tgindex
هیلان🌱

هیلان🌱

Статистика
@hiilllanЗдоровьеперсидский

داروسازی که از روزهای ۲۸ سالگی مینویسه. اینجا مثل دفتر خاطراتمه ثبت میکنم تا بمونه و به شما هم احساس خوب منتقل کنه🌱🩵 هیلارو هم چنل داروخونه منه🧴 @hilaroo24

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
15
Всего постов
42
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Здоровье (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
8 162
+16 за 2 дн.
Сутки
+9
+0,11%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
3 233
40 постов
Вовлечённость
39,6%
к подписчикам
Постов в день
2,1
всего 42
Упоминаний
15
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
2 319
1/48двое суток
2 657
1/72трое суток
2 866

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 14 авг.1 042163

    دوست دارم تو هیلارو راجع به دارو هم صحبت کنیم. نکته‌های کوچیکی که از اتفاقات و عوارض شدیدی می‌تونه جلوگیری کنه. امشب اولیش رو پست کردم. اگر شما هم موضوعی مد نظرتونه بهم بگید تا در موردش صحبت کنیم. https://www.instagram.com/reel/DcBzT4Osdnj/?igsh=MWVybDlnejY2MmZ3ZA==

  • 14 авг.1 97410917

    این داستان: آبدوغ خیار.

  • 14 авг.2 66110619

    دیدن این مدل خونه‌های مخروبه و متروکه خیلی حس تلخیه. جایی که قبلا صدای زندگی داشته حالا فروریخته. انگاری که لابه‌لای تک‌تک آجرها یک خاطره باقی مونده اما هیچ‌کس دیگه از اون خاطرات خبر نداره. چندسال قبل زیر همین آسمون، یک خونه بوده که توش زندگی جریان داشته. صدای بازی بچه‌ها، خنده زن‌ها و صبحت مردها به راه بوده و الان مطلقا هیچی. مثلا چندین سال قبل شاید اینجا یک مطبخ بزرگ داشته که ظهر و شب بوی غذا همه‌جا رو پر می‌کرده. یا بوی نون وسط روز می‌رسیده به کوچه. دقت کردید بوی نون چقدر بوی زنده بودن میده؟ آدم‌ها اینجا خندیدن، گریه کردن، امیدوار شدن و نااامید شدن، رقصیدن، بیدار شدن و حالا همه‌شون تو خواب ابدی هستن. انگاری تموم اون جوش و خروش از بین رفته و حالا رو زمینی که فرش پهن بوده علف هرز رشد کرده. همینقدر فانی و فراموش شدنی و ناپایدار.

  • 14 авг.1 9787212из withalawyer

    سکوت خانه‌های فراموش شده ...

  • 13 авг.2 48012010

    اولین حقوق من ساعتی ۳۷٫۵ بود و چهار ساعت شیفت رفتم، پول حقوقم رو گذاشتن تو پاکت بهم دادن. سال‌ها تو همون پاکت بود با نوشته اولین حقوقم. ولی با بعدی‌هاش تا تونستم برای همه هدیه گرفتم.

  • 13 авг.1 998485из nafisjournalchannel

    با اولین حقوق برای مامان

  • 13 авг.2 517829

    خنکی شب، نورهای رنگی و عطر گردو.

  • 13 авг.2 6151208

    این داستان: یخ در بهشت.

  • 13 авг.2 552799

    این داستان: یخ در بهشت.

  • 12 авг.2 6161031

    در مورد محبت شماها هم که مثل همیشه شامل حال من شده نمی‌دونم چطور قدردانش باشم‌. خوشحالم که دارم‌تون❤️مثل نور می‌مونید✨

  • 12 авг.2 686823

    این کتاب رو هدیه گرفتم. فراموش کرده بودم بخونمش. امروز تو کتابخونه دیدمش و رفتم سراغش. حس کردم باید کتابی بخونم که با دنیای این روزهام فاصله داشته باشه. اینقدر که داشتم تو غم غرق می‌شدم.

  • 12 авг.2 6869815

    سلام☕️

  • 9 авг.4 19416933

    این داستان : رنج من عادت به صحبت از رنج‌ها ندارم. اگر بپذیریم که هر کسی سبک‌ زندگی‌ مخصوص خودش رو داره می‌تونیم راحت این موضوع رو هضم کنیم که بله آدم‌ها حق دارند از رنج‌هاشون نگن. مثلا من با گفتن ناراحتی چندین بار ناراحت‌تر می‌شدم پس ترجیحم این بود که به چیزی غیر از کلمه تبدیلش کنم؛ اشک، کار، قدم زدن، خرید کردن و هرچیزی جز کلمه. نمی‌نویسم چون نوشتن از روزمره برام سخته و توانی براش ندارم، من آدم نوشتن و پاک کردن نبودم. اما حالا هی می‌نویسم و سند نمی‌کنم و‌ پاک می‌کنم. حس می‌کنم خودم رو گم کردم و اینقدر این سیاهی سنگین و تاریکه که دیگه نمی‌تونم خودم رو پیدا کنم. شب‌ها خیلی شب‌ترن و روزها شباهتی به روز ندارن. تو یک بخش از کتابی که می‌خونم نوشته بود، وقتی تو رنجی حس می‌کنی پایانی براش نیست، اما هیچ‌ چیز پایدار نیست. باید می‌خوندم این رو دقیقا در دل این روزها.

  • 9 авг.4 40511916

    فکر کنم فقط منم که بالم لب با لیپ گلاس می‌زنم. نه که همیشه اینجوری باشه‌ها نه ولی خب آدم‌ها ناراحتی‌هاشون رو به شیوه‌های مختلفی نشون میدن. آدم‌ها غالبا با ناراحتی از کل زندگی دست نمی‌کشن ولی دیگه شبیه قبل‌شون زندگی نمی‌کنن. مثلا دیگه دور لب‌هاشون خط نمی‌کشن، رژهاشون رو نمی‌تراشن و روی بالم لب لیپ گلاس می‌زنن. همه قرار نیست وقتی ناراحتن دست از غذا خوردن یا کار بکشن بعضی‌ها از رژهاشون دست می‌کشن. شما از چی دست می‌کشید؟

  • 9 авг.4 42520516

    سلام🍏

  • 7 авг.4 5614431

    видео или голосовое, без подписи

  • 7 авг.4 61224927

    این داستان: روپوش سفید.

  • 7 авг.3 81211619

    این داستان: روپوش سفید.

  • 4 авг.5 29252

    عفته؟ هفته.

  • 4 авг.5 56240

    بدن درد شدید دارم. قرار بود سه‌شنبه کمر عفته بشکنه نمی‌دونم چرا انگاری کمر من شکسته.