تکه هایی از یک زندگی؛
Статистикаمیخواهم زندگی کنم آن چه را که همیشه میخواستم. Instagram : zahrabedi_ http://t.me/HidenChat_Bot?start=1104613726
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 17
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 15 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 54
- 1/48двое суток
- 61
- 1/72трое суток
- 66
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
اونقدر ناز که یه عکس از نزدیک و یه عکس از دور ازش گذاشتم.
без подписи
من امروز صاحب ناز ترین دفتر و خودکار دنیا شدم.
مریض بودم بهم گفتی ماست پروبیوتیک بخور. صدام میکردی عزازیل. بهم میگفتی تو شیطان رجیمی دختر. یه شب که مرجان گریه میکرد میرفتی و میومدی تا ببینی حالش خوبه یا نه. یه روزایی بد اخلاق و مودی بودی ولی دایی مرتضی بودی. کسی چیزی به دل نمیگرفت. من هیچوقت فکر نمیکردم به اینکه یه روزی که برمیگردم یکی از شماها نباشه. تو ذهنم برای همیشه بودین. اصلا انتظارش هم نداشتم. الان حتی برای تنها شدن دایی محمد هم گریه میکنم. چون رفیقش بودی. خیلی برنامه ها داشتم تو ذهنم. همه میدونن زیباسرا برای من جای عجیبی بود. همیشه گفتم رشت یه طرف، زیباسرا یه طرف. همه میدونستن پناه من توی اون شهر بودین. حالا حتی یادم نمیاد آخرین باری که دیدمتون کی بوده. منی که نمیتونستم دو روز پشت سر هم به زیباسرا سر نزنم. محبتتون هیچوقت از دلم نمیره دایی. هیچوقت. شما کاری کردین یه دختر دانشجو تو شهر غریب، حس غربت نکنه. حس کنه آشناست. حس کنه بخشی از اونجاست. محبت کردن براتون قاعده قانون نداشت. سن و جنسیت هم نداشت. قلبتون بود که پر بود از مهر و عشق به آدم هایی که شاید حتی اسمشون و نمیدونستین. ولی خیلی حرفه که تو زندگیت انقدر مهربون باشی که یکی کیلومتر ها اون طرف تر برای رفتنت اشک بریزه. هیچ روزی قلبم از مهر شما خالی نمیشه و فراموش نمیکنم. هیچوقت یادم نمیره چجوری برای من پناه بودین :) امیدوارم روحتون در آرامش باشه و قلب خانوادتون و دایی محمد پر از صبر.
اینا بودن که بهش معنی میدادن
وگرنه چهار تا دیوار قدیمی که چیزی نداشت که یکی عاشقش بشه استکان چایی رو هم همه جای رشت داشتن
حالا انگار یه ستونش نیست
وای هیچ جا تو دنیا بعد اتاقم قدر زیباسرا برام « پناه » نبوده
دایی مرتضی، نمیدونم من و یادت هست یا نه. ولی من امشب خیلی به یادت گریه کردم :)
без подписи
без подписи
без подписи
الان اصلا چیزی تو ذهنم نیست
یه آهنگ از hoomaan بگو زَرا
آدمی که ول میکنه میره دیگه باید داد بزنه بگه موندن بلد نیست؟
الان به یه مبینا نیازه که برگرده بگه هنوز نخوابیدی؟ منم بگم نه. آخرین آدمِ بیدار بودن یکم عجیبه.
ادامه بده. میشه. بخدا میشه. بلاخره میشه. آخرش که میشه. فقط نا امید نشو.
دلم میخواد یه روز برم دو ساعت تو یه کافه تنها بشینم و کارهای این مدلی عقب مونده ی خودم و انجام بدم.
کاش یکی بیاد بره تو پیجم چیزایی که میخوام و بذاره.
شما نمیدونین من چقدر دلم میخواد از کلاس هام استوری بذارم و فرصت نمیکنم 🥲