﮼آیسکافی
Статистикаسرچشمۀ حسهای زیبا از قلبی شکسته !💭 • همه نوشتههای بینام، نوشته خودم هست : روژیـن🌬 • http://t.me/HidenChat_Bot?start=5325632919
- Последний пост
- 28 июл.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 21
- 1/48двое суток
- 24
- 1/72трое суток
- 25
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
به نام جوانی که در خاک افتاد به نام دلی که ز غم پاک افتاد سحرگاه اگر دار برپا شود صدای وطن باز پیدا شود نه خونِ جوان میرود بینشان نه آهِ مادر بماند نهان ز دیوار زندان تا قلب شهر بپیچد فریادِ این داغ و قهر اگر شب بماند اگر ظلم ماند تاریخ نامِ ستمگر نخواند که ایران ز خونِ جوانان خویش بسازد دوباره شکوهِ خویش نه تیغ و طناب و بیدادِ شب نمیکُشد این شعله را در طلب قسم بر تمامِ گلهای پرپر شده که دادِ دلها مکرر شده ز خاکِ جاویدنامان صدایی رسد که آزادی به زودی به مردم رسد
ما گردِ خاطرهها ایستادیم، نه برای گریهی تنها، نه برای خاموش ماندن، بلکه برای آنکه بگوییم:هیچ خونی در تقویم گم نمیشود. آنان که رفتند، چراغهای خاموششده نبودند؛ ستارههایی بودند که از دل تاریکی راه را نشان دادند. نامشان بر دیوارهای شهر ماند، در بغض مادران، در سکوت پدران، در چشمهای نسلی که فراموشی را نپذیرفت. نونزدهم، فقط یک روز نیست؛ زخمی است که هنوز نفس میکشد، یادی است که هنوز میایستد، صدایی است که میگوید: ما زندهایم تا نام شما زنده بماند. درود بر جانباختگان، بر آنان که بیصدا رفتند اما صدایشان از هزار فریاد بلندتر شد.
چنان در دی یخ کرده ام، که حتی گرمایِ تیر هم مرا از آن رها نمیکند . (18-19)
زندگی در خاورمیانه دو حالت دارد یا با صدای انفجار و لرزش روح از بدنت جدا میشود؛ و یا اگر خوش شانس باشی صدای موشک، آرامش خواب شیرینت را میگیرد.
سهم ما از جوانی، شنیدن خبر جنگهایی بود که تمام نمیشدند. هر بار که خواستیم به زندگی فکر کنیم، بحران تازهای از راه رسید. انگار آرامش در این جغرافیا برای همیشه گم شده است.
و ما هنوز اینجاییم مثل خونِ خشکشده بر سنگفرشِ خیابان، مثل امید که هر شب کُشته شد و هر صبح زاده شد، و ما هنوز اینجاییم؛ مثل آرزوی آزادی، که هنوز اینجاست.
اینترنت برگشت ولی ۴۰ هزار نفر از ما دیگه برنگشتن.
اگه زیر خاک باشه هم باز اوله هادی کیه قهرمان ذاتپروره✌️🖤
در دل تاریکیِ هزار ساله، آنجا که مارها بر شانههای ظلم نفس میکشیدند، همه گمان کردند شب بیپایان است… اما تاریخ یادمان داد هیچ ضحاکی ابدی نیست. ضحاک با تمام هیبت و خونخواهیاش سرانجام به دست دادخواهی افتاد، و در برابر ارادهی مردم، فرو ریخت. چرا که در جهانِ شاهنامه، و در حقیقتِ زندگی، پایانِ داستان همیشه نور بر تاریکی پیروز میشود. ضحاک در آخر کشته شد… و پایان شاهنامه خوش نوشته شد. -روژیـن.گ ۱۴۰۴/۱۲/۹
در این مدت، زندگی به گونهای سپری شده است که میتوانم سالها بدون آنکه هیچ اتفاقِ غمانگیزی رخ بدهد، غمگین بمانم.
без подписи
گفت: آنقدر دوستش دارم که حتی میتوانم راجب گلهای باغچه هم با او صحبت کنم.
دیگه دوسش ندارم، ولی یه جایی از قلبم هنوز بابتش ناراحته.
[عطر تنت از تو اتاقم نرفت..] @cafechnl
شد شصت سال حالا تمام کارهایش را انجام داده بود مانده بود زندگی.
без подписи
без подписи
انقدر زیبا بود که هربار بعد از دیدنش دوباره مثل اولین روز آشنایی عاشقش میشدم.
خنده های زیباتر، غمهای بزرگتری را پنهان میکنند.
[حرفامو میزنم به در و دیوار...] @cafechnl