نه بخاطر اینکه فقط بخوام ارتباط سازی کنم ، واقعاً سوال داشتم و نظر ایشونم برام مهم بود. گذشت تا همین چند وقت پیش که آقا رضا تو کانالشون عکس گذاشته بودن که دفتر زدن و منم ازشون پرسیدم که شرایط بودن تو تیمشون چیه؟ که بهم گفتند که فعلاً به کسی نیاز ندارن ولی ازم خواستن نمونه کارام رو بفرستم تا داشته باشن اگه پروژه ای اومد. و همین دو هفته پیش که تلگرامم رو باز کردم و دیدم آقا رضا پیام داده که: وقتت این روزا چطوریاس برای پروژه زدن؟ و منم خوشحااااال گفتم که وقتم کاملا خالیه 😁
#داستان_موفقیت_دوستان 😎روحالله رحیمی(تدوینگر) سلام دوستان من روح الله رحیمی ام و ۱۷ سالمه و اصالتا افغانستانیم حقیقتا من از ۱۲ سالگی وارد کار تو فضای مجازی شدم! اول آموزش اینستاگرام بعدش آموزش اکسپلور ( تو این یکی کمی موفق شدم و با 3k فالوور 4k لایک گرفته بود یکی از پستام و 256k اکسپلور 🔥 ) بعد از اون استوری موشن با گوشی... داستان کامل به زودی تو کانال گذاشته میشه. @Ruhollah_Rahimi @htuniversity
#تلنگر_شبانه: اگه میدونستی یه جلو دوربین اومدن ساده چقدر میتونه زندگیت رو زیر و رو کنه، اینقدر با بهانههای الکی به تاخیرش نمینداختی. @htuniversity
این دقیقا همونیو که از این کامیونیتی انتظار دارم قشنگ روزمو ساخت این پیام😍 اینکه همه پشت هم باشن، تا همگی بتونیم کنار هم لذت درآمد دلاری رو بچشیم. دم همتون گرم🔥 @htuniversity
видео или голосовое, без подписи
#داستان_موفقیت_دوستان 😆پارسا(تامنیل دیزاینر) و این هم شد بالاخره خرید مک ما اونموقع که کارم رو شروع کردم با یه لپتاب اچ پی بود ۱۳ اینچ بود و کلا۶ گیگ رم داشت اونم ddr3 با سیپیونسل۵ تقریبا یه پروژه ۲ ساعته ۴ ساعت میکشید بخاطر سرعت بیش از حد پایینش به لطف خدا امروز با درامد همون کار شد مکبوک 😁 حقیقتا از همون روز اولی که شروع کردم فکر نمیکردم تا اینجا بیام جلو جوری که بشه شغلم … ولی خب اصلا حقیقتا تاحالا نشده بود غر بزنم بابت لپتاب قدیمی اولی که خوب نیست که یکی از دلیل های ماندگاری توی این زمینه همینه زیاد به این و اون نگاه نکنین و روی خودتون تمرکز کنین بجای اینکه ببینید بقیه چی دارن و باعث بشه با چیزی که دارید نتونید کار رو حتی با امکانات محدود انجام بدید ، (راستی ، هیچ وقت فکر نکنین کسایی که خریدشون رو میزارن از مک کار خاصی کردن ، فقط راه درست رو انتخاب کردن و بدون اینکه زیادی فکر کنن عمل کردن کلا رازش همینه به این فکر نکنین نمیتونین ! پس تویی که داری میخونی هم میتونی از همین الان شروع کنی که عکس خریدت رو زود زود بزاری🫶) درکل خیلی اورثینک نکنین که اینده کار چجوری توی ایرانم و هزارتا چیز دیگه، هرچی دارین بزنین تو دل کار فقطم به لطف خدا بوده🔥 @tethys14artwork @htuniversity
یه اسم رو چند وقت بود زیاد میشنیدم تو داستان موفقیت دوستان، اونم اسم رضا بود. رضای خوش قلبی که یک سال و نیم پیش یه کمک کوچکی بهش کرده بودم بیاد سمت بازار جهانی، حالا خودش شده بود منشا خیر و برکت برای بقیه بچهها. اینقدر خوب ازش دوستان تعریف میکردن که خیلی مشتاق شدم، بیشتر بشناسمش. خلاصه خدا همه چیو طوری چید که بتونیم با رضا و یکی از نیروهاش به نام امیرحسین بیشتر آشنا بشم. (کلا تو دیدار حضوری خیلی بهتر میشه آدما رو شناخت، دیگه سفر که بهترین نوعشه.) از همه جهات رضا و امیرحسین درجه یک بودن و امیرحسین عجیب زیبا به رضا احترام میذاشت و هواشو داشت. تو دلم میگفتم دمش گرم رضا چه نیروی خفنی کشف و پیدا کرده. هم از لحاظ اخلاقی و هم مهارتی سطح بسیار بالایی داشت. و با چیزی که من از امیرحسین دیدم، مطمینم همون کاری که رضا براش کرد رو خودش هم در آینده نزدیک برای بقیه انجام میده و اسمش تو داستان موفقیت بقیه دوستان تو سال بعد زیاد شنیده میشه. این دقیقا همون چیزی بود که سالها قبل رویاشو داشتم، اینکه هر کسی موفق شد، خودش دست چند نفر رو بگیره و این روند رو ادامه بده و اگه بجایی رسید، یهو غیبش نزنه. و داشتم به این فکر میکردم گاهی یه کمک کوچک به یه آدم بزرگ و خوش قلب، میتونه چه اثراتی تو زندگی صدها نفر داشته باشه. @f1team_ir @Avbedit @htuniversity
#داستان_موفقیت_دوستان 😎سید مهدی حسینی(تدوینگر): این اولین درامد دلاری منه، جنگ داشت تموم میشد ، نت وصل شد ، وارد تلگرام شدم دیدم بر خلاف همه جا یک گروه هست که همه دارن خیلی قوی کار میکنن پشت هم هستن ، هوای همو دارن و بهونه نمیارن . منم تصمیم گرفتم جز این گروه باشم ، همون موقع مینی چالش اجرا شد منم شرکت کردم ، اقا هادی گفتن اولویت کار اینه تو لینکدین پست بشه ، همون لحظه یه اکانت لینکدین ساختم و کارمو توش پست کردم . بعدش شروع کردم پیام های پین شده کانال رو خوندن ، از اول دوره لینکدین رو دانلود کردم کلشو دیدم نوت برداری کردم فرداش شروع کردم به اجرا کردن . هدفم این بود تا جایی که میتونم چهرم تو همه پستا باشه و انگلیسی صحبت کنم تا بتونم اعتماد مشتری رو جلب کنم . دوربین نداشتم ، با گوشی معمولی خودم گرفتم میکروفون نداشتم ، با هندزفری صدامو ضبط میکردم تو ادوب پادکست درستش میکردم . پس زمینمو نورم خراب بود یا همونو میزاشتم یا با ai درستش میکردم . خلاصه هر جور شده بود گفتم باید فعالیتم رو ادامه بدم ، پیچ های همه بچه هارو زیرو رو کردم ، پیچ اقا رضا ، اقای پیکانی ، اقا مهرشاد جاوید که خیلی کمکم کرد . فعالیتم خوب بود ولی نمونه کار هام نه طبق سلیقه مشتری خارجی نبود . تا اینکه اقا هادی گفتن دورهمی خودمونی تو قم قراره اجرا بشه . تصمیم گرفتم منم برم، پنج صبح از قزوین راه افتادم رفتم قم . بچه هایی که درامد های خفن داشتن رو از نزدیک میدیدم حس میکردم بازیگرای تو فیلمارو میبینم ، کاری که این ادما میکردن برام خیلی خفن بود . خلاصه سرتون رو درد نیارم اخرای دورهمی شد و همه دور اقا هادی مثل بچه ها دور معلم جمع شدن . هرکی یه سوال میپرسید اقا هادی هم با حوصله جواب میداد منم داشتم گوش میکردم دوتا نکته خیلی مهم بود ، اولیش اینکه گفتن نمونه کار های الهام بخش کانال رو ببینید و مثل اونها بزنید دومین نکته رو هم یک لحظه فرصت شد با اقا هادی صحبت کنم و فقط بهم یک کلمه گفتن برای شروع شورت فورم کار کن نه لانگ فورم . (داشتم لانگ فورم میزدم ) برگشتم قزوین ، کل پیام های کانال HT رو زیرو رو کردم و چهار تا نمونه کار زدم . دوتا سبک مکسیمایز یه دونه موشن که اقا هادی گذاشته بودن یدونم سبک استوری تلینگ بود . سر سومین کار مشتری بهم پیام داد و اولین همکاری من شکل گرفت . یهو دیدم یه فایل گوگل درایو فرستاده با ۲۰۰ گیگ فوتیج برای ویدو های شورت فورم ویدو ها مولتی کمرا بود صداش با میکروفون جدا ضبط شده بود و همشونم لاگ بود . ویدیو رو مینداختم تو داوینیچی باز نمیکرد مینداختم تو پریمیر کرش میکرد 😂 ( لپ تاپم ضعیفه رمش ۱۲ عه ) با هزار بدبختی هر کدوم رو اوکی میکردم تا اماده ادیت بشه ، خلاصه خیلی سخت بود ولی دوتا چیز هی میومد تو ذهنم اولیش مهارت حل مسئله تو شرایط بحرانی بود که اقا هادی میگفتن دومیش داستان موفقیت اقا مهدی حسن پور که تو شرایط سخت و کم خوابی اون نمونه کار هارو زدن . این وسط مسموسیت غذاییم گرفتم ولی هرجور شد کارو به ددلاین رسوندم 😁 سر پرداختیم هزار تا مشکل خوردیم که اخرش با قدرت مذاکره کسیو مجبور کردم که میگفت پیپل بدون نوت پول نمیزنم بره بایننس حساب باز بکنه تا کریپتو بزنه ☺️ این شد اولین درامد دلاری من 🫡 چند تا نکته بگم : اول اینکه فقط شروع کنید ، من اولش میخواستم برم وام بگیرم لپ تاپم رو بهتر کنم همون روز اقا هادی تو کانالش گفتن برای شروع یه لپ تاپ ۶۰ تومنی هم کافیه. هیچ تجهیزاتیم ندارم ، مثلا برای پایه دوربین میز تلفن میزارم و چند تا کارتن 😂 دومین مورد : من پی وی اقا هادیو پیدا کرده بودم 😁 میخواستم یه سوال پیدا کنم ازشون بپرسم تا یه کانکشن باهاشون برقرار کنم ولی هر سوالییییی داشتم تو کانال HT جواب داده شده بود ، پس بنظرم همه چی امادست برای شما . و یه تشکر ویژه هم بکنم از اقا هادی ، اقا حسام ، اقا حامد که همچین فًضایی رو به رایگان برای همه فراهم کردن ، واقعا هرکی بود هزار تا دوره از این محتوا ها در میاورد . خدا خیرشون بده و بچه هایی که هر سوالی ازشون داشتم جوابم رو دادن و بهم کمک کردن ( علیرضا دد بوی ، خانوم نوروزی ، اقا امیرحسین صحرایی و ...) در کل ببخشید خیلی طولانی شد ، 1000$ دلار اول میام دوباره به زودی 🫡 @Mahdii_editor @htuniversity
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи