Girl, Interrupted
Статистика- Последний пост
- 7 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 28
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 1 314
- 1/48двое суток
- 1 505
- 1/72трое суток
- 1 624
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
اگه ریشه پودر شده آسفودل رو با عصاره افسنطین مخلوط کنیم چی به دست میاد؟
اسنیپ عزیزم💔
لیلی من تورو فراموش نکردم:*) (اسنیپ)
اگه ریشه پودر شده آسفودل رو با عصاره افسنطین مخلوط کنیم چی به دست میاد؟
من پرادو دوست ندارم برای من میباخ ناقابل کن😂😌
کم غر بزنم؟ چشم
این روزا خیلی دارم تلاش میکنم حال خودم رو خوب نگه دارم و بتونم کم کم یه روتینی برای زندگیم بسازم ولی کائنات اجازه نمیدن انگاری.
این روزا خیلی دارم تلاش میکنم حال خودم رو خوب نگه دارم و بتونم کم کم یه روتینی برای زندگیم بسازم ولی کائنات اجازه نمیدن انگاری.
و واقعا توان درست کردن رابطه رو ندارم چون نمیدونم کجام:/ وسط ناکجا ابادم انگاری. برم چه توضیحی بدم؟ بگم هیچی ازت یادم نیست؟ خودم هنوز باورم نشده اون طفلک چجوری باور کنه. فکر میکنه دارم دروغ میگم.
میدونم فراموش کردن یک نفر یا بخشی از یک رابطه لزوما به معنی وجود یه مشکل جدی تو حافظه نیست و ممکنه بخاطر استرس خستگی مشغله یا گذشت زمان باشه ولی بازم خیلی ترسناک بود برام این حجم از فراموشی. هفته آینده میرم پیش دکتر نورولوژیستم🥺💔
انگار قبلا یه دوستی داشتم که بنا به گفته خودش، چون تولدش رو تبریک نگفته بودم خیلی ازم ناراحت شده و همون موقع بلاکم کرده و ارتباطش رو باهام قطع کرده. چند روز پیش کاملا اتفاقی تبلیغ یه چیزی رو برای همه فرستادم و برای ایشون هم ارسال شد. بعد از اون بهم پیام داد و ماجرا رو تعریف کرد. منم گفتم که احتمالا یه سوءتفاهمی پیش اومده چون خودم رو میشناسم و بعیده عمدا تولد کسی رو بدونم و تبریک نگفته باشم. تو این دو روز دو بار هم بهم زنگ زد که باهام صحبت کنه ولی هر دو بار شیفت بودم و واقعا فرصت نداشتم مکالمه رو ادامه بدم. امشب اما بهم پیام داد که همون بار قبلی تصمیم درستی گرفته بوده که بلاکم کرده و برای من متاسفه. ایا بهش حق میدم؟ کاملا. ایا از نگاه اون و شماها من ادم بیشعوری به نظر رسیدم؟ آره. ولی قصدم از تعریف ماجرا میدونید چیه؟ بچهها من هیچی یادم نمیاد. به خدا هیچی نه فقط اون اتفاق، حتی خود ادم برام اشنا نیست. این دو روز انقدر به مغزم فشار اوردم که شاید یه خاطره یه تصویر یه مکالمه یادم بیاد ولی هیچی نبود. و حقیقتش دلیل اینکه از حرف زدن باهاش فرار کردم همین بود. میترسیدم میترسیدم وسط حرف هاش ازم چیزی بپرسه که من حتی ذره ای ازش یادم نباشه. این قضیه منو ترسوند نکنه من همینجوری ناخواسته ادمارو از زندگیم از دست بدم؟ نمیدونم ولی این چند روز بیشتر از هر چیزی از خود حافظم ترسیدم.
بهترین گردش، گردش مالیه😌
ما هم قورمه سبزی داشتیم روز ملی قرمه سبزیه؟
چرا امروز همه قورمه سبزی دارید منم میخوام🪿
چرا امروز همه قورمه سبزی دارید منم میخوام🪿
نجات دهنده امروزم
دیروز کای رو عقیم کردیم خیلی استرس بدی داشت خیلی روز سختی گذروندیم بابام بچه رو تا صبح تو بغلش نگه داشت که اذیت نشه😭❤️
از وقتی کای رو اوردیم خونه تازه حساسیت مامان باباها نسبت به بچه هاشون رو وقتی ویزیتشون میکنم درک میکنم. شاید بگین پت داشتن قابل مقایسه با بچه داشتن نیست ولی باید بگم نه :/ این موجود کوچولو تا عمق قلبمون نفوذ کرده و این حس رو فقط کسایی درک میکنن که پت دارن.
و فکر میکنید چیکار کردم؟ رفتم موهای نازم رو از ته کوتاه کردم.
видео или голосовое, без подписи