توابین | سيد مصطفی موسوی
Статистикаتمجیدی اگر یافتید، در دل نگهدارید و بدیای اگر دیدید، برای هدایتم دعا کنید. ارسال پیام 👇🏻 t.me/ir_tavabin?direct
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 27
- Всего постов
- 179
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Новости и СМИ (по похожим)
- В каталоге с
- 12 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 2 310
- 1/48двое суток
- 2 810
- 1/72трое суток
- 3 030
Медиана по постам, которые мы застали свежими и померили через сутки.
Посты
مرا کُشتی، بَه دستِ خود کفن کن! بَه دستِ مردمِ بیگانه ننداز.. (جوانِ افغان زمزمه میکرد) @ir_tavabin
بندهی خدا! چرا بعد از نماز مخصوصاً تو مسجد، سریع میخوای بری؟ کجا میخوای بری اصلاً؟ چه کاری مهمتر هست از این نمازی که تو رو به یه قدرت بزرگتری متصل نگهمیداره؟ دقت کردی وقتی میشینی ذکر میگی، تسبیحات میگی، سجده میری و از خدا کمک میخوای و باهاش درددل میکنی و گاهی هم زیرآب بندههای بیمعرفتش رو میزنی، بهتر میشی؟ @ir_tavabin
از صبح تو سرم سی چهلتا مرد دور تا دور حلقه زدن، وسطشون دو تا خروس سیاه انداختن به جونِ هم..
ای ز عشقت عالمی ویران شده.. @ir_tavabin
без подписи
ای ز عشقت عالمی ویران شده.. @ir_tavabin
اگه امشب جایی نرفتید، ۱۲ دقیقه حاج آقا اسفندیاری براتون صحبت دارن. گوش بدید جالبه
شهادت میدهم که خدایی جز الله نیست.. مصلی امام کاظم / پاسداران
آخرین مسافر شبم بود. از کامرانیه بردمش انقلاب. یه کم دیر رسیدم بهش و داشتم میرفتم تو کوچه که صدام زد گفت «رفیق اینجام!» و نشسته بود روی پلهی یه خونه. بیحال و خسته بود. گفتم لابد از این بچه پولدارهاست که تازه سر شب از این کافه میرن اون کافه. تا نزدیکیهای…
چرا سرشب یاد پاکستانیهای مدافع حرمِ اون مقرِ بالای خانطومان افتادم؟ یاد اون شیخ پیر و نفر بغلدستیِ سن و سالدارش که اگه مجلههای مُد اروپا چشمهای رنگی و هیکل درشتش رو میدیدن رو هوا میزدنش. نه اینکه داعشیهای شپشوی وحشی، که با کورنت دنبال زدنش باشن تا ازش فقط یه اسم به خانوادهش برسه! شیخِ پیر پاکستانی نشسته بود و از شیخ کمیل به نظرت چی میخواست؟ غذای خوب؟ جای گرم و نرم؟ پول؟ ماشینِ آنچنانی؟ حتی سلاح جدید که گلنگدنش گیر نکنه؟ نه. نچ. اونجا دخل ای حرفا نبود اصلاً. چای کرک رو که جلومون گذاشت و با چفیه عرقش رو خشک کرد و خنده دوید تو صورت کوچیک و چال لپهاش و تا ریشِ حنازدهش رسید، دو زانو نشست و از شیخ کمیل فقط هدیه خواست. گفت مسابقه حفظ قرآن گذاشتیم واسه رزمندهها. اگه هدیه بهشون بدیم که عالیه! الان کجاست؟ زندهست؟ نزدنشون؟ هنوز چای کرکشون مزه جون میده؟ به قرآن اگه کافههای پاغیس و فغانسه و حتی کافههای خیابون سنایی تهران با اون همه کبکبه و دبدبه بتونن اون چایی رو با اون طعم سرو کنن. خدا کنه برم بهشت. برای حوریهاش؟ نه. نچ. واسه دیدن اون پاکستانیها دوباره. واسه اینکه دوباره بشینیم تو اون اتاق کوچیکی که عکس آقا و امام داشت و پرچم سرخ ریشریشِ یااباعبدالله و فرشهای رنگورورفته و کلاشینکفهای به دیوار تکیه داده شده و چای کرکش. چرا یادشون افتادم؟ چون چندوقته دارم تو دیوار آگهیهای فروش موتور رو میبینم؟ چون هی دو دو تا چهارتا میکنم و باز پولم نمیرسه؟ که نمیخوام از برادرم چک بگیرم و از کسی پول قرض کنم؟ چون دوباره دنیا داره بهم پیله میکنه؟ مزه چای کرک داره یادم میره؟ هدیه؟ شیخ پاکستانیِ دستازدنیاشسته؟ خانطومان؟ یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتیم؟ سید مصطفی موسوی @ir_tavabin
دشت امشب. از کتابفروشیِ درحالِ جمعشدنِ جمسنتر. ۷۰۰ تومن شد و ۳۰۰ هم تخفیف داشت. @ir_tavabin
[ تشویق توابین به شرابخواری ] خجالت نکش اینم پرینت بگیر گزارش کن. بالاخره چهارنفر هستن باور کنن
اینکه کسی لهجهای داشته باشه و به اون لهجه حرف نزنه نهایت بیانصافی در حق خودش و فرهنگ و تاریخ مملکته! @ir_tavabin
ای کاش جوان میدانست و پیر میتوانست! کتاب شب سراب @ir_tavabin
سیندخت، بیستمین کتابیه که امسال میخونم و سومین کتابی که از علیمحمد افغانی دستم میاد. کتاب شوهرآهوخانم و کتاب بافتههای رنج دو تای قبلی بود که واقعاً جذاب بود. این کتابها روایتهای سالهای قبل از انقلابه و خوندنش برای آشنایی با تاریخ پر از رنج و شرافت…
سیندخت، بیستمین کتابیه که امسال میخونم و سومین کتابی که از علیمحمد افغانی دستم میاد. کتاب شوهرآهوخانم و کتاب بافتههای رنج دو تای قبلی بود که واقعاً جذاب بود. این کتابها روایتهای سالهای قبل از انقلابه و خوندنش برای آشنایی با تاریخ پر از رنج و شرافت ما واجبه.. @ir_tavabin
без подписи
без подписи
без подписи
بیا امشب شرابی دیگرم دِه.. @ir_tavabin