باشگاه اندیشه
Статистика⬅️ کانال باشگاه اندیشه، مرجعی برای اهالی تفکر و مجالی برای اندیشیدن. ارتباط با ما : @Ahmadkhalesi @labibreza تلفنها 66480717 66480718 66480719 نشانی اینستاگرام باشگاه اندیشه https://www.instagram.com/bashgah.andisheh/ ...
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 2
- Всего постов
- 88
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 12 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 573
- 1/48двое суток
- 656
- 1/72трое суток
- 708
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
مدرسهٔ مطالعات اتوپیا باشگاهاندیشه برگزار میکند: دیستوپیا به مثابه ساحتِ تفکر ■استاد ناصر فکوهی ■ محمد نصراوی ■ محمد شهریاری مقدم 🗓 زمان: سهشنبه ۲۷ مرداد ۱۴۰۵ 🕖 ساعت: ۱۹ 💻 بهصورت برخط در گوگل میت: http://meet.google.com/svo-dfwa-emf 📝دربارهٔ نشست این نشست با هدف واکاوی مفهوم دیستوپیا نه صرفاً بهمثابه یک ژانر ادبی، بلکه بهعنوان یک سطح بنیادین از اندیشه انتقادی در نسبت با وضعیت انسان معاصر برگزار میشود. در این نشست، دیستوپیا بهعنوان ابزاری تحلیلی و ساحت تفکر مورد بررسی قرار میگیرد. @bashgahandishe
🔹 بازسازی معرفت دینی و چالشهای جهان جدید 🎙 با حضورِ دکتر سید جواد میری 📅 چهارشنبه ۲۱ مرداد ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ بازسازی معرفت دینی و چالشهای جهان جدید چالشهای معرفتی در جهان معاصر و نسبت آن با دین و معرفت دینی یکی از بنیانهای چالشی در سپهر اندیشه اسلامی بوده و هست. این چالشها به ظهور مفاهیمی چون معرفت سکولار، معرفت عرفی و معرفت دینی منجر شده است و معماران این اندیشهها چنین میپندارند که یا باید پیرو این باشیم یا پیرو آن و هیچگونه پیوندی میان این پارادایمها قابل تصور نیست. در میانه چنین چالشهایی چه باید کرد و آینده چه امکانهایی پیش روی ما گشوده است؟ به مناسبت رحلت پیامبر اکرم (ص) و شهادت امام رضا(ع) 📍 خیابان انقلاب خیابان وصال شیرازی کوچه نایبی پلاک ۲۳ باشگاه اندیشه @bashgahandishe
دربارهٔ نشستِ محمدی دیگر؛ درنگی در روایت سیدمرتضی جزایری از تاریخ صدر اسلام چرا حسین (علیهالسّلام) از مدینه و مکّه بیرون آمد؟ چرا او در عاشورای ۶۱ هجری قمری در کربلا کشته شد؟ این پرسش به اندازهی پاسخی که میتوان به آن داد، بزرگ است. بزرگ است به اندازهی آن کسی که از مدینه و مکّه بیرون آمد، و در عاشورای ۶۱ هجری قمری در کربلا کشته شد. پس از شهادت محمّد (صلّیاللهعلیهوآله) همهی کسانی که به زبان، نه به قلب، به او ایمان آورده بودند، از طریقتی که او عرضه کرده بود، بازگشتند. این فاصله، با جلوگیری از ثبت و جمعآوریِ گفتههای وی؛ با آغاز غارات و فتوحات؛ با نهادینهشدن خشونت و آدمکشی و تبعید؛ با تصدّی مناصب از سوی کسانی که تا سالهای آخر حیات وی با او جنگیده بودند؛ با پروبالدادن به تازهمسلمانانی که راست و دروغ را به یکدیگر میآمیختند؛ با حلالکردن حرامهای او و حرامکردن حلالهای وی؛ با تغییر معنای خدا، آخرت، وحی، اسلام و ایمان؛ و در یک کلمه: با «قلب اسلام»؛ سال به سال بیشتر و بیشتر میشد. سال ۶۱ هجری قمری، هنگامهی فریاد و بیداری است. سال کشیدنِ رقم بطلان بر همهی تحریفها و انحرافها از سنّت محمّد (صلّیاللهعلیهوآله). «قلب اسلام» برخاست؛ وارث ابراهیم و موسی و عیسی؛ زادهی اصلاب شامخه و ارحام مطهّره. خیزشی برای رهاییبخشیدن بندگان خدا از جهالت و حیرت ضلالت. جهل به چه؟ رهایی از چه؟ چه از میان رفته بود؟ حسین (علیهالسّلام) عصارهی چه بود؟ سیّدمرتضی جزایری با ما سخن خواهد گفت... 🗓 دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۵ 🕓 ساعت ۱۶ @bashgahandishe
. گفتوگوی سوگواران سال هجدهم | نشست هفتم محمدی دیگر درنگی در روایت سیدمرتضی جزایری از تاریخ صدر اسلام با حضورِ آرشام زادهعبداللهی چکیده نشست را اینجا بخوانید. 🗓 دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۵ 🕓 ساعت ۱۶ خیابان انقلاب، خیابان وصال شیرازی، کوچه نایبی، پلاک ۲۳ @bashgahandishe
پوشه شنیداری نشستی دربارهٔ کتاب «از رنجی که نیست؛ عدمیانگاریِ شر از فیثاغورس تا فخر رازی» با حضورِ علی نیکزاد (مولف)، ایرج آذرافزا، سینا سالاری، محمدرضا معینی (دبیر مدرسهٔ مطالعات دین باشگاه اندیشه) همکاریِ مدرسهٔ مطالعات دین باشگاه اندیشه با نشر طه شنبه، ۳ مرداد ۱۴۰۵ 00:25 محمدرضا معینی 02:25 علی نیکزاد 16:30 ایرج آذرفزا 46:45 سینا سالاری 01:09:50 پرسش و پاسخ @diinschool @tahabooks @bashgahandishe
مدرسه مطالعات مدرنیته و نقد متافیزیک باشگاه اندیشه برگزار میکند: 📚 فلسفهٔ تحلیلی؛ از ریشهها تا پیامدها فصل اول: سرآغاز فلسفهٔ تحلیلی با تدریس دکتر ایمان همتی 🔹 ۵ جلسه 🔹 چهارشنبهها، ساعت ۲۰ 🔹 بهصورت برخط (آنلاین) 🔹 شروع دوره: هفته دوم تیر۱۴۰۵ 🔹 شهریه:…
. گفتوگوی سوگواران سال هجدهم | نشست ششم غلامحسین ساعدی و "رمان مقتل" با حضورِ سیدجواد میری 🗓 دوشنبه ۱۲ مرداد ۱۴۰۵ 🕓 ساعت ۱۷:۳۰ یکی از پرسشهایی که همواره مطرح میشود این است که چرا "چپها" در ایران مفاهیم دینی و علیالخصوص شیعی را مورد بازخوانی و تفسیر قرار دادهاند حال آنکه خود هیچ باوری به دین و مذهب نداشتند؟ این پرسش مهمی است که نیاز به تامل درباره آن داریم. زیرا اگر در بستر عالمیت جدید از بازخوانی مفاهیم دینی در مدل چپ جهانی عدول کنیم بیش از دو آلترناتیو نخواهیم داشت یا گرفتار تفاسیر "راست افراطی" خواهیم شد و یا دچار خوانشهای "عرفانی" میشویم. در این نشست من رمان مقتل غلامحسین ساعدی را به عنوان یک مدل مورد بازخوانی قرار خواهم داد. @bashgahandishe
. «متنهایی دربارۀ هرمنویتیک: از افلاطون تا امروز» اثر آلمانیزبان النا فیکارا است که در آن گزیدهای از متنهای فیلسوفانی، از افلاطون گرفته تا برخی چهرههای معاصر، گردآوری شده است. فیکارا متولد ۱۹۷۴ و استادیار و مدرس دانشگاه پادربرن آلمان در حوزهی فلسفهی نظری و تاریخ فلسفه است و با دانشگاه شهری نیویورک همکاری میکند. او، علاوه بر گزینش و مرتبساختن قطعات، مقدمهای نسبتاً مفصل بر کل کتاب نگاشته است، بهعلاوهی مقدمههایی کوتاه بر هرکدام از این گزیدهمتنها که برای فهم پیوستگی موضوعی آنها با یکدیگر مفیدند. قطعاتی که او از متنهای فیلسوفان برگزیده است گویای جنبههای گوناگون هرمنویتیک است. این جنبهها از خاستگاه واژگانی واژهی هرمنویتیک در یونان گرفته تا تحولات مفهومیاش در سدهی بیستم و آغاز سدهی بیستویکم را در بر میگیرند. در این ویدئو دکتر محمدرضا بهشتی، استاد فلسفه و یکی از مترجمین کتاب دربارۀ اثر میگوید. این کتاب در تابستان 1405 توسط نشر هرمس با ترجمۀ محمدرضا بهشتی و وحید احمدی به چاپ رسیدهاست. @Dialogeschool @bashgahandishe
دربارهٔ رمان «مَقتَل» اثر غلامحسین ساعدی غلامحسین ساعدی (با نام مستعار گوهر مراد)، داستاننویس، نمایشنامهنویس و روانپزشک برجستهی ایرانی، کارنامهای پربار اما پرفرازونشیب دارد. در میان آثار متعدد او نظیر «عزاداران بیل»، «ترس و لرز» و نمایشنامه «گاو»، نام یک اثر همواره با هالهای از رازآلودگی و حسرت همراه است: رمان «مقتل». اثری که هرگز به طور کامل منتشر نشد و سرنوشت نسخه اصلی آن در هالهای از ابهام باقی ماند. داستان «مقتل» رویکردی بسیار متفاوت و عمیقاً روانشناختی به واقعه عاشورا دارد. ساعدی در این رمان به جای پرداختن مستقیم به قهرمانان این واقعه، دست روی نقطه تاریک و پنهان ماجرا میگذارد: تاریکی شب عاشورا و کسانی که صحنه را ترک کردند. بر اساس قطعات و توضیحات باقیمانده از طرح داستان، «مقتل» درباره همرزمان حسینبنعلی است که در شب عاشورا، تاریکی را نقاب چهرهی ترسوی خود کردند و با رها کردن او، به دنبال زندگی روزمره خود شتافتند. ساعدی در این قصه، خواننده را به دنبال این فراریان میفرستد و زندگی آنها را پس از این واقعه روایت میکند. خواننده میبیند که چگونه عدهای از این افراد، خفتِ «زندگیِ باریبههرجهت و خنثی» را تا لحظه مرگ تحمل میکنند؛ اما در مقابل، عدهای دیگر به موقعیت بشری و خطای خود پی میبرند، هوشیار میشوند و با صفبندیهای جدید، دوباره دو جناح را تشکیل میدهند و به این ترتیب، «عاشورای دومی» رقم میخورد. بر اساس اسناد و یادداشتهای باقیمانده (از جمله توضیحات اکبر ساعدی، برادر نویسنده)، روند نگارش و مفقود شدن این اثر به شرح زیر است: این اثر در اواخر دهه چهل خورشیدی (حوالی سالهای ۱۳۴۴ تا ۱۳۴۹) نوشته شد. ساعدی ابتدا قصد داشت آن را در قالب نمایشنامه خلق کند، اما از آنجا که امکانات اجرایی و صحنهای برای چنین روایت عظیمی محدود بود، منصرف شد و آن را به رمان تبدیل کرد. ظاهراً متن کامل این رمان پس از اتمام، به یک ناشر یا چاپخانه سپرده میشود، اما پس از آن به دلایل نامعلومی (شاید شرایط ملتهب سیاسی آن دوران و برخوردهای ساواک با ساعدی) مفقود میشود. اکبر ساعدی در این باره نوشته است: «به کی، کجا و حالا دست کیست نمیدانیم.» از این رمان تنها دستنویسهایی پراکنده در میان یادداشتهای نویسنده باقی ماند. دو فصل از آن در زمان حیات ساعدی و در سال ۱۳۴۹ در مجله «نگین» به چاپ رسید. سالها بعد در سال ۱۳۷۲ بخشهای دیگری از آن در شمارههای ۴ و ۵ ماهنامه «تکاپو» منتشر شد و در سالهای اخیر نیز نشریاتی چون «اقالیم» بخشهایی از آن را بازنشر کردهاند. هوشنگ گلشیری، نویسنده نامدار معاصر، در زمان حیات ساعدی با اشاره به جایگاه بلند او در ادبیات داستانی، ابراز امیدواری کرده بود که او این اثر را به سرانجام برساند: «ساعدی هنوز مینویسد... ذاتاً نویسنده است، حرفهای است و نه متفنن، قدش هم از همهی دیوارها بلندتر است... هنوز هم زنده است در عالم خلق و ابداع، دستش قوی باد و چشمش بینا تا "مقتل"اش را هم بنویسد و بسیاری دیگر.» «مقتل» نشاندهنده تبحر ساعدی در پیوند دادن بنمایههای تاریخی-مذهبی با تحلیلهای عمیق روانشناختی و جامعهشناختی است. انتخاب زاویه دیدِ «فراریان»، تمرکز بر عذاب وجدان و بررسی فروپاشی روانی انسانهایی که از مسئولیت تاریخی خود شانه خالی کردهاند، این رمان را (حتی در قالب همین قطعات پراکنده و ناتمام) به یکی از خاصترین و کنجکاوکنندهترین متون داستانی ایران تبدیل کرده است. @bashgahandishe
. گفتوگوی سوگواران سال هجدهم | نشست ششم غلامحسین ساعدی و "رمان مقتل" با حضورِ سیدجواد میری 🗓 دوشنبه ۱۲ مرداد ۱۴۰۵ 🕓 ساعت ۱۷:۳۰ یکی از پرسشهایی که همواره مطرح میشود این است که چرا "چپها" در ایران مفاهیم دینی و علیالخصوص شیعی را مورد بازخوانی و تفسیر قرار دادهاند حال آنکه خود هیچ باوری به دین و مذهب نداشتند؟ این پرسش مهمی است که نیاز به تامل درباره آن داریم. زیرا اگر در بستر عالمیت جدید از بازخوانی مفاهیم دینی در مدل چپ جهانی عدول کنیم بیش از دو آلترناتیو نخواهیم داشت یا گرفتار تفاسیر "راست افراطی" خواهیم شد و یا دچار خوانشهای "عرفانی" میشویم. در این نشست من رمان مقتل غلامحسین ساعدی را به عنوان یک مدل مورد بازخوانی قرار خواهم داد. @bashgahandishe
گفتوگوی سوگواران سال هجدهم | نشست پنجم انتخابهای پیشینی و روایت اینجهانی گفتوگوی منصور براهیمی با محمدحسین قدوسی 🗓 دوشنبه ۵ مرداد ۱۴۰۵ 🕓 ساعت ۱۷:۳۰ @bashgahandishe
без подписи
без подписи
без подписи
گفتوگوی سوگواران سال هجدهم | نشست پنجم انتخابهای پیشینی و روایت اینجهانی گفتوگوی منصور براهیمی با محمدحسین قدوسی 🗓 دوشنبه ۵ مرداد ۱۴۰۵ 🕓 ساعت ۱۷:۳۰ @bashgahandishe
. 📚 حلقه مطالعاتی کلیدر برگزار میکند: گفتوگو درباره کتابِ قلندر و قلعه نوشتهٔ یحیی یثربی 📅 پنجشنبه ۲۹ مرداد ۱۴۰۵ 🕓 ساعت ۱۶ کتاب قلندر و قلعه رمانی ایرانی است که خواندن آن ما را با زندگی یکی از عالمان و فیلسوفان و عارفان ایرانی به نام «شیخ شهابالدین سهروردی» آشنا میکند. میدانیم که شهابالدین سهروردی ملقب به «شیخ اشراق» در قرن ششم هجری میزیست. نویسنده، این رمان را بهگونهای نوشته است که موجب آشنایی کلی مخاطب با برخی از دیدگاهها و آرای این عالم کهن ایرانی بشود. رمان از کودکی سهروردی آغاز میشود و با بر دار شدن او به پایان میرسد. هر چند قلندر و قلعه جنبهٔ زندگینامهای قدرتمندی دارد، خود را به آن محدود نکرده است؛ نویسنده کوشیده با واردکردن شخصیتهای خیالی به این اثر، جنبهٔ داستانی آن را افزایش دهد. از سال ۱۳۹۱ هجری شمسی، مجموعهای کامل از آثار در دسترس و قطعی شیخ اشراق تحتعنوان «الحکمة الاشراقیة» بهتصحیح، تحقیق و تقدیم «محمد (جلالالدین) ملکی» در ۱۲ جلد گردآوری شده است که تمام آثار قطعی شیخ اشراق را در بر میگیرد. 📍 خیابان انقلاب، خیابان وصال شیرازی، کوچه نایبی، پلاک ۲۳ @bashgahandishe
آیا «دیگری» دوزخ است؟ 📝محمدرضا لبیب معمولا عبارت معروف «دیگری، دوزخ است» به عنوان موضعِ ژانپل سارتر در قبال دیگری مطرح میشود. باید گفت که خلاف تصور رایج، این عبارت در اثر مهم فلسفیِ وی یعنی هستی و نیستی نیامده، بلکه جملهای است که سارتر آن را با صدای یکی از شخصیتهای نمایشنامهٔ خروج ممنوع (که در ایران ترجمههای متعددی از آن به چاپ رسیدهاست) طرح میکند. در این نمایشنامهٔ تکپردهای، سه شخصیتِ گارسَن، اینِس و استل که بهتازگی مردهاند، در اتاقی بسته و بیپنجره، بدون آینه و بدون امکان خواب یا پلکزدن، برای همیشه با یکدیگر محبوس میشوند. آنها بهتدریج درمییابند که دوزخ آنها نه دست و پنجه نرم کردن با شکنجهگرانی با ابزارهای مرسومِ شکنجه است که شکنجۀ اصلی تحملِ حضورِ دائمی و آزاردهندۀ دیگری است که از قضا این حضور آینهوار است و میتوان گفت ماحصلِ انعکاس خود است. در این نمایشنامه، هر یک از سه نفر آینه و داورِ دیگری است و از آنجا که در اتاق آینهای وجود ندارد، هر شخص تنها از طریق نگاه و داوریِ دو نفرِ دیگر میتواند خود را ببیند. گارسَن، در واپسین لحظات نمایش، جمله را چنین بیان میکند: نیازی به میلههای داغ نیست؛ دوزخ همان دیگراناند. خودِ سارتر در گفتوگویی که پیش از انتشار ضبط صوتیِ نمایش در سال ۱۹۶۵ ارائه کرد، تصریح کرد که این جمله «همواره بد فهمیده شده است»؛ به گفتهٔ او، مقصودش این نبود که روابط با دیگران فینفسه دوزخی است، بلکه این بود که وقتی رابطهٔ من با دیگری «مخدوش» باشد یعنی بهجای بازشناسیِ متقابلِ آزادی، به کشمکش برای تصاحب یا کنترلِ نگاهِ یکدیگر بدل شود آنگاه دیگری میتواند به دوزخ من بدل شود. شماری از شارحان نیز بر این نکته تأکید کردهاند که این عبارت را نباید بهعنوان دکترینی کلی دربارهٔ ذاتِ روابط انسانی از نگاه سارتر خواند. این تفسیر با آنچه سارتر در فصل «روابط عینی با دیگری» در هستی و نیستی آورده هم همخوان است، آنجا که مینویسد «تعارض، معنای اصیلِ هستی برای دیگری است» اما در همان اثر، در یادداشتی پایانی، امکانِ نوعی «اخلاقِ رهایی» را نیز از رهگذر آنچه او «دگرگونیِ رادیکال» مینامد، یعنی گذار از بدايمانی به اصالت باز میگذارد. از آنجا که آگاهیِ «من» به تعبیر سارتر، هرگز نمیتواند مستقیماً به خودش بازگردد و خود را بهطور کامل بشناسد، آگاهی از خویشتن همواره وابسته به میانجیگریِ دیگری است. در این تلقی من تنها از طریق نگاه و داوریِ دیگری است که خود را بهمثابهٔ ابژهای معین با صفاتی ثابت مانند بزدل، خیانتکار یا فرومایه بازمییابم. گارسَن در نمایشنامه دقیقاً در همین وضعیت گرفتار است: او آرزو دارد اینِس و استل او را «شجاع» بدانند، اما از آنجا که دیگر مرده و فرصتِ تغییرِ کنشهایش را ندارد، محکوم است تا ابد در همان تصویری که دیگری از او ساخته محبوس بماند، بیآنکه بتواند آن را اصلاح یا انکار کند.. شاید بتوان گفت که مرادِ سارتر از گزارۀ «دیگری، دوزخ است» گزارهای مشروط است، نه مطلق به این معنا که دیگری تنها زمانی دوزخ میشود که فرد در وابستگیِ کامل به داوریِ او گرفتار آید و از بازتعریفِ خویش از طریقِ کنشِ آزادِ خود بازبماند. وضعیتی که سارتر آن را نمونهٔ نمایشیِ «بدايمانی» و ناتوانی از پذیرشِ مسئولیتِ هستیِ آزاد میداند. @Dialogeschool @bashgahandishe
انتخابهای پیشینی و روایت اینجهانی 📝منصور براهیمی آیا میتوان گفت که هر انتخاب بنیادین، تا وقتی فقط در درون فرد باقی بماند، صرفاً در حد تجربهای شخصی حفظ میشود. اما هنگامی که در عمل، گفتار یا شیوهی زیستن آشکار شود و دیگران بتوانند آن را ببینند و بازگو کنند، به «شهادت» بدل میگردد. در این صورت، زنجیرهای بسیار منسجم به دست میآید: حقیقتِ ازلی → انتخابِ زمانمند → روایت → شهادت → تذکار در دیگری. اگر این زنجیره را بپذیریم، آنگاه عاشورا دیگر صرفاً یک نمونه از انتخابهای بنیادین نیست؛ بلکه کاملترین تجسم آن است. در عاشورا، حقیقتِ ازلی در انتخابِ حسین(ع) متجلی میشود، این انتخاب در تاریخ و در مقاتل به روایت درمیآید، روایت به شهادت بدل میشود و شهادت در هر نسل، تذکار را در جان انسانهای دیگر برمیانگیزد. به همین دلیل است که عاشورا، برخلاف بسیاری از رخدادهای تاریخی، با روایت شدن فرسوده نمیشود، بلکه هر بار امکانِ انتخابی تازه را در اکنون میگشاید. این، به نظرم، نقطهای است که ممکن است در آن اندیشهی آقای قدوسی گفتوگویی خلاق با ریکور، و حتی فراتر از او، برقرار کند. آیا میتوان گفت رخدادها انسان را تغییر نمیدهند، انتخاب انسان در مواجهه با رخدادهاست که او را تغییر میدهد. ممکن است دو شخصیت دقیقاً یک واقعه را از سر بگذرانند، اما یکی قدیس شود و دیگری جنایتکار. پس سرنوشت محصول انتخاب است نه محصول حادثه. اگر این دستگاه مورد قبول باشد، میتوان گفت که هر داستان بزرگی، روایت تحقق یک انتخاب بنیادین است. به بیان دیگر، روایت فرایندِ آشکار شدن آزادی انسان در زمان است، زیرا انتخاب نتیجهی آزادی است. اگر آزادی نباشد، انتخاب صرفاً در حد نوعی واکنش باقی میماند. آیا روایت، «بازنماییِ» انتخابهای بنیادین است، یا خود، ابزاری است برای پدید آوردنِ انتخابهای بنیادین در مخاطب؟ اگر پاسخ دوم را بپذیریم، کارکرد اصلی ادبیات، تراژدی، حماسه، تعزیه و حتی قصص قرآنی دیگر صرفاً نقلِ زندگی دیگران نخواهد بود؛ بلکه آفریدنِ موقعیتی در جان مخاطب است که او را به آستانهی یک انتخاب وجودی برساند. در این صورت، روایت نه فقط دربارهی سرنوشت است، بلکه خود در ساختن سرنوشت انسان مشارکت میکند. به این جملهی مشهور ارسطو فکر کنید: تراژدی کنش (پراکسیس) را محاکات میکند، نه شخصیت را. سالها این جمله را چنین فهمیدهاند که شخصیت مهم نیست، اما شاید بتوان آن را طور دیگری خواند. کنش چیست؟ کنش همان لحظهای است که انسان انتخاب میکند. ما شخصیت را مستقیماً نمیشناسیم، بلکه شخصیت فقط در کنش آشکار میشود. پس شاید بتوان گفت: روایت، هنر آشکار کردن حقیقت انسان از طریق انتخابهای اوست. این دیگر فقط تفسیر ارسطو نیست، بلکه بسط و گسترش ارسطو است. آیا اهمیت عمل و تجسم اعمال در گفتمان دینی با تفسیری که از ارسطو ارائه دادیم همخوان است؟ به عبارت بهتر تجسم اعمال مواجههی فرد است با انتخابهایی بنیادینی که در زندگی به آنها دست زده (یا نزده)، و چنان که میگویند در این عالم و در نهایت در عالم برزخ وقوع مییابد. ووگلر، در کتاب «سفر نویسنده»، از سفر قهرمان یاد میکند. سفر قهرمان مراحلی دارد: دعوت، رد دعوت، عبور از آستانه (عبور از جهان عادی و روزمره)، آزمونها (یا خانها)، تاریکترین نقطهی غار، آزمون نهایی، بازگشت (با اکسیر). اما اگر همهٔ اینها را فشرده کنیم، تقریباً همهٔ مراحل فقط یک کار انجام میدهند: قهرمان را به نقطهای میرسانند که دیگر نتواند انتخاب بنیادین خود را به تعویق بیندازد. یعنی همهی مراحل، مقدمهاند، مرکز ثقل همان انتخاب بنیادین است. پس آیا میتوان گفت که عاشورا روایتِ «تصمیم گرفتن» نیست، بلکه روایتِ ظهور حقیقتِ تصمیم است. آیا میتوان گفت آنچه سرنوشت را میسازد، وفاداری یا بیوفایی به انتخاب بنیادین در گذر زمان است؟ روایت نیز دقیقاً همین را نشان میدهد: چگونه در الست یک «آری» یا «نه»، در صدها کنش کوچک و بزرگ تاریخی استمرار مییابد یا فرومیپاشد. اگر این نکته را بپذیریم، شاید بتوان تعریف روایت را این گونه بیان کرد: روایت، بازنماییِ زمانمندِ وفاداری یا بیوفاییِ انسان به انتخابی بنیادین است. به نظر میرسد این تعریف از دو جهت قدرت دارد: هم با تراژدی ارسطویی سازگار است، زیرا کنشها حقیقت شخصیت را آشکار میکنند؛ و هم با افقی که آقای قدوسی ترسیم میکنند، زیرا «قالوا بلی» صرفاً یک لحظهی ازلی نیست، بلکه حقیقتی است که وفاداری یا بیوفایی به آن، در طول تاریخ زندگی انسان به روایت درمیآید. گفتوگوی سوگواران| سال هجدهم | نشست پنجم 🗓 دوشنبه ۵ مرداد ۱۴۰۵ 🕓 ساعت ۱۷:۳۰ @bashgahandishe
گفتوگوی سوگواران سال هجدهم | نشست پنجم انتخابهای پیشینی و روایت اینجهانی گفتوگوی منصور براهیمی با محمدحسین قدوسی 🗓 دوشنبه ۵ مرداد ۱۴۰۵ 🕓 ساعت ۱۷:۳۰ @bashgahandishe
کتابِ «آزادی و ضرورت در تفکر مارکس» نوشتۀ دکتر میلاد عمرانی (دبیر مدرسۀ مطالعات نقد اقتصاد سیاسی باشگاه اندیشه) منتشر شد. مارکس در پروژهٔ فکری خود کوشیده به فهمی دیالکتیکی از سیر حرکت اقتصادی جامعهٔ مدرن دست یابد. او در مسیر فهم اقتصاد جامعهٔ مدرن قانونمندیهایی را کشف کرده که بر اقتصاد سیاسی جامعهٔ سرمایهداری حکمفرماست. اساسیترین پرسشی که در اینجا مطرح میشود این است که سرنوشت این قوانین چیست؟ آیا او نیز به این نتیجه رسیده که مبنای ایجابی آن روابط، قانونهای عام اقتصاد سیاسی جامعهٔ سرمایهداری است و قانونمندیهای این قلمرو نیز مانند قانونمندیهای علوم طبیعی واجد خصلتی ضروریاند؟ آیا تلقی جبرگرایانه از اندیشهٔ مارکس درست است؟ و با فرض چنین تفسیری، نقش آزادی و ارادهٔ آدمی را چگونه میتوان تبیین کرد؟ پاسخ به این پرسشها مستلزم بررسی تبیین مارکس از مقولات تصادف و اتفاق در آثارش، از رسالهٔ دکتری گرفته تا آثار دوران پختگی، است. باید نقش اتفاق را در نگاه مارکس به سازوکار عالم دریافت و مخالفت او را با هرگونه طرح غایتشناختی در باب عالم فهم کرد. ▫️بخشی از کتاب @neypub @bashgahandishe