إغما
Статистикаحالت عمیقی از بیهوشی) آدم ها بارها رفتند و دیگر برنگشتند! در بامدادی از تابستانِ𝟒𝟎𝟑
- Последний пост
- 29 авг. 2024 г.
- Последнее чтение
- 14 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
إغمای کوچک من ، دلم برات تنگ میشه
إغمای کوچک من ، دلم برات تنگ میشه
عزیزکم ، این را بدان هنوز دوستت دارم ، امیدوارم (راستش را بخوای امید وار هم نیستم)اما بدان نمیخاهم حالت را بد کنم این را بدان فراموش کردنی در کار نیست ، هیچ چیزی را یادم نمیرود. مگر میتوانم چیزی که در قلبم ریشه کرده را فراموش کنم.؟ خیر کار من نیست) نمیخواهم تو رو وارد جنگی کنم که حقت نیست ، نمیخواهم غمگینت کنم ، تو خوشحال باش ، آرزویم شادی توست نیاز دارم بگویم حالم خوب نیست ، اما من ناراحتی تو را نمیخواهم.
إغما pinned «گاهی وقتا اتفاق هایی میفته که برفکی از امید هم در زندگی معلوم نیست ؛ گاهی روحم بلاتکلیفیه ، هنوز نتونستم اتفاق های قبلی در هضم کنم ، که اتفاق های بدتری می افته ، دلیل هیچ کدوم رو نمیدونم ، نمیتونم تیکه هامو دوباره بهم وصل کنم ، دیگه از لاشه های آدم مرده…»
گاهی وقتا اتفاق هایی میفته که برفکی از امید هم در زندگی معلوم نیست ؛ گاهی روحم بلاتکلیفیه ، هنوز نتونستم اتفاق های قبلی در هضم کنم ، که اتفاق های بدتری می افته ، دلیل هیچ کدوم رو نمیدونم ، نمیتونم تیکه هامو دوباره بهم وصل کنم ، دیگه از لاشه های آدم مرده امید زاده نمیشه. دیگه هیچ چیزی برام قشنگ نیست میخام برم دنبال معنای زندگیم! از این زندگی چی میخام گاهی چنان ذهنم درگیر میشه ، که جنگ بزرگی توی سرم برپا میشه ، تنها قربانی این جنگ منم. هیچ جوره آروم نمیشم ، الان به معنای واقعی کلمه ، نا امیدی رو حس میکنم ، با خودم میگم واقعا چرا دارم زندگی میکنم ؟ چرا رنج های ما بیشتر از شادی های ماست ؟ چرا غم ، چرا نا امیدی کمتر نمیشه. باید تلاش کنم اوضاع رو درست کنم ، نمیدونم این بار موفق میشم ؟ موفق میشم از نبرد تن به تن با ناامیدی پیروز بیام بیرون؟ من نا امیدی رو له میکنم یا اون ؟ میتونم امیدی که تیکه تیکه شده قلبی که شکسته رو بهم وصل کنم ؟ من چنین توانایی دارم ؟ من آدمی بودم که هر چیزی رو میتونستم بپذیرم ، اما واقعا پذیرش یه چیزایی سخته ، نمیتونم خارج از توانمه شاید ترسناك ترین چیز درباره انسان ها اینکه : او دوام میآورد . تا کجا میتونه دوام بیاره ؟ دوام آوردن تا کجا ؟ دوام آوردن نقطه آغاز داره ، نقطه پایانم داره ؟ یا همیشه ما آدما باید دوام بیاریم ؟ ولی روزی امید آدمی، دوام آوردنش به نقطه پایان میرسه ، اون ادم روحش میمیره ، ولی جسمش نه ،) تا کی میتونم بگم درست میشه تموم میشه حل میشه ؟ ترجیح داد ، دیگر امیدوار نباشد. طاقت نداشت دوباره امید کوچکی بیاد و به آن دل ببند شاهد نابود شدنش باشد ، من در خاکسپاری قلب خود شرکت کردم . چگونه فراموش کنم که جوانی ام چگونه دارد سرد خاموش میگذرد؟ من دیگه انرژی کافی برای پنهان چیزی ندارم)
ولی خدایا ما ته تهش یه جون باید بهت بدیم ، ذره ای دلت برای ما نسوخت؟مهربون؟!)
بچهها مرسی بابت دلداری هاتون ، امیدوارم بتونم لطفتون رو جبران کنم ، پیاماتون خیلی برام ارزشمنده ، اگر جواب ندادم دلیل بر بی احترامی نیست ، حال ما خوب نیست 🫂☁️🫧 مرسی که هستین ، خیلی دوستتون دارم ♥️🫂
مردم را التیام میدهم اما قلب خود را میشکنم تا به آنها کمک کنم.
صمیمیت های از دست رفته ناراحتم میکنه, شاید دلم دیگه برای اون آدم تنگ نشه, ولی برای حس اون لحظم واقعاً تنگ میشه.
عزیزی که میگی دندون درد که چیزی نیست ، یه درد سادس ، امیدوارم تموم دندونات درد بگیره 🫴🏻))))))
اگر زنده ماندم و یك روزی با هم در یك خانه چای خوردیم ، برایت تعریف میکنم ك این روزها چقدر سخت و دیر و دور گذشت ...
مگه من مُردم ك غم بخواد بیاد میونِ دوتا چشمونِ قشنگت لونه کنه ?!
نظر منو بخوای مامان همون خداست ؛ فقط قابل لمستر ..
یك کلمه میتونه یك دعوارو تموم کنه ؛ یك لبخند میتونه باعث آغاز یك دوستی بشه ؛ یك نگاه میتونه یك رابطه رو نجات بده و یك آدم میتونه زندگیتو عوض کنه .!
دردناكترین چیز آن است ك انسان حقشرا آرزوکند .
سنگ فرش خیابونارو گل کردم برات:)
آدم جدید؟ نه ممنون همون قبلیا درسای قشنگی دادن .
آدم جدید؟ نه ممنون همون قبلیا درسای قشنگی دادن .
ولی هر طور شده شب تو با وجدانت تنها میشین.
من حتی از داشتن سکوت مشترك با آدمی ك دوستش دارم لذت میبرم .!(: