tgindex
ایران ما

ایران ما

Статистика
@iranema1944Искусствоперсидский

( ایران ما، پایگاهی تحلیلی در مورد مسائل اجتماعی/ فرهنگی/ سیاسی/ هنری /و مقالات اصحاب قلم ارتباط با ما. @rozegar_ma

Последний пост
28 февр.
Последнее чтение
14 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
24
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Искусство
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
660
0 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
332
24 постов
Вовлечённость
50,3%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 24
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 📘حمله آمریکا به جمهوری اسلامی را قطعی می‌دانم! الف) رژیم خود را برای پاسخ دادن آماده کرده، اما پاسخ آنگونه که در محاسباتش پیش‌بینی شده، پیش نخواهد رفت. حمله موشکی به پایگاههای آمریکا در قطر، اردن، عراق، بحرین، سوریه و عربستان ـ درحالیکه آمریکا پایگاههای خود را بصورت انقباضی تجمیع کرده، پایگاههای بلااستفاده را تخلیه کرده و در پایگاه‌های مهم خود که دارای آشیانه جنگنده‌ها و انبارهای مهمات هستند از سامانه‌های پدافندی پاتریوت و تاد استفاده می‌کند ـ مثمرثمر نخواهد بود و در تقابل با آمریکا کارایی تعیین‌کننده‌ای نخواهد داشت. ب) احتمال بالایی می‌دهم که اسرائیل بطور رسمی در این جنگ شرکت نکند تا برای حمله مستقیم ایران به اسرائیل بهانه‌ای وجود نداشته باشد. درصورت حمله ایران به اسرائیل، آنها بهانه‌ای مشروع برای پاسخ مستقیم پیدا خواهند کرد. ج) ناو USS Gerald R. Ford که تصور می‌شد برای حمله به خلیج فارس اعزام شود، به دریای مدیترانه اعزام شد تا هم در برابر حمله احتمالی ایران به اسرائیل بازدارندگی ایجاد کند و هم آمادگی مقابله با حمله احتمالی حزب‌الله را داشته باشد. بنابراین هم آمریکا هم اسرائیل برای این تقابل آماده‌اند. د) حداکثر توان موشکی ایران حدود ۲۰۰موشک بصورت همزمان بوده. درهمان مقطع مشخص شد که موشکهای کروز در فواصل دور کارایی محدودتری دارند و قابل رهگیری‌اند. در روزهای پایانی جنگ، توان شلیک به حدود ۴۰ موشک در روز رسید. با آغاز حملات آمریکا، در روزهای اول تا سوم، هدف اصلی ضربه زدن به مراکز موشکی و لانچرها خواهد بود؛ در نتیجه همان تعداد ۴۰ تا ۵۰ پرتاب در روز نیز به رؤیا تبدیل می‌شود. آمریکا حدود ۴۰۰ هواپیمای جنگنده به منطقه اعزام کرده است. هر جنگنده در حالت پرواز پنهانکار قابلیت حمل حدود ۵ بمب را دارد. علاوه بر آن، حدود ۶۰۰ موشک تاماهاوک نیز از ناوگروه بوش و زیردریایی‌ها آماده پرتاب است. این به آن معناست که در مدت کوتاهی و با یک موج حمله، ممکن است حدود ۲۵۰۰ موشک و بمب به اهداف اصابت کند. با این حجم از آتش، مراکز مهم، مقرهای پدافندی، آشیانه‌های هواپیماهای ارتش، زاغه‌های مهمات و تونل‌های موشکی در همان روزهای ابتدایی هدف قرار می‌گیرند؛ چرا که تعداد این مراکز حتی به هزار مورد هم نمی‌رسد. سیستم برای پاسخگویی مؤثر به آمریکا توان لازم را ندارد. آنها می‌دانند که یارای تقابل مستقیم با آمریکا را ندارند، اما در عوض اطمینان دارند که آمریکا نیروی زمینی در ایران پیاده نخواهد کرد. با این پیش‌فرض که آسمان از دست رفته است، تلاش می‌کنند کنترل زمین را از دست ندهند. سیاست ج.ا این است که تا زمانی که زمین را از دست نداده‌اند، بازنده جنگ محسوب نمی‌شوند. از نگاه آنان، زمانی جنگ را می‌بازند که سیستم به‌طور کامل سقوط کند. در غیر این صورت، با صبر و تحمل در برابر حملات آمریکا دوام می‌آورند و هنگامی که آمریکا از عملیات دست بکشد، از پناهگاهها خارج شده و اعلام می‌کنند که چون با وجود حمله آمریکا نظام سقوط نکرده، پس پیروز شده‌اند. ه) باور دارم که صرفا با حمله آمریکا، جمهوری اسلامی سقوط نخواهد کرد. حتی با حذف مهره‌های ارشد نیز بعید می‌دانم که سیستم به‌سادگی فروبپاشد. حذف رهبر لزوماً به معنای تسلیم شدن قوای سرکوب نیست؛ چه‌بسا از سر ترس و وحشت، سرکوبی به‌مراتب فجیع‌تر از دی‌ماه امسال تکرار شود. در زمان شاه، کشتار و قتل محدودتر بود. عاملان و آمران اصلی عمدتاً به فرماندهان نظامی، فرماندهان حکومت نظامی و ساواک محدود می‌شدند و سایر اعضای سیستم نگرانی جدی از بابت انقلاب نداشتند؛ زیرا می‌دانستند پس از سقوط پهلوی تحت پیگرد گسترده قرار نخواهند گرفت، چرا که حذف هدفمند و کشتار وسیع ـ به‌جز فاجعه میدان ژاله ـ به‌صورت فراگیر رخ نداده بود. اما در وضعیت فعلی، با این حجم از کشتار خیابانی، شرایط کاملا متفاوت است. امروز هر پایگاه بسیج یک شبکه منسجم سرکوب، متشکل از فرمانده پایگاه و اعضا، دارد که در فجایع دی مشارکت داشته‌اند. بسیاری از مساجد و پایگاهها در سطح شهرها حضور دارند که دستشان به خون معترضان آلوده شده. بنابراین دیگر فقط بحث منفعت یا ایدئولوژی مطرح نیست، بلکه مسئله ترس است. دیگر فقط فرمانده ارتش یا وزیر اطلاعات در معرض خطر نیستند، بلکه هزاران پایگاه بسیج و فرماندهانشان بعنوان آمر و عامل در معرض پیگرد احتمالی قرار دارند. از همین رو، این افراد از ترس مجازات تا انتهای مسیر خواهند رفت. حتی اگر رهبر و فرماندهی مرکزی نیز وجود نداشته باشد، این نیروها ممکن است از بیم محاکمه تا آخرین فشنگ مقاومت کنند. سقوط سیستم در شرایطی رخ می‌دهد که جمعیت معترض بتواند مراکز اصلی امنیتی و مدیریتی را در اختیار بگیرد و از یک نیروی صرفا معترض، به اداره‌کنندگان امور شهری و ساختارهای اجرایی تبدیل شود. 🆎@iranema1944

  • ✅کاخ سفید چه‌‌ می خواهد؟ ​ ​باید از لایه‌های سطحی عبور کرد؛ بحث بر سر جزئیات فنی نیست. تقلیل دادن تنش ایران و آمریکا به لیستی از «مسائل» تکراری، آدرس غلط دادن است: مساله غنی سازی یا انتقال اورانیوم‌ و پیچ و مهره‌های سامتریفیوژها نیست؛ این بازی با سایه‌هاست. مساله برد موشک ها یا توان‌ نیابتی نیست؛​ این‌ها ابزارهای توازن قوا هستند، نه ریشه تنش.مساله حتی حقوق بشر نیست؛​ تاریخ دیپلماسی نشان داده که واشینگتن با سخت‌گیرترین حکومت‌ها نیز در صورت هم‌سویی راهبردی، کنار آمده است. ​مسئله اصلی، «تغییر مدار ژئوپولیتیک ایران» است. ​ایران بر سر یک دوراهی تاریخی قرار گرفته که فراتر از برجام و تحریم است: ​ ایران دیگر نمی‌تواند به عنوان پیاده‌نظام یا شریک راهبردی بلوک شرق، توازن قوا را در غرب آسیا به نفع رقبای جهانی آمریکا تغییر دهد.​ تهران نمی‌تواند در قلب خاورمیانه، نظمی موازی و متضاد با نظم منطقه‌ای مورد نظر غرب پیش ببرد. ​ مساله اسرائیل دیگر یک موضوع ایدئولوژیک صرف نیست، بلکه به بخشی از امنیت ملی آمریکا و متحدان منطقه‌ای‌اش گره خورده است؛ تداوم تهدید، به معنای تداوم انسداد دیپلماتیک است. ​ دوران «نه جنگ و نه صلح»، نه مذاکره، نه جنگ، به سر آمده است. قطع بودن مناسبات با واشینگتن در جهانِ شبکه‌ای امروز، به معنای جریمه شدن دائمی اقتصاد و سیاست ایران است. لب کلام تا زمانی که تکلیف ایران با «جایگاه استراتژیکش در جهان» روشن نشود، حتی حل کردن ۱۴ مساله در مناسبات تهران-واشینگتن ، تنها به مثابه مسکنی است که درد را به تعویق می‌اندازد، ولی درمان نمی‌کند. مشکل اصلی، نه تکنولوژی است و نه تاکتیک؛ مشکل، عدم توافق بر سر یک نقش جدید در قرن بیست و یکم است. ✍یدالله کریمی پور 🆎@iranema1944

  • دان که قدرت سخت مستی آورد عقل از سر ، شرم از دل می‌برد 🧪چرا دیکتاتور ها لجوج می شوند؟ دیکتاتورها معمولاً به‌مرور زمان لجبازتر و انعطاف‌ناپذیرتر می‌شوند، نه صرفاً به‌خاطر ویژگی شخصیتی، بلکه به‌دلیل ساختار قدرتی که در آن قرار دارند. وقتی کسی مثل آدولف هیتلر یا ژوزف استالین قدرت مطلق دارد، اطرافیانش از ترس مجازات فقط خبرهای خوب می‌دهند. در نتیجه: رهبر صدای مخالف واقعی را نمی‌شنود. تصور می‌کند همیشه حق با اوست. هر مخالفتی را «توطئه» می‌بیند. این انزوا باعث می‌شود انعطاف‌پذیری‌اش کمتر شود. دیکتاتور می‌داند اگر عقب‌نشینی کند، ممکن است: اقتدارش فرو بریزد مخالفان جسور شوند حتی جانش به خطر بیفتد برای همین روی تصمیم‌های اشتباه هم پافشاری می‌کند، چون اعتراف به اشتباه = نشانه ضعف بسیاری از رهبران اقتدارگرا به‌مرور دچار نوعی خودبزرگ‌بینی می‌شوند؛ خود را «نجات‌دهنده ملت» می‌دانند. مثلاً معمر قذافی سال‌ها خود را رهبر انقلاب جهانی می‌دانست و حاضر نبود اشتباهاتش را بپذیرد. وقتی فرد باور کند «من تاریخ را می‌سازم»، طبیعی است که نظر دیگران را بی‌اهمیت بداند در نظام‌های دیکتاتوری: افراد صادق حذف می‌شوند چاپلوس‌ها ارتقا می‌گیرند بعد از مدتی، رهبر فقط بازتاب صدای خودش را می‌شنود. این چرخه لجاجت را تشدید می‌کند. تحقیقات نشان می‌دهد قدرت زیاد همدلی را کاهش می‌دهد و ریسک‌پذیری را بالا می‌برد. یعنی فرد کمتر خودش را جای دیگران می‌گذارد و بیشتر روی تصمیم شخصی‌اش پافشاری می‌کند. دیکتاتورها لجباز «به دنیا نمی‌آیند»؛ ساختار قدرت مطلق + ترس + انزوا + چاپلوسی → آن‌ها را به‌مرور لجوج‌تر می‌کند. عباس سلیمانی / مال و منصب ناکسی که آرد به دست طالب رسوایی خویش او شدست 🆎@iranema1944

  • 📝📝 قدرت ♈️دارون عجم‌اوغلو، استاد MIT و برنده نوبل اقتصاد ۲۰۲۴، از آن متفکرانی است که یک سؤال ساده را بی‌رحمانه جدی گرفت: چرا بعضی ملت‌ها ثروتمند می‌شوند و بعضی دیگر، با همان مردم و همان تاریخ، در فقر می‌مانند؟ ♈️پاسخ او آزاردهنده است، چون اسطوره‌ها را خراب می‌کند: نه فرهنگ مقصر است، نه جغرافیا، نه «ذات ملت‌ها». مقصر اصلی جایی دیگر است: *قدرت.* ♈️عجم‌اوغلو کتاب *«چرا ملت‌ها شکست می‌خورند»* را هوشمندانه با یک شوک آغاز می‌کند: نوگالس‌، شهری واحد، دو نیمه، یک خط مرزی. آن‌سوی خط آمریکا است، این‌سویش مکزیک. زمین همان زمین است، هوا همان هوا، مردم حتی فامیل‌اند. اما زندگی‌ها زمین تا آسمان فرق دارد. در نوگالس آمریکا قانون حاکم است، رأی مردم معنا دارد، پلیس پاسخ‌گوست و هر کسی می‌تواند کسب‌وکار راه بیندازد. ♈️در نوگالس مکزیک قدرت در دست شبکه‌های بسته و فاسد است، قانون ابزار زور است و اقتصاد برای رانت و غارت چیده شده. ♈️عجم‌اوغلو همان اول کار می‌گوید: توسعه از مرز نمی‌آید، از نهاد می‌آید. بعد تصویر بزرگ‌تر می‌شود: ♈️برلین شرقی و غربی. یک شهر، یک ملت، یک زبان؛ اما دو سرنوشت. آن‌جا که مردم می‌توانستند حاکم را کنار بزنند، ثروت و آزادی شکل گرفت. آن‌جا که قدرت متمرکز شد، برای نگه‌داشتن مردم مجبور شدند دیوار بکشند. ♈️یا کره شمالی و جنوبی؛ یک ملت، اما یکی در انزوای فقر و قحطی، دیگری در صف اقتصادهای پیشرفته جهان. اگر فرهنگ تعیین‌کننده بود، این شکاف‌ها اصلاً نباید وجود می‌داشت. ♈️ایده کتاب در همه این مثال‌ها یکی است و بی‌امان تکرار می‌شود: ملت‌ها زمانی شکست می‌خورند که نهادهای بهره‌کش بر آنها حاکم شود؛ نهادهایی که قدرت را در دست یک فرد یا الیگارشی متمرکز می‌کنند و اقتصاد را به ماشین استخراج ثروت برای صاحبان قدرت بدل می‌سازند. ♈️در مقابل، ملت‌ها زمانی اوج می‌گیرند که نهادهای فراگیر داشته باشند؛ جایی که قدرت پخش می‌شود، قانون بالاتر از افراد می‌ایستد، رقابت آزاد است و مردم حق دارند حاکم را برکنار کنند. ♈️جمع‌بندی عجم‌اوغلو به‌ شدت سیاسی و ناراحت‌کننده است: اول قدرت سیاسی از مردم ربوده می‌شود، بعد اقتصاد غارت می‌شود. دیکتاتوری اگر راه توسعه بود، کره شمالی باید الگوی جهان می‌شد. توسعه نه از مشت آهنین، بلکه از مهار قدرت زاده می‌شود و این دقیقاً همان دلیلی است که «چرا ملت‌ها شکست می‌خورند» این فقط یک کتاب اقتصاد نیست؛ یک هشدار جدی درباره سرنوشت جوامع است. 🆎@iranema1944

  • 🔰شوروی که سقوط کرد، هم موشک داشت و هم بمب‌هسته‌ای و ماهواره، هم بزرگترین ارتش دنیا را داشت و هم مخوف‌ترین سازمان امنیتی جهان را، اما مردم را همراه نداشت! ♈️بزرگترین مرحله سقوط یک حکومت، سقوط آن‌ در ذهن و دل‌های مردمان است، مابقی چیزی غیر از بروکراسی نیست قاطع‌ترین دستور از لوله تفنگ بیرون می‌آید که به آنی‌ترین و کامل‌ترین اطاعت می‌انجامد. ♈️ چیزی که هیچگاه از این لوله در نمی‌آید قدرت است. هرجا قدرت از دست برود؛ حکومت با خشونت عریان به میدان می‌آید. خشونت که پیروز می‌شود یعنی حکومت با قدرتش خداحافظی کرده است.  ♈️در میدان جنگ؛ تیرها که به هدف می‌خورند پیروزی قطعی؛ اما در میدان شهر؛ تیرها که به بدن بخورند؛ شکست حتمی هست....... ✍#هانا_آرنت 🆎@iranema1944

  • ‏بعنوان استادی که سی سال تاریخ تحولات سیاسی ایران معاصر را در دانشگاه تدریس میکردم، حتی در خواب هم تصورش را نمیکردم که دانشگاهی که از ۱۶ آذر ۳۲، همواره علیه پهلوی هاشعار میداد، بعد از ۸۲ سال از سر خشم و نفرت ، بازگردد به پهلوی ها. چه کردیم در این ۴۷ سال با نسلهای جوان مان . 👤 صادق زیباکلام 🆎@iranema1944

  • از کسایی که تلاش می‌کنند عروسک موش را نجات بدهند انتظار عقل و منطق دارید ؟ 🆎@iranema1944

  • ژنرال مایک فلین، مشاور پیشین امنیت ملی آمریکا، در پیامی تازه در حساب ایکس خود نوشت: «ایران در حال فروپاشی است. جوانان ایران طعم آزادی را چشیده‌اند و واقعیت این است که هیچ رژیمی در منطقه نمی‌خواهد آن‌ها به آزادی دست یابند.» 🆎@iranema1944

  • 🔷 یکبار پای حرف های مردم کشورتان ننشستید اما برای شنیدن حرف های دشمن ۴۷ ساله تان پای هر میزی مینشینید و دنیا را می گردید! توقع دارید این مردم باور کنند تلاش تان برای خیر آنها و نجات ایران است؟!!!!؟؟ 🆎@iranema1944

  • ۲۰ سال پیش صنعت هسته ای رو شروع کردیم... میلیاردها دلار بخاطرش هزینه کردیم! با تمام دنیا درگیر شدیم ... و هزاران تحریم فلج کننده ای که ارز پول ملی هزاران برابر سقوط آزاد کرد معیشت و زندگی مردم نابود شد.. از این موضع حتی یک ذره کوتاه نیامدی .. و امروز دوباره بجای کنار گذاشت هسته ای و انتخاب گزینه جنگ ،جنگ انتخاب ماست.. جنگی که چند صد میلیاردها دلار نابودی دارد مثل همیشه بهای آن را زندگی مردم میپردازد!!! 🆎@iranema1944

  • 📝📝پنجشنبه؛ اگر توافقی بین ایران و امریکا در کار نباشد، خطر جنگ می‌تواند به نقطه اوج برسد ✍حمید_آصفی ♈️ پنجشنبه در این مقطع، یک تاریخ معمولی در تقویم دیپلماسی نیست؛ لحظه‌ای است که سیاست از حالت تعلیق خارج می‌شود. گفت‌وگوها دیگر برای حل اختلاف طراحی نشده‌اند، بلکه برای مهار بحران، خرید زمان و سنجش آستانه‌ها جریان دارند. همین تغییر کارکرد، پنجشنبه را به نقطه‌ای حساس تبدیل می‌کند؛ جایی که نبودِ توافق، خود به یک سیگنال فعال بدل می‌شود. ♈️ مسئله اصلی نه متن توافق است و نه جزئیات فنی. مسئله این است که هر دو طرف به مرز تحمل روایت رسیده‌اند. ادامه مذاکره بدون خروجی، برای تهران به معنای فرسایش اقتدار تصمیم‌گیری است و برای واشینگتن به معنای فرسایش بازدارندگی. وقتی دیپلماسی دیگر نتواند معنا تولید کند، سیاست ناگزیر به جست‌وجوی ابزار جایگزین می‌رود. ♈️ از منظر ایران، عقب‌نشینی پرهزینه‌تر از تداوم تنش ارزیابی می‌شود؛ نه الزاماً از زاویه عقلانیت اقتصادی، بلکه از منظر انسجام درونی قدرت. توافقی که نتواند در داخل به‌عنوان «تصمیم مقتدرانه» روایت شود، خود به منبع بی‌ثباتی تبدیل می‌شود. این تنگنای روایی، میدان مانور تصمیم‌گیر را به‌شدت محدود می‌کند. ♈️ در سوی مقابل، آمریکا با معضل نمایش قدرت بدون نتیجه روبه‌روست. تهدیدی که به توافق منجر نشود، یا باید اجرا شود یا بی‌اعتبار بماند. عقب‌نشینی پس از بسیج سیاسی و نظامی، هزینه‌ای حیثیتی دارد که به‌سادگی قابل ترمیم نیست. از همین رو، تداوم بن‌بست، فشار برای «کنش» را در واشینگتن افزایش می‌دهد. ♈️به همین دلیل، پنجشنبه صرفاً پایان یک دور مذاکره نیست؛ مرز میان دو منطق متفاوت است. اگر توافقی حاصل نشود، منطق مهار تدریجی جای خود را به منطق تصاعد ریسک می‌دهد. در این فاز، حتی اقدامات محدود، پیامدهایی فراتر از اندازه واقعی خود پیدا می‌کنند و هر واکنش می‌تواند زنجیره‌ای ناخواسته بسازد. ♈️ جمع‌بندی روشن اما نگران‌کننده است: پنجشنبه آخرین فرصت دیپلماسی برای متوقف‌کردن مسیر است، نه حل کامل بحران. اگر در این نقطه توافقی شکل نگیرد، خطر جنگ نه لزوماً به‌صورت فوری و آنی، اما به‌عنوان روندی کوتاه و قریب‌الوقوع فعال می‌شود و می‌تواند در مدت کوتاهی به نقطه اوج برسد. از آن لحظه به بعد، سیاست با زبان هشدار سخن نمی‌گوید؛ با منطق اجبار و ضرب‌آهنگ خطر حرکت می‌کند. 🆎@iranema1944

  • 📝📝 چرا این همه با مردم خود نامهربانید ! ✍ جعفر بخشی بی نیاز ،نویسنده و روزنامه نگار ♈️ آنچه امروز در رابطه میان حاکمیت و بدنه جامعه ایران مشاهده می‌شود فراتر از یک اختلاف نظر سیاسی یا یک نارضایتی اقتصادی موقت است. این یک بحران وجودی در حوزه مشروعیت است. اگر چه مفاهیم رسمی بر پایه دلسوزی ؛ سرپرستی و حمایت از توده‌های مردم بنا شده‌ اما تجربه زیسته شهروندان در سال‌های اخیر در ایران روایتی کاملاً متفاوت را ترسیم کرده است. ♈️ جایی که انتظار مهربانی به معنای حداقل احترام به کرامت انسانی پاسخگویی و تأمین امنیت جانی و مالی بوده با دیواری از بی‌ تفاوتی ؛ بد عهدی و در مقاطعی با خشونت های بسیار سنگین روبرو بوده است. این گسست عظیم بین گفتمان رسمی و واقعیت عینی ؛ بنیادهای اعتماد را تخریب کرده و جامعه را به سمت یک احساس عمومی از آزار سیستماتیک سوق داده است. ♈️ برای درک این بی‌ مهری ریشه دار و قهر با مردم باید فراتر از حوادث روزمره نگریست و به ساختار اصلی پرداخت. ساختار قدرت در ایران بر پایه‌های ایدئولوژیک خاصی استوار است که ذاتاً بر نفی برخی از مهم‌ ترین مؤلفه‌های جهان بنا شده. این ایدئولوژی مردم را نه به عنوان شهروندان دارای حقوق برابر بلکه غالباً به مثابه مأموران یا وابستگان یک پروژه تعریف می‌کند. ♈️هنگامی که مطالبات مردم در تضاد مستقیم با اصول بنیادین ساختار قرار می‌گیرد ؛ ساختار به جای تعدیل خود به سمت حذف یا سرکوب آن مطالبات متمایل می‌شود. این مکانیسم دفاعی به صورت خودکار هر‌ گونه اقدام مهربانانه را نفی کرده و در عوض رویکردی مبتنی بر مدیریت تهدید را جایگزین می‌کند. در این سیستم‌ امنیت بقای ساختار همواره بر تأمین رفاه و آرامش شهروندان اولویت داشته است. ♈️هر بحران داخلی یا خارجی چه به دلیل سوء مدیریت داخلی باشد و چه ناشی از فشارهای خارجی در نهایت با یک پاسخ امنیتی و ایدئولوژیکی روبرو می‌شود. ♈️ این رویکرد در عمل این پیام را به مردم می‌رساند که حاکمیت خود را بیشتر مدیون حفظ بقای خود می‌داند تا پاسخگویی به مردمی که قرار است خادم آنها باشد. این اولویت‌ بندی به طور مستقیم به شکل‌ گیری فقرِ نهادینه ؛ فساد گسترده و در نهایت انباشت خشم تبدیل می‌شود. ♈️ در سال‌های اخیر به‌ جای تعدیل سیاست‌ها خصوصا پس از وقوع اعتراضات گسترده در دی ماه ما شاهد تشدید رفتارهای محدود کننده و تنبیهی با مردم بوده‌ایم. این رفتارها که اغلب با پوشش‌های قانونی یا امنیتی توجیه می‌شوند در نگاه مردم معنای آزار عامدانه را می دهد. زمانی که ساختار به جای اعتماد سازی از طریق ایجاد ترس یا اعمال هزینه‌های سنگین اجتماعی و اقتصادی مانند فیلترینگ مداوم ؛ برخورد با سبک زندگی ؛ یا نادیده گرفتن مطالبات معیشتی ؛ سعی در کنترل جامعه داشته باشد نتیجه محتوم آن تبدیل نارضایتی به تنفر عمیق و قطع امید از هر گونه اصلاح‌ پذیری خواهد بود. 🆎@iranema1944

  • ✅​ دانشگاه و پادشاهی خواهی؟ ​رویکرد پادشاهی‌خواهی در دانشگاهی که روزگاری دژ نفوذناپذیر «چپ» و «رادیکالیسم ضدسلطنت» بود، نشان‌دهنده چرخشی بزرگ در حافظه جمعی است. راز این دگردیسی چیست؟ ​۱. ناکامی پروژه‌های چپ مارکسیستی، اسلامگرایی انقلابی و اصلاح‌طلبی، نسل جدید را به «واقع‌گرایی نوستالژیک» رانده است. ​۲.برخلاف دهه‌های ۴۰ و ۵۰ که عدالت‌خواهی سوسیالیستی اولویت بود، نسل کنونی تشنه‌ی «توسعه نئولیبرال»، «آزادی‌های فردی» و «ادغام در نظم جهانی» است. گویا تصویر پهلوی در ذهن او، نماد دولتی مقتدر و توسعه‌گر است. ​۳. در غیاب احزاب آزاد، «هویت ملی» رقیب اصلی ایدئولوژی رسمی شده است. به نظر می رسد پادشاهی‌خواهی اینجا نه صرفاً بازگشت یک فرد، که بازگشت به «عظمت ملی» و «ایرانگرایی» تعبیر می‌شود. ۴. شعار پادشاهی‌خواهی به دلیل حساسیت‌زا بودن، به رادیکال‌ترین ابزار برای مرزبندی با وضع موجود بدل شده است. دانشجو تمایز و اعتراض خود را در شعاری می‌یابد که بیشترین فاصله را با گفتمان حاکم دارد. آنچه امروز در دانشگاه مشاهده می‌شود، لزوماً یک گرایش سیاسی کلاسیک نیست؛ بلکه آمیزه‌ای از خستگی از ایدئولوژی، حسرت توسعه و جستجوی هویت گم‌شده است. دانشگاه از «آرمان‌گرایی رو به جلو» به «واقع‌گرایی رو به عقب» تغییر جهت داده تا شاید گمشده‌ی خود یعنی «زندگی معمولی و مدرن» را در گذشته بیابد. حال پرسش این است که: ۱-آیا چنین رویکردی، بازتابی از «کف خیابان» و خواست عمومی جامعه است یا دانشگاه صرفاً در حال تئوریزه کردن یک حسرت همگانی است؟ ​۲- پادشاهی‌خواهی در دانشگاه، یک ایستگاه موقت برای عبور از بن‌بست کنونی است یا به یک گفتمان ایجابی و پایدار برای آینده ایران بدل خواهد شد؟ ۳-در تقابل میان این «واقع‌گرایی نوستالژیک» و «لایه‌های سخت امنیتی شرق‌محور»، فرجام توسعه و ثبات در ایران به کدام سو خواهد چرخید؟ 🆎@iranema1944

  • 📝📝پنجشنبه؛ بازی چگونه به پایان می رسد؟ ✍ #صلاح_الدین_خدیو ♈️همەی چشم ها بە روز پنجشنبە دوختە شدە؛ به احتمال قوی آخرین فرصت دیپلماسی و امیدها برای جلوگیری از جنگ. با این حساب از امروز 72 ساعت طلایی زمان هست تا ایران و منطقه از یک مهلکەی ویرانگر بگریزند. پس از مهلت مذکور، فصل دیپلماسی با زبان آتش تمام می شود و غرش سلاحها جای گفتگوهای سیاسی و مبادلات دیپلماتیک را می گیرد. ♈️آیا شانسی برای توافق وجود دارد؟ تقریبا به اندازەی شانس زندە ماندن در یک دوئل مرگبار. جدا از شکاف بزرگ میان مواضع دو طرف، بازی آغاز شده بیش از اندازه حیثیتی شده و مستقیم  به وجهه و اعتبار ایران و آمریکا گره خورده است. ♈️از نگاه دولت ایران، پذیرش خواستەهای واشنگتن در مقیاس کنونی، نوعی خودکشی ملی و تهدید علیه هویت و موجودیت حکومت است. طبعا مرجح آن است که بجای پذیرش چیزی که معادل تسلیم بی قید و شرط است، گزینەی جنگ و برخوردی عاشورایی جهت نیل به "احدی الحسنین" انتخاب شود. یا ماجرا به نتیجەای مانند جنگ دوازده روزه ختم می شود و یا دستکم در تاریخ جایگاهی معتبر و آمیخته با "نام مقدس مقاومت" بدست می آید. ♈️برای طرف آمریکایی هم ماجرا به نوعی بن بست پیوند خورده، البته نه از جنس انسداد راهبردی که ایران با آن دست و پنجه نرم می کند. بلکه قسمی بن بست حیثیتی که آشکارا اعتبار و پرستیژ جهانی رئیس جمهور مغرور و خودشیفتەی آمریکا را تهدید می کند. اقرار ویتکاف به حیرت ترامپ از کوتاه نیامدن ایران با وجود تهدید معتبر نظامی، گویای این موقعیت شکننده و خجالت آور است. ترامپ در آغاز ششمین سال فشار حداکثری به ایران - با احتساب دور اول ریاست جمهوری اش - لشکری عظیم و پروپیمان به منطقه آورده؛ در وهلەی برای ارعاب ایران و وادار کردن آن به امضای توافقی بهتر از برجام. ♈️کوتاه نیامدن ایران علیرغم ضرباتی که در ماه ژوئن متحمل شد، یک موقعیت خجالت آور برای ترامپ ایجاد کرده است. موقعیتی که شکست در آن اعتبار وی را در داخل و خارج خدشه دار می کند. اگر این لشکر عظیم بدون توافق یا جنگ برگردد، تصویر ترامپ به عنوان رهبری سرسخت و مردی که به وعدەهایش عمل می کند، ضربەای جبران ناپذیر می خورد. ♈️ریسک جنگ برای طرفین با درجات متفاوت بالاست. ایران در درگیری با یک ابرقدرت که دارای قوی ترین نیروی نظامی جهان است، شانس چندانی برای پیروزی ندارد. حتی یک نبرد فراگیر و بزرگ مقیاس می تواند برای آن معادل تهدیدهای واقعی موجودیتی باشد. برای آمریکا هم مخاطرەی تکرار داستان عراق و افغانستان و ورود مجدد به جنگ های بی پایان بالاست. یک پیروزی نظامی ولو سریع لزوما به معنای بردی راهبردی و پایدار نیست. هم پایگاه رای ترامپ با جنگ طولانی مخالف است و هم زنجیرەی واکنش های خواسته و ناخواسته هم ممکن است آثار منفی روی موقعیت بین المللی آمریکا بگذارد. ♈️در حقیقت تردید ترامپ بیشتر از این باب است: چگونه می توان بدون ورود نیروی زمینی، یک کارزار هوایی ترجیحا محدود را با کمترین هزینه و تلفات و تبعات سیاسی به سرمنزل مقصود رساند. یحتمل استراتژیست ها و مشاورانش هنوز پاسخی مقنع به این سوال ندادەاند. ♈️چە خواهد شد؟ هرگونه خروج بدون جنگ از این بن بست، متضمن پیدایی راه حلی جادویی است که اجازەی اعلام پیروزی ولو نمادین را به هر دو سوی داستان بدهد. طبعا بدون یک راه خروج سیاسی، جنگ به عنوان راه حل و گشایندەی بن بست و به تعبیری ادامەی منطقی سیاست، خود را می نمایاند. جنگ چگونه خواهد بود؟ با پیشدستی اسرائیل یا ابتکار عمل آمریکا؟ به احتمال قوی ابتدا با حملات محدود و اجتناب از درگیری تمام عیار به قصد جابجا کردن خطوط قرمز ایران آغاز می شود. ♈️از این لحظه به بعد مساله به واکنش ایران و تبعات سیاسی و نطامی منوط می شود که عجالتا قابل پیش بینی نیستند. اما آنچه روشن است، پایان فصل صبر و انتظار در ساعات و روزهای آینده است، چه بدست دیپلماسی و چه جنگی در آغاز محدود. 🆎@iranema1944

  • 🖍پادشاه بی عرضه که تاج شاهی را خودبرسرمحمود افعان گذاشت! در ایران شاه سلطان حسین صفوی نماد بی عرضگی نماد بی لیاقتی نماد ساده لوحی که کشور  و تاج پادشاهی را تقدیم افغان ها کرد در دربار او از وزیران مقتدر، مشاوران بزرگ، جنگاوران و سپهسالاران بزرگ خبری نیست اطراف او را سه گروه ملایان، طالع بینان و طبیبان احاطه کرده شاه تابع حرف آنها ست از خود هیچ اراده ای ندارد مثلا در زمستان برایش خربزه می آوردند اول باید طالع بین سعد و نحس بودن آن را می گرفت طبیبان  خاصیت سردی و گرمی  آن را بیان می کردند و ملایان هم باید فتوا می دادند ! با اینکه امروز ما آن شاه را بی لیاقت می دانیم ولی در زمان خودش در میان مردم شکوه جلالی داشته او را سلطان شریعتمدار می دانستند او را جانشین امام زمان می دانستند  اما تاریخ بهترین قضاوت کننده درباره هر سلسله، حکومت یا پادشاه است  نه مردم زمان خودش. باری، وقتی افاغنه به پایتخت آن روزگار اصفهان لشکرکشی می کنند وقتی این خبر را به شاه می گویند شاه می خندد و می گوید گروهی پابرهنه و سنی مذهب می خواهند به پایتخت جانشین ولی عصر حمله کند ! اما  افاغنه به قلعه های اصفهان نزدیک می رسند شاه بی خبر و ابله همچنان اسیر تملقات درباریانش بود که مدام می گفتند: «جهان‌ پناها، هيچ تشويش مفرما و دغدغه به خاطر خطير مبارك راه مده كه دولت خدادادۀ تو، جاودان مى‌باشد» شاه   دستور پخت آبگوشتی سحرآمیز را داد و چنین می‌پنداشت که پس از اطعام سپاهیان، آنان به صورت نامرئی مبدل خواهند شد و در نتیجه مزیتی عظیم بر دشمن خواهند یافت. آبگوشت باید در ظرفی تهیه می‌شد که در هر یک از آن‌ها دو پاچه بز نر با ۳۲۵ غلاف سبز نخود و تلاوت ۳۲۵ تشهد توسط دوشیزه‌ای بر سر آن خوانده می‌شد و این سفارش‌هایی بود که به شاه برای پخت این آبگوشت سحرآمیز داده بودند. باورهای خرافی شاه سلطان حسین، خود زمینه نابودی وی و سلطه افغان‌ها بر خاک ایران و نابودی سلطه صفویه را فراهم ساخت و وی بالاخره با دست خود در سال ۱۱۲۵ تاج و تخت سلطنت را به محمود افغان واگذار کرد. تحریم های اقتصادی  آن دوره! گویا تحریم چون  ابرسیاهی  همیشه بامردم ایران بوده و هست خواهد بود! در سال ۱۱۳۵هجری محمود افغان اصفهان را محاصره نمود پس از سه ماه، آذوقه  تمام شد قحطی و مرگ بر سر اصفهان افتاد. گزارشاتی که وقایع‌نگاران اصفهان در این دوره به دست ما داده‌اند  باورنکردنی است این گزارشات شهر و مردمی تقریبا ثروتمند را نشان میدهند که بر اثر فقدان مواد غذایی به خوردن گوشت خر، اسب، سگ و گربه روی آورده‌اند در ماه چهارم از محاصره دیگر هیچ الاغ و سگ و گربه‌ای در اصفهان یافت نمیشد. مردم به آدمخواری روی آوردند! کروسینسکی که در آنزمان در اصفهان حضور داشت مینویسد: مردم بنای خوردن گوشت انسان کرده‌اند! پنج نفر قصاب به این امر مشغولند! افراد ناتوان و در حال مرگ را میگیرند و سرشان را به سنگ کوفته و آنرا تکه تکه میکنند و میفروشند! عده‌ای از مردم که تحمل چنین وضعیتی را ندارند دست به خودکشی میزنند. بزرگ‌زادگان که نمیتوانستند گرسنگی و حقارت ناشی از سرگردانی در کوچه و بازار جهت یافتن لقمه‌ای نان، را تحمل نمایند با خوراندن زهر به خود و عیال و فرزندانشان بصورت دسته‌جمعی خودکشی میکردند. در همین ایام ماموران دربار شاه سلطان حسین خانه‌ها را گشته و هرکس آرد، گندم و یا هر طعام دیگری را در خانه داشت، نصف آنرا بعنوان حق سلطان گرفته تا آذوقه دربار تامین شود. شدت قحطی و گرسنگی را در این روایت زبده‌التواریخ میتوان درک نمود. نویسنده کتاب که خود از ماموران شاه سلطان حسین جهت اخذ آرد و گندم بوده است در بخشی از کتاب چنین شرح میدهد روزی با جمعی جلوداران سرکار خاصه به خانه تاجری که اشیاء گرانقیمت خرید و فروش میکرد رفتیم. درب زیرزمین خانه‌اش را با کاه‌گِل مسدود کرده بود! به گمان پنهان نمودن گندم یا آذوقه، آنرا باز نمودیم. چهارده جوال که هرکدام صد من یا بیشتر میگرفت در زیرزمین وجود داشت. در کمال سرور و خوشوقتی که گویی قلعه خیبر فتح نموده باشیم، بر سر جوال‌ها رفتیم. چون آنها را گشوده، تمام سکه‌های زر عباسی بود! من و همراهان بسیار مکدر و مایوس شدیم و دوباره سرِ کیسه‌ها را بسته و ناامیدانه از خانه بیرون آمدیم! غریب‌تر آنکه صاحبخانه با وجود اینهمه زر از گرسنگی مُرده و حتی کسی او را دفن هم ننموده بود! امروز این داستان برای ما چقدر ملموس است!! تجدید عهد دورهٔ سلطان حسین گشت یک مرد نو چو نادر سردارم آرزوست ای دیده خون ببار که یک ملتی به خواب رفته است و من دو دیدهٔ بیدارم آرزوست بیدار هر که گشت در ایران رود به دار بیدار و زندگانی بی دارم آرزوست در زیر بار حس شده‌ام خسته راه دور با مرگ گو خلاصی از این بارم آرزوست مشت معارف ار دهن شیخ بشکند زین مشت کم نمونهٔ خروارم آرزوست (عارف قزوینی ) عباس سلیمانی/ 🆎@iranema1944

  • ✅در دانشگاه چه می گذرد؟ معمای بازگشت به پادشاهی خواهی ​پنجاه سال و پنج ماه و سه روز است که به‌طور رسمی در فضای دانشگاهی تنفس می‌کنم. طی این دوران مدید، از نزدیک و دور، شاهد فراز و فرود تحولات فکری و جنبش‌های دانشجویی بوده‌ام. امروز اما برای نخستین بار، با پدیده‌ای نوظهور مواجه شدم: رویکرد و شعارهای پادشاهی‌خواهانه در میان بخش بزرگی از دانشجویان. به‌طور سنتی، دانشگاه همواره خاستگاه تفکرات رادیکال و گرایش‌های چپگرایانه بوده است؛ ولی در فضای کنونی ایران چه رخ داده که از دل نهاد مدرن دانشگاه، ندای بازگشت به سنت پادشاهی طنین‌انداز شده است؟ ​ ​۱. آیا این تغییر رویکرد، واکنشی گذرا به انسداد سیاسی کنونی است یا نشان از یک شیفت پارادایمیک در مبانی فکری نسل جدید دارد؟ ​۲. نسبت میان این «نوستالژی سیاسی» با آرمان‌های توسعه‌گرایانه و مدرنیزاسیون دوران پهلوی در ذهن دانشجو چیست؟ ​۳. چگونه می‌توان تضاد ظاهری میان «نهاد دانشگاه» (به‌عنوان نماد تجدد و پرسشگری) با «نظام پادشاهی» (به‌عنوان ساختاری سنتی و موروثی) را در این بستر خاص تحلیل کرد؟ ​۴. آیا شکست پروژه‌های چپ‌گرایانه و اصلاح‌طلبانه در دهه‌های اخیر، دانشجو را به سمت یک «راستِ عمل‌گرا» سوق داده است؟ ​۵. نقش «گسست نسلی» و فقد حافظه تاریخی مشترک در شکل‌گیری این تصویر جدید از گذشته چیست؟ ​۶. آیا این شعارها بیش از آنکه بیانگر یک مانیفست سیاسی دقیق باشند، نوعی «ساختارشکنی» در برابر قرائت‌های رسمی و حاکم محسوب نمی‌شوند؟ ​۷. جایگاه مفاهیمی چون «ناسیونالیسم باستان‌گرا» در پیوند میان دانشگاهیان و ایده‌ی پادشاهی‌خواهی کجاست؟ ✍یدالله کریمی پور 🆎@iranema1944

  • ‍ ✅می‌گویند رقص، آخرین زبانی است که غم با آن سخن می‌گوید؛ زبانی که نه از حنجره می‌گذرد و نه از منطق، بلکه از جایی عمیق‌تر می‌آید؛از شکستِ روح، از جایی که معنا فرو می‌ریزد‌ و عقل، دیگر توانِ داوری ندارد. غم، تا وقتی قابلِ فهم است،گریه می‌کند؛ تا وقتی امیدی هرچند واهی باقیست،فریاد می‌زند؛اما آنگاه که جهان، ضربه‌ای می‌زند که هیچ «چرا»یی تابِ حملش را ندارد، غم، زبانِ بدن را به عاریت می‌گیرد. و بدن،بی‌آنکه بداند چرا،به حرکت درمی‌آید. نام این حرکت را رقص گذاشته‌اند؛ اما این رقص، نه جشن است، نه شادمانی؛ تشنجِ روحیست در برابر حقیقتی که بیش از اندازه سنگین است. و وای و هزار وای از آن‌گاه که مادر بر جسدِ فرزندش برقصد. اینجا، مرگ فقط جان نگرفته است؛نظمِ هستی را به سخره گرفته. اینجا، زمان خطا کرده،تقدیر از مسیرش لغزیده و جهان، کاری را کرده که حتی خدا نیز در برابرش سکوت می‌کند. مادر، محورِ آفرینش است؛ او آغاز است،نه پایان. او باید بدرقه‌کننده باشد،نه سوگوارِ مقصد. و وقتی این نسبت واژگون می‌شود،وقتی آغاز پایان را در آغوش می‌گیرد،هستی دچار لکنت می‌شود. مادر می‌رقصد… نه چون اندوهش سبک است،بلکه چون سنگین‌تر از آن است که بتواند بر زمین بایستد. او می‌چرخد‌ چون اگر ثابت بماند؛حقیقت، استخوان‌هایش را خرد خواهد کرد. او می‌رقصد تا مرز میان عقل و جنون، اندکی عقب بنشیند. این رقص،ذکرِ ناگفته‌ایست در برابر خدایی که پاسخی ندارد. نه اعتراض است، نه تسلیم؛حالتی میان این دو، حالتی که عرفا آن را«حیرت» نامیده‌اند. حیرتی که نه ایمان را انکار می‌کند و نه رنج را توجیه. حیرتی که فقط می‌گوید: «من نمی‌فهمم…اما هنوز زنده‌ام.» در این رقص، مادر نه با مرگ می‌جنگد‌ و نه با خدا؛او فقط می‌کوشد،فرونپاشد. رقص او ، آخرین تلاشِ روح است برای آن‌که کاملاً متلاشی نشود. و شاید‌در ژرف‌ترین لایهٔ این فاجعه، حقیقتی تلخ نهفته باشد: انسان،وقتی به نهایتِ درد می‌رسد،دیگر سخن نمی‌گوید؛بلکه به نماد بدل می‌شود. و مادری که بر جسدِ فرزندش می‌رقصد،تلخ‌ترین نمادِ تاریخِ بشر است؛ نمادِ ناتوانی عقل در برابر تقدیر، و ناتوانی زبان در برابر اندوه. این‌جا؛ غم، دیگر نمی‌گرید؛ می‌چرخد‌ و جهان،تماشا می‌کند و چیزی برای گفتن ندارد. ✍ندا ولی میرزا بهمن ۱۴۰۴ 🆎@iranema1944

  • 🔴 #خبر_فوری شمارش معکوس آغاز جنگ، اظهارات بسیار عجیب دقایقی پیش استیو ویتکاف، فرستاده ویژه ترامپ: ایران ممکن است یک هفته یا چند روز با ساخت بمب هسته‌ای فاصله داشته باشد و ما اجازه نخواهیم داد این کار را انجام دهد و جلوی آن را خواهیم گرفت. 🆎@iranema1944

  • 22 февр.11713из iranema1944

    پدر کُشتی و تخمِ کین کاشتی پدر کُشته را کِی بُود آشتی؟ 🆎@iranema1944

  • پدر کُشتی و تخمِ کین کاشتی پدر کُشته را کِی بُود آشتی؟ 🆎@iranema1944