tgindex
انسان‌شناس ایرانی

انسان‌شناس ایرانی

Статистика

علیرضا حسن‌زاده | انسان‌شناس و نویسنده رمان/ جان من فدای ایران باد!

Последний пост
24 июл.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
33
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Книги (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
1 373
−1 за 5 дн.
Сутки
+1
+0,07%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
121
33 постов
Вовлечённость
8,8%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 33
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
106
1/48двое суток
121
1/72трое суток
131

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • همراهان نازنین و مهربانم، درود و مهر بی‌شمار مدتی از شما دور خواهم بود. این روزها، به هزار و یک دلیل، دل و دماغ نوشتن ندارم. امیدوارم پس از اندکی سکوت، با انگیزه و توان بیشتری دوباره در کنار شما باشم. از همراهی، مهر و صبوری‌تان صمیمانه سپاسگزارم. با ارادت بی‌شمار علیرضا حسن‌زاده

  • نقدی بر بیگانه کامو ناصر نسودی نویسنده و شاعر قسمت آخر تفاوت‌های بنیادین فلسفه ابزوردیسم کامو اگزیستانسیالیسم سارتر: پاسخ به پوچی «ماندن در کشمکش» : باید تنشِ پوچی را حفظ کرد و با آن زیست. راه حل، عصیان دائم (نه انکار و نه حل کردن آن) است. «خلق معنا» : انسان «محکوم به آزادی» است و باید با انتخاب‌هایش، برای خود و جهان معنا خلق کند. پوچی یک گذرگاه است. تعریف انسان انسان «تنها» در جهان نیست، بلکه در یک «وضعیت مشترک انسانی» قرار دارد. یک سرشت انسانی (مانند نیاز به عصیان و همبستگی) وجود دارد. انسان چیزی نیست جز آنچه از خود می‌سازد؛ «وجود مقدم بر ماهیت» به شکل مطلق. هیچ سرشت مشترکی قبل از انتخاب فردی وجود ندارد. معنای آزادی «رهایی برای تجربه» : آزادی یعنی رها شدن از امید به آینده و زندگی کامل در زمان حالِ ناب. این آزادی در پذیرش مرگ شکوفا می‌شود. «رهایی برای انتخاب» : آزادی یعنی قدرت مطلق در ساختن خویشتن. این آزادی منشأ «دلهره» (Anguish) است زیرا انسان بار تمام بشریت را بر دوش می‌کشد. دیگری (جامعه) همبستگی در عصیان : دیگری هم‌رزم در مبارزه با پوچی است («طاعون»). «من عصیان می‌کنم، پس ما هستیم». تعارض و شی‌انگاری : نگاه دیگری ما را به «شیء» تبدیل می‌کند و جهنم می‌سازد («جهنم دیگران است» در نمایش «دوزخ»). رابطه‌ها ذاتاً متعارض‌اند. امید و آینده امید یک خیانت است . امید به زندگی پس از مرگ یا جامعه آرمانی، فرار از پوچی حاضر است. باید ناامیدانه و بدون وعده زیست و همین حالا خوشبخت بود. امید در پروژه : سارتر (بخصوص در آثار متأخرتر) انسان را یک «پروژه» می‌بیند که به سوی آینده پرتاب می‌شود. این تعالی به سوی هدف، با نوعی امید درآمیخته است. انقلاب و تاریخ عصیان علیه تاریخ : شدیداً مخالف خشونت انقلابی و «تقدس بخشیدن به آینده» (نقد کمونیسم). هر انقلابی که انسانِ امروز را قربانی فردای موعود کند، محکوم است. تعهد در تاریخ : سارتر به مارکسیسم نزدیک شد و انقلاب خشونت‌آمیز را گاه «ضرورتی تاریخی» می‌دانست که روشنفکر باید در آن متعهدانه شرکت کند. ■جمع‌بندی با یک تمثیل اسطوره «سیزیف» کامو را با شخصیت «رکانتن» در رمان «تهوع» سارتر مقایسه کنید: · سیزیف کامو: خوشبخت است. او سنگ را بی‌امیدِ رسیدن به قله و رهایی از آن، با آگاهی کامل از پوچی کارش بالا می‌برد. ارزش در خودِ عمل است، نه در نتیجه. · روکانتن سارتر: در تهوعِ کشف پوچیِ اشیاء غرق است، اما راه نجات را در خلق یک اثر هنری (پروژه‌ای شخصی) برای توجیه هستی‌اش می‌یابد. او از پوچی عبور می‌کند تا معنایی بیافریند. به زبان ساده: سارتر از پوچی برای عبور به معنا پل می‌زند، اما کامو پوچی را مانند چادری می‌بیند که باید زیر آن زندگی و عصیان کرد و در همان وضعیت، شادی را یافت. این اختلافِ میان «خلق معنا» و «زیستن در بی‌معنایی» بود که به جدایی نهایی آن دو انجامید.

  • پلاس جانسون نوازنده پلنگ صورتی‌در ۹۴سالگی درگذشت

  • یادی دیگر از اسماعیل یغمایی باستان‌شناس عاشق مردی که به دنبال پاداش نبود و این گفتار تی‌اس الیوت را در ذهن داشت می‌نویسم برای آنکه عشق را زنده نگه داریم نه آنکه به فتح بیندیشیم یا پاداشی را انتظار کشیم.

  • وداع همیشه تلخ است: وداع اسطوره

  • چارلی چاپلین و مفهوم حباب قدرت

  • چارلی چاپلین و حباب قدرت علیرضا حسن‌زاده انسان‌شناس و رمان‌نویس چارلی چاپلین در فیلم‌هایش، با زبانی آمیخته به طنز و استعاره نه اشخاص، بلکه وسوسه قدرت و پیامدهای آن را به نقد می‌کشد. او نشان می‌دهد که هرگاه انسان، جهان را ملک شخصی خود بپندارد، تراژدی از دل کمدی سر برمی‌آورد. یکی از ماندگارترین سکانس‌های تاریخ سینما در فیلم «دیکتاتور بزرگ» (۱۹۴۰)، صحنه‌ای است که دیکتاتور با کره‌ای بادکنکی، همچون کودکی شیفته اسباب‌بازی، به رقص درمی‌آید. زمین برای او نه خانه مشترک انسان‌ها، بلکه توپی برای بازی و تجسم رؤیای قدرت است. اما این رؤیا ناگهان با ترکیدن بادکنک فرو می‌پاشد؛ گویی سراب قدرت در یک لحظه به هیچ بدل می‌شود. این سکانس را می‌توان یادآور حقیقتی ساده دانست: هرگاه قدرت، جهان را تنها از دریچه تملک و فرمانروایی ببیند، رؤیای آن برای یک نفر، می‌تواند به کابوسی برای میلیون‌ها انسان تبدیل شود. چاپلین با یک بادکنک، شکنندگی توهم قدرت را به تصویر می‌کشد. شاید به همین دلیل است که این صحنه، پس از گذشت بیش از هشتاد سال، همچنان زنده و تأمل‌برانگیز باقی مانده است؛ زیرا نه درباره یک زمان یا یک فرد، بلکه درباره وسوسه همیشگی قدرت سخن می‌گوید.

  • پوستر یادگاری جام‌جهانی ۲۰۲۶

  • حافظ و کولی رمان در دست چاپ علیرضا حسن‌زاده

  • نبرد خیر و شر در چشم‌انداز فوتبال علیرضا حسن‌زاده انسان‌شناس و رمان‌نویس رمان «مارادونا محاکمه می‌شود؛ رؤیا زنجیرشدنی نیست» به علی دایی، جهان‌پهلوان بزرگ مردم ایران، تقدیم شده است. در این رمان، فوتبال تنها یک بازی نیست؛ میدان رویارویی خیر و شر است. در سویه خیر، عاشقان ایران، مردم ایران و فوتبال ایستاده‌اند؛ آنان که فوتبال را زبان عشق، همدلی، کرامت و امید می‌دانند. در برابر آنان، کسانی قرار دارند که فوتبال را صرفاً نردبانی برای قدرت، شهرت و منفعت شخصی می‌بینند. در این روایت، از چهره‌هایی چون عادل فردوسی‌پور، عطا بهمنش، مجید وارث و کوثری نیز یاد شده است؛ صداهایی که هر یک به گونه‌ای در حافظه فرهنگی فوتبال ایران جای گرفته‌ و جاوید مانده‌اند. «مارادونا محاکمه می‌شود» روایتی از عشق به انسان، ایران و فوتبال است؛ زیرا تنها آنان که عاشق‌اند، راهی به قلب مردم پیدا می‌کنند و در حافظه جمعی یک ملت ماندگار می‌شوند. عاشقان فوتبال چون مارادونا، مسی، علی دایی،‌ کریم باقری و...در سویه خیر جهان ایستاده‌اند.

  • 23 июл.993из fetnehgarr

    #ردپای_باستانی این بی‌بی‌خانم استرآبادی (صاحب معایب الرجال) هم از زنان پیش قدم متهور و به قول فرنگی‌ها آوانگارد حرکت‌های زنانه است. هم اوست که یک شب از خانه خود بلند شد و رفت به خانه جوان سربازی که مورد علاقه اش بود، موسی خان و با او ازدواج و زفاف کرد. نتیجه آن یک پسر بود که بعدها به نام کلنل وزیری مایه افتخار موسیقی ایران شد. محبوب سیاه و طوطی سبز، باستانی پاریزی، ص ۴۳۳ 🎀 @fetnehgarr

  • 23 июл.925из GhaffeEshgh

    آهنگ بلا چاو تو را به جای همه‌ی کسانی که نمی شناخته‌ام ... دوست می دارم! تو را به جای همه‌‌ی روزگارانی که نمی‌زیسته‌ام ... دوست می‌دارم! برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می‌شود و برای نخستین گناه ... تو را به خاطر دوست داشتن ... دوست می‌دارم تو را به! جای تمام کسانی که دوست نمی‌دارم ... دوست می‌دارم 👤پل الوار https://t.me/joinchat/AAAAAEB5NG_FVJeSCAlGiA ‌‌‎‌

  • نقدی بر بیگانه کامو قسمت دوم ناصر نسودی نویسنده و شاعر در یک رمان کلاسیک، قتل محصول خشم، کینه یا نقشه است. در «بیگانه»، مهم‌ترین حادثه داستان (قتل) محصول تابش آفتاب و انعکاس نور روی تیغه چاقوست. این یک علیّت سوررئال و مدرن است: فیزیک جای روانشناسی را می‌گیرد. · پس این روایتِ خطی، توالی بیمعنای لحظاتی پوچ را نشان می‌دهد، نه یک طرح داستانی هدفمند. این همان بحران معنا در مدرنیسم است. ۲. «راوی اول شخص» که در «خودش» غریبه است رمان مدرن از راوی دانای کل به راوی‌های نامطمئن و ذهن‌های فروپاشیده مهاجرت کرد. نکته انقلابی کامو اینجاست: · «منِ» راوی (مورسو) یک «من» توخالی است. او نه تنها بر جهان، که بر درون خودش هم تسلط ندارد. جملاتش گزارش یک دوربین است، نه یک ذهن تحلیلگر. او نمی‌تواند بین «دوست داشتن» و «دوست نداشتن» ماری فرق بگذارد. · این نوع روایت، مدرن‌ترین شکل ذهنیت‌زدایی و ازخودبیگانگی است. مدرنیسم نشان داد که «من» یکپارچه و عاقلِ کلاسیک یک توهم بود و مورسو تجسم زنده این فروپاشی است. ۳. «کاراکترهای سطحی» که نمادهای فلسفی هستند شخصیت‌پردازی عمیق روان‌شناختی (مثل رمان‌های قرن نوزدهم) جای خود را به شخصیت‌های «تخت» و «نمادین» می‌دهد که حامل یک ایده فلسفی هستند. این یکی از ویژگی‌های شاخص ادبیات مدرن (و بعدتر پست‌مدرن) است. · مورسو: نماد انسان پوچ‌گرا (ابزورد) نیست، خودِ پوچی است. · ماری: نماد امیال جسمانی و زندگی سطحی است. · ریمون: نماد خشونت غریضی و قبیله‌گرایی. · سالامانو و سگش: نماد تکراری از رابطه رنج‌آور و در عین حال وابسته عشق و عادت. این‌ها تیپ‌های روانی عادی نیستند، «ماشین‌های فلسفی»ای هستند برای به حرکت درآوردن مفهوم اصلی: بیگانگی. نتیجه: مدرنیسم درونی، نه فرمی ویژگی‌های مدرنیستی «بیگانه» را نباید در شکستِ زمان تقویمی جست، بلکه در: · ایجاد شوک فلسفی: به چالش کشیدن بنیان‌های اخلاقی و عاطفی تمدن (مثل گریه نکردن برای مادر). · ضدقهرمان رادیکال: خلق شخصیتی که از اساس با جهان اطرافش بیگانه است و آن را نقد می‌کند، حتی بدون اینکه هوش این کار را داشته باشد. · نگاه بالینی و سرد: روایت از دریچه چشمی که بدون تفسیر و قضاوت نگاه می‌کند، کاملاً مدرن است. این تکنیک بعدها در «رمان نو» فرانسه (مثل آثار آلن رُب-گری یه) به اوج رسید. پس «بیگانه» یک رمان مدرن است، اما نه با شلوغ‌کاری‌های فرمی. مدرنیته آن در سکوت، سادگی و فریاد خاموش پوچی‌ای است که در زیر پوست زندگی روزمره جریان دارد. ص۳ کالبد شکافی رمان «بیگانه» را از منظر عوامل قصه: کامو همه این عناصر را در خدمت فلسفه «پوچی» (ابزورد) به کار گرفته است. ۱. تجربه تجربه در «بیگانه» از جنس تنش درونی یا کشف راز نیست، بلکه تجربه فیزیکی و زیسته در زمان حال است. کل رمان بر پایه حس‌های جسمانی مورسو بنا شده: گرمای آفتاب، نور خیره‌کننده، بوی نمک دریا، و لذت سیگار کشیدن. تجربه او از مرگ مادر نه اندوه، که خستگی و گرما است. این تأکید بر تجربه حسی به‌جای تجربه عاطفی، دقیقاً نمود پوچی است: انسان تنها بدنش را دارد، نه معنای از پیش تعیین‌شده. ۲. جدال (کشمکش) جدال اصلی، بیرونی و فیزیکی نیست (مثل نبرد قهرمان با شرور). این جدال ساکت و درونیِ یک شیوه زیستن در برابر هنجارهای جامعه است. · جدال با خودِ معنا: مورسو با این انتظار که «باید» برای مادرش گریه کند، «باید» جاه‌طلب باشد، یا «باید» از قتلش ابراز ندامت کند، مبارزه نمی‌کند؛ او به سادگی از انجام آن سر باز می‌زند. · جدال در دادگاه: اوج کشمکش در بخش دوم رخ می‌دهد؛ جایی که جامعه (دادستان، ،کشیش ،قاضی، هیئت منصفه) می‌کوشد احساسات متعارفی را به او تحمیل کند و شکست او در پذیرش این الگو، به قیمت جانش تمام می‌شود. ۳. حادثه (نقطه عطف) در یک رمان سنتی یاکلاسیک، حادثه با انگیزه روانی شکل می‌گیرد. اما حادثه مرکزی «بیگانه»، قتل مرد عرب، تصادفی، بی‌انگیزه و پوچ است. مورسو بارها تکرار می‌کند: «به خاطر خورشید بود.» این یک حادثه ضدعلت و معلولی است. منطق داستان در همین نقطه فرو می‌ریزد و خواننده را در برابر پوچی محض قرار می‌دهد. حادثه دوم، حکم اعدام است که نه بر اساس قتل، که بر اساس شخصیت متهم صادر می‌شود. ۴. داستان (Story) و ۵. طرح و توطئه (Plot) · داستان (توالی خطی وقایع): مرگ مادر ← رفتن به ساحل ← قتل ← زندان ← محاکمه ← حکم اعدام. به غایت ساده و خطی است. · طرح (معماری روایت): نبوغ کامو در اینجاست. او عامدانه روابط علّی را از طرح حذف می‌کند. طرح داستان، حفره‌ای از «چرایی» است. چرا قتل؟ خورشید. چرا ندامت؟ وجود ندارد. این «فقدان معنا در طرح» همان پیام رمان است. ساختار بر محور غیاب می‌چرخد. ۶. شخصیت‌پردازی (شخصیت) همانطور که اشاره شد شخصیت‌ها «ساده و سطحی» اند. اما این یک نقص نیست، یک انتخاب مدرن است. آن‌ها «تیپ» نیستند، «کارکرد» هستند:

  • без подписи

  • без подписи

  • از منظر رودخانه تا پهلوانان بی‌نام سه اثر از علیرضا حسن‌زاده منتشر خواهد شد.

  • آواز محمد صادق اسحاقی و یادداشت او به یاد تمام انسانهایی که بی گناه قربانی جنگ شدند‌. به یاد برادرم، مهدی که در هفته سوم جنگ اخیر، چند روز مانده به نوروز پس از آخرین دیدار با پدر و مادرم و ساعتی بعد از رسیدن به تهران و حضور در دفتر کارش بر اثر حادثه نشت گاز ناشی از پیامدهای انفجارهای جنگی ناباورانه جانش را از دست داد. به یاد او که عاشق ایران بود. برای فرهنگ،هنر و موسیقی این سرزمین قدم‌ها برداشت و در این مسیر بی مهری ها دید و چه مظلومانه رفت. روانَش به مینو بُوَد سرفَراز. @eshaghi_set 🖤 «اینکه آژیر نیست» کاری ضد جنگ است. طراحی آواز این قطعه را در روزهای جنگ دوازده روزه در خردادماه سال قبل انجام دادم. هرچند مردادماه نسخه نهایی آماده شده بود اما امروز به اشتراک گذاشته شد. طراحی برای موسیقی، آهنگ و اجرای آواز : محمدصادق اسحاقی Vocal Design & performance & Composer Mohammad Sadeg Eshaghi @mohamadsadegh.eshaghi Instrumental performance: Kourosh Keshavarz Poem: Emran salahi https://www.instagram.com/reel/DZnx0CFhc-i/?igsh=MTF0MGZvOHprdWhiMg== کانال انسان‌شناس ایرانی به این همکار و هنرمند عزیز تسلیت می‌گوید.

  • без подписи

  • без подписи

  • یک خاطره خنده‌ناک علیرضا حسن‌زاده انسان‌شناس و رمان‌نویس هیچ‌وقت یادم نمی‌رود. کلاس سوم دبستان بودیم. یکی از همسایه‌ها و هم‌کلاسی‌های ما پسربچه‌ای بسیار بازیگوش بود که تقریباً هیچ‌وقت درس نمی‌خواند. بعد از دریافت کارنامه‌ها، با خوشحالی و نفس‌زنان به سمت خانه دوید. درست همان لحظه پدرش از در بیرون می‌آمد. پسر با ذوق گفت: «بابا! باید به قولت عمل کنی!» کارنامه را به دست پدر داد. پدر نگاهی به کارنامه انداخت؛ صورتش از خشم سرخ شد و گفت: «برای این کارنامه باید بهت جایزه بدم؟! معدل ۹ گرفته‌ای!» پسر، بی‌آنکه ذره‌ای دستپاچه شود، گفت: «خب... اگر معدلم ۶ می‌شد، چی؟!» پدر با لحنی قاطع جواب داد: «رفوزه، رفوزه است!» در کمال تعجب بابا برای این که جلوی بقیه باباها و همسایه‌ها کم نیاورد فردا برای پسرش دوچرخه خرید. این خاطره هر از گاهی یادم می‌آید؛ به‌ویژه وقتی می‌بینم بعضی‌ها برای کارنامه‌هایی نه‌چندان درخشان، جایزه گرفته و تشویق می‌شوند مدیون هستید اگر یاد تیم فوتبال و جام جهانی بیفتید.😂😂