tgindex
حوریا
@its_mine_homeперсидский

احساساتِ تنازعی…

Последний пост
30 мая
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
21
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
258
−1 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
520
21 постов
Вовлечённость
201,6%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 21
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 30 мая601117

    سلام و درود خدمت همه! ما تصمیم بر این گرفتیم که فولدر «برای آزادی» را دوباره بسازیم. این‌بار با تغییراتی در کانال‌های این فولدر. خوشحال می‌شوم در اشتراک‌گذاری این فولدر سهیم باشید، بنویسید و کانال‌ اضافه کنید. سپاس لینک فولدر: https://t.me/addlist/GBXFRSfkONUwYWRl

  • 21 мая939103

    سلام به همه. از این پس فعالیتِ اینجا به کانال زیر تغییر می‌کند. عزیزانی که دوست دارند با من همراه باشند، خوشحال می‌شوم حضور پیدا کنند. در غیر آن‌‌‌صورت، اجباری نیست. https://t.me/horia_MSh

  • امروز عصرِ بارانی، در کوچه دخترکی را دیدم که سرگرم بازی‌های کودکانه بود. تاپه‌های روی دست و صورتش، که دنیای کودکی‌اش را رنگین کرده بود، نشان می‌داد برچسب آدامسی‌ست که می‌جوَد. من که محو تماشای آن‌همه زیبایی شده بودم، با ذوق و لحنی شاد رو به رفیقانم گفتم؛ «خلاقیت او تنها یک سلیقهٔ زیبا نیست؛ نشانِ روحیه‌ای طغیانگر و سرکشی‌ست که دارد جوانه می‌زند.» از میان جمع، صدایی گرم و بم به گوشم رسید؛ حاذق‌صیب بود. با لحنی آرام و خسته گفت: «چند سال دیگر، با همین سلیقه و سرکشی، قربانیِ کودک‌همسری می‌شود؛ به دست مردکی خینگ و خُل که خودش و تمام زیبایی‌اش را دفن خواهد کرد!» نفرین بر جغرافیای لعنتی‌ای که آرزوهای بلند و قشنگ یک کودک، زیر فشار رسم‌ها و سنت‌های ناپسند، پرپر می‌شود...

  • مادربزرگِ مادرم وقتی زنده بود، همیشه می‌گفت: از جهان خوردن، جهان دیدن بِه!

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • من و یک عالم ذوق!

  • بیچارگان-کامو

  • این هم از مورسوی ما که هرشب با بی‌تفاوتی‌هایش برایم می‌گفت: من با تو صنمی ندارم خانم. اما امشب از سردی آمده کنارم بخوابد و می‌گوید: تو برایم عزیزی حوریا.

  • امشب آدم خوشحال‌تری هستم.

  • без подписи

  • без подписи

  • آسمانِ خشمگینِ زیبا!

  • مدتی می‌شود چشم‌هایم مشکل پیدا کرده و می‌سوزد. برایم توصیه کرده‌اند که یک مدت از کمپیوتر و موبایل استفاده نکنم و کتاب هم نخوانم. و راستش را بخواهید، فیلم ندیدن و کتاب نخواندن-آن‌هم وقتی که برایش وقت گذاشتم و برنامه ریختم- از درد چشم بیشتر اذیتم می‌کند.

  • نداند رسم یاری بی وفا یاری که من دارم.

  • 17 мая386111

    دیروز یک سال مکتب تمام شد و برای چند ماه رخصت هستیم. این رخصتی چنان مرا به شوق و شادی آورد که حس کردم به زندگی بازگشته‌ام. خوشحال بودم که حالا دیگر جای حل کردن معادله‌های ریاضی و فیزیک، وقتم را بیشتر روی کتاب‌های ناخوانده‌ام و رسامی می‌گذارم. خوشحال بودم که حالا بیشتر فیلم می‌بینم و بیرون می‌روم. امشب این لحظه برایم بسیار سوزناک بود، درحالی که این رخصتی به نیمِ ماه هم نمی‌رسد. آهنگ «نداند رسم یاری» از احمد ظاهر را گوش دادم، دلم گرفت و گریه کردم. صنف ادبیات برای من بیشتر شبیه یک خانه می‌ماند تا صنف…