tgindex
فَتَرات

فَتَرات

Статистика
@interregnaaперсидский

پراکنده‌گویی‌های به‌گاه و بی‌گاه در زمانه‌ی فترت میلاد کریمی دانشجوی تاریخ ایران اینستاگرام: https://instagram.com/milad.kariimi

Последний пост
24 июн.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
544
−1 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
707
19 постов
Вовлечённость
130,0%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • Beati qui lugent, quoniam ipsi consolabuntur[?] - Matthew: 5:4 (interrogated) خوشا به حال ماتمیان، زیرا آنان تسلی خواهند یافت[؟] ـ برگرفته از انجیل متی، باب ۵، آیه ۴ (موعظه بر فراز کوه) رنج آنان که جز فکر و مطالعه، جز نوشتن و سخن گفتن نمی‌دانند؛ رنج آنان که نمی‌خواهند در این ویران‌سرای ساخته‌ی ستم‌کاران و ظالمان، نیمه‌انسان‌هایی عاطل و باطل باشند؛ رنج آنان که نمی‌خواهند تهی از نیروی زندگانی، نامُردگانی بی‌معنا باشند، نفی می‌کنند و تن می‌زنند؛ رنج آنان که می‌کوشند تا آنجا که توان دارند، در هستی‌شان پایدار بمانند؛ رنج آنان که این پایداری در هستی‌شان، چیزی جز بالفعل‌شدگیِ ذات‌شان نیست؛ رنج آنان که توان پایداری و بالفعل‌شدگی‌شان هستی‌شان و ذات‌شان، با بی‌رحمی از ایشان ستانده شده است. https://t.me/mostafamehraeen/2134

  • شرح عکس: سکانسی از فیلم چه سرسبز بود درّه‌ی من How green was my valley اثر جان فورد، ۱۹۴۱

  • شرح عکس: سکانسی از فیلم چه سرسبز بود درّه‌ی من How green was my valley اثر جان فورد، ۱۹۴۱

  • «جمهوری‌خواهی، بیش و پیش از هر چیز، گونه‌ای سیاست‌ورزی درون‌ماندگار است؛ سیاستی برخاسته از امروز، درون امروز و برای امروز، در موسع‌ترین معنای ممکن. جمهوریت، در این معنا، نه ارجاع به حقیقتی بیرون از میدان سیاست، بلکه خواست سامان‌دهی قدرت در درون همان میدان، به سود انبوه مردم و بر پایه‌ی اراده و خواست عقلانی و آزاد آنها است... در حاکمیتِ خواست و اراده‌ی جمهور، هیچ استثنایی نمی‌تواند در کار باشد مگر به حکم حقوق طبیعی و بنیادین بشر.» ۰۵/۱۲/۱۴۰۴ @interregnaa https://shorturl.at/luFzK

  • فَتَرات pinned a photo

  • (ادامه از فرسته‌ی قبل) پاسخی که شاید بتوان داد، دست‌کم واجد دو نکته‌ی اصلی است: اول: به دلیل فقدان شناخت متناسب با واقعیت موثر: یعنی شناختی که مبتنی بر تخیلات، تصورات و مطلوبات استوار ، و نه بر اساس ادراک نسبت‌های واقعی میان نیروها و قدرت یا توان آن‌ها شکل گرفته باشد. بر این پایه است که این غلبه‌ی تخیلات بر فاهمه و ادراک صحیح، در عمل موجب می‌شود تا سوژه‌ها، یا آنان که می‌پندارند سوژه‌اند، نه فاعل کنش‌ها و افکارشان (در معنای یکی بودن مطلق اندیشه و عمل‌شان)، که ابزار تقوّم نظام ِعلیتِ نقداً موجود و افزایش توانش و قدرت نیروهای دیگر شوند؛ یعنی نیرو و توان‌شان، خواسته یا ناخواسته، آگاهانه یا ناآگاهانه، در خدمت افزایش توان دیگری قرار گیرد. دوم، مسئله‌ی حرکت: در سطح سیاسی، نخستین سوالی که می‌توان در مواجهه با هر نوعی از «حرکت» پرسید، پرسش از منشأ آن است. اگر بپذیریم که تکانه‌ی اخیر، مستقیماً از فراخوان پهلوی آغاز شد، یا دستکم خصلتی به خود گرفت که آن را با ماقبل خود از اساس متمایز کرد، می‌توان چنین گفت که حرکتِ پسینیِ نیروهای دیگر (چپ، جمهوریخواه و غیره) نه امری درون‌زاد، مستقل و زاده‌ی شناخت و تصورِ تکینِ خودشان، که واکنشی به فشارِ حرکتیِ آن نیروی دیگر (یعنی پهلوی) بوده است: درست به مانند شئ‌ای که به وسیله‌ی شئ‌ای دیگر و توسط قوًه و نیروی آن به حرکت درآمده باشد. در این معنا و با تأسی به اسپینوزا، می‌توان چنین پنداشت که آن نیرویی که افعالش از درون تصور و فاهمه‌ی درون‌زادِ مستقل‌تر و در نتیجه منسجم‌تری برخاسته است، در میدان سیاسی نه تنها واقعی‌تر و برتر عمل می‌کند، که اساساً هستندگی واقعی‌تر و برتری به لحاظ سیاسی دارد. واقعی و برتر نه به لحاظ اخلاقی یا ارزشی، بلکه صرفاً از حیث تناسب نیروها. این وضعیت بازهم به مسئله‌ی شناخت بازمی‌گردد. فهم ناقص و ناتمام از واقعیت، از نسبت نیروها و از پیآمدها، که تمامی اینها را به شکلی درهم‌تنیده و غیرقابل انفکاک، می‌توان به کنش‌هایی ناقص و زاده شده از درون ناتوانی تعبیر کرد. نکته‌ی مهم که نباید از نظر دور داشت، در اینجا، تأکید بر این امر است که شناخت، به معنای نوعی تعلیق کنش یا انتظار برای آینده‌ای محتوم نیست؛ دقیقاً برعکس، شناختِ صحیحِ مبتنی بر واقعیت مؤثرِ چیزها (نقل قولی از ماکیاولی)، خود نوعی کنش است که مادیَّت دارد، بر نیروها و نسبت‌هایشان تأثیر می‌گذارد و توان‌های واقعی را، بسته به نوع و گونه‌شان، زیاد یا کم می‌کند. ۱۵/۱۱/۱۴۰۴ @interregnaa

  • پاسخ به یک دوست پیرامون متن اخیر منتشر شده با عنوان «پس از آنچه شده است»، دوستی فرزانه و گرانقدر پرسش یا مسئله‌ای جدی، مهم و قابل تأمل را مطرح کرد که به همراه پاسخ‌ام، در زیر به انتشار می‌گذارم؛ با ذکر این توضیح که کروشه‌ها و تأکیدات در متن پرسش، تماماً از من است: در مورد متن؛ اگر درست فهمیده باشم، در ادامه‌ی متن قبلی، اتفاقاتی که امروز می‌افتد را نتیجه‌ی علّی و انتهای سلسله‌رویدادها یا علت‌هایی می‌دانید که از دل هر کدام معلولی زاده شده و باز هم آن معلول، علتِ سلسله بعدی [است]. من... می‌توانم به شکل هگلی با ایده‌ی دیالکتیک آن را بفهمم. البته در دیالکتیک هگل یک سیر خطی رو به جلو هم لزوماً وجود دارد که [بر مبنای آن] نقطه‌ی t1 همواره از t0 جلوتر است و... [الی آخر]. یک سوال این است که این سلسله‌ی علّی که می‌گویید، در نقطه صفر نیست، درست است؟ [بلکه] در بستری اتفاق می‌افتد که شامل سوژه‌های اجتماعی با نسبت‌ها، بدنمندی و دریافت‌‌شان از خود، دیگری و جهان است؛ و از طرفی این دریافت و نسبت‌مندی هم خودش متاثر از علل و عوامل گوناگون بوده‌اند. در نقطه‌ای که امروز ایستاده‌ایم، اگر   آنچه رخ می‌دهد نتیجه قطعی آن علت‌ها هستند، آیا عاملیت سوژه‌ها برای رقم زدن اتفاقات بعدی و علت شدن در آینده زیر سوال نمی‌رود؟ آیا این برداشت من از متن که نوعی پذیرش و انتظار برای رخداد در آن [نهفته] است، دقیق نیست؟ البته باید گفت که من هم به لحاظ سیاسی، با اینکه الان عاملیت مای ایرانی در اینکه جنگ بشود یا نشود [به همراه پیامدهایداحتمالی آن] و... ناچیز است را می‌پذیرم. اما آیا ما در نسبت‌مندی با دیگری یا خودمان برای علت شدن و رقم زدن یا طرح‌افکنی آنچه در آینده بعد از آن رخدادِ خارج از توان ما، قرار است اتفاق افتد هم، دست‌بسته هستیم؟ مشخصاً همین پذیرش شکست و بازخوانی انتقادی تحلیل‌های گذشته که در ادامه نوشتید، در ابتدا نیاز به فضا دارد، نیاز به تجربه همین فضای مجازی همچون پولیس یا آگورا، که لااقل این فضا الان باز نیست چون اضطرار و استیصال حاکم شده است؛ و البته خشم، که حق و طبیعی است. من متن شما را به دقت خواندم و گمان می‌کنم که متوجه نکته و منظور شما، یا شاید بشود گفت نگرانی شما شدم. این نگرانی به نظرم بجا و به حق است و از این بابت سپاسگزارم. آیا عاملیت یا اساساً، سوژگیِ سوژه تمام شده و پایان یافته است؟؟ به گمان من پاسخ صریح، قطعی و روشن یک کلمه است: خیر. درست می‌گویید، این زنجیره علّی در نقطه‌ی صفر نیست، اساساً نقطه‌ی صفر به معنای دقیق کلمه وجود ندارد، زنجیره علیت را می‌شود تا هر قدر که خواست، رو به عقب دنبال کرد! اما نکته‌ی مهم این است که این زنجیره، امری عارضی یا بیرونی نسبت به سوژه‌ها نیست، به یک معنا، درون‌ماندگار است. یعنی این زنجیره‌ی علیت، چیزی ماورایی، از اعماق تاریخ با مسیری مشخص رو به مقصدی متعالی، یا بیرون و منفک از مناسبات، کنش‌ها، نسبت‌ها و تفهم‌های واقعی (=مادی) حاضر نیست؛ بلکه در درونِ خودِ تمامیِ این‌ها قرار دارد. به همین دلیل من فکر می‌کنم که بخش بزرگی از مسئله بر سر شناخت است. شناخت، بازهم تأکید می‌کنم، که چیزی مقدم بر یا جدا از به اصطلاح افعال و کنش‌ها نیست، اساساً یکی‌اند، یا اگر ساده‌تر بشود تصویر و فهم‌اش کرد: موازی با یکدیگر پیش می‌روند، هم کنش نوعی شناخت است و هم شناخت نوعی کنش. آنچه تا کنون محقق شده، نتیجه‌ی علت‌هایی است که به لحاظ زمانی، پیش از این واقع شده‌اند، هرچند باید در نظر گرفت که این زنجیره‌ی علیت، اصولاً چیزی بیرونی یا پدیده‌ای منفک و مجزا از سوژه نیست، بلکه علت واقع شدن‌اش درون خودش است. به عبارت دیگر، این زنجیره‌ی علیتی که درون‌ماندگار است، به لحاظ زمانی، مقدم است بر آنچه که امروز رخ داده یا خواهد داد. از این منظر است که اساساً و معطوف به لحظه‌ی اکنون، دور از دسترس قرار دارد. اگر بخواهیم به لحاظ سیاسی به موضوع بنگریم، پرسش این خواهد بود که مختصات وضعیت امروز چیست و چقدر فضا، به گونه‌ای واقعی، مؤثر و بالفعل، برای عاملیت وجود دارد؟ و سوال مهم‌تر: چرا اینگونه است؟ آیا می‌شود همه چیز را به امری کلی، اما واقعی، همگانی و همیشه حاضر به نام [مثلاً] سرکوب و کنترل دولت[ها] در تمام اَشکال و معناهایش تقلیل داد؟ حتی در همین فضای مجازی که شاید بشود آن را قسمی آگورا یا پولیس در نظر گرفت، چقدر عامل سرکوب، گیرم به شکلی مجازی، حاضر است؟ پس حتی اگر بپذیریم که عامل اصلی سرکوب است، این سرکوب، به عنوان علت پدیدار شدن وضعیت اکنون، عملاً در خود معلول حضور دارد، نه یک نیروی بیرونی قاهر. این علت، در شکل و فرم کنش‌ها، واکنش‌ها، عواطف، تخیلات و شاید مهم‌تر از همه، در احساس اضطرار وجود دارد. سوال: اگر اینچنین است، چرا نمی‌توان در این لحظه، همزمان، به علت و معلول دست زد و وضعیت را تغییر داد؟ (ادامه در فرسته‌ی بعد)

  • انقلاب - هانیبال الخاص

  • انقلاب - هانیبال الخاص

  • فرانسیس گویا - سوم [ماه] مه ۱۸۰۸

  • فرانسیس گویا - سوم [ماه] مه ۱۸۰۸

  • «و باید دانسته شود که در تحلیل هر حرکت اجتماعی لزوماً سه قضیه از هم متمایز است: کیفیت تنظیم حرکت؛ عناصری که به آن پیوستند و همراه آمدند؛ و عناصری که به آن جریان کشانده شدند و به دنبال روان گشتند. بدون شکافتن مجموع این معانی، هر نوشته‌ای از نظرگاه تعقل تاریخی سست‌مایه و بی‌قدر است. نوشته‌های بازاری و هوچی‌گری‌های سیاسی یک چیز است، سنجش و تفکر تاریخی از مقوله‌ی دیگر و در مقام دیگر.» فریدون آدمیت، شورش بر امتیازنامه‌ی رژی خط-نقاشی: نصرالله افجه‌ای @interregnaa

  • 🖋 برشی از متن کتاب: «ازدست‌رفتن ایمان به خدا انسان را تنها با طبیعتش، با آنچه دارد، رها کرد. فاهمه پاره‌ای از این طبیعت است، و انسان که مجبور به توسل به آن بود، ایمان به عقل فیزیکی ـ…

  • 29 июл. 2025 г.698из Tarikh_Romangooneh

    🖋 برشی از متن کتاب: «ازدست‌رفتن ایمان به خدا انسان را تنها با طبیعتش، با آنچه دارد، رها کرد. فاهمه پاره‌ای از این طبیعت است، و انسان که مجبور به توسل به آن بود، ایمان به عقل فیزیکی ـ ریاضیاتی را جعل کرد. و اکنون که او ایمان به این عقل را از دست داده، خود را مجبور به توسل به تنها چیزی می‌بیند که برای او باقی مانده است: زندگیِ توهم‌زدایی‌شده‌اش. به همین دلیل است که در روزگار ما کشف واقعیت بزرگی آغاز شده که همانا زندگی در معنای دقیق کلمه باشد. فاهمه چیزی فراتر از تابعی صِرف از این زندگی نیست، و زندگی نتیجتاً یک خصلتِ واقعیِ ریشه‌ای‌تر از همه‌ی جهان‌های ساخته‌شده به دست فاهمه دارد. پس ما خود را در تمایلی می‌یابیم که می‌توانیم «دکارتی‌گریِ زندگی» و نه دکارتی‌گریِ من می‌اندیشم بخوانیم. انسان از خود می‌پرسد: این تنها چیزی که برای من باقی مانده، یعنی زندگی من، زندگی توهم‌زدایی‌شده‌ی من، کدام است؟ چه شده که جز این یکی چیزی برایم باقی نمانده است؟ و پاسخ در کشف خط سیر انسان، در سلسله‌ی دیالکتیکی تجربه‌های او است که، تکرار می‌کنم، می‌توانست تجربه‌های دیگری باشد، اما بوده است آنچه بوده است؛ شناخت این تجربه‌ها ضروری است، چون همین‌هاست که آن واقعیت استعلایی را می‌سازد. انسان، ازخودبرون‌رفته، خویش را بدون هیچ واقعیت یا هیچ تاریخی جز مال خودش می‌یابد. و برای نخستین بار خود را مجبور به اشتغال به گذشته‌ی خویش می‌بیند، نه از سر کنجکاوی، نه برای یافتن نمونه‌های هنجاری، بلکه از آن رو که این همه‌ی آن چیزی است که او دارد. آدمی چیزی را جدی نمی‌گیرد، مگر وقتی حقیقتاً فقدان آن را احساس کند. به همین دلیل است که ساعت موعود فرا رسیده است، لحظه‌ای که تاریخ به‌مثابه عقل تاریخی تأسیس می‌شود.» صفحات 92-93

  • «من گُنگِ خواب‌دیده و عالَم تمام کَر من عاجزم ز گفتن و خلق از شنیدن‌اش تنزلات محسوسه و امراض مزمنه که از این ریاست بی‌حرکت، آناً و فاناً عارض دولت ایران می‌شود، به قاطبه‌ی اهالی ممالک محروسه وعده می‌دهد وقوع یک امر عظیمی را که احدی از آحاد خلق را نتوانند از آلایش آن مستثنی نمایند. رسم عدل و انصاف همه جا مستحسن و فواید آن که آسایش خلق خدا و آبادی مملکت و نیک‌نامی دولت است ظاهر و هویداست. در ایران این رسم متروک شده و به جای آن آتشها از ظلم و بدعت روشن است و شرارهای این آتش به مرتبه‌ای بالا گرفته که در همه جا پیدا و نزدیک است هنگامه‌ی بزرگی گرم شود؛ یعنی در طبیعت محروری‌مزاجان ایرانی مرضی تولید کند که علاج آن از قوه‌ی طبیب‌های ایرانی خارج باشد... دولت‌های بزرگ با قوه‌ی مالیه و حربیه [نظامی]  کلیه‌ی استظهارشان به ملت است که اگر وقتی در این دو قوه ضعفی پیدا شود به قوه‌ی ملتی خصم را جواب گویند و به همین سبب دقیقه‌ای از دقایق احترام نسبت به ملت نامرعی نمی‌گذارند. بی‌احترامی که از ریاست کلیه‌ی ایران نسبت به ملت می‌شود باید به یک مصلحت مخصوصی حمل کرد... اهل ایران از ظهور به سلوکی که وطن ایشان محل زجر و سیاست [مجازات] آنها شده، ناوار به اطراف و اکناف عالم متفرق می‌شوند... ولایات سرحدیه‌ی ایران از ریاست کلیه سؤال می‌کنند که انتخاب این حکام که سکنه‌ی ما را متفرق کردن و اراضی ما را مسلوب‌المنفعه ساخته به اراده‌ی کیست؟ ... گریه‌ی ما بر زنده‌های ایران است که دچار رییسی هستند که کل دولت ایران را محتاج اکل‌میته [بخور و نمیر] کرده. ساعت به ساعت منتظریم ملت ایران در حق این شخص که هیچ ملت اختیار نکرده، غیرت خود را به چطور ظاهر می‌کنند و مسند ریاست را چه وقت از خباثتِ این کلوخِ استنتجا [نجاست] تطهیر خواهند کرد؟ ... رعیت هر دولت که دچار این قسم ظلم‌ها بشود، برای حفظ خود و اعقاب خود، یه مقتضای نص قواعدی که در حقوق ملل ضبط است، مرخص خواهد بود که به دولت دیگر التجا کند... اهالی ایران، آنها که عقل و تجربه داشتند به واسطه‌ی شدت غیرت و عدم اقتدار، احتمال این حالات ناگوار را بر خود صعب و مشکل دیده، هر یک گوشه فرا رفتند؛ بعضی در‌به‌درند و برخی در بستر... در روزنامه‌ی مشرقی وضع حالیه‌ی ایران به عهد ضحاک تشبیه می‌کند... سلطنت ایران به علت بی‌قانونی و ظلم‌های بی‌نهایت... ایران را مثل بیشه کرده پر از جانورهای درنده که طبعاً در قصد یکدیگرند... ملت ایران از سنگینیِ جسدِ عالمان بی‌عمل و زاهدان دنیاطلب به مرضِ کابوس دچار شده، به مرتبه‌ای بی‌حرکت است که از این ظلم‌های بی‌حد و حصر که رفع آن فقط به عهده‌ی ملت است، به هیچ حرکتی قادر نیست.» گزیده‌ای از رساله‌ی مجدیه (کشف‌الغرائب)، نوشته‌ی حاج میرزا محمدخان مجدالملک سینکی، به سال ۱۲۸۷ قمری @interregnaa

  • ویدیو: When I count, There Are Only You, But When I Look, There's Only a Shadow از فریده لاشایی (۲۰۱۲ - ۲۰۱۳) تصاویر این ویدیو برگرفته از مجموعه‌ی «مصائبِ جنگ» (Los Desastres de la Guerra) اثر فرانسیسکو گویا، نقاش اسپانیایی است که بین سال‌های ۱۸۱۰ تا ۱۸۲۰…

  • ویدیو: When I count, There Are Only You, But When I Look, There's Only a Shadow از فریده لاشایی (۲۰۱۲ - ۲۰۱۳) تصاویر این ویدیو برگرفته از مجموعه‌ی «مصائبِ جنگ» (Los Desastres de la Guerra) اثر فرانسیسکو گویا، نقاش اسپانیایی است که بین سال‌های ۱۸۱۰ تا ۱۸۲۰ و در فضای جنگ‌های ناپلئونی در شبه‌جزیره ایبریا (اسپانیا و پرتغال) خلق شده‌اند. عنوان اثر نیز برگرفته از شعر بلند تی.اس.الیوت، «سرزمین هرز» (Waste Land) است. قطعه‌ی موسیقی: Nocturne 21 in C Minor از شوپن @interregnaa

  • «وطن واقعی‌ترین واقعیتِ هستی است. نقطه‌ی اتصال ذهنیت و عینیت، پیونددهنده‌ی ماده و ذهن، سازنده‌ی تمامی ادراک‌مان از جهان هستی است. از این رو، وطن تجلی‌گاه جوهر زندگی در بی‌پیرایه‌ترین شکل‌اش است و درست به همین سبب باید از آن دفاع کرد. باید از وطن دفاع کرد  چرا که دفاع از وطن، دفاع از زندگی است و نخستین سنگر در این دفاع، برای ما مردم، کلمه است.» @interregnaa https://B2n.ir/qm7139

  • 16 июн. 2025 г.7633из demos1402

    ایران باید بماند و ما باید با ایران بمانیم اول.‌ وقتش رسیده است که خیلی صریح، بی‌لکنت و بدون هیچ تبصره‌ای بر سر نفس مطلق حمله‌ی نظامی اسراییل به کشورمان با هم توافق کنیم... @demos1402 https://B2n.ir/tm3071

  • «خدابانوی بخت [Fortuna] می‌خواهد همه‌ی کارها را خود انجام دهد، پس باید او را به حال خود بگذاریم و آرام بمانیم و مزاحمش نشویم و منتظر بنشینیم تا ما آدمیان را به کاری برانگیزد[Congiuntura]: آن‌گاه وقت آن خواهد بود که دامنِ همت به کمر زنیم و در جریان امور دخالت کنیم، و برای من وقت آن خواهد بود که از خانه‌ی روستایی‌ام به در آیم و بگویم: آماده‌ام.» برگرفته از نامه‌ی نیکولو ماکیاولی به فرانچسکو وتوری، دیپلمات فلورانسی دسامبر ۱۵۱۳ نقاشی: سرگردان (Der Wanderer) اثر نقاش آلمانی جورج گروژ (George Grosz) سال ۱۹۳۶

فَتَرات — tgindex