tgindex
اینک
@inak_razaviперсидский

نوشته ها و نظرهای سید مسعود رضوی

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
6
Всего постов
35
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
12 авг.
Подписчики
194
−1 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
142
35 постов
Вовлечённость
73,2%
к подписчикам
Постов в день
0,9
всего 35
Упоминаний
2
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
18
1/48двое суток
20
1/72трое суток
22

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 14 авг.1811из salar_seyf

    «استعمار ستیزی» و مسأله کنوانسیون کاسپین (و ابطال معاهده ضد استعماری مودّت) توضیح: این جستار در مورد رویکردی است که علاقه‌دارد همه تحولات جهان را در قالب مناسبات استعماری توضیح دهد! عیار حرکت «استعمارستیزی» مبتنی بر شریعتی، ادوارد سعید و ایدیولوژی شرق‌شناسی جایی روشن می‌شود که در برابر معاهدات استعماری مثل ترکمانچای-که خود بلشویک‌ها در مودت ۱۹۲٠ پذیرفتند استعماری بود-دم بر نمی‌آورد اما در مورد سهم ایران در دریای #کاسپین ساکت است و ابطال معاهده ضداستعماری مودّت در کنوانسیون اکتائو را نادیده می‌گیرد. اگر استعمارستیزی نام دیگر بیگانه‌پرستی (منهای غرب) و حراست از منافع کشورهای جداشده از شوروی است، لطفا بگویید. اگر قرار است، به نام ایدئولوژی استعمارستیزی فقط نژاد ایرانی، حاکمیت ملّی و مناسبات ایران با جهان هدف حمله باشد، این حرکت نه ضدیت با استعمار به نفع ملّت ایران بلکه نوعی دیگر از بیگانه‌پرستیِ استتار کرده در کسوت استعمارستیزی است. در این دو هفته حتی یک نفر از بلاگرها، نویسندگان و کنشگرانی که تلویحاً یا مشخصاً خود را آنتی‌امپریالیست می‌نامند، متوجه نشدند که یک معاهده قدیمی ضداستعماری (موّدت) مربوط به مصالح ایران که متعلق به دوران ماه‌عسل لنین با همسایگان بود به پایان عمر خود نزدیک می‌شود! مگر می‌شود کسی خود را ضداستعمار بداند اما قراردادهای ضداستعماری ایران را نشناسند و نگران حیات و بقای آنها نباشد؟ یا یکبار از ترکمانچای حرف نزند یا منافع ایران را در همه حال نادیده بگیرد؟ @Salar_Seyf

  • 14 авг.10из salar_seyf

    پاسخ به چند نکته اصلیِ طرفداران پیوستن ایران به کنوانسیون کاسپین |بخش دوم خط حسینقلی-آستارا؟ سهم ۱۳ درصـدی! هیچ مبنای حقوقی یا عرفی برای ملاک قرار گرفتن یک خط مستقیم از بندر حسینقلی به آستارا وجود ندارد! اینکه شوروی اجازه نمیداد شناورهای ایرانی از این خط عبور کنند صرفاً روایت است که جناب آقای ظریف هم آن را تکرار میکند! حتی اگر صحت داشته باشد نشانگر ستمی غیرحقوقی و برخلاف معاهدات دو جانبه بین ایران و شوروی بود. باید تذکر داد که استناد به این رویه-در صورت صحت- باید از سوی رقبای ایران مطرح شود و پاسخ بگیرد نه از سوی نمایندگان ایران. پاسخ آن نیز این است که اولا این یک شایعه است و تا کنون سند یا یادداشتی از سوی شوروی خطاب به ایران ندیده‌ نشده که چنین تعیین ترتیباتی برای ما معین کند. اگر هم درست باشد، نشان میدهد که ایران اگرچه در ورای این خطوط فرضی اجازه اعمال حاکمیت نداشت اما مالکیت همچنان برقرار بود که مشمول مرور زمان نمی‌شود. یعنی عمل شوروی در اینجا نوعاً «ممانعت از حق» بود که ایجاد حق نمی‌کند. پس فقدان کنترل موثر ایران در دوره ای کوتاه به معنای فقدان حق نبود. ممانعت شوروی در تمام این سالها میتواند رفتاری برخلاف اصل حسن‌نیت تلقی شود نه بیشتر. اگر با ادبیات حقوقی بخواهیم بگوییم عدم امکان حق، به معنی عدم وجود حق نیست. اما اقای ظریف در سخنرانی چند سال پیش خود استدلالش را بر مبنای ادعای طرف مقابل قرار داده، رفتاری که یک دولتمرد نباید صورت بدهد، زیرا این نوع گفتار بعدها میتواند مورد استناد رقبا قرار بگیرد. ایران باید همواره بر عدم شناسایی خط آستارا-حسینقلی (سهم سیزده درصدی) تأکید کند. البته این ادبیات نتیجه عقب نشینی از سهم حداکثری است. حراست ایران از میدان البرز در ۲٠٠۱: در ۲۰۰۱، کنسرسیومی به رهبری BP شرکت سابق نفت ایران و انگلیس (که در نهضت ملی‌شدن نفت خلع ید شده بود) برای اکتشاف بلوک نفت و گاز میدان البرز وارد عمل شد. در این سال نیروهای هوایی ایران به یک شناور اکتشافی مرتبط با این پروژه هشدار داد و فعالیت اکتشافی متوقف شد. همچنین سفیر باکو و نماینده BP نیز به وزارتخارجه احضار شدند. از آن زمان، این میدان عملاً توسعه نیافته و تولید تجاری از آن صورت نگرفته است. اختلاف بر سر البرز یکی از مهم‌ترین نمونه‌های مناقشه ایران بر سر تحدید حدود و منابع هیدروکربنی کاسپین است (در کتاب ژئوپلیتیک آذربایجان با جزییات بیشتری توضیح داده‌ام). پیشنهاد: اگر بخواهیم قبول کنیم که سهم ۵٠ درصدی واقع‌گرایانه نیست اما باید این را هم پذیرفت که انفعال و پذیرش تحمیل حدود ۱۳ درصد سهم، از سوی دولت‌های ساحلی هم اشتباه است و باید حداکثر منافع را دنبال کرد. یکی از توصیه‌ها این است که ایران حقوق ویژه در ازای چشم‌پوشی از سهم ۵٠ درصدی برای خود در کنوانسیون بگنجاند که شامل پذیرش مالکیت و حاکمیت مشترک ایران بر برخی میدان‌های انرژی ترکمنستان و باکو، درصدی از سهم برخی از دولت‌های ساحلی و حق عبور خط لوله از دریا برای ایران به عنوان درصد ترانزیت است. این حقوق ویژه باید به تناسب بین وارثان شوروی تقسیم شود. مبنای مشروعیت این ادعا نیز معاهده آلماتی و پذیرش معاهدات شوروی توسط دولت‌های جانشین است. اگر قرار است ایران به دلیل دگرگونی بنیادین در اوضاع و احوال( انحلال شوروی) از بخشی از حقوق خود فداکاری کند (در حالیکه نقشی در آن نداشته) سایر کشورهای تازه‌تأسیس ساحلی هم باید از منافع خود فداکاری کنند و حقوق ویژه‌ای برای ایران قائل شوند. بنابراین حقوق حاکمه ایران بر منافع بستر و روی آب تا حدی حفظ شود. در رأس آنها نیز میدان‌های انرژی ترکمنستان و بندر باکـو قرار دارد که میتوانند سهمی از سود به ایران بدهند یا شرکت‌های انرژی ایران را سهامدار کنند. ایران نباید از ادعاهای تاریخی خود بدون گرفتن امتیاز موثر عقب‌نشینی کند در غیراینصورت چنین عقب‌نشینی، ایران را در تنگنای ژئوپلیتیکی قرار خواهد داد و در حکم تجزیه بخشی از سرزمین‌های آبی است. نباید فراموش کرد که معاهدات ۱۹۲۱ و ۱۹۴٠ مبنای تاریخی حقوق ایران‌ هستند. @Salar_Seyf

  • 14 авг.10из salar_seyf

    پاسخ به چند نکته اصلیِ طرفداران پیوستن ایران به کنوانسیون کاسپین بخش یک: در اینجا به چند نکته کلیدی که طرفداران پیوستن ایران به کنوانسیون دریای کاسپین مطرح کرده اند پاسخ خواهیم داد: اشاره به اصل انصاف در کنوانسیون: گفته شده است که: تیم حقوقی ایران با ریاست دکتر ممتاز، موفق شده اصل انصاف را در متن سند اکتائو بگنجاند. طبق این بند، از آنجا که شکل ساحل ایران، کشور را در وضعیت «نامساعد ویژه» قرار می‌دهد، این موضوع باید در تعیین خطوط مبدأ مستقیم به صورت استثنایی جبران شود تا سهم عادلانه‌ای به ایران برسد. لذا اگر طبق کنوانسیون حقوق دریاها و حتی عرف، میخواستن خط مبدا رو ترسیم کنند، سهم ایران حداکثر 11 تا 13 درصد میشد. اما طبق اصل انصاف ایران سهم میتواند بالاتر هم باشد. و اما پاسخ: اصل انصاف که اصولا در حقوق بین‌الملل هم هست و میشود همواره به آن استناد کرد، پس وارد کردنش در کنوانسیون نکته خاصی نیست. بماند که در این بند اصل انصاف یک بند کلی است و معلوم نیست طرفین الزاما دلالت آن به نفع ایران را بپذیرند. به عنوان یک تجربه مشابه، در تقسیم مرزهای دریایی ترکیه و یونان در اژه (مدیترانه شرقی) چون ترکیه از حقوق خودش را در لوزان و معاهده پاریس نسبت به جزایره اژه و هر نوع خشکی در سه مایلی از خط ساحلی اعراض کرده، اکنون به مشکل جدی برخورده است. یونان خودش را کشور مجمع الجزایری دانسته و حدود دریای سرزمینی اش رو ۱۲ مایل طبق کنوانسیون ۱۹۸۸ اعلام کرده، که در صورت اعمالش ترکها حتی برای تردد بین دو شهر ساحلی هم باید از آب‌های یونان عبور کنند. در همین رابطه همین حالا ترکیه در برابر اعلام ۱۲ مایل ازسوی یونان به «اصل انصاف» استناد میکند ولی گوش آتن به این حرفها بدهکار نیست (به طور مفصل در کتاب چشم‌انداز ژئوپلیتیک ترکیه توضیح داده‌ام). حالا چطور میخواهیم در برابر حکومتی مثل باکو که حتی حاکمیت مسلم ایران بر استانهای شمالغرب را به صورت دفاکتو قبول نداره و کتب درسی و رسانه‌هایش مدعی است که طبق قراراداد ترکمانچای (که نسخه اصلی آن هم موجوده) آذربایجان جنوبی از کشوری به نام اذربایجان جدا شده (که تا ۱۹۹۱ وجود خارجی نداشته) را به قاعده انصاف دعوت کنیم؟ منطقی را که از یک طرف قاجاریه را نشانه‌ای بر حاکمیت عنصر ترک در ایران می‌داند و ازسوی دیگر معتقد است در ترکمانچای روس‌ها و فارس‌ها سرزمین آذربایجان را دوپاره کردند، چگونه می‌توان به اصل انصاف دعوت کرد؟ نباید نقد را دو دستی تقدیم کرد و سپس امید انصاف داشت. علی‌اف بارها نشان داده که حقوق بین‌الملل را قبول ندارد و اصل زور را می پذیرد. در مورد حق ۵٠ درصدی: معاهدات سابق به حق مشاع و استفاده مشترک اشاره می‌کنند، گیریم که این عبارت‌ها دلالت بر سهم ۵٠ درصدی ایران ندارد، آیا بر سهم ۱۳ یا هفت درصدی دلالت دارد؟ طرفداران کنوانسیون می‌گویند در این سند اشاره به سهم یا درصد خاصی نشده است! پس دستاورد کنوانسیون چیست؟ اصولا این کنوانسیون چه مساله‌ای از مسائل ما را حل میکند؟ غیر این است که باعث نارضایتی افکار عمومی شده و صرفاً بر انتقال خط لوله از بستر دریا از مقصد ترکمنستان به بندر باکو صحه گذاشته در حالی که پیش از آن، این انتقال از مسیر ایران تأمین میشد؟ پس کنوانسیون مساله خاصی را حل نمیکند. ممانعت از ورود کشتی نظامی کشور غیرساحلی: طرفداران کنوانسیون می‌گویند تصویب آن مانع ورود ناوها و کشتی‌های نظامی بیگانه به دریای مازندران میشود! باید پرسید مگر پیش از این ناو نظامی بیگانه وارد این پهنه آبی شده بود که اکنون مساله باشد؟ آیا عمق آب و یخ زدگی ولگا در زمستان اجازه ورود ناوهای سنگین نظامی به دریای خزر را میدهد؟ کشتی نظامی سنگین برای ورود به کاسپین باید از دریای آزوف وارد کانال ولگا-دن شود. این محدوده دارای عمق حداکثر ۵ متر است و طول مجاز شناور حداکثر ۱۴٠ متر و عرض آن ۱۷ متر است. آبخور مجاز کشتی نیز ۳.۵ متر است درحالیکه متوسط آبخور ناوها ۹ متر است. حتی زیردریایی سنگنین و نیمه سنگین نیز نمیتواند از ولگا عبور کند. پس حتی اگر هیچ ممنوعیت حقوقی هم در کار نباشد، ناوگان دولت غیرساحلی نمی‌تواند وارد این محدوده شود. از این رو نمایش گنجاندن این بند به عنوان یک دستاورد، فاقد مبنا و تحصیل حاصل است. ادامه در بخش دوم👇

  • 10 авг.27из nimroozmagazine

    بنابراین وقتی از تبریزِ مشروطه سخن می‌گوییم، تنها از ستارخان و باقرخان و پیروزی مقاومت سخن نمی‌گوییم؛ از ثقه‌الاسلام و عاشورای خونین تبریز، از باسکرویل و جان‌باختگان راه مشروطه و از مردمی سخن می‌گوییم که هزینه دفاع از قانون و آزادی را پرداختند. شاید همین جاست که اهمیت خانه مشروطه روشن‌تر می‌شود. خانه مشروطه تبریز، خانه حاج مهدی کوزه‌کنانی، تاجر بزرگ و از حامیان اصلی مشروطه، تنها یک بنای تاریخی نیست؛ بخشی از حافظه سیاسی و مدنی ایران است. این خانه باید بتواند روایتگر زنجیره‌ای باشد که از دارالسلطنه و اندیشه قانون آغاز می‌شود و به مجلس، مقاومت تبریز، ثقه‌الاسلام، ستارخان، باقرخان، باسکرویل و دیگر چهره‌ها و جریان‌های مشروطه‌خواه می‌رسد. از همین رو پیشنهاد می‌کنم توسعه این خانه به یک پروژه ملی تبدیل شود. دو ملک مجاور که در گذشته بخشی از مجموعه خانه بوده‌اند، می‌توانند با همکاری دستگاه‌های مسئول و مالکان کنونی، به مجموعه بازگردند. یکی از این املاک که امروز در اختیار بانک سپه است، می‌تواند به مرکز پژوهش‌های مشروطه اختصاص یابد و خانه توسعه‌یافته مشروطه نیز علاوه بر موزه، به مرکزی برای برگزاری نشست‌ها، همایش‌ها و رویدادهای فرهنگی تبدیل شود. این اقدام می‌تواند نخستین گام عملی برای شکل‌گیری محور ملی گردشگری مشروطه باشد؛ محوری که از تبریز آغاز شود و شهرها و کانون‌های مهم این جنبش را به یکدیگر پیوند دهد: تبریز، زنجان، قزوین، رشت، تهران، شیراز، بوشهر و نجف. در کنار احیای بناها، باید به احیای روایت مشروطه نیز توجه کرد. نسل جوان و نوجوان باید با حقیقت و پیچیدگی مشروطه آشنا شود؛ نه با روایتی یک‌سویه و تقلیل‌یافته. مشروطه باید در مدرسه و دانشگاه، در کتاب‌های درسی و پژوهش‌های دانشگاهی، از زوایای مختلف روایت شود؛ نقش علما، روشنفکران، تجار، انجمن‌ها، زنان، اصناف و مردم شهرهای مختلف، و نیز نیروهای مخالف مشروطه، در کنار یکدیگر دیده شود. در یکصدوبیستمین سال مشروطه، پرسش مهم این نیست که فقط چند مراسم برگزار کنیم؛ پرسش این است که چگونه می‌توانیم این میراث را به نسل آینده منتقل کنیم؟ از مسئولان استان، شهرداری و شورای اسلامی شهر تبریز، وزارت میراث فرهنگی و خانه توسعه آذربایجان انتظار می‌رود این پیشنهاد را جدی بگیرند و تلاش کنند سالروز مشروطه در سال آینده در خانه مشروطه توسعه‌یافته و مرمت‌شده تبریز برگزار شود. در این میان، جای شگفتی است که در مراسم سالگرد مشروطه در تبریز، شهردار و اعضای شورای شهر غایب بودند و جز یک تن از نمایندگان تبریز، نمایندگان آذربایجان نیز در این مراسم حضور نداشتند. می‌توان امیدوار بود این غیبت، در سال آینده به حضوری مؤثر و مسئولانه برای پاسداری از میراث مشروطه تبدیل شود. تبریز امروز نیز روزهای دشواری را پشت سر گذاشته و در یک سال اخیر آماج حملات دشمنان و مهاجمان بوده است. اما همین تاب‌آوری، وجه دیگری از تاریخ این شهر را به یاد می‌آورد؛ شهری که در بزنگاه‌های تاریخ ایران بارها ایستاده است. اکنون نوبت تبریزِ فرداست؛ تبریزی که می‌تواند بار دیگر پیشگام شود؛ این بار نه در میدان نبرد، بلکه در میدان بازشناسی، پاسداری و معرفی میراث مشروطه ایران. شهریار چه زیبا این پیوند میان تبریز و ایران را سروده است: «بی‌کس است ایران، به حرف ناکسان از ره مرو جان به قربان تو ای جانان آذربایجان» خانه مشروطه را باید از یک بنای تاریخی به یک مرکز زنده حافظه ملی تبدیل کرد. احیای آن، تنها مرمت چند دیوار و اتاق نیست؛ احیای بخشی از اندیشه‌ای است که بیش از یک قرن پیش، ایرانیان را با مفهوم قانون، مجلس و مسئولیت حکومت در برابر ملت روبه‌رو کرد. این مسئولیت امروز بر دوش تبریز است؛ اما میراث آن، متعلق به همه ایران است @nimroozmagazine

  • 10 авг.241из nimroozmagazine

    یادداشت روزنامه شرق ۱۸ مرداد ماه ۱۴۰۵ احیای خانه مشروطه؛ مسئولیتی برای تبریز و ایران «همه عالم تن است و ایران دل نیست گوینده زین قیاس خجل چون که ایران دل زمین باشد دل ز تن به بود یقین باشد» نظامی، ایران را دل جهان می‌خواند؛ تعبیری که وقتی درباره تبریز سخن می‌گوییم، معنایی ویژه پیدا می‌کند. تبریز در مقاطع مهم تاریخ ایران صرفاً شاهد تحولات نبوده، بلکه خود یکی از کانون‌های شکل‌گیری و پیشبرد آنها بوده است؛ از برآمدن صفویان و آغاز دولت صفوی در این شهر، تا مشروطه و دفاع از حکومت قانون و سپس نقش‌آفرینی در تحولات معاصر ایران. در آستانه یکصدوبیستمین سالگرد انقلاب مشروطه، فرصتی فراهم شد تا در تبریز، در همایشی با حضور بیش از ۷۰۰ نفر از دانشگاهیان، نخبگان، مدیران و علاقه‌مندان تاریخ و فرهنگ ایران، درباره مشروطه و میراث آن سخن بگویم. اما اهمیت این سفر برای من تنها در آن سخنرانی خلاصه نشد. بازدید از خانه مشروطه تبریز، بار دیگر این پرسش را پیش رویم گذاشت که ما با میراث یکی از مهم‌ترین جنبش‌های تاریخ معاصر ایران چه کرده‌ایم و برای شناساندن آن به نسل امروز چه برنامه‌ای داریم؟ تبریز را می‌توان در یک زنجیره تاریخی چنین دید: تبریزِ دولت‌ساز، تبریزِ قانون‌خواه، تبریزِ آزادی‌خواه و تبریزِ تاب‌آور امروز. ورود شاه اسماعیل صفوی به تبریز و آغاز دولت صفوی از این شهر، فصلی تازه در تاریخ ایران گشود. چند قرن بعد، همین شهر در نهضت مشروطه به یکی از مهم‌ترین کانون‌های دفاع از قانون و مجلس تبدیل شد. در دوره معاصر نیز تبریز در تحولات انقلاب ۱۳۵۷، به‌ویژه قیام ۲۹ بهمن ۱۳۵۶، نقشی تعیین‌کننده ایفا کرد؛ قیامی که در چهلم شهدای قم شکل گرفت و به یکی از حلقه‌های مهم زنجیره اعتراضات منتهی به انقلاب تبدیل شد. اما مشروطه را نباید فقط مجموعه‌ای از حوادث و تاریخ‌ها دانست. مشروطه در معنای عمیق‌تر، ورود اندیشه حکومت قانون و تحدید قدرت به عرصه سیاست ایران بود. پرسش اصلی این بود که آیا قدرت سیاسی می‌تواند بدون قید و قانون اعمال شود یا باید در برابر قانون و حقوق ملت پاسخگو باشد؟ در این میان، نقش تبریز در شکل‌گیری تدریجی این اندیشه اهمیت ویژه‌ای دارد. دارالسلطنه تبریز، ارتباط با جهان جدید و اعزام نخستین گروه‌های ایرانی به خارج از کشور، زمینه آشنایی بخشی از نخبگان ایرانی با نظم حقوقی و سیاسی جدید را فراهم کرد. مفهوم عدالتخانه نیز سال‌ها پیش از صدور فرمان مشروطه در ادبیات سیاسی ایران ظاهر شد. در این مسیر، نام‌هایی چون عباس‌میرزا، قائم‌مقام و امیرکبیر را نمی‌توان نادیده گرفت؛ تلاش‌هایی که هرچند مستقیماً به مشروطه منتهی نشد، اما نشان‌دهنده شکل‌گیری تدریجی اندیشه اصلاح، نظم اداری، محدود شدن قدرت خودسرانه و ضرورت سامان دادن به حکومت بود. از این منظر، سخن گفتن از مشروطه بدون توجه به تاریخ اندیشه مشروطه، تصویری ناقص از آن ارائه می‌دهد. در همین نقطه باید به نقش علمای مشروطه‌خواه، به‌ویژه آخوند خراسانی، نیز توجه کرد. برخلاف برخی روایت‌های ساده‌شده که مشروطه را صرفاً محصول فعالیت روشنفکران می‌دانند، بخش مهمی از اندیشه مشروطه در ایران در گفت‌وگوی میان سنت دینی و مفاهیم جدید سیاسی شکل گرفت. آخوند خراسانی و یاران او، از جمله میرزا حسین نائینی و ملاعبدالله مازندرانی، تلاش کردند نسبت میان شریعت، عدالت، مجلس، قانون و محدودیت قدرت را تبیین کنند. آخوند خراسانی مجلس را «نخستین مرحله ترقی» می‌دانست و مشروطه را در تعارض با اصل دین نمی‌دید؛ بلکه آن را راهی برای جلوگیری از استبداد و سامان دادن به امور کشور می‌دانست. این بخش از تاریخ مشروطه هنوز نیازمند بازخوانی جدی و منصفانه است. اما مشروطه در تبریز فقط یک بحث نظری درباره قانون و مجلس نبود؛ در این شهر، مشروطه با جان و خون مردم آزموده شد. پس از به توپ بستن مجلس و آغاز استبداد صغیر، تبریز به کانون مقاومت تبدیل شد و ماه‌ها در برابر نیروهای دولتی و فشارهای خارجی ایستاد. در این میان، ثقه‌الاسلام تبریزی جایگاهی ویژه دارد؛ عالمی که از مشروطه حمایت کرد و در یکی از تلخ‌ترین مقاطع تاریخ تبریز، در کنار مردم ایستاد. با ورود نیروهای روس به تبریز و تشدید فشار بر مشروطه‌خواهان، در عاشورای ۱۳۳۰ قمری، ثقه‌الاسلام و گروهی دیگر از مشروطه‌خواهان به دست نیروهای روس به شهادت رسیدند. عاشورای خونین تبریز تنها یک واقعه تراژیک نیست؛ سندی است از اینکه دفاع از مشروطه، استقلال و آزادی ایران چه هزینه سنگینی در پی داشته است. در کنار این چهره‌ها، داستان هوارد باسکرویل نیز بخشی فراموش‌نشدنی از حافظه مشروطه تبریز است؛ معلم آمریکایی مدرسه مموریال که در کنار مشروطه‌خواهان ایستاد و در جریان دفاع از تبریز جان باخت. مرگ او نشان داد که آرمان آزادی و حکومت قانون می‌تواند از مرزهای جغرافیایی و ملی عبور کند و انسانی را که ایرانی نبود، در کنار مردم ایران قرار دهد.

  • 10 авг.3011из abdiabbas

    🔴نامه به ریاست مجلس ✍️عباس عبدی 🔘ریاست محترم مجلس شورای اسلامی جناب آقای قالیباف با سلام و احترام در مورخ ۱۴۰۴/۷/۱۳ نامه‌ای با امضای ۱۸۴ نفر از نمایندگان محترم مجلس در موضوع جمعیت، خطاب به وزیر بهداشت نوشته و در صحن مجلس قرائت گردید که در آن بدون ذکر نام، تعریضی هم به بنده شده بود. به پاس احترام به میلیون‌ها مادری که به دلیل سیاست‌های بغایت نادرست جاری و علی‌رغم میل وافرشان به داشتن فرزند، بناچار از نعمت فرزندآوری محروم شده‌اند، نکاتی را تقدیم می‌کنم، بلکه با قرائت آن در صحن مجلس از ذهنیت نادرست نمایندگان رفع ابهام شود. 🔘شنیده‌ام آقای دکتر مرندی وزیر محترم اسبق بهداشت پاسخ قاطعی به غلط‌های فاحش در نامه نمایندگان داده‌اند. همچنین وزارت بهداشت نیز پاسخ خود را داده است. ولی این پاسخ‌ها از دو ایراد کلی رنج می‌برند. اول این که منتشر نمی‌شوند و دوم این که بسیار کلی و به قول معروف دست به عصا پاسخ می‌دهند و کمتر به مشکل اصلی می‌پردازند. بنابر این لازم دانستم که پاسخ خود را تقدیم کنم. 🔘از نظر بنده مساله فرزندآوری بسیار مهم است به همین دلیل کمتر کسی به اندازه من در این مورد نوشته است. مجموعه این نوشته‌ها را اخیرا با عنوان "چگونه جمعیت را سِقط کنیم؟" شامل مجموعه نوشته‌های من درباره "جمعیت" از سال ۱۳۹۴ تا ۱۴۰۴ در دسترس است که اگر نمایندگان محترم زحمت مطالعه آن را بخود می‌دادند قطعا در درک خود از مساله جمعیت و نوشتن چنین نامه‌هایی تجدیدنظر می‌کردند. 🔘به همین خاطر تاکید می‌کنم که، گرچه ادامه وضعیت جمعیت در ایران خطرناک است ولی بدتر از آن سیاستگذاری نادرست در باره این مساله و مسایل دیگر است. این خطری که حال و آینده کشور را همزمان تهدید می‌کند، و ریشه آن هم در درک نادرست قانونگذاران از مسایل کشور است که راه‌حل‌های آنان بجای بهبود امور بر مشکلات می‌افزایند، و بجای بازکردن گره‌ها آنها را کورتر می‌کند. https://telegra.ph/نامه-به-ریاست-مجلس-10-26

  • 🔴حساسیت زدایی از جنگ 🖌سید مسعود رضوی یادداشت شنبه  17مرداد 1405 اطلاعات ♦️ هفته گذشته، چند رویداد ناگوار رخ داد تا بدانیم در داخل کشور چه دستها در کار است تا در کار دولت خلل ایجاد کند و بلکه دولت را سرنگون کند. گویا.  کنارگذاری دولت ملی و مردمی، کار آسانی به نظرشان می‌رسید و خیالشان تخت که: دولت آن است که بی‌خون دل آید به کنار!  ♦️خلاصه کسی را آورذند که خام خطبه در خیال خواند و برنامه و آرزویی راند که مسعود پزشکیان اول رودر روی رهبری قرار داده شود، دوم آن که استعفا کند و تنها شود. سوم آن که با اتهام سازشکاری و عدول از فرمانهای رهبری، بی اعتبار شود. چهارم رئیس و اعضای شورای امنیت ملی را هم ناکار و بلااثر کنند. پنجم جریان تندرو و جمعی از هواداران سخت هسته وارد میدان شوند و خیابان گیری و اختلال در مذاکرات کنند و با تهمت سازشکاری به دولت و وزیر خارجه و هیئت مذاکره کننده و حتی رئیس و اعضای شورای امنیت ملی، کلّ نظام را فلج و بی‌ سر کنند. ♦️سپس منویات و مدعیات خود را که ناشناخته هم نیست با تسویه و تصفیه حساب و خالص سازی اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی به سرعت اجرا نموده و البته می‌دانیم که معمولاً در طول تاریخ این رادیکال‌های مرموز، در آخر کار چون قادر به درک جامعه و فهمِ پیچیدگی مدیریت آن نیستند و نفوذیها هم میان همین تندروها با شعارهای بسیار تندروانه حضور دارند، چگونه وطن و ملت را یکجا می‌فروشند و برای نجات خود به همه چیز چوب حراج می‌زنند. ♦️اما خوشبختانه رهبران بیدار و هشیار هستند و رئیس جمهور صاحب صدق و صدایی است که رأی اکثریت جمهور به وی داده و ایمان به خداوند به او قوّت بخشیده است. پس مدعی را بر سر جای خود نشانده و طی پیامی رهگشا که ابتدا انتشار عمومی یافت تا سانسور نشود و سپس به رسانه ملی داده شد، حرفهای تفرقه افکن و برنامه‌های فوق و مافوق را بکلی بلااثر و خنثی کرد. ♦️به این گروههای تندرو که علیه صلح و هرگونه مذاکره شعار می‌دهند حرفی نمی‌توان گفت. اینها در پی اهداف و آتش و منافع خودشان هستند. اما دولت و مذاکره‌کنندگان باید برای نجات کشوذ، به جای اظهاراتی که نتیجه‌ای جز تخاصم میان کشورهای همسایهٔ ایران و منطقه ندارد و به تأمین اهداف شوم رژیم صهیون خواهد انجامید، راهی برای کاهش تنش در جنگ یافته و عجالتاً سطح جنگ و تخریب و تنش را به امید بدل سازند. ♦️می‌بینیم که بلافاصله رژیم جنایت پیشه اسرائیل، برای از بین بردن آرامش و مذاکرات تفاهم، به لبنان و ضاحیه و صور و چند نقطه دیگر حمله کرد و با بهانه های ناجوانمردانه کشتار و تخریب عظیم انجام داد. نتانیاهو، درست همان هدفی را دنبال می‌کند که جنگ طلبان و تندروان داخلی دارند همان شعار را می دهند؛ یعنی حساسیت زدایی از جنگ! ♦️آنان بر این باورند که این جنگ باید ادامه یابد تا دشمنی شیعه و سنی، و عرب و فارس ریشه‌دار شود، ثروت و دارایی و ساخته‌های ایران و دیگر کشورهای مسلمان تضعیف و نابود شود، مردم به شرایط جنگی و زندگی در خرابه‌ها عادت کنند. لیبی سازی و سوریه‌سازی و افغانستان سازی از ایران بزرگترین آرزوی رژیم صهیونیستی است. آنها در ابتدا قصد تجزیه ایران را از طریق استانهای غربی و جنوب شرقی را داشتند. اما ناکام شدند و حالا پروژه بلند مدتِ حساسیت زدایی از تخاصم و جنگ، و ایجاد تخریب حداکثری را در پیش گرفته‌اند.  ♦️بی‌گمان مقاومت خیره‌کننده افسران و سرداران و سربازان وطن، در سپاه و ارتش، یک برگ زرین در تاریخ ایران و جهان است. تسلط بر تنگه هرمز و کنش متحدین ما در جریان بزرگ مقاومت نیز نشانگر برگهای برنده و قدرتمندی است که به هنگام ضرورت می‌باید از آن بهترین بهره‌ها گرفته شود. دولت و نیروهای لشکری و دیپلماتهای ما از این قدرت و برتری به خوبی آگاه هستند. بنابراین اجازه نخواهند داد، در یک جنگ فرسایشی، ایران و منطقه تضعیف و تخریب شود و اسرائیلِ غاصب به قدرت برتر تبدیل گردد. این برگهای برنده برای حفاظت از زندگی است نه مرگ، برای ایجاد صلح و بازدارندگی است نه جنگ و ویرانی، برای نشان دادن عظمت و شکوفایی است نه تیره‌روزی و ایجاد یک رژیم داعشی و ضد جمهوریت، که هیچ نسبتی با معنویت و عقلانیت و بلندنظری اسلام و تشیع ندارد و روزگار جدید را نمی‌فهمد. والسلام https://t.me/inak_razavi

  • یادی از دکتر قاسم زاده سید مسعود رضوی درگذشت پیشکسوت و استاد ارجمندم شادروان دکتر ابوالقاسم قاسم‌زاده را به جامعه مطبوعات و همکاران و خانواده گرامی ایشان تسلیت می‌گویم. همکار فقید ما، چندین دهه در روزنامه اطلاعات از ارکان تحلیل سیاسی و بررسی اهم مسائل کشور، منطقه و جهان بود. دکتر قاسم‌زاده در ستون «محک» میهن دوستی و دقت و دانش سیاسی را به هم درآمیخته و این بخش از صفحه ۲ روزنامه را به یکی از یادگارهای تاریخ اطلاعات در سالهای پس از انقلاب بدل ساخت. پس، او در نوشته‌هایش حضور دارد. به فرموده علامه بیدل دهلوی: آتش این کاروان در هیچ حال آسوده نیست بعدِ مردن نیز پروازیست در خاکسترت او پیشتر، در صدا و سیمای دورانی که مخاطب داشت و برنامه‌های فاخر و پرمحتوا از آن پخش می‌شد، بررسی رادیوهای بیگانه را به عنوان یکی از پرمخاطب‌ترین برنامه‌ها عرضه کرد و پس از آن بود که به درخواست زنده یاد آقای دعایی به اطلاعات آمد و تا واپسین روز حیات، قلم و قدم زد. طبعی آرام داشت و کیش او بی‌آزاری و البته عاشق کتاب و هنرها. خوشنویسی می‌کرد و قاب و اجزای آن را هم می‌ساخت و در همان اتاق مملو از کتابهایش در کنار تحریریه به دوستان هدیه می‌داد. ازجمله شعر نیما برای نویسنده، که هنوز بر دیوار است: تو را من چشم در راهم شباهنگام... اما مرگ و هجرت از این خانه بی به و بی‌وفا، چاره ناپذیر است. و به فرموده استاد و سرور ما حکیم فردوسی، کسی هم از راز آن سر در نمی‌آورد:  از این راز جان تو آگاه نیست                         بدین پرده اندر تو را راه نیست خلاصه کنم. در این سنوات اخیر که دشمن بدنهاد و دون مایه بارها خاک وطن را به تعرضات پلید و ناجوانمردانه تخریب کرد و خونین ساخت و از جوانمردان و دلیران میهن درس سخت گرفت و مشت محکم خورد، قاسم‌زاده بسیار بی‌قرار و البته با کهولت سن، فعالتر شده بود. خلاصه مصداق این بیت دیگر از بیدل بود: خصمِ سرکش را فنا ساز از ملایم طینتی آتش سوزان ندارد چاره جز مردن در آب یادش گرامی باد و مَرَواد از یاد. https://t.me/inak_razavi

  • نگاهی کوتاه به زندگی واعظ ملاحسین کاشفی و شرایط تاریخی نگارش روضه الشهدا روایت و مصیبت سید مسعود رضوی حسین واعظ کاشفی حدود سال ۸۳۰ ه‍.ق در سبزوار، مهم‌ترین پایگاه شیعیان در خراسان، متولد شد و این زمان مقارن بود با انقلاب ضد مغول و برپایی حکومت شیعی سربداران (۸۰۸–۷۳۷ ه‍.ق) که زان پس به عنوان نقطه عطفی در تاریخ، در یاد مردمان این شهر برجای ماند. گویا پدر ملاحسین کاشفی هم واعظی شیعه بود. وی دوران کودکی را در سبزوار گذراند و در جوانی برای ادامهٔ تحصیل راهی مشهد شد.  در تواریخ و منابع مرتبط با او، از قول پسرش فخرالدین علی صفی، نویسنده کتاب «رشحات عین  الحیات» که از صوفیان سرشناس نقشبندی بود، آمده است در مشهدالرضا خوابی دید بدین مضمون که شیخ سعدالدین کاشغری او را به پیوستن به طریقت صوفی نقشبندی فرا می‌خواند. با تمسک به این رؤیا، کاشفی در جستجوی شیخ، درس و مدرسه را رها کرد و به هرات رفت اما فقط چند روز پیش‌ از رسیدن کاشفی به مقصد، کاشغری درگذشته بود. با این مدعا او در هرات به حلقهٔ درس و ارادت شیخ عبدالرحمان جامی، شاعر و صوفی پرآوازهٔ نقشبندی، وارد شد و چون دانا و بسیار فاضل بود کرّ و فرّی یافت و خواهر استادش جامی را نیز به زنی گرفت.  این منزلت و جایگاه، راه او را برای معاشرت با مقامات تیموری، ایراد وعظ و خطابه در مراکز حساس حکومتی و فرهنگی، و تألیف ده‌ها کتاب و رساله هموار کرد. با وجود این، او سبزواری و پدرش واعظ شیعی بود، پس هیچگاه در هرات از تهمت رفض و گرایش به تشیع بری نگشت. از شگفتی های زندگی این مرد آنکه در سبزوار هم به خاطر رابطه با مقامات تیموری، سکونت در هرات، خویشاوندی سببی و منزلت نزد ملا عبدالرحمن جامی و ترک هویت شیعی مورد ظنّ و طعن قرار می‌گرفت. یعنی سنیان هرات به او اتهام تشیع و شیعیان سبزوار به وی اتهام تسنن می زدند.  اما او انسانی برجسته و فراتر از فرقه ها و اظهار تمایل عوام بود. اعتبارش بسیار و دانشش از آن هم بیش بود. دو بار به سمت قاضی‌القضات بیهق منصوب شد ولی هر بار به همان بهتان اوضاع را چندان سخت بر او دشوار ساختند که ترجیح داد کار را واگذارد و به هرات برگردد.  هم در آن روزگار و هم بعدها، بیشترین مجادلات و بحثها درباره مذهب کاشفی و حقیقت باورهای او صورت گرفته است. به‌روشنی معلوم نیست ولی به احتمال، و با استناد به نوشته‌هایش، در گرایش فقهی سنی حنفی بود و در علایق مذهبی دوازده امامی. کسانی هم بر این باورند که ملاحسین شیعه بوده و همواره بر این مذهب مانده ولی تقیه می کرده است. نگرگاه و فرضیهٔ دیگری که بر اساس مطالعات و مستندات اخیر توسط دکتر رسول جعفریان، استاد تاریخ دانشگاه تهران، مطرح شد، مبنی بر این بود که او از «سنیان دوازده‌امامی» بوده‌است. این اصطلاح نوعی تناقض را در معنای تاریخی حمل می کند که برای درک و پذیرش آن حتما باید آثار مفصل و استدلال های مؤلف را به دقت خواند. ادامه مقاله در سایت اطلاعات👇 اطلاعات آنلاین - روزنامه اطلاعات - 29289 - سه‌شنبه ۶ مرداد ۱۴۰۵ https://share.google/40QINLqy8vMDvZuJU

  • شهری­ست پرکرشمه... سید مسعود رضوی سرمقاله اطلاعات 5شنبه 31 تیر 1405 چند نکته درباره زندگی در تهران و شهرهای بزرگ را به ناچار باید گفت. در هنگامه غریبی که جنگ ادامه دارد، حملات گاه و بی­گاه به دولت و جریان  های عقلانی و شخصیت‌های مجرّب در ساختار دولت و تکنوکراسی و مذاکرات هم افزایش بی‌سابقه یافته است. عجب که نه تنها رئیس جمهور و جریان های سیاسیِ معتدل، تریبون چندانی برای بیان نظرات و ارتباط با مردم ندارند، بلکه رسانه ملی به مرکز نقد و تعریض به دولت و ستایش تندرَوی و شعارهای بی‌پشتوانه بدل شده است. نگفتن و گفتن این حرفها البته هیچ دردی را دوا نمی‌کند، الّا اینکه ملت ایران را حقی است بر عهده ما، و خواستیم حق را به سخنی بگزاریم؛ طاعت از دست نیاید گنهی باید کرد در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد اما رشته تسبیح اگر بگسست معذور بدارید، زیرا بحث در موضوع دیگری است و آن آشفتگی امور و سامان شهرها و سپهرِ زیست عمومی است. هرچه دولت تقلّا و تلاش می‌کند، شهرداری هم باید همراهی کند و نباید به تبلیغات بسنده نماید و خدای نکرده خود را کارگزار یک گروه و جریان خاصِ تلقی نماید. البته درخدمت هیآت و موکب ها بودن افتخار بزرگی است؛ اما خادم ملت بودن و اشک از چشم کودکی رنجور و مادر و پدری مستأصل و گرفتار و ناتوان از زندگی برداشتن هم نزد خداوند عزیز است، و بی‌گمان درهای عرش را به روی خاکسارِ خدمتگزار باز خواهد کرد.  در حال حاضر که موج گرانی از حد گذشته، شهرداری باید در عرضه مستقیم و بی واسطه کالای ارزانتر نقش پررنگ‌تری ایفا کند. مردم را در محله‌ها به همیاری وادارد، سازماندهی نماید. مساجد کارکرد مهمی در این زمینه داشته و دارند. این نقش را با گشاده رویی و پیوند میان طبقات اجتماعی دوباره گسترش دهیم.  افزون بر این، موج بیکاری عظیم و تابستانی که دانش‌آموزان و دانشجویان و معلمان را خانه نشین کرده، چگونه باید ساماندهی شود؟ تنها رفتن به چند پارک و گشتن در خیابان و پاساژها و یا وقت گذراندن در کافه و رستوران ممکن نیست زیرا برخی از این کارها هم مستلزم هزینه‌های گزاف است. ورزشگاه و استخر و سینما هم مشمول همین قاعده است و اساساً نمی‌تواند حل کننده مشکلاتی از این دست باشد. بستن کافه‌ها و ایجاد مشکلات فرعی مانند کارهایی که پس از جنگ ۱۲ روزه صورت گرفت را رها کنید. عبرت بگیرید و ملت را در آغوش بگیرید. مردم را به چشم کیف پول و عددهای هنگام ضرورت نبینید. چشم دل باز کنید و ولی نعمت و صاحب خانه ببینید.  کسانی که ایرانمال می ساختند، حتماً می‌دانستند روزی میلیون ها بچه در این کشور حسرت یک دوچرخه، و میلیون ها جوان هم حسرت یک موتورسیکلت یا پراید را خواهند داشت... امروز اکثریت مردم در فضاهای فشرده شهری زیست می کنند و ایران بجز پایتخت، کلانشهرهای متعدد و شهرهای پرجمعیت و شهرستانهای بسیار دارد. فشردگی فضا و کاهش حجم  و فضای زندگی در بناهای آپارتمانی، باید با پهنا و افق بیرونی در شهر و باغها و ورزشگاه ها و فرهنگسراها و... جبران شود. گویا چنین چیزی مد نظر نبوده و نیست.  در حال حاضر، نوعی خودمختاری برای کسبه و بسیاری از کسانی که کار و باری دارند در شهر می بینیم. پیاده روها اشغال شده و تنها میز و صندلی کافه و کله پاچه فروشی و کبابی و جیگرکی و... نیست. نخودلوبیافروش و تخم مرغ و مکانیکی و اخیراً نمایشگاه اتومبیل و موتورسیکلت و هزار شغل عجیب دیگر، پیاده روها را سند زده و راهها را بر مردم سد کرده اند.  اینها که چیزی نیست. هریک برای خود در خیابان میله و علامتی گذاشته، خیابان را جلوی مغازه و ملک طلق اجدادی قلمداد کرده و اجازه پارک اتومبیل به هیچ بنی بشری نمی دهند. گاهی در مناطق شلوغ که مردم کارهای فوری دارند، کاسبی راه انداخته، نیم یا یک ساعت، گوشه خیابان را کرایه می دهند و بیا و بنگر! مسائل دیگر هم هست، در این وانفسا البته منابع شهری هم باید - زودتر از این و شاید پس از این - به مصارفی همچون گسترش مترو در مناطق پرجمعیت و متراکم برسد تا سطح زندگی و رفت و آمد تغییرات اساسی کند. ازجمله در شرق تهران که می‌توانست تا خاک سفید و میدان رهبر و استخر و شهرکهای متراکمی چون فرهنگیان و حکیمیه را دربر گیرد، اما از سربالاییها و شهرکهای شمال  پایتخت  سر در آورد! جایی که همه ماشینهای شاسی بلند دارند و البته ایستگاه مترو هم مزیتی بر قیمت املاکشان افزوده... شهریست پرکرشمه و یاران ز شش جهت چیزیم نیست، ورنه خریدار هرششیم https://t.me/inak_razavi

  • 22 июл.76из kambiznouroozi

    🔴فوتبال ایرانی علیه آزادی بیان شرق ۳۱ تیر ۱۴۰۵ وضع آزادی بیان و آزادی رسانه در ایران به جایی رسیده است که حتی اشاره یک مربی فوتبال به تصمیم برای مسدودسازی یک سایت قانونی ورزشی منجر می‌شود. امیر قلعه‌نویی، مربی تیم ملی فوتبال ایران در جلسه‌ای که فیلم آن منتشر شده است می‌گوید: «میکروفون دست کسانی است که زمان جنگ برنامه خود را تعطیل کردند و داخل غار نشستند. در جام جهانی پیدا شدند. سؤالم از مسئولین این است؛ چطور به کسانی که در زمان جنگ داخل غار بودند تریبون دادید تا هر روز تیم ملی را بزنند و نابود کنند؟... این آدم‌ها را پیدا کنید. تعجب من از حاکمیت و دولتمردان است که چطور به این آدم‌ها تریبون می‌دهند؟». او ابتدا به یک امر سیاسی و غیرورزشی متمسک می‌شود که مخاطبان خاص خود (بخشی از مدیران!) را از نظر عاطفی و روانی و سیاسی آماده کند. سپس با این جمله که چطور به این آدم‌ها تریبون داده شده است، تلویحا همان مدیران را تشویق به بستن تریبون یعنی همان حق آزادی بیان «این آدم‌ها» می‌کند. کمتر از یک روز بعد، سایت معتبر و قانونی «فوتبال 360» از دسترس خارج می‌شود که از منتقدان کیفیت فوتبال ایران در جام جهانی و مربیگری امیر قلعه‌نویی است و عادل فردوسی‌پور آن را اداره می‌کند. اینجا مسئله اصلی نه فوتبال که نزول وضعیت حق آزادی و امنیت رسانه است که حتی انتقاد به تیم و مربی آن نیز بهانه مسدودسازی یک سایت مهم ورزشی می‌شود. انتقاد حق بنیادین و اساسی هر رسانه است. در فوتبال نیز همیشه جریان نقد جاری است. انتخاب زبان و شیوه نقد از حقوق منتقد است. فقط کافی است در نقد توهین و افترا نباشد و خبر دروغ گفته و نوشته نشود. عده‌ای برای تحدید حق آزادی بیان و انتقاد با سوءاستفاده از مادۀ ۳ قانون مطبوعات به تعبیر «انتقاد سازنده» متمسک می‌شوند. این نوع تعابیر دستاویزی‌اند برای نفی آزادی بیان. منتقد مکلف نیست به سوژه خود کار یاد بدهد و مثلا به بازیکن یا آن مربی که میلیاردها و ده‌ها میلیارد پول می‌گیرد، فوتبال و مربیگری یاد بدهد. بخش مهمی از سازنده‌بودن انتقاد موکول به شخصیت سوژه است که چقدر صادق و انتقادپذیر باشد. ترس از انتقاد به این دلیل است که می‌تواند منافع فرد یا گروه خاصی را به خطر اندازد. در ورزش و مهم‌تر از همه در فوتبال نیز وقتی انتقاد برای حفظ منافع فردی یا گروهی خطرناک می‌شود، واکنش‌های حذفی شکل می‌گیرد. از اینجا به بعد آنها موضوع را از ورزش و فوتبال به حوزه سیاست می‌کشانند و با ابزار قدرت به مقابله با نقد و منتقد می‌روند. خارج‌شدن سایت فوتبال 360 از دسترس نشان می‌دهد که فوتبال ایرانی در جهان سیاست تنفس می‌کند و انتقاد را مانع از کسب منافع پنهان در شبکه قدرت می‌بیند. در تمام کشورهای صاحب فوتبال، اطلاعات مالی قراردادهای بازیکنان و مربیان افشا می‌شود. در ایران اما چنین نیست. اقتصاد فوتبال ایرانی چه در باشگاه‌ها و چه در تیم‌های ملی اقتصاد پشت پرده و پنهان است. مراجع رسمی نمی‌گویند که بازیکنان و مربیان، مانند مربی تیم ملی چقدر دستمزد می‌گیرند مگر آنکه بعد از انتشار اخبار غیررسمی مجبور شوند. مثلا مراجع رسمی صریحا نمی‌گویند آیا این خبر که امیر قلعه‌نویی چیزی معادل ۱۴۰ میلیارد تومان دستمزد برای جام جهانی گرفته راست است یا نه. در ایران بازیگری و مربیگری فوتبال هم سیاسی است. در سال‌های اخیر چندین بازیکن و مربی بوده‌اند که رسما یا عملا به‌خاطر برخی مواضع سیاسی قانونی یا تحت فشار قرار گرفتند یا برای مدتی از کار محروم شدند. حالا امیر قلعه‌نویی نیز به تبعیت از رویه جاری ساختار پنهان فوتبال ایرانی در برابر انتقادات از منطق فوتبال به سیاست تغییر مسیر می‌دهد. او برای بهره‌برداری از قدرت سیاسی و منکوب‌ساختن منتقدان آنها را «کسانی که در زمان جنگ داخل غار بودند» می‌نامد و به تریبون‌داشتن یا همان حق آزادی بیان و آزادی رسانه منتقدان حمله‌ور می‌شود. او خیلی زود نتیجه سخنش را دریافت می‌کند و سایت فوتبال 360 از دسترس خارج می‌شود تا منتقد دیگر تریبون نداشته باشد. معمولا پنهان‌شدن پشت سیاست و برچسب‌زدن نشانه ضعف و نداشتن استدلال و ترس از روشن‌شدن حقیقت است. اهمیت و ارزش آزادی رسانه و آزادی بیان بسیار برتر از فوتبال و منافع فردی و گروهی آن است که به این راحتی نقض شود. https://t.me/kambiznouroozi

  • ادامه فرسته ☝️ قوۀ قضا، خاصه ریاست محترم نیز باید با توجه به شرایط دشوار کنونی، چهره‌ای مطلوب و سرشار از رأفت و رحمت و بخشش و دادگستری به مردم ایران ارائه نماید. وقت برای تعزیر و اعدام خاطیان بسیار است اما زمانی که تبلیغات رسانه‌های صهیونیستی، مردم را علیه حکومت تحریک می‌کند و چهره‌ای دروغین از نظام به جهان ارائه می‌دهد، نمی‌توان اخبار تند و افزایش آمار اعدام را نشانه‌ای مثبت و دلیل قدرت قلمداد کرد.  رئیس حکومت علوی را درآوردن خلخالی از پای پیرخاتونی از دیگر ادیان به لرزه درمی‌آورد؛ پس چگونه نباید دلجویی و رأفت در این لحظات سخت سرلوحۀ کار باشد؟! باید تفرقه‌اندازان را کنار نهاد تا ملت همچون اقیانوسی به هم پیوندند و با امواج خروشان، دشمن نابکار را چون تخته پاره‌ای بی‌ارزش درهم شکنند. در مورد جریانهای سیاسی هم چنین است. جفا نشود به کسانی که حقی در این کشور داشته‌اند و ملت بدانها رای اعتماد بخشیده‌اند و دهها میلیون تن آنان را برکشیده‌اند. آنان صاحب تجربه و ذخیرۀ مملکت و خیرخواه مردم هستند. باید به سخن ایشان توجه کرد و اجازه داد در رسانه‌های مردمی و ملی منعکس شود. رسانه ملی باید پاسدار وحدت ملت باشد و به تفرقه‌افکنان میدان ندهد امیدواریم دیگر علیه رئیس جمهور و دولت سخنان ناروا نگویند و از افراد فاقد تجربه و نادرالسوابق کمتر استفاده کنند. قدر این مملکت را بدانید. حزین لاهیجی شاعر سدۀ دوازده وصف زیبایی از این مملکت کرده است: بهشـتِ برین است ایران زمین              بسیطش سلیمان­وشان را نگین بهشتِ برین باد جـان را وطن               مبادا نگین در کفِ اهرمـن     https://www.ettelaat.com/news/157785/نبرد-بزرگ-ایران https://t.me/inak_razavi

  • نبرد بزرگ ایران سید مسعود رضوی یادداشت روزنامه اطلاعات دوشنبه 29تیر 1405  برای سومین بار در یک سال درگیر نبردی هستیم که خاک و مردم و شهرها و روستاها و زیرساختهای میهن توسط دشمن بی‌رحم و بی‌رسم مورد تعدی و تخریب قرار گرفته است. مردم به خون کشیده می‌شوند و سازه‌های حیاتی، ویران و پلها و خط آهن و منابع آب و نیروگاه و بنادر منفجر می شود. این بار مناطق جنوب کشور و خط ساحلی آن بیش از هر زمان دیگری یکسره درگیر جنگ و حملات بی امان و سبعانه آمریکایی هاست. به بهانۀ بسته شدن تنگۀ هرمز توسط نیروهای رزمی و نظامی ایران، هر جنایتی مرتکب می شوند و هر خط قرمزی را زیر پای می‌گذارند.  جنگ طلبان، بزرگترین دشمنان انسان و انسانیت هستند. آنان تمدن و بزرگترین و مهمترین موجود خلقت، یعنی جان و تن آدمیان را می‌گیرند و تنها این نیست، هزارها خانواده از هم می‌پاشد، کودکان به مدرسه نخواهند رفت، بیماران علاج و دارو به دست نمی‌آورند و فقر و هرج و مرج مدتها بر جهانِ جنگ زده حکومت خواهد کرد. امپریالیسم آمریکا و جنگ‌طلبان منطقه‌ای نظیر نژادپرستان صهیون و داعشیان و متعصبان القاعده و سلفی و اخوانی و جیش الفلان و بهمان همه از همین قاعده پیروی می‌کنند و زیر سایۀ شوم جنگ و درگیری می‌زیند. اما امروز که جنگ بزرگ و بی‌امان به مردم میهن تحمیل شده، برخی می‌گویند به جنوب حمله شده و می‌شود. این چه سخن نادرستی است؟! ایران جنوب و شمال ندارد؛ مشرق و مغرب ندارد: همه جای ایران سرای من است. هموطن من، برادر و خواهر و فرزندان من در هرکجای این خاک پاک و عزیز مورد حمله و هجوم دشمن باشند، باید بدانند ما همه یک تن واحدیم و درد می‌کشیم و با هم به خون کشیده و بر خاک خواهیم افتاد اما یک وجب، بلکه یک ریگ کشور را به بیگانه نخواهیم داد.  امروز جای شمال و جنوب و تبارنامه و دودمان گفتن نیست. امروز باید ایستاد و این نبرد نابرابر و دشوار به صلابت و دلاوری پایانی خواهد داشت. به قول منوچهری دامغانی: زود شود چون بهشت، گیتیِ ویران             بگذرد این روزگار سختی از ایران از نیروهای مسلح و لشکری ایران، ارتش و سپاه که بی‌وقفه درحال مدافعه از میهن هستند، سپاس داریم و برای سلامت و پیروزی آنها به درگاه ایزدی نیایش می‌کنیم. برای دولت بزرگوار و نجیب و دیپلمات‌های شریف و کوشندگان راه مذاکره هم سربلندی آرزو می‌کنیم و از خدای متعال می‌خواهیم که رنج آنان در برابر نادانان و بی‌پروایان وحرمت شکنان را، خود به توفیق و حرمت پاداش فرماید. سنگ اندازان و هتاکان و جنگ افروزان بدانند که حافظۀ ملت ضعیف نیست و پیشینۀ آنان نیز از یادها نرفته است. روز دفاع از میهن است و لشکری و کشوری از جان مایه گذاشته‌اند تا راهی برای ملت بگشایند و راهها را بر دشمن ببندند. بگذارید کار خود را انجام دهند. چو پرده دار به شمشیر می‌زند همه را کسی مقیم حریمِ حرم نخواهد ماند سخن دیگر با مردم شریف ایران است که دل آزردگیهای بسیار دارند. تفاوت سلیقه و اندیشه، تحمل کمبودها و فشارها، گاه توهین و تعدی متعصبان و سخت‌گیران، گاه بدسلیقگی به نام منکر و معروف، گاه درگیری در خیابان و برخورد و کشته‌هایی که هنوز خانواده‌هایی غمزده و دل شکسته، حتی خشمگین در بین ما حضور دارند. باید صدای همه را بشنویم و حکومت صدای همه را در خود تجمیع کند و بازتاب دهد.  ادامه در فرسته بعد 👇

  • 17 июл.791из mohsenhesammazaheri

    باید سکوت را شکست چند روز است فصل جدیدی از جنگ نابرابر و ظالمانه علیه ایران عزیزمان آغاز شده و اخبار هولناکی از کشتار هموطنان مظلوم و تخریب زیرساخت‌ها در جنوب کشور به گوش می‌رسد که قلب هر ایرانی منصفی را فشرده می‌کند. برخلاف امواج قبلی جنگ، اما این‌بار هنوز فضای عمومی کشور را سکوت فراگرفته و نشانی از احساس جنگ و واکنش به آن دیده نمی‌شود. اثر چندانی هم از فضای همدلی و وفاقی که در موج قبلی جنگ دیده می‌شود، باقی نمانده (که البته قابل انتظار است). صرف نظر از مسئولان و مقامات سیاسی و نظامی و ارزیابی عملکردشان،‌ نیروهای سیاسی و اجتماعی و اصناف و تشکل‌ها و انجمن‌ها و افراد مؤثر نیز خموشی گزیده‌اند و به تماشا نشسته‌اند. ظاهراً تا موشک‌ها دوباره به تهران و اصفهان نرسند، کسی جنگ را باور نمی‌کند. دلیل این سکوت و انفعال هرچه باشد، بهت‌زدگی از توحش دشمنان، فرسودگی و خستگی و دلزدگی از استمرار وضعیت بحرانی و انباشت فشارهای مختلف معیشتی و اجتماعی و سیاسی، دلخوری و خشم از اقدامات و مواضع ماجراجویانه و تحریک‌کننده‌ی برخی نیروهای تندروِ داخلیِ مخالف توافق، مخالفت با برخی اقدامات و مواضع رسمی اخیر مقامات کشور و سوزاندن فرصت‌های آشتی و همدلی و وفاق ملی، یا هر چیز دیگر، باید این سکوت را شکست. باید با جامعه حرف زد. باید نیروهای اجتماعی و صاحب نفوذ، صریح و صادق و دلسوزانه، به میدان بیایند و سخن بگویند. نباید دست روی دست گذاشت تا در اتحاد نانوشته‌ی تندروهای داخلی و دشمن خارجی، ایران عزیزمان نابود شود. نباید اجازه داد که افراطیون و جنگ‌طلبان داخلی و خارجی، آینده‌‌ی این مرز و بوم را رقم بزنند. فردا برای پشیمانی دیر است. کاری باید کرد. ۱۴۰۵/۰۴/۲۶ @mohsenhesammazaheri

  • 15 июл.824из sobhema_ir

    🟢چرا صدای اسراییل و صدای صداوسیما یکی است؟ 🍃انتقاد رئیس‌جمهوری از تفرقه‌اندازی‌های صداوسیما: اگر این صداوسیمای ایران است، چرا سخنان اسرائیل را تکرار می‌کند؟ @@sobhema_ir

  • ادامه یادداشت 👆 روی جاده نمناک از این موضوع که بگذریم اول یاد کنم از دکتر سید عباس صالحی که سرپرست پیشین روزنامه و وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در حال حاضر هستند و از اخلاق نیک و بردباری و نجابت ایشان در دلها یادها برجای مانده است. در پایان به همکاران عزیزم از کارگران نازنین و نگهبانان که چشم بیدار و چراغ روزنامه‌اند، حمل و نقل و بچه‌های فنی و دوستان تحریریه و سردبیری و نیز به سرپرست و نماینده رهبری در روزنامه حجت‌الاسلام ایزدپناه، ورود به دومین قرن را برای این روزنامه تهنیت می‌گویم. یاد می‌کنم از مجلات وزین اطلاعات بین‌الملل، سیاسی اقتصادی، اطلاعات فرانسه، ادبستان، اطلاعات حکمت و معرفت و اطلاعات علمی... که هریک ستونی در سیاست و فرهنگ و فکر بودند. ضمیمه‌های کودک و خانواده و علمی و ادب و هنر و جامعه و فرهنگی  نیز از یادگارهای ماندگار روزنامه و خاطرات قرن پیش هستند. امیدواریم در قرن بعدی چنان شود که حافظ فرمود: حسن تو همیشه در فزون باد رویت همه ساله لاله گون باد https://t.me/inak_razavi

  • روی جاده نمناک سید مسعود رضوی سرمقاله اطلاعات به مناسبت صدسالگی انتشار روزنامه دوشنبه 22 تیر 1405 روز جمعه اطلاعات یک قرن را پشت سر گذاشت و اکنون مؤسسه‌ای است که قدمتی بیش از تمام کشورهای همسایه و خاورمیانه و آسیای میانه دارد. شاید چندسالی با روزنامه حریت در کشور ترکیه که خود کشوری نوپدید است و حاصل مساعی مصطفی کمال معروف به آتاترک، تفاوت در سال داشته باشد. چنین ماندگاری و دوامی البته موجب نیایش به درگاه خدا و مایه خرسندی دلهای ما است. در اینجا فقط چند کلمه درباره جریده قرن سخن می‌گویم و به قول شاعر نازنین صائب تبریزی به قدر یک ساغر: هر چه کیفیت ندارد صحبتش بار دل است طاعت «صدساله» را در کار یک ساغر کنیم  روز جمعه ۱۹ تیر ۱۳۰۵ خورشیدی مرحوم عباس مسعودی (۱۲۷۴–۱۳۵۳)، همزمان با آغاز به کار مجلس ششم مشروطیت منتشر شد. مسعودی در ابتدای این نوشتار، نامِ «مرکز اطلاعات» را مطرح و معرفی می‌کند اما از وضع جامعه می‌گوید که در آن زمان دچار فقرِ فراگیری شده بود و مردم فرصت روزنامه خواندن و حمایت و تشویق و همراهی با طرح‌های تازه را نداشتند. مرحوم مسعودی برخلاف سنت آن زمان که نامهای انقلابی و شداد و غلاظ یا نادره برای جراید برمی‌گزیدند، نام روزنامه و مؤسسه خود را «اطلاعات» می‌گذارد. الوین تافلر در «موج سوم»، قرن ۲۱ را قرن اطلاعات می‌نامد و اکنون ما وارد عصر اطلاعات و ارتباطات و رسانه‌های دیجیتالی شده‌ایم. اما هوشمندی بنیانگذار اطلاعات قابل تحسین است. او در سرمقاله به تاریخچه‌ «آژانس آناتولی» ترکیه و «رویترز» در انگلیس و «هاواس» در فرانسه اشاره می‌کند و می‌نویسد آنها هم روزی مؤسساتی کوچک و کم توان بودند و تنها با پشتوانه‌ «علاقه‌ عمومی و دولتی» به این جایگاه رسیدند.  در پایان این سرمقاله مسعودی وعده می‌دهد که این روزنامه، اخبار همه‌ نقاط ایران و رویدادهای مهمِ جهانی را پوشش خواهد داد و اگر مورد اقبال قرار گیرد، بیشتر می‌تواند به آبادانی و آبروی کشور کمک کند. «اطلاعات» گسترش یافت و بعدها مجلات اطلاعات هفتگی، اطلاعات ماهانه، اطلاعات بانوان، دنیای ورزش و مجله الاخی (برادری) را به زبان عربی انتشار داد. اندکی پس از از انقلاب اسلامی مرحوم سید محمود دعایی به حکم امام خمینی از اردیبهشت ۱۳۵۹ تا روز درگذشت در ۱۵ خرداد ۱۴۰۱ نماینده ایشان و سرپرست روزنامه اطلاعات بود. روزنامه در دو دوره مدیریت طولانی مرحومان مسعودی مؤسس و سرپرستی آقای دعایی، گسترش عظیم یافت و هریک به نوبه خود بر میراث کمی و کیفی اطلاعات بسیار افزودند. شرح آن را در مقاله دیگری داده‌ام؛ چنین کنند بزرگان چو کرد باید کار. باری، اخیراً دیدم که چندین تن از جریده نگاران گلایه‌ها و نقد و تعریض به اطلاعات نوشته و سخت نواخته‌اند که در صدسالگی تیراژ کم دارد و چرا کار و مراسمی ندارد و نشریه کم خاصیتی است و خوانندگانش فناتیک هستند و از این حرفها... به یاد شعر حکیم انوری در مناظره چنار و کدوبن افتادم: نشنیده‌ای که زیر چناری کدو بنی برجست و بردوید برو بر به روز بیست پرسید از چنار که تو چند روزه‌ای  گفتا چنار عمر من افزون‌تر از دویست گفتا به بیست روز من از تو فزون شدم  این کاهلی بگوی که آخر ز بهر چیست گفتا چنار نیست مرا با تو هیچ جنگ  کاکنون نه روز جنگ و نه هنگام داوریست فردا که بر من و تو وزد باد مهرگان   آنگه شود پدید که نامرد و مرد کیست به هرحال نخواستم کنایه بزنم. اما اطلاعات خوانندگان سترگ دارد و مؤسسه اگر مشکلات دارد، تابعی از مشکلات کل جامعه است و جشن و مراسم هم در زمان سوگ و جنگ و گرفتاری مردم و مشکلات عدیده کشور، چندان فوریت نداشت. گرچه تدارکی هست و مدیریت و مسئولان و کارکنان در صدد هستند. خدا رحمت کند مرشد ما آقای دعایی را، که شوقی برای سده اطلاعات داشت ولی داس اجل به گیاه آرزوها ترحم نمی‌کند. باز هم به یاد شعری از صائب افتادم: گر محو ز خاطر شود اندیشه مردن      ممکن بود از دل غم صدساله ستردن  به هرحال، تبریک و تفقد پیشکش؛ منتقدان گرامی که جملگی از خبیران و دلسوزان هستند، در انتقاد و خرده گیری تعجیل نکنند. نگاهی به دوروبر بیندازند و اول از همه به یاد بیاورند که عصر جریده‌های کاغذی دارد به پایان می‌رسد و تعداد بازدید کنندگان سایت مهمتر است. آگهی و آگاهی و خبر و مخبر و آدمهای خبیر هم در اطلاعات هنوز کم نیستند و از انتشارات تا چاپخانه و کتابفروشی و حتی بخشهای تجاری و غیره بهتر از آنچه دوستان تصور می‌کنند در این زمانه عسرت کار می‌کند. خلاصه دوستان منتقد بدانند که به قول ملای روم: میوه گر کهنه شود تا هست خام    پخته نبود غوره گویندش به نام ادامه در فرسته بعد 👇

  • 9 июл.921из sahamnewsorg

    ✅خدا سایه روس و روسوفیل ها را کم کند! روس‌ها می خواهند سرنوشت ایران را با سرنوشت اوکراین گره بزنند ✍ مجید مرادی مهمان خبیث بلندپایه روس (مدودف) که چند روز پیش به ایران آمد سخن از سلاح مافوق هسته‌ای ایران گفت و غرب را به بسته شدن باب المندب تهدید کرد. البته او که کشورش در زیر ضربات بی امان اوکراین به پالایشگاه‌ها، بخش عمده‌ای از توان پالایش و صادرات نفتی اش را از دست داده است چاره‌ای جز این ندارد که به هر قیمتی شده، آتش جنگ میان ایران و آمریکا را شعله ور کند. از همان لحظه که مدودف با این در افشانی از راه رسید گفتم این مردک دنبال فتنه گری ست تا بار دیگر کشورش از برکات جنگ خاورمیانه برخوردار شود. کدام مهمان وقیحی را سراغ دارید که برای تشییع جنازه رهبر کشوری وارد آن کشور شود و به جای ابراز همدردی، سخن از بازگشت جنگی بزند که آن رهبر و صدها فرمانده بلندپایه نظامی‌اش در همان جنگ ترور شده‌اند و صدها میلیارد دلار خسارت مالی از آن برجای مانده است؟! ایران نباید دوباره به برگ برنده روسیه تبدیل شود. بزرگ ترین برنده جنگ اخیر آمریکا با ایران، روسیه بود که به لطف این جنگ از سایه تحریم در آمد و صدها میلیون بشکه نفت به قیمت دوبرابر پیش از جنگ فروخت و موضوع اوکراین را به محاق برد. ملت ایران حق دارد که خودش برای خودش تصمیم بگیرد. روس‌ها می خواهند سرنوشت ایران را با سرنوشت اوکراین گره بزنند و هرگز نخواستند و نمی‌خواهند ایران، روی آسایش را ببیند. خدا سایه روس‌ها و روسوفیل‌ها و روس‌نامه‌ها را سر ملت ایران کوتاه کند. به گمانم هیچ کشوری در دنیا همسایه ای خبیث تر از روسیه ندارد. دشمنی ست دوست نما و بدخواه! @Sahamnewsorg

  • وفاق و نفاق سید مسعود رضوی یادداشت روز اطلاعات دوشنبه 7 تیر 1405 از ره مرو به عشوه دنیا که این عجوز مکّاره می‌نشیند و محتاله می‌رود (حافظ) در روزهای اخیر که ملت ایران در عزای سیدالشهدا و مراسم تاسوعا و عاشورا سیاهپوش بودند، می‌باید از معنویت و تاریخ و مناسک و شرح سلوک دلها سخن گفته می‌شد. دل و جان و روح و روان در سوگ و مویه بود؛ باغ رضوان و گلدستهٔ ایوان سیاه پوش بود. حریم عشق را دَرگَه بسی بالاتر از عقل است کسی آن آستان بوسد که جان در آستین دارد اما در این فضای معنوی و حال و هوای مینوی، متأسفانه صدای دیگری هم شنیده شد. لاف و گزاف قدرت پرستان از این سو و آن سو به نام دین و مذهب و حتی در پوشش دفاع از ولایت فقیه و رهبری بلند شد و چه غوغا و هیاهویی هم به راه انداختند! رئیس جمهور و دولت و وزیر خارجه و رئیس مجلس و اعضای شورای منیت ملی را اتهامها زدند و دیگر نمی‌گویم چه ناسزاها هم به اتهامات افزودند و فقط امیدوارم دستگاههای امنیتی و انتظامی و قضایی متوجه وظایف خود باشند و شرایط جنگی کشور را در نظر بگیرند و خاطی را به تناسب اگر نمی توانند گوشمال و کیفر  دهند و نمی‌دهند، باری انذار و بیم یا اندرزی دهند. زیرا امروز هر التهاب و اضطرابی به سود دشمن، به ویژه دشمن فرصت طلب و خونریز صهیونی است که دست از عداوت و تعرض برنداشته و هر لحظه درحال توطئه و خباثت است. چه باید گفت، مگر سخن شاعر لاادری: بر نقشِ پایِ جور به آهستگی خرام زنجیرِ فیلِ مستِ مکافات پاره است  بدترین قسمت ماجرا اما کوبیدن بر طبل جنگ است و خوابیدن در باد فیروزی‌های آینده و فتوحات آخرالزمانی و نقل سخن از حضرت حجت روحی فداه و نشانه‌ها و خواب دیدار و بلکه پیام‌های آن وجود گرامی به برخی افراد خاص، همانند خواب‌هایی که درباره معجزه هزاره سوم دیدند و سخنهای باطل گفتند و کشور را به سمت و سویی بردند که: یکی داستان است پر آب چشم.  ماجرا آن است که رهبری به صراحت پیام داده‌ و نظر رئیس جمهور و اکثریت مطلق شورای عالی امنیت ملی را پذیرفته اند و اگر «علی الاصول» نظر دیگری دارند، تنها شخص ایشان هستند که باید تفسیر یا اصل و اصول نظرشان را بیان کنند و هرکسی از جانب ایشان سخن و ادعا و گزافه‌ای بگوید که اختلاف و تشنج ایجاد کند و منافع ملی را تضعیف نموده یا مذاکره کنندگان را در مقابل دشمن سست نماید، بدون تردید خدمت به دشمنان میهن کرده و این کار سیاست و انتقاد محسوب نمی‌شود، بلکه خیانت است و حتماً باید پاسخگوی گفتار و نتایج آن باشد.  جنگ همواره نتایج بزرگ دارد و سرنوشت ملتها را زیر و رو می‌کند. با شعارهای دهان پرکن و ادعاهای فلان فرد متوهّم و برخی شاگردان متوهّم‌تر از خودش نمی‌توان آینده ملت و منطقه را به سرنوشتی موهوم و نامعلوم احاله کرد. جنگ مذموم و نفرت انگیز است. قدرت در صلح و صلاح است و بزرگترین پیروزی آن است که بدون سلاح به دست آید. البته باید همیشه آماده و در اوج قدرت بود تا هیچ اهریمن و دشمنی فکر تعرض و تجاوز به سر نداشته باشد و اگر چنین کرد، دمار از روزگارش درآید. اما به الزام و ضرورت، نه به ارجوزه و دریوزه و ادعا و اشتباه.  بزرگانی که رأی به مذاکره دادند، بجز یک نفر همگی از سیاستگران و فرماندهان مجرب و کاردیده در وطن گرامی و نگران آیندهٔ مردم هستند. اینان و به ویژه شخص مسعود پزشکیان و دولتی که در زمان جنگ چهل روزه کشور را به بهترین شکل اداره کرد، معتمدان ملت و بهترین یاران رهبری هستند. بریده باد صدایی که تفرقه می‌افکند و می خواهد کشور را از چنین خدمتگزاران محروم کند.  سخنان عبرت آموز سردار شهید و دانای ایران سپهبد باقری اخیراً منتشر شده و توضیحات آن خردمند درباره واپسین روزها و سالهای جنگ هشت ساله با بعثیان، گواهی می‌دهد که رجزخوانان و وارونه پنداران، انقلابی نمایان و عربده کشان، چگونه صدها هزار تن از فرزندان کشور را زیر حملات شیمیایی قرار دادند و سرزمین‌های فتح شده را از دست دادیم و امام راحل با جوانمردی خود شخصاً مسئولیت پذیرش قطعنامه ۵۹۸ را پذیرفت و این یادآوری برای دروغگویان لازم است تا از تکرار تاریخ جلوگیری شود.  مبادا همان جنگ طلبان که غالباً در فکر کسب قدرت یا کاسبان تحریم هستند، دوباره جنگ افروزی و فرصت سوزی کنند و کشور را از این فتح و عظمتی که به مدد الهی و همت فرزندان دلاور میهن کسب شده محروم سازند. سخن را با درس و حکمت استاد فردوسی تمام می‌کنم: جهان مرترا داد یزدان پاک ز تابنده خورشید تا تیره خاک جهان خواستی یافتی خون مریز مکن با جهاندار یزدان ستیز هر آن کس که او جز بر این دین بود ز یزدان و از منش نفرین بود تو را پاک یزدان نگه دار باد دلت شادمان بخت بیدار باد https://t.me/inak_razavi

  • 25 июн.1081из MohammadHossein_Ghiasi

    سند تفاهم اسلام‌آباد پس از جنگ جهانی دوم، خاورمیانه عملاً به حوزه‌های نفوذ قدرت‌های بزرگ تقسیم شد. در این تقسیم‌بندی نانوشته، عربستان سعودی به متحد راهبردی آمریکا تبدیل شد و ایران نیز برای سالها در حوزه‌ی نفوذ بریتانیا قرار داشت. جنبش ملی شدن صنعت نفت به رهبری محمد مصدق نخستین تلاش جدی برای خروج ایران از این نظم بود. کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ اما نشان داد که آمریکا نیز از آن پس در تعیین سرنوشت سیاسی ایران نقش تعیین‌کننده‌ای خواهد داشت. با این حال، تحولات پس از کودتا و به‌ویژه انقلاب ۱۳۵۷، رابطه‌ی ایران و آمریکا را وارد مرحله‌ای متفاوت کرد. طی دهه‌های گذشته، دولت‌های مختلف آمریکا، از جیمی کارتر تا رونالد ریگان و رؤسای جمهور پس از آنان، راهبردهای گوناگونی را برای تغییر رفتار جمهوری اسلامی آزموده‌اند؛ از فشار و تحریم گرفته تا مذاکره و توافق. اما هیچ‌یک نتوانسته است به برقراری رابطه‌ای پایدار و عادی میان دو کشور منجر شود. اگر سند تفاهم اسلام‌آباد به همان صورتی باشد که گزارش می‌شود، می‌توان آن را نقطه‌ای کم‌سابقه در روابط دو کشور دانست؛ زیرا ظاهراً بخش عمده‌ای از مطالبات ایران در آن پذیرفته شده است. همین مسئله سبب شده که برخی نسبت به انگیزه‌ها و پیامدهای این توافق با دیده‌ی تردید بنگرند. برخلاف سال ۱۳۳۲، ایران امروز غنیمت جنگی هیچ قدرتی نیست. ایران و آمریکا پس از یک دوره‌ رویارویی مستقیم و غیرمستقیم، به نوعی آتش‌بس یا صلح موقت رسیده‌اند. اما این وضعیت را نباید پایدار فرض کرد. تاریخ روابط دو کشور نشان داده است که تنش همچنان بخشی از واقعیت این رابطه است. از این رو، ایران باید از هر دوره‌ی آرامش برای افزایش توان دفاعی، تقویت اقتصاد، کاهش شکاف‌های داخلی و ارتقای قدرت ملی استفاده کند؛ زیرا در نظام بین‌الملل، صلح پایدار معمولاً حاصل موازنه‌ی قدرت است، نه حسن نیت طرف‌ها. من طرفدار عادی‌سازی روابط ایران و آمریکا هستم، اما معتقدم چنین رابطه‌ای تنها زمانی پایدار خواهد بود که بر پایه‌ی احترام متقابل، شناخت واقعیت‌های منطقه و درک منافع ملی دو طرف شکل گیرد. ۳ تیر ۱۴۰۵ http://t.me/MohammadHossein_Ghiasi