- Последний пост
- 12 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 349
- 1/48двое суток
- 399
- 1/72трое суток
- 431
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
گاهی باید از یاد برد، و از یاد رفت …
دیگه نمیخوام غصه بخورم. هرچیزی شده، باید میشده و هرچیز نشده، نباید میشده. میخوام بعد از این زیاد فکر نکنم و زیاد توجه نکنم و اهمیت ندم به هر فکروخیالی. میخوام آروم باشم ؛ مگه چقدر زنده میمونم که تموم عمرم به فکر و خیال بگذره؟
تمام روز خواب بودم و حالاهم تو تاریکی اتاق زیر پتو اشکمو از گوشه چشمم پاک میکنم. پرنیا رو صدا میکنم آهنگو عوض کنه، میپرسه میدونی وقتی گریه میکنی خوشگلتر و نازتر میشی کوچولو؟ ولی دیگه گریه نکن. بوسش کردم و همین جمله به تنهایی حالم رو بهتر کرد. ساکت و آرومم، دیگه گریه نمیکنم. سرم دیگه مثل قبل سنگین نیست و دلم دردنمیکنه، قرصامم خوردم و دارم به این فکر میکنم که چقدر برای شام دلم فسنجون میخواد.
آخه این همه غصه چهجوری تو دل کوچولوی من جا میشه؟
تازه فهمیدم که مرداد شده، لیوان چای رو روی میز میذارم و به این فکر میکنم که کاش بتونم همه چیو توی تیر ماه جابذارم و دیگه برای گذشته و چیزایی که با خودش برده و اتفاق هایی که برام افتاده غصه نخورم.
ما قراره با این همه غم چیکار کنیم؟
گلوله در سینهی برخی از ما رفت؛ اما همهمان مردیم.
امیدوارم حال هممون خوب بشه و هیچ اتفاقی نیوفته برای هیچکی، مراقب خودتون باشین.🤍
همیشه از ته دلت بخندی و خوشحال بمونی و تمومِ آرزوهایِ خوب برای تو یلدای نازم، تولدت مبارک زیبای من.🤍
بهم گفت حواست هست؟ امشب غم توی چشمهات بیداد میکرد.
ناراحتی و غم یجوری تو پوستم نفوذ کرده که دیگه یه حس نیست. بخشی از وجودمه، همیشه و همهجا هست.
امشب بارون میومد، کارامل ماکیاتو خوردم، یه راه طولانی رو با آدمای موردعلاقهام راه رفتم، بیرون رفتم و بشقاب باربیکیو خوشمزه خوردم، آهنگ های موردعلاقهم رو گوش دادم، بوی بارون رو نفس میکشم و حالم خوبه.
زندگی قشنگه، به شرطی که من کمتر غصه بخورم.
بهترین کار این بود که آدم همه چیو از یاد ببره و هیچوقت بهشون فکر نکنه.
من سکوت کردم و دور شدم. تنها کاری که وقتی آدما اذیتم میکنن بلدم همینه.
برای همه چیز هایی که گذشت و همه چیز هایی که قراره بیاد، تولدم مبارک.🤍
دیروز هم خیلی حالم بد بود و هم خیلی غمگین بودم. تو نمیتوانی تصور کنی که چطور یک درد میتواند انسان را به حد نااُمیدی مطلق برساند، احساس ترسناکی در من به وجود آمده است که نمیتوانم آن را بیان کنم، از آن گذشته دردی دارم که هیچچیز درمانش نمیکند. — فریدا کالو، نامه به الکساندر گومز
تورو از دور میبوسم، تورو از دور میبینم.
تو نور منی، تو منو از خودم نجات میدى. تو نزدیکترینی به من، هر چقدرم نبينيم همو يا با هم حرف نزنيم. مهدیه تو نبودی با کی از تموم غم و غصه هام حرف میزدم؟ يه روزهايى و باهم گذرونديم و پشت سر گذاشتيم كه فقط من میدونم و تو. توی زندگی هرکسی آدم های زیادی هستن که میان و میرن، اما وقتی به عقب نگاه میکنم به جز غم و زخم هایی که هنوزم درد میکنن، تورو میبینم که همیشه کنارم بودی و باهمو کنارهم رفتیم این راه رو. ميدونم كه هميشه هستی و آدم دیگه از اين دنيا چى میخواد؟ مرسی براى همهى روزهایی كه بودی و هستی و بوس به اين همه قشنگیت قربونت برم. تولدت مبارک و دوستت دارم نازارم.🤍
اگه تو موندی و برگای زرد نبودیم تو فردای هم، منتظر موندیم فصلا که رفت، زندگی همینه.